ام‌خالد بنت خالد بن سعید: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۷: خط ۷:


==مقدمه==
==مقدمه==
«آمنه» مکنّی به «[[ام‌خالد]]» دختر [[خالد بن سعید بن عاص بن امیة بن عبدشمس]] از [[قبیله]] [[بنی‌امیه]] و مادرش همینه ([[امینه]]) دختر [[خلف بن اسعد بن عامر]] از [[قبیله خزاعه]] است. [[خالد بن سعید]] همراه همسرش همینه به [[حبشه]] [[هجرت]] کردند و در آن [[سرزمین]] صاحب پسری به نام سعید و دختری به نام آمه شدند<ref>المحبر، ص۴۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸۵؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.</ref>.
«اَمَه» مکنّی به «[[ام‌خالد]]» دختر [[خالد بن سعید بن عاص بن امیة بن عبدشمس]] از [[قبیله]] [[بنی‌امیه]] و مادرش «همینه» (یا: «امینه») دختر [[خلف بن اسعد بن عامر]] از [[قبیله خزاعه]] است. [[خالد بن سعید]] همراه همسرش همینه به [[حبشه]] [[هجرت]] کردند و در آن [[سرزمین]] صاحب پسری به نام سعید و دختری به نام «اَمَه» شدند<ref>المحبر، ص۴۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸۵؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.</ref>.
این [[خانواده]] همچنان در حبشه بودند تا آن‌که به [[سال هفتم هجرت]] همراه دیگر [[مسلمانان]] در دو کشتی به [[مدینه]] بازگشتند.
این [[خانواده]] همچنان در حبشه بودند تا آن‌که به [[سال هفتم هجرت]] همراه دیگر [[مسلمانان]] در دو کشتی به [[مدینه]] بازگشتند.
ام‌خالد می‌گفت: روزی که از حبشه بیرون آمدیم، [[نجاشی]] به مسافران کشتی گفت: همه شما از سوی من به [[رسول خدا]]{{صل}} [[سلام]] برسانید. من از کسانی بودم که سلام نجاشی را به آن حضرت رساندم<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸۵.</ref>.
ام‌خالد می‌گفت: روزی که از حبشه بیرون آمدیم، [[نجاشی]] به مسافران کشتی گفت: همه شما از سوی من به [[رسول خدا]]{{صل}} [[سلام]] برسانید. من از کسانی بودم که سلام نجاشی را به آن حضرت رساندم<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸۵.</ref>.
ام‌خالد از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} احادیثی را [[روایت]] کرده است.
ام‌خالد از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} احادیثی را [[روایت]] کرده است.


او می‌گوید: برای [[رسول الله]]{{صل}} جامه‌هایی [[هدیه]] آوردند که در آن [[جامه]] کوچکی از خز یا پشم بود. رنگ آن جامه سیاه و در آن نشان و طرازی به رنگ زرد یا سرخ بود. [[پیامبر]] [[خطاب]] به حاضران فرمودند: [[خیال]] می‌کنید این جامه را به چه کسی باید بپوشانم؟ [[مردم]] خاموش ماندند، پیامبر فرمودند: [[امه]] را پیش من آورید، مرا به محضر آن حضرت بردند، ایشان آن جامه را به دست خود بر من پوشاندند و دو یا سه بار فرمودند: به [[خوشی]] آن را کهنه و فرسوده کنی، آن‌گاه به نشان و طراز آن جامه که زرد یا سرخ بود، نگریستند و فرمودند: «ای ام‌خالد! این سناست و با انگشت به آن اشاره می‌فرمودند، ام‌خالد می‌گوید به زبان [[حبشی]] [[سنا]] یعنی [[زیبا]] و [[نیکو]]»<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ صحیح بخاری، ج۷، ص۱۹۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۹۰؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.</ref>.
او می‌گوید: برای [[رسول الله]]{{صل}} جامه‌هایی [[هدیه]] آوردند که در آن [[جامه]] کوچکی از خز یا پشم بود. رنگ آن جامه سیاه و در آن نشان و طرازی به رنگ زرد یا سرخ بود. [[پیامبر]] [[خطاب]] به حاضران فرمودند: [[خیال]] می‌کنید این جامه را به چه کسی باید بپوشانم؟ [[مردم]] خاموش ماندند، پیامبر فرمودند: اَمَه را پیش من آورید، مرا به محضر آن حضرت بردند، ایشان آن جامه را به دست خود بر من پوشاندند و دو یا سه بار فرمودند: به [[خوشی]] آن را کهنه و فرسوده کنی، آن‌گاه به نشان و طراز آن جامه که زرد یا سرخ بود، نگریستند و فرمودند: «ای ام‌خالد! این سناست و با انگشت به آن اشاره می‌فرمودند، ام‌خالد می‌گوید به زبان [[حبشی]] [[سنا]] یعنی [[زیبا]] و [[نیکو]]»<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ صحیح بخاری، ج۷، ص۱۹۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۹۰؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.</ref>.
اسحاق در پی این سخن می‌گفت: یکی از [[بانوان]] خویشاوندم مرا خبر داد که آن جامه را پیش ام‌خالد دیده است.
اسحاق در پی این سخن می‌گفت: یکی از [[بانوان]] خویشاوندم مرا خبر داد که آن جامه را پیش ام‌خالد دیده است.
[[ام‌خالد]] همچنین گوید: یکبار با پدرم به حضور [[رسول الله]]{{صل}} رسیدم، در حالی که پیراهن زردرنگی به تن داشتم. آن [[حضرت]] با [[مشاهده]] آن پیراهن فرمود: [[سنت حسنه]] و روش مطلوبی است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.</ref>.
[[ام‌خالد]] همچنین گوید: یکبار با پدرم به حضور [[رسول الله]]{{صل}} رسیدم، در حالی که پیراهن زردرنگی به تن داشتم. آن [[حضرت]] با [[مشاهده]] آن پیراهن فرمود: [[سنت حسنه]] و روش مطلوبی است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.</ref>.

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۵۷

مقدمه

«اَمَه» مکنّی به «ام‌خالد» دختر خالد بن سعید بن عاص بن امیة بن عبدشمس از قبیله بنی‌امیه و مادرش «همینه» (یا: «امینه») دختر خلف بن اسعد بن عامر از قبیله خزاعه است. خالد بن سعید همراه همسرش همینه به حبشه هجرت کردند و در آن سرزمین صاحب پسری به نام سعید و دختری به نام «اَمَه» شدند[۱]. این خانواده همچنان در حبشه بودند تا آن‌که به سال هفتم هجرت همراه دیگر مسلمانان در دو کشتی به مدینه بازگشتند. ام‌خالد می‌گفت: روزی که از حبشه بیرون آمدیم، نجاشی به مسافران کشتی گفت: همه شما از سوی من به رسول خدا(ص) سلام برسانید. من از کسانی بودم که سلام نجاشی را به آن حضرت رساندم[۲]. ام‌خالد از پیامبر اکرم(ص) احادیثی را روایت کرده است.

او می‌گوید: برای رسول الله(ص) جامه‌هایی هدیه آوردند که در آن جامه کوچکی از خز یا پشم بود. رنگ آن جامه سیاه و در آن نشان و طرازی به رنگ زرد یا سرخ بود. پیامبر خطاب به حاضران فرمودند: خیال می‌کنید این جامه را به چه کسی باید بپوشانم؟ مردم خاموش ماندند، پیامبر فرمودند: اَمَه را پیش من آورید، مرا به محضر آن حضرت بردند، ایشان آن جامه را به دست خود بر من پوشاندند و دو یا سه بار فرمودند: به خوشی آن را کهنه و فرسوده کنی، آن‌گاه به نشان و طراز آن جامه که زرد یا سرخ بود، نگریستند و فرمودند: «ای ام‌خالد! این سناست و با انگشت به آن اشاره می‌فرمودند، ام‌خالد می‌گوید به زبان حبشی سنا یعنی زیبا و نیکو»[۳]. اسحاق در پی این سخن می‌گفت: یکی از بانوان خویشاوندم مرا خبر داد که آن جامه را پیش ام‌خالد دیده است. ام‌خالد همچنین گوید: یکبار با پدرم به حضور رسول الله(ص) رسیدم، در حالی که پیراهن زردرنگی به تن داشتم. آن حضرت با مشاهده آن پیراهن فرمود: سنت حسنه و روش مطلوبی است[۴].

چون به سن بلوغ رسید با زبیر بن عوام صحابی رسول الله(ص) ازدواج کرد و صاحب دو فرزند پسر به نام‌های خالد و عمرو شد و به خاطر نام فرزندش خالد به ام‌خالد مشهور گردید[۵]. ام‌خالد احادیثی را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده و افرادی چون موسی و ابراهیم پسران عقبه از او روایت کرده‌اند[۶]. ابراهیم بن عقبه برایم نقل کرد که: ام‌خالد را که پیرزنی فرتوت بود، دیدم و از او پرسیدم: آیا از حضرت ختمی مرتبت چیزی شنیده‌ای؟ گفت: آری! شنیدم که آن حضرت از عذاب قبر به خدا پناه می‌برد[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. المحبر، ص۴۱۰؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸۵؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.
  2. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۸۵.
  3. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ صحیح بخاری، ج۷، ص۱۹۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۹۰؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.
  4. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۲۵.
  5. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۹۰.
  6. تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۰۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۹۰؛ الجرح و التعدیل، ج۹، ص۴۶۲.
  7. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۹۰.
  8. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۳۹.