معرفتشناسی: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== معرفتشناسی<ref>Theory of knowledge = Epistemology = Gnostology.</ref>، امروزه به صورت دانش مستقلی است که تعاریف مختلفی برای آن مطرح شده است؛ این اصطلاح، در زبان انگلیسی دو ریشه دار...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = فلسفه | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
نسخهٔ ۱۷ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۰۶
مقدمه
معرفتشناسی[۱]، امروزه به صورت دانش مستقلی است که تعاریف مختلفی برای آن مطرح شده است؛ این اصطلاح، در زبان انگلیسی دو ریشه دارد[۲]؛ نخست "Epistemology" و دوم، "Theory of knowledge". واژه "Epistemology" از دو ریشه یونانی"Episteme"[۳] به معنی علم و معرفت[۴] و دیگریLogos" " به معنی نظریه[۵] گرفته شده است که در مجموع به معنی نظریه شناخت به کار برده میشود.
اصطلاح دیگر، "Theory of knowledge" که معادل عربی آن نظریه المعرفه است، با آنکه از کاربرد آن بیش از یک قرن نمیگذرد، ولی بیش از واژه نخست کاربرد دارد[۶].[۷]
تعریف معرفتشناسی
علم در جایگاه حقیقت وجودی، از دو نظر بررسی میشود؛ نخست، جنبه وجودی و هستیشناختی آن، که مربوط به خود علم است و در آن به سنخیت علم و... پرداخته میشود و آن هیچ ارتباطی با واقع ندارد و دوم، جنبه حکایتگری علم و معرفت است که در این حالت، ارتباط علم با واقع (واقعنمایی آن) و امکان رسیدن به واقعیت و مطابقت با آن و... بررسی میشود. درباره بخش نخست در هستیشناسی معرفت و بخش بعدی -موضوع ما - در معرفتشناسی گفتوگو میشود.
- معرفتشناسی از دیدگاه معرفتشناسان اسلامی: معرفت در حوزه معرفتشناسی اسلامی هر دو حیث گفته شده را شامل میشود؛ یکی، حیثیت هستیشناختی؛ مثلاً، اینکه آیا علم از سنخ وجود است یا ماهیت؟ جوهر است یا عرض؟ کیف نفسانی است؟ و.... دیگری، حیثیت حکایتگری که در آن از امکان معرفت و ارکان آن و ارزش معرفت و مطابقت آن با واقع و... سخن گفته میشود؛ بنابراین، مراد از معرفتشناسی علمی است که در آن به بررسی رسیدن به مطلق علم و واقعیت و مطابقت آن و... پرداخته میشود.
- معرفتشناسی از دیدگاه معرفتشناسان غربی: در غرب درباره معرفت فقط از حیث حکایتگریاش، بحث و جهت وجودشناختی آن فرض گرفته شده است؛ یعنی، مثلاً، بر فرض وجود معرفت و امکان رسیدن به آن، با چه شرائطی میتوان به آن دست یافت؟ به عبارت دیگر، با چه شرایط و دلایلی میتوان معرفت را توجیه کرد؟ بنابراین، تعریفهای معرفتشناسان غربی ناظر به همین حیثیت حکایتگری است؛ مانند:
از تعاریف گفتهشده، به تعریف آخر بیشتر از سایر تعاریف، توجه کردهاند؛ در معرفتشناسی بهدنبال پاسخ پرسشهایی هستیم که مجموع آنها و پاسخها مسائل معرفتشناسی را تشکیل میدهند؛ مانند اینکه: آیا واقعیتی وجود دارد؟ بر فرض وجود، آیا میتوان به آن دست یافت؟ بر فرض دستیابی، آیا این دستیابی، قطعی و یقینی است؟ بر فرض دستیابی یقینی، ابزار آن چیست؟ آیا این معرفت یقینی، مطابق با واقع است؟ و ملاک مطابقت و معنای صحیح آن چیست؟[۱۰].[۱۱]
موضوع معرفتشناسی
با نگاهی به مباحث مطرح شده در معرفتشناسی خواهیم دید که محور مرکزی همه. مسائل آن، علم و معرفت است[۱۲]. البته معرفتشناسان اسلامی و غربی درباره منظور از علم و معرفت اختلاف نظر دارند و مراد حکمای اسلامی از آن مطلق علم و آگاهی[۱۳] است که البته مراتبی دارد و بالاترین درجه آن یقین است؛ ولی مقصود معرفتشناسان معاصر غربی از معرفت، علم و آگاهی است که آن را به باور صادق موجه تفسیر میکنند. طبق نظر نخست، معرفت اعم از مفاهیم (تصورات) و گزارهها (تصدیقات و قضایا) است، ولی طبق نظر دوم، معرفت فقط گزارهها را شامل میشود[۱۴]. پس از آشنایی با دو نظریه یاد شده، معلوم میشود که در صورت پیگیری برای علم داشتن به تمام معرفتها باید در این صورت قول اول را بپذیریم؛ زیرا برخی از علوم و معرفتهایی که با آنها سروکار داریم، در حیطه تصورات هستند که در قول دوم وجود ندارد.[۱۵]
گونههای معرفتشناسی
اگر معرفت، از نظر معرفت بودن (معرفت مطلق) موضوع این علم قرار گیرد و احکام آن بررسی شود، در این صورت، معرفتشناسی عام (معرفتشناسی مطلق) پدید میآید، ولی اگر معرفت از نظر داشتن ویژگی و متعلق خاصی بررسی شود (معرفت مضاف)، در این صورت، آن معرفتشناسی خاص (معرفتشناسی مضاف) نامیده میشود؛ مانند، معرفتشناسی دینی، معرفتشناسی اجتماعی، معرفتشناسی عرفانی، معرفتشناسی اخلاقی و.... مراد از معرفتشناسی در این مقاله، معنی عام آن است و اهداف ترسیمشده برای این علم معرفی طریقی برای رسیدن به یقین و معرفت و غایت دیگر آن، پاسخ دادن به پرسشهای اساسی انسانهاست؛ مانند اینکه، مثلاً، آیا میتوان به شناخت واقعیت رسید و چگونه بدانیم که معلومات ما مطابق با واقع است؟ و.... روش رسیدن به این غایات، تعقلی - منطقی است؛ چراکه شخص معرفتشناس، با معرفت، رابطه تعقلی دارد.[۱۶]
ارتباط معرفتشناسی با علوم همگن
دانشهای همگن با معرفتشناسی، دانشهایی هستند که به لحاظ روش، مسائل، ساختار و... با معرفتشناسی رابطه نزدیکی دارند؛ مثلاً علمشناسی فلسفی، روانشناسی فلسفی، فلسفه علوم، فلسفه ذهن، منطق، جامعهشناسی معرفت[۱۷]، روانشناسی معرفت[۱۸] و.... این علوم با وجود داشتن شباهت و رابطه نزدیک با معرفتشناسی ولی با آن فرق دارند که در ادامه به دلیل اهمیت موضوع به بررسی سه علم همگن با معرفتشناسی میپردازیم:
معرفتشناسی و منطق
برای پی بردن به ارتباط بین این دو علم، نخست باید هر دو را تعریف کرد: حکمای اسلامی منطق را اینگونه تعریف کردهاند که: علمی آلی که قوانین عام اندیشه را بیان میکند تا با کمک این قواعد کلی، فکر از خطا مصون بماند، به عبارت دیگر، وظیفه اصلی منطق معرفی روشی برای درست اندیشیدن و تصحیح تفکر است[۱۹]. اما مراد از معرفتشناسی همان طوری که گذشت توجیه باورهاست و وظیفه اصلی آن بحث درباره باور توجیه اعتبار معرفت و منشأ و انواع آن و بررسی مسائلی مانند این است آیا واقعیتی هست یا نه؟ بر فرض وجود واقعیت، آیا میتوان به آن دست یافت؟.......
بنابراین به دلیل جاری بودن فکر در دو ساحت ماده و صورت مصونیت از خطا در این دو حوزه هم به عهده دو علم مستقل و جلوگیری از خطا در ساحت ماده برعهده معرفتشناسی و در ساحت صورت برعهده منطق صوری است. در حقیقت، اساس منطق بر این موضوع استوار است که واقعیتی وجود دارد و شناخت آن ممکن است و همین توجه به مسأله شناخت، باعث فراهم شدن زمینههای لازم برای تدوین علم منطق شد.[۲۰]
معرفتشناسی و فلسفه
معرفتشناسی یکی از شاخههای مهم فلسفه[۲۱] و مقدم بر دیگر شاخههای آن است؛ زیرا فرد در سایر شاخههای فلسفه در صدد کسب معرفت است، در حالی که باید قبلاً به این پرسش پاسخ داده شود که آیا معرفت، دستیافتنی است؟ و اگر دستیافتنی است، در چه شرائطی میتوان به آن رسید (توجیه باور)؟ و.... پس، همانطوری که فرد در همه علوم نهایتاً به معرفتشناسی میرسد، فرد در فلسفه هم در مبانی و طرح مسائل و... به معرفتشناسی نیاز دارد. از مباحث دیگر مربوط به این حوزه، مباحث فلسفه معرفت است که دو بخش دارد: هستیشناسی معرفت و معرفتشناسی؛ در بخش نخست به بررسی وجودشناختی معرفت پرداخته میشود که نوعی نگاه فلسفی به معرفتشناسی است و مباحث زیر را شامل میشود: آیا علم، امری وجودی است یا ماهوی؟ جوهر است یا عرض؟ ملاک تقسیم علم چیست؟ اقسام علم کداماند؟ ارتباط علم و عالم و معلوم چگونه است؟ و...؛ ولی در بخش بعدی، مسائلی مانند، امکان معرفت، مطابقت آن با واقع، منابع معرفت و... بررسی میشود که همان حیثیت معرفتشناختی معرفت است. البته ناگفته نماند که در گذشته به دلیل نبود مرزبندی بین دو علم فلسفه و معرفتشناسی، همه مباحث یاد شده با عنوان مباحث فلسفی مطرح میشد.[۲۲]
معرفتشناسی و فلسفه ذهن
فلسفه ذهن، علمی است که در چند دهه اخیر رشد کرده و نظریه قائلان آن، این است که میتوان دستگاهی (مثل رایانه) اختراع کرد که هر آنچه از ذهن و مغز یک انسان انتظار هست، از آن رایانه هم انتظار داشت؛ یعنی همانطوری که مغز انسان به سبب برخی فعالیتهای مادی و عصبی یک شیء را درک میکند، همینطور با دادن برخی اطلاعات اولیه (درون داد= محرک) به رایانه و پردازش آنها هم میتوان به اطلاعات و خروجیهای جدیدی (برون داد= پاسخ) دست یافت[۲۳] که دانشمندان این علم از رایانهای مطابق با مغز انسان را هوش مصنوعی مینامند[۲۴]. در حقیقت، فلسفه ذهن به دنبال عملی کردن این نظریه است. بنابراین، دو علم معرفتشناسی و فلسفه ذهن، هر چند که به لحاظ مبانی اختلاف دارند، با هم تعامل دارند؛ به عبارت دیگر، در فلسفه ذهن، فرد با پیشفرض وجود واقعیت و امکان علم به آن و مطابقت علم با واقع به سراغ ادراک ذهن و شبیهسازی آن میرود. پس، همه موارد گفته شده نزد فلاسفه ذهن مفروض الصدق است.[۲۵]
منابع
پانویس
- ↑ Theory of knowledge = Epistemology = Gnostology.
- ↑ The Dictionary of philosophy، p. 94.
- ↑ The Oxford English Dictionary، Vol.5، p. 338. "Episteme: [knowledge، Scientific knowledge، a system of understanding]. با نگاه دقیق به کاربرد دو واژه "Episteme" و ""knowledge در انگلیسی، اختلاف آنها که اولی، در علم به کلیات و دومی در علم به امور جزئی به کار میرود.
- ↑ Knowledge.
- ↑ Theory.
- ↑ علاوه بر دو واژه یادشده واژه کاربردی دیگری درباره معرفتشناسی به کار میرود "Gnostology" (گناستولوژی) بود. این سه واژه مذکور در معرفتشناسی، هرکدام ناسخ دیگری بود؛ به طوری که تا اوایل قرن بیستم واژه "Gnostology" و سپس واژه "Episteine" و در سه دهه اخیر هم عبارت ""Theory of knowledge به کار برده میشود.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۷.
- ↑ هاملین، دیوید، تاریخ معرفتشناسی، ترجمه شاپور اعتماد، ص۱.
- ↑ The Theory of Knowledge، p. 1.
- ↑ معلمی، حسن، نگاهی به معرفتشناسی در فلسفه غرب، ص۵۲.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۸.
- ↑ البته علت اینکه دو واژه علم و معرفت را مترادف گرفتیم بخاطر اتفاق نظر اکثر معرفتشناسان بر روی این موضوع است و الا با نگاه دقیق خواهیم یافت که این دو دارای معانی متباین متعددی هستند. (برای مطالعه بیشتر ر.ک: مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۶۳-۶۴؛ سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، ج۳؛ صدر المتالهین، الاسفار الاربعه، ج۳، ص۵۰۷-۵۱۹ و...)
- ↑ علم و معرفت بدین معنا امور غیریقینی (اطمینان و ظن) را هم شامل میشود که در امور عرفی و روزمره ما جاری است.
- ↑ حسینزاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفتشناسی معاصر، ص۴۷ و ۴۸.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۹.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۹.
- ↑ برای مطالعه بیشتر، ر.ک: مولکی، مایکل، علم جامعهشناسی معرفت، ترجمه حسین کچوئیان؛ همیلتون، پیتر، شناخت و ساختار اجتماعی، ترجمه حسن شمسآوری؛ علیزاده، عبدالرضا و دیگران، جامعهشناسی معرفت.
- ↑ برای مطالعه بیشتر، ر.ک: خرازی، علینقی (کمال)، و دولتی، رمضان، راهنمای روانشناسی و علم شناخت.
- ↑ برای مطالعه بیشتر، ر.ک: طوسی، خواجه نصیر الدین، اساس الاقتباس، ص۱۹.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۸۰.
- ↑ البته در معرفتشناسی معاصر غرب، بیشتر مباحث معرفتشناسی با مباحث فلسفی هماهنگ است.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۸۰.
- ↑ خرازی، علینقی (کمال)، و دولتی، رمضان، راهنمای روانشناسی و علم شناخت، ص۱۸.
- ↑ ناگفته نماند که این مطلب در فلسفه اسلامی نقد شده است؛ چراکه طبق نظر فلاسفه اسلامی، ادراک را نفس انجام میدهد و نه مغز و همه فعل و انفعالات عصبی و مغزی زمینهساز ادراک نفس است.
- ↑ منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفتشناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۸۱.