بحث:علمای ابرار: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۹ ژوئن ۲۰۲۱
(صفحه‌ای تازه حاوی «==شبهات علم غیب== بیایید نگاهی به نظر برخی از علمای سنتی و بعضی از احادیثی بیند...» ایجاد کرد)
 
خط ۳: خط ۳:
===اقوال برخی از علمای شیعی مبنی بر علم غیب نداشتن ائمه {{ع}}===
===اقوال برخی از علمای شیعی مبنی بر علم غیب نداشتن ائمه {{ع}}===
نظر بعضی از علما درباره علم الغیب:
نظر بعضی از علما درباره علم الغیب:
#شیخ صدوق در کتاب کمال الدین میگوید: «هر کسی که ادعا میکند اتفاقات برای خداوند با علم حصولی آشکار میشوند، این انسان به خداوند کافر و ناباور است. همچنین این باور فرقه مغیریه است و هرکس که علم غیب را به ائمه{{عم}} نسبت بدهد، باتوجه به آنچه گفتیم، مرتکب عملی کفرآمیز نسبت به خداوند و از اسلام خارج شده است»<ref>{{عربی|و من قال إن الله يبدو له من إحداث رأي و علم مستفاد فهو كافر بالله و ما كان غير هذا فهو قول المغيرية و من ينحل للأئمة علم الغيب فهذا كفر بالله و خروج عن الإسلام عندنا}}؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص۱۰۶.</ref> و در جای دیگری میگوید: «همچنین امام از این ادعای مغشوش و متناقض که توسط راویان حدیث نقل شده بود، آگاهی نداشت زیرا او چیزی از غیب نمی‌دانست. بلکه او بنده پاک خداوند بود که از قرآن و سنت آگاه بود و تنها از اموری از شیعیانش اطلاع داشت که به او گزارش میشد»<ref>{{عربی|و الإمام أيضا لم يقف على كل هذه التخاليط التي رويت لأنه لا يعلم الغيب و إنما هو عبد صالح يعلم الكتاب و السنة و يعلم من أخبار شيعته ما ينهى إليه}}؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص۱۱۰.</ref>.
#'''شیخ صدوق''' در کتاب کمال الدین میگوید: «هر کسی که ادعا میکند اتفاقات برای خداوند با علم حصولی آشکار میشوند، این انسان به خداوند کافر و ناباور است. همچنین این باور فرقه مغیریه است و هرکس که علم غیب را به ائمه{{عم}} نسبت بدهد، باتوجه به آنچه گفتیم، مرتکب عملی کفرآمیز نسبت به خداوند و از اسلام خارج شده است»<ref>{{عربی|و من قال إن الله يبدو له من إحداث رأي و علم مستفاد فهو كافر بالله و ما كان غير هذا فهو قول المغيرية و من ينحل للأئمة علم الغيب فهذا كفر بالله و خروج عن الإسلام عندنا}}؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص۱۰۶.</ref> و در جای دیگری میگوید: «همچنین امام از این ادعای مغشوش و متناقض که توسط راویان حدیث نقل شده بود، آگاهی نداشت زیرا او چیزی از غیب نمی‌دانست. بلکه او بنده پاک خداوند بود که از قرآن و سنت آگاه بود و تنها از اموری از شیعیانش اطلاع داشت که به او گزارش میشد»<ref>{{عربی|و الإمام أيضا لم يقف على كل هذه التخاليط التي رويت لأنه لا يعلم الغيب و إنما هو عبد صالح يعلم الكتاب و السنة و يعلم من أخبار شيعته ما ينهى إليه}}؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص۱۱۰.</ref>.
#در صفحه ۶۹، سوال بیستم کتاب مسائل الکبریا، شیخ مفید به سؤالاتی که مردم برای او میفرستادند، پاسخ میدهد: همانطور که در کتاب مسائل الکبریا یافت شده است، از شیخ مفید (۴۱۸ هجری) پرسیده شده بود: «بین ما شیعیان اتفاق نظر وجود دارد که امام از آنچه پیش خواهد آمد، از قبل خبر دارد. پس چگونه است که امام علی{{ع}} همانطور که از هویت قاتل و زمان مرگش مطلع بود، علی رغم اینکه میدانست کشته میشود؛ باز هم (در شب شهادتش) به مسجد میرود؟ و مشابه آن امام حسین چه مشکلی داشت که او نیز با اینکه میدانست او را ناامید میکنند و یاری‌اش نمی‌کنند و اینکه در این سفر کشته میشود، باز هم به سمت کوفه رهسپار شد؟ وقتی که او و یارانش در کربلا محاصره شدند در حالی که میدانست از آب محرومش خواهند، اگر حتی به اندازه یک بازو زمین را حفر میکرد، میتوانست آب جمع کند اما با این وجود برای تأمین آب حفاری نکرد و تشنه به شهادت رسید. چرا؟ و چرا امام حسن با معاویه وارد عهد شد و صلح کرد با وجود اینکه میدانست که او این عهد را میشکند و وفادار نمی‌ماند و شیعان پدرش (پیروان امام علی) را میکشد؟» سپس شیخ مفید به این ادعا که امام آینده را میداند اینگونه پاسخ میدهد: «اتفاق نظر علمای شیعه مخالف این است و علمای شیعه هرگز با این مقوله و مفهوم موافقت نکردند که ائمه{{عم}} آینده را میدانستند»<ref>{{عربی| (المسألة العشرون) قال السائل الإمام عندنا مجمع على أنه يعلم ما يكون فما بال أمير المؤمنين{{ع}} خرج إلى المسجد و هو يعلم أنه مقتول و قد عرف قاتله و الوقت و الزمان و ما بال الحسين{{ع}} صار إلى أهل الكوفة و قد علم أنهم يخذلونه و لا ينصرونه و أنه مقتول في سفره تلك و لم لما حوصر و قد علم أن الماء منه لو حفر على أذرع يسيرة لم يحفر و لم أعان على نفسه حتى تلف عطشا و الحسن{{ع}} وادع معاوية و هو يعلم أنه ينكث و لا يفي و يقتل شيعة أبيه{{ع}}. و الجواب و بالله التوفيق عن قوله أن الإمام يعلم ما يكون بإجماعنا أن الأمر على خلاف ما قال و ما أجمعت الشيعة قط على هذا القول و إنما إجماعهم ثابت على أن الإمام يعلم الحكم في كل ما يكون دون أن يكون عالما بأعيان ما يحدث و يكون على التفصيل و التمييز و هذا يسقط الأصل الذي بنى عليه الأسئلة بأجمعها}}؛ شیخ مفید، المسائل العكبرية، ص۶۹.</ref>.
#در صفحه ۶۹، سوال بیستم کتاب مسائل الکبریا، '''شیخ مفید''' به سؤالاتی که مردم برای او میفرستادند، پاسخ میدهد: همانطور که در کتاب مسائل الکبریا یافت شده است، از شیخ مفید (۴۱۸ هجری) پرسیده شده بود: «بین ما شیعیان اتفاق نظر وجود دارد که امام از آنچه پیش خواهد آمد، از قبل خبر دارد. پس چگونه است که امام علی{{ع}} همانطور که از هویت قاتل و زمان مرگش مطلع بود، علی رغم اینکه میدانست کشته میشود؛ باز هم (در شب شهادتش) به مسجد میرود؟ و مشابه آن امام حسین چه مشکلی داشت که او نیز با اینکه میدانست او را ناامید میکنند و یاری‌اش نمی‌کنند و اینکه در این سفر کشته میشود، باز هم به سمت کوفه رهسپار شد؟ وقتی که او و یارانش در کربلا محاصره شدند در حالی که میدانست از آب محرومش خواهند، اگر حتی به اندازه یک بازو زمین را حفر میکرد، میتوانست آب جمع کند اما با این وجود برای تأمین آب حفاری نکرد و تشنه به شهادت رسید. چرا؟ و چرا امام حسن با معاویه وارد عهد شد و صلح کرد با وجود اینکه میدانست که او این عهد را میشکند و وفادار نمی‌ماند و شیعان پدرش (پیروان امام علی) را میکشد؟» سپس شیخ مفید به این ادعا که امام آینده را میداند اینگونه پاسخ میدهد: «اتفاق نظر علمای شیعه مخالف این است و علمای شیعه هرگز با این مقوله و مفهوم موافقت نکردند که ائمه{{عم}} آینده را میدانستند»<ref>{{عربی| (المسألة العشرون) قال السائل الإمام عندنا مجمع على أنه يعلم ما يكون فما بال أمير المؤمنين{{ع}} خرج إلى المسجد و هو يعلم أنه مقتول و قد عرف قاتله و الوقت و الزمان و ما بال الحسين{{ع}} صار إلى أهل الكوفة و قد علم أنهم يخذلونه و لا ينصرونه و أنه مقتول في سفره تلك و لم لما حوصر و قد علم أن الماء منه لو حفر على أذرع يسيرة لم يحفر و لم أعان على نفسه حتى تلف عطشا و الحسن{{ع}} وادع معاوية و هو يعلم أنه ينكث و لا يفي و يقتل شيعة أبيه{{ع}}. و الجواب و بالله التوفيق عن قوله أن الإمام يعلم ما يكون بإجماعنا أن الأمر على خلاف ما قال و ما أجمعت الشيعة قط على هذا القول و إنما إجماعهم ثابت على أن الإمام يعلم الحكم في كل ما يكون دون أن يكون عالما بأعيان ما يحدث و يكون على التفصيل و التمييز و هذا يسقط الأصل الذي بنى عليه الأسئلة بأجمعها}}؛ شیخ مفید، المسائل العكبرية، ص۶۹.</ref>.
#در صفحه ۶۷ کتاب الاوایل المقالات، شیخ مفید مینویسد: «در مورد اینکه میگویند امامان{{عم}} علم غیب دارند، این یک باور بسیار ناپسند و عقیده‌ای فاسد است...»<ref>{{عربی| فأمّا إطلاق القول عليهم بأنّهم يعلمون الغيب فهو منكَر بيّن الفساد}}.</ref>.
#در صفحه ۶۷ کتاب الاوایل المقالات، شیخ مفید مینویسد: «در مورد اینکه میگویند امامان{{عم}} علم غیب دارند، این یک باور بسیار ناپسند و عقیده‌ای فاسد است...»<ref>{{عربی| فأمّا إطلاق القول عليهم بأنّهم يعلمون الغيب فهو منكَر بيّن الفساد}}.</ref>.
#شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی، جلد اول صفحه ۲۵۲، نوشته است: «ما این مسئله که امام چیزهایی که ارتباط مستقیم با قوانین اسلامی ندارند را بداند، را ضروری نمی‌دانیم».
#'''شیخ طوسی''' در کتاب تلخیص الشافی، جلد اول صفحه ۲۵۲، نوشته است: «ما این مسئله که امام چیزهایی که ارتباط مستقیم با قوانین اسلامی ندارند را بداند، را ضروری نمی‌دانیم».
# در مجمع البیان که یکی از تفاسیر معروف شیعه از قرآن است، علامه طبرسی درباره تفسیر آیه {{متن قرآن|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ}}<ref>«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و همه کارها بدو باز گردانده می‌شود پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست» سوره هود، آیه ۱۲۳.</ref> مینویسد: «ما هیچ عالم شیعه‌ای را نمی‌شناسیم که اجازه دهد علم الغیب به هیچ مخلوقی نسبت داده شود زیرا تنها کسی که شایسته است با چنین صفتی شناخته شود، کسی است که دارای تمام این آگاهی‌ها بدون اتهام است و این تنها درباره خود خداوند صدق میکند که دانشش ابدی است و همه چیز را به خودی خود میداند و عالم است (بدون کسب آن از هیچ منبعی). هیچ کس شریک او در این صفت نیست و هر کسی که باور دارد که کسی غیر از خداوند غیب میداند از حدود اسلام خارج است. اکنون بنابر آنچه که روایت شد از سوی شیعیان و غیرشیعیان در میان احادیث امام علی{{ع}} در جایی که به اتفاقاتی که در آینده خواهد افتاد، اشاره میکند، همه آن علوم، چیزهایی است که از پیامبر{{صل}} به او رسیده است که او نیز به نوبه خود به وسیله خدا مطلع شده است (درباره بعضی از وقایع محدود در آینده). بنابراین آن احادیث به هیچ وجه به این معنا نیست که ائمه{{عم}} علم غیب داشتند»<ref>{{عربی| ولا نعلم أحدا منهم استجاز الوصف بعلم الغيب لأحد من الخلق، فإنما يستحق الوصف بذلك من يعلم جميع المعلومات، لا بعلم مستفاد. وهذه صفة القديم سبحانه، العالم لذاته، لا يشركه فيها أحد من المخلوقين. ومن اعتقد أن غير الله سبحانه يشركه في هذه الصفة فهو خارج عن ملة الاسلام. فأما ما نقل عن أمير المؤمنين{{ع}}، ورواه عنه الخاص والعام، من الإخبار بالغائبات في خطب الملاحم وغيرها... [و] غير ذلك مما روي عنهم{{عم}}، فإن جميع ذلك متلقى عن النبي{{صل}}، مما أطلعه الله عليه، فلا معنى لنسبة من روى عنهم هذه الأخبار المشهورة إلى أنه يعتقد كونهم عالمين للغيب...}}؛ مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۳.</ref>.
# در '''مجمع البیان''' که یکی از تفاسیر معروف شیعه از قرآن است، علامه طبرسی درباره تفسیر آیه {{متن قرآن|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ}}<ref>«و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و همه کارها بدو باز گردانده می‌شود پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست» سوره هود، آیه ۱۲۳.</ref> مینویسد: «ما هیچ عالم شیعه‌ای را نمی‌شناسیم که اجازه دهد علم الغیب به هیچ مخلوقی نسبت داده شود زیرا تنها کسی که شایسته است با چنین صفتی شناخته شود، کسی است که دارای تمام این آگاهی‌ها بدون اتهام است و این تنها درباره خود خداوند صدق میکند که دانشش ابدی است و همه چیز را به خودی خود میداند و عالم است (بدون کسب آن از هیچ منبعی). هیچ کس شریک او در این صفت نیست و هر کسی که باور دارد که کسی غیر از خداوند غیب میداند از حدود اسلام خارج است. اکنون بنابر آنچه که روایت شد از سوی شیعیان و غیرشیعیان در میان احادیث امام علی{{ع}} در جایی که به اتفاقاتی که در آینده خواهد افتاد، اشاره میکند، همه آن علوم، چیزهایی است که از پیامبر{{صل}} به او رسیده است که او نیز به نوبه خود به وسیله خدا مطلع شده است (درباره بعضی از وقایع محدود در آینده). بنابراین آن احادیث به هیچ وجه به این معنا نیست که ائمه{{عم}} علم غیب داشتند»<ref>{{عربی| ولا نعلم أحدا منهم استجاز الوصف بعلم الغيب لأحد من الخلق، فإنما يستحق الوصف بذلك من يعلم جميع المعلومات، لا بعلم مستفاد. وهذه صفة القديم سبحانه، العالم لذاته، لا يشركه فيها أحد من المخلوقين. ومن اعتقد أن غير الله سبحانه يشركه في هذه الصفة فهو خارج عن ملة الاسلام. فأما ما نقل عن أمير المؤمنين{{ع}}، ورواه عنه الخاص والعام، من الإخبار بالغائبات في خطب الملاحم وغيرها... [و] غير ذلك مما روي عنهم{{عم}}، فإن جميع ذلك متلقى عن النبي{{صل}}، مما أطلعه الله عليه، فلا معنى لنسبة من روى عنهم هذه الأخبار المشهورة إلى أنه يعتقد كونهم عالمين للغيب...}}؛ مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۳.</ref>.
#ابن شهر آشوب در کتابش متشابه القرآن مینویسد: «پیامبر{{صل}} و امامان{{عم}} باید آگاهی کامل از قوانین اسلامی داشته باشند اما ضرورتی ندارد که از علم غیب برخوردار باشند زیرا این بدان معنا خواهد بود که آنها شریک خداوند هستند»<ref>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</ref>.
#'''ابن شهر آشوب''' در کتابش متشابه القرآن مینویسد: «پیامبر{{صل}} و امامان{{عم}} باید آگاهی کامل از قوانین اسلامی داشته باشند اما ضرورتی ندارد که از علم غیب برخوردار باشند زیرا این بدان معنا خواهد بود که آنها شریک خداوند هستند»<ref>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</ref>.
===روایاتی از اهل بیت{{عم}} درباره علم غیب===
===روایاتی از اهل بیت{{عم}} درباره علم غیب===
خط ۱۹: خط ۱۹:
#در نامه‌ای که امام علی{{ع}} به منذر بن جارود مینویسد، در نهج البلاغه (می‌خوانیم): «اما بعد، پس به راستی، تقوی و فروتنی و خوبی پدرت، باعث شد تا در مورد تو بد داوری کنم. گمان بردم که تو به راه او میروی و طریقه او را میپیمایی، اما با گزارشی که درباره تو به من رسیده، ناگهان متوجه شدم که تو فرمانبری از هوای نفس خود را رها نمی‌کنی و آن را فرو نمی‌گذاری و برای آخرت خود توشه و ذخیره‌ای آماده نمی‌سازی و با ویران نمودن آخرت خویش، دنیایت را آباد میکنی و با ارتکاب اعمالی که تو را از دینت جدا میکند، به قوم و عشیره‌ات، صله و جائزه میدهی، هر آینه و اگر آنچه درباره تو به من رسیده حق و درست باشد، همانا شتر خانواده‌ات و بند کفشت، از تو بهتر است، و هر کس به صفت و حالت تو باشد، این شایستگی در او نیست که با یاری وی، در مرزی از هجوم دشمن جلوگیری گردد یا کاری با اقدام او به اجرا در آید یا شایستگی داشته باشد که مقام او را بالا ببرند یا در امانتی شرکت داده شود، یا برای جلوگیری از خیانتی، امین به حساب آید، (یا اینکه از خیانت او بتوان ایمن بود) پس چون این نامه من به تو میرسد، به سوی من رو آور، ان شاءالله»<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ}}؛ نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۴۶۱-۴۶۲، نامه ۷۱.</ref>.
#در نامه‌ای که امام علی{{ع}} به منذر بن جارود مینویسد، در نهج البلاغه (می‌خوانیم): «اما بعد، پس به راستی، تقوی و فروتنی و خوبی پدرت، باعث شد تا در مورد تو بد داوری کنم. گمان بردم که تو به راه او میروی و طریقه او را میپیمایی، اما با گزارشی که درباره تو به من رسیده، ناگهان متوجه شدم که تو فرمانبری از هوای نفس خود را رها نمی‌کنی و آن را فرو نمی‌گذاری و برای آخرت خود توشه و ذخیره‌ای آماده نمی‌سازی و با ویران نمودن آخرت خویش، دنیایت را آباد میکنی و با ارتکاب اعمالی که تو را از دینت جدا میکند، به قوم و عشیره‌ات، صله و جائزه میدهی، هر آینه و اگر آنچه درباره تو به من رسیده حق و درست باشد، همانا شتر خانواده‌ات و بند کفشت، از تو بهتر است، و هر کس به صفت و حالت تو باشد، این شایستگی در او نیست که با یاری وی، در مرزی از هجوم دشمن جلوگیری گردد یا کاری با اقدام او به اجرا در آید یا شایستگی داشته باشد که مقام او را بالا ببرند یا در امانتی شرکت داده شود، یا برای جلوگیری از خیانتی، امین به حساب آید، (یا اینکه از خیانت او بتوان ایمن بود) پس چون این نامه من به تو میرسد، به سوی من رو آور، ان شاءالله»<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ}}؛ نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۴۶۱-۴۶۲، نامه ۷۱.</ref>.


همان‌طور که میبینیم، امام علی{{ع}} درباره شخصیت منذر بن جارود اطلاعی نداشته و از این‌رو درباره او دچار قضاوت نادرست شده است. علاوه بر این امام میگوید: «اگر گزارشی که درباره تو به من رسیده است، درست است...» که مفید این معناست که امام حتی درباره صحت گزارشی که به او رسیده است، مطمئن نیست. این نشان میدهد که امامان{{عم}} انسان‌هایی عادی بوده‌اند و گاهی به واسطه بصیرت خود، پیش‌بینی دقیق میکردند و گاهی نیز دچار قضاوت نادرست میشدند. به علاوه اینکه، ائمه{{عم}} اگر علم غیب داشتند یعنی اگر آگاهی بر تمامی جزییات دقایق در جهان و دانش آینده و گذشته را داشتند، چگونه میتوانستند الگویی برای ما باشند؟ اگر ما دانشی این‌گونه را برای آنها در نظر بگیریم، پس در اتفاقاتی که ائمه عصبانیت خود را کنترل میکنند و در برابر توهین و تحقیر دشمن، مؤدبانه پاسخ میدهد؛ برای ما درس عبرتی نیست، زیرا هر کسی که بداند در آینده چه چیزی اتفاق میافتد میتواند خود را آماده و کنترل کند. امتحان واقعی زمانی است که شما خبر ندارید و از ناکجا ناگهان کسی از راه میرسد و شروع به سوء استفاده از شما میکند و شما خشم خود را در آن لحظه و در برابرش کنترل میکنید.
همان‌طور که می‌بینیم، امام علی{{ع}} درباره شخصیت منذر بن جارود اطلاعی نداشته و از این‌رو درباره او دچار قضاوت نادرست شده است. علاوه بر این امام میگوید: «اگر گزارشی که درباره تو به من رسیده است، درست است...» که مفید این معناست که امام حتی درباره صحت گزارشی که به او رسیده است، مطمئن نیست. این نشان میدهد که امامان{{عم}} انسان‌هایی عادی بوده‌اند و گاهی به واسطه بصیرت خود، پیش‌بینی دقیق میکردند و گاهی نیز دچار قضاوت نادرست میشدند. به علاوه اینکه، ائمه{{عم}} اگر علم غیب داشتند یعنی اگر آگاهی بر تمامی جزییات دقایق در جهان و دانش آینده و گذشته را داشتند، چگونه میتوانستند الگویی برای ما باشند؟ اگر ما دانشی این‌گونه را برای آنها در نظر بگیریم، پس در اتفاقاتی که ائمه عصبانیت خود را کنترل میکنند و در برابر توهین و تحقیر دشمن، مؤدبانه پاسخ میدهد؛ برای ما درس عبرتی نیست، زیرا هر کسی که بداند در آینده چه چیزی اتفاق میافتد میتواند خود را آماده و کنترل کند. امتحان واقعی زمانی است که شما خبر ندارید و از ناکجا ناگهان کسی از راه میرسد و شروع به سوء استفاده از شما میکند و شما خشم خود را در آن لحظه و در برابرش کنترل میکنید.


همچنین اگر این نوع از آگاهی را برای ائمه{{عم}} در نظر بگیریم، پس هیچ فضیلتی برای حضرت علی که در شب هجرت پیامبر به جای او در بستر پیامبر خفت، وجود نخواهد داشت و هرکسی میتوانست این کار را انجام دهد اگر مطمئن بود، هیچ آسیبی به او نمی‌رسد اما فضیلت امام علی{{ع}} بر این حقیقت تکیه دارد که ایشان نمی‌دانست که آیا صبح روز بعد از خواب بر میخیزد یا کشته میشود؛ اما با این حال بر تخت پیامبر{{صل}} خوابید تا زندگی ایشان را نجات دهد.
همچنین اگر این نوع از آگاهی را برای ائمه{{عم}} در نظر بگیریم، پس هیچ فضیلتی برای حضرت علی که در شب هجرت پیامبر به جای او در بستر پیامبر خفت، وجود نخواهد داشت و هرکسی میتوانست این کار را انجام دهد اگر مطمئن بود، هیچ آسیبی به او نمی‌رسد اما فضیلت امام علی{{ع}} بر این حقیقت تکیه دارد که ایشان نمی‌دانست که آیا صبح روز بعد از خواب بر میخیزد یا کشته میشود؛ اما با این حال بر تخت پیامبر{{صل}} خوابید تا زندگی ایشان را نجات دهد.
خط ۲۷: خط ۲۷:


===سوالات متداول درباره علم غیب===
===سوالات متداول درباره علم غیب===
سوال اول: میتوان به وسیله قرآن ثابت کرد که امام علی{{ع}} از همه چیز آگاهی داشته است. الف: قرآن میگوید هر چیز خشک و تری در قرآن ذکر شده است. ب: قرآن همچنین درباره امام علی{{ع}} میگوید که ایشان علم و آگاهی کامل بر تمام این کتاب را داشته است. ج: از این‌رو ثابت میشود امام علی{{ع}} دانش و آگاهی بر همه چیز یا همان علم غیب داشته است.
'''سوال اول:''' میتوان به وسیله قرآن ثابت کرد که امام علی{{ع}} از همه چیز آگاهی داشته است. الف: قرآن میگوید هر چیز خشک و تری در قرآن ذکر شده است. ب: قرآن همچنین درباره امام علی{{ع}} میگوید که ایشان علم و آگاهی کامل بر تمام این کتاب را داشته است. ج: از این‌رو ثابت میشود امام علی{{ع}} دانش و آگاهی بر همه چیز یا همان علم غیب داشته است.


پاسخ: این استدلال به سستی تار عنکبوت است. بیایید هر سه نکته ذکر شده در سوال را تحلیل کنیم:
'''پاسخ:''' این استدلال به سستی تار عنکبوت است. بیایید هر سه نکته ذکر شده در سوال را تحلیل کنیم:
#الف: این اشتباه است که بگوییم هر چیز خشک و تری یعنی همه چیز در قرآن است. آنها ادعای خود را بر این آیه استوار میکنند که قرآن در سوره انعام میگوید: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. کسانی که مبحث اشاره شده در سوال را ایجاد میکنند، تصور میکنند که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در این آیه به معنای قرآن است. اما هیچ راهی برای اثبات این نیست. این تنها حدسی است که در ذهن آنهاست که کتاب مبین در اینجا به قرآن اشاره میکند. تفسیر بهتر میتواند این باشد که کتاب مبین به معنای {{متن قرآن|لَوْحٍ مَحْفُوظ}} است، از آنجا که ما میدانیم همه چیز در لوح محفوظ حفظ شده است و علاوه بر این میدانیم که قرآن همه چیز را از گذشته و آینده ذکر نکرده است و این را میتوان از بسیاری از مثال‌ها در خود قرآن اثبات کرد اما در اینجا تنها به یک مثال اشاره خواهیم کرد: قرآن در سوره توبه میگوید: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیابان‌نشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کرده‌اند؛ تو آنان را نمی‌شناسی ما آنها را می‌شناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده می‌شوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref>. می‌خواهیم یک سوال بپرسیم: اگر قرآن واقعاً همه چیز را ذکر میکند (شاید در بطن خود)، پس چگونه است که پیامبر منافقان را نمی‌شناسد؟ اگر قرآن همه چیز را ذکر میکند، باید به چیزی اشاره میکرد که پیامبر از طریق آن بتواند منافقین را نیز شناسایی کند. این نشان میدهد که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام، قرآن نیست.
#الف: این اشتباه است که بگوییم هر چیز خشک و تری یعنی همه چیز در قرآن است. آنها ادعای خود را بر این آیه استوار میکنند که قرآن در سوره انعام میگوید: {{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}}<ref>«و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>. کسانی که مبحث اشاره شده در سوال را ایجاد میکنند، تصور میکنند که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در این آیه به معنای قرآن است. اما هیچ راهی برای اثبات این نیست. این تنها حدسی است که در ذهن آنهاست که کتاب مبین در اینجا به قرآن اشاره میکند. تفسیر بهتر میتواند این باشد که کتاب مبین به معنای {{متن قرآن|لَوْحٍ مَحْفُوظ}} است، از آنجا که ما میدانیم همه چیز در لوح محفوظ حفظ شده است و علاوه بر این میدانیم که قرآن همه چیز را از گذشته و آینده ذکر نکرده است و این را میتوان از بسیاری از مثال‌ها در خود قرآن اثبات کرد اما در اینجا تنها به یک مثال اشاره خواهیم کرد: قرآن در سوره توبه میگوید: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیابان‌نشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کرده‌اند؛ تو آنان را نمی‌شناسی ما آنها را می‌شناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده می‌شوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref>. می‌خواهیم یک سوال بپرسیم: اگر قرآن واقعاً همه چیز را ذکر میکند (شاید در بطن خود)، پس چگونه است که پیامبر منافقان را نمی‌شناسد؟ اگر قرآن همه چیز را ذکر میکند، باید به چیزی اشاره میکرد که پیامبر از طریق آن بتواند منافقین را نیز شناسایی کند. این نشان میدهد که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام، قرآن نیست.
#ب: اکنون آنها آیه بالا (آیه ۵۹ سوره انعام<ref>{{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>) را به آیه ۴۳ سوره رعد ربط میدهند و ادعا میکنند که این آیه بیانگر این است که امام علی{{ع}} دانش کاملی از کتاب داشته است و کتاب در این آیه مانند {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام است. بنابراین امام علی علم غیب و آگاهی بر همه چیز داشته است. قرآن در سوره رعد میگوید: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. حالا کدام کتاب در این آیه ذکر شده است؟ آیا این قرآن است؟ یا کتاب دیگری است؟ این مسئله مشخص نیست. نکته این است که آیا ما مطمئناً میدانیم که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام و کتاب در آیه ۴۳ سوره رعد، هر دو یکی هستند؟
#ب: اکنون آنها آیه بالا (آیه ۵۹ سوره انعام<ref>{{متن قرآن|وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ}} «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند؛ و او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر که او آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتابی روشن آمده است» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>) را به آیه ۴۳ سوره رعد ربط میدهند و ادعا میکنند که این آیه بیانگر این است که امام علی{{ع}} دانش کاملی از کتاب داشته است و کتاب در این آیه مانند {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام است. بنابراین امام علی علم غیب و آگاهی بر همه چیز داشته است. قرآن در سوره رعد میگوید: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}}<ref>«و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.</ref>. حالا کدام کتاب در این آیه ذکر شده است؟ آیا این قرآن است؟ یا کتاب دیگری است؟ این مسئله مشخص نیست. نکته این است که آیا ما مطمئناً میدانیم که {{متن قرآن|كِتَابٍ مُبِين}} در آیه ۵۹ سوره انعام و کتاب در آیه ۴۳ سوره رعد، هر دو یکی هستند؟
خط ۳۹: خط ۳۹:
#ج: هیچ مدرک معتبری برای اثبات این وجود ندارد که «کسی که علم الکتاب دارد» در آیه ۴۳ سوره رعد، اختصاصاً امام علی{{ع}} است. از طرفی ما مدارک فراوانی از قرآن و زندگی پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} داریم که آنها آگاهی بر همه چیز و یا علم غیب نداشتند.
#ج: هیچ مدرک معتبری برای اثبات این وجود ندارد که «کسی که علم الکتاب دارد» در آیه ۴۳ سوره رعد، اختصاصاً امام علی{{ع}} است. از طرفی ما مدارک فراوانی از قرآن و زندگی پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} داریم که آنها آگاهی بر همه چیز و یا علم غیب نداشتند.


سوال دوم: همه آیاتی که علم غیب را برای پیامبر نفی میکنند تنها به این حقیقت اشاره میکنند که ایشان دانشی مستقل نداشت ولی خداوند به او آگاهی بر همه چیز (علم غیب) عطا کرده بود. این به این معنا نیست که پیامبر همه چیز را نمی‌دانست.
'''سوال دوم:''' همه آیاتی که علم غیب را برای پیامبر نفی میکنند تنها به این حقیقت اشاره میکنند که ایشان دانشی مستقل نداشت ولی خداوند به او آگاهی بر همه چیز (علم غیب) عطا کرده بود. این به این معنا نیست که پیامبر همه چیز را نمی‌دانست.


پاسخ: این استدلال از نظر ظاهری خوب به نظر میرسد اما وقتی درباره همه آیات اعمال میشود، معنایی متبادر نمی‌کند:
'''پاسخ:''' این استدلال از نظر ظاهری خوب به نظر میرسد اما وقتی درباره همه آیات اعمال میشود، معنایی متبادر نمی‌کند:
#مثال اول: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار می‌یافتم و (هیچ) بلا به من نمی‌رسید؛ من جز بیم‌دهنده و مژده‌آور برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. در این آیه داشتن علم غیب با کسب خیر کثیر و آسیب ندیدن ربط پیدا میکند، چگونه میتوانیم استدلال «مستقل و حصولی» را در اینجا اعمال کنیم؟ مهم نیست که پیامبر{{صل}} علم غیب مستقل و یا حصولی داشته باشد، نکته این است که اگر او این علم را داشت میتوانست خیر بیشتری به دست آورد و هیچ آسیبی به او نرسد. ما میدانیم آسیب‌های بسیاری متوجه پیامبر ما شد، مردم در جنگ احد او را رها کردند و او بسیار شکنجه شد، زباله بر سر او ریخته شد و... . از پیامبر خواسته شده است که در آیه فوق بگوید که اگر علم غیب داشت، میتوانست از وقوع همه اینها جلوگیری کند. واضح است که استدلال «استقلال و اکتساب» نمی‌تواند در اینجا اعمال شود.
#مثال اول: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار می‌یافتم و (هیچ) بلا به من نمی‌رسید؛ من جز بیم‌دهنده و مژده‌آور برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. در این آیه داشتن علم غیب با کسب خیر کثیر و آسیب ندیدن ربط پیدا میکند، چگونه میتوانیم استدلال «مستقل و حصولی» را در اینجا اعمال کنیم؟ مهم نیست که پیامبر{{صل}} علم غیب مستقل و یا حصولی داشته باشد، نکته این است که اگر او این علم را داشت میتوانست خیر بیشتری به دست آورد و هیچ آسیبی به او نرسد. ما میدانیم آسیب‌های بسیاری متوجه پیامبر ما شد، مردم در جنگ احد او را رها کردند و او بسیار شکنجه شد، زباله بر سر او ریخته شد و... . از پیامبر خواسته شده است که در آیه فوق بگوید که اگر علم غیب داشت، میتوانست از وقوع همه اینها جلوگیری کند. واضح است که استدلال «استقلال و اکتساب» نمی‌تواند در اینجا اعمال شود.
#مثال دوم: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا}}<ref>«بگو: نمی‌دانم آیا آنچه به شما وعده می‌دهند نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی دراز می‌نهد؟» سوره جن، آیه ۲۵.</ref>. اگر پیامبر علم حصولی درباره زمان روز قیامت داشت، چرا از او خواسته شد تا بگوید که چیزی در این باره نمی‌داند؟ او باید میگفت: «خدا مرا از این مسئله آگاه کرده است اما این علمی سرّی است که نمی‌تواند بیان شود». اما این چیزی نیست که پیامبر فرمود. نمی‌توانیم استدلال «استقلال و حصول» را در اینجا اعمال کنیم.
#مثال دوم: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا}}<ref>«بگو: نمی‌دانم آیا آنچه به شما وعده می‌دهند نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی دراز می‌نهد؟» سوره جن، آیه ۲۵.</ref>. اگر پیامبر علم حصولی درباره زمان روز قیامت داشت، چرا از او خواسته شد تا بگوید که چیزی در این باره نمی‌داند؟ او باید میگفت: «خدا مرا از این مسئله آگاه کرده است اما این علمی سرّی است که نمی‌تواند بیان شود». اما این چیزی نیست که پیامبر فرمود. نمی‌توانیم استدلال «استقلال و حصول» را در اینجا اعمال کنیم.


سوال سوم: قرآن در این جهان بر پیامبر{{صل}} نازل نشده است، بلکه قبل از خلقت هر چیز دیگری در نشئۀ دیگری برای او نازل شده است. بنابراین هرگاه خداوند در مورد هر حادثه‌ای به پیامبر{{صل}} میگوید که "شما این را نمی‌دانید"، یا "شما از این موضوع آگاهی نداشتید"، در مورد آن نشئه صحبت میکند، نه این جهان.
'''سوال سوم:''' قرآن در این جهان بر پیامبر{{صل}} نازل نشده است، بلکه قبل از خلقت هر چیز دیگری در نشئۀ دیگری برای او نازل شده است. بنابراین هرگاه خداوند در مورد هر حادثه‌ای به پیامبر{{صل}} میگوید که "شما این را نمی‌دانید"، یا "شما از این موضوع آگاهی نداشتید"، در مورد آن نشئه صحبت میکند، نه این جهان.


پاسخ: هیچ مدرکی برای این ادعا که قرآن در این جهان نازل نشده است بلکه در برخی از نشئه‌های دیگر قبل از خلقت همه چیز به وجود آمده، وجود ندارد. ما هرکسی را به چالش میکشیم که چنین مدرکی را ارائه دهد. این را میتوان از طریق خود قرآن نیز رد کرد. قبل از جنگ تبوک، برخی از منافقین نزد پیامبر آمدند و از او اجازه خواستند تا عقب بمانند و در جنگ دخالت نکنند و پیامبر{{صل}} این اجازه را به آنها داد. سپس خداوند این آیه را نازل کرد: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ}}<ref>«خداوند از تو در گذرد! چرا پیش‌تر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟» سوره توبه، آیه ۴۳.</ref>.
'''پاسخ:''' هیچ مدرکی برای این ادعا که قرآن در این جهان نازل نشده است بلکه در برخی از نشئه‌های دیگر قبل از خلقت همه چیز به وجود آمده، وجود ندارد. ما هرکسی را به چالش میکشیم که چنین مدرکی را ارائه دهد. این را میتوان از طریق خود قرآن نیز رد کرد. قبل از جنگ تبوک، برخی از منافقین نزد پیامبر آمدند و از او اجازه خواستند تا عقب بمانند و در جنگ دخالت نکنند و پیامبر{{صل}} این اجازه را به آنها داد. سپس خداوند این آیه را نازل کرد: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ}}<ref>«خداوند از تو در گذرد! چرا پیش‌تر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟» سوره توبه، آیه ۴۳.</ref>.


اول آنکه این نشان میدهد پیامبر نمی‌دانست که چه کسی در میان آنها دروغگوست و چه کسی راستگو. دوم اینکه، اگر فرض کنیم همان‌طور که پرسشگر گفته است، قرآن بر پیامبر پیش از آنکه او حتی به این جهان بیاید نازل شده است، پس چگونه ممکن است که پیامبر درباره این آیه بداند؟ با وجود دانستن آن او نباید به منافقان اجازه میداد که در جنگ عقب بمانند، با این حال وقتی زمان آن رسید او این اجازه را بدون اینکه تشخیص دهد چه کسی راستگو و چه کسی دروغگوست به منافقین داد.
اول آنکه این نشان میدهد پیامبر نمی‌دانست که چه کسی در میان آنها دروغگوست و چه کسی راستگو. دوم اینکه، اگر فرض کنیم همان‌طور که پرسشگر گفته است، قرآن بر پیامبر پیش از آنکه او حتی به این جهان بیاید نازل شده است، پس چگونه ممکن است که پیامبر درباره این آیه بداند؟ با وجود دانستن آن او نباید به منافقان اجازه میداد که در جنگ عقب بمانند، با این حال وقتی زمان آن رسید او این اجازه را بدون اینکه تشخیص دهد چه کسی راستگو و چه کسی دروغگوست به منافقین داد.
خط ۵۳: خط ۵۳:
این و بسیاری دیگر از این قبیل مصادیق در قرآن اثبات میکند که ادعای اینکه قرآن بر پیامبر نازل شده بود، پیش از آنکه ایشان حتی وارد این جهان شوند، دروغ است و ضد قرآن.
این و بسیاری دیگر از این قبیل مصادیق در قرآن اثبات میکند که ادعای اینکه قرآن بر پیامبر نازل شده بود، پیش از آنکه ایشان حتی وارد این جهان شوند، دروغ است و ضد قرآن.


سؤال چهارم: آیا پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} آگاهی و علم کامل بر همه چیز داشتند؟ اکنون که دیده‌ایم چگونه هزاران روایت توسط گروه‌های مختلفی ساخته شده‌اند و در کتاب‌های اصحاب ائمه ما قرار گرفتند، بیایید نگاهی به این مسئله بیندازیم که چگونه این باور‌های نادرست آشکارا با قرآن متناقضند. بر این اساس باید بیان امام رضا را یادآوری کنیم که در جایی میفرمایند: «شما نباید هیچ حدیث و روایتی که به ما نسبت داده شده است را بپذیرید اگر با قرآن در تعارض باشد، زیرا هر چه که ما میگوییم مطابق با قرآن و سنت پیامبر است زیرا ما فقط از خدا و فرستادگانش روایت میکنیم». (رجال کشی) امام صادق{{ع}} میفرمایند: «هیچ حدیث و روایتی را نپذیرید مگر اینکه در راستای قرآن و سنت پیامبر{{صل}} باشد یا همسو با آن چیزی باشد که در روایات امامان پیشین یافته‌اید، زیرا مغیرة بن سعید (لعنة الله علیه)، احادیثی را در کتاب‌های اصحاب پدرم (امام باقر) وارد کرده است که ایشان هرگز نفرموده بودند». (رجال کشی)
'''سؤال چهارم:''' آیا پیامبر{{صل}} و ائمه{{عم}} آگاهی و علم کامل بر همه چیز داشتند؟ اکنون که دیده‌ایم چگونه هزاران روایت توسط گروه‌های مختلفی ساخته شده‌اند و در کتاب‌های اصحاب ائمه ما قرار گرفتند، بیایید نگاهی به این مسئله بیندازیم که چگونه این باور‌های نادرست آشکارا با قرآن متناقضند. بر این اساس باید بیان امام رضا را یادآوری کنیم که در جایی میفرمایند: «شما نباید هیچ حدیث و روایتی که به ما نسبت داده شده است را بپذیرید اگر با قرآن در تعارض باشد، زیرا هر چه که ما میگوییم مطابق با قرآن و سنت پیامبر است زیرا ما فقط از خدا و فرستادگانش روایت میکنیم». (رجال کشی) امام صادق{{ع}} میفرمایند: «هیچ حدیث و روایتی را نپذیرید مگر اینکه در راستای قرآن و سنت پیامبر{{صل}} باشد یا همسو با آن چیزی باشد که در روایات امامان پیشین یافته‌اید، زیرا مغیرة بن سعید (لعنة الله علیه)، احادیثی را در کتاب‌های اصحاب پدرم (امام باقر) وارد کرده است که ایشان هرگز نفرموده بودند». (رجال کشی)


پاسخ: نخست باید توضیح دهیم که باور‌های عمومی شیعه در زمان حال بر دانش پیامبر{{صل}} و امامان شیعه توجه دارد.
'''پاسخ:''' نخست باید توضیح دهیم که باور‌های عمومی شیعه در زمان حال بر دانش پیامبر{{صل}} و امامان شیعه توجه دارد.
بیشتر شیعیان باور دارند که پیامبر و امامان معصوم دانش کاملی از همه چیز در گذشته و آینده دارند؛ به طور دقیق در زمانی که به دنیا میآیند و نه فقط از زمان تولدشان بلکه بسیار پیش از آن. همچنین باور آنها بر این است که پیامبر و امامان بر قرآن آگاهی داشتند حتی پیش از آنکه نازل شود و رویدادی به طور مکرر در سخنرانی‌های مذهبی روایت میشود که میگوید زمانی که امام علی{{ع}} متولد شد و در میان بازوان پیامبر{{صل}} بود، تمام قرآن را تلاوت فرمود (در حالی که در آن زمان قرآن هنوز نازل نشده بود).
بیشتر شیعیان باور دارند که پیامبر و امامان معصوم دانش کاملی از همه چیز در گذشته و آینده دارند؛ به طور دقیق در زمانی که به دنیا میآیند و نه فقط از زمان تولدشان بلکه بسیار پیش از آن. همچنین باور آنها بر این است که پیامبر و امامان بر قرآن آگاهی داشتند حتی پیش از آنکه نازل شود و رویدادی به طور مکرر در سخنرانی‌های مذهبی روایت میشود که میگوید زمانی که امام علی{{ع}} متولد شد و در میان بازوان پیامبر{{صل}} بود، تمام قرآن را تلاوت فرمود (در حالی که در آن زمان قرآن هنوز نازل نشده بود).


ببینیم قرآن با توجه به این موضوع چه چیزی برای گفتن دارد؟
ببینیم قرآن با توجه به این موضوع چه چیزی برای گفتن دارد؟
#آیه ۱: پس از روایت داستان حضرت نوح، خداوند در سوره هود به حضرت محمد{{صل}} میگوید: {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.</ref>. این یک آیه روشن است. خداوند آشکارا میگوید که پیامبر درباره داستان حضرت نوح چیزی نمی‌دانست پیش از آنکه این داستان در قرآن برای وی نازل شود. خداوند این موضوع را با اضافه کردن عبارت «پیش از این نه تو این را میدانستی و نه قوم تو» روشن و واضح میکند. با در نظر گرفتن آن، محققین مورد نظر در پیچیده کردن معنی این آیه‌ها و تطبیق آن با باور‌های خود، بسیار خوب عمل کرده‌اند. اگر آیه تنها گفته بود که: «تو (ای پیامبر!) این داستان را نمی‌دانستی...» ممکن بود محققین بگویند که این آیه درباره عالم زر یا عالم ارواح سخن میگوید یعنی حتی پیش از آفرینش حضرت آدم{{ع}}، و آن زمانی است که خداوند داستان نوح را بر پیامبر{{صل}} نازل کرده است. اما خداوند با بیان قید «نه تو و نه مردم تو این داستان را پیش از این نمی‌دانستند» این موضوع را روشن و تصریح میکند که آشکارا نشان میدهد، خداوند درباره این دنیا صحبت میکند نه قلمرو دیگری از جهان و این نشان میدهد که پیامبر{{صل}} نسبت به قرآن پیش از نزولش در این دنیا، آگاهی نداشته است.
#'''آیه ۱:''' پس از روایت داستان حضرت نوح، خداوند در سوره هود به حضرت محمد{{صل}} میگوید: {{متن قرآن|تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«این از خبرهای غیب است که ما به تو وحی می‌کنیم؛ تو و قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید پس شکیبا باش که سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره هود، آیه ۴۹.</ref>. این یک آیه روشن است. خداوند آشکارا میگوید که پیامبر درباره داستان حضرت نوح چیزی نمی‌دانست پیش از آنکه این داستان در قرآن برای وی نازل شود. خداوند این موضوع را با اضافه کردن عبارت «پیش از این نه تو این را میدانستی و نه قوم تو» روشن و واضح میکند. با در نظر گرفتن آن، محققین مورد نظر در پیچیده کردن معنی این آیه‌ها و تطبیق آن با باور‌های خود، بسیار خوب عمل کرده‌اند. اگر آیه تنها گفته بود که: «تو (ای پیامبر!) این داستان را نمی‌دانستی...» ممکن بود محققین بگویند که این آیه درباره عالم زر یا عالم ارواح سخن میگوید یعنی حتی پیش از آفرینش حضرت آدم{{ع}}، و آن زمانی است که خداوند داستان نوح را بر پیامبر{{صل}} نازل کرده است. اما خداوند با بیان قید «نه تو و نه مردم تو این داستان را پیش از این نمی‌دانستند» این موضوع را روشن و تصریح میکند که آشکارا نشان میدهد، خداوند درباره این دنیا صحبت میکند نه قلمرو دیگری از جهان و این نشان میدهد که پیامبر{{صل}} نسبت به قرآن پیش از نزولش در این دنیا، آگاهی نداشته است.
#آیه ۲: در سوره صخداوند به پیامبر تعلیم میدهد که به مردم بگوید: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ * أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ * مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ * إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلاَّ أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ}}<ref>«بگو: این خبری سترگ است * که شما از آن رویگردانید * مرا دانشی به گروه (فرشتگان) فراتر نیست، هنگامی که هم‌ستیزی می‌کردند * به من جز این وحی نمی‌شود که من تنها بیم‌دهنده‌ای آشکارم» سوره ص، آیه ۶۷-۷۰.</ref>. با توجه به نظر بیشتر مفسرین ملاء اعلی اشاره دارد به واقعه‌ای که در آن از فرشتگان خواسته شد تا در برابر آدم سجده کنند و درباره این موضوع جدالی سرسختانه سر گرفت. صرف نظر از معنای این داستان، یک چیز آشکار است که پیامبر درباره ملاء اعلی آگاهی نداشته، وقتی که این اتفاق رخ داده است، با اینکه با توجه به یک باور معروف، پیامبر{{صل}} بسیار پیش از آفرینش آدم، خلق شده بود؛ بنابراین باید شاهد هر آنچه در ملاء اعلی اتفاق افتاد، میبود.
#'''آیه ۲:''' در سوره صخداوند به پیامبر تعلیم میدهد که به مردم بگوید: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ * أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ * مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ * إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلاَّ أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ}}<ref>«بگو: این خبری سترگ است * که شما از آن رویگردانید * مرا دانشی به گروه (فرشتگان) فراتر نیست، هنگامی که هم‌ستیزی می‌کردند * به من جز این وحی نمی‌شود که من تنها بیم‌دهنده‌ای آشکارم» سوره ص، آیه ۶۷-۷۰.</ref>. با توجه به نظر بیشتر مفسرین ملاء اعلی اشاره دارد به واقعه‌ای که در آن از فرشتگان خواسته شد تا در برابر آدم سجده کنند و درباره این موضوع جدالی سرسختانه سر گرفت. صرف نظر از معنای این داستان، یک چیز آشکار است که پیامبر درباره ملاء اعلی آگاهی نداشته، وقتی که این اتفاق رخ داده است، با اینکه با توجه به یک باور معروف، پیامبر{{صل}} بسیار پیش از آفرینش آدم، خلق شده بود؛ بنابراین باید شاهد هر آنچه در ملاء اعلی اتفاق افتاد، میبود.
#آیه ۳: خداوند در سوره توبه به پیامبر میفرماید: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیابان‌نشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کرده‌اند؛ تو آنان را نمی‌شناسی ما آنها را می‌شناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده می‌شوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref>. نه تنها گذشته و آینده بلکه مانند هر انسان عادی، پیامبر حتی درباره مردم زمان خود و شهر خود آگاهی کامل نداشت؛ به همین دلیل است که خداوند میفرماید: «تو آنها را نمی‌شناسی...».
#'''آیه ۳:''' خداوند در سوره توبه به پیامبر میفرماید: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیابان‌نشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کرده‌اند؛ تو آنان را نمی‌شناسی ما آنها را می‌شناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده می‌شوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref>. نه تنها گذشته و آینده بلکه مانند هر انسان عادی، پیامبر حتی درباره مردم زمان خود و شهر خود آگاهی کامل نداشت؛ به همین دلیل است که خداوند میفرماید: «تو آنها را نمی‌شناسی...».
#آیه ۴: پیش از روایت داستان حضرت یوسف، خداوند در سوره یوسف به پیامبر میفرماید: {{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ}}<ref>«ما با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان می‌گوییم و بی‌گمان تو پیش از آن از ناآگاهان بودی» سوره یوسف، آیه ۳.</ref>. بحثی به وجود آمده است که واژه «غافل» به معنی ناآگاه نیست بلکه به این معناست که پیامبر از این داستان آگاه بوده ولی به مردم چیزی نگفته بوده است. چرا خداوند باید پیامبر را غافل (که بار معنایی منفی دارد) خطاب کند در حالی که پیامبر{{صل}} تنها چیز‌هایی را میگوید که خداوند از او خواسته باشد؟ همچنین اگر فرض کنیم که پیامبر همه چیز را میدانسته پس نعوذ باللَّه در حالی از دنیا رفته که غافل بوده است، زیرا او هر چه که میدانسته را در طول حیاتش به مردم نگفته بوده است. این آشکارا غیر منطقی است. همچنین مراجعه کنید به: {{متن قرآن|ذَلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ}}<ref>«آن از این روست که (سنّت) پروردگارت (این است که) نابود کننده شهرها به ستم- در حال بی‌خبری مردم آن (شهر) ها- نبوده است» سوره انعام، آیه ۱۳۱.</ref>، {{متن قرآن|أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنْزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَإِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ}}<ref>«مبادا بگویید: کتاب (آسمانی، تنها) بر دو گروه پیش از ما فرو فرستاده شده است و به راستی ما از خواندن (و بحث و بررسی) آنان ناآگاه بودیم» سوره انعام، آیه ۱۵۶.</ref> و {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref> و... که در آنها واژه غافل به معنای ناآگاه بودن به کار رفته است.
#'''آیه ۴:''' پیش از روایت داستان حضرت یوسف، خداوند در سوره یوسف به پیامبر میفرماید: {{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ}}<ref>«ما با این قرآن که به تو وحی کرده‌ایم، به بهترین (شیوه) داستانسرایی برای تو داستان می‌گوییم و بی‌گمان تو پیش از آن از ناآگاهان بودی» سوره یوسف، آیه ۳.</ref>. بحثی به وجود آمده است که واژه «غافل» به معنی ناآگاه نیست بلکه به این معناست که پیامبر از این داستان آگاه بوده ولی به مردم چیزی نگفته بوده است. چرا خداوند باید پیامبر را غافل (که بار معنایی منفی دارد) خطاب کند در حالی که پیامبر{{صل}} تنها چیز‌هایی را میگوید که خداوند از او خواسته باشد؟ همچنین اگر فرض کنیم که پیامبر همه چیز را میدانسته پس نعوذ باللَّه در حالی از دنیا رفته که غافل بوده است، زیرا او هر چه که میدانسته را در طول حیاتش به مردم نگفته بوده است. این آشکارا غیر منطقی است. همچنین مراجعه کنید به: {{متن قرآن|ذَلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ}}<ref>«آن از این روست که (سنّت) پروردگارت (این است که) نابود کننده شهرها به ستم- در حال بی‌خبری مردم آن (شهر) ها- نبوده است» سوره انعام، آیه ۱۳۱.</ref>، {{متن قرآن|أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنْزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَإِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ}}<ref>«مبادا بگویید: کتاب (آسمانی، تنها) بر دو گروه پیش از ما فرو فرستاده شده است و به راستی ما از خواندن (و بحث و بررسی) آنان ناآگاه بودیم» سوره انعام، آیه ۱۵۶.</ref> و {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref> و... که در آنها واژه غافل به معنای ناآگاه بودن به کار رفته است.
#آیه ۵: در سوره احقاف خداوند از پیامبر میخواهد تا برای مردم بگوید: {{متن قرآن|قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ}}<ref>«بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم و نمی‌دانم با من و شما چه خواهند کرد، جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم و من جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.</ref>. برخی میگویند آیه‌ای که بیان میکند: «نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد...» درباره روز قیامت صحبت میکند و شامل علم غیب نمی‌شود و هر چیزی که پیش از روز قیامت اتفاق میافتد در علم غیب شمول مییابد. این مسئله برخلاف چیزی است که در نهج البلاغه (خطبه ۱۲۸) از امام علی{{ع}} نقل شده است. در حالی که امام علی به مردم اتفاقات قطعی آینده را اطلاع میداد، فردی از قبیله کلب از جا برخاست و گفت: «ای امیرالمؤمنین به تو دانش غیب عطا شده است». (زیرا این صحابه تصور میکرد اگه امام علم غیب نداشته باشد پس چگونه میتواند به ما درباره این اتفاقات پیش رو اطلاع دهد؟ اما امام چنان که در ادامه میبینید این سخن او را اصلاح کرد.) در نتیجه امیرالمؤمنین خندید و به مردی که به قبیله بنی کلب تعلق داشت، گفت: «ای برادر کلبی! این دانش چیزهای نهان نیست (علم الغیب)؛ بلکه اینها مسائل ساده‌ای هستند که من از صاحب دانش (منظور پیامبر اسلام) که آنها را میدانست، فرا گرفته‌ام. درباره علم غیب که دانش روز قیامت و چیزهایی است که توسط خداوند در این آیه اشاره شده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است» سوره لقمان، آیه ۳۴.</ref>. بنابراین، فقط خداوند آنچه در ارحام هست را میداند اینکه مذکر است و یا مؤنث؛ زیبا یا زشت است؛ بخشنده است یا بخیل؛ پلید است یا پاکیزه؛ چه کسی سوخت (هیزم) جهنم خواهد بود و چه کسی همراه پیامبر در بهشت خواهد بود. این همان دانش غیب و مسائل پنهانی است که هیچ کس جز خداوند از آن برخوردار نیست. جز اینها، علمی است که به پیامبرش آموخته و او نیز به من آموخته است و از خداوند خواسته که سینه‌ام آن را در خود حفظ کند و دلم در درون خود جای دهد»<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ؛ فَضَحِكَ{{ع}} وَ قَالَ لِلرَّجُلِ وَ كَانَ كَلْبِيّاً: يَا أَخَا كَلْبٍ، لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}، فَيَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِي الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِيحٍ أَوْ جَمِيلٍ وَ سَخِيٍّ أَوْ بَخِيلٍ وَ شَقِيٍّ أَوْ سَعِيدٍ وَ مَنْ يَكُونُ [لِلنَّارِ] فِي النَّارِ حَطَباً أَوْ فِي الْجِنَانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرَافِقاً فَهَذَا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ صفَعَلَّمَنِيهِ وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي}}؛ نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۱۸۶.</ref>. همانطور که میبینیم، با توجه به بیان امام علی{{ع}}، روز قیامت تحت شعاع علم غیب قرار میگیرد، بنابراین آگاهی نداشتن از روز قیامت الزاماً دلالت بر نداشتن علم غیب ندارد.
#'''آیه ۵:''' در سوره احقاف خداوند از پیامبر میخواهد تا برای مردم بگوید: {{متن قرآن|قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ}}<ref>«بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم و نمی‌دانم با من و شما چه خواهند کرد، جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم و من جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.</ref>. برخی میگویند آیه‌ای که بیان میکند: «نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد...» درباره روز قیامت صحبت میکند و شامل علم غیب نمی‌شود و هر چیزی که پیش از روز قیامت اتفاق میافتد در علم غیب شمول مییابد. این مسئله برخلاف چیزی است که در نهج البلاغه (خطبه ۱۲۸) از امام علی{{ع}} نقل شده است. در حالی که امام علی به مردم اتفاقات قطعی آینده را اطلاع میداد، فردی از قبیله کلب از جا برخاست و گفت: «ای امیرالمؤمنین به تو دانش غیب عطا شده است». (زیرا این صحابه تصور میکرد اگه امام علم غیب نداشته باشد پس چگونه میتواند به ما درباره این اتفاقات پیش رو اطلاع دهد؟ اما امام چنان که در ادامه میبینید این سخن او را اصلاح کرد.) در نتیجه امیرالمؤمنین خندید و به مردی که به قبیله بنی کلب تعلق داشت، گفت: «ای برادر کلبی! این دانش چیزهای نهان نیست (علم الغیب)؛ بلکه اینها مسائل ساده‌ای هستند که من از صاحب دانش (منظور پیامبر اسلام) که آنها را میدانست، فرا گرفته‌ام. درباره علم غیب که دانش روز قیامت و چیزهایی است که توسط خداوند در این آیه اشاره شده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است» سوره لقمان، آیه ۳۴.</ref>. بنابراین، فقط خداوند آنچه در ارحام هست را میداند اینکه مذکر است و یا مؤنث؛ زیبا یا زشت است؛ بخشنده است یا بخیل؛ پلید است یا پاکیزه؛ چه کسی سوخت (هیزم) جهنم خواهد بود و چه کسی همراه پیامبر در بهشت خواهد بود. این همان دانش غیب و مسائل پنهانی است که هیچ کس جز خداوند از آن برخوردار نیست. جز اینها، علمی است که به پیامبرش آموخته و او نیز به من آموخته است و از خداوند خواسته که سینه‌ام آن را در خود حفظ کند و دلم در درون خود جای دهد»<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ؛ فَضَحِكَ{{ع}} وَ قَالَ لِلرَّجُلِ وَ كَانَ كَلْبِيّاً: يَا أَخَا كَلْبٍ، لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}، فَيَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِي الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِيحٍ أَوْ جَمِيلٍ وَ سَخِيٍّ أَوْ بَخِيلٍ وَ شَقِيٍّ أَوْ سَعِيدٍ وَ مَنْ يَكُونُ [لِلنَّارِ] فِي النَّارِ حَطَباً أَوْ فِي الْجِنَانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرَافِقاً فَهَذَا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ صفَعَلَّمَنِيهِ وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي}}؛ نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۱۸۶.</ref>. همانطور که میبینیم، با توجه به بیان امام علی{{ع}}، روز قیامت تحت شعاع علم غیب قرار میگیرد، بنابراین آگاهی نداشتن از روز قیامت الزاماً دلالت بر نداشتن علم غیب ندارد.
#آیه ۶: خداوند در سوره انعام به پیامبر بیان میکند که به امتش بگوید: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم و به شما نمی‌گویم که من فرشته‌ام؛ جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است پس آیا نمی‌اندیشید؟» سوره انعام، آیه ۵۰.</ref>. برخی به این مسئله این‌طور پاسخ میدهند که پیامبر نگفته است که: «من دانش غیب ندارم» بلکه ایشان به مشرکین میفرمایند: «من به شما نمی‌گویم که علم غیب دارم» که اینطور معنا میدهد که او دانش غیب دارد اما آن را به مشرکین نمی‌گوید. چه بحث غیرمنطقیای! اگر نگاهی به لیست چیزهایی که پیامبر ذکر کرده است که به مشرکین نمی‌گوید بیندازیم، میبینیم که جمله «همچنین به شما نمی‌گویم که من یک فرشته‌ام» را شامل میشود. پس یعنی این جمله این‌طور معنا میدهد که پیامبر یک فرشته است اما فقط نمی‌خواهد این موضوع را به مشرکین بگوید؟!
#'''آیه ۶:''' خداوند در سوره انعام به پیامبر بیان میکند که به امتش بگوید: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«بگو: من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم و به شما نمی‌گویم که من فرشته‌ام؛ جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بگو: آیا نابینا و بینا برابر است پس آیا نمی‌اندیشید؟» سوره انعام، آیه ۵۰.</ref>. برخی به این مسئله این‌طور پاسخ میدهند که پیامبر نگفته است که: «من دانش غیب ندارم» بلکه ایشان به مشرکین میفرمایند: «من به شما نمی‌گویم که علم غیب دارم» که اینطور معنا میدهد که او دانش غیب دارد اما آن را به مشرکین نمی‌گوید. چه بحث غیرمنطقیای! اگر نگاهی به لیست چیزهایی که پیامبر ذکر کرده است که به مشرکین نمی‌گوید بیندازیم، میبینیم که جمله «همچنین به شما نمی‌گویم که من یک فرشته‌ام» را شامل میشود. پس یعنی این جمله این‌طور معنا میدهد که پیامبر یک فرشته است اما فقط نمی‌خواهد این موضوع را به مشرکین بگوید؟!
#آیه ۷: خداوند به پیامبرش در سوره اعراف میگوید: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار می‌یافتم و (هیچ) بلا به من نمی‌رسید؛ من جز بیم‌دهنده و مژده‌آور برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. این دانش چیست که اگر پیامبر{{صل}} داشت، میتوانست خیر بیشتری به دست بیاورد و هیچ آسیبی به واسطه آن به او نمی‌رسید؟ اگر استدلال شود که این فقط به این معناست که دانش او مستقل نیست و به وسیله خدا به او اعطا شده است، سوالی که پیش میآید این است که چطور ممکن است که تنها پیامبر علم غیب مستقل داشته باشد و تنها در آن صورت میتوانست خیر بیشتر به دست بیاورد و آسیبی به او نرسد. چرا اتفاقی مشابه زمانی که علم غیب از طرف خدا به او داده شود، ممکن نیست؟ برای مثال فرض کنیم کسی بلغزد و روی زمین بیفتد و سپس بگوید: من میدانستم که در اینجا میلغزم. سپس کسی از او بپرسد: اگر میدانستی که اینجا میلغزی چرا مراقب نبودی؟ و او در پاسخ بگوید: زیرا این دانش مستقل من نبود و کس دیگری آن را به من گفته بود. سپس به او گفته میشود: مهم نیست که این دانش مستقل تو باشد و یا دانش غیر مستقل تو، موضوع این است که تو این آگاهی را داشتی بنابراین باید از آن استفاده میکردی. نقطه دیگر اینکه، اگر پیامبر آگاهی از غیب داشت، هیچ آسیبی به او نمی‌رسید. بیایید نگاهی به اتفاقی بیندازیم که در آن به پیامبر آسیب رسید. در جنگ احد برخی از اصحاب موقعیت خود در نبرد را ترک و پیامبر را در شرایط ناامن رها کردند و از همین رو پیامبر به وسیله دشمن آسیب دید، پس آسیب متوجه شخص پیامبر شد. واضح است که اگر پیامبر از غیب آگاه بود با توجه به این آیه نباید هیچ آسیبی میدید و از آنجا که به ایشان آسیب رسید میتوانیم به این نتیجه برسیم که او علم غیب نداشت.
#'''آیه ۷:''' خداوند به پیامبرش در سوره اعراف میگوید: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو من برای خود سود و زیانی در دست ندارم جز آنچه خداوند بخواهد و اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار می‌یافتم و (هیچ) بلا به من نمی‌رسید؛ من جز بیم‌دهنده و مژده‌آور برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم» سوره اعراف، آیه ۱۸۸.</ref>. این دانش چیست که اگر پیامبر{{صل}} داشت، میتوانست خیر بیشتری به دست بیاورد و هیچ آسیبی به واسطه آن به او نمی‌رسید؟ اگر استدلال شود که این فقط به این معناست که دانش او مستقل نیست و به وسیله خدا به او اعطا شده است، سوالی که پیش میآید این است که چطور ممکن است که تنها پیامبر علم غیب مستقل داشته باشد و تنها در آن صورت میتوانست خیر بیشتر به دست بیاورد و آسیبی به او نرسد. چرا اتفاقی مشابه زمانی که علم غیب از طرف خدا به او داده شود، ممکن نیست؟ برای مثال فرض کنیم کسی بلغزد و روی زمین بیفتد و سپس بگوید: من میدانستم که در اینجا میلغزم. سپس کسی از او بپرسد: اگر میدانستی که اینجا میلغزی چرا مراقب نبودی؟ و او در پاسخ بگوید: زیرا این دانش مستقل من نبود و کس دیگری آن را به من گفته بود. سپس به او گفته میشود: مهم نیست که این دانش مستقل تو باشد و یا دانش غیر مستقل تو، موضوع این است که تو این آگاهی را داشتی بنابراین باید از آن استفاده میکردی. نقطه دیگر اینکه، اگر پیامبر آگاهی از غیب داشت، هیچ آسیبی به او نمی‌رسید. بیایید نگاهی به اتفاقی بیندازیم که در آن به پیامبر آسیب رسید. در جنگ احد برخی از اصحاب موقعیت خود در نبرد را ترک و پیامبر را در شرایط ناامن رها کردند و از همین رو پیامبر به وسیله دشمن آسیب دید، پس آسیب متوجه شخص پیامبر شد. واضح است که اگر پیامبر از غیب آگاه بود با توجه به این آیه نباید هیچ آسیبی میدید و از آنجا که به ایشان آسیب رسید میتوانیم به این نتیجه برسیم که او علم غیب نداشت.
