عبدالمطلب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(جایگزینی صفحه با '{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weig...')
برچسب: جایگزین شد
خط ۹: خط ۹:
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
*[[شیبه بن هاشم بن قصی بن کلاب]]، ملقب به [[عبدالمطلب]] و مکنی به ابوحارث<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۱۰.</ref> جد بزرگوار [[رسول خدا]]{{صل}} از نام‌آورترین و شناخته شده‌ترین چهره‌های [[عصر جاهلی]] است.
*با [[تسلط]] "قصی" جد چهارم [[پیامبر]]{{صل}} بر [[کعبه]] و به دست گرفتن [[مناصب]] آن و [[استیلا]] بر دو رقیب دیرینه خود ([[قبیله]] [[خزاعه]] و جرهم) فصل جدیدی در [[تاریخ]] [[مکه]] رقم خورد؛ زیرا آنان با [[سنت]] کردن [[بدعت‌ها]] و [[خرافات]]، چهره [[مقدس]] و [[کعبه]] [[باران]] و [[شهر]] [[مکه]] را [[آلوده]] کرده بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۱-۱۲۵.</ref>.
*اندکی پس از [[مرگ]] قصی، بین [[فرزندان]] او در به دست گرفتن امور [[مکه]] [[اختلاف]] افتاد. آنان به دو دسته شدند و هر یک از طوایف [[قریش]] به یکی از این دسته‌ها پیوستند؛ اما سرانجام با هم [[صلح]] کرده، [[مناصب]] [[مکه]] را بین خود تقسیم کردند؛ به طوری که کلید و [[پرچم]] و [[ریاست]] [[دارالندوه]] از آن "عبدالدار" و سقایت و رفادت از آن "[[عبدمناف]]" باشد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۳۴.</ref>.
*[[هاشم]] در گروه [[عبدمناف]] کارش بالا گرفت و [[بزرگواری]] یافت و [[قریش]]، دو [[منصب]] سقایت ([[آب]] دادن) و رفادت ([[پذیرایی]]) از [[حاجیان]] را بر عهده وی گذاشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۳</ref>. مطابق گزارش‌های [[تاریخی]]، او سفرهای تابستانی و زمستانی [[قریش]] را به راه انداخت. سفرهای زمستانی، [[سفر]] کاروان تجاری به "[[یمن]]" و سفر تابستانی، [[سفر]] به "[[شام]]" و "[[فلسطین]]" بود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۲.</ref>.
*[[هاشم]] طی سفری در "یثرب" ([[مدینه]] کنونی)، با زنی از [[طایفه]] بنی‌نجار، به اسم "[[سلمی]]" دختر "عمرو بن [[زید]]" آشنا شد و با او [[ازدواج]] کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۶۴ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۴.</ref>. او پیش از [[تولد]] فرزندش به [[شهر]] غزه در [[فلسطین]] کنونی سفر کرد و در آنجا بدرود [[حیات]] گفت و در همانجا به [[خاک]] سپرده شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۶۴ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۴.</ref>.
*این [[مصیبت]]، دیری نپایید و با به [[دنیا]] آمدن [[فرزند]] [[هاشم]]، [[زندگی]] [[سلمی]]، شکل تازه‌ای گرفت. این [[فرزند]]، "[[عبدالمطلب]]" بود که نام اصلی او "شیبه" بود و بعدها به او "شیبة الحمد" می‌گفتند<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۰۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۵؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۶۴.</ref>. وی در [[مدینه]] متولد شد و به [[اختلاف]] مؤرخان، هفت سال یا بیشتر از [[عمر]] خود و دوران [[کودکی]] را در [[مدینه]] نزد مادرش به سر برد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۶۴.</ref>.
*درباره آمدن شیبه به [[مکه]]، دو نظر وجود دارد: نخست اینکه طبق [[وصیت]] [[هاشم]] به مُطلب (عموی شیبه) این کار انجام شد و یا به واسطه خبری که برخی [[اعراب]] [[مکه]] دادند مُطلّب برای آوردن برادرزاده خود (شیبه) به [[مدینه]] رفت تا او را از مادرش بگیرد و به [[مکه]] بیاورد. نخست [[سلمی]] حاضر نشد؛ ولی مطلّب پافشاری کرد. سرانجام پس از گفتگوی زیاد، [[سلمی]] [[راضی]] شد و مطلّب شیبه را پشت سر خود بر شتر، سوار کرد و به [[مکه]] آورد. [[مردم]] [[مکه]] و [[قریش]] که از جریان مطلع نبودند و مطلّب را دیدند که سوار بر شتر وارد [[شهر]] شد و [[جوانی]] را پشت شتر سوار کرده، [[گمان]] کردند که او [[بنده]] مطلّب است که در یثرب خریداری کرده است و با خود آورده است؛ از این‌رو، وی را "[[عبدالمطلب]]" خواندند و این نام، بعدها همچنان باقی ماند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۶۴-۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷-۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶-۶۷.</ref>.
*مطلّب که پس از [[مرگ]] برادرش [[هاشم]]، [[صاحب]] [[مناصب]] او شده بود و [[ریاست]] [[قبیله]] خود را داشت <ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷.</ref>، پس از چندی در سرزمین [[یمن]] در جایی به نام "ردمان" از [[دنیا]] رفت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۷؛ این جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref> و منصب‌هایی که از پدرانشان بدان‌ها رسیده بود، پس از مطلّب به برادرزاده‌اش یعنی [[عبدالمطلب]] رسید<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۲.</ref>. آن جناب بر اثر [[بزرگواری]] و [[حسن]] تدبیری که در اداره [[کارها]] داشت، به زودی در میان [[مردم]] [[قریش]]، [[نفوذ]] کرد و [[محبوبیت]] زیادی به دست آورد و حوادثی مانند "حفر [[چاه زمزم]]" و داستان "[[اصحاب فیل]]" پیش آمد که سبب شد روز به روز، [[عظمت]] بیشتر و [[مقام]] والاتری پیدا کند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۲-۱۴۷ و ۴۳-۵۷.</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۷۷-۷۹.</ref>.


==[[اصحاب فیل]]==
*وقتی ابرهه در [[یمن]] [[قدرت]] گرفت، متوجه تقدس و مرکزیت [[مکه]] و [[احترام]] [[مردم]] از نقاط دور و نزدیک نسبت به این [[شهر]] و نقش [[اقتصادی]] آن شد و او علت آن را [[خانه کعبه]] دانست؛ از این‌رو در اولین [[اقدام]]، خانه‌ای به شکل [[کعبه]] در [[یمن]] بنا نهاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۷.</ref>؛ ولی مورد استقبال [[مردم]] واقع نشد؛ پس [[بهترین]] راه را [[تخریب]] [[کعبه]] دانست تا این [[رقیب]] را از بین ببرد و توجه [[مردم]] را به [[یمن]] معطوف کند. وی لشکری آماده کرده، به سمت [[مکه]] به راه افتاد.
*بعد از آنکه [[لشکر]] به حوالی [[مکه]] رسیدند، [[عبدالمطلب]] نزد ابرهه رفت. هیبت و [[شکوه]] [[عبدالمطلب]]، او را گرفت و ابرهه از تخت پایین آمد و نزد [[عبدالمطلب]] رفت تا درخواست او را بشنود. [[عبدالمطلب]] گفت که دویست شتر من در میان شتران [[غارت]] شده است؛ آنها را به من برگردان. ابرهه از این سخن متعجب شد و گفت: "من درباره تو طور دیگری [[فکر]] می‌کردم. ما می‌خواهیم [[خانه خدا]] را [[تخریب]] کنیم؛ ولی تو به دنبال شترهایت هستی؟!" عبدالمطلّب در جواب گفت: "من مالک شترهایم هستم و می‌خواهم که آنها برگردند و آن [[خانه]] نیز [[صاحب]] و [[مالکی]] دارد که اگر بخواهد، می‌تواند و [[قادر]] است آن را [[حفاظت]] کند"<ref>شیخ مفید، امالی، ص۳۱۲-۳۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۱۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>.
*وقتی [[عبدالمطلب]] شتران خود را گرفت، به سوی [[مکه]] بازگشت و به [[مردم]] [[دستور]] داد تا به کوه‌ها بروند و [[اموال]] خود را نیز به همراه ببرند.
*بعد از آنکه [[مکه]] خالی شد، نزد [[کعبه]] رفت و حلقه [[کعبه]] را به دست گرفت و به [[دعا]] و [[تضرع]] مشغول شد<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴.</ref>.
*سرانجام در سپیده دم روز بعد، [[سپاهیان]] حبشی آماده شدند که به [[مکه]] حمله کنند. ناگاه [[آسمان]] تاریک شد. توده عظیمی از مرغان در هوا [[آشکار]] شدند. هر یک سنگریزه‌هایی در منقار داشتند. مرغان در حین پرواز، سنگریزه‌ها را بر سر مهاجمان فرو می‌ریختند، از سربازان وحشت‌زده که اندام‌هایشان از بدنشان جدا می‌شد و [[جان]] می‌دادند، معدودی که زنده ماندند، گریختند و به [[یمن]] بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۴؛ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۵۴؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۴۶.</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۷۹-۸۰.</ref>.
==حفر [[زمزم]]==
*طبق گفته مؤرخان، سال‌ها پیش از [[تولد]] [[عبدالمطلب]]، بلکه قبل از استیلای قصی بن کلاب بر [[مکه]]، قبیله‌ای به نام "جرهم" بر [[مکه]] [[حکومت]] می‌کردند و سال‌ها [[حکومت]] خود را بر آن [[شهر]] [[حفظ]] کردند.
*آخرین کسی که از [[طایفه]] جرهم در [[مکه]] [[حکومت]] داشت و در [[جنگ]] با [[خزاعه]] [[شکست]] خورد، "[[عمر بن حارث]]" بود که چون دید نمی‌تواند در برابر [[خزاعه]] [[مقاومت]] کند و به زودی [[شکست]] خواهد خورد به درون [[خانه کعبه]] رفت و جواهرات و هدایای نفیسی را که برای [[کعبه]] آورده بودند و از آن جمله دو آهوی طلایی و [[شمشیر]] و [[زره]] و غیره، همه را بیرون آورد و به درون [[چاه زمزم]] ریخت و [[چاه]] را با [[خاک]] پر کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۷۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۹۵.</ref>.
*[[عبدالمطلب]] نیز پیوسته در [[فکر]] بود تا به وسیله‌ای بتواند جای [[چاه]] را بیابد و آن را حفر کند و این [[افتخار]] را نصیب خود گرداند تا اینکه روزی در کنار [[خانه کعبه]] خوابیده بود که در [[خواب]]، [[دستور]] حفر [[چاه]] را به او دادند و جای آن را نیز به وی نشان دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۲-۱۴۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۹۳-۹۴.</ref>. این [[خواب]] همچنان دو بار و سه بار تکرار شد تا اینکه [[تصمیم]] به حفر آن گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۷.</ref>.
*[[عبدالمطلب]]، [[زمزم]] را حفر کرد تا اینکه به سنگ روی [[چاه]] رسید، [[تکبیر]] گفت و همچنان پایین رفت تا به هدایای داخل [[کعبه]] رسید - که در آنجا [[دفن]] بودند و بعدها همه آن جواهرات را برای در [[کعبه]] و [[زینت]] روی آن خرج کرد. او کندن [[چاه]] را ادامه داد تا اینکه به [[آب]] رسید<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۴۵.</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۸۰-۸۱.</ref>.
==[[نذر]] [[عبدالمطلب]]==
*گفته شده [[عبدالمطلب]] در جریان حفر [[چاه زمزم]]، وقتی [[مخالفت]] [[قریش]] و [[اعتراض]] ایشان را نسبت به خود دید و [[مشاهده]] کرد که برای [[دفاع]] خود تنها یک پسر، بیش ندارد، با خود [[نذر]] کرد که اگر [[خدا]] ده پسر به او [[عنایت]] کند، یکی از آنها را در [[راه خدا]] و در کنار [[کعبه]] [[قربانی]] کند. [[خدای تعالی]]، این [[حاجت]] او را برآورده کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۷۸-۷۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۱.</ref>.
*پس از آنکه پسران وی به ده تن رسیدند، او به یاد [[نذر]] خود افتاد. سپس در میان آنان قرعه زد تا اینکه نام "[[عبدالله]]" درآمد. عبدالمطلّب، [[دست]] [[عبدالله]] را گرفت و برای [[قربانی]] کردن، کنار [[کعبه]] آورد که [[مردم]] [[مانع]] شدند. وی در نهایت با پیشنهاد [[زن]] کاهنه‌ای به جای [[عبدالله]]، صد شتر [[قربانی]] کرد <ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۹۹-۱۰۱.</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۸۱-۸۲.</ref>.
==[[رسول خدا]]{{صل}} و [[عبدالمطلب]]==
*[[عبدالمطلب]] [[صاحب]] ده پسر و شش دختر به نام‌های، [[عبدالله]] [[پدر]] [[حضرت رسول]] و [[ابوطالب]] (که نامش [[عبدمناف]] بود)، [[حمزه]]، [[عباس]]، [[زبیر]]، [[حارث]]، حجل، مقوم، ضرار، [[ابولهب]] و دخترانی به نام‌های [[صفیه]]، بره، ام‌حکم، عاتکه، امیمه و اروی بود<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۷-۹۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۸- ۱۱۰؛ عبدالرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰-۴۳۱.</ref>.
*[[پیامبر]]{{صل}} پس از [[وفات]] [[پدر]] و سپری کردن پنج سال از [[عمر]] خویش در میان [[بادیه]]، به [[مکه]] بازگشت و تحت [[سرپرستی]] و کفالت جدش عبدالمطلب در آمد<ref>ابوالفرج حلبی شافعی، السیرة الحلبیه، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. [[عبدالمطلب]] به این [[فرزند]]، خیلی علاقه داشت و به او [[محبت]] می‌کرد که سببش، یکی [[یتیمی]] آن بزرگوار بود و [[عبدالمطلب]] می‌خواست فقدان [[پدر]] را برای نوه خود جبران کند و علت دوم، [[مکارم اخلاق]]، [[تربیت]]، نبوغ و [[ادب]] این [[فرزند]] بود که جد بزرگوارش را شیفته خود ساخته بود. از همه اینها مهم‌تر، اطلاعاتی بود که [[عبدالمطلب]] از روی تواریخ گذشته و گفتار [[کاهنان]] و [[دانشمندان]] درباره [[آینده]] درخشان و پرشکوه این [[فرزند]] به دست آورده بود و او را در نظر عبدالمطلّب، فرزندی بزرگ و پرشکوه، جلوه می‌داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.</ref>.
*گویند برای [[عبدالمطلب]] که بزرگ [[قریش]] بود، در سایه [[خانه کعبه]]، فرشی می‌گسترانیدند تا روی آن بنشیند. [[فرزندان عبدالمطلب]] به [[احترام]] [[پدر]]، اطراف آن می‌نشستند. گاه‌گاهی [[رسول اکرم]]{{صل}} که [[کودکی]] را پشت سر می‌گذاشت و شش یا هفت سال بیش نداشت، به کنار [[خانه کعبه]] می‌آمد و روی آن فرش می‌نشست. [[فرزندان]] [[عبدالمطلب]] که عموهای آن [[حضرت]] بودند، او را می‌گرفتند تا از روی فرش دور کنند؛ ولی [[عبدالمطلب]] آنان را از این کار باز می‌داشت و به ایشان می‌گفت: فرزندم را به حال خود بگذارید که به [[خدا]] [[سوگند]]! مقامی بس ارجمند و آینده‌ای درخشان دارد و من روزی را می‌بینم که بر شما [[سیادت]] کند و [[مردم]] را به [[فرمان]] خویش در آورد و سپس او را می‌گرفت و در کنار خویش می‌نشانید و دست بر شانه‌اش می‌کشید و گونه‌اش را می‌بوسید<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.</ref>.
*در این زمان که هفت سال یا به قولی شش سال از [[عمر]] [[رسول خدا]]{{صل}} می‌گذشت، اتفاق دیگری برای آن [[حضرت]] افتاد که باعث [[افسردگی]] خاطر و تأثر شدید آن بزرگوار شد. همچنین این واقعه، سبب شد تا عبدالمطلّب در [[حفاظت]] وی توجه بیشتری مبذول دارد و اظهار علاقه زیادتری به ایشان داشته باشد و آن حادثه، [[مرگ]] ناگوار مادرش، جناب [[آمنه]] بود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۳-۹۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۸۸</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۸۲-۸۳.</ref>.
==[[وفات]] [[عبدالمطلب]]==
*مطابق مشهور، هشت سال از [[عمر]] [[رسول خدا]]{{صل}} گذشته بود که [[عبدالمطلب]] چشم از [[جهان]] فروبست و [[اندوه]] تازه‌ای بر اندوه‌های گذشته آن [[حضرت]] افزوده شد<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم الملوک، ج۲، ص۲۸۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.</ref>. [[عبدالمطلب]]، هنگام [[مرگ]] به [[اختلاف]] گفتار مورخان، هشتاد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۱۸۸.</ref>، هشتاد و دو<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.</ref>، صد و ده<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۸۲.</ref>، صد و بیست<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۸۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۸۲؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳.</ref> و به گفته جمعی، یکصد و [[چهل]] سال<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳.</ref> از عمرش گذشته بود. گویند از کارهای [[عبدالمطلب]]، هنگام [[مرگ]] این بود که دختران خود را گرد آورد و به آنها گفت: "پیش از [[مرگ]]، بر من [[گریه]] کنید و مرثیه گویید تا آنچه را می‌خواهید پس از [[مرگ]] برایم بگویید، خود پیش از [[مرگ]] آن را بشنوم و دختران هر کدام، مرثیه‌ای درباره [[پدر]] گفتند و گریستند"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۶۹ به بعد.</ref>.
*از "[[ام‌ایمن]]" [[نقل]] شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} به دنبال جنازه [[عبدالمطلب]] می‌رفت و پیوسته می‌گریست <ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.</ref> تا وقتی که جنازه را به محله "حجون" بردند و در کنار [[قبر]] جدش قصی بن کلاب [[دفن]] کردند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۸۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۵.</ref>. [[قریش]]، [[مرگ]] او را بزرگ شمردند. بدنش را با [[آب]] و سدر [[غسل]] دادند و در دو برد از بردهای [[یمنی]] که [[ارزش]] هر یک، معادل دو هزار مثقال طلا بود پوشاندند. پیکر او، چند روز بر دست‌های [[مردم]] [[تشییع]] می‌شد؛ چرا که او را بس بزرگ و بزرگوار می‌داشتند و [[پنهان]] داشتنش را را زیر [[خاک]] روا نمی‌شمردند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳.</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۸۳-۸۴.</ref>.
==اوصاف [[عبدالمطلب]]==
*او در [[زیبایی]]، زیباترین و خوش‌اندام‌ترین و در [[کرم]] و [[بخشش]]، کریم‌ترین و در [[پاکی]] و [[پاکدامنی]]، دورترین [[مردم]] از [[فساد]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۹.</ref>. [[مردم]]، امیری کریم‌تر و دلسوزتر از او ندیده بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۹.</ref>. آنها گوش به حرفش سپردند و در [[مشکلات]]، [[چشم]] به دستان توانای او دوختند و در رفع خشکسالی‌ها [[دل]] به دعای او بسته بودند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳-۱۴.</ref>.
*گفته‌اند: [[عبدالمطلب]]، نخستین کسی بود که در [[غار حرا]] به [[اعتکاف]] پرداخت. او چون [[ماه رمضان]] می‌رسید به [[غار حرا]] می‌رفت و در تمام این [[ماه]]، بینوایان را [[اطعام]] می‌کرد<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۵؛ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. [[نقل]] است که وسعت [[کرم]] او علاوه بر [[انسان‌ها]] پرندگان و جانوران وحشی را نیز در بر می‌گرفته است و از این‌رو [[مردم]] به واسطه جودش، او را "[[فیاض]]" و "مطعم الطیر السماء" [[لقب]] داده بودند<ref>شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. [[رسول اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث| إنّ اللّه يبعث جدّي عبد المطّلب امّة واحدة في هيئة الأنبياء و زيّ الملوك}}<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۴؛ در روایات مختلف در کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۴۶.</ref><ref>[[محسن محمدزاده|محمدزاده، محسن]]، [[عبدالمطلب (مقاله)|عبدالمطلب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۸۴-۸۵.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۳۰ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۲۲

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث عبدالمطلب است. "عبدالمطلب" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عبدالمطلب (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.


جستارهای وابسته

منابع

  1. دانشنامه نهج البلاغه ج۲
  2. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی
  3. محمدزاده، محسن، عبدالمطلب، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید: