شیبان بن سلمه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

پس از پیروزی سپاه ابومسلم خراسانی بر نصر بن سیار در «مرو» و فرار نصر به «سرخس»، شیبان بن سلمه که از خوارج بود با علی بن کرمانی برای جنگ با نصر بن سیار متحد شدند. علت اتحاد این بود که شیبان، نصر را از جهت اینکه عامل مروان بود دشمن می‌داشت و ابن کرمانی از این جهت که نصر پدر او را کشته بود با او می‌جنگید. در این میان، ابن کرمانی با ابو مسلم مصالحه کرد و از شیبان بن سلمه جدا شد. ابو مسلم به شیبان نوشت که با او بیعت کند، اما شیبان در پاسخ ابو مسلم اظهار داشت که تو باید با من بیعت کنی. ابو مسلم به او پیغام داد که اگر با ما بیعت نکنی باید محل خود را ترک کنی و به جای دیگری بروی. شیبان به سرخس رفت و جمع کثیری از بکر بن وائل دور او جمع شدند. ابو مسلم چند تن را پیش شیبان فرستاد و از او خواست که دست از مخالفت بردارد. شیبان فرستاده‌های ابو مسلم را زندانی کرد. وقتی این خبر به ابو مسلم رسید به بسام بن ابراهیم دستور داد که به طرف شیبان برود و با او بجنگد. بسام دستور ابو مسلم را اطاعت کرد و به شیبان و سپاه او حمله کرد. در این حمله، شیبان و جمعی از سپاه او کشته شدند و فتنۀ شیبان سرکوب شد. گفته شده است که پس از قتل شیبان و یاران او، مردی از بکر بن وائل نزد فرستادگان ابو مسلم که در زندان بودند آمد و همۀ آنها را کشت[۱].[۲]

او در اوایل عصر بنی عباس در سرخس جمعیتی از خوارج را دور خود جمع کرد و قصد خروج داشت. ابو مسلم خراسانی به او نوشت که با وی بیعت کند، اما شیبان در پاسخ نوشت که تو باید با من بیعت کنی. ابو مسلم فرستادگانی جهت مذاکره نزد او فرستاد، ولی شیبان آنها را زندانی کرد. ابو مسلم سپاهی به فرماندهی بسام بن ابراهیم به سوی شیبان فرستاد و پس از درگیری سپاه ابو مسلم با افراد شیبان، فتنۀ او سرکوب شد و خوارج تارومار گردیدند و خود شیبان نیز به هلاکت رسید[۳]. گفته شده است که شیبان قبل از خروج خود، با ابو مسلم و علی بن کرمانی بر ضد نصر بن سیار همکاری می‌کرد و همین سابقه باعث شد که بعضی از یاران خارجی‌اش از وی بیزاری جویند. آنها توبۀ او را قابل قبول نمی‌دانستند[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. تاریخ طبری، ج ۴، ص۳۲۴
  2. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۲۴.
  3. تاریخ طبری، ج ۴، ص۳۲۴
  4. سمعانی: الانساب، ج ۳، ص۴۷۵؛ نشوان الحمیری: الحور العین، ص۱۷۲
  5. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۲۱۱.