پنجشنبه شوم

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۲۳:۲۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل پنجشنبه شوم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

پنجشنبه شوم روزی است که رسول خدا(ص) درخواست کاغذ و قلم کرد تا چیزی بنویسد که مردم گمراه نشوند. این بهترین فرصتی بود که پیامبر ارزنده‌ترین یادگار را برای امتش بگذارد و جلوی اختلاف‌ها و ضلالت‌ها برای همیشه گرفته شود، چون آن حضرت می‌دانست چه فتنه‌هایی در پیش است. امّا نگذاشتند و بعضی گفتند که هذیان می‌گوید و کتاب خدا برای ما کافی است[۱].[۲].

مقدمه

  • رسول خدا(ص) در مسألۀ تعیین جانشین و روشن ساختن تکلیف امت پس از خود، در طول ۲۳ سال پیامبری از هیچ فرصت و موقعیتی فروگذار نکرده بود و امر امامت را بیان کرده بود. امّا می‌دانست که فتنه‌انگیزان قدرت‌طلب مانع خواهند شد که امیر المؤمنین به خلافت برسد. برای آخرین‌بار و برای اتمام حجت و اینکه شبهه‌ای نماند و امامت و خلافت و وصی آن حضرت روشن باشد، در روزهای آخر عمر خویش فرمود که قلم و کاغذی بیاورند... برخی حدس می‌زدند که این نکته دربارۀ خلافت است، ازاین‌رو شلوغ کردند و نگذاشتند. پیامبر اسلام(ص) فرموده بود: هلمّ اکتب لکم کتابا لا تضلّوا بعده یا إیتونی بدواة و کتف اکتب لکم کتابا لا تضلّوا بعده أبدا و با عبارتهای دیگر.[۳] عمر با گستاخی و وقاحت گفت: درد بر او غلبه یافته، هذیان می‌گوید و... (با عبارتهای گوناگون). پیامبر خدا(ص) که اوضاع را آشفته دید، صرف‌نظر کرد، از آنان روی برگرداند، برخاستند و رفتند و بالأخره نگذاشتند آن حضرت، اثر و سندی مکتوب و غیرقابل خدشه برجای بگذارد. آنان می‌دانستند که حضرت در آن واپسین لحظات چه می‌خواهد بنویسد. این عباس می‌گوید: با عمر به سفر شام رفته بودیم، در راه روزی عمر به من گفت: پسرعمویت علی ناراحت و آزرده‌خاطر است، چرا؟ گفتم: خودت می‌دانی. گفت: فکر می‌کنم برای آن است که خلافت را از دست داده، او می‌پنداشت که پیامبر خلافت را برای او قرار داده است، ولی خدا نخواست. پیامبر چیزی خواست و خدا چیزی دیگر! و افزود: پیامبر در حالت بیماری می‌خواست خلافت را برای او تعیین کند، ولی من از بیم فتنه نگذاشتم...[۴] درواقع، او شریک همۀ انحرافاتی است که در تاریخ اسلام پیش‌آمد. تواریخ متعدد به اصل حادثه اشاره می‌کنند، امّا نسبت به اینکه چه کسی جلوگیری کرد و چه کسی یا کسانی آن کلام توهین‌آمیز را به ساحت پیامبر گفتند، برخی نوشته‌اند، مردی یا کسانی، برخی هم به نام عمر بن خطاب تصریح کرده‌اند. ابن عباس، همۀ مصیبت و فاجعه را در آن روز پنج‌شنبه می‌داند که نگذاشتند پیامبر آنچه را می‌خواهد به صراحت بنویسد. تعابیر مختلفی از جمله این کلام از ابن عباس نقل شده است: إنّ الرزیّة کلّ الرّزیّة ما حال بین رسول اللّه و بین أن یکتب لهم ذلک الکتاب، من إختلافهم و لغطهم[۵]. همۀ مصیبت، آن بود که نگذاشتند پیامبر آنچه را می‌خواهد بنویسد، اختلاف و شلوغ کردند. و بارها از آن روز تلخ و پنج‌شنبۀ شوم چنین یاد می‌کرد: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس! و اشکش جاری می‌شد. در منابع حدیثی و تاریخی از این واقعه به رزیّة یوم الخمیس هم یاد شده است.[۶][۷].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۶۹.
  2. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۴۵.
  3. ارشاد، مفید، ج ۱ ص ۱۸۴، دلائل الصدق، ج ۳ ص ۱۰۹ و منابع فراوان دیگر از شیعه و اهل سنّت.
  4. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲ ص ۷۸
  5. موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۲ ص ۳۸۸ به نقل از صحیح مسلم، مسند ابن حنبل، طبقات کبری و تاریخ طبری. المراجعات، نامۀ ۸۶. نیز «دائرة المعارف تشیّع» ، ج ۸ مدخل «رزیّة یوم الخمیس»
  6. النصّ و الاجتهاد، ص ۱۶۷
  7. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۴۵.