←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = جوانی | عنوان مدخل = جوانی | مداخل مرتبط = جوانی در قرآن - جوانی در نهج البلاغه - جوانی در معارف و سیره نبوی - جوانی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی | پرسش مرتبط = }} ==نمونه دو نسل در قرآن== آیاتی در سوره مبارک...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| (۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==نمونه دو | ==نمونه دو نسل در [[قرآن]]== | ||
آیاتی در [[سوره مبارکه احقاف]] است که دو تابلو از دو نسل را به نمایش گذاشته است: نسل [[صالحان]] و نسل [[منحرفان]]. [[آیهها]] این است: | آیاتی در [[سوره مبارکه احقاف]] است که دو تابلو از دو نسل را به نمایش گذاشته است: نسل [[صالحان]] و نسل [[منحرفان]]. [[آیهها]] این است: | ||
{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و به آدمی سپردهایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیدهای سپاس بگزارم و کردار شایستهای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشتهام و من از فرمانبردارانم» سوره احقاف، آیه ۱۵.</ref>؛ | {{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و به آدمی سپردهایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیدهای سپاس بگزارم و کردار شایستهای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشتهام و من از فرمانبردارانم» سوره احقاف، آیه ۱۵.</ref>؛ | ||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
{{متن قرآن|وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ}}؛ | {{متن قرآن|وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ}}؛ | ||
وای بر تو! [[انکار]] نکن، [[وعده خدا]] [[حق]] است. | وای بر تو! [[انکار]] نکن، [[وعده خدا]] [[حق]] است. | ||
این [[آیات]] [[مظهر]] دو نسل [[صالح]] و [[فاسد]] بود<ref>مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۲۱۸.</ref>. با توجه به [[آیات قرآن کریم]] میتوان به ویژگیهای [[نسل جوان]] توجه کرد. [[شناخت]] این ویژگیها برای [[جوانان]] و به خصوص [[مربیان]]، یک [[ضرورت]] است و ابتداییترین گام در [[تربیت جوانان]]، شناخت [[ویژگیهای روحی]] و تواناییهای آنان است. ازاینرو در این بخش به برخی از این آموزهها اشاره میکنیم که میتواند در مسیر زندگی جوانان و [[رهبری]] نسل جوان مؤثر افتد.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | این [[آیات]] [[مظهر]] دو نسل [[صالح]] و [[فاسد]] بود<ref>مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۲۱۸.</ref>. با توجه به [[آیات قرآن کریم]] میتوان به ویژگیهای [[نسل جوان]] توجه کرد. [[شناخت]] این ویژگیها برای [[جوانان]] و به خصوص [[مربیان]]، یک [[ضرورت]] است و ابتداییترین گام در [[تربیت جوانان]]، شناخت [[ویژگیهای روحی]] و تواناییهای آنان است. ازاینرو در این بخش به برخی از این آموزهها اشاره میکنیم که میتواند در مسیر زندگی جوانان و [[رهبری]] نسل جوان مؤثر افتد.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۳۱.</ref> | ||
==[[دینداری]] و [[دینشناسی]]== | ==[[دینداری]] و [[دینشناسی]]== | ||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
[[آیات الهی]] و [[کلمات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} و [[جانشینان]] گرامی او همواره به [[تدبر]] و [[تفکر]] [[دعوت]] میکند. [[دینی]] که همه را به [[پیروی]] از [[حقایق]] [[قطعی]] و [[اثبات]] شده [[علمی]] میخواند و از پیروی هر نوع [[وهم]] و [[گمان]] و [[پندار]] [[خرافی]] و بیاساس بر [[حذر]] میدارد، دینی که میدان کار و [[زندگی]] را یکی از ارزندهترین میدانهای [[عبادت]] [[پروردگار]] میشمرد و مرد و [[زن]] و پیر و [[جوان]] را به [[شادابی]] و [[نشاط]] و کار و [[کوشش]] فرامیخواند و هر نوع [[افسردگی]] و پژمردگی، [[بیکاری]] و بیگارگی، [[تنبلی]] و [[تنآسایی]] را [[نکوهش]] میکند، دینی که همه کس را به شرکت در میدانهای فعالیت [[اجتماعی]] برمیانگیزد و هرگونه تکروی ناشی از [[ترس]] و [[ضعف]] و [[زبونی]] یا [[خودخواهی]] و [[خودپسندی]] را [[مذموم]] میشمرد، دینی که [[مبارزه]] در راه [[حق]] و [[عدالت]] را زندهترین نمودار کمال و [[فضیلت]] و [[ایمان]] میشناسد، چنین دینی به حق [[دین]] [[جوانان]] است. | [[آیات الهی]] و [[کلمات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} و [[جانشینان]] گرامی او همواره به [[تدبر]] و [[تفکر]] [[دعوت]] میکند. [[دینی]] که همه را به [[پیروی]] از [[حقایق]] [[قطعی]] و [[اثبات]] شده [[علمی]] میخواند و از پیروی هر نوع [[وهم]] و [[گمان]] و [[پندار]] [[خرافی]] و بیاساس بر [[حذر]] میدارد، دینی که میدان کار و [[زندگی]] را یکی از ارزندهترین میدانهای [[عبادت]] [[پروردگار]] میشمرد و مرد و [[زن]] و پیر و [[جوان]] را به [[شادابی]] و [[نشاط]] و کار و [[کوشش]] فرامیخواند و هر نوع [[افسردگی]] و پژمردگی، [[بیکاری]] و بیگارگی، [[تنبلی]] و [[تنآسایی]] را [[نکوهش]] میکند، دینی که همه کس را به شرکت در میدانهای فعالیت [[اجتماعی]] برمیانگیزد و هرگونه تکروی ناشی از [[ترس]] و [[ضعف]] و [[زبونی]] یا [[خودخواهی]] و [[خودپسندی]] را [[مذموم]] میشمرد، دینی که [[مبارزه]] در راه [[حق]] و [[عدالت]] را زندهترین نمودار کمال و [[فضیلت]] و [[ایمان]] میشناسد، چنین دینی به حق [[دین]] [[جوانان]] است. | ||
[[اسلام]] در [[حقیقت]] جلو راههایی چراغ قرمز و جلو راههایی چراغ سبز گذاشته، قسمتهای عبور ممنوع و ورود ممنوع دارد؛ قسمتهایی دعوت و [[تبلیغ]] به ورود دارد و [[ترغیب]] میکند به ورود در آنها<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۴۵۸.</ref>. [[دین اسلام]] در [[زندگی اجتماعی]] نقش مستقیم دارد؛ یعنی روی [[قانون]] و [[حکومت]] و [[سیاست]] و مفهوم [[حقوق]] و عدالت نظر دارد و نقش غیر مستقیمش این است که افراد را برای زندگی اجتماعی آماده و مهیا میکند<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۴، ص۱۲۲.</ref>. همچنین دین و ایمان در [[زندگی فردی]] تأثیر فراوانی دارد و [[روح آدمی]] به واسطه [[مذهب]]، عمیقتر، نافذتر و دوراندیشتر میشود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۴، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | [[اسلام]] در [[حقیقت]] جلو راههایی چراغ قرمز و جلو راههایی چراغ سبز گذاشته، قسمتهای عبور ممنوع و ورود ممنوع دارد؛ قسمتهایی دعوت و [[تبلیغ]] به ورود دارد و [[ترغیب]] میکند به ورود در آنها<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۴۵۸.</ref>. [[دین اسلام]] در [[زندگی اجتماعی]] نقش مستقیم دارد؛ یعنی روی [[قانون]] و [[حکومت]] و [[سیاست]] و مفهوم [[حقوق]] و عدالت نظر دارد و نقش غیر مستقیمش این است که افراد را برای زندگی اجتماعی آماده و مهیا میکند<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۴، ص۱۲۲.</ref>. همچنین دین و ایمان در [[زندگی فردی]] تأثیر فراوانی دارد و [[روح آدمی]] به واسطه [[مذهب]]، عمیقتر، نافذتر و دوراندیشتر میشود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۴، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۳۳.</ref> | ||
==[[اطاعت]] و [[تسلیم]]== | ==[[اطاعت]] و [[تسلیم]]== | ||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
نوع دیگر تسلیم، تسلیم [[اراده]] و جوهره [[انسانیت]] است. [[حقیقت ایمان]]، این تسلیم است. علم و اعتقاد، [[ایمان]] نیست، همانگونه که بیعلمی و [[بیاعتقادی]] [[کفر]] نیست. | نوع دیگر تسلیم، تسلیم [[اراده]] و جوهره [[انسانیت]] است. [[حقیقت ایمان]]، این تسلیم است. علم و اعتقاد، [[ایمان]] نیست، همانگونه که بیعلمی و [[بیاعتقادی]] [[کفر]] نیست. | ||
پس از [[تواضع]] و [[خضوع]] و تسلیم در برابر حقیقت، نوبت عمل و تسلیم عملی و اطاعت میرسد، و البته همانطور که عمل صددرصد [[نماینده]] تسلیم نیست، عدم عمل و [[عصیان]] نیز صددرصد نشانه [[تمرد]] و کفر و عدم [[عبودیت]] نیست<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۳۹.</ref>. اطاعت امر کسی به عنوان اینکه او شایسته اطاعت است، عبودیت است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۱۵۴.</ref>. درجه اعلای [[توحید]] این است که [[انسان]] مطاعی غیر از خدا نداشته باشد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۱۷۹.</ref>. | پس از [[تواضع]] و [[خضوع]] و تسلیم در برابر حقیقت، نوبت عمل و تسلیم عملی و اطاعت میرسد، و البته همانطور که عمل صددرصد [[نماینده]] تسلیم نیست، عدم عمل و [[عصیان]] نیز صددرصد نشانه [[تمرد]] و کفر و عدم [[عبودیت]] نیست<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۳۹.</ref>. اطاعت امر کسی به عنوان اینکه او شایسته اطاعت است، عبودیت است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۱۵۴.</ref>. درجه اعلای [[توحید]] این است که [[انسان]] مطاعی غیر از خدا نداشته باشد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۱۷۹.</ref>. | ||
عمل آنگاه [[عبادت]] است که [[احترام]] و [[تعظیم]] باشد با قصد اعتقاد به [[الوهیت]] [[معبود]]. الوهیت معبود به معنای این است که شخص [[معتقد]] باشد که معبود [[تسلط]] [[باطنی]] و [[تکوینی]] بر او و [[جهان]] دارد و در این تسلط خود مستقل است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۱۸۰.</ref>. رسیدن به این حالت بزرگ [[روحانی]]، ثمره [[اطاعت]] و [[تسلیم]] است که [[نوجوان]] میتواند در این راه گام بردارد.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | عمل آنگاه [[عبادت]] است که [[احترام]] و [[تعظیم]] باشد با قصد اعتقاد به [[الوهیت]] [[معبود]]. الوهیت معبود به معنای این است که شخص [[معتقد]] باشد که معبود [[تسلط]] [[باطنی]] و [[تکوینی]] بر او و [[جهان]] دارد و در این تسلط خود مستقل است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۸، ص۱۸۰.</ref>. رسیدن به این حالت بزرگ [[روحانی]]، ثمره [[اطاعت]] و [[تسلیم]] است که [[نوجوان]] میتواند در این راه گام بردارد.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۳۴.</ref> | ||
==[[ارتباط با خدا]]== | ==[[ارتباط با خدا]]== | ||
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
در جای دیگر میفرماید: هیچ جوانی خوشیهای [[دنیا]] و سرگرمیهای آن را کنار ننهاد و در جوانی به استقبال [[بندگی خدا]] نرفت، مگر آنکه [[خداوند]] به وی، [[پاداش]] ۷۲ [[صدیق]] بخشید<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۷، ص۸۶.</ref>. | در جای دیگر میفرماید: هیچ جوانی خوشیهای [[دنیا]] و سرگرمیهای آن را کنار ننهاد و در جوانی به استقبال [[بندگی خدا]] نرفت، مگر آنکه [[خداوند]] به وی، [[پاداش]] ۷۲ [[صدیق]] بخشید<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۷، ص۸۶.</ref>. | ||
[[یاد خدا]] تنها از آن جهت نیست که مانع [[گناه]] [[اخلاقی]] و [[اجتماعی]] شود، بلکه صفابخش و نیروده است؛ در [[روح انسان]] اثر میگذارد و همه چیز را در نظر انسان کوچک و حقیر میکند. یاد خدا سبب [[قوت قلب]] انسان میشود. بهخصوص وقتی که انسان در شرایط [[سختی]] قرار میگیرد، یاد کردن [[خدا]] که انسان از [[قدرت الهی]] [[استمداد]] کند، [[روحیه]] انسان را [[قوی]] میکند. | [[یاد خدا]] تنها از آن جهت نیست که مانع [[گناه]] [[اخلاقی]] و [[اجتماعی]] شود، بلکه صفابخش و نیروده است؛ در [[روح انسان]] اثر میگذارد و همه چیز را در نظر انسان کوچک و حقیر میکند. یاد خدا سبب [[قوت قلب]] انسان میشود. بهخصوص وقتی که انسان در شرایط [[سختی]] قرار میگیرد، یاد کردن [[خدا]] که انسان از [[قدرت الهی]] [[استمداد]] کند، [[روحیه]] انسان را [[قوی]] میکند. | ||
عبادت به انسان [[آرامش روحی]] میدهد و [[اضطراب]] را میگیرد. به علاوه در [[مبارزه]] با [[طبیعت]] و با [[انسانها]] نیز به شخص قوت و نیرو میدهد؛ یعنی در سه [[جبهه]] طبیعت انسانها و [[نفس اماره]] به شخص نیرو میدهد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۶، ص۱۷۸.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | عبادت به انسان [[آرامش روحی]] میدهد و [[اضطراب]] را میگیرد. به علاوه در [[مبارزه]] با [[طبیعت]] و با [[انسانها]] نیز به شخص قوت و نیرو میدهد؛ یعنی در سه [[جبهه]] طبیعت انسانها و [[نفس اماره]] به شخص نیرو میدهد<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۶، ص۱۷۸.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۳۶.</ref> | ||
==[[آشنایی با قرآن]]== | ==[[آشنایی با قرآن]]== | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
از جهت دیگر منبع اصلی [[دین]] و [[ایمان]] و [[اندیشه]] یک [[مسلمان]] و آنچه به [[زندگی]] او حرارت و معنی میدهد، قرآن است. قرآن مثل بعضی کتابهای مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمزی در مورد [[خدا]] و [[خلقت]] مطرح کرده و حداکثر یک سلسله اندرزهای ساده [[اخلاقی]] هم ضمیمه کرده باشد و بس، بهطوریکه [[مؤمنین]] ناچار باشند [[دستورها]] و [[اندیشهها]] را از منابع دیگر اخذ کنند. قرآن اصول اندیشههایی را که برای یک [[انسان]] با ایمان و صاحب [[عقیده]] لازم است و نیز [[اصول تربیت]] و [[اخلاق]] و [[نظامات اجتماعی]] و [[خانوادگی]] را بیان کرده و تنها [[تفسیر]] و توضیح و احیاناً [[اجتهاد]] و تطبیق اصول بر [[فروع]] را بر عهده [[سنت]] و یا اجتهاد، گذاشته است. استفاده از هر منبع دیگر موقوف به شناخت قبلی قرآن است. قرآن معیار و مقیاس سنجش همه منابع دیگر، از جمله [[حدیث]] و سنت است. البته [[آشنایی با قرآن]] شرایطی دارد که از آن جمله دانستن [[زبان عربی]]، آشنایی با [[تاریخ اسلام]] و آشنایی با [[سخنان پیامبر اکرم]]{{صل}} است. | از جهت دیگر منبع اصلی [[دین]] و [[ایمان]] و [[اندیشه]] یک [[مسلمان]] و آنچه به [[زندگی]] او حرارت و معنی میدهد، قرآن است. قرآن مثل بعضی کتابهای مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمزی در مورد [[خدا]] و [[خلقت]] مطرح کرده و حداکثر یک سلسله اندرزهای ساده [[اخلاقی]] هم ضمیمه کرده باشد و بس، بهطوریکه [[مؤمنین]] ناچار باشند [[دستورها]] و [[اندیشهها]] را از منابع دیگر اخذ کنند. قرآن اصول اندیشههایی را که برای یک [[انسان]] با ایمان و صاحب [[عقیده]] لازم است و نیز [[اصول تربیت]] و [[اخلاق]] و [[نظامات اجتماعی]] و [[خانوادگی]] را بیان کرده و تنها [[تفسیر]] و توضیح و احیاناً [[اجتهاد]] و تطبیق اصول بر [[فروع]] را بر عهده [[سنت]] و یا اجتهاد، گذاشته است. استفاده از هر منبع دیگر موقوف به شناخت قبلی قرآن است. قرآن معیار و مقیاس سنجش همه منابع دیگر، از جمله [[حدیث]] و سنت است. البته [[آشنایی با قرآن]] شرایطی دارد که از آن جمله دانستن [[زبان عربی]]، آشنایی با [[تاریخ اسلام]] و آشنایی با [[سخنان پیامبر اکرم]]{{صل}} است. | ||
قرآن کتابی است که مایه [[نشاط]] و کسب [[قدرت روحی]] و پیدا کردن [[خلوص]] و [[صفای باطن]] شده و غذای [[روح]] و مایه کسب نیرو و ازدیاد [[ایمان]] میشود. این کتاب در واقع کتاب [[دل]] و روح است که [[تلاوت]] آن و بهخصوص عمل به [[فرامین]] آن [[جانها]] را به [[هیجان]] میآورد و اشکها را جاری و [[دلها]] را میلرزاند. مخاطبان این کتاب [[شریف]] در واقع همه [[مردم]] عالم هستند. در مجموع آشنا شدن با [[قرآن]] و تعلیمات زیبای آن [[انسان]] را پرورش میدهد و در [[مسیر کمال]]، [[هدایت]] میکند<ref>مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۱، صص ۶۷-۶۲.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | قرآن کتابی است که مایه [[نشاط]] و کسب [[قدرت روحی]] و پیدا کردن [[خلوص]] و [[صفای باطن]] شده و غذای [[روح]] و مایه کسب نیرو و ازدیاد [[ایمان]] میشود. این کتاب در واقع کتاب [[دل]] و روح است که [[تلاوت]] آن و بهخصوص عمل به [[فرامین]] آن [[جانها]] را به [[هیجان]] میآورد و اشکها را جاری و [[دلها]] را میلرزاند. مخاطبان این کتاب [[شریف]] در واقع همه [[مردم]] عالم هستند. در مجموع آشنا شدن با [[قرآن]] و تعلیمات زیبای آن [[انسان]] را پرورش میدهد و در [[مسیر کمال]]، [[هدایت]] میکند<ref>مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۱، صص ۶۷-۶۲.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۳۷.</ref> | ||
==[[تعظیم شعائر]] و [[سنتها]]== | ==[[تعظیم شعائر]] و [[سنتها]]== | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
# شعار تعطیلی [[روز جمعه]]؛ | # شعار تعطیلی [[روز جمعه]]؛ | ||
گفتنی است برخی شعارها مانند شعارهای تصویری و عددی در [[اسلام]] وجود ندارد. | گفتنی است برخی شعارها مانند شعارهای تصویری و عددی در [[اسلام]] وجود ندارد. | ||
اینها برخی شعارهایی است که نوعی [[وابستگی]] در آن وجود داشته است و ما [[وظیفه]] داریم زنده نگه داریم<ref>مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، صص ۲۱۸-۱۷۵.</ref>. [[جوان]] میتواند با [[سرمشق]] قرار دادن این [[شعائر]]، نوع [[وابستگی]] خود به [[اصول دین]]، یعنی [[توحید]]، [[امامت]] و [[نبوت]] و [[عدالت]] و... را مشخص کند. میتوان بر این اساس به [[اصول اجتماعی اسلام]] پایبند بود و [[حقوق اسلامی]] را در خانههای خود برد و همواره به آن پایبند بود<ref>مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، ص۱۸۴.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | اینها برخی شعارهایی است که نوعی [[وابستگی]] در آن وجود داشته است و ما [[وظیفه]] داریم زنده نگه داریم<ref>مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، صص ۲۱۸-۱۷۵.</ref>. [[جوان]] میتواند با [[سرمشق]] قرار دادن این [[شعائر]]، نوع [[وابستگی]] خود به [[اصول دین]]، یعنی [[توحید]]، [[امامت]] و [[نبوت]] و [[عدالت]] و... را مشخص کند. میتوان بر این اساس به [[اصول اجتماعی اسلام]] پایبند بود و [[حقوق اسلامی]] را در خانههای خود برد و همواره به آن پایبند بود<ref>مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، ص۱۸۴.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۳۹.</ref> | ||
==[[تعلیم و تربیت]]<ref>برای بررسی بیشتر ر.ک: تعلیم و تربیت از مجموعه چهلچراغ حکمت.</ref>== | ==[[تعلیم و تربیت]]<ref>برای بررسی بیشتر ر.ک: تعلیم و تربیت از مجموعه چهلچراغ حکمت.</ref>== | ||
| خط ۸۶: | خط ۸۶: | ||
می بینیم که تمام [[اصول تربیتی]] از [[معرفت نفس]] باید [[استنتاج]] شود. پس در اینجا نیز نقطه شروع و نقطه عزیمت «خود را بشناس» است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۲، با تلخیص، صص ۱۸۵-۱۷۴.</ref>. | می بینیم که تمام [[اصول تربیتی]] از [[معرفت نفس]] باید [[استنتاج]] شود. پس در اینجا نیز نقطه شروع و نقطه عزیمت «خود را بشناس» است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۲، با تلخیص، صص ۱۸۵-۱۷۴.</ref>. | ||
ضمناً فرق است میان [[تعلیم و تربیت]] [[اسلامی]] و میان تعلیم و تربیت در [[اسلام]]. تعلیم و تربیت اسلامی یعنی [[آموزشها]] و پرورشهایی که برای فرد ایدهآل [[مسلمان]] لازم است، یعنی عوامل [[آموزشی]] و پرورشی برای مسلمان کامل شدن و اما تعلیم و تربیت در اسلام یعنی طرحهای اسلام برای آموزشها و پرورشهای افراد بهطور کلی<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۲، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | ضمناً فرق است میان [[تعلیم و تربیت]] [[اسلامی]] و میان تعلیم و تربیت در [[اسلام]]. تعلیم و تربیت اسلامی یعنی [[آموزشها]] و پرورشهایی که برای فرد ایدهآل [[مسلمان]] لازم است، یعنی عوامل [[آموزشی]] و پرورشی برای مسلمان کامل شدن و اما تعلیم و تربیت در اسلام یعنی طرحهای اسلام برای آموزشها و پرورشهای افراد بهطور کلی<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۲، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۴۱.</ref> | ||
==[[تفکر]] و [[تدبر]]== | ==[[تفکر]] و [[تدبر]]== | ||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
[[تدبر]] همان مفهوم عاقبتبینی را دارد، یعنی انسان نهایت امر و [[عاقبت]] کار را ببیند؛ [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمود: | [[تدبر]] همان مفهوم عاقبتبینی را دارد، یعنی انسان نهایت امر و [[عاقبت]] کار را ببیند؛ [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمود: | ||
{{متن حدیث|إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۳۹.</ref>؛ | {{متن حدیث|إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۳۹.</ref>؛ | ||
اول درباره عاقبت کار تدبر کن، بعد تصمیم بگیر<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۶۶.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | اول درباره عاقبت کار تدبر کن، بعد تصمیم بگیر<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۶۶.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۴۴.</ref> | ||
==[[پرسشگری]]== | ==[[پرسشگری]]== | ||
| خط ۱۰۷: | خط ۱۰۷: | ||
[[قرآن کریم]] بهطور صریح دستور میدهد چیزهایی را که نمیدانید از آنها که میدانند بپرسید<ref>نحل، آیه ۴۳.</ref>. [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: بدانید کلید [[علم]]، پرسش است و بعد فرمود: شفای [[کور]] [[باطنی]] این است که [[آدمی]] همواره چیزی را که نمیداند، [[خجالت]] نکشد و بپرسد؛ و منتهای کور باطنی این است که آدمی حقیقتی را نداند و به ملاحظاتی [[سکوت]] کند و نپرسد و به [[جهالت]] باقی بماند<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۵۹.</ref>. | [[قرآن کریم]] بهطور صریح دستور میدهد چیزهایی را که نمیدانید از آنها که میدانند بپرسید<ref>نحل، آیه ۴۳.</ref>. [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: بدانید کلید [[علم]]، پرسش است و بعد فرمود: شفای [[کور]] [[باطنی]] این است که [[آدمی]] همواره چیزی را که نمیداند، [[خجالت]] نکشد و بپرسد؛ و منتهای کور باطنی این است که آدمی حقیقتی را نداند و به ملاحظاتی [[سکوت]] کند و نپرسد و به [[جهالت]] باقی بماند<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۵۹.</ref>. | ||
[[حس]] [[کنجکاوی]] و جستوجوی هر [[انسانی]] به ویژه [[جوان]] این دریچه را بر او باز میکند تا در تمام موجودات [[جهان آفرینش]]، [[فکر]] و [[اندیشه]] کرده، برای مجهولات خود پاسخ معقول و منطقی بیابد، اما برای رسیدن به گمشده خود گاهی راه صحیح را [[انتخاب]] میکند و گاهی دچار [[انحراف]] میشود<ref>مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج۱، ص۵۰.</ref>. | [[حس]] [[کنجکاوی]] و جستوجوی هر [[انسانی]] به ویژه [[جوان]] این دریچه را بر او باز میکند تا در تمام موجودات [[جهان آفرینش]]، [[فکر]] و [[اندیشه]] کرده، برای مجهولات خود پاسخ معقول و منطقی بیابد، اما برای رسیدن به گمشده خود گاهی راه صحیح را [[انتخاب]] میکند و گاهی دچار [[انحراف]] میشود<ref>مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج۱، ص۵۰.</ref>. | ||
در [[زندگی]] [[معصومان]] [[شاهد]] هستیم که با [[صبر]] و حوصله بسیار بالا و با رویی گشاده به استقبال [[پرسشها]] و پرسشکنندگان میشتافتند و هیچگاه تشنگان [[معارف الهی]] را از [[فیض]] وجودشان [[محروم]] نمیساختند.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | در [[زندگی]] [[معصومان]] [[شاهد]] هستیم که با [[صبر]] و حوصله بسیار بالا و با رویی گشاده به استقبال [[پرسشها]] و پرسشکنندگان میشتافتند و هیچگاه تشنگان [[معارف الهی]] را از [[فیض]] وجودشان [[محروم]] نمیساختند.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۴۵.</ref> | ||
==[[تدبیر]] و [[سیاست]]== | ==[[تدبیر]] و [[سیاست]]== | ||
| خط ۱۱۸: | خط ۱۱۸: | ||
[[سید جمالالدین اسدآبادی]]، از عالمانی بود که برای چارهجویی دردهای موجود [[جامعه]] طرح اعلام [[همبستگی]] [[دین]] و سیاست و اعلام [[ضرورت]] [[شرعی]] [[آگاهی]] سیاسی برای هر فرد [[مسلمان]] و ضرورت دخالت او در [[سرنوشت]] سیاسی [[کشور]] خودش و [[جامعه اسلامی]] را پیشنهاد کرد و خود او عملاً با [[مستبدان]] زمان درگیری داشت. او مریدان خود را به [[مبارزه]] تحریک میکرد، تا آنجا که [[قتل]] ناصرالدین [[شاه]] به تحریک او منتسب شد. | [[سید جمالالدین اسدآبادی]]، از عالمانی بود که برای چارهجویی دردهای موجود [[جامعه]] طرح اعلام [[همبستگی]] [[دین]] و سیاست و اعلام [[ضرورت]] [[شرعی]] [[آگاهی]] سیاسی برای هر فرد [[مسلمان]] و ضرورت دخالت او در [[سرنوشت]] سیاسی [[کشور]] خودش و [[جامعه اسلامی]] را پیشنهاد کرد و خود او عملاً با [[مستبدان]] زمان درگیری داشت. او مریدان خود را به [[مبارزه]] تحریک میکرد، تا آنجا که [[قتل]] ناصرالدین [[شاه]] به تحریک او منتسب شد. | ||
[[سید]] [[جمال]] کار اساسی همبستگی دین و سیاست را به [[مردم]] تفهیم کرد و میگفت: مردم در غفلتاند که از نظر [[اسلام]] سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۴، ص۲۵.</ref>. این سفارش حضرت، درس بزرگی است برای همه جوانان که توجه به صراحت و [[صداقت]] در سیاست و دوری از دغلبازی را سرلوحه کار قرار دهند.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | [[سید]] [[جمال]] کار اساسی همبستگی دین و سیاست را به [[مردم]] تفهیم کرد و میگفت: مردم در غفلتاند که از نظر [[اسلام]] سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۴، ص۲۵.</ref>. این سفارش حضرت، درس بزرگی است برای همه جوانان که توجه به صراحت و [[صداقت]] در سیاست و دوری از دغلبازی را سرلوحه کار قرار دهند.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۴۷.</ref> | ||
==[[جهاد]] و [[شهادت]]== | ==[[جهاد]] و [[شهادت]]== | ||
| خط ۱۳۲: | خط ۱۳۲: | ||
[[شهادت]] تنها برای [[غلبه]] بر [[دشمن]] نیست بلکه حماسهآفرینی است. | [[شهادت]] تنها برای [[غلبه]] بر [[دشمن]] نیست بلکه حماسهآفرینی است. | ||
شهادت دارای دو رکن است: یکی اینکه در [[راه خدا]] باشد و دوم اینکه آگاهانه باشد. بنابراین شهادت به [[حکم]] اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی [[مقدس]] است [[تحسین]] برانگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه و در میان [[مرگ]] و میرها تنها این نوع از مرگ است که از [[حیات]] و [[زندگی]]، [[برتر]]، مقدستر، عظیمتر و فخیمتر است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۴، صص ۴۷۹-۴۴۳.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | شهادت دارای دو رکن است: یکی اینکه در [[راه خدا]] باشد و دوم اینکه آگاهانه باشد. بنابراین شهادت به [[حکم]] اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی [[مقدس]] است [[تحسین]] برانگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه و در میان [[مرگ]] و میرها تنها این نوع از مرگ است که از [[حیات]] و [[زندگی]]، [[برتر]]، مقدستر، عظیمتر و فخیمتر است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۴، صص ۴۷۹-۴۴۳.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۴۹.</ref> | ||
==دوری از [[رذایل]]== | ==دوری از [[رذایل]]== | ||
| خط ۱۴۳: | خط ۱۴۳: | ||
همه [[ارزشهای انسانی]] و [[اخلاقی]] در این است که [[انسان]] به خود بازآید و [[واقعیت]] نفس خویش را آنچنان که هست دریابد و آن وقت است که گوهر ذات خویش را مغایر و مباین و متعالی از آنچه [[رذایل اخلاقی]] نامیده میشود [[ادراک]] میکند. | همه [[ارزشهای انسانی]] و [[اخلاقی]] در این است که [[انسان]] به خود بازآید و [[واقعیت]] نفس خویش را آنچنان که هست دریابد و آن وقت است که گوهر ذات خویش را مغایر و مباین و متعالی از آنچه [[رذایل اخلاقی]] نامیده میشود [[ادراک]] میکند. | ||
ریشه همه رذایل اخلاقی از قبیل [[تکبر]] و [[حسد]] و [[بخل]] و [[جُبن]] و [[شره]] و [[جاهطلبی]] که [[بیماری]] [[روحی]] هستند، در [[هواپرستی]] و [[اسارت]] [[معنوی]] است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۱، ص۹۹.</ref>. | ریشه همه رذایل اخلاقی از قبیل [[تکبر]] و [[حسد]] و [[بخل]] و [[جُبن]] و [[شره]] و [[جاهطلبی]] که [[بیماری]] [[روحی]] هستند، در [[هواپرستی]] و [[اسارت]] [[معنوی]] است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۱، ص۹۹.</ref>. | ||
انسان به وسیله [[عبادت]]، در عقایدش به [[مر]] [[حله]] [[یقین]] میرسد و با یقین به اینکه [[خداوند]] همه جا حاضر و بر [[اعمال]] او ناظر است و [[جهنم]] و [[بهشتی]] وجود دارد، آماده همهگونه [[فداکاری]] و [[چشمپوشی]] از [[لذت]] و [[تحمل]] هر نوع شدت میگردد و کسب [[فضایل]] و اجتناب از [[رذایل]] برایش آسان میشود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۶، ص۱۹۴.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | انسان به وسیله [[عبادت]]، در عقایدش به [[مر]] [[حله]] [[یقین]] میرسد و با یقین به اینکه [[خداوند]] همه جا حاضر و بر [[اعمال]] او ناظر است و [[جهنم]] و [[بهشتی]] وجود دارد، آماده همهگونه [[فداکاری]] و [[چشمپوشی]] از [[لذت]] و [[تحمل]] هر نوع شدت میگردد و کسب [[فضایل]] و اجتناب از [[رذایل]] برایش آسان میشود<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۶، ص۱۹۴.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۵۱.</ref> | ||
==[[پاکدامنی]]== | ==[[پاکدامنی]]== | ||
| خط ۱۵۷: | خط ۱۵۷: | ||
{{متن قرآن|وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«و اگر حقّ از خواستهای آنان پیروی میکرد آسمانها و زمین و هر که در آنهاست به تباهی میافتادند، بلکه ما قرآن را برای آنها آوردهایم اما آنان از قرآن خویش رو گردانند» سوره مؤمنون، آیه ۷۱.</ref>. | {{متن قرآن|وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«و اگر حقّ از خواستهای آنان پیروی میکرد آسمانها و زمین و هر که در آنهاست به تباهی میافتادند، بلکه ما قرآن را برای آنها آوردهایم اما آنان از قرآن خویش رو گردانند» سوره مؤمنون، آیه ۷۱.</ref>. | ||
