بحث:جنگ جمل در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵: خط ۵:


[[پیمان‌شکنان]]، با همۀ تفاوت‌هایی که در [[فکر]] و [[انگیزه]] و سوابق و موقعیّت داشتند، در ضدّیت با [[امام علی|علی]] {{ع}} و [[توطئه]] بر ضدّ [[حکومت]] [[مشروع]] او ائتلاف کردند و همراه شدند و [[عایشه]] را همراه خود ساختند، تا از وجهۀ [[اجتماعی]] او به عنوان [[همسر]] [[پیامبر]] و [[دختر خلیفۀ اول]] استفاده کنند<ref>جَمَل به معنای شتر است. چون عایشه در این فتنه بر شتر سوار بود، این جنگ به جنگ جمل شهرت یافت. امام علی هم در نهج البلاغه از مردم بصره و از آن پیمان‌شکنان به عنوان سپاه زن و پیروان حیوان (جند المرئه و اتباع البهیمه) یاد کرده است. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۳.</ref>. آنان به [[بصره]] رفتند و آنجا را پایگاه فعالیت خویش ساختند. [[سپاه]] [[عایشه]] در مسیر رفتن به [[بصره]] به منطقۀ حوأب رسید که سگان آنجا پارس می‌کردند. به یاد [[حدیثی]] از [[پیامبر]] افتاد که او را هشدار داده بود. خواست برگردد، ولی [[شهادت]] [[دروغ]] کسانی که گفتند از حوأب گذشته‌ایم، سبب شد راه را ادامه دهد. [[پیمان]] شکنان در نواحی [[بصره]] مستقر شدند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۸۳.</ref>.
[[پیمان‌شکنان]]، با همۀ تفاوت‌هایی که در [[فکر]] و [[انگیزه]] و سوابق و موقعیّت داشتند، در ضدّیت با [[امام علی|علی]] {{ع}} و [[توطئه]] بر ضدّ [[حکومت]] [[مشروع]] او ائتلاف کردند و همراه شدند و [[عایشه]] را همراه خود ساختند، تا از وجهۀ [[اجتماعی]] او به عنوان [[همسر]] [[پیامبر]] و [[دختر خلیفۀ اول]] استفاده کنند<ref>جَمَل به معنای شتر است. چون عایشه در این فتنه بر شتر سوار بود، این جنگ به جنگ جمل شهرت یافت. امام علی هم در نهج البلاغه از مردم بصره و از آن پیمان‌شکنان به عنوان سپاه زن و پیروان حیوان (جند المرئه و اتباع البهیمه) یاد کرده است. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۳.</ref>. آنان به [[بصره]] رفتند و آنجا را پایگاه فعالیت خویش ساختند. [[سپاه]] [[عایشه]] در مسیر رفتن به [[بصره]] به منطقۀ حوأب رسید که سگان آنجا پارس می‌کردند. به یاد [[حدیثی]] از [[پیامبر]] افتاد که او را هشدار داده بود. خواست برگردد، ولی [[شهادت]] [[دروغ]] کسانی که گفتند از حوأب گذشته‌ایم، سبب شد راه را ادامه دهد. [[پیمان]] شکنان در نواحی [[بصره]] مستقر شدند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۸۳.</ref>.
