توحید: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۱۳۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ سپتامبر ۲۰۱۸
خط ۳۲: خط ۳۲:
*[[قرآن کریم]] در آیاتی به توحید أحدی، یعنی یکتایی ذات خدا و نفی هر گونه ترکیب و تقسیم از او پرداخته است، از آن جمله در نخستین آیه سوره اخلاص، خدا را "أحد" خوانده است. واژه "أحد" مانند "واحد" از ریشه "وـ ح ـ د" گرفته شده جز آنکه "أحد" وصف چیزی است که در ذهن و خارج کثرت نمی پذیرد<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۲۱؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۸۷.</ref>، بنابراین مراد از احدیت خدا آن است که ذات الهی از هر گونه ترکیبی مبرّاست، زیرا هر مرکبی به اجزای خویش که غیر اویند، محتاج است و موجود محتاج، ممکن الوجود است نه واجب الوجود<ref>التفسیر الکبیر، ج ۳۲، ص ۱۸۰.</ref>. احدیت واجب الوجود با نفی ماهیت مصطلح تأمین می‌شود، زیرا هر گونه تقسیم یا ترکیب، متفرع بر ترکیب از وجود و ماهیت است و چون خداوند از ماهیتْ منزّه و صِرف هستی است، نه ترکیب از عناصر و اجزای سابق در او راه دارد و نه تقسیم به ابعاض و اجزای لاحق و نه تکثیر به واسطه فصول و اعراض<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۲۴.</ref>.
*[[قرآن کریم]] در آیاتی به توحید أحدی، یعنی یکتایی ذات خدا و نفی هر گونه ترکیب و تقسیم از او پرداخته است، از آن جمله در نخستین آیه سوره اخلاص، خدا را "أحد" خوانده است. واژه "أحد" مانند "واحد" از ریشه "وـ ح ـ د" گرفته شده جز آنکه "أحد" وصف چیزی است که در ذهن و خارج کثرت نمی پذیرد<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۲۱؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۸۷.</ref>، بنابراین مراد از احدیت خدا آن است که ذات الهی از هر گونه ترکیبی مبرّاست، زیرا هر مرکبی به اجزای خویش که غیر اویند، محتاج است و موجود محتاج، ممکن الوجود است نه واجب الوجود<ref>التفسیر الکبیر، ج ۳۲، ص ۱۸۰.</ref>. احدیت واجب الوجود با نفی ماهیت مصطلح تأمین می‌شود، زیرا هر گونه تقسیم یا ترکیب، متفرع بر ترکیب از وجود و ماهیت است و چون خداوند از ماهیتْ منزّه و صِرف هستی است، نه ترکیب از عناصر و اجزای سابق در او راه دارد و نه تقسیم به ابعاض و اجزای لاحق و نه تکثیر به واسطه فصول و اعراض<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۲۴.</ref>.
* برخی که مراد از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ }}﴾}}<ref> بگو او خداوند یگانه است؛ سوره اخلاص، آیه:۱.</ref> را اثبات بساطت ذات خداوند و نفی هر گونه ترکیب از او دانسته‌اند، معتقدند اگر مقصود، اثبات یگانگی ذات خداست نه بساطت، تکرار لازم می آید، زیرا در ادامه سوره، آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ }}﴾}}<ref> و نه هیچ کس او را همانند است؛ سوره اخلاص، آیه: ۴.</ref> آمده است که مراد از آن نیز اثبات یگانگی خدا و نفی شبیه و نظیر از اوست و از این رو باید صدر سوره را اشاره به بساطت و یکتایی خدا و ذیل آن را تأکید بر یگانگی و بی‌نظیری دانست<ref>الالهیات، ج ۲، ص ۳۰ - ۳۱.</ref>.
* برخی که مراد از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ }}﴾}}<ref> بگو او خداوند یگانه است؛ سوره اخلاص، آیه:۱.</ref> را اثبات بساطت ذات خداوند و نفی هر گونه ترکیب از او دانسته‌اند، معتقدند اگر مقصود، اثبات یگانگی ذات خداست نه بساطت، تکرار لازم می آید، زیرا در ادامه سوره، آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ }}﴾}}<ref> و نه هیچ کس او را همانند است؛ سوره اخلاص، آیه: ۴.</ref> آمده است که مراد از آن نیز اثبات یگانگی خدا و نفی شبیه و نظیر از اوست و از این رو باید صدر سوره را اشاره به بساطت و یکتایی خدا و ذیل آن را تأکید بر یگانگی و بی‌نظیری دانست<ref>الالهیات، ج ۲، ص ۳۰ - ۳۱.</ref>.
