حلم در حدیث

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۵ دسامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۱:۰۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث حلم است. "حلم" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل حلم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

خویشتن‌داری و فروخوردن خشم

  1. حفص ابن ابی عایشه گوید: "امام صادق(ع) یکی از غلامان خود را به انجام کاری مأمور نمودند. آن غلام امّا دیر کرده باز نیامد. امام نیز در پی او روان شد و او را در گوشه‌ای خفته یافت. ایشان کنار سر او نشستند و انتظار کشیدند تا غلام بیدار شد. چون او بیدار شد، حضرت به او فرمودند: فلانی! به خدا قسم این خواب حقّ تو نیست، هم شب می‌خوابی و هم روز؟ شب مال تو باشد و روز تو مال ما!" [۱]؛
  2. امام صادق(ع) فرمودند: "چون بین دو نفر منازعه‌ای درگیرد، دو فرشته نازل می‌شوند و به آنکه در آن میان نادانی کرده می‌گویند: ناسزا گفتی و گفتی و تو سزاوار این ناسزاگفتن بودی، به‌زودی جزای آنچه گفتی را خواهی دید. و به آنکه خویشتن‌داری کرده می‌گویند: صبر کردی و حلم ورزیدی، اگر این حلم را به اتمام رسانی خداوند گناهان تو را خواهد بخشید. حضرت فرمودند: در این حال اگر شخص بردبار خویشتن‌داری خود را از دست بدهد و جواب آنکه نادانی کرده را بازدهد، آن دو فرشته به آسمان باز می‌گردند" [۲]؛
  3. امام سجاد(ع) فرمودند: "دوست ندارم که با ذلّت نفس خود، شتران سرخ مو - که ارزش بسیاری داشته‌اند- را به‌دست آورم؛ و هیچ جرعه‌ای نیاشامیدم که نزد من گواراتر باشد از جرعه غیظی که فروخوردم، و آنکه به خشمم آورده بود را بخشیدم" [۳]؛
  4. امام باقر(ع) فرمودند: "هرکس غیظ خود را فرو خورَد در حالی که می‌تواند بر اساس آن عمل کند، خداوند قلب او را در روز قیامت از اَمن و آرامش سرشار خواهد ساخت" [۴]؛
  5. امام رضا(ع) فرمودند: "انسانْ عابد نمی‌شود مگر آنکه حلیم و خویشتن‌دار باشد؛ و عبادت‌کنندگان در بنی اسرائیل به مقام عابد بودن نائل نمی‌شدند، مگر آنکه پیش از آن ده سال سکوت کنند- و در مقابل آنچه آنان را به خشم می‌آورد، حلم ورزیده سکوت نمایند-" [۵]؛
  6. امیرالمؤمنین(ع) حکایت کردند که: "یکی از یهودیان مدینه، از پیامبر اکرم‌(ص)‌طلبی داشت. او به نزد ایشان آمده طلب خود را مطالبه کرد، امّا پیامبر که پولی نداشتند، فرمودند: ای مرد یهودی! من چیزی ندارم که طلب تو را پرداخت نمایم. آن مرد هم گفت: در این صورت من تو را رها نمی‌کنم تا پول مرا بدهی. پیامبر اکرم(ص) نیز پذیرفتند که در اختیار او قرار گیرند تا بتوانند پول او را بالاخره پرداخت کنند. این حالت از پیش از ظهر آن روز، تا صبح فردایش به طول انجامید؛ و او همچنان ایشان را رها نمی‌کرد، و ایشان نیز در کنار او نشسته بودند. چون صبح شد، یاران پیامبر به تهدید آن یهودی پرداخته او را بر کارش سرزنش می‌کردند؛ پیامبر امّا با کمال آرامش، آنان را از این کار بازداشته سؤال فرمودند: با این یهودی چه می‌کنید؟ چرا با او این‌گونه رفتار می‌کنید؟ یاران پیامبر پاسخ دادند: ای پیامبر! آیا یک یهودی می‌تواند شما را حبس کرده از رفتن به خانه منع کند؟! پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خداوند مرا به پیامبری مبعوث نکرده که به کسی که پیمانی با من دارد و یا به دیگران ظلم کنم. چون ظهر شد، آن مرد یهودی شهادتین را بر زبان جاری ساخت، و هم‌زمان مقداری از اموال خود را در راه خدا به ایشان هدیه کرد. او سپس در توجیه آنچه انجام داده بود گفت: ای پیامبر! تمامی آنچه من انجام دادم، تنها به این علّت بود که می‌خواستم اخلاق شما را با آنچه در تورات آمده، مطابقت دهم و مطمئن شوم که شما همان پیامبر مورد نظر تورات هستید؛ چه در این کتاب آمده است که: "محمّد بن عبداللّه در مکّه به‌ دنیا می‌آید، و به مدینه مهاجرت می‌کند. او سخت‌دل و تندخو و دشنام ده و تلخ‌سخن نیست"؛ و من شهادت می‌دهم که به‌جز از اللّه خدای دیگری نیست، و تو پیامبر اوئی. اکنون تمامیِ مال من در اختیار توست، هر حکمی خداوند می‌فرماید در آن جاری کن. آن مرد یهودی بسیار ثروتمند بود"
[۶]؛
  • این روایت، به‌خوبی نشان از حلم و بردباری پیامبر اکرم(ص) در مقابل کسی دارد، که به‌راحتی می‌توانستند از دست او راحت شده بدهی خود را به موقعی دیگر حوالت نمایند؛ امّا ایشان از این کار سرباز زده خود را در اختیار او قرار دادند، تا سرانجام او در اثر اخلاق ایشان به اسلام گروید[۷].

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. « عَنْ حَفْصِ بْنِ أَبِي عَائِشَةَ قَالَ: بَعَثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) غُلَاماً لَهُ فِي حَاجَةٍ فَأَبْطَأَ فَخَرَجَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ(ع) عَلَى أَثَرِهِ لَمَّا أَبْطَأَ فَوَجَدَهُ نَائِماً فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ يُرَوِّحُهُ حَتَّى انْتَبَهَ فَلَمَّا تَنَبَّهَ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَا فُلَانُ وَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ لَكَ تَنَامُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ لَكَ اللَّيْلُ وَ لَنَا مِنْكَ النَّهَارُ»؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۲.
  2. « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِذَا وَقَعَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ مُنَازَعَةٌ نَزَلَ مَلَكَانِ فَيَقُولَانِ لِلسَّفِيهِ مِنْهُمَا قُلْتَ وَ قُلْتَ‌ وَ أَنْتَ أَهْلٌ لِمَا قُلْتَ سَتُجْزَى بِمَا قُلْتَ وَ يَقُولَانِ لِلْحَلِيمِ مِنْهُمَا صَبَرْتَ وَ حَلُمْتَ سَيَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ إِنْ أَتْمَمْتَ ذَلِكَ قَالَ فَإِنْ رَدَّ الْحَلِيمُ عَلَيْهِ ارْتَفَعَ الْمَلَكَان‌»؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۲.
  3. « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَقُولُ‌ مَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِذُلِّ نَفْسِي حُمْرَ النَّعَمِ وَ مَا تَجَرَّعْتُ جُرْعَةً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ لَا أُكَافِي بِهَا صَاحِبَهَا»؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۰۹.
  4. « عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۰.
  5. « عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ‌ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا(ع): يَقُولُ‌ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمْ يُعَدَّ عَابِداً حَتَّى يَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِكَ عَشْرَ سِنِينَ»؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۱.
  6. « عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً كَانَ لَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) دَنَانِيرُ فَتَقَاضَاهُ فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ مَا عِنْدِي‌ مَا أُعْطِيكَ‌ فَقَالَ فَإِنِّي لَا أُفَارِقُكَ يَا مُحَمَّدُ حَتَّى تَقْضِيَنِي فَقَالَ إِذاً أَجْلِسُ مَعَكَ فَجَلَسَ مَعَهُ حَتَّى صَلَّى فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ الْغَدَاةَ وَ كَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) يَتَهَدَّدُونَهُ وَ يَتَوَاعَدُونَهُ فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا الَّذِي تَصْنَعُونَ بِهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ يَهُودِيٌّ يَحْبِسُكَ فَقَالَ(ص) لَمْ يَبْعَثْنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لَا غَيْرَهُ. فَلَمَّا عَلَا النَّهَارُ قَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ شَطْرُ مَالِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمَا وَ اللَّهِ مَا فَعَلْتُ بِكَ الَّذِي فَعَلْتُ إِلَّا لِأَنْظُرَ إِلَى نَعْتِكَ فِي التَّوْرَاةِ فَإِنِّي قَرَأْتُ نَعْتَكَ فِي التَّوْرَاةِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَ مُهَاجَرُهُ بِطَيْبَةَ وَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا سَخَّابٍ وَ لَا مُتَزَيِّنٍ‌ بِالْفُحْشِ وَ لَا قَوْلِ الْخَنَاءِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ هَذَا مَالِي فَاحْكُمْ فِيهِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ كَانَ الْيَهُودِيُّ كَثِيرَ الْمَالِ‌»؛ بحار الأنوار ج۱۶، ص۲۱۶
  7. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۲، ص ۱۲۲-۱۲۵.