دین‌پژوهی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۲۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

روش پدیدارشناسانه در دین‌پژوهی (AutoRecovered)

نخستین بار در سال ۱۸۸۶ «شانپتی دولا سوسای» رهیافت پدیدارشناسانه به دین را به کار برد[۱]. او با استفاده از تعبیر پدیدارشناسی دین در کتاب «درس نامه تاریخ ادیان» کوشید با تطبیق پدیدارهای دینی در ادیان مختلف، وحدت ذاتی نهفته در پس آنها آشکار شود. به نظر او کار پدیدارشناس دین، توصیف منظم پدیدارهای دینی برای دستیابی به ماهیت واحد نهفته در آنها و در آن به دنبال چشم‌انداز کلی و علمی نظام‌مند است[۲]. به طور کلی چهار گروه این اصطلاح را به کار برده‌اند:

  1. کسانی که کاربردی گسترده، مبهم و غیرنقادانه داشته‌اند و هدفشان پژوهش درباره واقع پدیده دین بوده است؛
  2. کسانی که هدفشان، مطالعه تطبیقی و رده‌بندی انواع مختلف پدیدارهای دینی است و به مفاهیم پدیدارشناسی خاص کمتر توجه دارند؛ مثل دوه سوسای و گئووایدن گرن.
  3. کسانی که پدیدارشناسی دین را یک رشته خاص دین‌پژوهی می‌دانند؛ مثل الیاده، یواهیم واخ، ژاک و اردن برگ؛
  4. کسانی که پدیدارشناسی دینی آنها پدیدار‌شناسی فلسفی است؛ مثل ماکس شلر، پل ریکور و تا حدودی اوتو و فان درلیو[۳].

به دلیل اثر‌پذیری پدیدارشناسی دین تا حد زیادی از پدیدارشناسی هوسرل روش هوسرل هم به طور مختصر اشاره می‌کنیم: غلبه پوزیتویسم در غرب موجب شد، برخی همچون آگوست کنت بکوشند که ریشه علوم انسانی را نیز علوم طبیعی بدانند و همه چیز را بر اساس اصول روش تجربی بررسی کنند. (تحویل به علوم تجربی). در کنار اصالت طبیعت و تلاش برای یکسان‌سازی روش علوم طبیعی و انسانی، اصالت تاریخ و تلاش برای تفسیر همه چیز با تاریخ تفسیر شود نیز رونق داشت. (تحویل به تاریخ). هوسرل که نتیجه اصالت تاریخ و طبیعت را نسبی‌گرایی می‌دانست، با این‌گونه تحویل‌های افراطی مقابله کرد و معتقد شد که ارجاع امور به طبیعت یا تاریخ یا... باعث محرومیت ما از شناخت حقیقت آن پدیده می‌شود؛ پس، در پدیدارشناسی باید به شناخت خود پدیده‌ها و توصیف مستقیم - و نه تحویلی- آنها بپردازیم، دغدغه اصلی ما شناخت ذات اشیا باشد. از این‌رو باید تمام پیش‌فرض‌های غیرانتقادی را که مانع فهم کامل و جامع پدیدارهاست، کنار گذاشته، و به توصیف دقیق و بی‌واسطه ذات پدیده‌ها بپردازیم[۴]. با این توضیح، روشن می‌شود که در پدیدارشناسی دینی نیز فرد به دنبال آن است که به جای بحث درباره تبیین و تکوین باورهای دینی و یافتن منشأ آنها، به توصیف پدیده‌ها و نگرش‌های دینی بپردازد[۵]. پدیدار‌شناسی فرد در دین با تبیین علّی و علمی گزاره‌های دینی - به معنای رایج فرهنگ مدرنیته- مخالف است و از توصیف‌هایی حمایت می‌کند که به ماهیت پدیده دینی توجه دارد. پدیدارشناسی دین دو رویکرد کلاسیک و هرمنوتیک دارد:

پدیدارشناسی کلاسیک دین

رویکرد کلاسیک کاملاً برگرفته از از پدیدارشناسی هرسرل و ویژگی مهم آن این اصل است که دین را آگاهی دینی و مؤمنانه معنا می‌کند[۶]. بنابراین، داعیه پدیدارشناسی کلاسیک دینی این است که امکان مطالعه بی‌طرفانه درباره امور دینی فراهم است[۷]. در این روش فرد می‌کوشد به توصیف دین بپردازد و از هرگونه حکم درباره دین، اعم از اینکه واقعیت الهی یا نفس‌الامری است؛ آیا واقعیت خارجی بیرون از ذهن دین‌داران دارد یا نه، و... خودداری می‌کند و تنها آن را مجموعه‌ای از پدیدارهای مشهود انسانی می‌داند. الیاده در دین‌پژوهی چنین رویکردی دارد.[۸]

پدیدارشناسی هرمنوتیک دین

فرد در پدیدارشناسی کلاسیک دین به دنبال موضعی بی‌طرف در بررسی پدیدارهای دینی است و در نتیجه، به یک «من» فراتاریخی نیاز دارد که جدا از بستر فرهنگ و اجتماع و عالم بتواند همه چیز را به طور مستقل بررسی کند، ولی در نظر پدیدارشناس هرمنوتیک دین، این امر ناممکن است و جدی‌ترین انتقاد به پدیدارشناسی کلاسیک دین همین مطلب است؛ چون «من»، همواره تاریخی و در بستر فرهنگ و سنت است، پس «در عالم بودن»، و به دنبال آن اثر‌پذیری از شرایط فرهنگی و تاریخی، مقدم بر هر توصیفی است که از پدیدارهای دینی انجام می‌شود[۹]. بنابراین، امکان بررسی بی‌طرفانه و فارغ از پیش‌فرض در دین‌پژوهی ممکن نیست. در ادیان عمدتاً بر رموز و اشارات و علائم تأکید می‌شود و درک آنها در گرو تأویل هرمنوتیک است. پس، نمی‌توان مانند پدیدارشناسی کلاسیک دین، آگاهی ناب و مجرد را پایه مطالعه دینی قرار داد[۱۰]. پس با توجه به اهمیت سنت‌ها و تأثیرات فرهنگی در پدیدارشناسی هرمنوتیک دین می‌توان گفت، مهم‌ترین دستاورد آن اهمیت‌دادن به زبان، فرهنگ و نشانه در بررسی دین است[۱۱].

در نظر پدیدارشناسی هرمنوتیک، بی‌طرفی محقق امری تناقض‌آمیز است؛ چون مثلاً، گزاره «خدا وجود دارد»، از یک سو متعلَّق ایمان مؤمن است و از سوی دیگر، طبق اصول پدیدارشناسی کلاسیک باید از «وجود خدا» صرف‌نظر شود و این یعنی تهی‌شدن گزاره از محتوای اصلی خود. به بیان دیگر، هیچ مؤمنی نمی‌تواند چنین کاری انجام دهد که از وجود خدا در این گزاره صرف‌نظر کند و بعد به تحقیق درباره آن بپردازد[۱۲]. پدیدارشناسی هرمنوتیک دین با روی‌کردن به نشانه‌شناسی روایات و نقل‌ها در بستر فرهنگ و تاریخ ظهور می‌کند و بر پایه توجه به گفتمان‌های مختلف دینی است. در این رویکرد، دین هرگز خارج از سنن فرهنگی و بستر اجتماعی انسان و زبان در نظر نیست و پدیدارشناسی در این حوزه هیچ‌گاه به تعین و عینیت نمی‌رسد. همچنین، به دلیل رقیب و شاید مکمل هم بودن گفتمان‌های دینی، چند تفسیری‌بودن ویژگی اصلی دین و ظاهر و باطن دین هم بر حسب اختلاف منظری است که به لحاظ نقل‌ها و روایات مختلف برای ناظر حاصل می‌شود. حتی ظاهر و باطن، چیزی به بسترهای فرهنگی و تاریخی دین‌پژوه بستگی دارد[۱۳].

نقد و بررسی:

  1. در بهره‌بردن از پدیدارشناسی باید به این نکته توجه شود که دین در نگاه مدرنیته و دین‌پژوهی غربی و پدیدارشناسی دین، معنایی غیر از معنای دین در شرق داشته، زمینه‌های هر دو نیز کاملاً متفاوت است[۱۴].
  2. استفاده از پدیدارشناسی دین به صورت یک روش، در توصیف تاریخ ادیان، جامعه‌شناسی دین و... ممکن است، ولی در صورت پرداختن به اصل دین اشکالاتی ظاهر می‌شود؛ چون از نظر پدیدارشناس، از همان ابتدا از اصل دین، منشأ و غایت حقیقی آن صرف نظر شده است و تنها پدیدارهایی از آن باقی می‌ماند، ولی در فرهنگ اسلامی، دین، فراتر از افق انسانی بوده، حقیقتی فراطبیعی مستقل از زبان و آگاهی انسان دارد[۱۵].
  3. پدیدارشناس کلاسیک دین به لحاظ تعهد به آرمان‌های مدرنیته و عقلانیت مدرن از خارج به ایمان مؤمنان نظر می‌کند و از این حیث سکولار است؛ در حالی که در سنت‌های دینی، پدیدارهای دینی از نظر مؤمنان دلالت بر واقعیتی خاص دارد، اما پدیدارشناس کلاسیک دین به این نکته توجه ندارد و بلکه همین نظر مؤمنان را هم از پدیدارهای دینی محسوب می‌کند. مثلاً، الیاده ضد ویژگی تاریخی سنت‌های خاص دینی رفتار می‌کند[۱۶].
  4. امکان دستیابی به یقین و اظهارنظر قطعی در پدیدارشناسی هرمنوتیک دین وجود ندارد و این امر با ادعای مؤمنان تعارض دارد[۱۷].
  5. در پدیدارشناسی کلاسیک دین چیزی به نام حقیقت دین خارج از تصور و آگاهی مؤمنان وجود ندارد. ولی در پدیدارشناسی هرمنوتیک دین گرچه دین می‌تواند واقعیتی هستی‌شناسانه جدای از آگاهی داشته باشد، ولی این واقعیت به تعداد تفسیر افراد مختلف در فرهنگ‌ها و سنت‌ها متعدد است. روشن است که مؤمنان هردوی این نگرش‌ها به حقیقت دین را انکار می‌کنند[۱۸].[۱۹]

منابع

پانویس

  1. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۸.
  2. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۶۲.
  3. الیاده، میرچا، دین‌پژوهی، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص۲۰۱-۲۰۳.
  4. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ۲۰۷-۲۰۸.
  5. کویری، جان مک، تفکر دینی در قرن بیستم، ترجمه محمد محمدرضایی و عباس شیخ‌شجاعی، ص۲۱۳.
  6. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۶۱.
  7. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۰۹.
  8. محمدی، عبدالله، مقاله «روش پدیدارشناسانه در دین‌پژوهی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۱۲.
  9. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۲۵.
  10. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۲۶.
  11. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۵۵.
  12. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۰۹.
  13. خاتمی، محمود، پدیدارشناسی دین، ص۱۲۲-۱۲۳.
  14. محمدی، عبدالله و عبدالحسین خسروپناه، روش‌شناسی جریان‌های دین‌پژوهی، مجله پژوهش و حوزه، ش ۳۰ و۳۱، ص۵۵-۵۶.
  15. خاتمی، محمود، پدیدار‌شناسی دین، ص۲۱۲.
  16. خاتمی، محمود، پدیدار‌شناسی دین، ص۱۱۱.
  17. خاتمی، محمود، پدیدار‌شناسی دین، ص۱۱۱.
  18. محمدی، عبدالله، و عبدالحسین خسروپناه، روش‌شناسی جریان‌های دین‌پژوهی، مجله پژوهش و حوزه، ش ۳۰ و۳۱، ص۶۴.
  19. محمدی، عبدالله، مقاله «روش پدیدارشناسانه در دین‌پژوهی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۱۳.