بحث:حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۳۵: خط ۳۳۵:
فاطمه{{س}} در واپسین روزهای [[زندگی]] [[اسماء دختر عمیس]] را‌طلبید و گفت: من خوش نمی‌دارم بر جسد [[زن]] جامه‌ای بیفکنند و [[اندام]] او از زیر [[جامه]] نمایان باشد. [[اسماء]] گفت: من در [[حبشه]] چیزی دیدم اکنون صورت آن را به شما نشان می‌دهم. سپس چند شاخه‌تر خواست، شاخه‌ها را خم کرد، پارچه‌ای بر روی آن کشید. فاطمه [[لبخند]] زد و فرمود: چه چیز خوبی است، نعش زن از نعش مرد مشخص نمی‌شود. سپس به اسماء [[وصیت]] کرد که پس از [[مرگ]] او را [[غسل]] دهد و کسی بر جنازه‌اش نیاید<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹؛ روضة الواعظین، ص۱۵۱.</ref>.
فاطمه{{س}} در واپسین روزهای [[زندگی]] [[اسماء دختر عمیس]] را‌طلبید و گفت: من خوش نمی‌دارم بر جسد [[زن]] جامه‌ای بیفکنند و [[اندام]] او از زیر [[جامه]] نمایان باشد. [[اسماء]] گفت: من در [[حبشه]] چیزی دیدم اکنون صورت آن را به شما نشان می‌دهم. سپس چند شاخه‌تر خواست، شاخه‌ها را خم کرد، پارچه‌ای بر روی آن کشید. فاطمه [[لبخند]] زد و فرمود: چه چیز خوبی است، نعش زن از نعش مرد مشخص نمی‌شود. سپس به اسماء [[وصیت]] کرد که پس از [[مرگ]] او را [[غسل]] دهد و کسی بر جنازه‌اش نیاید<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹؛ روضة الواعظین، ص۱۵۱.</ref>.
[[ابن عبدالبر]] نوشته است نخستین کس از [[زنان]] که در [[اسلام]] برای او بدین‌سان [[تابوت]] ساختند، فاطمه{{س}} بود<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۰.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۶-۲۱۴.</ref>
[[ابن عبدالبر]] نوشته است نخستین کس از [[زنان]] که در [[اسلام]] برای او بدین‌سان [[تابوت]] ساختند، فاطمه{{س}} بود<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۰.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۶-۲۱۴.</ref>
==شهادت جانگداز فاطمه{{س}}==
فاطمه{{س}} بعد از [[رحلت]] [[رسول‌الله]]{{صل}}، [[انحراف]] اسلام از مسیر اصلی، [[مظلوم]] شدن [[همسر]]، [[هجوم]] به [[خانه]]، شکستن حرمتش، [[غصب فدک]]، از دست رفتن [[حق]] و دیدن آن همه [[بی‌حرمتی]] از [[اصحاب]] رسول‌الله{{صل}} و بالاتر از همه دگرگونی‌هایی که پس از [[رسول خدا]] به فاصله‌ای اندک در [[سنت]] [[مسلمانی]] پدید آمد، [[روح]] و سپس جسمش سخت آزرده شد و نالان در بستر [[بیماری]] افتاد. هرکدام از این پیشامدها به [[تنهایی]] برای از پای انداختن هر زنی کفایت می‌کند. چنان‌که [[تاریخ]] نشان می‌دهد او پیش از مرگ پدر، [[بیماری جسمی]] نداشته و چهار فرزند سالم و [[رشید]] به [[دنیا]] آورده است.
در اینکه زهرا{{س}} چند [[روز]] در بستر بیماری به سر برده، معلوم نیست اما دو هفته مانده به شهادت، حال حضرت بسیار وخیم بود. تاریخ شهادتش هفتاد و پنج یا نود و پنج روز و یا به قولی شش ماه بعد از رحلت رسول‌الله{{صل}} بود. از [[حضرت صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که فاطمه{{س}} در سوم [[جمادی‌الآخر]] [[سال یازدهم هجری]] [[وفات]] نمود.
در روز وفات، سلمی همسر [[ابورافع]] در [[خانه فاطمه]]{{س}} مشغول [[خدمت]] بود. او می‌گوید: فاطمه{{س}} آن روز حالش بهتر شده بود به‌نحوی که این بهبودی [[خیال]] اطرافیان را راحت نمود. در آن روز تب و سردردی عارض نشد. همسرش امیرالمؤمنین علی{{ع}} که در این ایام بیشتر در کنار او به سر می‌برد، برای [[امرار معاش]] [[خانواده]] از خانه بیرون رفت. ممکن است آن حضرت به قصد [[عبادت]] در [[مسجدالنبی]] از خانه خارج شده باشد.