آرمانهای اجتماعی مانند [[غرایز]] فردی [[نماینده]] یک احتیاج و [[ضرورت]] است، مثل میل به غذا که اعلام احتیاج جهاز هاضمه به غذا است. از دستگاه [[هدایت تکوینی]] و الهامهای [[الهی]] نباید [[غافل]] بود. [[رغبت]] به سؤال در طفل نماینده یک [[رشد]] مغزی و [[فکری]] است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۲، ص۳۰۵.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | آرمانهای اجتماعی مانند [[غرایز]] فردی [[نماینده]] یک احتیاج و [[ضرورت]] است، مثل میل به غذا که اعلام احتیاج جهاز هاضمه به غذا است. از دستگاه [[هدایت تکوینی]] و الهامهای [[الهی]] نباید [[غافل]] بود. [[رغبت]] به سؤال در طفل نماینده یک [[رشد]] مغزی و [[فکری]] است<ref>مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد، ج۲، ص۳۰۵.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۵۳.</ref> | ||
==[[توبه]] و بازگشت== | ==[[توبه]] و بازگشت== | ||
| خط ۱۶۵: | خط ۱۶۵: | ||
{{متن قرآن|كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}<ref>«نه چنین است؛ بلکه آنچه میکردهاند بر دلهاشان زنگار بسته است» سوره مطففین، آیه ۱۴.</ref>. | {{متن قرآن|كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}<ref>«نه چنین است؛ بلکه آنچه میکردهاند بر دلهاشان زنگار بسته است» سوره مطففین، آیه ۱۴.</ref>. | ||
[[امام علی]]{{ع}} در سفارش به فرزندش در [[نامه]] ۳۱ [[نهجالبلاغه]] میفرماید: | [[امام علی]]{{ع}} در سفارش به فرزندش در [[نامه]] ۳۱ [[نهجالبلاغه]] میفرماید: | ||
با دوری از [[زشتیها]] و [[پلیدیها]] [[کرامت نفس]] داشته باش، اگرچه گناه و [[پلیدی]]، تو را به [[خواستههای نفسانی]] برساند؛ چراکه نمیتوان در مقابل آنچه از خود میدهی، عوض دریافت کنی.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | با دوری از [[زشتیها]] و [[پلیدیها]] [[کرامت نفس]] داشته باش، اگرچه گناه و [[پلیدی]]، تو را به [[خواستههای نفسانی]] برساند؛ چراکه نمیتوان در مقابل آنچه از خود میدهی، عوض دریافت کنی.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۵۶.</ref> | ||
==تبادل و [[تهاجم فرهنگی]]== | ==تبادل و [[تهاجم فرهنگی]]== | ||
| خط ۱۷۴: | خط ۱۷۴: | ||
قرآن، در مقابل [[انسانها]] را [[دعوت]] به [[کار خیر]] و [[نیک]] میکند و به [[تقوا]] فرامیخواند، ضمن اینکه سفارش به کار دستهجمعی و گروهی میکند. چنانکه میفرماید: | قرآن، در مقابل [[انسانها]] را [[دعوت]] به [[کار خیر]] و [[نیک]] میکند و به [[تقوا]] فرامیخواند، ضمن اینکه سفارش به کار دستهجمعی و گروهی میکند. چنانکه میفرماید: | ||
{{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref>. | {{متن قرآن|وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}}<ref>«و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.</ref>. | ||
بنابراین هر فرد [[جوانی]] باید مواظب باشد که تحت تأثیر الگوهای [[تقلیدی]] قرار نگیرد.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | بنابراین هر فرد [[جوانی]] باید مواظب باشد که تحت تأثیر الگوهای [[تقلیدی]] قرار نگیرد.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۶۰.</ref> | ||
==[[پوشش]] و [[حجاب]]<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: «پوشش و حجاب» از مجموعه چهلچراغ حکمت.</ref>== | ==[[پوشش]] و [[حجاب]]<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: «پوشش و حجاب» از مجموعه چهلچراغ حکمت.</ref>== | ||
| خط ۱۹۰: | خط ۱۹۰: | ||
وجود [[عادت]] ماهانه در [[زنان]] و حجب و حیای آنها و منع شدن آنها در این مدت از نزدیکی با [[همسران]] خود، برخی را واداشته تا به این وسیله بگویند: [[گوشهگیری]] خاص باعث حجاب گشته است. ولی اسلام مخالف نظر کسانی است که حیض را موجب [[حقارت]] و [[پستی]] [[زن]] میدانند. | وجود [[عادت]] ماهانه در [[زنان]] و حجب و حیای آنها و منع شدن آنها در این مدت از نزدیکی با [[همسران]] خود، برخی را واداشته تا به این وسیله بگویند: [[گوشهگیری]] خاص باعث حجاب گشته است. ولی اسلام مخالف نظر کسانی است که حیض را موجب [[حقارت]] و [[پستی]] [[زن]] میدانند. | ||
نکته قابل توجه که به نظر ما علت اساسی پیدایش حجاب میباشد، [[حس]] و [[غریزه]] زن در [[حفظ]] و [[حراست]] خود در برابر مردان است. البته در [[فلسفه]] حجاب چند جنبه ذیل مد نظر است: | نکته قابل توجه که به نظر ما علت اساسی پیدایش حجاب میباشد، [[حس]] و [[غریزه]] زن در [[حفظ]] و [[حراست]] خود در برابر مردان است. البته در [[فلسفه]] حجاب چند جنبه ذیل مد نظر است: | ||
[[آرامش روانی]]؛ [[استحکام]] پیوند [[خانوادگی]]؛ [[استواری]] [[اجتماع]]؛ [[ارزش]] و [[احترام زن]]<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۹، صص ۳۹۷-۴۱۸.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | [[آرامش روانی]]؛ [[استحکام]] پیوند [[خانوادگی]]؛ [[استواری]] [[اجتماع]]؛ [[ارزش]] و [[احترام زن]]<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۹، صص ۳۹۷-۴۱۸.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۶۲.</ref> | ||
==[[ازدواج]]== | ==[[ازدواج]]== | ||
از عوامل مؤثر در [[زندگی]] [[جوانان]]، ازدواج است. ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و [[توسعه]] پیدا کردن [[شخصیت انسان]] است. | از عوامل مؤثر در [[زندگی]] [[جوانان]]، ازدواج است. ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و [[توسعه]] پیدا کردن [[شخصیت انسان]] است. | ||
در اسلام ازدواج با اینکه از مقوله [[لذات]] و [[شهوات]] است، یک امر [[مقدس]] و [[عبادت]] تلقی شده است؛ چون اولین قدمی است که [[انسان]] از [[خودپرستی]] و خوددوستی به سوی غیردوستی برمیدارد. | در اسلام ازدواج با اینکه از مقوله [[لذات]] و [[شهوات]] است، یک امر [[مقدس]] و [[عبادت]] تلقی شده است؛ چون اولین قدمی است که [[انسان]] از [[خودپرستی]] و خوددوستی به سوی غیردوستی برمیدارد. | ||
کسانی برای اینکه بیشتر به [[اصلاح نفس]] خودشان برسند و یک [[عمر]] [[مجاهده]] نفس کنند، به صورت مجرد و [[پاک]] زندگی میکنند؛ اولاً اغلب این افراد در آخر عمر پشیمان شدهاند و به دیگران گفتهاند ما این کار را کردیم و شما نکنید؛ ثانیاً، تا آخر عمر، مثلا در هشتاد سالگی یک [[روحیه]] بچگی و [[جوانی]] و ناپختگیای در اینها وجود داشته است، سبُکی خاصی که گاهی یک [[جوان]] دارد، همان حالت در این [[آدم]] هشتاد ساله هست. این نشان میدهد که پختگیای هست که این پختگی جز در پرتو ازدواج و [[تشکیل خانواده]] پیدا نمیشود، در [[مدرسه]] پیدا نمیشود، در [[جهاد]] نفس پیدا نمیشود، با [[نماز شب]] پیدا نمیشود، با ارادت به [[نیکان]] هم پیدا نمیشود. این را فقط از همینجا باید به دست آورد و هیچ وقت نمیشود که یک کشیش یا کاردینال به صورت یک [[انسان کامل]] دربیاید؛ اگر واقعاً در کاردینالی خودش صادق باشد. بنابراین عامل [[اخلاقی]] [[تشکیل خانواده]]، از علل [[تقدس]] [[ازدواج]] در [[اسلام]] است، عاملی است که [[جانشین]] نمیپذیرد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۷۷.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | کسانی برای اینکه بیشتر به [[اصلاح نفس]] خودشان برسند و یک [[عمر]] [[مجاهده]] نفس کنند، به صورت مجرد و [[پاک]] زندگی میکنند؛ اولاً اغلب این افراد در آخر عمر پشیمان شدهاند و به دیگران گفتهاند ما این کار را کردیم و شما نکنید؛ ثانیاً، تا آخر عمر، مثلا در هشتاد سالگی یک [[روحیه]] بچگی و [[جوانی]] و ناپختگیای در اینها وجود داشته است، سبُکی خاصی که گاهی یک [[جوان]] دارد، همان حالت در این [[آدم]] هشتاد ساله هست. این نشان میدهد که پختگیای هست که این پختگی جز در پرتو ازدواج و [[تشکیل خانواده]] پیدا نمیشود، در [[مدرسه]] پیدا نمیشود، در [[جهاد]] نفس پیدا نمیشود، با [[نماز شب]] پیدا نمیشود، با ارادت به [[نیکان]] هم پیدا نمیشود. این را فقط از همینجا باید به دست آورد و هیچ وقت نمیشود که یک کشیش یا کاردینال به صورت یک [[انسان کامل]] دربیاید؛ اگر واقعاً در کاردینالی خودش صادق باشد. بنابراین عامل [[اخلاقی]] [[تشکیل خانواده]]، از علل [[تقدس]] [[ازدواج]] در [[اسلام]] است، عاملی است که [[جانشین]] نمیپذیرد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۷۷۷.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۶۴.</ref> | ||
==[[دوستیابی]]== | ==[[دوستیابی]]== | ||
| خط ۲۱۳: | خط ۲۱۳: | ||
نکته مهمی که غالباً در [[دوستیها]] از آن [[غفلت]] میشود این است که انتقال صفتهای بد، بسیار مخفیانه و ناخودآگاه است. باید دانست که تأثیر مباشرت آنقدر خفی و پنهان است که هرگز خود شخص متوجه نمیشود. همانطور که انتقال میکروبها، از شخصی به شخص دیگر آنقدر مخفی از چشم عادی صورت میگیرد که هیچکدام از آنها نمیفهمند، انتقال صفتها و [[روحیات]] نیز عیناً چنین است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۲۰۶.</ref>. | نکته مهمی که غالباً در [[دوستیها]] از آن [[غفلت]] میشود این است که انتقال صفتهای بد، بسیار مخفیانه و ناخودآگاه است. باید دانست که تأثیر مباشرت آنقدر خفی و پنهان است که هرگز خود شخص متوجه نمیشود. همانطور که انتقال میکروبها، از شخصی به شخص دیگر آنقدر مخفی از چشم عادی صورت میگیرد که هیچکدام از آنها نمیفهمند، انتقال صفتها و [[روحیات]] نیز عیناً چنین است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۲، ص۲۰۶.</ref>. | ||
