تبع: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-''']] ==پانویس== {{پانویس}} +''']] {{پایان منابع}} ==پانویس== {{پانویس}}))
 
(۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[تبع در قرآن]] - [[تبع در علوم قرآنی]]| پرسش مرتبط  = }}
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[تبع در قرآن]] - [[تبع در علوم قرآنی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[قرآن کریم]] در دو مورد به [[قوم تُبّع]] اشاره کرده است:
تُبَّع [[زمامدار]] [[یمن]] بوده که به قصد خرابی [[خانه خدا]] آمده بود و چون [[مبتلا]] گشت و به عظمت آن واقف گردید آن را کسوه نموده و هزار شتر [[قربانی]] کرد. [[اسماعیل بن جابر]] می‌گوید: من با چند نفر بین [[مکه]] و [[مدینه]] رهسپار بودیم و با هم صحبت می‌کردیم، تا سخن به اینجا رسید که [[انصار]] از چه طائفه‌ای هستند؟ موضوع خدمت [[امام ششم]]{{ع}} مطرح شد، حضرت زیر [[سایه]] درختی نشسته بودند و سخن را از (داستان تُبّع) آغاز کردند و فرمودند: یکی از [[پادشاهان]] معروف به تبع با جمعی از دانشمندان و [[پیغمبر]] زادگان سمت مکه می‌رفت. در نزدیکی‌های آن [[شهر]]، پاره‌ای از افراد [[حسود]]، از تیره‌های [[عرب]] جزیره، نزد وی باریافته، گفتند: تو به [[اهل]] شهری وارد شدی که سال‌ها است با [[عقل]] [[مردم]] [[بازی]] می‌کنند، تا جائی که این شهر را ([[حرم]] و بست) دانند و [[خانه]] خود را خانه خدایان نامیده‌اند، تبع [[خشم]] آلود گشته گفت: اگر چنین است که می‌گوئید!؟ مردان [[جنگی]] آنها را می‌کشم و زنانشان را [[اسیر]]، و خانه‌های‌شان را ویران می‌سازم! چون [[دل]] بر این کار نهاد، دو چشمش از کاسه بیرون آمده بر گونه‌هایش افتاد. سپس دانشمندان را خواست و گفت بگوئید، چرا به این درد گرفتار شدم؟ گفتند: بگو درباره مکه و خانه خدا با خود چه [[فکر]] کرده‌ای؟ گفت: پیش خود فکر کرده‌ام جنگیان آنها را بکشم، و [[زن]] و بچه آنها را اسیر کنم و [[خانه‌ها]] را ویران سازم!! گفتند، سبب این را، جز همین فکر نمی‌دانیم! پرسید: چرا؟! گفتند: این شهر حرم [[خدا]] و این خانه، خانه خداست و ساکنین آن از نژاد [[خلیل]] خدایند، گفت راست گفتید، اکنون چاره چیست؟ گفتند: فکر خود را [[تغییر]] ده شاید خدا تو را ببخشد؟ وی [[اندیشه]] خود را تغییر داد و در فکر [[احترام]] مکه و [[کعبه]] افتاد، پس دیدگانش به جای خود [[استوار]] شد، آن گاه به [[زیارت]] کعبه آمد و [[جامه]] گران‌بها بر آن پوشاند، و سی [[روز]] [[مردم]] [[مکه]] را مهمانی کرد. هر روز ده‌ها شتر کشت، تا جائی که کاسه طعام برای پرندگان بر سر [[کوه‌ها]] می‌گذاشت و سپس از مکه به جانب [[مدینه]] شد و جمعی از عرب‌های یمن را از تیره [[غسان]]، در آن [[سرزمین]] سکنی داد که همان‌ها [[انصار]] مدینه شدند.
#{{متن قرآن|أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و کسانی که پیش از آنها بودند؟ نابودشان کردیم که آنان گناهکار بودند» سوره دخان، آیه ۳۷.</ref>؛
#{{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ}}<ref>«و اصحاب ایکه و قوم تبّع همگی پیامبران را دروغزن خواندند آنگاه بیم دادن من (بر آنان) به حقیقت پیوست» سوره ق، آیه ۱۴.</ref>


در قرآن کریم توضیحی درباره تبّع و قوم او ذکر نشده است. بنا بر روایتی در [[تفسیر صافی]]، تبّع [[منصب]] [[رسالت]] و [[نبوت]] داشته است. عده‌ای نیز گفته‌اند تبّع [[لقب]] [[پادشاهان]] [[یمن]] است و علت [[انتخاب]] این نام این بوده است که آنها در [[سیاست]] و [[زمامداری]]، تابع یکدیگر بوده، از یک نقشه [[پیروی]] می‌کردند.
در معالم التنزیل آورده که: پسر تبع را در مدینه کشتند، او به قصد اهالی آنجا با قشونی بی‌اندازه حمله نمود، دو حبر<ref>عالم صالحی است که رهبر دینی هم باشد.</ref> از ([[بنی قریظه]]) که (کعب، و اسد) نام داشتند، این خبر شنیده نزدیک وی رفتند و گفتند به این کار جرأت نمی‌کنی چون مدینه محل [[هجرت]] [[پیغمبر]] [[آخرالزمان]] خواهد بود، به اندازه‌ای از آن حضرت [[مدح]] نمودند که [[قلب]] تبع به جانب او میل نمود و از [[قتل]] و [[غارت]] [[اهل]] مدینه درگذشت، در (دُرَجَ الدُرر) آورده که تبع، هزار و چهل سال قبل از بعثت، مدینه آمده است<ref>راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۵۵.</ref>.


برخی معتقدند تبّع یکی از پادشاهان جهان‌گشای یمن بود که تمام ممالک تا [[هند]] را [[تصرف]] کرد و ضمن [[لشکرکشی]] وارد [[مکه]] شد و قصد [[تخریب]] آن مکان [[مقدس]] را داشت؛ اما به [[بیماری]] زکام شدید [[مبتلا]] شد. حکیمی از ملازمان وی چنین تشخیص داده بود که علت بیماری، سوءقصد به مکه است و [[راه]] درمان را در پشیمان شدن از این [[دستور]] معرفی کرد. او نیز پذیرفت و [[نذر]] کرد در [[تکریم]] آن [[خانه]] بکوشد<ref>خزائلی، محمد، اعلام القرآن، صفحه ۲۵۷؛ قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس قرآن، جلد۱، صفحه ۲۶۶؛ خرمشاهی، بهاءالدین ، دانش نامه قرآن وقرآن پژوهی، جلد۱، صفحه ۴۷۲؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، جلد۱۸، صفحه ۱۵۲و۱۴۶.</ref>.<ref>[[فرهنگ‌نامه علوم قرآنی (کتاب)|فرهنگ نامه علوم قرآنی]]، ج۱، ص ۳۸۷۳.</ref>
در [[تفسیر]] مولوی می‌نویسد: که نزد ارباب [[سیر]] به ثبوت رسیده، که تبع نامه‌ای نوشت به [[حضرت رسول]]{{صل}} و به شاهول [[یهودی]] سپرد که اگر آن حضرت را دریابد به او برساند، و اگر نه، به [[اولاد]] خود سپرده [[وصیت]] کند که به آن جناب برسانند و فرزند بیست و یکم از نسل شاهول، ([[ابوایوب انصاری]]) آن نامه را به حضرت رساند، و آن [[سرور]] سه سه بار فرمود: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِالْأَخِ الصَّالِحِ‌}}<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۴۳.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== منابع ==
 
==منابع==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده: 9030760879.jpg|22px]] [[فرهنگ‌نامه علوم قرآنی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه علوم قرآنی''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:اصطلاحات قرآنی]]
[[رده:تبع]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۵۲

مقدمه

تُبَّع زمامدار یمن بوده که به قصد خرابی خانه خدا آمده بود و چون مبتلا گشت و به عظمت آن واقف گردید آن را کسوه نموده و هزار شتر قربانی کرد. اسماعیل بن جابر می‌گوید: من با چند نفر بین مکه و مدینه رهسپار بودیم و با هم صحبت می‌کردیم، تا سخن به اینجا رسید که انصار از چه طائفه‌ای هستند؟ موضوع خدمت امام ششم(ع) مطرح شد، حضرت زیر سایه درختی نشسته بودند و سخن را از (داستان تُبّع) آغاز کردند و فرمودند: یکی از پادشاهان معروف به تبع با جمعی از دانشمندان و پیغمبر زادگان سمت مکه می‌رفت. در نزدیکی‌های آن شهر، پاره‌ای از افراد حسود، از تیره‌های عرب جزیره، نزد وی باریافته، گفتند: تو به اهل شهری وارد شدی که سال‌ها است با عقل مردم بازی می‌کنند، تا جائی که این شهر را (حرم و بست) دانند و خانه خود را خانه خدایان نامیده‌اند، تبع خشم آلود گشته گفت: اگر چنین است که می‌گوئید!؟ مردان جنگی آنها را می‌کشم و زنانشان را اسیر، و خانه‌های‌شان را ویران می‌سازم! چون دل بر این کار نهاد، دو چشمش از کاسه بیرون آمده بر گونه‌هایش افتاد. سپس دانشمندان را خواست و گفت بگوئید، چرا به این درد گرفتار شدم؟ گفتند: بگو درباره مکه و خانه خدا با خود چه فکر کرده‌ای؟ گفت: پیش خود فکر کرده‌ام جنگیان آنها را بکشم، و زن و بچه آنها را اسیر کنم و خانه‌ها را ویران سازم!! گفتند، سبب این را، جز همین فکر نمی‌دانیم! پرسید: چرا؟! گفتند: این شهر حرم خدا و این خانه، خانه خداست و ساکنین آن از نژاد خلیل خدایند، گفت راست گفتید، اکنون چاره چیست؟ گفتند: فکر خود را تغییر ده شاید خدا تو را ببخشد؟ وی اندیشه خود را تغییر داد و در فکر احترام مکه و کعبه افتاد، پس دیدگانش به جای خود استوار شد، آن گاه به زیارت کعبه آمد و جامه گران‌بها بر آن پوشاند، و سی روز مردم مکه را مهمانی کرد. هر روز ده‌ها شتر کشت، تا جائی که کاسه طعام برای پرندگان بر سر کوه‌ها می‌گذاشت و سپس از مکه به جانب مدینه شد و جمعی از عرب‌های یمن را از تیره غسان، در آن سرزمین سکنی داد که همان‌ها انصار مدینه شدند.

در معالم التنزیل آورده که: پسر تبع را در مدینه کشتند، او به قصد اهالی آنجا با قشونی بی‌اندازه حمله نمود، دو حبر[۱] از (بنی قریظه) که (کعب، و اسد) نام داشتند، این خبر شنیده نزدیک وی رفتند و گفتند به این کار جرأت نمی‌کنی چون مدینه محل هجرت پیغمبر آخرالزمان خواهد بود، به اندازه‌ای از آن حضرت مدح نمودند که قلب تبع به جانب او میل نمود و از قتل و غارت اهل مدینه درگذشت، در (دُرَجَ الدُرر) آورده که تبع، هزار و چهل سال قبل از بعثت، مدینه آمده است[۲].

در تفسیر مولوی می‌نویسد: که نزد ارباب سیر به ثبوت رسیده، که تبع نامه‌ای نوشت به حضرت رسول(ص) و به شاهول یهودی سپرد که اگر آن حضرت را دریابد به او برساند، و اگر نه، به اولاد خود سپرده وصیت کند که به آن جناب برسانند و فرزند بیست و یکم از نسل شاهول، (ابوایوب انصاری) آن نامه را به حضرت رساند، و آن سرور سه سه بار فرمود: «مَرْحَباً بِالْأَخِ الصَّالِحِ‌»[۳].

منابع

پانویس

  1. عالم صالحی است که رهبر دینی هم باشد.
  2. راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۵۵.
  3. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۲۴۳.