بدل

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۳ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

بدل، در لغت به معنای عوض و جایگزین است. این واژه کاربردهای متعددی در علوم مختلف از جمله، صرف، نحو، فقه، عرفان و کلام دارد. در اصطلاح کلامی، بدل در مبحث تکلیف وعدل الهی مطرح شده و به معنای انتخاب جایگزینی است که فرد برای ایمان یا کفر برمی‌گزیند. البته در مورد زمان انتخاب این جایگزین میان مذاهب اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف نظر به واسطه اختلاف مبانی اشاعره از یک سو و معتزله و امامیه از سوی دیگر، در مسائلی از قبیل حسن و قبح عقلی جبر و اختیار و استطاعت است.

مراد از این اصطلاح

در مسئله تکلیف، طوایف اسلامی بر این اعتقادند که خداوند متعال بندگانش را به کاری که توان انجام آن را ندارند، تکلیف نمی‌کند. (= تکلیف بمالایطاق) و مورد اجماعی و اتفاق نظر ایشان کارهایی است که ذاتاً انجام آن محال است؛ مانند جمع نقیضین یا کارهایی که انجام آن برای انسان ممکن نیست، هرچند فی نفسه محال نیست اما در مواردی که تحقق کاری متعلق علم یا اراده خداوند قرار گرفته است، مانند ایمان آوردن کافر، اختلاف نظر وجود دارد که این موارد نیز آیا از موارد تکلیف بمالایطاق است یا خیر و نیز آیا در همان زمان، کفر مکلف به داشتن ضد آن است، یا مکلف است ضد آن را بعد از تغییر عقیده داشته باشد[۱].

اشاعره معتقدند که شخصی که خداوند می‌داند و اراده کرده است که کافر باشد، در همان زمان که کافر است مکلف به ایمان آوردن در همان زمان کفرش است؛ همچون ابولهب که به علم و اراده الهی کافر است و از کفرش نیز خارج نمی‌شود (بنابراین استطاعت خروج از کفر را ندارد)، ولی در عین حال او نیز مشمول خطاب‌های الهی و مکلف به اصول و فروع است.

مبنای اعتقاد اشاعره آن است که امر به شیء و وقوع تکلیف متوقف بر استطاعت و قدرت مأمور و مکلف نسبت به ادای آن نیست؛ ازاین‌رو، تکلیف به ممتنع مانند تکلیف به آنچه علم و اراده خدا به عدم وقوعش تعلق گرفته به اجماع جایز بلکه واقع است؛ وگرنه عاصی و فاسق، مکلف به ایمان و ترک کبائر نبودند، بلکه اصلاً کسی که وظیفه‌اش را ترک می‌کرد، عاصی نبود[۲]. بنابراین، بر خداوند واجب نیست که وقتی به چیزی امر می‌کند، قدرت انجام آن را نیز فراهم آورد[۳]. در نتیجه، کافر می‌تواند در حال کفر، بدل از آن، ایمان داشته باشد.

در نقطه مقابل، معتزله و امامیه معتقدند که فرد کافر گرچه مکلف به اصول و فروع است، ولی این تکلیف ناظر به تغییر حالت از کفر به ایمان و پس از آن است که ویژگی اول (یعنی کفر) را از دست بدهد. بنابراین مراد ایشان از بدل آن است که کافر در حالت کفر، مکلف است به داشتن بدل کفرش؛ البته داشتن آن پس از ترک کفر[۴].[۵]

استدلال اشاعره

اشاعره برای این دیدگاه خود دو دلیل اقامه کرده‌اند:

نخست اینکه، ما می‌دانیم که شخصی مانند ابولهب قطعاً ایمان نمی‌آورد و ایمان نیاوردن او گرچه فی نفسه جایز و ممکن بوده ولی به واسطه علم و اراده خداوند بوده است. همچنین می‌دانیم که او نیز همانند سایر افراد آن زمان مخاطب واقعی خطاب‌های قرآنی بوده است، چنان‌که خدا کافران را به استماع و پذیرش حق تکلیف نموده؛ درحالی‌که خود می‌فرماید: آنان توان استماع ندارند ﴿مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ[۶]. پس، او نیز مکلف به فروع و اصول بوده، درحالی‌که گفتیم، توان انجام این تکلیف را نداشته است و مجبور به کفر بوده است. در نتیجه او در حال کفر، مکلف به ایمان آوردن در همان زمان کفرش بوده است و وجود کفر و اجبار بر آن نیز مجوزی برای عدم ترک آن نیست. بنابراین، او در عین کفر و در زمان کافر بودنش مکلف به ایمان آوردن بوده است.

