رهبری سیاسی امام

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۷ اوت ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۴۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل شأن اقتصادی معصوم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  • یکی از شئون امام(ع)، رهبری اجتماعی و سیاسی است، اثبات شد. بی‌گمان متصدی این منصب، وظایفی بر عهده دارد. برخی از این وظایف - مانند ایجاد نظم و انضباط در کشور، نگه‌داری از مرزهای کشور اسلامی و... - بسیار روشن است و به بحث نیاز ندارد. در روایات رسیده از امامان(ع) وظایفی مرتبط با این شأن برای امام برشمرده شده است که به اختصار به آنها خواهیم پرداخت:

حفظ نظام اجتماعی مسلمانان

  • از نخستین وظایف امام(ع) حفظ وحدت و نظام اجتماعی مسلمانان برای پیاده‌سازی احکام اسلامی است. در دنیایی که اغلب آن کافرند، تلاش برای پایداری نظامی که مردمش مسلمان‌اند (اگرچه به ناحق تشکیل شده باشد) یک فریضه است. ازهم‌پاشیدگی چنین نظامی موجب طمع دشمنان و کافران و در نتیجه از میان رفتن اصل اسلام خواهد بود. امامان(ع) با درک صحیح این واقعیت، گاه که خود نیز در رأس حکومت نبودند، بر حفظ وحدت برای انسجام نظام اجتماعی مسلمانان تأکید کرده‌اند.[۱][۲]
  • امامان معصوم(ع) هر کدام در عصر خود پیروانی داشتند که از دیدگاه آنها خلافت و حکومت حق امامان(ع) بود. از سوی دیگر، نفس وجود کسی که گروهی او را شایسته حکومت بدانند، می‌تواند تهدیدی برای یک‌پارچگی نظام اجتماعی یک جامعه به شمار آید. در اینجاست که امام(ع) آن‌گاه که شرایط را برای به‌دست‌گیری منصب حکومت مناسب نمی‌بیند، پیروان خود را به حفظ وحدت با دیگر مسلمانان دعوت، و حتی از قیام‌های متهورانه ایشان نهی می‌کند. امامان معصوم(ع) در‌این‌باره، سفارش‌هایی جدی به پیروانشان داشتند؛ چنان‌که امام علی(ع) فرمودند: "از تکثر در دین خدا برحذر باشید؛ زیرا اجتماع در حقی که شما را ناپسند آید، بهتر از تفرقه در باطلی است که دوستش می‌دارید، و خداوند به هیچ‌کس از گذشتگان و آیندگان، به خاطر تفرقه خیری عطا نکرده است".[۳] ایشان در خطبه معروف قاصعه نیز می‌فرماید: "ای مردم، در تاریخ گذشتگان فکر کنید و ببینید عامل عزت و سیادت و شکست و زبونی آنها چه بود؟ وقتی فکر کنید، خواهید یافت که آنها زمانی عزت و سیادت داشتند که همدل و یگانه و متفق بودند و زمانی به خواری و ذلت و سقوط گراییدند که تفرق و جدایی میان آنها به وجود آمد".[۴] امیر بیان در نامه‌ای به ابوموسی اشعری از دغدغه خود نسبت به حفظ وحدت میان مسلمانان چنین پرده برمی‌دارد: "هیچ‌کس از من بر اتحاد و همبستگی امت محمد(ص) حریص‌تر نیست".[۵] ایشان اندیشه خود را جامه عمل پوشانید و در رویارویی با غصب خلافت، سکوتی تلخ پیشه کرد؛ سکوتی که تلخ‌تر از حنظل بود.[۶] حتی به پیشنهاد و خاطرخواهی منافقانه کسانی چون ابوسفیان که می کوشیدند از مرارت‌بار بودن روزگار آن حضرت سوءاستفاده کنند، نیز اهمیتی نداد و پیشنهاد بیعت وی با خود را رد کرد.[۷] آن حضرت حتی پیشنهاد دلسوزانی همچون ابن عباس را مبنی بر بیعت با خود نیز نپذیرفت.[۸][۹]
