تأویل در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

تأویل در لغت از ماده «أوّل»، به معنای فرجام، نهایت و رجوع به اصل است[۱]. در اصطلاح تفسیر، اگر معنایی بر لفظ حمل شود که از ظاهر لفظ بر نمی‌آید اما با آن تناسب دارد، تأویل انجام شده است. در قرآن کریم این واژه با ترکیباتی مختلف آمده است که معنای یادشده در همه آنها وجود دارد: ﴿تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ[۲]، ﴿تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ[۳]، ﴿أَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۴] و... ؛ اما نکته مهم اینکه قرآن کریم، در خصوص تأویل خود موضع روشن اتخاذ کرده و فرموده: ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ[۵]. تأویل، بیش از همه در تفسیرهای عرفانی مشاهده می‌شود. نفوذ از ظاهر آیات به عمق و باطن آنها و دستیابی به معنایی باطنی روشی است که در عرفان بدان تأویل گفته شده است.

امام خمینی درباره تأویل معتقد است عرفان و حضور آن در تفسیر قرآن مبتنی بر ترتیب نظام هستی است یعنی عارف کسی است که در مراتب هستی به سیر وجودی نایل گشته و با این سرمایه به محضر قرآن تشرف یافته و حقایق آن را بر همان نظام و ترتیب می‌یابد. او به همان اندازه که از کمال برخوردار است می‌تواند از مراتب باطنی قرآن بهره‌مند گردد تا جایی که به غایت کمال انسانی برسد. قرآن همانند عالم و نفس انسان دارای ظاهر و باطنی است و باطن آن هم باطنی تا هفت یا هفتاد یا هفتاد هزار بطن؛ بلکه می‌توان گفت بطون قرآن نهایت ندارد[۶].

در این میان سخنان رمزگونه و پیچیده در تفسیر قرآن یکی از چالش‌های حوزه فهم قرآن و تفسیر است. از نظر حضرت امام در مراتبی از معارف قرآن، رموز و اسراری وجود دارد که افشای آن به دیگران به ویژه آنان که تحمل کافی ندارند[۷]، مجاز نیست. ایشان به این معنا تصریح داشته است[۸].

همچنین مطالب تأویل از عالم برتر خبر می‌دهند اما بیشتر مردم با آن عالم مأنوس نیستند. علاوه بر آن، بیانات تأویلی اگر در قالب برهان قرار نگیرند، برای دیگران قابل فهم و قبول نخواهد بود و سخن گفتن عارف با اصطلاح خود راهی برای دیگران نمی‌گشاید. این معنا در بیان امام به روشنی ارائه شده که قرآن دریایی است که دست کسی به عمق حقایق آن نمی‌رسد؛ اما هر کس به مقدار ظرفیت خود از آن بهره می‌برد. اولیاء الهی حقایقی را از حقایق قرآن مشاهده می‌کنند که نمی‌توانند به دیگران منتقل کنند و اساساً برخی از آنها گفتنی نیست لذا گاه با مثال و تشبیه به بیان برخی حقایق می‌پردازند[۹]. روشن است که فهم بیان اولیاء الهی و گام نهادن در راه مشاهده برخی از حقایق قرآن و تشخیص صدق مطالب تأویلی و بیانات عرفانی و باطنی، تطهیر ظاهر و باطن و تلطیف سر و تحصیل قلب سلیم و تبعیت از شریعت است.

ایشان می‌گوید: منکران وصول به معرفت بدانند که وصول به مقصد اصلی و غایت حقیقی جز از راه پاکسازی ظاهر و باطن عملی نیست و بدون پیروی عملی از ظاهر شریعت، نمی‌توان به باطن هستی راه یافت و آنچه مخالف این سخن بوده و هر که مدعی راهیابی به مقامات معنوی و باطن اسرار باشد، تحت تأثیر تلبیسات شیطان است[۱۰].

اعتقاد امام به اهتمام بر کشف معانی باطنی قرآن، با تأویل‌ها و برداشت‌های بی‌ضابطه تفاوت اساسی دارد. برخی از فرق و نحل، ظواهر آیات را نادیده گرفته و کنار می‌نهند و ذوقیات، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های ویژه خود را به نام علم به باطن قرآن عرضه می‌کنند که این همان تفسیر به رأی است. امام در فهم قرآن، ظاهر و باطن را گسسته از یکدیگر نمی‌پذیرد و معتقد است همان‌گونه که ظاهر بدون باطن همانند جسد بدون روح و دنیای بدون آخرت است، رسیدن به فهم باطنی آیات نیز جز از طریق ظاهر و با حفظ آن میسور نمی‌گردد و هرکس بدون توجّه به ظاهر آیات، راه باطن را در پیش گیرد، هم خود گمراه شده است و هم دیگران را به گمراهی و بیراهه کشانده است[۱۱].[۱۲]

معناشناسی

تأویل از ریشه «اَوْل» به معنای برگشتن و برگرداندن چیزی به اصل خود است[۱۳]. تأویل در کلام به معنای برگرداندن معنای ظاهری کلام به معنای غیر ظاهر[۱۴] و در اصطلاح مفسران تعریف‌های مختلفی دارد. مشهور متقدمان، تأویل را به همان معنای تفسیر می‌دانند[۱۵]؛ اما مشهور متأخران تأویل را معنای مخالف با ظاهرِ لفظ شمرده‌اند[۱۶].

امام‌ خمینی تأویل را برگرداندن الفاظ و صورت قرآن به لُبّ و باطن آن می‌داند که در تنزل از حقیقت خود، به صورت الفاظ ظاهر گشته است.[۱۷] از الفاظ مرتبط با تأویل، تفسیر و تفسیر به رأی است[۱۸].

تفاوت تفسیر با تأویل

بیشتر اندیشمندان اسلامی معتقدند تفسیر با تأویل تفاوت‌های فراوانی دارد، ازجمله:

  1. تفسیر کشف مدلول کلام[۱۹] و مقصود اصلی کتاب الهی[۲۰] است؛ اما تأویل بازگرداندن لفظ به معنای مخالف ظاهر آن است[۲۱].
  2. تفسیر اعم است و بیشتر در الفاظ و مفردات به کار می‌رود؛ اما تأویل در جملات و معانی به کار می‌رود[۲۲].
  3. تفسیر از یک لفظ، تنها یک وجه دارد؛ ولی تأویل احتمال‌های متعددی می‌پذیرد.[۲۳]
  4. فراگیری دانش تفسیر برای افرادی که به برخی علوم مانند علوم ادبی و احادیث و علوم دینی آشنایی دارند، امکان‌پذیر است[۲۴]؛ ولی تأویل تنها برای راسخان در علم ممکن است[۲۵].
  5. تأویل با تفسیر به رأی نیز تفاوت دارد؛ زیرا تفسیر به رأی در حقیقت تفسیری است که مخالف ظاهر لفظ و قراین خارجی قرآن است[۲۶] و در آن مفسر آرای شخصی خود را بر قرآن تحمیل می‌کند [۲۷]؛ اما تأویل صحیح، بیان حقایق باطنی قرآن است که با شرایطی همراه است[۲۸].

به اعتقاد امام‌ خمینی تفسیر به رأی، ظاهراً مخصوص آیات احکام است که دست آرا و عقول از آن کوتاه است و باید به صرف تعبد، آنها را از شریعت دریافت کرد[۲۹].[۳۰]

پیشینه

به‌کارگیری تأویل به معنای عام آن، پیشینه‌ای طولانی در مکتب‌های بشری و ادیان الهی دارد. فیثاغورثیان و نوافلاطونی‌ها در افکار، عقاید و متونی که گمان می‌رفت با مقتضای عقل و ذوق قلبی موافق نیست و اصحاب فیلون یهود، در تفسیر تورات و فرقه‌های مجوس در تفسیر اوستا، همین روش را دنبال می‌کردند[۳۱].[۳۲]

کاربرد قرآنی و روایی

تأویل به معنای حقایق باطنی، ریشه در آیات قرآن دارد که در سه معنا به‌کار رفته است:

  1. تأویل کلام: ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ [۳۳]؛
  2. تأویل عمل: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۳۴]؛
  3. تأویل رؤیا: ﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۳۵].

روایات نیز ضمن تأکید بر لایه‌های باطنی قرآن،[۳۶] ظاهر قرآن را تنزیل و باطن آن را تأویل شمرده‌اند[۳۷] و ائمه(ع) در موارد متعددی به تأویل آیات قرآن پرداخته‌اند[۳۸].

در صدر اسلام نیز برخی صحابه اقدام به بیان تأویلی و باطنی قرآن کرده‌اند.[۳۹] پس از آن در دوره تابعان، تطبیق معانی آیات بر غیر مورد نزول و تأویل به عنوان تفسیر بطونی قرآن گسترش یافت.[۴۰] این روش در رویکردهای کلامی، فلسفی و عرفانی به آیات قرآن ادامه یافت و در مواضعی نیز برخی حکما و فقها، به تأویل آیاتی که با بعضی قواعد آنان سازگار نبود، دست زدند.

در فرقه‌های اسلامی عده‌ای چون اشاعره و معتزله در صدد تأویل آیاتی برآمدند که به‌زعم خودشان با عقل و مبانی‌شان سازگار نبود.[۴۱] فرقه‌هایی چون اسماعیلیه، با اصالت‌ دادن به تأویل باطنی قرآن، ظواهر آن را براساس آرا و امیال خود تأویل کردند.[۴۲] در برابر، گروهی چون «ماتریدیه»، تأویلات را غیر جایز دانستند[۴۳] و عده‌ای چون حشویه و ظاهریه معانی باطنی قرآن را نپذیرفتند و افرادی چون ابن‌قدامه مقدسی کتابی در رد تأویلات به نام ذم التأویل نگاشتند[۴۴].

تأویل گاهی در محدوده آیات متشابه اعمال می‌شود که بیشتر فیلسوفان، حکما و مفسران خود را ناگزیر از آن می‌بینند؛ مانند تأویل «ید»، «عرش»، «ساق» و «وجه» به معانی مخالف ظاهر همچون قدرت، سلطنت و مانند آن.[۴۵] تأویل گاهی نیز در مطلق آیات به کار می‌رود که بیشتر عرفا و صوفیه به آن گرایش دارند و برای آن جایگاه ویژه‌ای قائل‌اند و در ترویج آن کوشیده‌اند. در میان تفاسیر، تفسیر تستری از مفسران قرن (سوم) و پس از آن، حقائق التفسیر سلمی از نخستین تفاسیر تأویلی به‌شمار می‌روند که دربردارنده عناصر تأویل قدیمی‌تری هستند که ریشه در تعلیمات امام‌ جعفر صادق(ع) دارند[۴۶]؛ همچنین قشیری در لطائف الاشارات، رشیدالدین میبدی در کشف الاسرار، ابن‌عربی در الفتوحات المکیه و فصوص الحکم، صدرالدین قونوی در اعجاز البیان، ملا عبدالرزاق کاشانی در تأویلات، سیدحیدر آملی در تفسیر المحیط الاعظم، سلطان‌ محمد گنابادی در تفسیر بیان السعاده به آن پرداخته‌اند؛ البته تأویل در سیر تحول، مراحلی را پشت سر گذاشته است. در بسیاری از موارد، تفسیر اشاری و تأویل عرفانی از یکدیگر تفکیک نشده بود؛ چنان‌که لطائف الاشارات قشیری که مشتمل بر لطایف قرآنی است، حقائق التفسیر سلّمی که تأویلات قرآنی است و همچنین کشف الاسرار میبدی که بیشتر به اشارات تفسیر پرداخته‌اند، تفسیر اشاری شمرده می‌شوند. تفاسیر اشاری به‌تدریج از تأویل عرفانی، راه خود را جدا و تفسیر ابن‌عربی به عنوان تأویل عرفانی ظهور کرد و بر تفاسیر اشاری غلبه یافت؛ چنان‌که نجم‌الدین رازی کتاب تفسیری خود را که به حقایق تأویلات اشاره می‌کند، بحر الحقائق و المعانی نامید[۴۷].

اصولیان و فقهای شیعه نیز ضمن تأیید صحت جنبه باطنی قرآن، بر تنافی نداشتن آن با حجیت ظواهر تأکید کرده‌اند.[۴۸] همچنین این روش را در عصر حاضر، در مسلک تعدد قرائت‌ها و هرمنوتیک می‌توان مشاهده کرد[۴۹].

امام‌ خمینی را نیز می‌توان از مفسرانی دانست که در کتاب‌های مختلف خود، به تفاسیر تأویلی توجه ویژه کرده است، مانند تأویلات کاشانی و تفسیر بیان السعادة.[۵۰] امام‌ خمینی در مباحث مربوط به تفسیر خود، از آغاز رویکردی عرفانی و تأویلی داشته است؛ چنان‌که در کتاب شرح دعاء السحر که نخستین تألیف ایشان شمرده می‌شود، مباحث تأویلی و لطایف قرآن موجود است[۵۱].

ایشان همچنین در گفتارهای خود در تفسیر آیات، به‌خصوص تفسیر سوره حمد، به تأویلات عرفانی توجه بسیاری کرده است[۵۲] و توجه‌نکردن به باطن قرآن را نکوهش کرده و آن را منشأ انکار نبوت و ولایت شمرده است[۵۳]؛ ولی با وجود این افراط در تأویلات عرفانی را نیز قابل قبول ندانسته است؛ چنان‌که برگرداندن آیات اجتماعی و آیات جهاد را به بُعد عرفانی، دور شدن از اسلام واقعی برشمرده است.[۵۴] در واقع یکی از ویژگی‌های شخصیت بزرگ امام‌ خمینی، بهره‌مندی ایشان از معارف عرفانی و تأویلی است. ایشان در کنار مطرح‌ کردن مباحث فقهی، سعی بسیاری در ترویج اندیشه‌های عرفانی در عرصه جامعه و آشنا کردن مردم با این معارف بلند قرآنی داشت که تفسیر عرفانی ـ تأویلی سوره حمد ایشان در صدا و سیما، نمونه‌ای از توجه ایشان به اندیشه‌های عرفانی است. سعی ایشان بر این بوده که اندیشه‌های قرآنی را که به همراه اسرار و حقایق آن بوده، در عرصه جامعه وارد کند و مردم را با بطون قرآن و معارف بلند عرفانی آشنا سازد و بینش و روش‌های جامعه را بر اساس توحید و معارف عرفانی پایه‌گذاری کند.

ایشان در تفسیرها و تأویل‌های خود توجه ویژه‌ای به بهره‌برداری عملی و تهذیب نفس داشت و پرداختن به تفسیرهای ادبی و علمی شرح آیات و احادیث را دور شدن از مقصود اصلی قرآن که انسان‌سازی است می‌دانست[۵۵].[۵۶]

حقیقت تأویل

مفسران در بیان حقیقت تأویل اقوال مختلفی ارائه کرده‌اند، ازجمله:

  1. تأویل مترادف با تفسیر است. این نظر، رأی مشهور مفسران گذشته است[۵۷]؛
  2. تأویل بازگرداندن لفظ از معنای ظاهر به غیر ظاهر مطابق با کتاب و سنت است[۵۸]؛
  3. تأویل بیان معانی پنهان و باطنی لفظ است.[۵۹] این معنا خلاف ظاهر لفظ نیست، بلکه به عنوان معانی طولی لفظ محسوب می‌شود[۶۰]؛
  4. تأویل حقایق خارجی مدلول کلام است و در حقیقت تأویلِ یک‌ کلام مصداق آن است که وجود خارجی مخبرٌبه است[۶۱]؛
  5. تأویل از جنس الفاظ نیست، بلکه حقیقتی خارجی است که ریشه کلام از آن نشأت گرفته است. تفاوت این نظر با نظر قبلی در این است که در این نظر هر حقیقت خارجی مصداق تأویل نیست و واقعیات خارجی موجود در لوح محفوظ و کتاب مبین، حقیقت تأویل را تشکیل می‌دهند[۶۲].

امام‌ خمینی حقیقت تأویل را برگرداندن صورت به معنا و ظاهر به باطن آن می‌داند[۶۳] و معتقد است حقیقت قرآن کریم پیش از رسیدن به مرحله الفاظ در این عالم، دارای منازل و مراحلی است که با طی این منازل و مراحل و تنزل از آنها به این عالم می‌رسد و به صورت الفاظ ظاهر می‌شود. این مرحله نازل‌ترین منازل قرآن است که در قشر الفاظ محصور شده است.[۶۴] در حقیقت تأویل خالص‌ کردن الفاظ از پوسته و تعینات عالم طبیعت و بازگشت به مراحل بطونی قرآن است. این تنزل کتاب الهی از موطن غیب به عالم شهادت، در اصطلاح اهل معرفت تحریف نامیده می‌شود و عدد این تحریف مطابق با عدد منازل و مراتب بطونی قرآن و عوالم آن است[۶۵].[۶۶]

مبانی تأویل

عارفان برای تأویلات خویش از نگاه‌های مختلف، مبانی چندی بیان کرده‌اند، ازجمله:

اعتقاد به لایه‌های بطونی قرآن

این اعتقاد ریشه در روایات دارد؛ چنان‌که برخی روایات، قرآن را بر چهار وجه دانسته‌اند: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق که عبارات برای استفاده عوام، اشارات بهره خواص، لطایف مخصوص اولیا و حقایق مخصوص انبیاست[۶۷].

امام‌ خمینی نیز قرآن را مجرد الفاظ و ظاهر نمی‌داند و معتقد است قرآن دارای مراتب بطونی و منازل و مراحلی است[۶۸] که هر یک دربردارنده معانی و حقایقی است؛ زیرا که قرآن برای همه طبقات بشری نازل شده و نوع انسانی در حالات قلوب، عادات اخلاق، و درجات فهم مختلف‌اند[۶۹].[۷۰]

تطابق میان عالم تکوین (خارج) و عالم تدوین (قرآن)

عارفان میان کتاب تدوین (قرآن) و کتاب تکوین (عالم) تطابق قائل شده‌اند[۷۱] و این یکی از مبانی مهم در تفسیرهای عرفانی است؛ زیرا در مواردی از تأویل، درجات و معانی بطونی قرآن بر درجات و مراتب عالم تطبیق داده می‌شوند. این لایه‌ها در برابر مراحل نزولی فیض که از عوالم بالا به عوالم پایین‌تر جریان دارند، قرار دارند.[۷۲] به باور امام‌ خمینی، بطون هفت‌گانه یا هفتادگانه قرآن، از حقایق عالم نشئت می‌گیرد[۷۳] و تأویل بازگشت به مراحل بطونی قرآن است که در تنزل از عالم غیب و با عبور از عوالم متعدد به عالم طبیعت رسیده است. این تنزل کتاب الهی به حسب این عوالم یک نوع تحریف عرفانی است؛ چنان‌که بازگشت کتاب الهی به آنها تأویل است[۷۴] و اگر مراتب کلی عالم هفت مرتبه دانسته شود، مراتب بطونی قرآن نیز هفت مرتبه است و این مطابق با مراتب هفت‌گانه بطونی انسان (نفس، عقل، قلب، روح، سرّ، خفی و اخفی) نیز است؛ بنابراین مراتب تأویل نیز هفت‌گانه خواهد بود. این مراتب بطونی قرآن به اعتبار مراتب اجمالی آن است، وگرنه مراتب تفصیلی آن، هفتاد یا هفتاد هزار بلکه بی‌نهایت است[۷۵].[۷۶]

اعتقاد به وضع الفاظ برای ارواح معانی

برخی اندیشمندان بر این عقیده‌اند که الفاظ برای معنای عامی وضع شده‌اند که این معانی روح و لبّ معنای الفاظ‌اند؛ برای مثال معنا و موضوع‌له لفظ «میزان» مقیاس اندازه‌گیری است که در امور حسی بر اشیایی چون ترازو، شاقول و مانند اینها منطبق است و در امور عقلی و خیالی، بر علم منطق و علم عروض و مانند آن منطبق است.[۷۷] در حقیقت روح معانی الفاظ به امر واحدی بازمی‌گردند که در نشئه‌های مختلف خود را متناسب با آن نشئه نشان می‌دهند و این الفاظ بر همه آنها به‌طور حقیقی نه مجازی صدق می‌کنند[۷۸] که از آن به قاعده روح معانی تعبیر می‌شود.

امام‌ خمینی بر این باور است که نظریه روح معانی راه را برای تأویل آیات الهی می‌گشاید[۷۹] و در تأویل، برای رسیدن به ارواح معانی و سرّ و حقایق بطون آنها، لازم است از معانی متداول عرفی گذر کرد[۸۰]؛ زیرا الفاظ در حقیقت برای روح و حقیقت واحدی وضع شده‌اند و معانی عرفی، مصداقی از مصادیق آن به‌شمار می‌آیند.[۸۱] به اعتقاد ایشان مفاهیم دارای درجات طولی و تشکیکی‌اند و مراتب ظاهری و باطنی یک شیء را دربر می‌گیرند و هر معنایی که به افق اطلاق نزدیک‌تر باشد و از قیود و شوائب خالی‌تر باشد، به حقیقت نزدیک‌تر است؛ مانند لفظ نور که هر چه جهت ظهور و اظهار آن بیشتر باشد، کاربرد نور در آن به حقیقت نزدیک‌تر است، مانند نور الانوار.[۸۲] بنابر این بیان تأویل از دیدگاه امام‌ خمینی در بیشتر موارد، بازگشت لفظ به معنای خلاف ظاهر نیست، بلکه بازگشت لفظ به روح معناست که در راستای معنای لفظ قرار دارد و با تجرید لفظ از قیود حسی و تعینات آن حاصل می‌شود[۸۳].[۸۴]

اقسام و روش‌های تأویل

اندیشمندان اسلامی تأویل را به دو قسم تأویل صحیح و تأویل باطل تقسیم کرده‌اند[۸۵].

تأویل باطل

تأویل باطل تأویلی است که بر اساس اعمال نظر شخصی یا هوای نفس باشد.[۸۶] این تأویلِ اهل ضلالت و گمراهی است که متشابهات قرآن را بر اساس اعتقادات خود تأویل می‌کنند، مانند مجسمه، معطله و اسماعیلیه و مانند اینها[۸۷].[۸۸]

تأویل صحیح

تأویل صحیح دارای اقسامی است، یک قسم مربوط به علمای ظاهر و اهل شریعت و قسمی مربوط به علمای باطن و اهل طریقت است؛ اما قسم اول مانند تأویل بعضی از آیات متشابه که حفظ ظاهر آیات، مخالف با براهین عقلی است؛ مانند تأویل ید و عرش و مانند این امور که سبب مشابهت حق‌تعالی با خلق و اتصاف به امکان و حدوث می‌گردد؛ بر همین اساس متشابهات قرآن به محکمات آن بازگردانده می‌شوند و تأویل متکلمان و فقها از این قسم است[۸۹]؛ اما تأویل علمای باطن نیز دارای اقسامی است[۹۰]:

تأویل و تفسیر اشاری

ازجمله روش‌های تأویل عرفانی که به معانی باطنی آیات می‌پردازد، تفسیر اشاری است که به بیان اشارات و لطایفی از قرآن، غیر از معنای ظاهری آن می‌پردازد که برای اهل سلوک و عرفان آشکار می‌شود. این معانی با معنای ظاهری مخالفت ندارند و قابل انطباق بر ظاهرند[۹۱]؛ برای مثال عارفان آیه ﴿يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ [۹۲] را اشاره به علم حق‌تعالی به جزئیات مراتب وجود، در سلسله غیب و شهود و نزول و صعود می‌دانند[۹۳].

البته برخی میان تفسیر اشاری و تأویل اشاری فرق قائل شده‌اند و در جایی که اشارات و نکته‌های برداشته‌ شده، مستند به لفظ باشد، آن را تفسیر اشاری و در جایی که مربوط به احوال گوینده و نشانه‌های غیر زبانی باشد، آن را تأویل اشاری می‌نامند.[۹۴] این تفسیر بر اساس الهامات و واردات قلبی است که سالک در اثر ریاضت و کشف و شهود به آن می‌رسد[۹۵].

از دیدگاه اهل معرفت این تفسیر شروطی دارد؛ ازجمله اینکه مخالف قواعد ادبی و ظاهر قرآن نباشد و شواهدی از شرع بر آن وجود داشته باشد و اینکه ادعا نشود این تنها مراد قرآن است[۹۶].[۹۷]

تأویلات عرفانی

این تأویل از معانی باطنی سخن می‌گوید که مدلول کلام نیست؛ ولی بی‌ارتباط با کلام هم نیست و نوعی گسترش‌دادن لفظ است که از لفظ به آسمان معانی و حقایق سیر می‌کند و نسبت میان معنای ظاهری و تأویلی نسبت پوست به مغز است[۹۸]؛ برای مثال تأویل ابن‌عربی از داستان حضرت نوح(ع) یکی از این اقسام تأویل است. ابن‌عربی دعای آن حضرت برای نابودی قوم خود از پهنه زمین ﴿وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا[۹۹] را بر تحول نفسی و درونی آن قوم و توجه آنان به عالم معنا تفسیر کرده است.[۱۰۰] امام‌ خمینی نیز ضمن تأیید این نوع تأویل، ارض را در آیه یادشده به ارض طبیعت (نفس) و هلاک را به خروج از عالم طبیعت به ملکوت نفس تفسیر می‌کند[۱۰۱]؛ بنابراین تفاوت میان تأویلات عرفانی و تفاسیر اشاری در این است که در تأویلات عرفانی، عارف به معنای ظاهری و انطباق با آن ملتزم نیست و به ذوق و واردات قلب خود می‌نگرد، به‌خلاف تفسیر اشاری. این تأویل نیز دارای شرایطی است؛ ازجمله اینکه این تأویل مخالفتی با شریعت نداشته باشد[۱۰۲].

امام‌ خمینی در کتاب‌های عرفانی خود مانند تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس؛ التعلیقة علی الفوائد الرضویه، شرح دعاء السحر و تفسیر سوره حمد، بیشتر به تأویلات عرفانی پرداخته است که در پرتو آن، مسائلی از مبدأ، معاد و مظاهر آن و معرفت نفس را در قالب‌های عرفانی مطرح کرده است؛ چنان‌که مرتبه ظلومیت و جهولیت در آیه ﴿إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا[۱۰۳] را به معنای رسیدن به مرتبه احدیت جمع[۱۰۴] و جریان تعلیم اسما به واسطه حضرت آدم(ع) را به انباء در عالم اسما و عقول تأویل کرده است[۱۰۵].[۱۰۶].

تأویلات تطبیقی

این قسم از تأویل که نوعی تفسیر تطبیقی نیز شمرده می‌شود، نوعی تشبیه واقعیات تاریخی با احکام و حدود عالم روحانی[۱۰۷] و تطبیق آیات بر حقایق خارجی است و این حقایق گاهی حقایق انفسی‌اند و گاهی حقایق آفاقی[۱۰۸].

تطبیق انفسی

در قسم اول که از آن به تفسیر انفسی نیز یاد می‌شود،[۱۰۹] عارف برای پی‌بردن به حقایق قرآن از شناخت نفس خود و سیر و سفر در خود بهره می‌برد و با رفع حجاب‌ها از نفس خود حالات و مقامات خود را با قرآن منطبق می‌سازد. این استفاده مبتنی بر این نکته است که عالم تکوین (عالم طبیعت) با عالم تدوین (قرآن) منطبق است و یکی از مظاهر عالم تکوین انسان است که از آن به عالم صغیر یاد می‌کنند و عارف از راه شناخت عالم تکوین و نفس خود به حقایق قرآندست می‌یابد[۱۱۰].