== [[مشورت]] [[امام]] {{ع}} با یارانش درباره ناکثین‌==
[[معاویه]] سال‌ها [[شام]] را با دستی باز و [[حکومتی]] قیصرگونه، زیر [[سلطه]] خود داشت و هیچ یک از خلفای پیش از او، وی را از رفتارش باز نداشتند. او [[امیر مؤمنان]] را خوب می‌شناخت و به طور [[یقین]] و [[قطع]] می‌دانست که [[علی]] {{ع}} با وی [[سازش]] نمی‌کند. از این رو، از [[بیعت]] با او سر باز زد و [[پیراهن عثمان]] را بالا برد و فریاد [[خونخواهی]] سرداد و از [[نادانی]] [[شامیان]]، سود جُست و برای [[جنگ]] با [[امام]] {{ع}} آماده گشت. [[امام علی]] {{ع}} برای ریشه‌کن کردن این [[طغیانگر]] ([[باغی]])، آماده گشت؛ [[فرماندهان سپاه]] را [[تعیین]] نمود و برای [[کارگزاران]] خود در [[مصر]]، [[کوفه]] و [[بصره]]، [[نامه]] نوشت و از آنان خواست تا با فرستادن نیروهای لازم، وی را [[پشتیبانی]] کنند. [[امام]] {{ع}} در اوانی که نیرو برای رویارویی با [[معاویه]] فراهم می‌ساخت، خبر [[زمینه‌سازی]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] در [[مکه]] و تحریک آنان برای ایجاد یک [[آشوب]] و حرکتشان به سوی [[بصره]]، به وی رسید. چنین صَلاح دید که فرو نشاندن این [[فتنه]]، [[اولویت]] دارد. از این رو، سرشناسان [[یاران]] خود را فرا خواند و از نظر آنان، [[آگاهی]] یافت. [[شیوه]] این [[گفتگو]] و [[رأی]] [[یاران امام]] و موضع [[قاطع]] او برای ریشه‌کنی سرکشان، ما را بر حقایقی واقف می‌سازد. در این [[گفتگو]]، [[عبد الله بن عباس]]، [[محمد بن ابی بکر]]، [[عمار بن یاسر]] و [[سهل بن حنیف]]، شرکت داشتند. [[عبد الله بن عباس]] پیشنهاد کرد که [[علی]] {{ع}} [[ام سلمه]] را نیز همراه خود سازد. [[امام]] {{ع}} این نظر را رد کرد و فرمود: "من [[صلاح]] نمی‌بینم [[ام سلمه]] را از منزلْ بیرون آورم، آن‌گونه که [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[عایشه]] را بیرون آوردند"<ref>[[الجمل (کتاب)|الجمل]]، ص ۲۳۹.</ref>. چرا چنین کرد؟ زیرا او تنها به [[حق]] می‌اندیشید، نه [[پیروزی]] به هر طریقی که باشد.
== [[سخنرانی امام]] {{ع}} به هنگام دریافت گزارش ناکثین‌==
[[الارشاد (کتاب)|الارشاد]]: وقتی خبر حرکت [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[مکه]] به [[بصره]] به او ([[علی]] {{ع}}) رسید، [[خدا]] را [[سپاس]] و ثنا گفت و فرمود: "[[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، حرکت کردند. هریک از آن دو نفر ([[طلحه]] و [[زبیر]])، [[خلافت]] را برای خود می‌خواهد، نه رفیقش. [[طلحه]] ادعای [[خلافت]] نمی‌کند، مگر از آن رو که پسرعموی [[عایشه]] است، و [[زبیر]]، آن را ادعا نمی‌کند، مگر از آن رو که داماد [[پدر]] [[عایشه]] است. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر به خواسته‌های خود دست یابند، [[زبیر]]، گردن [[طلحه]] را خواهد زد و [[طلحه]]، گردن [[زبیر]] را و هریک با دیگری در [[حکومت]]، [[نزاع]] خواهد کرد. به [[خدا]] [[سوگند]]، دانستم که [[عایشه]]، همان زنی است که سوارِ شتر خواهد شد؛ نه مشکلی را می‌گشاید و نه از گردنه‌ای عبور می‌کند و بلکه در منزلی اتراق نمی‌کند، مگر آنکه بر [[معصیت]] است، تا آنکه خود و همراهانش را به ورطه‌ای افکنَد که یک سوم آنان کشته شوند و یک سوم دیگر فرار کنند و یک سوم، بازگردند. به [[خدا]] [[سوگند]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] می‌دانند که خطاکارند و [بدین امر،] [[ناآگاه]] نیستند. چه بسا عالمی که نادانی‌اش او را کشت و دانشی را که با خود داشت، به او سودی نرسانْد! به [[خدا]] [[سوگند]]، سگان آبگاه حَوأب بر [[عایشه]] پارس می‌کنند. آیا پندگیری هست که [[عبرت]] گیرد؟! و آیا اندیشمندی هست که بیندیشد؟!". سپس فرمود: "گروه تجاوزکار به پا خاستند. پس [[نیکوکاران]] کجایند؟"<ref>[[الارشاد (کتاب)|الارشاد]]، ج ۱، ص ۲۴۶.</ref>.
== [[نامه]] [[امام]] {{ع}} به [[کوفیان]] به هنگام حرکت از مدینه‌==
[[امام علی]] {{ع}}‌- از نامه‌اش به [[کوفیان]] به هنگام حرکت از [[مدینه]] به سوی [[بصره]]-: از [[بنده خدا]] [[علی]] [[امیرمؤمنان]] به [[کوفیان]]، [[پیشانی]] [[انصار]] و بزرگان [[عرب]]. پس از [[حمد]] و [[سپاس]] [[خداوند]]؛ به شما از ماجرای‌عثمان به‌گونه‌ای خبرمی‌دهم که شنیدنش مانند دیدنش‌ باشد. [[مردم]] بر او خُرده می‌گرفتند و من یکی از [[مهاجران]] بودم که همواره، [[خشنودی]] او را می‌خواستم و کمتر او را [[سرزنش]] می‌کردم<ref>برخی مترجمان نهج البلاغة، این قسمت را چنین ترجمه کرده‌اند: «تنها کسی بودم که در وا داشتن او به‌جلب رضایت مردم، می‌کوشیدم و کمتر به انتقادش زبان می‌گشودم» (خورشید بی‌غروب نهج البلاغه،، ص ۲۹). (م)</ref>، و [[طلحه]] و [[زبیر]]، آسان‌ترین کارشان آن بود که بر او بتازند و ملایم‌ترین صدایشان، [[درشتی]] کردن با او بود. [[عایشه]]، ناگهان نسبت به [[عثمان]]، [[خشم]] گرفت. گروهی [[فرصت]] یافتند و او را کشتند.
[[مردمان]]، بدون [[اکراه]] و [[جبر]]، بلکه با رغبت و [[اختیار]] با من [[بیعت]] کردند. بدانید که [مدینه‌] سرای [[هجرت]]، مردمانش را بلند کرده و بیرون رانده است و [[مردم]] از آن کوچیده‌اند. [[مدینه]]، مانند دیگ، جوشید و [[آشوب]] پا گرفت. به سوی پیشوای خود بشتابید و به سمت [[جنگ]] با دشمنانْ شتاب کنید، به خواست [[خداوند]] عز و جل<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}- مِن کتابٍ لَهُ إلی‌ أهلِ الکوفَةِ عِندَ مَسیرِهِ مِن المَدینَةِ إلَی البَصرَةِ-: مِن عَبدِ اللهِ عَلی أمیرِ المُؤمِنینَ إلی‌ أهلِ الکوفَةِ؛ جَبهَةِ الأَنصارِ، وسَنامِ العَرَبِ. أما بَعدُ؛ فَإِنی اخبِرُکم عَن أمرِ عُثمانَ حَتی‌ یکونَ سَمعُهُ کعِیانِهِ: إن الناسَ طَعَنوا عَلَیهِ، فَکنتُ رَجُلًا مِنَ المُهاجِرینَ اکثِرُ استِعتابَهُ، واقِل عِتابَهُ، وکانَ طَلحَةُ وَالزبَیرُ أهوَنُ سَیرِهِما فیهِ الوَجیفُ، وأرفَقُ حِدائِهِمَا العَنیفُ، وکانَ مِن عائِشَةَ فیهِ فَلتَةُ غَضَبٍ، فَاتیحَ لَهُ قَومٌ فَقَتَلوهُ، وبایعَنِی الناسُ غَیرَ مُستَکرَهینَ ولا مُجبَرینَ، بَل طائِعینَ مُخَیرینَ. وَاعلَموا أن دارَ الهِجرَةِ قَد قَلَعَت بِأَهلِها وقَلَعوا بِها، وجاشَت جَیشَ المِرجَلِ، وقامَتِ الفِتنَةُ عَلَی القُطبِ، فَأَسرِعوا إلی‌ أمیرِکم، وبادِروا جِهادَ عَدُوکم، إن شاءَ اللهُ عَز وجَل}} (نهج البلاغة، نامه ۱).</ref>.
== مشتبه‌شدن امور بر کسانی که چشم [[بصیرت]] نداشتند ==
[[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]]: [[حارث]] بن حوط رانی [به [[علی]] {{ع}}‌] گفت: [[باور]] کنم که [[طلحه]]، [[زبیر]] و [[عایشه]] بر باطلْ گِرد آمده‌اند؟ [[علی]] {{ع}}‌] فرمود: "ای [[حارث]]! به [[راستی]] که [[حق]] بر تو مُشتَبَه شده است. به [[راستی]] که [[حق]] و [[باطل]] با مردمانْ شناخته نمی‌شوند؛ لکن [[حق]] را بشناس تا [[اهل]] آن را بشناسی، و [[باطل]] را بشناس تا کسانی را که آن را دنبال می‌کنند، بشناسی"<ref>[[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]]، ج ۲، ص ۲۱۰.</ref><ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۳۴۸.</ref>.


== گفتگوهایی میان [[امام]] {{ع}} و عایشه‌ ==
== گفتگوهایی میان [[امام]] {{ع}} و عایشه‌ ==
۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش