مقدمه

تُبَّع زمامدار یمن بوده که به قصد خرابی خانه خدا آمده بود و چون مبتلا گشت و به عظمت آن واقف گردید آن را کسوه نموده و هزار شتر قربانی کرد. اسماعیل بن جابر می‌گوید: من با چند نفر بین مکه و مدینه رهسپار بودیم و با هم صحبت می‌کردیم، تا سخن به اینجا رسید که انصار از چه طائفه‌ای هستند؟ موضوع خدمت امام ششم(ع) مطرح شد، حضرت زیر سایه درختی نشسته بودند و سخن را از (داستان تُبّع) آغاز کردند و فرمودند: یکی از پادشاهان معروف به تبع با جمعی از دانشمندان و پیغمبر زادگان سمت مکه می‌رفت. در نزدیکی‌های آن شهر، پاره‌ای از افراد حسود، از تیره‌های عرب جزیره، نزد وی باریافته، گفتند: تو به اهل شهری وارد شدی که سال‌ها است با عقل مردم بازی می‌کنند، تا جائی که این شهر را (حرم و بست) دانند و خانه خود را خانه خدایان نامیده‌اند، تبع خشم آلود گشته گفت: اگر چنین است که می‌گوئید!؟ مردان جنگی آنها را می‌کشم و زنانشان را اسیر، و خانه‌های‌شان را ویران می‌سازم! چون دل بر این کار نهاد، دو چشمش از کاسه بیرون آمده بر گونه‌هایش افتاد. سپس دانشمندان را خواست و گفت بگوئید، چرا به این درد گرفتار شدم؟ گفتند: بگو درباره مکه و خانه خدا با خود چه فکر کرده‌ای؟ گفت: پیش خود فکر کرده‌ام جنگیان آنها را بکشم، و زن و بچه آنها را اسیر کنم و خانه‌ها را ویران سازم!! گفتند، سبب این را، جز همین فکر نمی‌دانیم! پرسید: چرا؟! گفتند: این شهر حرم خدا و این خانه، خانه خداست و ساکنین آن از نژاد خلیل خدایند، گفت راست گفتید، اکنون چاره چیست؟ گفتند: فکر خود را تغییر ده شاید خدا تو را ببخشد؟ وی اندیشه خود را تغییر داد و در فکر احترام مکه و کعبه افتاد، پس دیدگانش به جای خود استوار شد، آن گاه به زیارت کعبه آمد و جامه گران‌بها بر آن پوشاند، و سی روز مردم مکه را مهمانی کرد. هر روز ده‌ها شتر کشت، تا جائی که کاسه طعام برای پرندگان بر سر کوه‌ها می‌گذاشت و سپس از مکه به جانب مدینه شد و جمعی از عرب‌های یمن را از تیره غسان، در آن سرزمین سکنی داد که همان‌ها انصار مدینه شدند.

در معالم التنزیل آورده که: پسر تبع را در مدینه کشتند، او به قصد اهالی آنجا با قشونی بی‌اندازه حمله نمود، دو حبر[۱] از (بنی قریظه) که (کعب، و اسد) نام داشتند، این خبر شنیده نزدیک وی رفتند و گفتند به این کار جرأت نمی‌کنی چون مدینه محل هجرت پیغمبر آخرالزمان خواهد بود، به اندازه‌ای از آن حضرت مدح نمودند که قلب تبع به جانب او میل نمود و از قتل و غارت اهل مدینه درگذشت، در (دُرَجَ الدُرر) آورده که تبع، هزار و چهل سال قبل از بعثت، مدینه آمده است[۲].

در تفسیر مولوی می‌نویسد: که نزد ارباب سیر به ثبوت رسیده، که تبع نامه‌ای نوشت به حضرت رسول(ص) و به شاهول یهودی سپرد که اگر آن حضرت را دریابد به او برساند، و اگر نه، به اولاد خود سپرده وصیت کند که به آن جناب برسانند و فرزند بیست و یکم از نسل شاهول، (ابوایوب انصاری) آن نامه را به حضرت رساند، و آن سرور سه سه بار فرمود: «مَرْحَباً بِالْأَخِ الصَّالِحِ‌»[۳].

منابع

پانویس

  1. عالم صالحی است که رهبر دینی هم باشد.
  2. راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۵۵.
  3. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۲۴۳.