خواستگاری: تفاوت میان نسخهها
←مقدمه
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←مقدمه) |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
اولین [[اقدام عملی]] برای ازدواج، پیشنهاد ازدواج و خواستگاری از طرف مقابل است. خواستگاری یک پیشنهاد و گفتوگوی ابتدایی از جانب مرد یا [[زن]] برای تشکیل [[زندگی]] مشترک است که میتواند در نهایت به درخواستی از سوی دو طرف منجر شود؛ همان طور که ممکن است خواستگاری صورت بگیرد، ولی هیچ تفاهم و توافقی به دست نیاید و ازدواجی انجام نشود. | اولین [[اقدام عملی]] برای ازدواج، پیشنهاد ازدواج و خواستگاری از طرف مقابل است. خواستگاری یک پیشنهاد و گفتوگوی ابتدایی از جانب مرد یا [[زن]] برای تشکیل [[زندگی]] مشترک است که میتواند در نهایت به درخواستی از سوی دو طرف منجر شود؛ همان طور که ممکن است خواستگاری صورت بگیرد، ولی هیچ تفاهم و توافقی به دست نیاید و ازدواجی انجام نشود. | ||
پرسشی که در اینجا مطرح میشود، این است که چرا پیشنهاد ازدواج در [[جوامع]] گذشته و حال، اغلب از سوی مردان صورت میگیرد؟ | پرسشی که در اینجا مطرح میشود، این است که چرا پیشنهاد ازدواج در [[جوامع]] گذشته و حال، اغلب از سوی مردان صورت میگیرد؟ | ||
اینکه از قدیم الایام، مردان به عنوان خواستگاری نزد [[زنان]] میرفتهاند و از آنها تقاضای همسری میکردهاند، از بزرگترین عوامل [[حفظ]] حیثیت و [[احترام زن]] بوده است. طبیعت، مرد را مظهر طلب و [[عشق]] و تقاضا [[آفریده]] است و [[زن]] را مظهر مطلوب بودن و [[معشوق]] بودن. طبیعت، زن را گل و مرد را بلبل؛ زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای [[خلقت]] است که در غریزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن ناز و جلوه قرار داده است. [[ضعف]] جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد، با این وسیله جبران کرده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود، برای مرد قابل تحمل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگری خواستگاری کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنی [[رضایت]] خود را به همسری با او اعلام کند، اما برای زن که میخواهد محبوب و معشوق و مورد [[پرستش]] باشد و از [[قلب]] مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او [[حکومت]] کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود [[دعوت]] کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود<ref>نظام حقوق زن در اسلام، ص۳۰.</ref>. | |||
[[سیره]] بزرگان [[دین]] رسم مزبور ـ خواستگاری مرد از [[زن]] ـ را به عنوان یک اولویت تأیید میکند. در کتاب کشف الغمه از [[ام سلمه]] و [[سلمان فارسی]] و [[علی بن ابیطالب]] جریان خواستگاری [[امیر مؤمنان]]{{ع}} از [[حضرت زهرا]]{{س}} اینگونه [[روایت]] شده است: با فرارسیدن سال دوم [[هجرت پیامبر اکرم]] از [[مکه]] به مدینه که نشانههای استقرار و [[آرامش]] [[مسلمانان]] در مدینه آشکار شد، آن دسته از بزرگان قریش که از [[فضیلت]] و سابقه در اسلام و جاه و مقام و [[دارایی]] برخوردار بودند، [[زهرای مرضیه]] را که به سنّ [[بلوغ]] رسیده بود از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} خواستگاری میکردند. و حضرت به گونهای مناسب دست رد به سینه آنها مینهاد و به گونهای از آنان رویگردان میشد که تصور میکردند [[رسول خدا]]{{صل}} بر آنان [[خشمگین]] شده است یا اینکه در این باره از [[آسمان]] [[وحی]] بر آن بزرگوار نازل گردیده! [[خلیفه اول]]، [[فاطمه اطهر]] را از [[رسول اکرم]] خواستگاری نمود، ولی [[پیامبر اسلام]] در پاسخ فرمود: [[اختیار]] [[فاطمه]] با [[خدای سبحان]] است<ref>[[حامد ولیزاده|ولیزاده، حامد]]، [[سیره خانوادگی پیامبر و اهل بیت (کتاب)|سیره خانوادگی پیامبر و اهل بیت]]، ص ۲۶.</ref>. | [[سیره]] بزرگان [[دین]] رسم مزبور ـ خواستگاری مرد از [[زن]] ـ را به عنوان یک اولویت تأیید میکند. در کتاب کشف الغمه از [[ام سلمه]] و [[سلمان فارسی]] و [[علی بن ابیطالب]] جریان خواستگاری [[امیر مؤمنان]]{{ع}} از [[حضرت زهرا]]{{س}} اینگونه [[روایت]] شده است: با فرارسیدن سال دوم [[هجرت پیامبر اکرم]] از [[مکه]] به مدینه که نشانههای استقرار و [[آرامش]] [[مسلمانان]] در مدینه آشکار شد، آن دسته از بزرگان قریش که از [[فضیلت]] و سابقه در اسلام و جاه و مقام و [[دارایی]] برخوردار بودند، [[زهرای مرضیه]] را که به سنّ [[بلوغ]] رسیده بود از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} خواستگاری میکردند. و حضرت به گونهای مناسب دست رد به سینه آنها مینهاد و به گونهای از آنان رویگردان میشد که تصور میکردند [[رسول خدا]]{{صل}} بر آنان [[خشمگین]] شده است یا اینکه در این باره از [[آسمان]] [[وحی]] بر آن بزرگوار نازل گردیده! [[خلیفه اول]]، [[فاطمه اطهر]] را از [[رسول اکرم]] خواستگاری نمود، ولی [[پیامبر اسلام]] در پاسخ فرمود: [[اختیار]] [[فاطمه]] با [[خدای سبحان]] است<ref>[[حامد ولیزاده|ولیزاده، حامد]]، [[سیره خانوادگی پیامبر و اهل بیت (کتاب)|سیره خانوادگی پیامبر و اهل بیت]]، ص ۲۶.</ref>. | ||