[[فاطمه]]{{س}} دخترانش را به خانه یکی از زنان [[بنی‌هاشم]] و پسرانش را برای [[زیارت]] [[مرقد مطهر]] رسول‌الله{{صل}} از خانه بیرون فرستاد. آن‌گاه از سلمی خواست تا آبی حاضر کند و [[غسل]] نماید. آن روز به بهترین وجه غسل کرد و جامه‌های تازه پوشید و فرمود: بسترم را در وسط [[اتاق]] بیفکن؛ و بعد از دو رکعت [[نماز]] در بستر به سوی [[قبله]] دراز کشید و دست راست خود را زیر گونه خود نهاد و چهره خود را با گوشه [[عبا]] پوشانید و به من فرمود: قدری [[استراحت]] می‌کنم. مدتی که گذشت سه بار مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان که [[جان]] به جان‌آفرین [[تسلیم]] نموده‌ام. سلمی امر فاطمه{{س}} را [[اطاعت]] نمود. پس از اینکه فاطمه{{س}} را صدا زد و صدایی نشنید، دانست که او [[رحلت]] فرموده است.
[[زمان]] [[رحلت فاطمه]]{{س}} بین [[نماز عصر]] و [[مغرب]] بود و در روز [[وفات]] بین هیچ‌کدام از [[مورخین]] اختلافی دیده نمی‌شود و همگی روز سه‌شنبه را بیان کرده‌اند. سلمی گوید در این [[وقت]] [[حسنین]] به خانه آمدند و سراغ مادر را گرفتند. من به آنان گفتم به نزد پدر بروید و او را از [[مرگ]] مادر باخبر سازید. امیرالمؤمنین علی{{ع}} پیکر [[پاک]] فاطمه{{س}} را با کمک [[اسماء بنت عمیس]] که در هنگام [[بیماری]] فاطمه{{س}} دائماً به خانه او رفت و آمد داشت، غسل داد و [[کفن]] نمود. سپس بر او نماز خواند و دست‌ها را بر [[آسمان]] بالا برد و عرض کرد: بارالها! این دختر پیامبرت فاطمه است که او را از [[ظلمات]] به سوی [[نور]] بالا بردی. آن‌گاه از فرزندانش خواست تا با مادر [[وداع]] کنند<ref>کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۶۳.</ref>.
[[ابن عبدالبر]] نوشته است چون [[دختر پیامبر]] زندگانی را بدرود گفت، [[عایشه]] قصد حضور در خانه بر بالین او را داشت اما [[اسماء]] مانع حضور او شد و طبق [[وصیت]] او را راه نداد. عایشه [[شکایت]] به پدر برد که:
این [[زن]] خثعمیه<ref>خثعم از قحطانیان و از عرب‌های جنوبی بوده است و این سرزنشی است که عدنانیان و از جمله قریش به قحطانیان می‌کردند.</ref> میان من و دختر [[رسول‌الله]]{{صل}} درآمده است و نمی‌گذارد من نزد جسد او بروم. [[ابوبکر]] به در [[حجره]] دختر [[پیغمبر]] آمد و گفت:
اسماء! چرا نمی‌گذاری عایشه نزد دختر رسول‌الله{{صل}} برود؟
این وصیت [[فاطمه]] است و او چنین خواسته است.
حال که چنین است هرچه به تو گفته چنان کن!<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۷۵۱.</ref>
عایشه که در زمان بیماری فاطمه{{س}} هیچ‌گاه به ملاقاتش نیامده بود، از [[افتخار]] حضور بر پیکر مقدسش نیز [[محروم]] شد<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹.</ref>.
[[مردم مدینه]] نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌آمدند و او را [[تسلیت]] می‌گفتند و [[منتظر]] [[تشییع جنازه]] فاطمه{{س}} بودند؛ اما [[ابوذر]] بیرون آمد و گفت: ای [[مردم]]! به خانه‌هاتان بازگردید، [[مراسم تشییع]] عقب افتاده است. با شنیدن این سخن و اینکه شب نیز فرا رسیده بود، همگی به خانه‌های خود بازگشتند و فقط [[بنی‌هاشم]] و [[اصحاب خاص امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} حضور داشتند.