  • امیرالمؤمنین(ع) حتی از سخنان و اظهارنظرهای به ظاهر صادقانه، اما اختلاف‌افکن برخی پیروان دلسوز خود نیز که بر حقانیت آن حضرت به‌طور علنی تأكيد می‌کردند، جلوگیری می‌کرد.[۱۰] ایشان این مصلحت‌اندیشی و سکوت خردمندانه را وظیفه‌ای الهی و ثمره آن را جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان می‌دانست: "بر ما حوادثی گذشته است که با وجود خار در چشمان، به خاطر تسلیم در برابر امر الهی در آنچه ما را به آن آزموده، و به امید دریافت پاداش، بر آن بردباری کردیم و این صبوری، از پراکنده شدن مسلمانان و ریختن خون آنان نیکوتر است".[۱۱][۱۲]
  • یکی از شئون و وظایف امام در جامعه حفظ وحدت مسلمانان و جلوگیری از تفرقه میان آنهاست. براساس همین وظیفه است که گزارش‌های تاریخی مبنی بر بیعت آن حضرت با خلیفه اول صحیح می‌نماید.[۱۳] در این میان، غالب قیام‌هایی که از سوی پیروان ائمه(ع) شکل می‌گرفت، با تأیید ایشان همراه نبود. چنان‌که امام کاظم(ع) فرمود: "با ترک اطاعت از حاکمان، خود را ذلیل نکنید. اگر او حاکمی عادل است، از خداوند بقای او را بخواهید و اگر ستمکار است، از خدا بخواهید او را اصلاح کند...".[۱۴][۱۵]
  • این نکته ضروری است که در پیش گرفتن این سیره از سوی امامان(ع) به منظور تقویت یا تأیید نظام خلافت خلفای وقت نبود، بلکه عمده هدف اینان در آن دوران، حفظ کیان اسلام و جلوگیری از اختلافات داخلی‌ای بود که می‌توانست به شکست اسلام و تسلط كفر بینجامد. توضیح آنکه حکمای جور (در عین جور بودن) به نام اسلام بر جامعه اسلامی حکومت می‌کردند و با شعار اسلام با دشمنان خارجی می‌جنگیدند که جنگ آنها به مثابه جنگ اسلام با کفر بود. آری، پیشوایان معصوم با آنکه در درون، مخالفت جدی با ایشان داشتند، بر نامشروع بودن حکومت خلفای جور تأکید می‌کردند؛ اما آنجا که پای حفظ دین و نظام و جان مسلمانان در میان بود، تقویت همین نظام جور را لازم می‌دانستند، و در جایی که تقویت چنین نظامی را لازم نمی‌دانستند، مانند آنجا که همکاری با ایشان در تقویت این نظام در مقابل کفر تأثیری نداشت، پیروان خود را از همکاری با ایشان باز می‌داشتند؛ تا آنجا که گاه همکاری با حکومت را دارای اشکال شرعی دانسته، حتی گاه از قبول داوری قاضیان جور، برحذر می‌داشتند،[۱۶] و حتی اگر از درون نظام برای دین احساس خطر می‌کردند، قیام مسلحانه را نیز در دستور کار خود قرار می‌دادند که قیام امام حسین(ع) در همین راستاست. همچنین وقتی خودْ متصدی امر حکومت بودند، به بهانه وحدت، با باطل کنار نمی‌آمدند؛ چنان‌که جنگ‌های امام علی(ع) با اصحاب جمل، معاویه و نهروان شاهدی بر این مدعاست.[۱۷]
  • حفظ نظام اجتماعی مسلمانان و وحدت میان افراد جامعه، در راستای حفظ اسلام و جلوگیری از فروپاشی کیان اسلام است؛ اما در جایی که رعایت این مسئله در حفظ اسلام تأثیری ندارد، یا حتی موجب تضعیف کیان اسلام شود، انجام آن ضروری نیست.[۱۸]

امام و مسئله حج

  • با نگاهی اجمالی به مجموعه آموزه‌های دین مبین اسلام می‌توان به این نتیجه رسید که اهمیت مسئله اتحاد و وحدت میان مسلمانان بسیار مورد تأكيد خداوند متعال بوده است. از‌این‌رو اموری همچون نماز جمعه، نماز جماعت، صله ارحام، نیکی به همسایگان و... که موجب همبستگی میان مسلمانان می‌شود، اهمیتی دو چندان دارد. از جمله اموری که همبستگی مسلمانان جهان را با خود به دنبال دارد، مسئله حج است. وجوب حج بر مستطیع از ضروریات دین اسلام است که انکار آن موجب خروج از دین می‌شود؛ این مدعا از قرآن کریم نیز استفاده می‌شود: ﴿﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّه غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ.[۱۹] امام صادق(ع) نیز در روایتی صحیح فرمودند: "هرکس از دنیا برود و بدون حاجت ضروری، یا بیماری و یا منع سلطان، حج به‌جا نیاورده باشد، چنین کسی هنگام مرگ، به یهودیت یا نصرانیت از دنیا خواهد رفت".[۲۰] اهمیت مسئله حج در مکتب انسان‌ساز اسلام چنان است که امام صادق(ع) در روایتی صحیح فرمودند: «اگر مردم حج را رها کردند، بر امام واجب است، که چه بخواهند و چه نخواهند، آنها را به انجام حج وادار کند؛ چراکه این خانه برای حج ساخته شده است».[۲۱] ایشان در روایت صحیح دیگری نیز می‌فرماید که اگر مردم برای رفتن به مکه از نظر مالی در تنگنا بودند، بر امام لازم است تا از بیت‌المال مسلمانان آنها را تأمین کند.[۲۲] بنابر این دو حدیث معتبر، امام باید اهتمامی جدی نسبت به برگزاری مسئله حج داشته باشد و نگذارد که این فریضه الهی تعطیل شود.[۲۳][۲۴]

امام و امر جهاد

  • جهاد از بزرگترین فرایض الهی است که در قرآن کریم و روایات پیشوایان دین بسیار بدان تأکید شده است. طبیعی است آن‌گاه که امام(ع) متصدی امر حکومت می‌شود، مرزبانی از مرزهای جامعه اسلامی را بر عهده دارد، و آن‌گاه که صلاح بداند، برای گسترش اسلام به کشورهایی که حاکمان آنها مانع از رسیدن پیام اسلام می‌شوند، حمله می‌کند. براساس تقسیم رایج، جهاد به دو نوع دفاعی و ابتدایی تقسیم می‌شود. اینک باید دانست که شأن و جایگاه امام در هریک از این دو نوع جهاد چیست؟ به نظر می‌رسد امام(ع) در جهاد دفاعی، جایگاهی ویژه ندارد؛ چراکه وجوب این جهاد به اذن امام نیست[۲۵] و عقل آدمی نیز انسان را ملزم می‌کند تا در برابر هجوم دشمنان از خود دفاع کند. ضمن آنکه در روایات نیز از مشروط بودن مشروعیت جهاد دفاعی به اذن امام سخنی به میان نیامده است. درباره شأن امام در جهاد ابتدایی و اینکه آیا جهاد ابتدایی (جهاد عليه کافران و مشرکان برای دعوت به اسلام) مشروط به حضور معصوم یا نایب خاص اوست یا خیر، دو نظریه وجود دارد:
  1. مشهور فقهای شیعه بر این باورند که جهاد ابتدایی، مشروط به حضور معصوم یا نایب خاص اوست؛[۲۶] تا آنجا که صاحب جواهر ادعای اجماع کرده است؛[۲۷]
  2. گروهی دیگر از فقها، به‌ویژه معاصران، بر این باورند که روایات مورد استناد مشهور، دلالت لازم را ندارند، و از‌این‌رو شرط حضور معصوم برای وجوب جهاد ابتدایی منتفی می‌شود.[۲۸][۲۹]
  • روشن است که برای یافتن حقیقت در این مسئله باید روایات معتبر[۳۰] و مورد استناد بررسی شوند. با ملاحظه مجموع روایات به نظر می‌رسد برخی روایات به‌طور مطلق مشروعیت جهاد را مشروط به حضور و اذن معصوم(ع) دانسته‌اند. در میان آنها یک روایت صحیح وجود دارد. براساس این روایت، از امام رضا(ع) درباره جهاد با سرزمین قزوین که هم‌مرز با ممالک اسلامی بود و نیز جهاد با سرزمین دیلم که دشمن مسلمانان بود، پرسیده شد؛ امام(ع) بی‌آنکه پاسخی روشن به پرسش بدهند، فرمودند: "عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْبَيْتِ فَحُجُّوه‏"؛ «بر شما باد حج خانه خدا». آن‌گاه که برای بار دوم از ایشان پرسیده شد، امام(ع) با تکرار پاسخ پیشین فرمودند: "أَ مَا يَرْضَى أَحَدُكُمْ أَنْ يَكُونَ فِي بَيْتِهِ يُنْفِقُ عَلَى عِيَالِهِ يَنْتَظِرُ أَمْرَنَا، فَإِنْ أَدْرَكَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بَدْراً، وَ إِنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِأَمْرِنَا كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ قَائِمِنَا(ع) هَكَذَا فِي‏ فُسْطَاطِهِ". امام(ع) نظریه عدم مشروعيت جهاد را تأیید کردند.[۳۱]

دلالت این حدیث بر لزوم اذن امام(ع) این‌گونه است که پرسشگر در عصر ائمه جور زندگی می‌کرده و پرسش وی، از جواز جهاد در چنین برههای از زمان است. اینکه امام به‌طور مستقیم پاسخ نمی‌دهد، اشاره به عدم جواز جهاد در این وضع است. در ادامه نیز که این حکم را تا عصر ظهور امام زمان(ع) استمرار می‌دهد، دلیل بر آن است که حتی اگر در عصر غیبت امام(ع)، حکومتی حق‌طلب با پیشوایی عادل نیز تشکیل شود، حکم یادشده پابرجاست. نتیجه آنکه جهاد ابتدایی بدون حضور و اذن معصوم نه تنها واجب نیست، بلکه حرام نیز هست.[۳۲] برخی دیگر از روایات نیز از عدم مشروطیت جواز جهاد به حضور و اذن معصوم(ع) خبر داده‌اند. صریح‌ترین روایت در‌این‌باره موثقه سماعه است. سماعه از امام صادق(ع) نقل می‌کند که عَبّاد بصْری در مسیر مکه، امام سجاد(ع) را دید و به ایشان عرض کرد که شما سختی جهاد را رها کرده، به آسانی حج روی آورده‌اید؛ در حالی که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ....[۳۳] امام(ع) فرمودند: آیه را تا آخر بخوان که فرمود: ﴿﴿التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.[۳۴] آن‌گاه فرمود: «اگر چنین کسانی را یافتیم، جهاد در رکاب آنها از حج برتر است».[۳۵] در نگاه نخست، ظاهر این حدیث بیان می‌کند که جهادگران باید متصف به اوصافی ویژه باشند. اما به نظر می‌رسد چنین شرطی برای جهاد وجود ندارد؛ زیرا ممکن است هیچ‌گاه تمام جهادگران این اوصاف را نداشته باشند. بنابراین، مقصود امام، متصدیان امر جهاد است؛ بدین معنا که مشروعیت جهاد به آن است که متصدیان امر جهاد صفاتی خاص داشته باشند که همگی در عنوان «مؤمن حقیقی» جمع‌شدنی است. بنابراین حضور یا اذن امام، شرط مشروعیت جهاد نیست. در بررسی حدیث اول، می‌توان گفت حکم صادرشده در این حدیث می‌تواند یک حکم موقت و مربوط به دوره زمانی خاصی باشد. شاهد این مدعا آن است که مسئله مرزبانی در سیاق جهاد آمده است و می‌دانیم که مرزبانی در هر حالتی و هر زمانی لازم است؛ پس روشن است که اگر نسبت به مسئله مرزبانی هم گفته می‌شود که باید معصوم(ع) حضور داشته باشد یا اذن بدهد، نشانگر این نکته است که به‌طور موقت، مصلحت چنین اقتضایی داشته است. بنابراین، حدیث نخست به لحاظ دلالی نمی‌تواند متوقف بودن جواز دفاع بر حضور یا اذن معصوم(ع) را اثبات کند.[۳۶] اما به نظر می‌رسد حدیث دوم به لحاظ دلالی تام بوده، براساس آن، جهاد ابتدایی متوقف بر اذن امام معصوم(ع) نیست؛ مگر آنکه گفته شود امام(ع) در این حدیث به دنبال پاسخ اصلی نیست؛ زیرا سؤال‌کننده به امامت و عصمت ایشان معتقد نبوده تا امام بخواهد بگوید که جهاد، مشروط به اذن امام معصوم(ع) است.[۳۷] در این صورت باز هم از طریق اصل برائت می‌توان گفت جهاد ابتدایی مشروط به اذن معصوم نیست؛ زیرا عملاً دلیلی محکم بر وجوب آن اقامه نشده است، و دلیلی نیز بر تحریم جهاد ابتدایی بدون اذن امام نداریم؛ پس اباحه آن اثبات می‌شود.[۳۸]

قضاوت

جنگ‌ها، خونریزی‌ها، کشتارهای کوچک و بزرگ، دعواهای خانوادگی و... بخشی از رویدادهای دنیا، و آشکارا بیانگر این حقیقت‌اند که انسان‌ها به دلیل داشتن قوه اختیار و نیز غرایز و تمایلات گوناگون، گاه با هم‌نوع خود اختلاف پیدا می‌کنند، و هرکدام برای خود حقوقی قایل‌اند و به گاهِ اختلاف، دیگری را محکوم می‌کنند. وجود قانون و کسانی که توانایی فهم و استنباط صحیح آن را داشته باشند، از ضروریات هر جامعه بشری است. بی‌گمان خداوند متعال نیز که انسان را آفریده، نیازهای فردی و اجتماعی او را بهتر از هر کسی می‌داند. برنامه خداوند برای تکامل بشر، به‌گونه‌ای است که التزام عملی به آن موجب جلوگیری از بسیاری اختلافات کوچک و بزرگ است. با وجود این، خداوند حکیم با شناخت انسان، قوانینی را به‌طور ویژه برای رفع خصومت‌ها نیز تشریع کرده است. بهترین قانون برای رفع خصومت میان انسان‌ها همان قانونی است که خداوند متعال شارع آن است؛ همو که انسان را آفریده و می‌شناسد. از‌این‌روست که قرآن کریم، پیامبرش را ملزم می‌کند تا براساس آنچه بر او نازل کرده، قضاوت کند: ﴿﴿وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ....[۳۹] قرآن کریم و روایات پیشوایان دین، آکنده از احکامی قضایی است که برای رفع خصومت میان انسان‌ها تعبیه شده است. روشن است این گمان که صِرف وجود همین احکام برای روشن شدن تکلیف اختلافات پیش‌آمده کافی است، نادرست خواهد بود؛ چه، در این صورت، هر کسی در اختلاف خود با دیگران، با مراجعه به آن قوانین مدعی استحقاق حق برای خود می‌شود؛ چنان‌که این حق برای طرف مقابل او نیز محفوظ است. با توجه به چنین حقیقتی، اختلافات در اغلب موارد حل نخواهد شد. از‌این‌رو عقل نیز وجود کسانی را که متصدی امر قضاوت میان انسان‌ها بوده، براساس قوانین به حکم میان ایشان بپردازند، به خوبی درک می‌کند. چنین افرادی همان قاضیانی هستند که اسلام برای آنها شرایطی خاص در نظر گرفته است که پرداختن به آنها از چهارچوب این نوشتار خارج است. در این نوشتار به دنبال آن هستیم تا با استفاده از آیات قرآن و روایات این مدعا را اثبات کنیم که امامان معصوم(ع) چنین شأنی را داشته‌اند. چنین شأنی را می‌توان از دو طریق اثبات کرد:

  1. قضاوت به عنوان شأنی از شئون حاکم اسلامی؛
  2. نصوص خاص بر شأن قضاوت امامان؛[۴۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. در تدوین این بخش، از این منبع استفاده شده است: علی آقانوری، امامان شیعه و وحدت اسلامی.
  2. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  3. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶.
  4. همان، خطبه ۱۹۲.
  5. همان، نامه ۷۸.
  6. همان، خطبه ۲۶ و ۲۱۷.
  7. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۹.
  8. عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، الامامة و السياسة، ج۱، ص۲۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸۳.
  9. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  10. احمد بن ابی یعقوب بعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴.
  11. شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۴۹.
  12. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  13. یادکرد این نکته ضروری است که شیخ مفید، بیعت امام علی(ع) با خلیفه نخست را انکار کرده است (شیخ مفید، الفصول المختارة، ص۵۶). با وجود این، اغلب گزارش‌های تاریخی چنین بیعتی را تأیید می‌کند (محمد بن جریر طبری، المسترشد فی امامة اميرالمؤمنين(ع)، ص۴۱۲؛ ابراهيم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۰۶).
  14. محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الامالی، ص۳۳۸.
  15. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  16. در‌این‌باره داستان مشهور صفوان جمال و اجاره دادن چند شتر از سوی وی به هارون الرشید خواندنی است (ر.ک: محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص۴۴۱). درباره نهی از مراجعه به قاضی جور، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۱۱؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۴.
  17. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  18. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  19. آل‌عمران (۳)، ۹۷.
  20. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۶۸.
  21. همان، ص۲۷۲.
  22. همان.
  23. البته به نظر می‌رسد مقصود از امام در این‌گونه روایات، خصوص امام معصوم نیست؛ بلکه مطلق زمامداران جامعه اسلامی (از جمله امام معصوم) موظف به بزرگداشت مسئله حج هستند.
  24. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۲ تا ۲۷۴.
  25. زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، مسالک الافهام، ج۳، ص۸؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج۲۱، ص۱۹
  26. برای نمونه، ر.ک: شیخ طوسی، النهاية، ص۲۹۰؛ محمد بن علی بن حمزه طوسی، الوسيلة، ص۱۹۹؛ جعفر بن حسن محقق حلى، نكت النهاية، ج۲، ص۵؛ همو، شرایع الاسلام، ج۱، ص۲۸۰؛ محمد بن منصور بن ادریس حلی، السرائر، ج۲، ص۳ و ۴. برای دیدن دیگر نظریات، ر.ک: محمد مؤمن قمی، کلمات سديدة فی مسائل جديدة، ص۳۲۳-۳۵۷.
  27. محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج۲۱، ص۱۱.
  28. برای نمونه، ر.ک: سید ابوالقاسم موسوی خویی، منهاج الصالحین، ج۱، ص۳۶۶؛ جواد تبریزی، منهاج الصالحين، ج۱، ص۳۷۵؛ حسین وحید خراسانی، منهاج الصالحين، ج۲، ص۴۱۲؛ سید علی حسینی خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، ج۱، ص۱۸۷؛ حسین علی منتظری نجف آبادی، نظام الحكم فی الاسلام، ص۵۹؛ همو، دراسات فی ولاية الفقيه، ج۱، ص۱۲۰-۱۱۸.
  29. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۶ تا ۲۷۹.
  30. به دلیل رعایت اختصار، از نقل روایاتی که به لحاظ سندی مخدوش‌اند، چشم‌پوشی کرده‌ایم. برای دیدن مجموعه روایات، ر.ک: محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعة، ج۱۵، ص۴۴-۵۰. گفتنی است محقق معاصر، آیت الله خویی عمده دلیل کسانی را که به اعتبار اذن معصوم در مشروعیت جهاد قایل‌اند، تنها دو دلیل می‌داند که یکی از آنها به لحاظ سندی مخدوش است و دیگری به لحاظ دلالی سید ابوالقاسم موسوی خویی، منهاج الصالحين، ج۱، ص۳۶۵ و ۳۶۶).
  31. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۶۰ و ج۵، ص۲۲ و ۲۳.
  32. برای تفصیل بیشتر، ر.ک: محمد مؤمن قمی، کلمات سديدة فی مسائل جديدة، ص۳۴۰ و ۳۴۱.
  33. توبه (۹)، ۱۱۱.
  34. توبه (۹)، ۱۱۲.
  35. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۲؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسير القمی، ج۱، ص۳۰۶؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۱۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعة، ج۱۵، ص۴۶.
  36. سیدابوالقاسم موسوی خویی، منهاج الصالحين، ج۱، ص۳۶۵.
  37. برخی محققان این ایراد را پاسخ داده‌اند. البته به نظر می‌رسد پاسخ داده‌شده وافی به مقصود نیست (محمد مؤمن قمی، کلمات سديدة فی مسائل جديدة، ص۳۴۹ و ۳۵۰).
  38. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۷۶ تا ۲۷۹.
  39. «و این کتاب [قرآن] را به‌حق بر تو نازل کردیم؛ در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند و حافظ و نگاهبان آنهاست. پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن...» (مائده، ۴۸).
  40. ر. ک. فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت صفحه۲۸۰.