حقیقت نبوت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۸، ساعت ۱۷:۳۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

این مدخل از زیرشاخه‌های بحث نبوت است. "حقیقت نبوت" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل حقیقت نبوت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

واژه شناسی لغوی

  • واژه حقیقت در لغت نامه‌های فارسی، عبارت است از آنچه وجود خارجی و واقعی دارد، آنچه با واقعیت سازگاری داشته باشد، هر نوع سخن و اطلاعاتی که واقعیت را بیان می کند، امر مسلّمِ غیر قابل انکار، مانند سوزندگی برای آتش[۱].
  • اما در لغتنامه‌های عربی که به شکل "حقیقة" نوشته می‌شود نیز معانی مشابه آنچه ذکر شد، برای آن ذکر شده است؛ مثلاً، چیزی که ثبات و وجود دارد[۲]، کُنه شی[۳] منتهی و اصل شی و ثبوت و مطابقت با واقع [۴] حق و وجوب و یقین شأن امری و آنچه بر اصل وضعش استعمال شود در مقابل مجاز [۵]

تعریف اصطلاحی

  • برخی از بزرگان عرفا، حقیقت را اینگونه تعریف نموده اند: «حقیقت عبارت از آن است که نسخ برآن روا نباشد، شریعت بدون وجود حقیقت امکان ندارد؛ زیرا حقیقت، روح است و شریعت، کالبد، شریعت گرفتنی است و حقیقت از الطاف و مواهب الهی است.» [۶] در واقع رابطۀ حقیقت با شریعت را مانند رابطه جسم و جان می دانند. [۷] حقیقت بالاترین مرتبه و جامع مراتبی چون شریعت و طریقت است. [۸] شریعت اقتضای رسالت و طریقت اقتضای نبوت و حقیقت اقتضای ولایت پیامبر است که همه حاکی از وجود پیامبر اولو العزم است. [۹]

تعریف نبوت در نزد اهل طریقت

نبوت در نزد اهل طریقت عبارت است از خبردادن از حقایق الهیه و اسرار ربانیه که مترتب است به محقق شدن اسماء و صفات و افعال حق [۱۰] و بر دو قسم است:

نبوت تعریف

عبارت از خبر دادن از معرفت ذات، اسما و صفات حق است، که مسألۀ بسیار مشکلی بوده و کار هرکسی نیست.

نبوت تشریع

عبارت است از همه آنچه در نبوت تعریف ذکر شد به علاوۀ تبلیغ احکام و مؤدب شدن به اخلاق و یادگیری حکمت و قیام به سیاست. این نبوت اختصاص دارد به رسالت. نبی حاکم بین اسماء و مظاهر خاوند است و حقیقت محمدیه پیامبر اسلام(ص) به عنوان نبی حقیقی و قطب ازلی اولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً بوده و مرجع کل نبوت ها است: «کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین. [۱۱]

حقیقت محمدیه خاستگاه نبوت

از حقیقت محمدیه به عنوان خاستگاه ظهور نبوت یاد شده، زیرا آن حقیقت، مظهر تام اسمِ خداوند و در بر دارندۀ مراتب ظهور و بطون است که مرتبۀ ظهور آن اسم، با نبوت جلوه گر شده و مرحله بطون آن، با ظهور ولایت استمرار یافته است. [۱۲]

تعریف نبوت در نزد اهل حقیقت

حقیقت نبوت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) عبارت از روح اعظم است که تمامی اسماء و صفات حق در آن تجلی کرده است. نبوت نزد اهل حقیقت، عبارت است از خلافت مطلقۀ خداوند، ولی این نبوت دارای مراتب متفاوت است، به حسب مراتب شخصی که او مَظهر آن خلافت است.» [۱۳] نبوت نزد اهل حقیقت به معنای خبردادن و نبی مُخبَر از ذات، صفات و أسماء و احکام و اراده های خداوند است، خبردادن حقیقی، ذاتی و اولی فقط برای روح اعظم است و همۀ انبیاء از آدم تا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مَظهری از مظاهر نبوت روح اعظم هستند، اما نبوت روح اعظم ذاتی و دائمی است و نبوت مظاهر، عرضی و قابل انقطاع است به جز نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) که دائمی و غیر قابل انقطاع است زیرا حقیقت نبوت ایشان، حقیقت روح اعظم است، همه انبیاء مظاهر بعضی اسماء و صفات هستند و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مظهر تمامی اسما و صفات است لذا رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از همۀ انبیاء جلوتر است، از حیث حقیقت و متأخر از همه است از حیث صورت و ظاهر. [۱۴]

فرق بین نبوت و رسالت و ولایت از نظر سید حیدر آملی

ایشان ضمن اینکه شریعت را از اقتضاء نبوت و حقیقت را از اقتضاء ولایت می داند به تعریف هر یک می پردازد که ماحصل آن چنین است: رسالت عبارت است از تبلیغ آنچه حاصل شده است برای نبی از ناحیه نبوت و عبارت است از احکام، سیاست، تأدیب به اخلاق و تعلیم به حکمت و این عین شریعت است. [۱۵] نبوت عبارت است از اظهار آنچه برای نبی از ناحیه ولایت حاصل شده است و عبارت است از معرفت ذات حق تعالی و اسماء و صفات و افعال و احکام حق، به حسب مظاهر برای عبادش، تا متصف بشوند به صفات حق و متخلق بشوند به اخلاق او و این عین طریقت است. و ولایت عبارت است از مشاهدۀ ذات حق و صفات و افعال او در مظاهر کمالاتش به واسطه چشم بصیرت خود بعد از فنای در حق و بقاء به حق و این عین حقیقت است. ایشان در جای دیگر از ولایت به عنوان باطن نبوت یاد می کند. [۱۶]

نبی نزد اهل شریعت

نبی انسانی است بر انگیخته شده از جانب خداوند متعال به سوی بندگانش تا آنان را کامل نماید؛ به اینکه آنچه برای اطاعت خداوند احتیاج دارند، آنان را آگاه سازد، و نسبت به احتراز از معصیت، آنان را تعلیم نماید. دعوت آنان موافق عقل باشد، مردم را به اطاعت خدا وادارد و از معصیت خدا نهی نماید. دیگر این که برای صدق ادعای خویش معجزه ارائه دهد. [۱۷]

فرق بین نبی و رسول و ولی

نبی و رسول به حسب ظاهر و شریعت در خلق تصرف می کنند، اما ولی به حسب باطن و حقیقت، تصرف دارد؛ لذا گفته اند ولایت، اعظم از نبوت است گرچه ولی اعظم از نبی نیست، زیرا ولایت، تصرف در باطن و نبوت تصرف در ظاهر است و نبی هم صاحب ولایت است. باید توجه داشت برتری ولایت بر نبوت و برتری نبوت بر رسالت، در شخص واحدی مطرح است که دارای هر سه مقام باشد. مانند انبیای بزرگ که ولایت شان نسبت به جنبۀ نبوت آنان و نبوت شان نسبت به جنبۀ رسالت شان بزرگتر و با عظمت تر است. کسی به مقام نبوت نمی رسد مگر آنکه قبلش به مقام ولایت رسیده باشد و کسی به مقام رسالت نمی رسد مگر اینکه قبل از آن به مقام نبوت رسیده باشد. [۱۸] نکتۀ دیگری که در برتری ولایت نسبت به نبوت مطرح می کنند این است، این برتری به طور مطلق صحیح نیست بلکه مقید است که ولایت نبی نسبت به نبوت تشریعی او برتر است اما نسبت به نبوت تبیینی [۱۹]، برتر نیست زیرا نبوت تشریع بستگی به مصلحت زمان دارد اما ولایت و نبوت تبیینی هر دو مطلق بوده و زمان بردار نیستند، بلکه سلطنت آن از ابتدا تا انتها ثابت است. [۲۰]

دلیل و معنای برتری ولی از نبی

در برتری ولایت نسبت به نبوت و به تبع آن برتری ولی نسبت به نبی گاهی ممکن است خلط و اشتباهی صورت بگیرد که چگونه می شود ولی که تابع نبی است نسبت به او برتری و فضیلت داشته باشد؟ در آثار عرفانی، این برتری و فضیلت را در یک شخص فرض کرده اند؛ یعنی در شخص نبی که جنبۀ نبوت و ولایت را باهم داراست، مقام ولایتش نسبت به مقام نبوتش برتری و تقدم دارد و ولی چون اسم خدا است: « هو الولی الحمید.» همیشه باقی است اما نبی و رسول با نبوت و رسالت در پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) ختم گردیده است. [۲۱]

ولایت مطلقه یا عامّه و ولایت مقیّده یا خاصّه

ولایت ذاتاً و اصالتاً از آن خداوند متعال است و از این جهت مطلق است و هیچ قیدی ندارد، اما وقتی به انبیاء و اولیای الهی نسبت داده می شود، مقید می گردد، زیرا اطلاق برای هر کمالی فقط از آن خداوند است و مقید، وابسته و متکی به مطلق است و مطلق در مقید ظهور و تجلی پیدا می کند. بنابراین ولایت انبیاء و اولیاء جزئیات ولایت مطلقه هستند، همانگونه که نبوت انبیا همگی جزئیات نبوت مطلقه هستند. [۲۲] نبوت مطلقه که بیان دیگری از حقیقت نبوت است، عبارت از اطلاع نبی است که متصف به نبوت مطلقه باشد و از حقایق الهیه و دقایق ربانیه آنگونه که هست آگاه باشد. [۲۳] حقیقت نبوت در ادبیات عرفانی آمیخته با حقیقت محمدیه است که از لحاظ وساطت در ظهور وجود و إنباء از ذات و صفات و افعال حق به «نبوت تعریفی» متصف است. لذا فرمود: «کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین». [۲۴]

عرفانی بودن بحث حقیقت نبوت

باید توجه داشت بحث از حقیقت نبوت در زمره آثار عرفانی است نه جزء مباحث کلامی. [۲۵]

مقام قاب قوسین و حقیقت نبوت

از مقام «قاب قوسین» به عنوان منبع و مرجع حقیقت نبوت و رسالت یاد شده است، زیرا عاِلم ـ پیامبر(صلی الله علیه و آله) ـ علم را با حقیقت وجودش دریافته است. [۲۶]

گستره وجودی رسول اکرم (ص) در نگاه امام خمینی

ایشان در بحث ذو مراتب بودن نفس انسان در قوس صعود و نزول به عظمت حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می پردازد و بحث فلسفی را آمیخته با قرآن این گونه مطرح می نماید: «البته حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بشر است ولی کیف بشر؟ «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکمْ یوحَی إِلَی؛ بگو که من مانند شما بشری هستم که به من وحی می رسد.» [۲۷] وحی وجه تفارق است و بالجمله پیامبر در حالی که «یأْکلُ الطَّعَامَ وَ یمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ»، [۲۸] «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی» [۲۹] نیز هست. [۳۰]

ضرورت و ماهیت پیامبری و نبوت

نگاه برخی از متکلمان

متکلمان ضرورت نبوت و پیامبری را مبتنی بر «قاعده لطف» کرده اند. شیخ مفید در قالب پرسش و پاسخ بیان فرموده: «اگر سؤال شود شما چه دلیلی دارید بر اینکه فرستادن پیامبران و رسولان ضروری است، پاسخ می گوییم: فرستادن پیامبران و رسولان لطف است و لطف لازم و ضروری است. پس فرستادن پیامبران و رسولان ضروری است.» [۳۱] خواجه نصیر طوسی ضمن اشاره به این دلیل به تبیین لطف بودن بعثت پیامبران پرداخته است. وی چنین آورده: «بعثت پیامبران واجب و ضروری است، چرا که پی آمد بعثت پیامبران این است، پیامبر دستورات و تکالیف سمعی را به مردم ابلاغ می کند و تکالیف سمعی و حقیقت بازگو کننده تکالیفی اند که عقل بدان حکم می کنند.» [۳۲] علامه حلّی در توضیح این دلیل آن را به شکل صغرا و کبرای منطقی ارائه می نماید: «از وجود و کمالات «نبی» در مبحث عرفان «انسان کامل» تعبیر گردیده و بحث انسان کامل در این دو وادی بلند معرفت و دانش برگشت به نبوت در اعلی مرتبه آن که نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و خاتم پیامبران است دنبال گردیده. اما در علم کلام از طریق تبیین فوائد و آثار بعثت انبیا با تمسک به قاعده لطف به این مسأله پرداخته شده است. [۳۳] معتزله می گویند، بعثت پیامبران ضروری است و دلیل آنان چنین است، تکالیف سمعی پیامبر و امام در معنای اول با هم مشارکت دارند؛ چه آنکه هر دو از لحاظ گفتار و کردار مقتدای مردم هستند. بنابراین معنا هر پیامبری امام است، لیکن در معنای دوم هیچگونه ملازمه و مشارکتی میان امام و پیامبر نیست، چه آنکه ممکن است پیامبر صرفاً مأموریت ابلاغ پیام الهی به مردم داشته و وظیفه ای در قبال اجرای آنها نداشته باشد؛ یعنی امام نباشد. [۳۴]

دیدگاه برخی از حکما

بحث ضرورت وجود نبی یا همان انسان کامل در تعبیر عرفاء، در فلاسفه نیز مانند کلام از راه وجوب نبوت و خلافت، طرح و تثبیت شده است؛ بدین بیان که نبوت موهبتی الهی است و انسان کامل در هر دو جنبۀ عقل نظری و عقل عملی خود به آن نایل می شود و مردم را از تاریکی و ظلمت رهایی داده و به سوی نور هدایت می کند تا در دنیا نظام عدل برقرار کنند و در آخرت به سعادت ابدی برسند، لذا حکیم بزرگ ابو علی سینا در این باره می گوید: «پس نیاز به وجود این انسان(نبی) در بقاء و استمرار نوع انسانی بیشتر است از نیاز به مژه چشم و ابرو و گودی زیر پا و مانند آن از منافع دیگر که انسان در وجودش نیاز به آنها نداشته است. پس امکان ندارد، عنایت ازلی حق سبحانه اقتضا کند که اینگونه منافع آفریده شود، اما وجود نبی که اساس زندگی انسانی را شکل می دهد اقتضا نکند. بنابراین وجود پیامبر واجب است، چه اینکه لازم است او از نوع انسان بوده و خصوصیت و کمالاتی را داشته باشد که سایر مردم از آن بهره ای ندارند». [۳۵]

استدلال شیخ الرئیس

استدلال ایشان مبتنی بر مقدماتی است: 1. انسان به تنهایی قادر به ادامه حیات نیست بلکه حیات وی وابسته به زندگی اجتماعی است؛ 2. زندگی اجتماعی نیازمند قانونگذاری عالم و عادل است؛ 3. شارع و قانونگذار باید دارای ویژگی باشد که مردم از قانون وی اطاعت کنند؛ یعنی باید از امتیاز معجزه برخوردار باشد تا معلوم گردد، این قوانین از سوی خداست. [۳۶] تکیه این استدلال بر نیازمندی بشر به قانونگذاری است و حیات اجتماعی انسان به قانون و شریعتی نیاز دارد که آورندۀ آن مصون از خطا و برخوردار از نعمت معجزه باشد که همان مسأله پیامبری و نبوت است. ابن سینا می فرماید: «کسی می تواند به مقام نبوت برسد که از لحاظ عقل نظری به مرتبه عقل مستفاد برسد و تمام حقایق عالم هستی را با وجود عینی خود دریابد و خود نوعی عالم علمی شبیه عالم عینی شده و از قدرت حدسی برخوردار باشد و یا به تعبیر قرآن کریم: «یکادُ زَیتُها یضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی‏ نُورٍ» [۳۷] باشد ؛ یعنی به گونه ای باشد که گویا بدون آموزگار به حقایق علوم دست می یابد. این نوعی از نبوت بلکه بالاترین نیروی نبوت است و سزاوار است که این نیرو قوۀ قدسی نامیده شود». [۳۸] به لحاظ عقل عملی به کلی معتقدند، انسان کامل یا نبی و پیامبر از مقام و منزلتی برخوردار است که عالم هستی به منزله بدن و او به منزله نفس عالم است؛ یعنی همانطور که نفس، بدن را تدبیر می کند، پیامبر نیز می تواند با قدرت قاهرۀ معنوی و روحی خود در عالم تصرف کند و از این راه برای اثبات نبوت خویش معجزه بیاورد. [۳۹] لذا معلم ثانی(فارابی) در این باره چنین گفته است: «روح نبوت به قوه ای قدسی اختصاص دارد که غریزۀ عالم خلق اکبر در پیشگاه او رام و مطیع است، همچنانکه غریزۀ عالم خلق اصغر (بدن انسان) به مقام روح او تسلیم است، بدین جهت روح نبوت معجزه هایی را انجام می دهد که کاملاً از قدرت دیگران خارج است». [۴۰]

دیدگاه امام خمینی

ایشان پیرامون مبحث قضا در کتاب الرسائل چنین می نویسد: «اشکالی نیست که در این اصل و قاعده نافذ نبودن حکم انسانی در حق دیگری است خواه این حکم در باب قضاوت باشد یا غیر آن، حاکم، نبی باشد یا وصی نبی یا غیر از آنها و صرف نبوت، رسالت، وصایت و علم در هر مرتبه ای که باشد و دیگر فضائل، موجب نفوذ حکم صاحب آن مناصب نمی شود و باعث اعتبار قضاوت او نمی گردد. آنچه عقل حکم می کند این است که حکم خداوند متعال درباره مخلوقش نافذ است، بدلیل اینکه خود، مالک و خالق آنهاست؛ زیرا خداوند، مالک و خالق آنها است، و تصرف خدا در خلقش هر گونه تصرفی باشد، تصرف در ملک و سلطنت خودش می باشد.» [۴۱] امام، در ادامه به سلطنت ذاتی الهی پرداخته و سلطنت دیگران را بسته به اذن و جعل الهی می داند و می گوید: «اما خداوند نبی را برای خلافت و حکومت به طور کلی- چه قضاوت و چه غیر آن- نصب کرده است، بنابراین پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طرف خدا بر مردم سلطنت دارد و خداوند فرموده: «النَّبِی أَوْلی‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» [۴۲] و در ادامه به آیات 62 و 68 سوره نساء اشاره می نماید و می گوید: «بعد از پیامبر حکومت و سلطنت به ائمه اطهار(ع) می رسد.» [۴۳] امام، در جای دیگر نیز حق حاکمیت را برای پیامبر از جانب خداوند دانسته و شأن تبلیغ احکام و قوانین الهی را برخاسته از جوهره نبوت می داند. بیان ایشان چنین است: «خداوند حق حاکمیت بر انسانها را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار داده است. همچنین این حق حاکمیت برای امیرالمؤمنین و امامان معصوم(علیهم السلام)،از جانب خداوند یا از جانب پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دستور خداوند قرار داده شده است. اساس حاکمیت و مسئولیت های ناشی از آن، غیر از اساس تبلیغ احکام و قوانین الهی است که شأنی برخاسته از جوهره رسالت و نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.» [۴۴] در این بیان نیز به این نکته تصریح شده است که حق حاکمیت و اعمال قدرت بر مردم درباره پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام)، از ادلۀ درون دینی استفاده شده است و ملازمه ای میان اساس حق حاکمیت و تبلیغ احکام نیست و آن شأنی که برخاسته از شأن نبوت و رسالت پیامبر گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) است در تبلیغ و پیام رسانی است. بنابراین اثبات سایر مناصب برای پیامبر و امام و سایرین، نیازمند ادله جداگانه است. [۴۵] از آنچه گذشت می توان دریافت که مفهوم نبوت و پیامبری از دیدگاه امام خمینی با دیدگاه رایج در میان متکلمان شیعه تفاوتی ندارد. «دریافت و ابلاغ پیام الهی» هویت نبوت و پیامبری است و هیچگونه ملازمه ای میان هویت نبوت و شؤون پیامبر نظیر منصب امامت، قضاوت و ... وجود ندارد» [۴۶]

تبیین حقیقت نبوت

حقیقت نبوت نیروی گیرندۀ حقایق و سروش های غیبی است به صورت القاء وجودی و تعلیم روانی که حقیقت آنها را پیامبران در روان خود می یابند و هرگز در مورد آنچه به آنان القا می شود تردید نخواهند داشت. حقیقت نبوت تعلیم وجودی است؛ یعنی ارتباط روح قدسی پیامبران با دستگاه ربوبی. [۴۷]

دیدگاه امام خمینی درباره حقیقت نبوت

امام همچون ملاصدرا، برهان و عرفان را در خدمت قرآن قرار می دهد. امام، قرآن را «سرچشمه علم رحمانی و فیض سبحانی» و به دور از تصرف هوا و نفس اماره و دیو پلید شیطان» [۴۸] و مرکز همه عرفان ها و مبدأ همه معرفت ها می داند. ایشان نبوت را اینگونه تعریف می نماید: «نبوت عبارت است از آنکه حقایقی را که در هویت غیبی نهان است، بر آیینه های صیقلی که استعداد آن را دارند (پیامبران) که وجه غیبی در آنها به حسب استعدادشان از حضرت غیب نازل شده، به واسطه این فیض اقدس در آنها ظهور یابد، اظهار شود». [۴۹] از دیدگاه امام خمینی در مفهوم پیامبری و نبوت، دریافت وحی و تأسیس شریعت و احکام و قانونگذاری به عنوان مؤلفه های اصلی ذکر گردیده است. بیان ایشان چنین است: «معنی پیغمبری که در پارسی پیامبری است و در عربی "رسالت یا نبوت" است، عبارت از آن است که خداوند عالم یا توسط ملائکه و یا بی واسطه کسی را برانگیزد برای تأسیس شریعت و احکام و قانونگذاری در بین مردم. هر کس چنین شد پیغمبر، یعنی پیام آور است، چه ملائکه بر او نازل شود یا نشود و هر کس این سمت را نداشت و مأمور این کار نبود پیغمبر نیست چه ملائکه را ببیند یا نبیند.» [۵۰] در این تعریف واژه های پیغمبری، پیامبری، رسالت و نبوت با هم به یک معنا به کار رفته و در آن به چند مؤلفه اصلی اشاره گردیده است: 1. اینکه پیامبر و نبی و رسول کسی است که بی واسطه یا با واسطه ملائکه از جانب خدای متعال بر انگیخته شده باشد. 2. این انگیزش برای تأسیس شریعت و احکام و برای قانونگذاری در بین مردم باشد. پس نبوت از نگاه امام خمینی گاهی بدین معنا است: «کسی پیام آور احکام خداوند باشد و فرقی نمی کند که آن احکام به خود او نازل شده یا شریعت پیامبر اولوالعزم دیگری باشد ولی او به دستور خداوند مأمور ابلاغ و اجرای آن شریعت گردیده باشد». [۵۱] امام در بیان دیگر در حقیقت نبوت و پیامبری به کشف و بسط حقایق و درک و حفظ وحدت و کثرت اشاره می نماید: «حقیقت نبوت عبارت است از کشف حقایق و بسط حقایق، اگر کسی بتواند وحدت و کثرت را با هم ادراک و حفظ کند قهراً نبی است و چیز دیگری لازم نیست. این همان حقیقت نبوت است.» [۵۲] از آنجایی که دیدگاه امام خمینی درباره حقیقت هستی دیدگاه وحدت نگر هست، رسالت پیامبر را دعوت و هدایت انسانها به سوی توحید می داند که این امر در صورتی به صورت حقیقی و به معنای واقعی کلمه میسّر است که پیامبر وحدت و کثرت را با هم درک نماید و عالم ملک و ملکوت را با هم حفظ کند تا به بسط حقیقت توحید موفق شود: «هر کس توانست این طور باشد که نه عالم غیب او را از عالم طبیعت باز دارد و نه عالم طبیعت او را از مشاهده غیبیه برباید. او نبی است.» [۵۳]


نبوت تعریفی و تشریعی در عرفان

نبوت از منظر عرفا به دو قسم تعریفی و تشریعی تقسیم می شود، نبوت تعریفی إخبار از حقایقی چون ذات، اسماء و صفات و افعال حق تعالی است. در نبوت تشریعی، علاوه بر إخبار از حقایق یاد شده فوق، نبی به تبلیغ آیات و احکام و تأدیب به اخلاق الهی و تعلیم حکمت و پرداختن به امر سیاست نیز می پردازد.

مراتب نبوت

حقیقت نبوت و خبر دادن و تعلیم توسط انبیای الهی را دارای مراتب مختلف است که هر کدام با دیگری متفاوت اند و بررسی هر کدام زبان خاص خودش را دارد. نبوت به 5 مرتبه تقسیم و رتبه بندی شده است:

نبوت در مرتبه عالم طبیعت یا نبوت تشریعی

اولین مرتبه اینکه برای صاحبان زندان طبیعت و قبور تاریک عالم طبیعت است. [۵۴] این همان نبوت تشریعی است که پیامبران الهی برای هدایت انسان هایی آمده اند که در دام طبیعت گرفتار آمده و تحت تأثیر هوای نفس و دامهای دنیا در مسیر شیطان و خود خواهی، ظلم، بی عدالتی و آلودگیها گام برداشته اند و از مسیر هدایت و نور دوری گزیده اند. پیامبران آمده اند تا انسانها را از این گرفتاریها نجات دهند.

انباء در عالم عقول

دومین مرتبه مرتبۀ «انباء» و خبر دادن برای اهل سِرّ از روحانیون و ملائکه مقربین است؛ [۵۵] در توضیح این مرتبه گفته شده است: «عقول مختلف با تنزل وجودشان و اختلاف مقام شان نسبت به دیگران نقش نبی و مربی را دارند؛ عقلِ مافوق نسبت به عقلِ مادون با اخبار از امور دیگر و تربیت عقل مادون، نقش نبوت را ایفا می کند که بازرترین آن تعلیم اسماء توسط ملائکه به حضرت آدم(ع) است. [۵۶]

انباء در مرتبه حضرت اسم اعظم

مرتبه دیگری از انباء و تعلیم آن است که از ناحیه حضرت، اسم اعظم (الله) ـ که رب انسان کامل (پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)) است ـ برای حقیقت اطلاقیه رخ داد. [۵۷] در این مرحله اسم اعظم الهی نفس قدسی نبوی را تعلیم و تربیت می دهد. [۵۸] و اینگونه است که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) که خاتم پیامبران الهی است تحت تعلیم اسم اعظم قرار می گیرد.

نبوت حقیقت محمدیه الگو:صلی الله علیه و آله

مرتبه دیگر آن است که از حضرت، عین ثابت محمدی(صلی الله علیه و آله) برای اعیان ثابته رخ داد. امام خمینی بر این اعتقاد است که بعد از مقام واحدیت توسط تجلی اسم اعظم الهی «عین ثابت» انسان کامل یعنی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ظاهر و خلق شد که آن عین ثابت مظهر و تجلی اسم اعظم الهی است. وجود آن، اولین ظهور در نشئه اعیان ثابته است که در حقیقت به تعبیر امام، عین ثابت پیامبر اسلام کلید کلیدهای خزائن الهی است.

=انباء حضرت اسماء در مقام واحدیت

مرتبه برتر از دو مرتبۀ قبلی برای حضرت اسماء در مقام «واحدیت» و نشئه علمیه جمعیه از حضرت اسم الله اعظم به مقام ظهورش رخ داد و بالاتر از این مرتبه، دیگر انباء و ظهوری نیست بلکه هرچه هست بطون و کمون است. [۵۹] بالاترین مرتبه نبوت در مقام واحدیت و نشئه علمیه حضرت جمعی صورت می گیرد که با ظهور اسم اعظم «الله» در این مقام تحقق پیدا می کند. توضیح اینکه: اسم اعظم «الله» دو وجه دارد؛ یکی وجه غیبی و کمون آن است که از این وجه رخ به سوی ذات حق دارد و منزه از ظهور است که «لن ترانی» گویای این وجه است. و وجه دیگر آن، ظهور و تجلی آن در مقام واحدیت است، بنابراین، اسم اعظم «الله» با وجه غیبی خود، حقایق را از حضرت ذات می گیرد و در مقام واحدیت ظاهر می نماید البته ابناء و خبر دادن در هر مرتبه به حسب خودش می باشد: «واژۀ «نبی» به اسم اعظم اطلاق نمی شود. نبی مطلق که با تکلم ذاتی در حضرت واحدیت سخن گفته و حقایق هویت غیبی را در آینه اسماء منعکس نموده، اسم اعظم «الله» است و معنای «انباء» در این مقام عبارت از اظهار حقایق مستور در هویت غیبی، در مرائی(آینه ها) صیقل یافته مستعد اسماء است.» [۶۰] انبیاء هر کدام در کشف و بسط حقایق قوی تر باشد مرتبه اش عالی تر خواهد بود: «... انبیای سلف، هم کشف داشتند، هم بسط. اما نه به طور اطلاق، بلکه فی الجمله چون در این معنی مختلف بودند؛ چنانکه اولی العزم، کشف و بسط حقایق را بیشتر داشتند و وجود نازنین احمدی(صلی الله علیه و آله) که کشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم شد و خاتم پیامبران گردید؛ یعنی به آن نحوی که ممکن است حقیقت کشف شود، برای حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) کشف بود و به آن مقداری که ممکن است حقایق بسط شود برای حضرت بسط نمود و لذا دیگر ممکن نیست کشف و بسط اتمّ از این باشد تا نبوت دیگری حاصل آید، چون صرف الشیء لایتکرّر.» [۶۱]

ولایت و نبوت

رابطه نبوت و ولایت در نگاه امام خمینی

ولایت باطنی پیامبر و واسطه فیض بودن آن حضرت

رابطه ولایت با رسالت

تلازم شرعی ولایت و رسالت

ولایت، روح و باطن قرآن

ولایت باطن نبوت

پیامبر خاتم مصدر و مقصد تمام نبوت‌ها

خاتمه

  • خداوند متعال، گنج مخفی بود و دوست داشت در مظاهری تجلّی نماید، لذا در قالب اسماء و صفات جلوه نمود و برای تجلی حق زمین نیاز به خلیفه‌ای بود تا از اسماء و صفات خداوند برای مردم خبر دهند و اینگونه بود که بستر نبوت فراهم آمد و حقیقت پیامبر، خاستگاه نبوت گردید. حقیقت نبوت، فیض و لطف الهی است برای هدایت انسان، به همین لحاظ در طول تاریخ دانشمندان، عارفان، متکلمان و حکیمان بسیاری نسبت به نبوت و پیامبری و برخی از شئونات و مسئولیت‌های آن، تحقیقات ارزنده‌ای عرضه نموده‌اند. در این میان حقیقت و عصارۀ نبوت و وسعت وجودی پیامبر خاتم(ص) خیلی بلند مرتبه‌تر از آن چیزی است که افراد عادی بدان می‌اندیشند. محققان عرصه دین بیشتر جنبه‌ها و شئونات برگرفته از آیاتی نظیر آیه:﴿﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ [۶۲] و مانند آنرا استنباط کرده‌اند و حقایق فراتر از آن که در آیاتی همچون آیه ﴿﴿ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى [۶۳] به ابعاد وجودی پیامبر خاتم(ص) اشاره دارد، کمتر طرح و تبیین شده است. این بدان جهت است که زمینۀ فهم معارف بلند ﴿﴿فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى برای هر کس میسر نیست.

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع نبوت



پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. فرهنگ بزرگ سخن، ص ۲۵۶۰ – ۲۵۶۱؛ لغتنامه دهخدا، ج ۶، ص ۸۰۳۶
  2. المفردات، ص ۲۴۷ – ۲۴۸.
  3. مجمع البحرین، ج ۵، ص ۱۴۸.
  4. التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۲، ص ۲۱۶ – ۲۶۲.
  5. لسان العرب، ج ۱۰، ص ۵۲؛ کتاب العین، پیشین، ج ۳، ص ۶
  6. کشف المحجوب، ص 498
  7. همان
  8. جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 354 – 355
  9. جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 346 ـ 347
  10. آملی سید حیدر، انوار الحقیقه و اطوار الطریقه و اسرار الشریعه، ص 269
  11. انوارالحقیقه، ص 273-274؛ جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 379
  12. مجموعه آثار حکیم صهبا، ص 7؛ نیز ر. ک، ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص 93 و 236
  13. آملی، سید حیدر، انوارالحقیقه، ص 277
  14. آملی، سید حیدر، انوارالحقیقه، ص 276 ـ 277
  15. آملی، سید حیدر، انوارالحقیقه، ص 29 ـ 30
  16. المقدمات من کتاب نص النصوص، ص 168
  17. المقدمات من کتاب نص النصوص، ص 269 ـ 270
  18. المقدمات من کتاب نص النصوص، ص 168 ـ 170؛ جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 385 - 388
  19. المقدمات من کتاب نص النصوص، ص 145
  20. المقدمات من کتاب نص النصوص، ص 180
  21. ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص 342
  22. مجموعه آثار حکیم صهبا، ص 145
  23. المقدمات من کتاب نص النصوص، ص174
  24. شرح فصوص الحکم قیصری رومی، پیش گفتار، ص24
  25. مصباح الهدایه، ص 164
  26. مشارق الدراری،شرح تائیه ابن فارض، ص 523 - 524
  27. سورۀ کهف، آیۀ 110
  28. سورۀ فرقان، آیۀ 7
  29. سورۀ نجم، آیۀ 8
  30. امام خمینی(ره)، تقریرات فلسفه، ج 1، ص 293
  31. النکت الاعتقادیه، چاپ شده در مؤلفات الشیخ المفید، ج 10، ص 35
  32. تجرید الاعتقاد، چاپ شده در کشف المراد، ص 375
  33. کشف المراد، شرح تجرید الاعتقاد، مقصد 4، مسأله 1، ص 481
  34. سعید، جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص 372
  35. الشفاء، الهیات، مقاله 10، فصل 2، ص 441؛ ر. ک. آموزه های عرفانی از منظر امام علی(علیه السلام)، ص 172
  36. الاشارات و التنبیهات، ج 3 ص 371؛ الهیات شفا ص 441؛ النجاه، ص 708
  37. سورۀ نور، آیۀ 144
  38. الشفاء الطبیعیات، ج 2، کتاب نفس، مقاله 5، فصل 6، ص 221
  39. آموزه های عرفانی، ص174
  40. نصوص الحکم بر فصوص الحکم، فصل 33، ص 188
  41. الرسائل، ج 2، ص 100
  42. سورۀ احزاب، آیۀ 6
  43. الرسائل، ج 2، ص 100
  44. المکاسب المحرمه، ج 2 ، ص 105
  45. جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص 373
  46. جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص 373
  47. انوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج 13، ص 24؛ انوار درخشان، ج 6، ص 15
  48. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 5
  49. مصباح الهدایه، ص 17
  50. کشف اسرار، ص 126؛ نبوت از دیدگاه امام خمینی، ص 25
  51. پیامبراعظم در نگاه عرفانی امام خمینی(س)، ص 226
  52. تقریرات فلسفه امام خمینی(س)، ج 3، ص 352
  53. تقریرات فلسفه امام خمینی(س)، ج 3، ص 351
  54. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، ص 39- 38
  55. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، ص 39- 38
  56. آیین خاتم، ص 62- 61؛ ر. ک:‏ مصباح الهدایه، ص 43
  57. مصباح الهدایه، ص39- 38؛ نبوت از دیدگاه امام خمینی(س)، ص 29
  58. آیین خاتم، ص 61
  59. نبوت از دیدگاه امام خمینی(ره)، ص 29
  60. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، ص40
  61. تقریرات فلسفه، ج3، ص351
  62. بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود؛ سوره کهف، آیه:۱۱۰.
  63. سپس نزدیک شد و فروتر آمد.آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید؛ سوره نجم، آیه: ۸ - ۹.