تأویل در لغت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۱۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{علم معصوم}}
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| موضوع مرتبط = تأویل
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[تأویل در حدیث]] -[[تأویل در قرآن]] - [[تأویل در حدیث]] - [[تأویل در کلام اسلامی]] - [[تأویل در فلسفه اسلامی]] - [[تأویل در عرفان اسلامی]] - [[تأویل از دیدگاه برون‌دینی]]</div>
| عنوان مدخل = تأویل
| مداخل مرتبط = [[تأویل در لغت]] - [[تأویل در قرآن]] - [[تأویل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
«[[تأویل]]» از ماده «أول» به معنای [[رجوع]] به امری است<ref>مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۲.</ref>. ابن‌اثیر «أَول» را در مبدأ و منتهی هر دو به کار می‌برد. بنابراین، {{عربی|آل الشیء}} یعنی آن شیء به اصل خود بازگشت یا به [[غایت]] و مقصد خود رسید<ref>النهایة فی غریب الحدیث و الأثر (ط. مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ه.ش.)، ج۱، ص۸۰.</ref>. بر این اساس، اگر «تأویل» درباره لفظ با [[کلامی]] به کار رود، یعنی نقل ظاهر معنای لفظ از وضع اصلی به معنایی دیگر، به واسطه دلیل یا قرینه‌ای که وجود دارد، در صورتی که آن دلیل موجود نباشد، لفظ از ظاهرش به معنای دوم منتقل نمی‌شود<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۳۳.</ref>.
«[[تأویل]]» از ماده «ا ـ و ـ ل» به معنای رجوع به امری است<ref>مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۲؛ جوهری، الصحاح؛ ابن منظور، لسان العرب؛ فیّومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة؛ فیروزآبادی؛ القاموس المحیط، واژه «اول».</ref>. ابن‌اثیر «أَول» را در مبدأ و منتهی هر دو به کار می‌برد. بنابراین، {{عربی|آل الشیء}} یعنی آن شیء به اصل خود بازگشت یا به غایت و مقصد خود رسید<ref>النهایة فی غریب الحدیث و الأثر (ط. مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ه. ش.)، ج۱، ص۸۰.</ref>. بر این اساس، اگر «تأویل» درباره لفظ با [[کلامی]] به کار رود، یعنی نقل ظاهر معنای لفظ از وضع اصلی به معنایی دیگر، به واسطه دلیل یا قرینه‌ای که وجود دارد، در صورتی که آن دلیل موجود نباشد، لفظ از ظاهرش به معنای دوم منتقل نمی‌شود<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۳۳.</ref>.


تأویل به معنای تقدیر و [[برنامه‌ریزی]] نیز به کار رفته است. بدین ترتیب، {{عربی|أوّله}} یعنی {{عربی|قدّره و دبّره}}<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۳۳.</ref>. با توجه به اینکه در همه مشتقات این واژه رجوع به امر متقدم همراه با تبیین و برنامه‌ریزی وجود دارد، صاحب التحقیق معنای تأویل را به طور مطلق (خواه در [[امور مادی]] یا [[معنوی]] و خواه در الفاظ یا غیر آن)، قراردادن چیزی متقدم بر امر دیگر دانسته است؛ به گونه‌ای که رابطه تقدیر و تدبیرمیان متقدم و متأخر وجود داشته باشد<ref>التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. به این ترتیب، تأویل در اصطلاح [[قرآنی]]، گاه مترادف با [[تفسیر]] به کار می‌رود. در این صورت، تأویل به معنای [[تعیین]] [[مرجع]] و مبدأ یا مقصد و مراد لفظ است؛ تا دریابیم [[کلام]] از کجا نشأت گرفته و در نهایت به کجا متصل می‌شود<ref>التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. براین اساس، [[تأویل قرآن]]، آن [[حقیقت]] و منبعی است که مصدرنزول [[قرآن]] و مرجع نهایی قرآن است: {{متن قرآن|حم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«حم سوگند به این کتاب روشن به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۱-۴.</ref>.<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص ۲۴۱.</ref>
تأویل به معنای تقدیر و [[برنامه‌ریزی]] نیز به کار رفته است. بدین ترتیب، {{عربی|أوّله}} یعنی {{عربی|قدّره و دبّره}}<ref>لسان العرب، ج۱۱، ص۳۳.</ref>. با توجه به اینکه در همه مشتقات این واژه رجوع به امر متقدم همراه با تبیین و برنامه‌ریزی وجود دارد، صاحب التحقیق معنای تأویل را به طور مطلق (خواه در امور مادی یا [[معنوی]] و خواه در الفاظ یا غیر آن)، قراردادن چیزی متقدم بر امر دیگر دانسته است؛ به گونه‌ای که رابطه تقدیر و تدبیر میان متقدم و متأخر وجود داشته باشد<ref>التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۷۵.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)| ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵]]، ص ۲۴۱؛ [[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۱۰۷.</ref>


== معنای [[تأویل]] ==
در کتاب‌های لغت، همچنین معانی فراوانی مانند روشن ساختن [[کلامی]] که معانی آن مختلف بوده و جز با بیانی فراتر از الفاظ‍ آن میسر نباشد<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد؛ العین، واژه «اول»؛ ابن منظور، لسان العرب، به نقل از «لیث» ذیل واژه «اول».</ref>، آشکار ساختن آنچه شیء به آن بازمی‌گردد<ref>جوهری، الصحاح، واژه «اول»؛ زبیدی در تاج العروس نیز ذیل همان واژه این معنا را از رضا غانی نقل کرده است.</ref>، ارجاع [[کلام]] و صرف آن از معنای ظاهر به‌معنای پنهان‌تر از آن<ref>طریحی، مجمع البحرین، واژۀ «اول».</ref>، عاقبت کلام و آنچه کلام به آن بازمی‌گردد<ref>ابن فارس، مقاییس اللغة، واژه «اول».</ref>، معنای پنهان [[قرآن]] که غیر معنای ظاهر آن است<ref> طریحی، مجمع البحرین، واژه «اول».</ref> و غیره را برای آن ذکر کرده‌اند<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۷-۸.</ref>.
تأویل از «اول» به‌معنای [[رجوع]] اشتقاق‌یافته<ref>ر.ک: جوهری، الصحاح؛ ابن منظور، لسان العرب؛ فیّومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة؛ فیروزآبادی؛ القاموس المحیط، واژه «اول».</ref> و معنای آن با نظر به ریشۀ اصلی‌اش «ارجاع» است. در کتاب‌های لغت، معانی فراوانی مانند روشن ساختن [[کلامی]] که معانی آن مختلف بوده و جز با بیانی فراتر از الفاظ‍ آن میسر نباشد<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد؛ العین، واژه «اول»؛ ابن منظور، لسان العرب، به نقل از «لیث» ذیل واژه «اول».</ref>، آشکار ساختن آنچه شیء به آن بازمی‌گردد<ref>جوهری، الصحاح، واژه «اول»؛ زبیدی در تاج العروس نیز ذیل همان واژه این معنا را از رضا غانی نقل کرده است.</ref>، ارجاع [[کلام]] و صرف آن از معنای ظاهر به‌معنای پنهان‌تر از آن<ref>طریحی، مجمع البحرین، واژۀ «اول».</ref>، [[عاقبت]] کلام و آنچه کلام به آن بازمی‌گردد<ref>ابن فارس، مقاییس اللغة، واژه «اول».</ref>، معنای پنهان [[قرآن]] که غیر معنای ظاهر آن است<ref> طریحی، مجمع البحرین، واژه «اول».</ref> و جز اینها را برای آن ذکر کرده‌اند.


[[مفسران]] و صاحب‌نظران [[علوم قرآنی]] نیز دیدگاه‌های گوناگونی دربارۀ آن ابراز کرده‌اند: برخی تأویل را به‌معنای [[تفسیر]]<ref>از ابوعبیده و مبرّد نقل شده که تفسیر و تأویل را به یک معنا می‌دانسته‌اند (ر.ک: جزایری، نور الدین، فروق اللغات فی التمییز بین مفاد الکلمات، ص۸۷). از ابو العباس احمد بن یحیی نیز نقل شده که گفته است: تأویل، معنا و تفسیر به یک معنا است (ر.ک: لسان العرب، ج۱، ص۲۶۴). قرطبی گفته است: تأویل به‌معنای تفسیر است (الجامع لاحکام القرآن، ج۲، جزء ۳-۴، ص۱۲). شیخ طوسی، امین الاسلام طبرسی و آلوسی نیز در تفسیر آیه ۷ آل عمران به یک معنا بودن آن دو تصریح کرده‌اند (ر.ک: التبیان فی تفسیر القرآن، مجمع البیان و روح المعانی، تفسیر آیه ۷ سوره آل عمران).</ref> و برخی اعم از تفسیر دانسته‌اند<ref>ر.ک: راغب اصفهانی، مقدمة جامع التفاسیر، ص۴۷؛ حاج خلیفة، کشف الظنون، ج۱، ص۳۳۴.</ref>. برخی آن را به بازگرداندن یکی از دو احتمال به‌معنای مطابق با ظاهر<ref>ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۸۰.</ref> و برخی به برگرداندن [[آیه]] از معنای ظاهر به‌معنای احتمالی موافق با [[کتاب و سنت]] تعریف کرده‌اند<ref>ر.ک: جرجانی، التعریفات، ص۶۵.</ref>.
== معنای تأویل در کلمات لغویین ==
احمد بن فارس می‌گوید: «اَوْل» دارای دو اصل است: ۱. ‌ابتدای امر. ۲. انتهای امر<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۵۸، «اول».</ref>. به نظر وی واژگان اوّل، اولی و اوائل از اصل نخست و کلماتی چون تأویل، تأوّل و ایاله از اصل دوم اشتقاق یافته‌اند<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۵۸، «اول».</ref>.


برخی آن را [[حقیقت]] خارجی [[کلام]] (وجود «مخبربه» در خبر، و فعل و ترک متعلق [[امر و نهی]] در امر و نهی) معرفی کرده‌اند<ref>ر.ک: ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۳.</ref>، و برخی آن را خارج از حیطۀ مفاهیم الفاظ‍ و مصادیق خارجی آن دانسته و آن را به [[حقیقت متعالی]] [[قرآن]] در [[لوح]] محفوظ‍ که همۀ [[آیات]] کریمه مستند به آن است، [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳، ۲۵، ۲۷، ۴۹، ۵۲ و ۵۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۷-۸.</ref>
با این بیان، «رجوع» که در کتب لغت و از جمله آثار دیگر ابن فارس، به عنوان معنای «اَوْل» ذکر شده، معنای شفاف‌تری می‌یابد و آن یا بازگشت به اصل و ابتدای امر یا صیرورت به سوی غایتی است که برای آن مفروض است. تأویل نیز در حالت مصدری به معنای ارجاع به انتها و غایت و در معنای وصفی به معنای «منتها» و «مصیر» است.


== تأویل در قرآن کریم==
[[طبری]] نیز می‌گوید که اصل تأویل و تأوّل از {{عربی|"آلَ‌ الشیءُ إلی کذا‏‏‏‏‏‏‏‏"}} به معنای «صار إلیه» است<ref>جامع البیان، ج‌۳، ص‌۲۵۰ ـ ۲۵۱.</ref>.
در [[قرآن کریم]]، کلمۀ «[[تأویل]]» هفده‌ بار استعمال شده، دوازده‌ بار در مورد غیر قرآن و پنج بار (دو بار به‌طور [[یقین]] و به [[اتفاق]] [[مفسران]] و سه‌ بار به حسب ظاهر و به نظر مشهور) در مورد قرآن به کار رفته است. از آن [[دوازده]] مورد، چهار بار به‌طور [[یقینی]] و به اتفاق به‌معنای [[تعبیر خواب]] و محکی عنه [[رؤیا]] می‌باشد {{متن قرآن|وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ}} <ref>«و دو جوان با او به زندان در آمدند، یکی از آنها گفت من در خواب می‌دیدم که شراب می‌اندازم و دیگری گفت: من در خواب می‌دیدم که روی سرم نان می‌برم، پرندگان از آن می‌خورند، ما را از تعبیر آن آگاه کن که ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم» سوره یوسف، آیه ۳۶</ref>؛ {{متن قرآن|قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِينَ وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ}}<ref>«گفتند خواب‌هایی پریشان است و ما تعبیر خواب‌های پریشان را نمی‌دانیم و از آن دو (زندانی) کسی که رهایی یافته و پس از مدّتی (یوسف را) به یاد آورده بود گفت: من شما را از تعبیر آن آگاه می‌کنم، مرا (به زندان یوسف) بفرستید!» سوره یوسف، آیه ۴۴-۴۵</ref>؛ {{متن قرآن|وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}}<ref>«و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید و بی‌گمان به من نیکی فرمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را خراب کرده بود از بیابان (نزد من) آورد؛ به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد، نازک‌بین است؛ همانا اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۱۰۰.</ref> و دو بار هم در مورد کارهایی که [[حضرت خضر]]{{ع}} انجام داد و [[اسرار]] و اهداف آن برای [[حضرت موسی]]{{ع}} پنهان بود، به کار رفته است که در این دو مورد به‌معنای [[حکمت]] و اسرار آن [[کارها]] می‌باشد{{متن قرآن|قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا}} <ref>«گفت: اینک (هنگام) جدایی میان من و توست؛ اکنون تو را از معنی آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی آگاه خواهم کرد:» سوره کهف، آیه ۷۸</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا}}<ref>«و امّا آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی از آن آن دو و پدرشان مردی شایسته بود، بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند و گنجشان را بیرون کشند و من آن کارها را از پیش خویش نکردم، این بود معنی آنچه بر آن شکیبایی نتوانستی کرد» سوره کهف، آیه ۸۲.</ref>. از موارد باقی، یک‌بار در مورد [[رجوع]] به [[خدا]] و [[رسول]] برای [[اطاعت]] از [[حکم]] و [[داوری]] در تنازعی که پیش آمده بود، به کار رفته{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}}<ref> «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> و یک بار نیز در مورد «ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم» استعمال شده است {{متن قرآن|وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}}<ref> «و چون پیمانه می‌کنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است» سوره اسراء، آیه ۳۵.</ref> که هرچند تعبیرهای [[مفسران]] در بیان معنای آن در این دو مورد مختلف است، این دیدگاه که مراد از آن نتیجه و ثمری است که بر آن [[کارها]] مترتب می‌شود و می‌توان آن را «[[عاقبت]]» نامید، با ظاهر [[آیه]] سازگارتر است، و در چهار مورد دیگر، که سه بار در حال اضافه به «الاحادیث» {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}} <ref>«و بدین گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند و به تو از (دانش) خوابگزاری می‌آموزد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌گرداند چنان‌که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید که پروردگار تو دانایی فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۶</ref>؛ {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}} <ref>«و آن مرد مصری که او را خریده بود به همسر خود گفت: جایگاه او را نیکو بدار (و با خادمان مگمار) باشد که به ما سود رساند یا او را به فرزندی بگزینیم؛ و بدین‌گونه یوسف را در آن (سر) زمین جای دادیم و (بر آن شدیم) تا بدو از (دانش) خوابگزاری بیاموزیم و خداوند بر کار خویش چیرگی دارد اما بسیاری از مردم نمی‌دانند» سوره یوسف، آیه ۲۱</ref>؛ {{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ}}<ref>«پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمان‌ها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.</ref> و یک بار در حال اضافه به [[ضمیر]] می‌باشد{{متن قرآن|قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ}}<ref> «(یوسف) گفت: خوراکی که روزی شماست نزدتان نمی‌رسد مگر آنکه پیش از رسیدن آن شما را از تعبیر آن آگاه می‌کنم. این از چیزهایی است که پروردگارم به من آموخته است؛ من آیین گروهی را که به خداوند ایمان ندارند و جهان واپسین را منکرند وانهاده‌ام» سوره یوسف، آیه ۳۷.</ref>، [[اختلاف]] است. یک احتمال و دیدگاه این است که در این موارد نیز به‌معنای [[تعبیر خواب]] باشد<ref>ر.ک: شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۹۸؛ آلوسی، روح المعانی، ج۱۲، ص۱۸۶.</ref>. احتمال و نظر دیگر در موارد اضافه به «الاحادیث» آن است که به‌معنای بیان و [[تفسیر]] سخنان غامض و یا تعیین مطلق وقایع و حوادث باشد<ref>ر.ک: طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۸۰؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۱، ص۴۷۶ (تفسیر آیه ۶ سوره یوسف).</ref> و در مورد اضافه به [[ضمیر]]، به‌معنای [[حقیقت]] و مآل [[غذا]] و ماهیت و کیفیت و سایر احوال آن باشد<ref>آلوسی، روح المعانی، ج۱۲، ص۲۴۰؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۱۷۲.</ref>.


بنابراین، برای [[تأویل]] در این [[دوازده]] مورد پنج معنا بیان شد است که دو معنای آن (نخست، [[تعبیر خواب]] و محکی عنه [[رؤیا]]، و دیگر، [[حکمت]] و [[اسرار]] کارهای [[حضرت خضر]]{{ع}}) [[یقینی]] و [[مورد اتفاق]] است و یک معنای آن ([[عاقبت]] و فرجام [[رجوع]] به [[خدا]] و [[رسول]] در تنازعات و ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم) هرچند تعبیرها در مورد آن مختلف است، با ظاهر [[آیات]] سازگار می‌باشد، و دو معنای آن احتمالی و طبق برخی دیدگاه‌ها است.
[[طبرسی]] می‌گوید: اصل تأویل [[مرجع]] و مصیر است و [[عرب]] وقتی به انتهای شئ می‌رسد می‌گوید: {{عربی|"تأوّل‌الشی‏‏‏‏‏‏"}}<ref>مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۰۰؛ قانون تفسیر، ص‌۳۳.</ref>. کاربردهای فعلی این واژه نیز این معنا را [[تأیید]] می‌کنند. عرب هنگامی که شیر، سفت می‌شود و می‌بندد می‌گوید: «[[آل]] اللبن»؛ یعنی صار‌ إلی آخر أمره<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۵۹.</ref>؛ همچنین «آل‌ الشراب» وقتی گفته می‌شود که شراب به [[غلظت]] مطلوب خود رسیده باشد، به طوری که بالاترین درجه سُکر را داشته باشد<ref>تهذیب اللغه، ج‌۱۵، ص‌۴۴۰.</ref>؛ نیز وقتی جسمِ شخصی به نهایت [[ضعف]] می‌رسد و نحیف می‌گردد گفته می‌شود: «آل‌ جِسمُ‌الرجل»<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۶۰.</ref>. ایاله به معنای [[سیاست]] کردن نیز از همین باب است<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۶۰.</ref>؛ زیرا در سیاست کردن، هدفِ نهایی و مطلوبی در نظر گرفته می‌شود که فرد را با [[تربیت]] و [[اصلاح]] به آن سمت سوق می‌دهند<ref>مفردات، ص‌۹۹، «اول».</ref>. وقتی گفته می‌شود: «[[آل]] الرّجلُ رعیتَه»، یعنی به نیکویی [[رعیت]] خود را سیاست و‌ اصلاح کرد<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۶۰؛ الصحاح، ج‌۴، ص‌۱۶۲۸، «اول».</ref>.


اما پنج باری که در مورد [[قرآن]] به کار رفته است، میان [[مفسران]] در بیان معنای آن تا حدودی [[اختلاف]] است، ولی براساس تحقیقی که با دقت در آیات و [[روایات]] مربوط‍ به آن و سایر قراین متصل و منفصل انجام پذیرفت<ref>ر.ک: بابایی، «تأویل قرآن»، مجله معرفت، ش۶، ص۴۴-۴۹.</ref>، این نتیجه به دست آمد که [[تأویل قرآن]] در لسان آیات و روایات در معانی زیر به کار رفته است:
با این حال، مطابق نقل فیروز آبادی، همه لغت‌شناسان در اینکه [[تأویل]] از «اَوْل» به معنای «انتها و فرجام» مشتق شده باشد [[اتفاق نظر]] ندارند؛ برخی می‌گویند: از «اوّل» اشتقاق یافته که در آن صورت تأویل [[کلام]] به معنای بازگرداندن سخن به اوّل آن "غرض گوینده" است و برخی گفته‌اند که از «مآل» مشتق شده که در این صورت به معنای [[عاقبت]] و [[مرجع]] است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج‌۱، ص‌۷۹.</ref>. خود وی در جمع بین این دو قول می‌گوید: این دو قول در عمل به هم نزدیک هستند و از این رو گفته‌اند که {{عربی|"اَوَّلُ غَرَضِ الْحَکیمِ آخِرُ فِعْلِهِ‏‏‏‏"}}<ref>بصائر ذوی التمییز، ج‌۱، ص‌۷۹.</ref>.
#معنای [[حقیقی]] و منظور [[واقعی]] [[آیات متشابه]]؛
#معنا و [[معارف]] [[باطنی]] آیات [[محکم و متشابه]]؛
#مصداق خارجی و تجسم عینی [[وعده]] و وعیدهای [[قرآن کریم]] در مورد [[آخرت]] و سایر پیشگویی‌های آن؛
#مصادیقی از آیات که از دید عرف و افراد عادی پنهان است.


با توجه به نتیجۀ یاد شده و با در نظر گرفتن آیۀ کریمه {{متن قرآن|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref> می‌توان گفت: [[تأویل قرآن]] آن قسم از معانی و مصادیق [[آیات]] است که فهمیدن آن بر مبنای [[ادبیات عرب]] و اصول عقلایی محاوره میسر نیست و [[دانش]] آن ویژۀ [[خدای متعال]] و [[راسخان در علم]] است، البته این در صورتی است که تأویل به‌معنای وصفی باشد، ولی اگر به معنای مصدری باشد، معنای آن، بیان معانی و مصادیق پنهان آیات است.<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۸-۹.</ref>
با توجه به سخن مشهور لغویان که تأویل را از «اَوْل» به معنای نهایت و غایت گرفته‌اند، این واژه در حالت وصفی، به معنای «منتها» و «غایت» و در حالت مصدری به معنای «بازگرداندن امری به غایت آن» است؛ اما باید توجه داشت که غایت هر چیزی با توجه به موارد کاربرد متفاوت است و در همه مواردِ کاربرد، نوعی حرکت و صیرورت به چشم می‌خورد؛ صیرورتی که نقطه آغاز و نقطه پایانی دارد<ref>جامع البیان، ج‌۳، ص‌۲۵۰ ـ ۲۵۱.</ref>. این صیرورت را می‌توان به طور کلی دو قسم دانست: صیرورت در [[مقام علم]] و صیرورت در مقام واقع. به نظر می‌رسد که [[راغب اصفهانی]] در تنویع غایت در کاربرد [[تأویل]] به همین نکته نظر دارد که در تعریف تأویل می‌گوید: تأویل بازگرداندن چیزی به غایتی است که از آن قصد شده است؛ غایت از نظر [[علم]] باشد یا از نظر فعل<ref>{{عربی|"هو ردّ الشئ إلی الغایة المرادة منه علماً کان أو فعلا‏‏‏‏‏‏"}}؛ مفردات، ص۹۹، «اول»؛ بصائر ذوی‌التمییز، ج‌۲، ص‌۲۹۲.</ref>. با توجه به تفاوت این دو نوع غایت است که برخی معاصران گفته‌اند که تأویل دو معنا دارد: بازگشت به اصل و رسیدن به غایت، و در بیان وجه جامع بین این دو معنا گفته‌اند: تأویل عبارت است از حرکت شیء یا پدیده‌ای در جهتِ بازگشت به اصل و ریشه‌اش یا در جهت رسیدن به غایت و [[عاقبت]] آن<ref>معنای متن، ص‌۳۸۲.</ref>.


==نکاتی پیرامون لغت «[[تأویل]]»==
برای روشن‌تر شدن موضوع، به تبیین معنای کاربردی تأویل در مورد قول، عمل و [[رؤیا]]، با توجه به این دو نوع غایت [[علمی]] و فعلی می‌پردازیم. وقتی تأویل را نسبت به «قول» به کار می‌بریم، گاهی به مقصودِ گوینده از قول توجه داریم و گاه به مقصدِ خود قول. وقتی کسی درصدد فهم مقصود گوینده از [[کلام]] است، صیرورت در [[مقام علم]] است. در این صورت، نقطه آغاز برای مخاطب، [[سخن]] گوینده است و او از این نقطه به سمت عالَمِ [[ذهن]] و [[اراده]] گوینده حرکت می‌کند تا قصد او را از گفتارش دریابد. این کار، تأویل به معنای مصدری است و در این مسیر هر چیزی را که مورد قصد گوینده قرار گرفته یا در ضمن قصد او باشد، جزو تأویل به معنای وصفی است. درباره این کاربرد از تأویل است که برخی لغویان گفته‌اند: تأویل، معنا و [[تفسیر]] به یک معناست<ref>لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۶۴، «اول».</ref>؛ همچنین لغویانی چون فیروزآبادی و [[زبیدی]] که گفته‌اند: {{عربی|" اَوَّلَهُ تأویلا یعنی فَسَّرَه ‏‏‏‏‏‏"}}، به این کاربرد اشاره دارند<ref>القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۲۷۵؛ تاج العروس، ج‌۱۴، ص۳۲، «اول».</ref>؛ اما گاهی [[تأویل]] را به [[کلام]] نسبت می‌دهند؛ ولی [[سیر]] صیرورت با آنچه در بالا آمد متفاوت است. این بار خودِ کلام است که صیرورت دارد و در ظرفی زمانی تحقق می‌یابد. در این صورت، تأویل کلام، همان ظرف استقرار کلام است. [[اخبار]] مربوط به [[آینده]]، وعده‌ها و [[وعیدها]]، در صورتی که صادق باشند، دارای یک ظرف استقرار هستند که همان تأویل آنها به شمار می‌آید. [[قرآن‌ کریم]] نیز در مورد خبرها می‌گوید: {{متن قرآن|لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ}}<ref> هر خبر را قرارگاهی است و زودا که بدانید؛ سوره انعام، آیه ۶۷.</ref>.
در یک نگاه کلی، تأویل به [[حقایق]] بیرونی گفته می‌شود که امری دیگر را در قالب مثال یا کلمات و عبارات بیان می‌کند. چنان که تأویل [[خواب]] [[حضرت یوسف]]{{ع}} در [[سجده]] [[خورشید و ماه]] و یازده [[ستاره]]، [[خضوع]] [[والدین]] و [[برادران]] او در برابر ایشان بود:
{{متن قرآن|إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که یوسف به پدرش گفت: ای پدر! من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که برای من فروتن بودند» سوره یوسف، آیه ۴.</ref>.


که تأویل آن [[آیه]] ذیل است:
تحلیل بالا در مورد کاربرد تأویل نسبت به [[رؤیا]] و فعل نیز صادق است؛ گاهی می‌گوییم: شخصی تأویل[[رؤیا]] می‌داند. در اینجا شخص مُؤَوِّل (مُعَبِّر) از یک رؤیا ـ که طبق فرض رؤیایی نمادین است ـ آغاز می‌کند و به سمت مبدأ این رؤیا، که [[عالم غیب]] است، حرکت می‌کند و [[حقیقت]] این رؤیا را در ظرف [[حقیقی]] آن مشاهده می‌کند. این عمل مُعَبِّر، تأویل رؤیا (به معنای مصدری) است که در آن غایتِ [[علمی]] مورد نظر است؛ امّا گاهی تأویل نسبت به رؤیا به کار می‌رود و دیگر معبِّر و [[علم]] به حقیقت ماورایی رؤیا را منظور نمی‌کنیم، بلکه خود رؤیا در مسیر [[زمان]] صیرورت می‌یابد تا به ظرف استقرار خود برسد. در این صورت، به آنچه تحقق یافته، تأویلِ رؤیا (به معنای وصفی) گفته می‌شود.
{{متن قرآن|وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا}}<ref>«و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید» سوره یوسف، آیه ۱۰۰.</ref>.


درباره [[قرآن]] نیز مراتب گوناگون تأویل در هر عالمی وجود دارد؛ چنان‌که تأویل آن در [[قیامت]]، به معنی [[ظهور]] حقایقی است که از آن خبر می‌دهد:
در مورد فعل نیز همین دو گونه غایت را می‌توان در نظر گرفت: گاهی فعلی را تأویل می‌کنیم؛ به این معنا که آن را تحلیل [[روانشناختی]] می‌کنیم. در اینجا نقطه آغازِ تحلیل، عملی است که از فاعل سرزده است و نقطه پایانِ صیرورت [[فکری]] مؤوِّل، انگیزه‌های روانی و درونی فاعلِ فعل است، بنابراین اغراضِ فاعل و حکمتهای مورد نظر او در انجام فعل، [[تأویل]] فعل است؛ امّا گاهی خودِ عمل در مسیر زمانْ صیرورت می‌یابد و به فرجامی متناسب با نوع عمل می‌رسد که آن فرجام، تأویلِ آن فعل به شمار می‌آید. معمولا کارهای خوب فرجامی [[نیکو]] و کارهای بد فرجامی بد دارند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[تأویل - شاکر (مقاله)|تأویل]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷]]، ص۸۹ ـ ۹۲.</ref>.
{{متن قرآن|هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ}}<ref>«آیا جز فرجام آن را چشم می‌دارند، روزی که فرجام آن برسد آنان که پیش‌تر آن را فراموش کرده بودند می‌گویند: فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند؛ آیا ما میانجی‌هایی داریم تا برای ما میانجیگری کنند یا باز گردانده می‌شویم تا جز آن کنیم که پیش‌تر می‌کردیم؟ بی‌گ» سوره اعراف، آیه ۵۳.</ref>.


ولی تأویل نهایی قرآن [[مقام]] مکنون است که [[حقیقت قرآن]] قبل از محرف شدن به کلمات در امّ الکتاب است: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref>«و بی‌گمان آن نزد ما در اصل کتاب، فرازمندی فرزانه است» سوره زخرف، آیه ۴.</ref>.
== پرسش‌های وابسته وابسته ==
 
{{پرسش وابسته}}
#در کتاب‌های لغت معانی مختلفی برای واژه [[تأویل]] ذکر شده که هر یک ناظر به جهتی از کاربردهای مختلف آن است. چنان‌که در [[آیه]] مورد [[استدلال]]، با توجه به [[سیاق]] آن‌که می‌فرماید: {{متن قرآن|فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>. «تأویل» اول به معنای [[تفسیر]] و تبیین از مراد آیه است و دومی به معنای مصدر و [[مرجع]] [[قرآن]] می‌باشد. مراد [[آیه شریفه]] آنست که [[منحرفان]]، [[آیات متشابه]] را که مدلولش روشن نیست، به [[رأی]] خود تفسیر می‌کنند و با این عمل می‌خواهند از قرآن در مسیر اهداف خود بهره جویند. سپس [[خداوند]] می‌فرماید که قرآن حقیقتی ذومراتب است و کسی می‌تواند تفسیر بدون [[نقص]] و کامل از قرآن ارائه کند که به منبع آن دسترسی داشته باشد و تنها خداوند و [[راسخین در علم]] [[قادر]] به چنین تأویلی هستند.
* [[تأویل در لغت و اصطلاح به چه معناست؟ (پرسش)]]
#اشاره شد که تأویل در لغت به معنای بازگرداندن امری به اصل و مبدأ خود و در اصطلاح [[قرآنی]] به معنای یافتن اصل و منبع [[کلام]] و دسترسی به [[حقیقت]] خارجی کلام -که از آن سرچشمه گرفته است - می‌باشد. قرآن حقیقتی ذومراتب بوده و اصل آن در [[لوح محفوظ]] و [[کتاب مکنون]] است. بنابراین، [[تأویل قرآن]] یعنی بازگرداندن [[آیات]] به منبع و سرچشمه اصلی آن؛ چنان‌که خداوند در آیات متعدد از [[حقیقت]] و منبع [[قرآن]] خبر می‌دهد. {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ * تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«که این قرآنی ارجمند است، * در نوشته‌ای فرو پوشیده * که جز پاکان را به آن دسترس نیست * فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است» سوره واقعه، آیه ۷۷-۸۰.</ref>. بر همین اساس، [[تأویل]] اختصاص به [[آیات متشابه]] ندارد؛ بلکه تمامی [[آیات قرآن]] - اعم از [[متشابه]] و محکم - به این معنا تأویل دارند؛ زیرا همگی از امّ‌الکتاب سرچشمه گرفته‌اند و [[حقیقت قرآن]] در [[کتاب مکنون]] است که تنها [[مطهرین]] به آن دسترسی دارند.
{{پایان پرسش وابسته}}
#«[[تفسیر]]» قرآن با تأویل آن تفاوت دارد. تفسیر در لغت به معنای تبیین و تشریح یک امر مشکل است<ref>الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، ج۲، ص۷۸۱.</ref> و در اصطلاح متداول، به معنای بحث از مدلول لفظ است، به گونه‌ای که [[کلام]] به لحاظ ادبی یا [[عقلی]] یا التزامی بر آن دلالت می‌کند<ref>لسان العرب، ج۵، ص۵۵.</ref>. بنابراین، تفسیر کلام از طریق تحصیل مبادی [[علمی]] آن قابل اکتساب است و هرکس [[قواعد تفسیر]] کلام را بداند، می‌تواند تفسیرکند؛ همان طور که برای توضیح یک [[بیت]] [[شعر]] مشکل از [[دیوان]] [[حافظ]]، به ادیب مراجعه می‌کنیم و او با توضیح واژه‌ها و ظرایف ادبی، مراد از شعر را بیان می‌کند. چنین روشی در [[تفسیر قرآن]] میان اغلب [[مفسرین]] (با توجه به آرای مفسرین متقدم)، با [[استمداد]] از [[آیات]] دیگرقرآن و کلمات [[اهل بیت]]{{عم}}، در حد توان و [[احاطه علمی]] [[مفسر]]، صورت گرفته است. در [[تاریخ]] تفسیر قرآن و طبقات مفسرین، روش‌های گوناگونی برای تفسیر [[مشاهده]] می‌شود. اما از آنجا که مفسرین [[معصوم]] نیستند، تفسیر آنان [[قطعی]] نیست و احتمال [[خطا]] در آن وجود دارد؛ که [[اختلاف]] نظر میان مفسرین در [[تعیین]] مدلول آیات از همین جا ناشی می‌شود. اما در تأویل، مراد رسیدن به حقیقت قرآن و [[لوح محفوظ]] است و این [[آگاهی]] از سنخ [[علوم]] [[لدنّی]] و حضوری است و انحصاراً در [[اختیار]] [[راسخین در علم]]، یعنی [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[ائمه هدی]]{{عم}} است؛ هرچند هر کس - بنابر طهارتی که دارد- می‌تواند [[استعداد]] [[درک]] مراتبی از آن را پیدا کند.
#گاهی کلمه [[تأویل]] به معنای «مخالف ظاهر لفظ» استعمال می‌شود<ref>تاج العروس من جواهر القاموس (ط. دارالفکر، ۱۴۱۴ه.ق.)، ج۱۴، ص۳۲.</ref>. مراد از آن در [[قرآن]]، [[تفسیری]] است که به [[سادگی]] از ظاهر [[کلام]] استفاده نشود؛ مثلاً در محاورات [[اصحاب]] با حضرات [[ائمه]]{{عم}} می‌بینیم که از ایشان درباره [[تأویل قرآن]] سؤال می‌کردند. از آنجا که [[حقیقت قرآن]] مثل [[ولایت]] ذومراتب است و مراتب اعلای آن در اختیار [[اهل بیت]]{{عم}} است و مراتب نازله آن را دیگران - به تناسب [[طهارت]] خود - دریافت می‌کنند، بنابراین، سؤال از تأویل، سؤال از معنایی بوده که با اکتسابات عرفی و [[تدبر]] عادی برای عموم [[مردم]] قابل [[فهم]] نبوده است. چنان که رسول اکرم{{صل}} درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|أَلَا وَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَ وَصِيِّي يُقَاتِلُ‏ بَعْدِي‏ عَلَى‏ تَأْوِيلِ‏ الْقُرْآنِ‏ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِيلِهِ}}<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (ط. کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ه.ق.)، ج۱، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص ۲۴۲.</ref>
 
== جستارهای وابسته ==


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵''']]
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵''']]
# [[پرونده:IM009972.jpg|22px]] [[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|'''تاریخ تفسیر قرآن''']]
# [[پرونده:1368251.jpg|22px]] [[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|'''ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی''']]
# [[پرونده:000058.jpg|22px]] [[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[تأویل - شاکر (مقاله)|'''تأویل''']]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۵۶: خط ۴۹:


[[رده:تأویل]]
[[رده:تأویل]]
[[رده:مدخل]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۵۸

مقدمه

«تأویل» از ماده «ا ـ و ـ ل» به معنای رجوع به امری است[۱]. ابن‌اثیر «أَول» را در مبدأ و منتهی هر دو به کار می‌برد. بنابراین، آل الشیء یعنی آن شیء به اصل خود بازگشت یا به غایت و مقصد خود رسید[۲]. بر این اساس، اگر «تأویل» درباره لفظ با کلامی به کار رود، یعنی نقل ظاهر معنای لفظ از وضع اصلی به معنایی دیگر، به واسطه دلیل یا قرینه‌ای که وجود دارد، در صورتی که آن دلیل موجود نباشد، لفظ از ظاهرش به معنای دوم منتقل نمی‌شود[۳].

تأویل به معنای تقدیر و برنامه‌ریزی نیز به کار رفته است. بدین ترتیب، أوّله یعنی قدّره و دبّره[۴]. با توجه به اینکه در همه مشتقات این واژه رجوع به امر متقدم همراه با تبیین و برنامه‌ریزی وجود دارد، صاحب التحقیق معنای تأویل را به طور مطلق (خواه در امور مادی یا معنوی و خواه در الفاظ یا غیر آن)، قراردادن چیزی متقدم بر امر دیگر دانسته است؛ به گونه‌ای که رابطه تقدیر و تدبیر میان متقدم و متأخر وجود داشته باشد[۵].[۶]

در کتاب‌های لغت، همچنین معانی فراوانی مانند روشن ساختن کلامی که معانی آن مختلف بوده و جز با بیانی فراتر از الفاظ‍ آن میسر نباشد[۷]، آشکار ساختن آنچه شیء به آن بازمی‌گردد[۸]، ارجاع کلام و صرف آن از معنای ظاهر به‌معنای پنهان‌تر از آن[۹]، عاقبت کلام و آنچه کلام به آن بازمی‌گردد[۱۰]، معنای پنهان قرآن که غیر معنای ظاهر آن است[۱۱] و غیره را برای آن ذکر کرده‌اند[۱۲].

معنای تأویل در کلمات لغویین

احمد بن فارس می‌گوید: «اَوْل» دارای دو اصل است: ۱. ‌ابتدای امر. ۲. انتهای امر[۱۳]. به نظر وی واژگان اوّل، اولی و اوائل از اصل نخست و کلماتی چون تأویل، تأوّل و ایاله از اصل دوم اشتقاق یافته‌اند[۱۴].

با این بیان، «رجوع» که در کتب لغت و از جمله آثار دیگر ابن فارس، به عنوان معنای «اَوْل» ذکر شده، معنای شفاف‌تری می‌یابد و آن یا بازگشت به اصل و ابتدای امر یا صیرورت به سوی غایتی است که برای آن مفروض است. تأویل نیز در حالت مصدری به معنای ارجاع به انتها و غایت و در معنای وصفی به معنای «منتها» و «مصیر» است.

طبری نیز می‌گوید که اصل تأویل و تأوّل از "آلَ‌ الشیءُ إلی کذا‏‏‏‏‏‏‏‏" به معنای «صار إلیه» است[۱۵].

طبرسی می‌گوید: اصل تأویل مرجع و مصیر است و عرب وقتی به انتهای شئ می‌رسد می‌گوید: "تأوّل‌الشی‏‏‏‏‏‏"[۱۶]. کاربردهای فعلی این واژه نیز این معنا را تأیید می‌کنند. عرب هنگامی که شیر، سفت می‌شود و می‌بندد می‌گوید: «آل اللبن»؛ یعنی صار‌ إلی آخر أمره[۱۷]؛ همچنین «آل‌ الشراب» وقتی گفته می‌شود که شراب به غلظت مطلوب خود رسیده باشد، به طوری که بالاترین درجه سُکر را داشته باشد[۱۸]؛ نیز وقتی جسمِ شخصی به نهایت ضعف می‌رسد و نحیف می‌گردد گفته می‌شود: «آل‌ جِسمُ‌الرجل»[۱۹]. ایاله به معنای سیاست کردن نیز از همین باب است[۲۰]؛ زیرا در سیاست کردن، هدفِ نهایی و مطلوبی در نظر گرفته می‌شود که فرد را با تربیت و اصلاح به آن سمت سوق می‌دهند[۲۱]. وقتی گفته می‌شود: «آل الرّجلُ رعیتَه»، یعنی به نیکویی رعیت خود را سیاست و‌ اصلاح کرد[۲۲].

با این حال، مطابق نقل فیروز آبادی، همه لغت‌شناسان در اینکه تأویل از «اَوْل» به معنای «انتها و فرجام» مشتق شده باشد اتفاق نظر ندارند؛ برخی می‌گویند: از «اوّل» اشتقاق یافته که در آن صورت تأویل کلام به معنای بازگرداندن سخن به اوّل آن "غرض گوینده" است و برخی گفته‌اند که از «مآل» مشتق شده که در این صورت به معنای عاقبت و مرجع است[۲۳]. خود وی در جمع بین این دو قول می‌گوید: این دو قول در عمل به هم نزدیک هستند و از این رو گفته‌اند که "اَوَّلُ غَرَضِ الْحَکیمِ آخِرُ فِعْلِهِ‏‏‏‏"[۲۴].

با توجه به سخن مشهور لغویان که تأویل را از «اَوْل» به معنای نهایت و غایت گرفته‌اند، این واژه در حالت وصفی، به معنای «منتها» و «غایت» و در حالت مصدری به معنای «بازگرداندن امری به غایت آن» است؛ اما باید توجه داشت که غایت هر چیزی با توجه به موارد کاربرد متفاوت است و در همه مواردِ کاربرد، نوعی حرکت و صیرورت به چشم می‌خورد؛ صیرورتی که نقطه آغاز و نقطه پایانی دارد[۲۵]. این صیرورت را می‌توان به طور کلی دو قسم دانست: صیرورت در مقام علم و صیرورت در مقام واقع. به نظر می‌رسد که راغب اصفهانی در تنویع غایت در کاربرد تأویل به همین نکته نظر دارد که در تعریف تأویل می‌گوید: تأویل بازگرداندن چیزی به غایتی است که از آن قصد شده است؛ غایت از نظر علم باشد یا از نظر فعل[۲۶]. با توجه به تفاوت این دو نوع غایت است که برخی معاصران گفته‌اند که تأویل دو معنا دارد: بازگشت به اصل و رسیدن به غایت، و در بیان وجه جامع بین این دو معنا گفته‌اند: تأویل عبارت است از حرکت شیء یا پدیده‌ای در جهتِ بازگشت به اصل و ریشه‌اش یا در جهت رسیدن به غایت و عاقبت آن[۲۷].

برای روشن‌تر شدن موضوع، به تبیین معنای کاربردی تأویل در مورد قول، عمل و رؤیا، با توجه به این دو نوع غایت علمی و فعلی می‌پردازیم. وقتی تأویل را نسبت به «قول» به کار می‌بریم، گاهی به مقصودِ گوینده از قول توجه داریم و گاه به مقصدِ خود قول. وقتی کسی درصدد فهم مقصود گوینده از کلام است، صیرورت در مقام علم است. در این صورت، نقطه آغاز برای مخاطب، سخن گوینده است و او از این نقطه به سمت عالَمِ ذهن و اراده گوینده حرکت می‌کند تا قصد او را از گفتارش دریابد. این کار، تأویل به معنای مصدری است و در این مسیر هر چیزی را که مورد قصد گوینده قرار گرفته یا در ضمن قصد او باشد، جزو تأویل به معنای وصفی است. درباره این کاربرد از تأویل است که برخی لغویان گفته‌اند: تأویل، معنا و تفسیر به یک معناست[۲۸]؛ همچنین لغویانی چون فیروزآبادی و زبیدی که گفته‌اند: " اَوَّلَهُ تأویلا یعنی فَسَّرَه ‏‏‏‏‏‏"، به این کاربرد اشاره دارند[۲۹]؛ اما گاهی تأویل را به کلام نسبت می‌دهند؛ ولی سیر صیرورت با آنچه در بالا آمد متفاوت است. این بار خودِ کلام است که صیرورت دارد و در ظرفی زمانی تحقق می‌یابد. در این صورت، تأویل کلام، همان ظرف استقرار کلام است. اخبار مربوط به آینده، وعده‌ها و وعیدها، در صورتی که صادق باشند، دارای یک ظرف استقرار هستند که همان تأویل آنها به شمار می‌آید. قرآن‌ کریم نیز در مورد خبرها می‌گوید: لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ[۳۰].

تحلیل بالا در مورد کاربرد تأویل نسبت به رؤیا و فعل نیز صادق است؛ گاهی می‌گوییم: شخصی تأویلرؤیا می‌داند. در اینجا شخص مُؤَوِّل (مُعَبِّر) از یک رؤیا ـ که طبق فرض رؤیایی نمادین است ـ آغاز می‌کند و به سمت مبدأ این رؤیا، که عالم غیب است، حرکت می‌کند و حقیقت این رؤیا را در ظرف حقیقی آن مشاهده می‌کند. این عمل مُعَبِّر، تأویل رؤیا (به معنای مصدری) است که در آن غایتِ علمی مورد نظر است؛ امّا گاهی تأویل نسبت به رؤیا به کار می‌رود و دیگر معبِّر و علم به حقیقت ماورایی رؤیا را منظور نمی‌کنیم، بلکه خود رؤیا در مسیر زمان صیرورت می‌یابد تا به ظرف استقرار خود برسد. در این صورت، به آنچه تحقق یافته، تأویلِ رؤیا (به معنای وصفی) گفته می‌شود.

در مورد فعل نیز همین دو گونه غایت را می‌توان در نظر گرفت: گاهی فعلی را تأویل می‌کنیم؛ به این معنا که آن را تحلیل روانشناختی می‌کنیم. در اینجا نقطه آغازِ تحلیل، عملی است که از فاعل سرزده است و نقطه پایانِ صیرورت فکری مؤوِّل، انگیزه‌های روانی و درونی فاعلِ فعل است، بنابراین اغراضِ فاعل و حکمتهای مورد نظر او در انجام فعل، تأویل فعل است؛ امّا گاهی خودِ عمل در مسیر زمانْ صیرورت می‌یابد و به فرجامی متناسب با نوع عمل می‌رسد که آن فرجام، تأویلِ آن فعل به شمار می‌آید. معمولا کارهای خوب فرجامی نیکو و کارهای بد فرجامی بد دارند[۳۱].

پرسش‌های وابسته وابسته

منابع

پانویس

  1. مجمع البحرین، ج۵، ص۳۱۲؛ جوهری، الصحاح؛ ابن منظور، لسان العرب؛ فیّومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة؛ فیروزآبادی؛ القاموس المحیط، واژه «اول».
  2. النهایة فی غریب الحدیث و الأثر (ط. مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۶۷ ه. ش.)، ج۱، ص۸۰.
  3. لسان العرب، ج۱۱، ص۳۳.
  4. لسان العرب، ج۱۱، ص۳۳.
  5. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۷۵.
  6. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص ۲۴۱؛ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۱۰۷.
  7. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ العین، واژه «اول»؛ ابن منظور، لسان العرب، به نقل از «لیث» ذیل واژه «اول».
  8. جوهری، الصحاح، واژه «اول»؛ زبیدی در تاج العروس نیز ذیل همان واژه این معنا را از رضا غانی نقل کرده است.
  9. طریحی، مجمع البحرین، واژۀ «اول».
  10. ابن فارس، مقاییس اللغة، واژه «اول».
  11. طریحی، مجمع البحرین، واژه «اول».
  12. بابایی، علی اکبر، تاریخ تفسیر قرآن، ص ۷-۸.
  13. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۵۸، «اول».
  14. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۵۸، «اول».
  15. جامع البیان، ج‌۳، ص‌۲۵۰ ـ ۲۵۱.
  16. مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۰۰؛ قانون تفسیر، ص‌۳۳.
  17. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۵۹.
  18. تهذیب اللغه، ج‌۱۵، ص‌۴۴۰.
  19. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۶۰.
  20. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۶۰.
  21. مفردات، ص‌۹۹، «اول».
  22. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۶۰؛ الصحاح، ج‌۴، ص‌۱۶۲۸، «اول».
  23. بصائر ذوی التمییز، ج‌۱، ص‌۷۹.
  24. بصائر ذوی التمییز، ج‌۱، ص‌۷۹.
  25. جامع البیان، ج‌۳، ص‌۲۵۰ ـ ۲۵۱.
  26. "هو ردّ الشئ إلی الغایة المرادة منه علماً کان أو فعلا‏‏‏‏‏‏"؛ مفردات، ص۹۹، «اول»؛ بصائر ذوی‌التمییز، ج‌۲، ص‌۲۹۲.
  27. معنای متن، ص‌۳۸۲.
  28. لسان العرب، ج‌۱، ص‌۲۶۴، «اول».
  29. القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۲۷۵؛ تاج العروس، ج‌۱۴، ص۳۲، «اول».
  30. هر خبر را قرارگاهی است و زودا که بدانید؛ سوره انعام، آیه ۶۷.
  31. شاکر، محمد کاظم، تأویل، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۷، ص۸۹ ـ ۹۲.