*از آیاتی که می توان بساطت و یکتایی خدا را از آن ها استنباط کرد، آیه ۱۱ شوری/۴۲ است که درصدد نفی مماثلت و مشابهت از خداست. به گفته ای آیه مزبور در حقیقت بیانی جامع برای همه اوصاف سلبی خداوند ـ از جمله نفی ترکیب ـ است.[۶۳] وقتی به هر موجودی به نحوی ترکیب راه یابد و خدا در مقایسه با آن ها بی نظیر باشد، او باید بسیط باشد وگرنه برایش نظیری خواهد بود. برخی با تکیه بر اینکه خدا قیوم یعنی قائم به خود و قوامبخش ممکنات است: «هُوَ الحَی القَیوم» (بقره/۲،۲۵۵) توحید احدی و بساطت او را ثابت کرده اند، چون ترکب به هر صورتی که فرض شود، فرع بر احتیاج است و احتیاج با قیومیت سازگار نیست[۶۴]، چنان که برخی دیگر با توجه به صمدیت خدا (اخلاص/۱۱۲،۲) بر مطلب یاد شده تأکید کرده اند، زیرا «صمد» را به غیر مجوّف (توپر) و غیر مجوّف بودن را به بساطت وجودی معنا کرده اند.[۶۵] آیه ۳۵ نور/۲۴ نیز بساطت خداوند را به نحوی گوشزد می کند، زیرا تصریح می کند که خداوند نور آسمان ها و زمین است: «اَللّهُ نورُ السَّمـوتِ والاَرض» و نور، حقیقت بسیطی است که به خودی خود ظاهر و ظاهرکننده غیر است.[۶۶]
*از آیاتی که می‌توان بساطت و یکتایی خدا را از آن‌ها استنباط کرد، آیه ۱۱ سوره شوری است که درصدد نفی مماثلت و مشابهت از خداست. به گفته‌ای آیه مزبور در حقیقت بیانی جامع برای همه اوصاف سلبی خداوند ـ از جمله نفی ترکیب ـ است<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۲۱.</ref>. وقتی به هر موجودی به نحوی ترکیب راه یابد و خدا در مقایسه با آن‌ها بی‌نظیر باشد، او باید بسیط باشد وگرنه برایش نظیری خواهد بود. برخی با تکیه بر اینکه خدا قیوم یعنی قائم به خود و قوامبخش ممکنات است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ}}﴾}}<ref> خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار  نیست که او را چرت و خواب فرا نمی‌گیرد، همه آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمان‌ها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.</ref> توحید احدی و بساطت او را ثابت کرده‌اند، چون ترکب به هر صورتی که فرض شود، فرع بر احتیاج است و احتیاج با قیومیت سازگار نیست<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۴، ص ۸۹.</ref>، چنان که برخی دیگر با توجه به صمدیت خدا بر مطلب یاد شده تأکید کرده‌اند، زیرا "صمد" را به غیر مجوّف "توپر" و غیر مجوّف بودن را به بساطت وجودی معنا کرده‌اند<ref>محزن العرفان، ج ۱۵، ص ۳۵۶.</ref> آیه ۳۵ سوره نور نیز بساطت خداوند را به نحوی گوشزد می‌کند، زیرا تصریح می‌کند که خداوند نور آسمان‌ها و زمین است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لّا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}﴾}}<ref> خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشه‌ای، آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی می‌فروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون می‌گردد و خداوند این مثل‌ها را برای مردم می‌زند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره نور، آیه: ۳۵.</ref> و نور، حقیقت بسیطی است که به خودی خود ظاهر و ظاهرکننده غیر است<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۴، ص ۳۴۸.</ref>.
بنابر روایات، امیرمؤمنان علی علیه السلام وحدت به معنای صرافت و بساطت را تأیید کرده و خداوند را «أحدی المعنی» و بسیط محض دانسته است که نه قسمت خارجی دارد و نه قسمت وهمی و عقلی[۶۷] و همان گونه که در خارج دارای هیچ جزئی ـ اعم از وصف و موصوف، عرض و معروض، حالّ
*بنابر روایات، [[امام علی|امیرمؤمنان علی]]{{ع}} وحدت به معنای صرافت و بساطت را تأیید کرده و خداوند را "أحدی المعنی" و بسیط محض دانسته است که نه قسمت خارجی دارد و نه قسمت وهمی و عقلی<ref>التوحید، صدوق، ص ۸۴.</ref> و همان گونه که در خارج دارای هیچ جزئی ـ اعم از وصف و موصوف، عرض و معروض، حالّ و محلّ، مادّه و صورت و مانند آن ـ نیست، در عقل و وهم نیز جزئی مانند جنس و فصل "یا ماهیت و وجود" ندارد<ref>تفسیر موضوعی، ج ۲، ص ۲۲۳.</ref>
دائرة المعارف قرآن کریم، جلد ۹، صفحه ۸۴
و محلّ، مادّه و صورت و مانند آن ـ نیست، در عقل و وهم نیز جزئی مانند جنس و فصل (یا ماهیت و وجود) ندارد.[۶۸]


توحید صفات:
==توحید صفات==
قرآن کریم از یک سو خداوند را به صفات کمال و جمال متّصف می داند؛ مانند حیات: «هُوَ الحَی» (مؤمن/۴۰،۶۵)، علم: «واللّهُ بِکلِّ شَی ءٍ عَلیم» (نساء/۴، ۱۷۶)، قدرت: «و هُوَ عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیر» (ملک/ ۶۷، ۱) و سمع و بصر:«اِنَّ اللّهَ سَمیعٌ بصیر» (لقمان/۳۱، ۲۸) و بدین ترتیب قول معتزله به نفی صفات و نیابت ذات از صفات[۶۹] باطل می گردد و از سوی دیگر بر بساطت (اخلاص/۱۱۲،۱) و نیز غنا (فاطر/۳۵، ۱۵) تأکید می کند و بدین سان اعتقاد اشاعره به زیادت صفات بر ذات و تعدّد قدما[۷۰] نفی می شود.
قرآن کریم از یک سو خداوند را به صفات کمال و جمال متّصف می داند؛ مانند حیات: «هُوَ الحَی» (مؤمن/۴۰،۶۵)، علم: «واللّهُ بِکلِّ شَی ءٍ عَلیم» (نساء/۴، ۱۷۶)، قدرت: «و هُوَ عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیر» (ملک/ ۶۷، ۱) و سمع و بصر:«اِنَّ اللّهَ سَمیعٌ بصیر» (لقمان/۳۱، ۲۸) و بدین ترتیب قول معتزله به نفی صفات و نیابت ذات از صفات[۶۹] باطل می گردد و از سوی دیگر بر بساطت (اخلاص/۱۱۲،۱) و نیز غنا (فاطر/۳۵، ۱۵) تأکید می کند و بدین سان اعتقاد اشاعره به زیادت صفات بر ذات و تعدّد قدما[۷۰] نفی می شود.
وجه بطلان عقیده معتزله این است که اعتقاد مزبور مستلزم خلوّ ذات واجب از اوصاف کمال است که این خود مستلزم نقص است[۷۱]، در حالی که خداوند از هر نقصی مبرّاست و راز نفی نظریه اشاعره آن است که قول آنان مستلزم ترکب واجب تعالی از ذات و صفتِ زاید بر ذات، اعتقاد به قدمای ثمانیه و احتیاج خداوند به امری خارج از ذات است[۷۲] که این لوازم با توحید و غنای واجب منافات دارد.
وجه بطلان عقیده معتزله این است که اعتقاد مزبور مستلزم خلوّ ذات واجب از اوصاف کمال است که این خود مستلزم نقص است[۷۱]، در حالی که خداوند از هر نقصی مبرّاست و راز نفی نظریه اشاعره آن است که قول آنان مستلزم ترکب واجب تعالی از ذات و صفتِ زاید بر ذات، اعتقاد به قدمای ثمانیه و احتیاج خداوند به امری خارج از ذات است[۷۲] که این لوازم با توحید و غنای واجب منافات دارد.
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش