هدیه در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷: خط ۱۷:


هدیه دادن کار مشکلی نیست و هر کس باید به اندازه توان خود به این سنت حسنه عمل کند. از سوی دیگر در [[روایات]] آمده است که [[تبسم]] و برخورد [[نیکو]] با دیگران خودش نوعی هدیه است. لازم نیست هدیه یک چیزی مادی باشد، بلکه می‌تواند امر [[معنوی]] [[دعای خیر]]، [[راهنمایی]] و [[مشورت]]، نشان دادن راه حل یا گفتن [[حدیثی]] [[زیبا]] و... باشد. در حدیث نبوی آمده است که یک کلمه گفتار حکمت‌آموز هدیه بسیار نیکویی است: {{متن حدیث|نَعَمِ الْهَدِيَّةُ الْكَلِمَةُ مِنْ كَلَامِ الْحِكْمَةِ}}<ref>نهج الفصاحه، حدیث ۳۱۲۲.</ref>.<ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره اجتماعی پیامبر اعظم]] ص ۵۵-57.</ref>
هدیه دادن کار مشکلی نیست و هر کس باید به اندازه توان خود به این سنت حسنه عمل کند. از سوی دیگر در [[روایات]] آمده است که [[تبسم]] و برخورد [[نیکو]] با دیگران خودش نوعی هدیه است. لازم نیست هدیه یک چیزی مادی باشد، بلکه می‌تواند امر [[معنوی]] [[دعای خیر]]، [[راهنمایی]] و [[مشورت]]، نشان دادن راه حل یا گفتن [[حدیثی]] [[زیبا]] و... باشد. در حدیث نبوی آمده است که یک کلمه گفتار حکمت‌آموز هدیه بسیار نیکویی است: {{متن حدیث|نَعَمِ الْهَدِيَّةُ الْكَلِمَةُ مِنْ كَلَامِ الْحِكْمَةِ}}<ref>نهج الفصاحه، حدیث ۳۱۲۲.</ref>.<ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره اجتماعی پیامبر اعظم]] ص ۵۵-57.</ref>
==[[پیامبر]]{{صل}} و قبول [[هدیه]]==
هدایایی را که [[خدمت]] پیامبر{{صل}} می‌آوردند می‌پذیرفت، گرچه اندک بود. ولی [[صدقات]] را نمی‌پذیرفت و از علایم و نشانه‌هایی که [[سلمان فارسی]] برای [[پذیرفتن اسلام]] در پیامبر جست و جو می‌کرد همین بود؛ زیرا شنیده بود آن حضرت هدیه را قبول، ولی [[صدقه]] را رد می‌کند.
[[سلمان]] می‌گوید: از آنجا که محبوب‌ترین [[مردم]] نزد پدرم بودم همیشه مراقب من بود و [[اجازه]] نمی‌داد از [[خانه]] بیرون [[روم]] و از جایی خبر نداشتم. او مزرعه بزرگی داشت. یک [[روز]] که مشغول ساختن عمارتی بود گفت [[فرصت]] رفتن به مزرعه را ندارم تو برو و دستورهای لازم را به کشاورزان بده و برگرد. من در بین راه به کلیسای [[مسیحیان]] رفتم و صدایشان را که مشغول [[نماز]] بودند، شنیدم. وقتی که وارد [[کلیسا]] شدم و آنان را در آن حال دیدم همراهشان به [[عبادت]] پرداختم... و سرانجام پس از [[مذاکره]] با آنها در این باره که سرچشمه [[آیین]] [[مسیح]] کجاست خود را به [[شام]] پیش [[اسقف]] رساندم و گفتم من به آیین مسیح [[عشق]] پیدا کردم و دوست دارم نزدت بمانم و به تو خدمت کنم و با شما نماز بگزارم، او هم پذیرفت...<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص٣۶۴.</ref>. اما او مردی [[دنیاپرست]] بود. مردم را به [[صدقه دادن]] امر می‌کرد ولی هر چه نزدش می‌آوردند (به عنوان صدقات) برای خود ذخیره می‌کرد و به [[نیازمندان]] نمی‌داد تا این که از [[دنیا]] رفت...
کس دیگری را به جای او [[انتخاب]] کردم که نسبت به دنیا بی‌علاقه بود و تا آخرین لحظات زندگی‌اش با او بودم. وقتی مرگش فرا رسید: گفتم: [[یس]] از تو چه کنم؟ گفت: در [[موصل]]<ref>موصل به فتح میم و کسر صاد، حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۲۳.</ref> [[مرد]] [[خداشناس]] و [[پرهیزکاری]] است. نزد او رفتم و ماندم. او نیز وقتی خواست از دنیا برود برای آینده‌ام کسب [[تکلیف]] کردم. گفت: در [[عموریه]]<ref>عموریه (با فتح عین و تشدید میم) یکی از شهرهای روم شرقی بوده است که در سال ۲۲۳ ه. ق، معتصم آن را فتح کرد. معجم البلدان، ج۴، ص١۵٨.</ref> کسی هست که اگر مایل بودی نزد او برو. پیش او رفتم و جریان را برایش نقل کردم، مرا پذیرفت... آن گاه که مرگش نزدیک شد، گفتم: پس از تو کجا بروم؟ گفت: به زودی [[پیامبری]] به [[دین ابراهیم]] [[مبعوث]] می‌شود و به سرزمینی که محصولش خرماست [[هجرت]] می‌کند. [[سلام]] مرا به او برسان. او دارای چند علامت است از جمله: ۱. بین دو کتف او [[مهر نبوت]] است؛ ۲. [[هدیه]] را قبول می‌کند و [[صدقه]] را نمی‌پذیرد. [[سلمان]] گوید پس از [[مرگ]] این کشیش به قافله‌ای از [[عرب]] برخوردم. گفتم: این گاوها و گوسفندان را به شما می‌دهم تا مرا به [[سرزمین]] خود برسانید. آنان پذیرفتند. تا [[وادی القری]] با آنان بودم ولی مرا به عنوان برده به مردی [[یهودی]] فروختند. اما با دیدن درختان خرما [[بردگی]] را فراموش کردم. مدتی در آنجا با آن یهودی به سر بردم تا مردی از [[یهود]] [[بنی قریظه]] آنجا آمد و مرا خرید و به [[مدینه]] آورد... یک [[روز]] بالای درخت خرما بودم، پسر عموی اربابم به باغ آمد و گفت: [[خدا]] بنی قیله را بکشد. اطراف مردی را گرفته‌اند که از [[مکه]] آمده و [[گمان]] می‌کنند [[پیامبر]] است. با شنیدن این سخن لرزه بر اندامم افتاد، به گونه‌ای که نزدیک بود از بالای درخت روی [[زمین]] بیفتم با سرعت از درخت به زیر آمدم و گفتم چه خبر است؟ ارباب با دست خود به سینه من زد و گفت: مشغول کار خود باش. ناگزیر به کارم ادامه دادم، اما شب که فرا رسید از صاحب خود مقداری خرما گرفتم و آمدم در «[[قبا]]» [[خدمت]] [[رسول خدا]]{{صل}} رسیدم و گفتم این خرما صدقه است، دوست دارم شما و همراهانتان آن را میل کنید.
پیامبر{{صل}} به همراهان فرمود: من نمی‌خورم ولی شما بخورید، با خود گفتم این یک علامت. دیگر بار مقداری خرما آوردم، گفتم این [[هدیه]] است، این بار میل فرمود. گفتم این دو علامت، دفعه سوم. در [[مدینه]] هنگامی که حضرت برای [[تشییع جنازه]] [[مسلمانی]] به [[بقیع]] رفته بود شرفیاب حضور مبارکش شدم، پشت سر حضرت ایستادم. متوجه شد که می‌خواهم [[مهر نبوت]] را ببینم، [[عبا]] را از دوش برداشت تا مهر را دیدم. [[اشک]] در چشمان من حلقه زد مرا پیش روی خود نشانید. من تمام آنچه برایم پیش آمده بود برای او نقل کردم و [[اسلام]] آوردم<ref>این داستان مفصل است و بدان مقدار که مورد نیاز بود، بسنده شد. جهت اطلاع بیشتر در این مورد و نیز درباره فضیلت او به این کتب رجوع شود: السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۸ به بعد. الاصابه فی تمییر الصحابه، ج۲، ص۶٢؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۲، ص۵۶-۶١؛ اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۲، ص۳۲۸؛ الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۲۳؛ اختیار معرفه الرجال، معروف به رجال کشی، ص۲۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص٣۴. به مناسبت نامه‌ای که حضرت به سلمان فارسی نوشته است. نامه {{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ}}؛ ابی الفتح، محمد بن محمد، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، مکتبه دارالتراث، المدینه المنوره، تصحیح و تعلیق محمد العبد الحظراوی، محیی الدین مستو، ج۱، ص١٣۴ به بعد؛ روضه الواعظین، ص٢٧۵؛ المقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ مدینه، باریز، ١٩١۶م، ج۵، ص۱۱۰؛ الحنبلی، ابی الفلاح عبدالحی بن العماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، لبنان، دارالکتاب العلمیه، ج۱، ص۴۴؛ اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۸۷-۲۷۹؛ ابو ریه محمود، شیخ المضیره، ابو هریره، ط ۳، دارالمعارف بمصر، بی‌تا، ص۱۳۰؛ اسیر، استاد محمد علی سلمان منا، اهل البیت، بیروت، لبنان، الدار الاسلامیه، ط ١، ١۴١٣ه، ۱۹۹۳م؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۳۶۲؛ تاریخ بغداد، ج۱، ص١۶٣؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۰۸، ذیل آیه ٣۶ سوره محمد{{صل}}؛ التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، تهران، نشر مرکز نشر الکتاب، چاپ مصطفوی، ١٣۴٠ ه، ج۴، ص۴٣٣-۴١۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، منشورات مؤسسه الوفاء، ١۴٠٣ه‍.ق. ط ۲، ج۲۲، ص۳۵۸ - ۳۵۵؛ ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (الشیخ الصدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، منشورات جامعه مدرسین، قم، ١۴٠۵ ه، ج١، ص١۶۶ – ١۶٠؛ سدید الدین ابی الفضل شاذان بن جبرائیل بن اسماعیل بن ابی طالب، الفضائل، منشورات مؤسسه الاعلمی، بیروت، لبنان، ط ١، ١۴٠٨ ه، ۱۹۸۸م، ص۸۵؛ النوری، الطبرسی، میرزا حسین، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، تحقیق جواد قیومی، ط ۱، ١۴١١ ه. ق، ١٣۶٩ ش، انتشارات مؤسسه کوکب، ص۴٠ به بعد، فی کیفیه اسلامه، الحسینی، العاملی، سید جعفر مرتضی، سلمان الفارسی فی مواجهه التحدی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ط ١، ١۴١٠، ص۱۹، حدیث اسلام سلمان به بعد؛ الدیار بکری، تاریخ الخمیس، چاپ مصر، ج۱، ص۳۵۱؛ اسلام سلمان فارسی، خالد محمد خالد، رجال حول الرسول، الناشر دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، ط ۵، ١۴٠٧ ه، ۱۹۸۷م، ص۶١ به بعد؛ معجم رجال الحدیث، آیت‌الله خوئی، سید ابوالقاسم، منشورات قم، مدینه العلم، ط ۴، ١۴٠٩ ﻫ.ق. ۱۹۸۹ م، ج۸، ص١٨۶ به بعد؛ العاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی الاعظم{{صل}}، بیروت، لبنان، دارالسیره، دار الهادی، للطباعه و النشر و التوزیع، ١٩۵۵م، ١۴١۵ ه، ط ۴، ج۴، اسلام سلمان المحمدی.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۹</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==

نسخهٔ ‏۲۶ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۰۴

آداب هدیه در سیره و گفتار پیامبر اعظم (ص)

  1. هدیه هنگام حاجت: چیزی که هنگام نیاز به دست انسان برسد، بهترین هدیه است. پیامبر اسلام می‌فرماید: «نِعْمَ الشَّيْ‌ءُ الْهَدِيَّةُ أَمَامَ الْحَاجَةِ»[۱]؛ «بهترین چیز هدیه‌ای است که هنگام نیاز به انسان برسد».
  2. سخن حکیمانه بهترین هدیه: در حدیثی از پیامبر نقل شده که فرمود: «بهترین هدیه، سخنی از سخنان حکیمانه است»[۲]. هدیه به کسانی که این کار را انجام نمی‌دهند: از پیامبر اسلام روایت شده است: «به کسی که به تو هدیه نمی‌دهد، هدیه بده»[۳]
  3. رد نکردن هدیه: پیامبر فرمود: اگر شانه گوسفندی را به من هدیه دهند، می‌پذیرم و آن را رد نمی‌کنم: «وَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ»[۴]. در حدیثی دیگر از حضرت آمده است: «مرد هدیه برادرش را رد نمی‌کند».[۵]
  4. تلافی هدیه در صورت امکان: پیامبر اسلام فرمود: هیچ کس نباید هدیه برادرش را رد کند و اگر توانست عوض آن را بدهد[۶].
  5. کوچک نشمردن هدیه: در حدیث نبوی آمده است که حضرت فرمود: هدیه را کوچک نشمارید، هرچند یک قطعه پارچه بز باشد[۷].
  6. ایجاد محبت: پیامبر اسلام می‌فرماید: به هم‌دیگر هدیه بدهید که بین شما موجب محبت می‌گردد و کینه‌ها را از بین می‌برد: «تَهَادَوْا تَحَابُّوا تَهَادَوْا فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالضَّغَائِنِ»[۸]. در روایتی دیگر از حضرت نقل شده است که فرمود: «الْهَدِيَّةُ تُورِثُ الْمَوَدَّةَ»[۹]؛ «دادن هدیه موجب دوستی و محبت می‌گردد».
  7. افزایش محبت: پیامبر اسلام فرمود: به هم‌دیگر هدیه بدهید؛ زیرا هدیه محبت را زیاد می‌کند و دل‌گیری‌ها را از میان می‌برد: « تَهَادَوْا فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَضْعُفُ الْحَبِّ وَ تَذْهَبُ بغوائل الصَّدْرِ»[۱۰].
  8. از بین بردن کینه: با هدیه دادن، کدورت و کینه از بین می‌رود. حضرت فرمود: هدیه چیز ارزشمندی است، زیراکینه‌ها را از بین می‌برد: «نِعْمَ الشَّيْ‌ءُ الْهَدِيَّةُ تُذْهِبُ الضَّغَائِنَ مِنَ الصُّدُورِ»[۱۱].

هدیه دادن کار مشکلی نیست و هر کس باید به اندازه توان خود به این سنت حسنه عمل کند. از سوی دیگر در روایات آمده است که تبسم و برخورد نیکو با دیگران خودش نوعی هدیه است. لازم نیست هدیه یک چیزی مادی باشد، بلکه می‌تواند امر معنوی دعای خیر، راهنمایی و مشورت، نشان دادن راه حل یا گفتن حدیثی زیبا و... باشد. در حدیث نبوی آمده است که یک کلمه گفتار حکمت‌آموز هدیه بسیار نیکویی است: «نَعَمِ الْهَدِيَّةُ الْكَلِمَةُ مِنْ كَلَامِ الْحِكْمَةِ»[۱۲].[۱۳]

پیامبر(ص) و قبول هدیه

هدایایی را که خدمت پیامبر(ص) می‌آوردند می‌پذیرفت، گرچه اندک بود. ولی صدقات را نمی‌پذیرفت و از علایم و نشانه‌هایی که سلمان فارسی برای پذیرفتن اسلام در پیامبر جست و جو می‌کرد همین بود؛ زیرا شنیده بود آن حضرت هدیه را قبول، ولی صدقه را رد می‌کند. سلمان می‌گوید: از آنجا که محبوب‌ترین مردم نزد پدرم بودم همیشه مراقب من بود و اجازه نمی‌داد از خانه بیرون روم و از جایی خبر نداشتم. او مزرعه بزرگی داشت. یک روز که مشغول ساختن عمارتی بود گفت فرصت رفتن به مزرعه را ندارم تو برو و دستورهای لازم را به کشاورزان بده و برگرد. من در بین راه به کلیسای مسیحیان رفتم و صدایشان را که مشغول نماز بودند، شنیدم. وقتی که وارد کلیسا شدم و آنان را در آن حال دیدم همراهشان به عبادت پرداختم... و سرانجام پس از مذاکره با آنها در این باره که سرچشمه آیین مسیح کجاست خود را به شام پیش اسقف رساندم و گفتم من به آیین مسیح عشق پیدا کردم و دوست دارم نزدت بمانم و به تو خدمت کنم و با شما نماز بگزارم، او هم پذیرفت...[۱۴]. اما او مردی دنیاپرست بود. مردم را به صدقه دادن امر می‌کرد ولی هر چه نزدش می‌آوردند (به عنوان صدقات) برای خود ذخیره می‌کرد و به نیازمندان نمی‌داد تا این که از دنیا رفت...

کس دیگری را به جای او انتخاب کردم که نسبت به دنیا بی‌علاقه بود و تا آخرین لحظات زندگی‌اش با او بودم. وقتی مرگش فرا رسید: گفتم: یس از تو چه کنم؟ گفت: در موصل[۱۵] مرد خداشناس و پرهیزکاری است. نزد او رفتم و ماندم. او نیز وقتی خواست از دنیا برود برای آینده‌ام کسب تکلیف کردم. گفت: در عموریه[۱۶] کسی هست که اگر مایل بودی نزد او برو. پیش او رفتم و جریان را برایش نقل کردم، مرا پذیرفت... آن گاه که مرگش نزدیک شد، گفتم: پس از تو کجا بروم؟ گفت: به زودی پیامبری به دین ابراهیم مبعوث می‌شود و به سرزمینی که محصولش خرماست هجرت می‌کند. سلام مرا به او برسان. او دارای چند علامت است از جمله: ۱. بین دو کتف او مهر نبوت است؛ ۲. هدیه را قبول می‌کند و صدقه را نمی‌پذیرد. سلمان گوید پس از مرگ این کشیش به قافله‌ای از عرب برخوردم. گفتم: این گاوها و گوسفندان را به شما می‌دهم تا مرا به سرزمین خود برسانید. آنان پذیرفتند. تا وادی القری با آنان بودم ولی مرا به عنوان برده به مردی یهودی فروختند. اما با دیدن درختان خرما بردگی را فراموش کردم. مدتی در آنجا با آن یهودی به سر بردم تا مردی از یهود بنی قریظه آنجا آمد و مرا خرید و به مدینه آورد... یک روز بالای درخت خرما بودم، پسر عموی اربابم به باغ آمد و گفت: خدا بنی قیله را بکشد. اطراف مردی را گرفته‌اند که از مکه آمده و گمان می‌کنند پیامبر است. با شنیدن این سخن لرزه بر اندامم افتاد، به گونه‌ای که نزدیک بود از بالای درخت روی زمین بیفتم با سرعت از درخت به زیر آمدم و گفتم چه خبر است؟ ارباب با دست خود به سینه من زد و گفت: مشغول کار خود باش. ناگزیر به کارم ادامه دادم، اما شب که فرا رسید از صاحب خود مقداری خرما گرفتم و آمدم در «قبا» خدمت رسول خدا(ص) رسیدم و گفتم این خرما صدقه است، دوست دارم شما و همراهانتان آن را میل کنید.

پیامبر(ص) به همراهان فرمود: من نمی‌خورم ولی شما بخورید، با خود گفتم این یک علامت. دیگر بار مقداری خرما آوردم، گفتم این هدیه است، این بار میل فرمود. گفتم این دو علامت، دفعه سوم. در مدینه هنگامی که حضرت برای تشییع جنازه مسلمانی به بقیع رفته بود شرفیاب حضور مبارکش شدم، پشت سر حضرت ایستادم. متوجه شد که می‌خواهم مهر نبوت را ببینم، عبا را از دوش برداشت تا مهر را دیدم. اشک در چشمان من حلقه زد مرا پیش روی خود نشانید. من تمام آنچه برایم پیش آمده بود برای او نقل کردم و اسلام آوردم[۱۷].[۱۸]

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. نهج الفصاحه، حدیث ۳۱۲۲.
  2. «نَعَمِ الْهَدِيَّةُ الْكَلِمَةُ مِنْ كَلَامِ الْحِكْمَةِ»؛ نهج الفصاحه، حدیث ۳۱۲۲.
  3. « وَ اهْدِ لِمَنْ لا يُهْدِي لَكَ »نهج الفصاحه، حدیث ۱۹۳۵.
  4. نهج الفصاحه، حدیث ۱۱۹۲.
  5. « لَا يَرُدَّ الرَّجُلُ هَدِيَّةً أَخِيهِ »؛ نهج الفصاحه، حدیث ۲۵۳۶.
  6. « لَا يَرُدَّ الرَّجُلُ هَدِيَّةً أَخِيهِ فَانٍ وَجَدَ فَلْيُكَافِئْهُ »؛ نهج الفصاحه، حدیث ۲۵۳۶.
  7. نهج الفصاحه، حدیث ۱۱۹۱.
  8. میزان الحکمه، حدیث ۲۱۱۷۲.
  9. میزان الحکمه، حدیث ۲۱۱۷۶.
  10. نهج الفصاحه، حدیث ۱۱۹۳.
  11. بحار الانوار، کتاب العشره، باب الهدیه، ح۴.
  12. نهج الفصاحه، حدیث ۳۱۲۲.
  13. برهانی، محمد جواد، سیره اجتماعی پیامبر اعظم ص ۵۵-57.
  14. سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص٣۶۴.
  15. موصل به فتح میم و کسر صاد، حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۲۳.
  16. عموریه (با فتح عین و تشدید میم) یکی از شهرهای روم شرقی بوده است که در سال ۲۲۳ ه. ق، معتصم آن را فتح کرد. معجم البلدان، ج۴، ص١۵٨.
  17. این داستان مفصل است و بدان مقدار که مورد نیاز بود، بسنده شد. جهت اطلاع بیشتر در این مورد و نیز درباره فضیلت او به این کتب رجوع شود: السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۸ به بعد. الاصابه فی تمییر الصحابه، ج۲، ص۶٢؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۲، ص۵۶-۶١؛ اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۲، ص۳۲۸؛ الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۲۳؛ اختیار معرفه الرجال، معروف به رجال کشی، ص۲۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص٣۴. به مناسبت نامه‌ای که حضرت به سلمان فارسی نوشته است. نامه «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ»؛ ابی الفتح، محمد بن محمد، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، مکتبه دارالتراث، المدینه المنوره، تصحیح و تعلیق محمد العبد الحظراوی، محیی الدین مستو، ج۱، ص١٣۴ به بعد؛ روضه الواعظین، ص٢٧۵؛ المقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ مدینه، باریز، ١٩١۶م، ج۵، ص۱۱۰؛ الحنبلی، ابی الفلاح عبدالحی بن العماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، لبنان، دارالکتاب العلمیه، ج۱، ص۴۴؛ اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۸۷-۲۷۹؛ ابو ریه محمود، شیخ المضیره، ابو هریره، ط ۳، دارالمعارف بمصر، بی‌تا، ص۱۳۰؛ اسیر، استاد محمد علی سلمان منا، اهل البیت، بیروت، لبنان، الدار الاسلامیه، ط ١، ١۴١٣ه، ۱۹۹۳م؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۳۶۲؛ تاریخ بغداد، ج۱، ص١۶٣؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۰۸، ذیل آیه ٣۶ سوره محمد(ص)؛ التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، تهران، نشر مرکز نشر الکتاب، چاپ مصطفوی، ١٣۴٠ ه، ج۴، ص۴٣٣-۴١۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، منشورات مؤسسه الوفاء، ١۴٠٣ه‍.ق. ط ۲، ج۲۲، ص۳۵۸ - ۳۵۵؛ ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (الشیخ الصدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، منشورات جامعه مدرسین، قم، ١۴٠۵ ه، ج١، ص١۶۶ – ١۶٠؛ سدید الدین ابی الفضل شاذان بن جبرائیل بن اسماعیل بن ابی طالب، الفضائل، منشورات مؤسسه الاعلمی، بیروت، لبنان، ط ١، ١۴٠٨ ه، ۱۹۸۸م، ص۸۵؛ النوری، الطبرسی، میرزا حسین، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، تحقیق جواد قیومی، ط ۱، ١۴١١ ه. ق، ١٣۶٩ ش، انتشارات مؤسسه کوکب، ص۴٠ به بعد، فی کیفیه اسلامه، الحسینی، العاملی، سید جعفر مرتضی، سلمان الفارسی فی مواجهه التحدی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ط ١، ١۴١٠، ص۱۹، حدیث اسلام سلمان به بعد؛ الدیار بکری، تاریخ الخمیس، چاپ مصر، ج۱، ص۳۵۱؛ اسلام سلمان فارسی، خالد محمد خالد، رجال حول الرسول، الناشر دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، ط ۵، ١۴٠٧ ه، ۱۹۸۷م، ص۶١ به بعد؛ معجم رجال الحدیث، آیت‌الله خوئی، سید ابوالقاسم، منشورات قم، مدینه العلم، ط ۴، ١۴٠٩ ﻫ.ق. ۱۹۸۹ م، ج۸، ص١٨۶ به بعد؛ العاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی الاعظم(ص)، بیروت، لبنان، دارالسیره، دار الهادی، للطباعه و النشر و التوزیع، ١٩۵۵م، ١۴١۵ ه، ط ۴، ج۴، اسلام سلمان المحمدی.
  18. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۶۹