امام‌ خمینی نیز در روش تطبیق بر منطبق‌ کردن دستورهای عرفانی قرآن با حالات و شرایط روحی قاری سالک تأکید کرده و معتقد است سالک الی الله لازم است قرآن را میزان درستی و نادرستی اندیشه و عمل قرار دهد و ظاهر و باطن و خلق خود را با کتاب خداوند هماهنگ سازد؛ چنان‌که خُلق رسول خدا(ص) منطبق بر قرآن بود. همچنین همه معارف و احوال قلب و اعمال ظاهر و باطن خود را به کتاب خداوند عرضه کند تا به حقیقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنی او شود.[۱۱۱] امام‌ خمینی در بعضی آثار خود مانند شرح چهل حدیث و آداب الصلاة بیشتر به تفسیرهای تطبیقی و اشاری پرداخته است؛ برای نمونه، ایشان هجرت را در آیه کریم ﴿وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ[۱۱۲] به دو گونه صوری و معنوی تقسیم می‌کند و هجرت صوری انسان را هجرت بدن از منزل به سوی کعبه یا مشاهده اولیای الهی و هجرت معنوی را به خروج از بیت نفس و منزل دنیا، به سوی خداوند و پیامبر اکرم(ص) تطبیق کرده و معتقد است تا زمانی که نفس توجه به انانیت خویش دارد و دیوارهای شهرِ انانیت و اذان و اعلانِ خودخواهیِ او پنهان نشده، مسافر و مهاجر نیست و در حکم حاضر است[۱۱۳].

امام‌ خمینی همچنین در ذیل آیه ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا[۱۱۴] در تأویل معنای فتح، به فتوحات سه‌گانه اشاره می‌کند و این فتح را به معنای گشایش لشکریان الهی بر شیطان نفس تأویل می‌کند؛ از این‌رو فتح در آیه ﴿نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ[۱۱۵] را به «فتح قریب» که همان فتح اقلیم‌های هفت‌گانه انسانی است (نفس، عقل، قلب، روح، سرّ، خفی، اخفی) و آیه ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا[۱۱۶] را به «فتح مبین» که فتح کعبه قلب است، به اخراج شیطان وسوسه‌گر و آیه ﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ[۱۱۷] را به «فتح مطلق» که همان ترک رسوم خلقی و فنای تعینات غیبی و شهودی است، تأویل می‌کند.[۱۱۸] ایشان روش تطبیق در تفسیر قرآن کریم را به گونه‌ای که شخص، مفاد آن را با حالات خود منطبق کند و نقصان خود را به واسطه آن برطرف کند، از آداب مهم قرائت قرآن می‌شمارد که انسان را به بهره و نتایج بی‌شمار می‌رساند[۱۱۹]؛ برای مثال در قضیه حضرت آدم(ع) آنچه سبب طرد و دوری شیطان از بارگاه قدس الهی شد، خودبینی و عُجب او بود و این خصوصیت در هر کس باشد، مطرود است و شیطان خصوصیتی ندارد؛ بنابراین تطبیق معارف، احوال قلوب و اعمال باطن بر قرآن، سبب متحقق‌ شدن به حقیقت قرآن است[۱۲۰].[۱۲۱]

تطبیق آفاقی

قسم دوم از تطبیق که تطبیق بر حقایق آفاقی است نیز بر دو قسم است:

  1. تطبیق بر عالم کبیر: گاهی تطبیق قرآن بر عالم کبیر به صورت اجمال و تفصیل است؛ زیرا عارف میان کلمات تدوینی قرآن و کلمات تکوینی عالم، تطابق می‌بیند[۱۲۲] و حروف، کلمات و آیات قرآن را منطبق بر بسایط مرکبات و حقایق عالم و آفاق مشاهده می‌کند.[۱۲۳] امام‌ خمینی نیز بر این نکته تأکید می‌کند که قرآن کریم منطبق بر عالم هستی و مراتب آن از حضرت احدیت تا عالم طبیعت است[۱۲۴]؛ از سوی دیگر، عالم هستی از غیب و شهود، همه کتاب الهی است و مشتمل بر کتاب، آیات، کلام و کلماتی است و همچنین ابواب و فصل‌هایی است و هر یک از ابواب مفاتیحی دارد که با آن آغاز می‌شود و خاتمه‌هایی دارد که با آن پایان می‌یابد. به باور ایشان فاتحه الکتاب عالم تکوین، عالم عقول مجرد و روحانیان از ملائکه و خاتمه کتاب الهی، عالم طبیعت است.[۱۲۵] از جهت انطباق قرآن با مراتب عالم، امام‌ خمینی تنزیل کتاب الهی را به حسب مراتب عالم یا انسان کامل می‌داند؛ از این‌رو معتقد است تنزیل قرآن دارای مراتب هفت‌گانه است که منطبق بر مراتب هفت‌گانه عالم است و به تبع آن تأویل قرآن نیز مراتبی هفت‌گانه دارد که منطبق بر همان بطون هفت‌گانه قرآن به صورت اجمالی و بر مراتب هفتادگانه قرآن به صورت تفصیلی است[۱۲۶].
  2. جری و تطبیق: در تطبیق آفاقی گاهی تطبیق بر مصادیق و وقایع خارجی است که از آن به جری و تطبیق یاد می‌شود[۱۲۷] و برگرفته از روایاتی است که دلالت دارند آیات مانند خورشید و ماه جریان دارند.[۱۲۸] طبق این معنا آیات بر مصادیقِ متأخر از زمان نزولِ آیه مانند انطباق آیات منافقان بر افراد منافق در زمان بعد یا بر مصادیق دیگری غیر از معنای ظاهری آن مانند انطباق آیات جهاد بر جهاد بر نفس نیز تطبیق می‌شود.[۱۲۹] امام‌ خمینی نیز در آثار خود در مواردی از این قسم از تطبیق استفاده کرده است؛ چنان‌که آیه ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ[۱۳۰] را اشاره به جهاد اکبر و قتال با ریشه فتنه یعنی شیطان و لشکران او می‌داند که در اعماق قلوب انسان‌ها نفوذ دارند[۱۳۱].[۱۳۲]

اصول و شرایط کلی تأویل

اهل معرفت برای تأویل عرفانی، اصول و شرایطی بیان کرده‌اند، ازجمله:

سازگاری با اصول عقل و شرع

تأویل باید به گونه‌ای باشد که به اثبات حکمی برخلاف عقل و شرع نینجامد[۱۳۳].[۱۳۴]

نبود تنافی میان ظاهر و باطن

امام‌ خمینی همسو با دیگر عارفان[۱۳۵] معتقد است تأویل در نزد اهل معرفت با ظاهر الفاظ در شریعت، همخوانی دارد؛ از این‌رو عارفان بیشترِ تأویلاتِ متکلمان و فلاسفه را که خلاف ظاهر شریعت است، نمی‌پذیرند[۱۳۶]؛ زیرا تأویلات عرفانی، اگرچه مستند به کشف و ذوق عارفان است، این‌چنین نیست که ضابطه‌مند نباشند، بلکه در نظر عارفان، تأویل صحیح مانند مکاشفه منوط به تنافی‌ نداشتن با ظواهر قرآن است[۱۳۷] و عارفِ کامل، چنان‌که امام‌ خمینی خاطرنشان ساخته، کسی است که همه مراتب ظاهر و باطن قرآن را حفظ کند؛ زیرا بدون حفظ ظاهر، رجوع به باطن ممکن نیست و کسی که تنها باطن را بگیرد بدون اینکه به ظاهر توجه کند، از صراط مستقیم خارج شده است و دیگران را نیز گمراه خواهد کرد[۱۳۸]؛ بنابراین جمع میان ظاهر و باطن در تأویل لازم است و افرادی که تنها به ظاهر قرآن یا تنها به باطن قرآن توجه می‌کنند و ظاهر را نادیده می‌گیرند و معنای آیه را منحصر در فهم خود از آیه می‌کنند، فهم کاملی از قرآن ندارند[۱۳۹].[۱۴۰]

اتصال و هماهنگی میان آیات

در تأویل لازم است که تناسب و هماهنگی میان آیات رعایت شود؛ از این‌رو تأویلات قرآن و آیات متشابه آن باید در راستای این هماهنگی تفسیر شوند و هر آیه در ضمن حفظ ظاهر و اتصال و پیوستگی میان آنها مکمل و متمم تفسیر ظاهری و در طول آن خواهد بود که روح و باطن آن، حاکم بر ظاهر و ظاهر جلوه باطن است[۱۴۱].[۱۴۲]

اعمال‌ نکردن نظر شخصی

در تأویل لازم است که از اعمال نظر و آرای شخصی پرهیز شود؛ زیرا این کار در حقیقت تفسیر به رأیی است که در شریعت نکوهش شده است و از این جهت تأویلاتی که این شرط را ندارند و از تحکمات عقلی و ابراز عقیده شخصی نشئت می‌گیرند، نزد اهل معرفت پذیرفته‌ شده نیستند[۱۴۳]؛ اما تأویل آیاتی که مخالف با براهین عقلی و اعتبارات واضح عقلی باشند، چنان‌که امام‌ خمینی خاطرنشان کرده، جایز و لازم است[۱۴۴]؛ اما تأویلاتی که بر اساس مجادلات کلامی و براهین ناقص فلاسفه‌اند که از حقایق و معارف الهی محجوب‌اند، تأویل صحیح نیستند[۱۴۵]؛ چنان‌که برخی حیات و نطق موجودات عالم را با وجود اینکه مطابق آیات صریح و روایات است، به مجرد اینکه بعید است، تأویل کرده‌اند[۱۴۶].[۱۴۷]

دستیابی به تأویل

علم به تأویل در فرهنگ قرآن، به راسخان در علم اختصاص دارد: ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ [۱۴۸] و بدون طهارت واقعی نمی‌توان به حقیقت قرآن دست یافت؛ چنان‌که آیه شریفه ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[۱۴۹] به این نکته اشاره کرده است.[۱۵۰] امام‌ خمینی، مانند دیگر عارفان[۱۵۱] بر این اعتقاد است که علم به تأویل صحیح، به پیامبران(ع) و اولیای الهی که از راسخان در علم‌اند، اختصاص دارد که علومشان اکتسابی نیست، بلکه فضل و موهبتی از جانب خداوند است[۱۵۲]؛ البته ایشان معتقد است فهم قرآن آن‌گونه که هست، اختصاص به نبی اکرم(ص) دارد که مخاطب اصلی قرآن است و این یک ادراک عقلی یا مشاهده قلبی نیست، بلکه بالاتر از این است[۱۵۳] و این به واسطه رسیدن ایشان به‌غایت کمال انسانی و مرتبه اسم اعظم است که حقیقت قرآن را در آن مرتبه مشاهده می‌کند[۱۵۴].

به اعتقاد اهل معرفت معانی بطونی قرآن تا حدودی قابل دستیابی برای خواص‌اند و آنان می‌توانند با تهذیب نفس و رفع حجاب، آن حقایق را شهود کنند و در حقیقت استناد به آیات در تأویل نیز به پشتوانه کشف و شهود انجام می‌گیرد.[۱۵۵] به اعتقاد امام‌ خمینی اولیای الهی به واسطه طهارت و صفای نفس و مخالفت هوا به مراتب و منازل کتاب الهی دست یافته‌اند و علمای امت نیز به قدر علم و طهارتی که دارند می‌توانند به مراتب مهمی از تأویل دست پیدا کنند[۱۵۶] و هرچه این طهارت قوی‌تر باشد، بهره از حقایق و بطون قرآن بیشتر است[۱۵۷] و هر یک از اهل سلوک به اعتبار مراتب و درجاتی که دارند، می‌توانند به مرتبه‌ای از فهم قرآن دست پیدا کنند؛ چنان‌که فهم کسانی که به مرتبه روحی رسیده‌اند با فهم آنان که به مرتبه سرّ یا خفی یا اخفی رسیده‌اند، از آیات قرآن متفاوت است[۱۵۸].

اهل معرفت برای دستیابی به بطون آیات راه‌هایی را ذکر کرده‌اند، ازجمله:

  1. استفاده از روایات صحیح که حاکی از قول معصوم(ع) است[۱۵۹]؛
  2. مکاشفه و الهام که در فرهنگ عرفانی به آن استنباط، و به شخص مکاشف، مستنبط گفته می‌شود[۱۶۰] و در آن شخص با طهارت باطن و تهذیب نفس به حقایق دست می‌یابد و آنها را مشاهده می‌کند[۱۶۱].

امام‌ خمینی دستیابی به تأویل را از دو راه دانسته است: یکی ریاضت علمی و دیگری ریاضت عملی، تطهیر نفس و تنزیه روح و قلب. با این دو راه، شخص می‌تواند به درجاتی از تأویل دست یابد؛ اما علم به تأویل به تمام مراتب آن اختصاص به اولیای الهی و راسخان در علم دارد.[۱۶۲] در مقابل، حجاب قلب مانند خودبینی، مشغول‌ شدن به علوم ظاهر و مذاهب فاسد، مانع تجلیات الهی به قلب و رسیدن به بطون قرآن است.[۱۶۳] از این‌رو تأویل صحیح و قطعی از قرآن به اولیای الهی که وابسته به وحی‌اند، اختصاص دارد و افراد عادی با رأی خود نمی‌توانند قرآن را تأویل کنند[۱۶۴] و این تأویلات را به صورت جزمی به قرآن نسبت دهند که مقصود قرآن تنها این مطلب است؛ اما تأویلاتی که به صورت احتمال مطرح می‌شود، تأویل باطل و تفسیر به رأی نخواهد بود.[۱۶۵] از این‌رو ایشان در مواردی تفسیرهای تأویلی خود را تفسیری محتمل و ذوقی می‌شمارد[۱۶۶]؛ البته در آثار امام‌ خمینی، بهره‌گیری از روایات اهل بیت(ع) و استناد به آن در دستیابی به تأویل دارای اهمیت خاصی است[۱۶۷] و نقش کلیدی در تأویل آیات و راهیابی به بطون آن دارد[۱۶۸].

تأویل عرفانی و هرمنوتیک

هرمنوتیک، اصطلاحی در فلسفه غرب است که روش‌هایی در تفسیر متون ارائه می‌کند. برای هرمنوتیک تعریف‌های مختلفی ارائه شده است. بعضی آن را هنر دستیابی به فهم کامل عبارت‌های گفتاری و نوشتاری می‌دانند و بعضی نیز آن را به نظریه‌ای در مورد ماهیت فهم و شرایط وجودی آن تفسیر کردند.[۱۶۹] هرمنوتیک فلسفی (پس از قرن بیستم) با بیان قرائت‌های مختلف و نامحدود از متون دینی، تاریخ‌مندی و زبان‌مندی فهم و سیال‌بودن آن، مشروعیت‌ بخشیدن به ذهن مفسر و اعتقاد به نبود معانی خارجی برای متن، تفسیر متون دینی را با چالش روبه‌رو کرد[۱۷۰]؛ البته برخی تفسیرها از هرمنوتیک از جهاتی با تأویل عرفانی تناسب دارد؛ زیرا در هرمنوتیک فلسفی از طریق تحلیل وجودی، انسان به دنبال نزدیک‌ شدن به انکشاف هستی است و شخص با فاصله‌گرفتن از روزمره‌گی که نوعی حجاب برای شناخت خویش است، به درکی از هستی خود دست می‌یابد.[۱۷۱] از سوی دیگر، با حذف قیود حال و زمان از متون و حذف پیش‌ذهنیت‌هایی که در فهم مفسر تأثیر می‌گذارد، می‌توان به فهم جدیدی از متون دست یافت[۱۷۲].

این روش از فهم متون در جهاتی با آنچه عرفا ازجمله امام‌ خمینی به آن معتقدند، هماهنگی دارد؛ به این معنا که معانی آیات منحصر در الفاظ و معانی متداول آن نیست، بلکه الفاظ برای روح معانی وضع شده‌اند[۱۷۳] که در آن عارف از طریق حذف قرینه‌های عرفی در کلام[۱۷۴] یا رجوع به حقیقت نفس خود و انطباق آن با حقایق قرآن می‌تواند به معانی باطنی قرآن دست یابد[۱۷۵].[۱۷۶]

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، ج۱۱، ص۳۲ (نشر ادب الحوزه).
  2. سوره یوسف، آیه ۶.
  3. سوره یوسف، آیه ۱۰۰.
  4. سوره نساء، آیه ۵۹.
  5. «در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش» سوره آل عمران، آیه ۷.
  6. تعلیقه بر شرح فصوص الحکم و مصباح الأنفس، ص۵۰ و ۵۱.
  7. تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۱۵.
  8. التعلیقة علی الفوائد الرضویة، ص۱۴۰.
  9. تفسیر سوره حمد، ص۱۳۶.
  10. تفسیر سوره حمد، ص۱۴۸.
  11. شرح دعای سحر، ص۶۲ - ۶۱؛ آداب الصلاة، ص۲۹۱.
  12. پناهی آزاد، حسن، مقاله «منطق فهم اسلام»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۱۰۷.
  13. جوهری، تاج اللغة، ۴/۱۶۲۷؛ راغب، مفردات الفاظ القرآن، ۹۹؛ ابن‌اثیر، النهایة، ۱/۸۰.
  14. طریحی، مجمع البحرین، ۵/۳۱۲.
  15. طبری، جامع البیان، ۳/۱۲۳؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۷/۱۴۵.
  16. طباطبایی، المیزان، ۳/۴۴.
  17. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۳۱۱؛ امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۳۷–۳۸.
  18. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  19. طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ۳/۱۳۷.
  20. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۹۲.
  21. تلمسانی، شرح منازل السائرین، ۱/۱۷۷.
  22. سیوطی، الإتقان، ۲/۴۲۶.
  23. طباطبایی، المیزان، ۳/۴۶.
  24. سیوطی، الإتقان، ۲/۴۴۹.
  25. فیض کاشانی، الحقایق، ۴۳۵.
  26. طوسی، التبیان، ۱/۴.
  27. غزالی، احیاء علوم الدین، ۳/۵۲۸.
  28. قونوی، اعجاز البیان، ۱۸۷.
  29. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۰۰.
  30. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  31. زرین‌کوب، ارزش میراث صوفیه، ۱۲۱؛ لوری، تأویلات القرآن، ۵۳.
  32. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  33. «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه) اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه) اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه 7.
  34. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  35. «و بدین گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند و به تو از (دانش) خوابگزاری می‌آموزد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌گرداند چنان‌که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید که پروردگار تو دانایی فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۶.
  36. احسائی، عوالی اللئالی، ۴/۱۰۷.
  37. صفار، بصائر الدرجات، ۱۹۶.
  38. کلینی، الکافی، ۸/۵۰–۵۲.
  39. طوسی، التبیان، ۲/۱۲.
  40. ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۰/۱۸۳؛ میبدی، کشف الاسرار، ۱۰/۴۵۹.
  41. بغدادی، اصول الایمان، ۹۲؛ آمدی، آبکار الافکار، ۱/۵۳۲؛ ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۸۵–۸۶.
  42. امین، التفسیر بالاثر، ۳۱۱.
  43. قاری، شرح کتاب الفقه الاکبر، ۶۱.
  44. زرین‌کوب، ارزش میراث صوفیه، ۱۲۱–۱۲۲.
  45. مجلسی، بحار الانوار، ۴/۱–۱۱؛ طباطبایی، المیزان، ۸/۱۴۸.
  46. لوری، تأویلات القرآن، ۶۲.
  47. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۳۸۹.
  48. شهید اول، القواعد و الفوائد، ۲۴۱؛ اردبیلی، زبدة البیان، ۹؛ خویی، البیان، ۲۲۳.
  49. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۳۵۷.
  50. امام‌ خمینی، تفسیر حمد، ۹۲.
  51. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۱۵؛ امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۳۲۱؛ امام‌ خمینی، تقریرات، ۲/۵۳۸.
  52. امام‌ خمینی، تفسیر حمد، ۲۱۶.
  53. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۵۹–۶۰.
  54. امام‌ خمینی، صحیفه، ۳/۲۲۱؛ ۱۰/۴۵۹–۴۶۰ و ۱۱/۲۱۶.
  55. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۹۲.
  56. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  57. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۷/۱۴۵؛ زرقانی، مناهل العرفان، ۱/۴۷۳.
  58. جرجانی، کتاب التعریفات، ۲۲؛ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ۱۸.
  59. ابن‌عربی، تفسیر، ۱/۶؛ خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ۳/۴۷۶.
  60. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۸۲–۸۳.
  61. رشید رضا، المنار، ۳/۱۹۵.
  62. طباطبایی، المیزان، ۳/۴۹.
  63. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۵۹ و ۳۱۱.
  64. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۳۷–۳۸.
  65. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۸۱.
  66. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  67. دیلمی، اعلام الدین، ۳۰۳.
  68. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۳۸ و ۵۹–۶۰.
  69. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۸۷.
  70. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  71. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۱/۴۲۲؛ امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۵۸–۵۹؛ آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ۴۵۳ و ۴۵۶.
  72. آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۲/۴۰۰ و ۱۵۳.
  73. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۵۰.
  74. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۸۱.
  75. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۵۰.
  76. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ – ۲۱۰.
  77. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۹۲.
  78. فیض کاشانی، عین الیقین، ۱/۴۹–۵۰.
  79. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۳۷.
  80. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۳۷.
  81. امام‌ خمینی، مصباح الهدایه، ۳۸–۳۹.
  82. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۴۹–۲۵۰.
  83. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۳۷–۳۸.
  84. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  85. آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۱/۲۹۳.
  86. ابن‌عاشور، التحریر و التنویر، ۴/۱۴۶؛ شاهرودی، ارغنون آسمانی، ۴۶۸.
  87. نراقی، اللمعات العرشیه، ۱۱۴؛ شاهرودی، ارغنون آسمانی، ۴۶۸.
  88. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ – ۲۱۰.
  89. آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۱/۲۰۴–۲۰۵؛ شاهرودی، ارغنون آسمانی، ۴۶۹–۴۷۰؛ امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۰۰.
  90. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  91. زرقانی، مناهل العرفان، ۱/۵۴۶–۵۴۷.
  92. «آنچه از آسمان فرود می‌آید یا به آن فرا می‌رود می‌داند» سوره حدید، آیه ۴.
  93. امام‌ خمینی، چهل حدیث، ۶۵۹.
  94. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۳۸۴.
  95. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۳۸۴.
  96. ابن‌عجیبه، البحر المدید ۱/۱۸.
  97. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  98. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۳۸۴–۳۸۵.
  99. «و نوح گفت: پروردگارا! از کافران هیچ کس را روی زمین بر جای مگذار» سوره نوح، آیه ۲۶.
  100. قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱/۵۳۳.
  101. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۹۷.
  102. بقلی، تقسیم الخواطر، ۲۰۰.
  103. «بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
  104. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۱۴–۱۵.
  105. امام‌ خمینی، مصباح الهدایه، ۳۹.
  106. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  107. لوری، تأویلات القرآن، ۷۸.
  108. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  109. آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۱/۲۴۲.
  110. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۱/۳۶۶ و ۴۲۳؛ گنابادی، تفسیر بیان السعادة، ۱/۱۳.
  111. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۰۸.
  112. « و هر که از خانه خویش برای هجرت به سوی خداوند و پیامبرش برون آید » سوره نساء، آیه ۱۰۰.
  113. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۸.
  114. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.
  115. «و چیز دیگری که آن را دوست می‌دارید یاری از سوی خداوند و پیروزی نزدیک است و به مؤمنان مژده بده» سوره صف، آیه ۱۳.
  116. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.
  117. «چون یاری خداوند و پیروزی (بر مکّه) فرا رسد» سوره نصر، آیه ۱.
  118. امام‌ خمینی، سرّ الصلاة، ۶۰.
  119. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۰۷.
  120. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۰۶–۲۰۸؛ امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۵۰.
  121. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  122. آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۱/۲۴۷ و ۵/۷۷.
  123. آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۲/۴۱۵.
  124. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۱۴.
  125. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۵۱–۵۳.
  126. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۵۰–۵۱.
  127. طباطبایی، المیزان، ۵/۲۱۸.
  128. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعة، ۲۷/۱۹۶.
  129. طباطبایی، المیزان، ۳/۷۲–۷۳.
  130. «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند » سوره بقره، آیه ۱۹۳.
  131. امام‌ خمینی، صحیفه، ۲۰/۱۵۵.
  132. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  133. قونوی، اعجاز البیان، ۱۸۷؛ امام‌ خمینی، چهل حدیث، ۵۶۸–۵۶۹.
  134. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  135. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۱/۳۴؛ جندی، شرح فصوص الحکم، ۲۸۵–۲۸۶؛ جامی، نقد النصوص، ۱۳۴–۱۳۵.
  136. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۵۵ و ۲۹۰–۲۹۱.
  137. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۸۴–۸۶.
  138. امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۶۱–۶۲.
  139. امام‌ خمینی، صحیفه، ۳/۲۲۴–۲۲۵.
  140. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  141. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۸۲.
  142. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  143. جندی، شرح فصوص الحکم، ۲۹۳؛ کاشانی، شرح منازل السائرین، ۲۹۶–۲۹۷.
  144. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۹۹–۲۰۰.
  145. امام‌ خمینی، چهل حدیث، ۴۱۷.
  146. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۲۵۵–۲۵۶.
  147. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  148. «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه) اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه) اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
  149. «که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۹.
  150. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۶۱.
  151. ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۳/۵۴۲؛ آملی، تفسیر المحیط الاعظم، ۱/۴۲۷.
  152. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۶۱ و ۳۱۱–۳۱۲؛ امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۷/۴۳۱–۴۳۲.
  153. امام‌ خمینی، تفسیر حمد، ۱۳۷.
  154. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۵۰–۵۱.
  155. گنابادی، تفسیر بیان السعادة، ۱/۲۴۸؛ ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۵۱۴.
  156. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۶۱.
  157. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۶۱ و ۳۱۱–۳۱۲؛ امام‌ خمینی، دعاء السحر، ۵۹.
  158. امام‌ خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۱۵–۲۱۶.
  159. ملاصدرا، تفسیر القرآن، ۴/۱۶۲.
  160. سراج طوسی، اللمع فی التصوف، ۱۵۳–۱۵۴.
  161. گنابادی، تفسیر بیان السعادة، ۱/۹.
  162. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۶۱.
  163. امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۱۹۵–۲۰۳.
  164. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۸/۴۲۳.
  165. امام‌ خمینی، تفسیر حمد، ۹۳–۹۴.
  166. امام‌ خمینی، تفسیر حمد، ۹۴.
  167. امام‌ خمینی، تفسیر حمد، ۹۴–۹۵؛ امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۷/۴۵۷–۴۵۸.
  168. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.
  169. واعظی، درآمدی بر هرمنوتیک، ۲۶–۲۹.
  170. واعظی، درآمدی بر هرمنوتیک، ۵۲–۵۵.
  171. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۴۰۴–۴۰۶.
  172. ایازی، تفسیر قرآن، ۱/۴۰۵–۴۰۷.
  173. امام‌ خمینی، مصباح الهدایه، ۳۹.
  174. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۹۲.
  175. شیخ اشراق، رسائل، ۳/۱۹۰؛ امام‌ خمینی، آداب الصلاة، ۸.
  176. احمدی امیری، سید علی، مقاله «تأویل»، دانشنامه امام خمینی ج۳، ص ۲۰۰ ـ ۲۱۰.