سعید در [[سرنوشت]] [[شقی]] مؤثر است و شقی در سرنوشت سعید ممکن است مؤثر واقع بشود. [[انسان]] اگر با انسان عطرفروش بنشیند [[معطر]] میشود و به قول [[فردوسی]] اگر با [[آدم]] ذغالی و ذغال فروش هم بنشیند سیاه میشود؛ یعنی بودن با [[صالحان]] در انسان اثر میگذارد، بودن با طالحان هم در انسان اثر میگذارد<ref>مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۵، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | سعید در [[سرنوشت]] [[شقی]] مؤثر است و شقی در سرنوشت سعید ممکن است مؤثر واقع بشود. [[انسان]] اگر با انسان عطرفروش بنشیند [[معطر]] میشود و به قول [[فردوسی]] اگر با [[آدم]] ذغالی و ذغال فروش هم بنشیند سیاه میشود؛ یعنی بودن با [[صالحان]] در انسان اثر میگذارد، بودن با طالحان هم در انسان اثر میگذارد<ref>مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۵، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۶۵.</ref> | ||
==کار و [[ابتکار]]== | ==کار و [[ابتکار]]== | ||
| خط ۲۳۶: | خط ۲۳۶: | ||
#مثلاً چه کسانی؟ | #مثلاً چه کسانی؟ | ||
#«[[رسول خدا]] و [[امیرمؤمنان]] و همه [[پدران]] و اجدادم. اساساً کار و فعالیت در زمین از [[سنن]] [[پیغمبران]] و اوصیای پیغمبران و [[بندگان شایسته]] [[خداوند]] است»<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸.</ref>. | #«[[رسول خدا]] و [[امیرمؤمنان]] و همه [[پدران]] و اجدادم. اساساً کار و فعالیت در زمین از [[سنن]] [[پیغمبران]] و اوصیای پیغمبران و [[بندگان شایسته]] [[خداوند]] است»<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸.</ref>. | ||
خلاصه آنکه کار یکی از عوامل [[موفقیت]] و شکوفایی جوانان است و در روایتهای ما از بیکاری [[نکوهش]] شده است و خداوند هم انسان سالم و بیکار را که نه به کار [[دنیا]] مشغول است و نه به کار [[آخرت]] [[دشمن]] میدارد<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۶.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان | خلاصه آنکه کار یکی از عوامل [[موفقیت]] و شکوفایی جوانان است و در روایتهای ما از بیکاری [[نکوهش]] شده است و خداوند هم انسان سالم و بیکار را که نه به کار [[دنیا]] مشغول است و نه به کار [[آخرت]] [[دشمن]] میدارد<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۶.</ref>.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۶۹.</ref> | ||
==[[نشاط]] و [[ورزش]]== | ==[[نشاط]] و [[ورزش]]== | ||
| خط ۲۵۳: | خط ۲۵۳: | ||
بهطور کلی [[نشاط]] [[علمی]] و تحقیقی و سواد داشتن به خصوص برای [[نسل جوان]] در بُعد [[روحی]]، و [[ورزش]] و تحرک در بُعد جسمی لازمه [[جوانی]] است. | بهطور کلی [[نشاط]] [[علمی]] و تحقیقی و سواد داشتن به خصوص برای [[نسل جوان]] در بُعد [[روحی]]، و [[ورزش]] و تحرک در بُعد جسمی لازمه [[جوانی]] است. | ||
[[جوانان]] [[مسلمان]] سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنهبرداری بودند. سنگ بزرگی مقیاس قوت و [[مردانگی]] جوانان بهشمار میرفت و هرکس آن را به قدر [[توانایی]] خود حرکت میداد. در این هنگام [[رسول اکرم]] رسید و پرسید: «چه میکنید؟» «داریم [[زور]] آزمایی میکنیم. میخواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است». | [[جوانان]] [[مسلمان]] سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنهبرداری بودند. سنگ بزرگی مقیاس قوت و [[مردانگی]] جوانان بهشمار میرفت و هرکس آن را به قدر [[توانایی]] خود حرکت میداد. در این هنگام [[رسول اکرم]] رسید و پرسید: «چه میکنید؟» «داریم [[زور]] آزمایی میکنیم. میخواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است». | ||
«میل دارید که من بگویم چه کسی از همه قویتر و نیرومندتر است؟» | |||
البته، چه از این بهتر که رسول اکرم یکی را به عنوان قهرمان معرفی کند؟ | |||
عدهای بودند که هر یک پیش خود [[فکر]] میکردند الان [[رسول خدا]] دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفی خواهد کرد. | عدهای بودند که هر یک پیش خود [[فکر]] میکردند الان [[رسول خدا]] دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفی خواهد کرد. | ||
رسول اکرم فرمودند: | رسول اکرم فرمودند: | ||
از همه قویتر و نیرومندتر آن کسی است که اگر از چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز او را از مدار [[حق]] و [[انسانیت]] خارج نسازد و به [[زشتی]] [[آلوده]] نکند. و اگر در موردی عصبانی شد و موجی از [[خشم]] در روحش پیدا شد، [[تسلط]] بر خویشتن را [[حفظ]] کند، جز [[حقیقت]] نگوید و کلمهای [[دروغ]] یا [[دشنام]] بر زبان نیاورد. و اگر صاحب [[قدرت]] و [[نفوذ]] گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد، زیاده از میزانی که [[استحقاق]] دارد دست درازی نکند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۲۴۹.</ref>. | از همه قویتر و نیرومندتر آن کسی است که اگر از چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز او را از مدار [[حق]] و [[انسانیت]] خارج نسازد و به [[زشتی]] [[آلوده]] نکند. و اگر در موردی عصبانی شد و موجی از [[خشم]] در روحش پیدا شد، [[تسلط]] بر خویشتن را [[حفظ]] کند، جز [[حقیقت]] نگوید و کلمهای [[دروغ]] یا [[دشنام]] بر زبان نیاورد. و اگر صاحب [[قدرت]] و [[نفوذ]] گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد، زیاده از میزانی که [[استحقاق]] دارد دست درازی نکند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۲۴۹.</ref>. | ||
بنابراین نشاط و تحرک در [[قوای جسمانی]] (ورزش) و در [[قوای روحانی]] ([[عبادت]]، نشاط علمی، [[خلوص]] و [[صفای باطن]]) برای یک [[جوان]] مطلوب است. همانطور که بدن به غذا نیاز دارد و باید تحرک داشته باشد، [[روح]] نیز به تحرک و نشاط نیاز دارد که [[حکمت]] و [[ایمان]] و [[یقین]] مایه نشاط آن است.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان - | بنابراین نشاط و تحرک در [[قوای جسمانی]] (ورزش) و در [[قوای روحانی]] ([[عبادت]]، نشاط علمی، [[خلوص]] و [[صفای باطن]]) برای یک [[جوان]] مطلوب است. همانطور که بدن به غذا نیاز دارد و باید تحرک داشته باشد، [[روح]] نیز به تحرک و نشاط نیاز دارد که [[حکمت]] و [[ایمان]] و [[یقین]] مایه نشاط آن است.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۷۱.</ref> | ||
==[[جوانی]]== | |||
جوانی در لغت به معنای تازگی در برابر مطلق [[پیری]] است و به هر چیزی گفته میشود که از [[عمر]] آن چندان نگذشته باشد<ref>لغتنامه، ج ۵، ص۶۹۳۰ - ۶۹۳۱، «جوان، جوانی».</ref>. در اصطلاح نیز نام مرحلهای از [[زندگی]] است که دورهای میان [[کودکی]] و بزرگسالی را شامل میشود<ref>جامعهشناسی جوانان ایران، ص۲۴.</ref>. این دوره مهمترین دوره زندگی [[انسان]] است که از [[بلوغ]] آغاز میشود و تقریبا تا ۳۰ سالگی ادامه دارد<ref>الاسلام و الشباب، ص۹.</ref>. [[دوره جوانی]] [[بهار]] [[عمر انسان]] است و انسان به هنگام پیری با [[حسرت]] به فرصتهای از دست رفته جوانی مینگرد<ref>الاسلام و الشباب، ص۱۰.</ref>. منظور از طیبات در [[آیه]] {{متن قرآن|وَيَوْمَ يُعْرَضُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَلَى ٱلنَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَـٰتِكُمْ فِى حَيَاتِكُمُ ٱلدُّنْيَا وَٱسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَٱلْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ ٱلْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ}}<ref>«و روزی که کافران را بر آتش (دوزخ) عرضه کنند و (به آنان گویند): چیزهای خوشایندتان را در زندگانی دنیا به پایان بردید و از آنها بهرهمند شدید پس امروز برای گردنکشی ناحق در زمین و آن نافرمانی که میکردید با عذاب خواریآور کیفر میبینید» سوره احقاف، آیه ۲۰.</ref> دوره جوانی شمرده شده است<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۰.</ref>. در [[حدیثی]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل شده که ۴ چیز و از جمله جوانی را پیش از فرارسیدن پیری، مغتنم بشمارید<ref>وسائلالشیعه، ج ۱۶، ص۸۳.</ref>. پیامبر [[جوانان]] را [[ارشاد]] میکرد که از جوانی خود در [[امور خیر]] و [[نیک]] استفاده کنند<ref>الاسلام و الشباب، ص۱۳۴.</ref> و فرموده است که در [[قیامت]] از ۴ چیز پرسیده میشود و از جمله اینکه جوانی خود را چگونه سپری کردی<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۳۵.</ref> و نیز در حدیثی از علی{{ع}} آمده است که دو چیز است که قدر آن را نمیشناسد، مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگری [[عافیت]] و [[تندرستی]]<ref>غررالحکم، ج ۱، ص۴۰۸.</ref>. [[اسلام]] از جوانب بسیاری بر استفاده از جوانان [[اصرار]] و به [[قدرت]] و توان [[جوانان]] توجه بسیاری دارد<ref>الاسلام و الشباب، ص۷۸.</ref>. [[پیامبراکرم]]{{صل}} به جوانان عصر خود توجه بسیاری داشت و بسیاری از [[صحابه]] ایشان از جوانان [[مؤمن]] به [[اسلام]] بودند که [[قرآن]] [[حفظ]] میکردند و [[پیامبر]] آنان را در [[مناصب]] مهمی چون [[فرماندهی لشکر]] و [[قضاوت]] میگماشت که [[نقش امام]] علی{{ع}} در [[دوره جوانی]] در رخدادهای [[صدر اسلام]] و گماشتن [[اسامه]] به فرماندهی لشکر نمونهای از آنهاست. تعبیری معادل [[جوانی]] در قرآن به کار نرفته؛ اما [[جوان در قرآن]] با تعابیر متفاوتی یاد شده است: | |||
#«[[فتی]]» به معنای [[جوان]] و [[جوانمرد]] که در برابر مسن و پیر آمده است<ref>مفردات، ص۶۲۵؛ المصباح، ص۴۶۲؛ «فتی»؛ لسانالعرب، ج ۱۰، ص۱۸۱ - ۱۸۳، «فتا».</ref>.<ref>{{متن قرآن|قَالُوا۟ سَمِعْنَا فَتًۭى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبْرَٰهِيمُ}} «گفتند: شنیدیم جوانی که به او ابراهیم میگویند از آنان یاد میکرد» سوره انبیاء، آیه ۶۰.</ref> در قرآن فتی به معنای عبد نیز آمده است<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ نِسْوَةٌۭ فِى ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِۦ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍۢ}} «و زنانی در آن شهر گفتند: همسر عزیز (مصر) از برده خویش، کام میخواهد، (بردهاش) او را در عشق، سخت شیفته کرده است؛ بیگمان ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم» سوره یوسف، آیه ۳۰.</ref> که با فِتْیه و فِتْیان جمع بسته میشود و نیز به صورت مؤنث به معنای [[کنیز]] آمده است که با فَتَیات جمع بسته میشود. این کلمه در اصل به معنای شاب و جوان است و به معنای عبد به صورت مجاز و استعاره آمده است، هر چند عبد یا کنیز مسن و پیر باشد<ref>المصباح، ص۴۶۲.</ref>. | |||
#«[[غلام]]» که به معنای [[نوجوانی]] است که تازه شاربش (موی روی لب بالا) روییده باشد و جمع آن غِلْمه و غِلْمان است<ref>مفردات، ص۶۱۳، «غلم».</ref>.<ref>{{متن قرآن|فَبَشَّرْنَـٰهُ بِغُلَـٰمٍ حَلِيمٍۢ}} «پس او را به پسری بردبار مژده دادیم» سوره صافّات، آیه ۱۰۱.</ref> و گاه به دوره قبل و بعد از آن نیز اطلاق شده و شامل ابتدای تولد تا [[پیری]] میشود<ref>لسان العرب، ج ۱۰، ص۳۲۶، «غلم».</ref>؛ همچنین گاهی به مجاز به مرد مسن نیز به اعتبار گذشته او [[غلام]] اطلاق میشود<ref>مجمعالبحرین، ج ۳، ص۳۲۶، «غلم».</ref>. | |||
#«[[ذریه]]» که به معنای [[نسل]] و [[فرزندان]] است؛ ولی در کاربرد [[قرآنی]] به معنای [[جوانان]] نیز [[تفسیر]] شده است<ref>روحالمعانی، ج ۱۱، ص۲۴۵.</ref>.<ref>{{متن قرآن|فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٌۭ مِّن قَوْمِهِۦ عَلَىٰ خَوْفٍۢ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلْمُسْرِفِينَ}} «اما هیچ کس (سخن) موسی را باور نکرد جز فرزندانی از قوم وی، (آن هم) با ترس آنکه فرعون و سرکردگانشان آنان را به بلا افکنند و بیگمان فرعون در (سر) زمین (مصر) بلند پروازی کرد و او به راستی از گزافکاران بود» سوره یونس، آیه ۸۳.</ref> | |||
#«[[بلوغ]] أَشُدّ». واژه بلوغ به معنای رسیدن به حد اعلاست<ref>التحقیق، ج ۱، ص۳۳۳، «بلغ».</ref> و در کنار کلمه «أشُدّ» که در [[آیه]] ۱۴ [[قصص]]<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}} «و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref> آمده منظور رسیدن به حد اعلای [[رشد]] یعنی [[جوانی]] است<ref>روض الجنان، ج ۱۵، ص۱۰۶؛ المیزان، ج ۱۶، ص۱۴.</ref> و منظور از بلوغ اطفال به حُلُم در {{متن قرآن|وَإِذَا بَلَغَ ٱلْأَطْفَـٰلُ مِنكُمُ ٱلْحُلُمَ}}<ref>«و چون کودکانتان به بلوغ رسیدند باید (هنگام ورود) اجازه بگیرند» سوره نور، آیه ۵۹.</ref> رسیدن آنان به حد [[تکلیف]] است که در پسران با علایمی چون احتلام جلوه میکند و این آغاز [[دوره جوانی]] است<ref>مجمع البحرین، ج ۱، ص۲۴۳.</ref>. «أَشُدّ» از ماده «شَدَّ» به معنای محکم بستن است و در اینجا اشاره به [[استحکام]] جسمی و [[روحی]] دارد و به تعبیری دیگر منظور از آن شدت از حیث [[جسم]]، [[عقل]] و رشد است<ref>البلاغ، ج ۱، ص۳۸۷.</ref>. برپایه روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} مقصود از بلوغ در «بَلَغَ اَشُدَّهُ» ۱۸ سالگی است<ref>بحارالانوار، ج ۱۲، ص۲۸۴.</ref>. از [[ابنعباس]] نیز نقل شده که «اَشُدّ» از ۱۸ تا ۳۰ سال را گویند<ref>مجمعالبیان، ج ۵، ص۳۳۹.</ref>، چنانکه در [[تفاسیر]] دیگری آمده که «[[بلوغ]] أَشُدّ» به معنای سنینی از [[عمر انسان]] است که در آن سنین، قوای بدنی رفته رفته افزونتر و آثار [[کودکی]] به تدریج زایل میشوند<ref>المیزان، ج ۱۱، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۰، ص ۱۴۹.</ref> | |||
==جلوهها و ویژگیهای [[جوان]] و [[جوانی]]== | |||
هریک از دورههای [[زندگی]] [[انسان]] جلوهها و ویژگیهای خاص خود را دارد و جوانی نیز ویژگیها و جلوههایی دارد که مختص به همین دوره است. برخی از این ویژگیها، مثبت و برخی ویژگی منفی به شمار میآیند. | |||
#'''[[تجملگرایی]] و [[زیباییطلبی]]''': در [[قرآن]] به ویژگیهای زندگی انسان در [[دنیا]] اشاره شده که به ترتیب معادل ۵ دوره زندگی شمرده شدهاند: لعب، [[لهو]]، [[زینت]]، [[تفاخر]] و [[تکاثر]].<ref>{{متن قرآن|ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَـٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّۭا ثُمَّ يَكُونُ حُطَـٰمًۭا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَغْفِرَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنٌۭ وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا مَتَـٰعُ ٱلْغُرُورِ}} «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است میان شما و افزونخواهی در داراییها و فرزندان است؛ چون بارانی که رستنی آن شگفتی کشتکاران را برانگیزد سپس خشک گردد و آن را زرد بینی، آنگاه ریز و خرد شود و در جهان واپسین، عذابی سخت و (نیز) آمرزش و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و زندگانی این جهان جز مایه فریب نیست» سوره حدید، آیه ۲۰.</ref>.<ref>احسن الحدیث، ج ۱۱، ص۳۱.</ref>. بنا به ترتیبی که در این [[آیه]] آمده و از کودکی آغاز و به [[پیری]] ختم میشود، زینت، ویژه [[دوره جوانی]] شمرده شده است؛ چراکه وقتی انسان به حدّ [[رشد]] برسد، به [[تزیین]] خود و زندگی خود میپردازد و همواره در پی لباسهای فاخر، مرکبهای جالب توجه و منزلهای زیباست و شیفته حسن و [[زیبایی]] میشود<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۴.</ref>. در تفاسیر دیگری نیز [[زینت]] را از ویژگیهای [[دوره جوانی]] دانسته و اشاره کردهاند که در این مقطع از [[زندگی]]، میل به [[زیبایی]] در انواع مختلف آن بر [[انسان]] چیره میشود: [[نفسانی]] همچون [[اعتقادات]] صحیح<ref>{{متن قرآن|وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ ٱللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ ٱلْإِيمَـٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ ٱلْكُفْرَ وَٱلْفُسُوقَ وَٱلْعِصْيَانَ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ}} «و بدانید که فرستاده خداوند در میان شماست، اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی کند به سختی میافتید امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند» سوره حجرات، آیه ۷.</ref> [[علم]] و [[اخلاق نیکو]]، بدنی مثل قامت بلند و صورت [[زیبا]] و خارجی مانند [[مال]] و [[مقام]].<ref>مخزنالعرفان، ج ۱۲، ص۱۴۳.</ref>. | |||
#'''[[سرگرمی]] و [[خوشگذرانی]]''': در برخی از [[تفاسیر]] از [[لهو]] در [[آیه]] ۲۰ [[حدید]]<ref>{{متن قرآن|ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَـٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّۭا ثُمَّ يَكُونُ حُطَـٰمًۭا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَغْفِرَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنٌۭ وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا مَتَـٰعُ ٱلْغُرُورِ}} «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است میان شما و افزونخواهی در داراییها و فرزندان است؛ چون بارانی که رستنی آن شگفتی کشتکاران را برانگیزد سپس خشک گردد و آن را زرد بینی، آنگاه ریز و خرد شود و در جهان واپسین، عذابی سخت و (نیز) آمرزش و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و زندگانی این جهان جز مایه فریب نیست» سوره حدید، آیه ۲۰.</ref> به خوشگذرانی و [[عیاشی]] [[جوانان]] یاد کردهاند<ref>روضالجنان، ج ۱۹، ص۳۲؛ تفسیر جامع، ج ۷، ص۶۷؛ منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۸۶.</ref>. [[قرآن]] این ویژگی را به نوعی [[نکوهش]] کرده است و در انتهای آیه، [[زندگی دنیا]] را جز متاع [[فریب]] نمیداند، از این رو میتوان آن را از جلوهها و ویژگیهای منفی [[دوره جوانی]] برشمرد. | |||
#'''[[شهامت]] و [[خطرپذیری]]''': منظور از آن، [[جسارت]] و [[قدرت]] خطرپذیری در [[تصمیمگیری]] و بیتوجهی به مصلحتسنجیهای [[مذموم]] است، از این رو بنا به [[تفسیر]] «ذریّه» به [[جوانان]]، درباره [[قوم موسی]] گفته شده که فقط جوانان به او [[ایمان]] آوردند و سبب ایمان نیاوردن دیگر افراد [[قوم]] (بزرگسالان و [[پیران]]) [[ترس]] از [[فرعون]] بوده است<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۲۵۰؛ منهج الصادقین، ج ۴، ص۳۹۷؛ ارشاد الاذهان، ص۲۲۳.</ref>.<ref>{{متن قرآن|فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٌۭ مِّن قَوْمِهِۦ عَلَىٰ خَوْفٍۢ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلْمُسْرِفِينَ}} «اما هیچ کس (سخن) موسی را باور نکرد جز فرزندانی از قوم وی، (آن هم) با ترس آنکه فرعون و سرکردگانشان آنان را به بلا افکنند و بیگمان فرعون در (سر) زمین (مصر) بلند پروازی کرد و او به راستی از گزافکاران بود» سوره یونس، آیه ۸۳.</ref>؛ اما جوانان قوم با [[شجاعت]] و بدون در نظر گرفتن هیچگونه مصلحتی (ایمن ماندن از فرعون) به [[موسی]] ایمان آوردند. | |||
#'''[[کمال جسمی]] و [[عقلی]]''': برخی از [[تفاسیر]] مقصود از {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} را در آیاتی مانند ۱۴ [[قصص]]<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}} «و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref>، و ۲۲ یوسف<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}} «و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین گونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره یوسف، آیه ۲۲.</ref> کامل شدن [[رشد]] جسمی و عقلی بیان کرده و آن را در دوره ۱۸ سالگی دانسته و از «استَوی» به [[اعتدال]] و استقرار تعبیر کردهاند که [[استواء]] در [[حیات]] غالباً بعد از ۱۸ سالگی حاصل میشود<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۲۴؛ تفسیر مراغی، ج ۱۲، ص۱۲۷؛ المیزان، ج ۱۶، ص۱۴</ref>. برخی مقصود از {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} را ۲۰، ۲۵، ۳۰ و ۳۳ سالگی و {{متن قرآن|وَٱسْتَوَىٰٓ}} را ۴۰ سالگی دانستهاند<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۳۸۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۲۴؛ بیانالسعاده، ج ۳ ص۱۸۵</ref>؛ همچنین از ادامه [[آیه]] برمیآید که عطا کردن [[علم]] و [[حکمت]] به [[موسی]] در ارتباط با [[رشد]] و [[کمال عقل]] موسی بوده است<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۳۸۱</ref>. آیه ۸۲ [[کهف]]<ref>{{متن قرآن|وَأَمَّا ٱلْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَـٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى ٱلْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُۥ كَنزٌۭ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَـٰلِحًۭا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا}} «و امّا آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی از آن آن دو و پدرشان مردی شایسته بود، بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند و گنجشان را بیرون کشند و من آن کارها را از پیش خویش نکردم، این بود معنی آنچه بر آن شکیبایی نتوانستی کرد» سوره کهف، آیه ۸۲.</ref> نیز بر [[بلوغ]] [[شرعی]] (۱۵ سالگی در مرد) و بلوغ رشد (تشخیص [[صلاح]] و [[فساد]] و نفع و ضرر امور) تأکید دارد<ref>مجمعالبیان، ج ۶، ص۷۵۴؛ اطیب البیان، ج ۸، ص۳۹۱</ref> و در جمله «اَن یَبلُغا اَشُدَّهُما» به رشد دو [[نوجوان]] مورد نظر [[خضر]] و رسیدن آنان به [[دوره جوانی]] اشاره شده است. در این واقعه، متوقف کردن استخراج گنج بر بلوغ رشد حکایت از حصول [[کمال عقلی]] آن دو در این دوره دارد. | |||
#'''[[قدرت]] [[جوانی]]''': بلوغ رشد [[انسان]]، هم از نظر [[فکری]] و [[عقلی]] است و هم از نظر جسمی. در [[قرآن]] افزون بر بلوغ رشد و کمال عقل، به قوت و [[قدرت جسمی]] نیز اشاره شده است. {{متن قرآن|ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍۢ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ ضَعْفٍۢ قُوَّةًۭ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍۢ ضَعْفًۭا وَشَيْبَةًۭ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَهُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْقَدِيرُ}}<ref>«خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref> مقصود از جمله {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ ضَعْفٍۢ قُوَّةًۭ}} [[دوران جوانی]] دانسته شده و مراد از قوت بعد از [[ضعف]] را رسیدن طفل به حد [[بلوغ]] دانستهاند.<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۲۰۴.</ref> در ادامه [[آیه]] نیز با جمله {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍۢ ضَعْفًۭا وَشَيْبَةًۭ}} به زایل شدن [[قوه]] و [[قدرت]] [[جوانی]] در [[دوران پیری]] اشاره شده است.<ref>مجمعالبیان، ج ۸، ص۴۸۶.</ref>.<ref>[[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۰، ص ۱۵۱.</ref> | |||
==چهرههای [[جوان در قرآن]]== | |||
بعضی از شخصیتهای [[تاریخی]] در [[قرآن]] به عنوان [[جوان]] یاد شدهاند: | |||
#'''ابراهیم{{ع}}''': به استناد آیه ۶۰ [[انبیاء]]<ref>{{متن قرآن|قَالُوا۟ سَمِعْنَا فَتًۭى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبْرَٰهِيمُ}} «گفتند: شنیدیم جوانی که به او ابراهیم میگویند از آنان یاد میکرد» سوره انبیاء، آیه ۶۰.</ref> و با توجه به کلمه «فتیً» [[بتشکنی ابراهیم]] در [[دوره جوانی]] وی بوده است: «قالوا سَمِعنا فَتًی یَذکُرُهُم یُقالُ لَهُ اِبرهیم». به کار بردن تعبیر جوان درباره ابراهیم از سوی [[قوم]] [[نمرود]]، حاوی نوعی [[توهین]] به وی نیز میتواند باشد، تا او را فاقد [[حکمت]] و [[درایت]] معرفی کنند. در [[روایات]] نیز آمده که ابراهیم جوان بوده و چه بسا سن او از ۱۶ سال [[تجاوز]] نمیکرده و تمامی ویژگیهای [[مردانگی]] از قبیل [[شجاعت]]، [[شهامت]]، صراحت و [[قاطعیت]] در وی جمع بوده است.<ref>نمونه، ج ۱۳، ص۴۳۶.</ref>. | |||
#'''اسماعیل{{ع}}''': اسماعیل{{ع}} در سن جوانی در اوج [[بردباری]] و [[حلم]]، در پاسخ مشورتخواهی پدرش که [[خواب]] دیده بود او را [[ذبح]] میکند: {{متن قرآن|فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَـٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ}}<ref>«و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافّات، آیه ۱۰۲.</ref> گفت: به مأموریتت عمل کن: {{متن قرآن|يَـٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰبِرِينَ}}. برخی از [[مفسران]] سن اسماعیل را در آن هنگام ۱۳ سالگی نقل کردهاند<ref>التبیان، ج ۸، ص۵۱۶، الکشاف، ج ۴، ص۵۳، مجمع البیان، ج ۸، ص۷۰۶.</ref>؛ نیز میتوان مقصود از {{متن قرآن|فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ}} را [[بلوغ]] و [[جوانی]] اسماعیل دانست<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۷۰۶، المیزان، ج ۱۷، ص۱۵۲.</ref> که میتوانست در کارهای ابراهیم به وی کمک کند.<ref>الصافی، ج ۴، ص۲۷۶؛ المیزان، ج ۱۱، ص۱۱۸.</ref>. | |||
#'''یوسف{{ع}}''': در [[آیه]] ۲۳ یوسف<ref>{{متن قرآن|وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}} «و آن زن که یوسف در خانهاش بود از او، کام خواست و درها را بست و گفت: پیش آی که از آن توام! (یوسف) گفت: پناه بر خداوند! او پرورنده من است، جایگاه مرا نیکو داشته است، بیگمان ستمکاران رستگار نمیگردند» سوره یوسف، آیه ۲۳.</ref> به [[پاکدامنی]] [[حضرت یوسف]]{{ع}} در [[دوره جوانی]] او اشاره شده است. وی در اوج جوانی که دوره اوج شکوفایی [[غریزه جنسی]] نیز به شمار میرود، از آسیبهای آن [[رهایی]] جسته، در [[پناه]] [[خداوند]] از این [[آزمون]] به بهای سالها [[زندگی]] در [[زندان]] سربلند بیرون میآید.<ref>المیزان، ج ۱۱، ص۱۱۸.</ref>. طبق آیه ۲۲ یوسف، وقتی یوسف به [[کمال جسمی]] و [[روحی]] رسید به او [[حکم]] و [[علم]] داده شد: {{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین گونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره یوسف، آیه ۲۲.</ref>. برخی بلوغ اشد را رسیدن به حد اعلای جوانی و کمال و نیروی [[عقل]] دانستهاند.<ref>مجمعالبیان، ج ۵، ص۳۳۹؛ الوجیز، ص۳۱۰.</ref>. | |||
#'''[[موسی]]{{ع}}''': به [[جوان بودن]] [[حضرت موسی]] نیز در [[قرآن]] تصریح شده است و بر اساس معنای {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} بین اعطای علم و [[حکمت]] به [[موسی]] و رسیدن او به [[جوانی]] رابطهای فرض شده و در زمانی چنین موهبتی به موسی عطا شده که وی در اوج جوانی بوده است. در [[آیه]] ۱۴ [[قصص]] به این نکته اشاره شده است که چون موسی به سر حد [[رشد]] رسید و جوانی تمام عیار شد به او [[حکمت]] و [[علم]] داده شد: {{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref>. برخی [[تفاسیر]] {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} را به معنای نیرومند شدن و [[کمال جسمی]] و [[عقلی]]<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۱۴.</ref> و {{متن قرآن|وَٱسْتَوَىٰٓ}} را به معنای [[اعتدال]] و استقرار [[حیات]] دانستهاند<ref>التسهیل، ج ۳، ص۱۰۳.</ref>. برخی قائلاند که مقصود از حکمت و علم در آیه، [[نبوت]] موسی است<ref>التبیان، ج ۸، ص۱۳۵.</ref> و موسی در جوانی به نبوت و [[پیامبری]] [[مبعوث]] شده و در چنین سنینی حکمت و [[علم الهی]] به وی داده شده است. | |||
#'''داوود{{ع}}''': در [[قرآن]] به صراحت از جوانی داوود{{ع}} سخنی به میان نیامده است؛ اما برخی از [[مفسران]] در [[تفسیر آیه]] ۲۵۱ بقره به [[جوان بودن]] و [[شجاعت]] او اشاره: {{متن قرآن|فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُۥ مِمَّا يَشَآءُ}}<ref>«پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود میخواست بدو آموخت، و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمیداشت، زمین تباه میگردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref> و چنین بیان کردهاند که داوود، جوانی خردسال و در عین [[حال]] [[مؤمن]] و [[شجاع]] از [[یاران]] [[طالوت]] بود که [[رهبر]] و [[فرمانده سپاه]] [[دشمن]] یعنی [[جالوت]] را کشت و [[خداوند]] به او [[حکومت]] و حکمت داد و از آنچه میخواست به او آموخت.<ref>نورالثقلین، ج ۱، ص۲۴۸؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص۳۱۹؛ نمونه، ج ۲، ص۲۴۶.</ref>. شواهدی نیز در [[روایات]] مؤید [[جوان بودن]] داوود در [[زمان]] [[جنگ]] با جالوتاند. نقل شده که پدر داوود (ایشا) در آن هنگام ۱۰ پسر داشت و [[طالوت]] از پدر داوود خواست که پسرانش را برای جنگ با [[جالوت]] فرا خواند و داوود خردسالترین پسر او بود.<ref>مجمعالبیان، ج ۲، ص۶۲۰.</ref>. | |||
#'''[[مریم]]'''{{عم}}: مادر مریم [[نذر]] کرده بود که فرزندش را برای [[خدمت]] کردن در [[خانه خدا]] به [[بیتالمقدس]] بسپارد: {{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ ٱمْرَأَتُ عِمْرَٰنَ رَبِّ إِنِّى نَذَرْتُ لَكَ مَا فِى بَطْنِى مُحَرَّرًۭا فَتَقَبَّلْ مِنِّىٓ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که همسر عمران گفت: پروردگارا! من نذر کردهام آنچه در شکم دارم آزاد (از هر شرطی) تو را باشد پس (نذر مرا) از من بپذیر که تویی که شنوای دانایی» سوره آلعمران، آیه ۳۵.</ref> مریم با اینکه دختر بود، [[خداوند]] به نذر مادرش [[رضایت]] داد که در بیتالمقدس به خدمت گمارده شود و در آن مکان [[عبادت]] کند: {{متن قرآن|فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّى وَضَعْتُهَآ أُنثَىٰ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ ٱلذَّكَرُ كَٱلْأُنثَىٰ وَإِنِّى سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّىٓ أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ ٱلرَّجِيمِ * فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍۢ وَأَنۢبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًۭا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا ٱلْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًۭا قَالَ يَـٰمَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَـٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و چون او را بزاد گفت: پروردگارا! من (به جای پسر) دختر، زادهام- و خداوند بهتر میداند که او چه زاد و هر پسر همگون این دختر نیست- و من او را مریم نامیدهام و او و نسل او را از شیطان رانده به پناه تو میآورم * پس خداوند آن (دختر) را به نیکی پذیرفت و به نیکی (پروراند و) برآورد و زکریّا را سرپرست او کرد و هرگاه زکریّا در محراب (عبادت) نزد وی میرفت کنار او، رزقی مییافت و میپرسید: ای مریم! این از کجا برای تو آمده است؟ و او میگفت: از نزد خداوند؛ (آری) خداوند به هر که بخواهد بیحساب (و شمار) روزی میدهد» سوره آلعمران، آیه ۳۶-۳۷.</ref>، با اینکه قبل از او هیچ زنی را به این [[مقام]] نپذیرفته بود<ref>التبیان، ج ۲، ص۴۴۶.</ref>. درباره سنّ [[مریم]] هنگام به [[خدمت]] و [[عبادت]] گماشته شدن در [[بیتالمقدس]]، میان [[مفسران]] [[اختلاف]] است؛ برخی گفتهاند که این عمل پس از [[بلوغ]] مریم صورت گرفته و [[زکریا]] برای او جایی مخصوص معین کرده بود که در آنجا عبادت میکرد و [[رزق]] خاصی که برای مریم فرستاده میشده در همین دوران بوده است<ref>احسن الحدیث، ج ۲، ص۶۵.</ref>. برخی [[تفاسیر]] در مقصود از این بخش از [[آیه]] ۳۷ [[آلعمران]] که [[خداوند]] پرورش و [[رشد]] او را [[نیکو]] ساخت: {{متن قرآن|وَأَنۢبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًۭا}} به نقل از ابن [[جریح]] آوردهاند که خداوند روزی و غذای او را از [[غیب]] میرساند تا به سرحد بلوغ و کمال رسید<ref>مجمعالبیان، ج ۲، ص۷۳۹.</ref>. [[ابن عباس]] میگوید: چون مریم به سن ۹ سالگی رسید، روزها را [[روزه]] میگرفت و شبها را عبادت میکرد تا در عبادت از [[احبار]] و [[پیشوایان دین]] پیش افتاد و خداوند، زکریا را کفیل و [[سرپرست]] او کرد و تا سن [[جوانی]] و رشد نزد او بود<ref>همان، ص۷۳۹ - ۷۴۰.</ref>. از [[سیر]] حوادث [[زندگی]] مریم در [[قرآن]] برمیآید که [[تولد عیسی]] نیز در [[دوره جوانی]] مریم رخ داده است. | |||
#'''[[اصحاب کهف]]''': در ماجرای اصحاب کهف، شماری از کاخ نشینان [[جوان]] به [[مخالفت]] با محیط [[آلوده]] به [[شرک]]، [[بتپرستی]] و [[خودکامگی]] برخاستند و به قصد [[حفظ ایمان]] و باورشان، به زندگی در [[آسایش]] و [[رفاه]] پشت پا زده، راه [[هجرت]] و آوارگی را در پیش گرفتند و با [[انتخاب]] زندگی جدید، حادثهای شگفتانگیز را در [[تاریخ]] به ثبت رساندند: {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـٰبَ ٱلْكَهْفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُوا۟ مِنْ ءَايَـٰتِنَا عَجَبًا}}<ref>«آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.</ref> آنان در محیط و زمانی میزیستند که [[بتپرستی]] و [[کفر]]، آنها را احاطه کرده بود و [[حکومتی]] [[ستمگر]] و [[محافظ]] [[شرک]] و کفر و [[جهل]] و [[جنایت]] بر سر آنها [[سایه]] افکنده بود؛ اما این گروه از جوانمردان که [[هوش]] و [[صداقت]] کافی داشتند به [[فساد]] این [[آیین]] پی بردند و تصمیم بر [[قیام]] گرفتند و پس از عدم [[توانایی]] بر [[تغییر]]، از آن محیط [[آلوده]] [[مهاجرت]] کرده، دوری گزیدند<ref>نمونه، ج ۱۲، ص۳۶۰.</ref>. [[پروردگار]] به [[استقامت]] [[ایمان]] آنان [[گواهی]] داده و آنان را [[جوانان]] [[رادمردی]] شناساند که در ایمان به پروردگار [[ثبات]] و استقامت داشته: {{متن قرآن|نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِٱلْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا۟ بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَـٰهُمْ هُدًۭى * وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا۟ فَقَالُوا۟ رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَا۟ مِن دُونِهِۦٓ إِلَـٰهًۭا لَّقَدْ قُلْنَآ إِذًۭا شَطَطًا}}<ref>«ما داستان آنان را برای تو راستین باز میگوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم * و دلهایشان را استوار داشتیم، هنگامی که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است؛ جز او خدایی را (به پرستش) نمیخوانیم که در آن صورت بیگمان سخنی نادرست گفتهایم» سوره کهف، آیه ۱۳-۱۴.</ref> از همه وسایل [[زندگی]] [[چشم]] پوشیده، به گوشه تیره و تاریک غاری [[عزلت]] گزیدند<ref>انوار درخشان، ج ۱۰، ص۲۴۶.</ref>: {{متن قرآن|وَإِذِ ٱعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِۦ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًۭا}}<ref>«و اکنون که از آنان و از آنچه جز خداوند میپرستند کناره جستید، در غار پناه گیرید تا پروردگارتان بخشایش خویش را بر شما بگسترد و از کارتان برای شما نوایی فراهم سازد» سوره کهف، آیه ۱۶.</ref> «فِتیَة» جمع «فَتی» به معنای [[نوجوان]] و [[جوان]] است<ref>المصباح، ص۴۶۲، «فتی».</ref>؛ اما از آنجا که در سن [[جوانی]] بدن نیرومند و [[عواطف]] پرخروش است و از نظر [[روحی]] [[قلب]] جوان آماده پذیرش [[نور]] [[حق]] و کانون [[محبت]]، [[سخاوت]] و [[عفو و گذشت]] است، گاه کلمات [[فتی]] و [[فتوّت]] به معنای مجموعه این صفات به کار میرود، هرچند در بزرگسالی باشد، چنانکه کلمه [[جوانمردی]] و فتوّت در [[فارسی]] امروز نیز به این معنا به کار میرود و بر این اساس برخی [[مفسران]] گفتهاند که بهکارگیری عنوان «فِتیَة» بر این افراد به معنای [[جوان بودن]] آنها نیست و صرفا به جوانمردی آنها اشاره دارد<ref>نمونه، ج ۱۲، ص۳۶۰؛ تفسیر آسان، ج ۱۰، ص۲۳۹.</ref>. در [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نیز آمده است که [[اصحاب کهف]] از کهول و [[پیران]] بودند؛ ولی چون به [[خدا]] [[ایمان]] آوردند [[خداوند سبحان]] در [[قرآن]] از آنان به [[جوانمرد]] تعبیر کرد. [[امام]] در ادامه [[حدیث]] جوانمرد را آن کسی میداند که به خدای [[بیهمتا]] ایمان بیاورد و [[پرهیزگار]] باشد.<ref>نورالثقلین، ج ۳، ص۲۴۴ - ۲۴۵؛ الصافی، ج ۳، ص۲۳۴.</ref>. | |||
#'''[[صالح]]{{ع}}''': در قرآن از [[جوانی]] [[حضرت صالح]]{{ع}} به صراحت یاد نشده است؛ اما در حدیثی از [[امام باقر]]{{ع}} آمده که صالح در جوانی و در سن ۱۶ سالگی به [[رسالت]] رسیده است<ref>تفسیر قمی، ج ۱، ص۳۳۰؛ الکافی، ج ۸، ص۱۸۵.</ref>، بر همین اساس در برخی از [[تفاسیر]] نیز از [[بعثت]] ایشان در سنین جوانی یاد شده است.<ref>تفسیر جامع، ج ۳، ص۲۷۷.</ref>. | |||
#'''همبندان و [[کارگزاران]] یوسف''': همبندان و کارگزاران یوسف نیز از مصادیق [[جوان در قرآن]] هستند که به صراحت به جوان بودن آنان اشاره شده است. اگرچه نام ایشان در قرآن نیامده است، [[آیه]] {{متن قرآن|وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَآ...}}<ref>«و دو جوان با او به زندان در آمدند» سوره یوسف، آیه ۳۶.</ref> درباره دو جوانی است که همراه یوسف در [[زندان]] بودند. آیه ۶۲ همین [[سوره]] نیز به کارگزاران [[جوان]] یوسف اشاره دارد: {{متن قرآن|وَقَالَ لِفِتْيَـٰنِهِ ٱجْعَلُوا۟ بِضَـٰعَتَهُمْ فِى رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَآ إِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref>«و (یوسف) به غلامان خویش گفت: سرمایه آنان را در باربند شترهایشان بگذارید تا چون نزد خاندان خویش بازگردند آن را باز شناسند، شاید که آنان بازگردند» سوره یوسف، آیه ۶۲.</ref>. | |||
#'''[[حورالعین]]''': در موارد متعددی [[قرآن]] در وصف [[بهشت]] و [[نعمتهای بهشتی]] به حورالعین اشاره کرده و [[تزویج]] حورالعین در بهشت را [[پاداش]] [[نیکوکاران]] معرفی کرده است<ref>التبیان، ج ۹، ص۴۸۵؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۲۰.</ref>. منظور از کواعب در [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًۭا}}<ref>«دختران (بهشتی) نارپستان همسنّ و سال،» سوره نبأ، آیه ۳۳.</ref> [[دختران]] [[جوانی]] دانسته شده که پاداش [[بهشتی]] پرهیزگاراناند<ref>التبیان، ج ۱۰، ص۲۴۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰ ص۶۴۶؛ المیزان، ج ۲۰، ص۱۶۹.</ref>. کواعب در لغت به صراحت به معنای [[جوان]] نیست؛ اما گویای صفتی از [[زنان]] است که تنها در دوره [[نوجوانی]] و جوانی آنان بروز و ظهور دارد. | |||
#'''خدمتکاران بهشت''': قرآن با دو تعبیر متفاوت از خدمتکاران بهشت یاد کرده که مقصود از هر دو خدمتکارانی جوان یا [[نوجوان]] است. در آیه ۲۴ [[طور]]<ref>{{متن قرآن|وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌۭ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌۭ مَّكْنُونٌۭ}} «و گرد آنان جوانانی (خدمتگزار) ویژه آنان، میگردند که گویی مرواریدی فرو پوشیدهاند» سوره طور، آیه ۲۴.</ref> با واژه غِلْمان از آنان یاد شده و ایشان را به لؤلؤ [[تشبیه]] کرده که مراد، [[زیبایی چهره]] و جوانی آنان است<ref>التبیان، ج ۹، ص۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۲۵۱؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۴.</ref>. در آیه ۱۷ واقعه<ref>{{متن قرآن|يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَٰنٌۭ مُّخَلَّدُونَ}} «خدمتگزارانی هماره جوان گرد آنان میگردند» سوره واقعه، آیه ۱۷.</ref> نیز از خدمتکاران بهشت به «وِلدنٌ مُخَلَّدون» یاد کرده و مراد از ولدان نیز [[نوجوانان]] است.<ref>کشف الاسرار، ج ۹، ص۴۳۷؛ نک: تفسیر جلالین، ص۵۸۲.</ref>. مقصود از جاودان بودن ایشان را نیز باقی ماندن آنان به حالت جوانی و [[زیبایی]] میدانند.<ref>التبیان، ج ۱۰، ص۲۱۵؛ بیان السعاده، ج ۴، ص۲۲۴؛ المیزان، ج ۲۰، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۰، ص ۱۵۲.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1100659.jpg|22px]] [[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|'''جوان | # [[پرونده:1100659.jpg|22px]] [[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|'''جوان''']] | ||
# [[پرونده:000061.jpg|22px]] [[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۲۶۸: | خط ۲۹۹: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:مفاهیم]] | ||
[[رده:اصطلاحات قرآنی]] | |||