هم‌جهتی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = انسجام | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==هماهنگی و انسجام== یکی از مسائل مهمی که باید به عنوان یک خصلت، در مجموعه قواعد به چشم آید، هماهنگی و انسجام آنهاست؛ بدین معنا که هر یک از قواعد درواقع، به منزل...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط  
{{مدخل مرتبط  
| موضوع مرتبط = انسجام
| موضوع مرتبط = اصول مدیریت
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط =  
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==هماهنگی و انسجام==
==هم‌جهتی (هم‌راستایی)==
یکی از مسائل مهمی که باید به عنوان یک [[خصلت]]، در مجموعه [[قواعد]] به چشم آید، هماهنگی و انسجام آنهاست؛ بدین معنا که هر یک از قواعد درواقع، به منزله جزئی از یک [[نظام]] است که در رابطه با دیگر اجزا تعیین و تبیین می‌شود؛ چراکه هرگونه نگاه انتزاعی، استقلالی و جزیره‌ای به آنها، به درکی نادرست، یا دست‌کم ناقص منتهی می‌شود. افزون بر این، لازمه عملکرد سیستمی که براساس اصول شکل می‌گیرد، آن است که نوعی هماهنگی و [[تعاون]] میان آنها وجود داشته و ضمنِ تعاضد و [[همکاری]] و تقویت آثار همدیگر، موجب هم‌افزایی و در نتیجه برایندی واحد، در راستای تحقق اهداف مورد نظر شوند؛ این بدان معناست که میان اصول برخاسته از مبانی هماهنگ، هرگز نباید [[تزاحم]] و [[تعارض]] وجود داشته باشد؛ به ویژه در مجموعه‌های [[انسانی]]، که مبتنی بر [[اختیارات]]، شکل می‌گیرند، موضع‌گیری‌ها باید به گونه‌ای باشند که جهت‌گیری کلی [[حاکم]] بر نظام [[باورها]]، [[نظام فکری]]، نظام عملکرد، [[همسویی]] و هماهنگی داشته باشند. در فصل پنجم، به این امر در قالب بررسی چهار اصل «هم‌جهتی»، «[[همدلی]]»، «[[همفکری]]» و «همکاری»، پرداخته شده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۹.</ref>
 
==اصول چهارگانه==
===هم‌جهتی (هم‌راستایی)===
از جمله اصول حاکم بر [[نظام خدامحور]]، هم‌جهتی، [[همراهی]] و هم‌راستایی، یا هم‌مسیر بودن اعضاست. بدان معنا که همه حرکت‌ها و فعالیت‌ها در یک جهت و در یک سو و در یک راستاست؛ به گونه‌ای که همگی بازتابنده یک مفهوم کلی و مشترک هستند.
از جمله اصول حاکم بر [[نظام خدامحور]]، هم‌جهتی، [[همراهی]] و هم‌راستایی، یا هم‌مسیر بودن اعضاست. بدان معنا که همه حرکت‌ها و فعالیت‌ها در یک جهت و در یک سو و در یک راستاست؛ به گونه‌ای که همگی بازتابنده یک مفهوم کلی و مشترک هستند.
[[انسان]] به دلیل اختیاری که دارد، می‌تواند یکی از دو جهت [[حق]] یا [[باطل]] را برگزیند و به رغم اینکه مخلوق است و از این حیث باید تابع بی‌چون و چرای [[خالق]] خود باشد، ولی بافت وجودی او به گونه‌ای است که [[خداوند]] براساس [[فلسفه خلقت]] (که [[ابتلاء]] و [[آزمایش]] است) به او [[اجازه]] داده که نسبت به جهت حاکم بر [[رفتار]] و فعالیت‌هایش، خود تصمیم بگیرد. البته [[حکمت الهی]] ایجاب می‌کند که پیش از [[اختیار]]، راه [[نیک]] و بد به او فهمانده شود: {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}}<ref>«پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و ضمن [[آگاهی]] از آثار و پیامدهای انتخابی که می‌‌کند، در اخذ یکی از طرفین [[حق]] یا [[باطل]] [[آزاد]] باشد. اگرچه شایسته و سزاوار و هماهنگ با [[فطرت]]، آن است که [[شاکر]] [[نعمت‌های الهی]] بوده و همان راهی را در پیش گیرد که انبیای عظام{{عم}}، به عنوان [[صراط مستقیم]]، برای او ترسیم کرده‌اند؛ اما در عین حال، وضعیت [[خلقت]] او به گونه‌ای است که می‌‌تواند [[کفران]] کرده، و راه خلاف آن را برگزیند: {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. اصل مهم [[حاکم]] بر [[سازمان]] [[خدامحور]]، آن است که اعضا همه در [[انتخاب]]، همسو و هم-جهت‌اند؛ یعنی [[اختیار]] آنها، [[وحدت]] دارد؛ همه به این نتیجه رسیده‌اند که تنها جهتی که به [[قرب]] و کمال می‌‌رسد، گام نهادن در راهی است که از سوی [[وحی الهی]] ترسیم شده است؛ این بدان معنا است که شاکر بودن و قدم نهادن در [[وادی]] فطرت، آن هم {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}}<ref>«سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، [[خط مشی]] حاکم بر [[حرکت]] افراد و برقراری [[ارتباط با دیگران]] است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۰.</ref>
[[انسان]] به دلیل اختیاری که دارد، می‌تواند یکی از دو جهت [[حق]] یا [[باطل]] را برگزیند و به رغم اینکه مخلوق است و از این حیث باید تابع بی‌چون و چرای [[خالق]] خود باشد، ولی بافت وجودی او به گونه‌ای است که [[خداوند]] براساس [[فلسفه خلقت]] (که [[ابتلاء]] و [[آزمایش]] است) به او [[اجازه]] داده که نسبت به جهت حاکم بر [[رفتار]] و فعالیت‌هایش، خود تصمیم بگیرد. البته [[حکمت الهی]] ایجاب می‌کند که پیش از [[اختیار]]، راه [[نیک]] و بد به او فهمانده شود: {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}}<ref>«پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و ضمن [[آگاهی]] از آثار و پیامدهای انتخابی که می‌‌کند، در اخذ یکی از طرفین [[حق]] یا [[باطل]] [[آزاد]] باشد. اگرچه شایسته و سزاوار و هماهنگ با [[فطرت]]، آن است که [[شاکر]] [[نعمت‌های الهی]] بوده و همان راهی را در پیش گیرد که انبیای عظام{{عم}}، به عنوان [[صراط مستقیم]]، برای او ترسیم کرده‌اند؛ اما در عین حال، وضعیت [[خلقت]] او به گونه‌ای است که می‌‌تواند [[کفران]] کرده، و راه خلاف آن را برگزیند: {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. اصل مهم [[حاکم]] بر [[سازمان]] [[خدامحور]]، آن است که اعضا همه در [[انتخاب]]، همسو و هم-جهت‌اند؛ یعنی [[اختیار]] آنها، [[وحدت]] دارد؛ همه به این نتیجه رسیده‌اند که تنها جهتی که به [[قرب]] و کمال می‌‌رسد، گام نهادن در راهی است که از سوی [[وحی الهی]] ترسیم شده است؛ این بدان معنا است که شاکر بودن و قدم نهادن در [[وادی]] فطرت، آن هم {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}}<ref>«سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، [[خط مشی]] حاکم بر [[حرکت]] افراد و برقراری [[ارتباط با دیگران]] است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۰.</ref>
===همدلی (همدردی)===
عامل بسیار مهم دیگر حاکم بر [[نظام خدامحور]]، «همدلی» است، همدلی، یعنی نزدیکی و یکی شدن [[دل‌ها]]؛ [[قلب]] مرکز [[عواطف]]، [[احساسات]]، [[باورها]]، [[اعتقادات]] و انعکاس جهت انتخاب شده است.
«هم‌جهتی» بر اساس محور [[حق]]، به این منجر می‌شود که قلب‌ها، بتوانند بر مبنای واحدی به وحدت برسند. به سخن دیگر، نخستین جایی که انتخاب، جهتِ حق یا [[باطل]] خود را نشان می‌‌دهد و نخستین جلوه‌ای که می‌یابد، «جلوه [[قلبی]]، [[روحی]] و روانی» است؛ یعنی اگر فردی محور حق یا باطل را انتخاب کرد، [[نظام]] قلبی، نظام حساسیت‌ها، نظام [[حبّ]] و [[بغض‌ها]]، نظام باورها، نظام اعتقادها و [[نظام روحی]] و روانی او، بر همین مبنا شکل می‌‌گیرد و درواقع مصداقی از نظام قلبی حق-محور، یا غیرخداگرایانه، تحقق می‌‌یابد.
اساس شکل‌گیری روابط در نظام خدامحور، «همدلی» افراد است. دل‌های اعضا در این نظام، چنان ویژگی‌ها و خصوصیاتی دارند که بیشترین وجه اشتراک را با هم دارند و کم‌ترین وجه [[اختلاف]]. همین امر باعث می‌شود که به [[راحتی]] با هم ارتباط برقرار کنند و دل‌های خود را به هم نزدیک سازند و در [[استحکام]] روابط بکوشند.
[[تحکیم]] «[[همدلی]]» بر تداوم و استمرار [[روابط انسانی]] و [[فرهنگ]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] [[خدامحور]]، بسیار مؤثر است. برای همدلی هر چه بیشتر، باید [[افعال]] [[قلبی]] خاصی صورت گیرند و نوعی خاص از [[مدیریت]] و اداره، تحقق یابد، که می‌‌توان از آن به عنوان «مدیریت قلبی»یا «مدیریت بر مبنای [[دل]]» تعبیرکرد. ویژگی‌ها و شاخص‌های مدیریت بر مبنای دل را می‌‌توان، در فرازهای مختلفی از [[نامه امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]]، ملاحظه کرد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۱.</ref>
===همفکری (هم‌اندیشی- هم‌رأیی)===
از آنجا که [[انسان‌ها]] همیشه [[تمایل]] دارند آنچه را که در دلشان است، بروز دهند و جلوه‌های عینی آن را آشکار سازند، صرف «همدلی» برای تحقق یک [[نظام خدامحور]] و ارتباط درست با [[مردم]] کافی نیست، بلکه آن «همدلی» باید به «همفکری» بینجامد. [[افکار]] و اندیشه‌های حاکم بر [[رفتار]] [[زمامدار]]، براساس «هم‌جهتی» و «همدلی» حاکم بر آن، سمت و سو گرفته و هماهنگ با آن صورت می‌گیرند؛ به سخن دیگر، انسان‌ها آن‌گونه می‌اندیشند که [[باور]] دارند؛ یعنی میان مکنونات قلبی و افکار، لزوماً باید نوعی [[هماهنگی]] وجود داشته باشد؛ کسی که میان [[عقاید]] و [[ارزش‌ها]] و [[فکر]] و [[اندیشه]] او [[تعارض]] وجود دارد، نمی‌تواند [[اعتدال]] داشته باشد. ویژگی‌ها و شاخص‌های همفکری هم در فرازهایی از [[نامه ۵۳]] [[امام علی]]{{ع}} به چشم می‌‌خورد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۱.</ref>
===همکاری (همیاری)===
همفکری، زمانی می‌تواند به تحقق روابط انسانی و مبتنی بر فرهنگ خدامحور منجر شود که خود اساس شکل‌گیری همکاری، همیاری و [[تعاون]] افراد و اعضا، براساس [[تقوا]] شود. درواقع انسان‌ها، براساس باورهای خود، می‌اندیشند و براساس افکار و اندیشه خود عمل می‌کنند. هم‌جهتی، ترسیم کننده راه است. همدلی، استقرار جهت است، همفکری جریان و [[پویایی]] جهت را هموار می‌کند و همکاری، به آن عینیت می‌بخشد. به سخن دیگر، در نظام خدامحور باید میان افعال و رفتار اعضا، میان [[اندیشه‌ها]] و افکار آنها و میان ارزش‌ها و عقاید آنها هماهنگی و تناسب وجود داشته باشد و محور این هماهنگی هم تقوا و [[حرکت]] در مسیر [[تقرب الهی]] است. هرگونه [[ناهماهنگی]] میان این عناصر، موجب بی‌تعادلی و در نتیجه [[انفعال]] خواهد بود. فرازهای متعددی، در [[عهدنامه]] [[امام علی]]{{ع}} به این امر اشاره دارند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۲.</ref>
==نظام ارتباطی حاکم بر اصول چهارگانه==
اصولاً هر آنچه که در صحنه عینیت و عمل، به نحوی موضوعیت دارد، می‌‌توان با اندک [[دقت]] فهمید که ارتباط تنگاتنگی نیز با نظر و تفکری خاص دارد؛ یعنی عمل، مبتنی بر [[فکر]] انجام می‌‌گیرد و فکر هم در یک رتبه قبل‌تر، مبتنی بر [[ارزش‌ها]] و باورهای [[قلبی]] فرد یا [[جامعه]] شکل می‌گیرد؛ این فرایند را می‌‌توان هم در عملکرد و رفتارهای تک‌ تک افراد [[مشاهده]] کرد و هم در عملکرد و رفتارهای جامعه.
===ارتباط اصول در عملکرد افراد===
هر [[انسانی]] به دلیل ویژگی مهم و حیاتی اختیار<ref>{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}} «ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref> که درواقع وجه ممیز اصلی او با [[حیوان]] است، قبل از هر امری جهت‌گیری کلی خود را مشخص می‌کند. این جهت‌گیری لزوماً مبتنی بر یکی از دو محور «هوا» یا «تقوا»<ref>{{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> است. «جهت»، در شکل‌گیری وجود [[انسان]] و ابعاد هستی او نقش تعیین‌کننده دارد، به گونه‌ای که [[هویت]] و [[شخصیت انسان]] و مسیر تغییرات و تحولات او، متأثر از این «جهت» است. بعد از تعیین سمت و سوی حرکت، اولین جلوه‌ای که از این جهت‌گیری در فرد مشاهده می‌شود، شکل‌گیری حالات، [[باورها]]، [[ویژگی‌های روحی]] و قلبی او و در یک [[کلام]] «[[نظام]] تعلقات» اوست. براساس این نظام است که ارزش‌ها و [[حبّ]] و بغض‌های فرد تعیین می‌شوند.
نظام تعلقات، میل و [[تمایل]] به درنوردیدن همه [[ابعاد وجودی انسان]] را دارد؛ به همین علت، بر [[اندیشه]] و [[تفکر]] انسان غالب و به [[همسویی]] و هم‌جهتی آن با خود منتهی می‌شود؛ بدین معنا که اگر [[انسان‌ها]] در رابطه با امری خاص اندیشه دارند، یا اگر دغدغه [[فکری]] ویژه‌ای بر آنها مستولی است، ریشه آن را باید در نظام باورها، [[نظام ارزش‌ها]]، نظام [[روحیات]]، یا «نظام تعلقات» آنها جستجو کرد؛ چه اینکه «نظام تعلقات» جهت‌دهنده به «نظام [[ادراکات]]» و نظام ادراکات تابع «نظام تعلقات» هستند؛ از این رو [[انسان‌ها]] درواقع برای نزدیک کردن [[ارزش‌ها]] و باورهای خود به فضای عینی، آنها را از مصداق‌ها و شکل «[[قلبی]]» به شکل «[[ذهنی]]» و برنامه تبدیل می‌کنند<ref>امیری، علی‌نقی، مدیریت اسلامی (تحلیلی مدیریتی بر فرمان امام علی{{ع}} به مالک اشتر).</ref>.
شکل‌گیری «نظام ادراکات» یا «[[نظام فکری]]» هم، برای آن نیست که [[انسان]] در همان حالت ذهنی و برنامه‌ای باقی بماند، بلکه مقصد او تحقق یافتن و تجسم عینی پیدا کردن است؛ چه اینکه هیچ عملی را از هیچ فردی نمی‌توان سراغ گرفت، مگر اینکه مبتنی بر [[فکر]] و برنامه‌ای صورت یافته است؛ یعنی همان‌گونه که نظام ادراکات، نظام اطلاعات یا نظام فکری، مبتنی بر نظام تعلقات و به تبع آن شکل می‌‌گیرد، «نظام [[رفتار]] عینی» یا «نظام عملکرد» افراد هم به تبع نظام فکری و متأثر از آن است.
البته با وجود اینکه [[قلب]]، [[ذهن]] و [[جسم]] سه بعد وجودی انسان است، در عین حال قابل تفکیک هم نیستند، ثمره این ابزار در قالب سه نظام «تعلقات، ادراکات و رفتار» هم لزوماً قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و در نتیجه برخورد انتزاعی با هر یک، در واقع نگرش جزءنگر و غیر مجموعه‌ای به انسان است.
حال می‌‌توان نتیجه گرفت که در جریان ارزش‌ها از قلب به ذهن و از آنجا به عینیت، در [[حقیقت]] یک محور و یک جهت است که چهره‌های گوناگون خود را به منصه ظهور می‌رساند و این محور، ماهیتی متناسب با «هوا» یا «[[تقوا]]» دارد؛ یعنی انسان‌ها چه بدانند و یا ندانند، و چه بخواهند یا نخواهند، یک برایند وجودی (و در قالب رفتارهای مختلف قلبی، ذهنی و عینی) دارند که لزوماً همسو با یکی از این دو محور و معرف [[شخصیت]] آنهاست.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۳.</ref>
===ارتباط اصول در بعد اجتماعی===
فرایندی که در رابطه با شکل‌گیری افراد ترسیم شد، به نوعی در رابطه با [[فعالیت‌های اجتماعی]] هم قابل [[مشاهده]] است. هر اجتماعی هم لزوماً در سطح کلان نوعی جهت‌گیری دارد، که با اندک [[دقت]] می‌‌توان همان دو محور «هوا» و «تقوا» را در بعد اجتماعی، نسبت به آن صادق دانست. این محور و ماهیت آن را می‌‌توان در [[قوانین]] بالادستی، مثل: [[قوانین اساسی]] و استراتژی‌های کلان یک [[جامعه]]، ملاحظه کرد. به سخن دیگر، جلوه عینی این محور در [[ارزش‌های اجتماعی]]، یا [[فرهنگ جامعه]] است. [[فرهنگ]] هر جامعه، مهم‌ترین بعد وجودی آن است و [[باورها]]، اعتقادها، [[روحیات]] و تعلقات اجتماعی، نخستین اموری هستند که از جهت‌گیری کلی [[حاکم]] بر جامعه تأثیر می‌‌پذیرند و متناسب با آن «[[نظام]] تعلقات اجتماعی» را شکل می‌دهند.
چنان‌که در بعد فردی، «نظام تعلقات» در فرایند [[سیر]] خود، به شکل‌گیری، «نظام [[ادراکات]]» و در رتبه بعد، «نظام [[رفتار]]» فردی منجر می‌شود، در بعد اجتماعی نیز «نظام تعلقات اجتماعی» موجب می‌شود «نظام ادراکات اجتماعی» و سپس «نظام [[رفتار اجتماعی]]» متناسب با آن شکل بگیرند.
بنابراین، می‌‌توان نتیجه گرفت که مجموعه [[فعالیت‌های اجتماعی]]، خواه ناخواه دارای رنگی از ارزش‌های کلان اجتماعی یا فرهنگ آن جامعه هستند و همه تلاش [[جوامع]] آن است که به هر ترتیبی شده، ارزش‌های خود را در قالب برنامه‌های اجتماعی درآورد و از این طریق به آنها عینیت بخشد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۵۲: خط ۱۸:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:انسجام]]
[[رده:اصول مدیریت]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۵۴

هم‌جهتی (هم‌راستایی)

از جمله اصول حاکم بر نظام خدامحور، هم‌جهتی، همراهی و هم‌راستایی، یا هم‌مسیر بودن اعضاست. بدان معنا که همه حرکت‌ها و فعالیت‌ها در یک جهت و در یک سو و در یک راستاست؛ به گونه‌ای که همگی بازتابنده یک مفهوم کلی و مشترک هستند. انسان به دلیل اختیاری که دارد، می‌تواند یکی از دو جهت حق یا باطل را برگزیند و به رغم اینکه مخلوق است و از این حیث باید تابع بی‌چون و چرای خالق خود باشد، ولی بافت وجودی او به گونه‌ای است که خداوند براساس فلسفه خلقت (که ابتلاء و آزمایش است) به او اجازه داده که نسبت به جهت حاکم بر رفتار و فعالیت‌هایش، خود تصمیم بگیرد. البته حکمت الهی ایجاب می‌کند که پیش از اختیار، راه نیک و بد به او فهمانده شود: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[۱] و ضمن آگاهی از آثار و پیامدهای انتخابی که می‌‌کند، در اخذ یکی از طرفین حق یا باطل آزاد باشد. اگرچه شایسته و سزاوار و هماهنگ با فطرت، آن است که شاکر نعمت‌های الهی بوده و همان راهی را در پیش گیرد که انبیای عظام(ع)، به عنوان صراط مستقیم، برای او ترسیم کرده‌اند؛ اما در عین حال، وضعیت خلقت او به گونه‌ای است که می‌‌تواند کفران کرده، و راه خلاف آن را برگزیند: ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا[۲]. اصل مهم حاکم بر سازمان خدامحور، آن است که اعضا همه در انتخاب، همسو و هم-جهت‌اند؛ یعنی اختیار آنها، وحدت دارد؛ همه به این نتیجه رسیده‌اند که تنها جهتی که به قرب و کمال می‌‌رسد، گام نهادن در راهی است که از سوی وحی الهی ترسیم شده است؛ این بدان معنا است که شاکر بودن و قدم نهادن در وادی فطرت، آن هم ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[۳]، خط مشی حاکم بر حرکت افراد و برقراری ارتباط با دیگران است.[۴]

منابع

پانویس

  1. «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.
  2. «ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.
  3. «سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.
  4. امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۱۰.