سرانجام علی{{ع}} به همراه [[فرزندان]] و تعدادی اندک از [[نزدیکان]] و یارانش در [[تاریکی]] شب [[بدن مطهر]] فاطمه{{س}} را [[تشییع]] و مخفیانه او را [[تدفین]] نمودند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸.</ref> و با چشمان اشکبار و دل‌های سوزان با او [[وداع]] کردند و مادر، غریبانه در [[دل]] شب به خاک سپرده شد. گویا [[طفلان]] هم [[رخصت]] نداشتند بانگ شیون را بلند کنند، مبادا [[همسایگان]] بشنوند و خبر [[دفن]] زهرا{{س}} پخش شود. بنا بر وصیت فاطمه{{س}} هیچ‌کس از آنان که مورد [[خشم]] آن حضرت بودند، در تشییع جنازه او حضور پیدا نکردند. فاطمه{{س}} از اطرافیانش خواسته بود به‌نحوی [[برنامه‌ریزی]] کنند که افراد خاصی حضور داشته باشند و آنانی که به او [[جفا]] کرده‌اند، حتماً در [[مراسم]] حضور نیابند. امیرالمؤمنین علی{{ع}} به وصیت همسرش عمل فرمود و سفارش دختر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عملی شد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۵.</ref>.
[[بخاری]] می‌نویسد: «همسرش او را شبانه به خاک سپرد و [[اجازه]] نداد تا [[ابوبکر]] بر جنازه او حاضر شود»<ref>صحیح بخاری، ج۵، ص۱۷۷.</ref>.
[[اسماء دختر عمیس]] [[خثعمی]] گوید: در [[نماز]] بر پیکر [[پاک]] فاطمه{{س}}، امیرالمؤمنین علی{{ع}}، [[حسنین]]، [[عمار]]، [[مقداد]]، [[عقیل]]، [[زبیر]]، ابوذر، [[سلمان]]، بریده، سلمی، [[ام‌سلمه]]، من و گروهی شرکت داشتند و او را در دل شب طبق وصیتش دفن کردند.
[[امام]] پس از دفن [[فاطمه]]{{س}} رو به [[مزار]] پیامبر اکرم{{صل}} کرد و گفت: «ای [[پیغمبر]] [[خدا]]! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو [[درود]] باد! خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد. پس از او [[شکیبایی]] من به پایان رسیده و [[خویشتنداری]] من از دست رفته، اما آنچنان‌که در جدایی تو [[صبر]] را پیشه کردم، در [[مرگ]] دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبایی بر [[مصیبت]] [[سنت]] است.
ای پیغمبر خدا! تو بر روی سینه من [[جان]] دادی! تو را به دست خود در دل خاک سپردم، [[قرآن]] خبر داده است که [[پایان زندگی]] همه بازگشت به سوی خداست. اکنون [[امانت]] به صاحبش رسید، [[زهرا]] از دست من رفت و نزد تو آرمید.
ای پیغمبر خدا! از او [[آسمان]] و [[زمین]] [[زشت]] می‌نماید و هیچ‌گاه [[اندوه]] دلم نمی‌گشاید. چشمانم بی‌خواب و دل از سوز [[غم]] کباب است تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا ضربتی بود که دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به [[پریشانی]] کشانید. [[شکایت]] خود را به خدا می‌برم و دخترت را به تو می‌سپارم. خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه [[ستم‌ها]] کردند. آنچه خواهی از او بجو و هرچه خواهی بدو بگو تا سرّ دل بر تو گشاید و خونی که خورده است، بیرون آید و خدا که بهترین [[داور]] است میان او و [[ستمکاران]] [[داوری]] نماید.
سلامی که به تو می‌دهم نه از ملامت و از روی [[شوق]] است نه کسالت. اگر می‌روم نه ملول و خسته‌جانم و اگر می‌مانم نه به [[وعده خدا]] بدگمانم و چون [[شکیبایان]] را [[وعده]] داده است در [[انتظار]] [[پاداش]] او می‌مانم که هرچه هست از اوست و شکیبایی نیکوست. اگر [[بیم]] [[چیرگی]] ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزندمرده جوی [[اشک]] از دیدگانم می‌راندم.
[[خدا]] [[گواه]] است که دخترت پنهانی به خاک می‌رود. هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان‌ها نرفته، [[حق]] او را بردند و [[میراث]] او را خوردند، [[درد دل]] را با تو در میان می‌گذارم و [[دل]] را با یاد تو خوش می‌دارم که [[درود خدا]] بر تو باد و [[سلام]] و [[رضوان خدا]] بر [[فاطمه]]<ref>الکافی، ج۱، ص۴۵۸-۴۵۹.</ref>.
فقدان دختر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} علی را سخت آزرده ساخت. در سندهای دیرین دو [[بیت]] را به او نسبت داده‌اند که نشان‌دهنده سوز درونی او است. [[پیام]] [[حاکم]] بر این دو بیت [[نفی]] [[حب]] و [[دلبستگی]] به دنیاست و اینکه هیچ عُلقه و [[دوستی]] و محبتی [[پایدار]] نیست<ref>ر.ک: دیوان امام علی{{ع}}، ص۴۱۶.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۱۴.</ref>
==محل دفن فاطمه{{س}}==
زهرا{{س}} می‌خواست دور از چشم ناسپاسان و حق‌ناشناسان به خاک سپرده شود و نشانی او هم دور از چشم آنان باشد.
درباره [[مزار]] دختر [[رسول‌خدا]]{{صل}} در [[تاریخ]] سه قول آمده است:
#او را در خانه‌اش [[دفن]] کردند<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۱.</ref>.
#در [[خانه]] [[عقیل]] [[برادر]] [[حضرت علی]]{{ع}} به خاک سپرده شد. خانه عقیل ظاهراً میان [[بقیع]] و [[حرم]] [[رسول‌الله]]{{صل}} است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۰.</ref>.
#در [[قبرستان بقیع]] مدفون گردید<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۱.</ref>.
درباره قول سوم با توجه به [[بی‌رغبتی]] فاطمه{{س}} که نمی‌خواست گروه حاکمه در [[مراسم]] او شرکت داشته باشند و اگر جنازه تا بقیع حمل می‌شد، آنها متوجه می‌شدند، پس این قول از اعتبار کمتری برخوردار است.
اما قول اول و دوم قابل‌قبول‌تر هستند و هرکدام را بپذیریم در جریان [[توسعه]] حرم، [[قبر]] فاطمه{{س}} در محدوده حرم قرار گرفته است. به نظر می‌آید [[حدیثی]] از رسول‌الله{{صل}} که فرموده‌اند: میان [[منبر]] و قبر من روضه‌ای از روضات [[بهشت]] است، به قبر فاطمه{{س}} نظر دارد. [[ابن‌شهرآشوب]] از گفته [[شیخ طوسی]] می‌نویسد: آنچه درست‌تر می‌نماید اینکه او را در خانه‌اش یا در [[روضه]] [[پیامبر]] به خاک سپردند<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۶۵.</ref>.
اما گفته شده که [[امام علی]]{{ع}} برای پنهان داشتن قبر فاطمه{{س}} صورت هفت قبر و به روایتی چهل قبر ساخت<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۱.</ref> و این قرینه‌ای است که قبر در داخل خانه نبوده است. علاوه بر آن [[امام]] قبر فاطمه{{س}} را در جایی قرار نمی‌داد که فرزندانش دائماً آن را بنگرند. با این [[حساب]] قول دوم از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود.
به هر حال از پنهان داشتن قبر [[فاطمه]]{{س}} پیداست که او می‌خواسته با این کار [[ناخشنودی]] خود را برای همیشه آشکار سازد.
پس از [[شهادت]] آن حضرت نیز [[عمر بن خطاب]] سهم او را به فرزندانش نداد. گفته شده به [[روزگار]] رسول‌خدا{{صل}} و مدت [[خلافت ابوبکر]] هر کس از سهامداران که می‌مرد یا کشته می‌شد، سهمش به [[وارثان]] او می‌رسید. چون عمر بن خطاب به [[خلافت]] رسید، سهم هر کس را که مرده بود، می‌گرفت و به [[وراث]] او نمی‌داد، چنان‌که سهم [[زید بن حارثه]] و [[جعفر بن ابی‌طالب]] را [[تصرف]] کرد و با آن‌که [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} در این مورد با او صحبت کرد، نپذیرفت. عمر سهم فاطمه{{س}} را هم پرداخت نکرد و با وجود آن‌که در این مورد با او [[مذاکره]] شد، او نپذیرفت؛ فقط نسبت به وراث [[همسران]] [[رسول‌الله]]{{صل}} [[اجازه]] می‌داد که هر کاری می‌خواهند بکنند، بفروشند یا به دیگری ببخشند<ref>مغازی واقدی، ج۲، ص۵۳۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۱۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۲۳۹

ویرایش