قصه در فقه اسلامی: تفاوت میان نسخهها
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
سرگذشت [[واقعی]] یا خیالی که به طور معمول به صورت کوتاه نقل میشود. | سرگذشت [[واقعی]] یا خیالی که به طور معمول به صورت کوتاه نقل میشود. | ||
==اقسام== | == اقسام == | ||
قصه یا داستان به واقعی (درست) و غیر واقعی یا خیالی تقسیم میشود. | قصه یا داستان به واقعی (درست) و غیر واقعی یا خیالی تقسیم میشود. | ||
==[[حکم]]== | == [[حکم]] == | ||
[[نوشتن]]، نقل و گوش دادن به قصهء واقعی، جایز است، مگر آنکه مصداق یکی از [[محرّمات]]، همچون [[غیبت]] باشد و یا مفسدهای بر آن مترتب گردد، مانند ایجاد [[اختلاف]] میان [[مؤمنان]] یا دو گروه از [[مسلمانان]]، که در این صورت [[حرام]] خواهد بود.<ref>ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۱۳۱؛ استفتائات جدید (تبریزی)، ج ۲، ص۲۳۰؛ رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۴</ref> | [[نوشتن]]، نقل و گوش دادن به قصهء واقعی، جایز است، مگر آنکه مصداق یکی از [[محرّمات]]، همچون [[غیبت]] باشد و یا مفسدهای بر آن مترتب گردد، مانند ایجاد [[اختلاف]] میان [[مؤمنان]] یا دو گروه از [[مسلمانان]]، که در این صورت [[حرام]] خواهد بود.<ref>ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۱۳۱؛ استفتائات جدید (تبریزی)، ج ۲، ص۲۳۰؛ رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۴</ref> | ||
بخش در خور توجهی از [[آیات]] [[قرآن کریم]]، بازگو کردن سرگذشت پیشینیان؛ اعم از [[پیامبران الهی]] و امتهای آنان است. خدای تعالیَ پس از بیان سرگذشت [[حضرت عیسی]]{{ع}} میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ}}<ref>«بیگمان این همان، داستانسرایی راستین است» سوره آل عمران، آیه ۶۲.</ref>، و نیز [[قصه]] [[حضرت یوسف]]{{ع}} را {{متن قرآن|أَحْسَنَ الْقَصَصِ}}<ref>«بهترین (شیوه) داستانسرایی» سوره یوسف، آیه ۳.</ref> معرفی کرده است. تعبیر یاد شده در برخی [[روایات]] در باره همه قرآن کریم به کار رفته است.<ref>الکافی (کلینی)، ج ۳، ص۴۲۳ و ج۸، ص۱۷۵</ref> برخی [[مفسران]] نیز عنوان {{متن قرآن|أَحْسَنَ الْقَصَصِ}} در سورهء [[یوسف]] را شامل همه [[قرآن]] دانستهاند.<ref>الامثل فی تفسیر کتاب اللَّه المنزل، ج ۷، ص۱۱۰</ref> | بخش در خور توجهی از [[آیات]] [[قرآن کریم]]، بازگو کردن سرگذشت پیشینیان؛ اعم از [[پیامبران الهی]] و امتهای آنان است. خدای تعالیَ پس از بیان سرگذشت [[حضرت عیسی]] {{ع}} میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ}}<ref>«بیگمان این همان، داستانسرایی راستین است» سوره آل عمران، آیه ۶۲.</ref>، و نیز [[قصه]] [[حضرت یوسف]] {{ع}} را {{متن قرآن|أَحْسَنَ الْقَصَصِ}}<ref>«بهترین (شیوه) داستانسرایی» سوره یوسف، آیه ۳.</ref> معرفی کرده است. تعبیر یاد شده در برخی [[روایات]] در باره همه قرآن کریم به کار رفته است.<ref>الکافی (کلینی)، ج ۳، ص۴۲۳ و ج۸، ص۱۷۵</ref> برخی [[مفسران]] نیز عنوان {{متن قرآن|أَحْسَنَ الْقَصَصِ}} در سورهء [[یوسف]] را شامل همه [[قرآن]] دانستهاند.<ref>الامثل فی تفسیر کتاب اللَّه المنزل، ج ۷، ص۱۱۰</ref> | ||
{{متن قرآن|أَحْسَنَ الْقَصَصِ}} بودن قرآن از اینرو است که قصههای آن، راستترین و سودمندترین قصهها است؛ زیرا دربردارنده [[موعظه]] و [[پند]] برای [[خردمندان]] است؛<ref>روضة المتقین، ج ۱۳، ص۱۵۰</ref> چنان که در خود قرآن کریم نیز به این نکته اشاره شده است {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«به راستی در داستان آنان برای خردمندان پندی (نهفته) است؛ (قرآن) گفتاری بربافته نیست بلکه کتاب پیش از خویش را راست میشمرد و روشنگر همه چیز و رهنمود و بخشایشی برای گروه مؤمنان است» سوره یوسف، آیه ۱۱۱.</ref> | {{متن قرآن|أَحْسَنَ الْقَصَصِ}} بودن قرآن از اینرو است که قصههای آن، راستترین و سودمندترین قصهها است؛ زیرا دربردارنده [[موعظه]] و [[پند]] برای [[خردمندان]] است؛<ref>روضة المتقین، ج ۱۳، ص۱۵۰</ref> چنان که در خود قرآن کریم نیز به این نکته اشاره شده است {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«به راستی در داستان آنان برای خردمندان پندی (نهفته) است؛ (قرآن) گفتاری بربافته نیست بلکه کتاب پیش از خویش را راست میشمرد و روشنگر همه چیز و رهنمود و بخشایشی برای گروه مؤمنان است» سوره یوسف، آیه ۱۱۱.</ref> | ||
خدای تعالیَ [[رسول]] گرامیاش {{صل}} را به بازگو کردن قصههایی که به او [[وحی]] شده، برای امتش امر کرده است و تأکید مینماید که حکایت این قصهها شاید باعث [[اندیشیدن]] آنان شود.{{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«و اگر میخواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا میبردیم اما او به دنیا گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ از این رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی لهله میزند | خدای تعالیَ [[رسول]] گرامیاش {{صل}} را به بازگو کردن قصههایی که به او [[وحی]] شده، برای امتش امر کرده است و تأکید مینماید که حکایت این قصهها شاید باعث [[اندیشیدن]] آنان شود.{{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«و اگر میخواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا میبردیم اما او به دنیا گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ از این رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی لهله میزند و اگر او را وانهی (باز) لهله میزند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را در» سوره اعراف، آیه ۱۷۶.</ref> از این رو، نوشتن، نقل کردن و گوش فرا دادن به قصههای [[قرآنی]] امری راجح و [[مستحب]] است.<ref>ماوراء الفقه، ج ۱۰، ص۱۳۱</ref> | ||
نوشتن و بازگو کردن داستانهای [[تاریخی]] نادرست و [[دروغین]] حرام است.<ref>الدروس الشرعیة، ج ۳، ص۱۶۳؛ الجامع للشرائع، ص۳۹۷؛ کتاب السرائر، ج ۲، ص۲۱۵</ref> [[حرمت]] گوش دادن به آنها نیز به ظاهر کلمات اکثر [[فقها]] نسبت داده شده است؛<ref>مرآة العقول، ج ۹، ص۸۴</ref> لیکن در صورتی که غیر [[واقعی]] بودن آنها با قراین و شواهدی معلوم باشد و مخاطبان آن را بدانند، برخی، نقل آنها را جایز دانستهاند.<ref>رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۳؛ ماوراء الفقه، ج ۱۰، ص۱۲۱؛ استفتائات جدید (تبریزی)، ج ۲، ص۵۱۴</ref> | نوشتن و بازگو کردن داستانهای [[تاریخی]] نادرست و [[دروغین]] حرام است.<ref>الدروس الشرعیة، ج ۳، ص۱۶۳؛ الجامع للشرائع، ص۳۹۷؛ کتاب السرائر، ج ۲، ص۲۱۵</ref> [[حرمت]] گوش دادن به آنها نیز به ظاهر کلمات اکثر [[فقها]] نسبت داده شده است؛<ref>مرآة العقول، ج ۹، ص۸۴</ref> لیکن در صورتی که غیر [[واقعی]] بودن آنها با قراین و شواهدی معلوم باشد و مخاطبان آن را بدانند، برخی، نقل آنها را جایز دانستهاند.<ref>رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۳؛ ماوراء الفقه، ج ۱۰، ص۱۲۱؛ استفتائات جدید (تبریزی)، ج ۲، ص۵۱۴</ref> | ||
نسخهٔ ۲۵ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۱۰
مقدمه
سرگذشت واقعی یا خیالی که به طور معمول به صورت کوتاه نقل میشود.
اقسام
قصه یا داستان به واقعی (درست) و غیر واقعی یا خیالی تقسیم میشود.
حکم
نوشتن، نقل و گوش دادن به قصهء واقعی، جایز است، مگر آنکه مصداق یکی از محرّمات، همچون غیبت باشد و یا مفسدهای بر آن مترتب گردد، مانند ایجاد اختلاف میان مؤمنان یا دو گروه از مسلمانان، که در این صورت حرام خواهد بود.[۱]
بخش در خور توجهی از آیات قرآن کریم، بازگو کردن سرگذشت پیشینیان؛ اعم از پیامبران الهی و امتهای آنان است. خدای تعالیَ پس از بیان سرگذشت حضرت عیسی (ع) میفرماید: ﴿إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ﴾[۲]، و نیز قصه حضرت یوسف (ع) را ﴿أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾[۳] معرفی کرده است. تعبیر یاد شده در برخی روایات در باره همه قرآن کریم به کار رفته است.[۴] برخی مفسران نیز عنوان ﴿أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾ در سورهء یوسف را شامل همه قرآن دانستهاند.[۵]
﴿أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾ بودن قرآن از اینرو است که قصههای آن، راستترین و سودمندترین قصهها است؛ زیرا دربردارنده موعظه و پند برای خردمندان است؛[۶] چنان که در خود قرآن کریم نیز به این نکته اشاره شده است ﴿لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾[۷]
خدای تعالیَ رسول گرامیاش (ص) را به بازگو کردن قصههایی که به او وحی شده، برای امتش امر کرده است و تأکید مینماید که حکایت این قصهها شاید باعث اندیشیدن آنان شود.﴿وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[۸] از این رو، نوشتن، نقل کردن و گوش فرا دادن به قصههای قرآنی امری راجح و مستحب است.[۹]
نوشتن و بازگو کردن داستانهای تاریخی نادرست و دروغین حرام است.[۱۰] حرمت گوش دادن به آنها نیز به ظاهر کلمات اکثر فقها نسبت داده شده است؛[۱۱] لیکن در صورتی که غیر واقعی بودن آنها با قراین و شواهدی معلوم باشد و مخاطبان آن را بدانند، برخی، نقل آنها را جایز دانستهاند.[۱۲]
آیا نوشتن و نقل قصههایی که نشأت گرفته از تخیل محض میباشد، مانند رمانها و افسانهها، حرام است یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. برخی گفتهاند: در صورتی که افسانهای بودن آن معلوم و آشکار باشد، جایز است؛[۱۳] لیکن برخی دیگر آن را حرام دانستهاند.[۱۴].[۱۵]
منابع
پانویس
- ↑ ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۱۳۱؛ استفتائات جدید (تبریزی)، ج ۲، ص۲۳۰؛ رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۴
- ↑ «بیگمان این همان، داستانسرایی راستین است» سوره آل عمران، آیه ۶۲.
- ↑ «بهترین (شیوه) داستانسرایی» سوره یوسف، آیه ۳.
- ↑ الکافی (کلینی)، ج ۳، ص۴۲۳ و ج۸، ص۱۷۵
- ↑ الامثل فی تفسیر کتاب اللَّه المنزل، ج ۷، ص۱۱۰
- ↑ روضة المتقین، ج ۱۳، ص۱۵۰
- ↑ «به راستی در داستان آنان برای خردمندان پندی (نهفته) است؛ (قرآن) گفتاری بربافته نیست بلکه کتاب پیش از خویش را راست میشمرد و روشنگر همه چیز و رهنمود و بخشایشی برای گروه مؤمنان است» سوره یوسف، آیه ۱۱۱.
- ↑ «و اگر میخواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا میبردیم اما او به دنیا گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ از این رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی لهله میزند و اگر او را وانهی (باز) لهله میزند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را در» سوره اعراف، آیه ۱۷۶.
- ↑ ماوراء الفقه، ج ۱۰، ص۱۳۱
- ↑ الدروس الشرعیة، ج ۳، ص۱۶۳؛ الجامع للشرائع، ص۳۹۷؛ کتاب السرائر، ج ۲، ص۲۱۵
- ↑ مرآة العقول، ج ۹، ص۸۴
- ↑ رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۳؛ ماوراء الفقه، ج ۱۰، ص۱۲۱؛ استفتائات جدید (تبریزی)، ج ۲، ص۵۱۴
- ↑ رسائل و مسائل، ج ۳، ص۲۴؛ ماوراء الفقه، ج ۱۰، ص۱۲۱؛ حاشیة المکاسب (یزدی)، ج ۱، ص۲۳؛ توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص۱۰۰۵
- ↑ الکافی فی الفقه، ص۲۸۰؛ الجامع للشرائع، ص۳۹۷.
- ↑ هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۶، صفحه ۶۱۹-۶۲۱.