#آیه ۸: خداوند در سوره شورا از پیامبر میخواهد تا به مردم بگوید: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم و بی‌گمان تو، به راهی راست راهنمایی می‌کنی» سوره شوری، آیه ۵۲.</ref>. این آیه آشکارا نشان میدهد که پیامبر پیش از نزول قرآن هیچ آگاهی‌ای نسبت به آن نداشته است و همچنین چیزی درباره ایمان نمی‌دانسته اما آن به این معنا نیست که بت‌ها را میپرستیده است؛ زیرا پیامبر در خانه‌ای متولد شده است که اهل آن بر ملت و آیین حضرت ابراهیم و یکتاپرستانی پاک بوده‌اند و (در زندگینامه پیامبر) جایی برای بت‌پرستی نیست.
#'''آیه ۸:''' خداوند در سوره شورا از پیامبر میخواهد تا به مردم بگوید: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم و بی‌گمان تو، به راهی راست راهنمایی می‌کنی» سوره شوری، آیه ۵۲.</ref>. این آیه آشکارا نشان میدهد که پیامبر پیش از نزول قرآن هیچ آگاهی‌ای نسبت به آن نداشته است و همچنین چیزی درباره ایمان نمی‌دانسته اما آن به این معنا نیست که بت‌ها را میپرستیده است؛ زیرا پیامبر در خانه‌ای متولد شده است که اهل آن بر ملت و آیین حضرت ابراهیم و یکتاپرستانی پاک بوده‌اند و (در زندگینامه پیامبر) جایی برای بت‌پرستی نیست.
#آیه ۹: وقتی مردم از پیامبر درباره زمان فرارسیدن روز قیامت پرسیدند؛ ببینید خداوند در سوره ملک از پیامبر خواست تا چه پاسخی به آنها بدهد: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ}}<ref>«و می‌گویند: اگر راست می‌گویید این وعده کی می‌رسد؟ * بگو: دانش (آن) نزد خداوند است و من تنها بیم‌دهنده‌ای آشکارم» سوره ملک، آیه ۲۵-۲۶.</ref>.
#'''آیه ۹:''' وقتی مردم از پیامبر درباره زمان فرارسیدن روز قیامت پرسیدند؛ ببینید خداوند در سوره ملک از پیامبر خواست تا چه پاسخی به آنها بدهد: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ}}<ref>«و می‌گویند: اگر راست می‌گویید این وعده کی می‌رسد؟ * بگو: دانش (آن) نزد خداوند است و من تنها بیم‌دهنده‌ای آشکارم» سوره ملک، آیه ۲۵-۲۶.</ref>.
#آیه ۱۰: دوباره در سوره جن: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا}}<ref>«بگو: نمی‌دانم آیا آنچه به شما وعده می‌دهند نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی دراز می‌نهد؟» سوره جن، آیه ۲۵.</ref>. برخی ادعا میکنند که همه آیات قرآن که به این حقیقت اشاره میکند که پیامبر علم غیب نداشت تنها به این معناست که ایشان آگاهی مستقلی از غیب نداشته و دانش غیب پیامبر وابسته به خداوند بوده است. این افراد نمی‌توانند این اصل را در اینجا به کار ببرند، زیرا حتی اگر پیامبر علم غیب وابسته به خداوند درباره روز قیامت داشت هرگز نمی‌گفت: «نمی‌دانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است یا ...». او میتوانست بگوید: «من میدانم که چه زمانی وعده خدا محقق میشود اما این آگاهی سرّی‌ای است که نمی‌تواند فاش شود». ولی ایشان این‌چنین نفرموده‌اند.
#'''آیه ۱۰:''' دوباره در سوره جن: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا}}<ref>«بگو: نمی‌دانم آیا آنچه به شما وعده می‌دهند نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی دراز می‌نهد؟» سوره جن، آیه ۲۵.</ref>. برخی ادعا میکنند که همه آیات قرآن که به این حقیقت اشاره میکند که پیامبر علم غیب نداشت تنها به این معناست که ایشان آگاهی مستقلی از غیب نداشته و دانش غیب پیامبر وابسته به خداوند بوده است. این افراد نمی‌توانند این اصل را در اینجا به کار ببرند، زیرا حتی اگر پیامبر علم غیب وابسته به خداوند درباره روز قیامت داشت هرگز نمی‌گفت: «نمی‌دانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است یا ...». او میتوانست بگوید: «من میدانم که چه زمانی وعده خدا محقق میشود اما این آگاهی سرّی‌ای است که نمی‌تواند فاش شود». ولی ایشان این‌چنین نفرموده‌اند.
#آیه ۱۱: خداوند در سوره غافر به پیامبر{{صل}} میگوید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و به راستی ما پیامبرانی پیش از تو فرستاده‌ایم که (داستان) برخی از آنان را برای تو گفته‌ایم و برخی دیگر را نگفته‌ایم و سزیده هیچ پیامبری نیست که جز با اذن خداوند آیه‌ای آورد و چون فرمان خداوند در رسد به حق، داوری می‌شود و در آنجا تباه‌اندیشان، زیانکار می‌گردند» سوره غافر، آیه ۷۸.</ref>. فرستادگانی هستند که داستانشان برای پیامبر{{صل}} بیان نشده است و اگر خداوند آنها را برای پیامبر نگفته است قطعاً ایشان از هیچ طریق دیگری نمی‌توانسته به این قصص آگاهی داشته باشد. اگر بحث این باشد که این آیات متوجه پیامبر{{صل}} نبوده است بلکه امت او را مخاطب قرار داده است، این نظر میتواند با توجه به این سخن خداوند رد شود که میفرماید: {{متن قرآن|قَصَصْنَا عَلَيْكَ}} و نمی‌گوید: {{عربی|قَصَصْنَا عَلَيْكُم}}. همچنین در ترجمه قرآن علی قلی قرائی (مترجم شیعه قرآن): هر زمان چیزی خطاب به پیامبر عنوان میشد، واژه «تو» به صورت ایتالیک نوشته میشد و در ترجمه این آیات نیز واژه «تو» به صورت ایتالیک نوشته شده است. بنابراین شکی نیست که این آیات پیامبر{{صل}} را مخاطب قرار داده است.
#'''آیه ۱۱:''' خداوند در سوره غافر به پیامبر{{صل}} میگوید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و به راستی ما پیامبرانی پیش از تو فرستاده‌ایم که (داستان) برخی از آنان را برای تو گفته‌ایم و برخی دیگر را نگفته‌ایم و سزیده هیچ پیامبری نیست که جز با اذن خداوند آیه‌ای آورد و چون فرمان خداوند در رسد به حق، داوری می‌شود و در آنجا تباه‌اندیشان، زیانکار می‌گردند» سوره غافر، آیه ۷۸.</ref>. فرستادگانی هستند که داستانشان برای پیامبر{{صل}} بیان نشده است و اگر خداوند آنها را برای پیامبر نگفته است قطعاً ایشان از هیچ طریق دیگری نمی‌توانسته به این قصص آگاهی داشته باشد. اگر بحث این باشد که این آیات متوجه پیامبر{{صل}} نبوده است بلکه امت او را مخاطب قرار داده است، این نظر میتواند با توجه به این سخن خداوند رد شود که میفرماید: {{متن قرآن|قَصَصْنَا عَلَيْكَ}} و نمی‌گوید: {{عربی|قَصَصْنَا عَلَيْكُم}}. همچنین در ترجمه قرآن علی قلی قرائی (مترجم شیعه قرآن): هر زمان چیزی خطاب به پیامبر عنوان میشد، واژه «تو» به صورت ایتالیک نوشته میشد و در ترجمه این آیات نیز واژه «تو» به صورت ایتالیک نوشته شده است. بنابراین شکی نیست که این آیات پیامبر{{صل}} را مخاطب قرار داده است.
#آیه ۱۲: خداوند در سوره نساء به پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}<ref>«و پیامبرانی را (فرستادیم) که (داستان) آنها را برای تو پیش‌تر گفته‌ایم و پیامبرانی که (داستان) آنان را برای تو نگفته‌ایم؛ و موسی با خداوند بی‌میانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۴.</ref>. و بار دیگر، اگر خداوند داستان برخی فرستادگانش را بر پیامبر{{صل}} نازل و بیان نکرده است، پیامبر نیز بر همین مبنا هیچ راه دیگری برای آگاهی از این داستان‌ها نداشته است.
#'''آیه ۱۲:''' خداوند در سوره نساء به پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}<ref>«و پیامبرانی را (فرستادیم) که (داستان) آنها را برای تو پیش‌تر گفته‌ایم و پیامبرانی که (داستان) آنان را برای تو نگفته‌ایم؛ و موسی با خداوند بی‌میانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۴.</ref>. و بار دیگر، اگر خداوند داستان برخی فرستادگانش را بر پیامبر{{صل}} نازل و بیان نکرده است، پیامبر نیز بر همین مبنا هیچ راه دیگری برای آگاهی از این داستان‌ها نداشته است.
#آیه ۱۳: خداوند در سوره ابراهیم میفرماید: {{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ}}<ref>«آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمی‌شناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهان‌ها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شده‌اید انکار می‌کنیم و بی‌گمان به آنچه ما را بدان فرا می‌خوانید در دودلی گمان‌انگیزی هستیم» سوره ابراهیم، آیه ۹.</ref>. «هیچ کس جز خداوند بر آنها آگاه نیست» آیا پیامبر{{صل}} شامل معنای این جمله در این آیه میشود یا نه؟ البته که میشود. این آشکارا به این معناست که رسول الله{{صل}} آگاه بر آنچه پس از عاد و ثمود آمده است، نیست و تنها خود خداوند از آنها آگاه است و اسثنایی در این‌باره وجود ندارد. این مسئله به خوبی آشکار میکند که خداوند آگاهی کامل بر همه چیز را به پیامبر{{صل}} اعطا نکرده است. پیامبر تنها درباره اتفاقات قطعی گذشته و آینده میدانسته‌اند (مانند آن چیزهایی که در قرآن آمده است). و هر آن چیزی که ائمه{{عم}} میدانستند، از قرآن و پیامبر{{صل}} فرا گرفته بوده‌اند. از این روست که میتوان گفت حتی ائمه{{عم}} آگاهی و دانش کامل بر همه چیز را نداشته‌اند.
#'''آیه ۱۳:''' خداوند در سوره ابراهیم میفرماید: {{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ}}<ref>«آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمی‌شناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهان‌ها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شده‌اید انکار می‌کنیم و بی‌گمان به آنچه ما را بدان فرا می‌خوانید در دودلی گمان‌انگیزی هستیم» سوره ابراهیم، آیه ۹.</ref>. «هیچ کس جز خداوند بر آنها آگاه نیست» آیا پیامبر{{صل}} شامل معنای این جمله در این آیه میشود یا نه؟ البته که میشود. این آشکارا به این معناست که رسول الله{{صل}} آگاه بر آنچه پس از عاد و ثمود آمده است، نیست و تنها خود خداوند از آنها آگاه است و اسثنایی در این‌باره وجود ندارد. این مسئله به خوبی آشکار میکند که خداوند آگاهی کامل بر همه چیز را به پیامبر{{صل}} اعطا نکرده است. پیامبر تنها درباره اتفاقات قطعی گذشته و آینده میدانسته‌اند (مانند آن چیزهایی که در قرآن آمده است). و هر آن چیزی که ائمه{{عم}} میدانستند، از قرآن و پیامبر{{صل}} فرا گرفته بوده‌اند. از این روست که میتوان گفت حتی ائمه{{عم}} آگاهی و دانش کامل بر همه چیز را نداشته‌اند.


==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۲۹٬۶۷۸

ویرایش