←راز گرایشهای تبهکارانه یزید
(صفحهای تازه حاوی «== راز گرایشهای تبهکارانه یزید == پروررش نصرانی یزید او را وا میداشت تا باده نوشد و پرده درد. یزید در بادیه و نزد اقوام مادریاش که از قبیله بنی کلاب بودند، رشد و پرورش یافته بود. این قبیله در روزگار جاهلیت بر آیین نصرانی ب...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== راز گرایشهای تبهکارانه یزید == | == راز گرایشهای تبهکارانه یزید == | ||
پروررش نصرانی [[یزید]] او را وا میداشت تا باده نوشد و پرده درد. یزید در [[بادیه]] و نزد [[اقوام]] مادریاش که از [[قبیله]] [[بنی کلاب]] بودند، [[رشد]] و پرورش یافته بود. این قبیله در [[روزگار]] [[جاهلیت]] بر [[آیین نصرانی]] بود و هنوز به طور کامل از [[آداب و رسوم]] [[مسیحیت]] نرهیده بود. یزید | پروررش نصرانی [[یزید]] او را وا میداشت تا باده نوشد و پرده درد. یزید در [[بادیه]] و نزد [[اقوام]] مادریاش که از [[قبیله]] [[بنی کلاب]] بودند، [[رشد]] و پرورش یافته بود. این قبیله در [[روزگار]] [[جاهلیت]] بر [[آیین نصرانی]] بود و هنوز به طور کامل از [[آداب و رسوم]] [[مسیحیت]] نرهیده بود. یزید دوران کودکی و نوجوانی خویش را در بادیه گذراند و افسار [[جان]] خویش را رها کرد و همراه با [[جوانان]] بنی کلاب در [[هرزگی]] و مستی و سگبازی غرق شد<ref>بنگرید به: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۰؛ شمس الدین، محمد مهدی، ثورة الحسین {{ع}}، ص۱۶۶؛ شمس الدین در این باره به مجموعهای از منابع تکیه داشته است، از جمله: فیلیپ حتی، تاریخ العرب، ج۲، ص۲۵۸؛ علائلی، عبدالله، سموالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹ -۶۱؛ ولهاوزن، الدولة العربیة، ص۱۳۷.</ref>. | ||
علائلی میگوید: «اگر [[یقین]] یا شبه یقین وجود داشته باشد که [[تربیت]] یزید، [[تربیت اسلامی]] [[خالص]] نبوده است یا، به عبارت دیگر، [[مسیحی]] خالص بوده است، پس جایی برای [[شگفتی]] باقی نمیماند که وی آنچه را که [[جامعه]] مسلمانان بر آناند به هیچ گیرد و سبک شمارد و برای [[آداب]] و [[اعتقادات اسلامی]] هیچ حسابی نگشاید و برای آن ارزشی قائل نباشد، بلکه اگر غیر این باشد، شگفت است»<ref>علائلی، عبدالله، موالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹؛ منقول از: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۰.</ref>. | علائلی میگوید: «اگر [[یقین]] یا شبه یقین وجود داشته باشد که [[تربیت]] یزید، [[تربیت اسلامی]] [[خالص]] نبوده است یا، به عبارت دیگر، [[مسیحی]] خالص بوده است، پس جایی برای [[شگفتی]] باقی نمیماند که وی آنچه را که [[جامعه]] مسلمانان بر آناند به هیچ گیرد و سبک شمارد و برای [[آداب]] و [[اعتقادات اسلامی]] هیچ حسابی نگشاید و برای آن ارزشی قائل نباشد، بلکه اگر غیر این باشد، شگفت است»<ref>علائلی، عبدالله، موالمعنی فی السمو الذات، ص۵۹؛ منقول از: شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۰.</ref>. | ||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
اخطل - شاعر [[مسیحی]] که به [[فسق]] و [[فجور]] معروف بود - از ندیمان خاص و [[محبوب]] [[یزید]] بود و تقریباً در [[سفر]] و حضر از او جدا نمیشد. با هم شراب مینوشیدند و به آواز گوش میسپردند و هرگاه یزید میخواست به سفر رود، او را نیز با خود همراه میکرد. هنگامی که یزید به [[هلاکت]] رسید و خلافت به [[عبدالملک بن مروان]] رسید، اخطل را [[مقرب]] داشت چنان که بدون اجازه بر [[عبدالملک]] وارد میشد، در حالی که جبه ابریشمین بر تن و زنجیر طلا بر گردن داشت و شراب از ریش او میچکید»<ref>شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵ به نقل از: ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۷، ص۱۷۰؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۸.</ref>. | اخطل - شاعر [[مسیحی]] که به [[فسق]] و [[فجور]] معروف بود - از ندیمان خاص و [[محبوب]] [[یزید]] بود و تقریباً در [[سفر]] و حضر از او جدا نمیشد. با هم شراب مینوشیدند و به آواز گوش میسپردند و هرگاه یزید میخواست به سفر رود، او را نیز با خود همراه میکرد. هنگامی که یزید به [[هلاکت]] رسید و خلافت به [[عبدالملک بن مروان]] رسید، اخطل را [[مقرب]] داشت چنان که بدون اجازه بر [[عبدالملک]] وارد میشد، در حالی که جبه ابریشمین بر تن و زنجیر طلا بر گردن داشت و شراب از ریش او میچکید»<ref>شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین {{ع}}، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵ به نقل از: ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۷، ص۱۷۰؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۸.</ref>. | ||
اخطل – شاعر و ندیم یزید -[[انصار]] را هجو نمود و به یزید پناه برد. این داستان معروف است و ما، به خواست [[خدا]] آن را در جای خود ذکر خواهیم کرد<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص ۷۰.</ref>. | اخطل – شاعر و ندیم یزید -[[انصار]] را هجو نمود و به یزید پناه برد. این داستان معروف است و ما، به خواست [[خدا]] آن را در جای خود ذکر خواهیم کرد<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص ۷۰.</ref>. | ||
== بوزینهبازی == | |||
یزید شیفته [[تربیت]] میمونها و [[بازی]] با آنها بود و سخت بدین کار دلبستگی داشت. شیفتگی و [[دلدادگی]] او نسبت به میمونها معروف است. [[مسعودی]] میگوید: «یزید میمونی داشت که او را ابوقبیس کنیه کرده بود و او را در بزم شراب خویش مینشاند و بالشی برایش مینهاد. ابوقبیس میمونی زرنگ بود. او را بر خری وحشی که [[تعلیم]] یافته بود و زین و لگام داشت، مینشانیدند و [[روز]] مسابقه با اسبان مسابقه میداد. یک روز مسابقه را برد و نی مخصوص را در ربود و پیش از اسبان وارد محوطه شد. او قبایی از حریر سرخ و زرد بر تن و کلاهی از دیبای الوان بر سر داشت. خر وحشی نیز زینی از حریر سرخ منقش و الوان داشت. یکی از [[شاعران]] [[شام]] در آن [[روز]] شعری سروده است. | |||
روزی [[یزید]] ابوقبیس را به میدان مسابقه فرستاد. باد او را بر [[زمین]] انداخت و مرد. یزید بر ابوقبیس سخت [[اندوهگین]] شد و [[فرمان]] داد تا او را کفن کنند و به خاک بسپارند و فرمان داد تا [[شامیان]] او را از بهر [[مصیبت]] آن میمون تسلیت بگویند. او در رثای ابوقبیس شعری نیز سرود. ابوقبیس میمونی زرنگ بود و نزد یزید بن معاویه محبوبیت داشت به طوری که تقریباً او را از خود جدا نمیکرد و در برابر خویشش مینشاند و میگفت: «این بزرگی از [[بنی اسرائیل]] است که خطایی از او سرزد و [[مسخ]] شد، و به او شراب مینوشاند و از کارهایی که میکرد میخندید»<ref>عسکری، مرتضی، مقدمه مرآة العقول، ج۲، ص۱۵۱؛ به نقل از: بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۲ - ۱۱.</ref>.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا ج۱]]، ص ۷۲.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||