دوم. به دنبال ایرادهایی که اهل عدل بر اساس عدل الهی و قبح تکلیف بمالایطاق بر دیدگاه اشاعره وارد کردند اشاعره با استناد به اینکه خداوند در کارهای مؤاخذه نمی‌شود، راه را بر هرگونه ایراد و اشکال می‌بنندد. ایشان معتقدند هرچه آن خسرو کند شیرین بود و او هر آنچه اراده کند، انجام می‌دهد و به هر آنچه بخواهد حکم می‌کند و هیچ کسی حق سؤال از او را ندارد؛ بلکه انسان‌ها مورد سؤال قرار می‌گیرند: «يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ وَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ»[۷].

استدلال اهل عدل

معتزله و امامیه بر اساس قبول حسن و قبح عقلی افعال، قبح تکلیف بمالایطاق معتقد بودند که دیدگاه اشاعره نادرست است و شخصی که ایمان نیاوردنش حتمی است، هیچ اجباری بر کفرش ندارد و با اختیار خودش این کفر را انتخاب کرده است. بنابراین، تکلیف او به ایمان آوردن تکلیف بمالایطاق نیست. او با اختیار خودش می‌تواند ایمان بیاورد و علم ازلی الهی علت کفر او نیست. گذشته از اینکه داشتن ایمان در حال کفر، که اشاعره از واژه بدل ترسیم کردند، ایرادهای عقلی متعددی دارد:

اولاً: اشاعره تکلیف به کاری را که فی‌نفسه محال باشد، را محال می‌دانند، همانند تکلیف به اجتماع نقیضین و ضدین. از سوی دیگر کفر و ایمان ضد یکدیگرند. تکلیف به داشتن ایمان در همان زمانی که کفر فرد اجتناب‌ناپذیر است، تکلیف به اجتماع ضدین و امری محال است؛ بنابراین این دیدگاه با نظر خود اشاعره در باب تکلیف‌های محال ناسازگار است[۸].

ثانیاً: ایشان از سویی، ایمان را بدل از کفر در حال کفر می‌دانند. معنای این بدلیت مشروط بودن تحقق ایمان در حالت عدم کفر است. درحالی‌که این شخص در حال حاضر، کافر است. بنابراین شرط تحقق ایمان، محقق نشده و با عدم تحقق شرط (یعنی عدم کفر)، مشروط (یعنی ایمان) نیز محقق نمی‌شود[۹].

ثالثاً: تکلیف کافری که ایمان نیاوردنش، حتمی و قطعی و ناگریز و خارج از اختیارش است تکلیف بمالایطاق است و تکلیف بمالایطاق، امری است قبیح. از سوی دیگر، کار قبیح از خداوند صادر نمی‌شود بنابراین چنین تکلیفی (یعنی ایمان آوردن در همان زمان کفر) از خداوند صادر نمی‌شود[۱۰].[۱۱]

ثمره این نزاع

به نظر می‌رسد این نزاع به خودی خود ثمره کلامی نداشته باشد؛ چه ما معتقد باشیم که کافر در زمان ایمانش مکلف به داشتن ضد آن است و چه معتقد باشیم که او پس از ترک کفرش مکلف به داشتن ایمان است، در هر دو صورت در یک نقطه اشتراک داریم. آن هم این است که به اعتقاد هر دو گروه کافر مکلف است به ایمان آوردن و عمل کردن به فروع دین؛ بنابراین بنابر هر دو قول اگر او ایمان نیاورد، معصیت‌کار و مستحق عذاب است[۱۲].

منابع

پانویس

  1. تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح العقائد النسفیة، ص٧١.
  2. جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ص۲۰۰-۲۰۱.
  3. اشعری، علی بن اسماعیل، الإبانة عن أصول الدیانة، ص۵۰.
  4. مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص۱۲۶-۱۲۷.
  5. رضائی، حسن، مقاله «بدل»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۰.
  6. «یارای شنیدن نداشتند» سوره هود، آیه ۲۰.
  7. رضائی، حسن، مقاله «بدل»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۱.
  8. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، ص۱۲۶؛ علم الهدی، علی بن حسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص١٠٣.
  9. علم الهدی، علی بن حسین، الذخیرة فی علم الکلام، ص۱۰۳؛ معتزلی، عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسة، ص۴۱۸.
  10. معتزلی، عبدالجبار بن احمد، شرح الأصول الخمسه، ص۴۱۹.
  11. رضائی، حسن، مقاله «بدل»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۲.
  12. رضائی، حسن، مقاله «بدل»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۲.