فرهنگ در لغت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۲۷ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

واژه فرهنگ، از دو بخش «فر» به معنی پیشاوند و «هنگ» از ریشه ثنگ[۱] اوستایی به معنای کشیدن، ساخته شده است[۲]. این واژه مرکب، که از نظر لغوی به معنای بالاکشیدن، برکشیدن و بیرون‌کشیدن است، هیچ‌گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد، به‌کار نرفته است. در فارسی با افزودن «فر»، واژگان فرهیختن و فرهختن و فرهنجیدن به معنای تربیت‌کردن و ادب آموختن و تأدیب‌کردن آمده، و فرهخته و فرهنجیده نیز به معنای ادب کرده و تأدیب نموده است[۳]. دهخدا فرهیختن و فرهنگ را در لغت مطابق با Educa، Educarion و Edura در زبان لاتین می‌داند که به معنای کشیدن و نیز تعلیم و تربیت است[۴]. معین نیز فرهنگ را به معنای ادب و تربیت و دانش و علم و معرفت دانسته و گفته است این واژه به معنای مجموعه آداب‌ورسوم نیز به‌کار می‌رود[۵].

از دیدگاه جامعه‌شناسان، ارائه تعریف کاملی از فرهنگ کار بسیار دشواری است. تایلور آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرهنگ کل پیچیده‌ای است که دانش، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، رسم و هر نوع قابلیت و عادت دیگری را که انسان به‌صورت عضوی از جامعه کسب می‌کند، در بر می‌گیرد»[۶]. از نظر بروس کوئن «به مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معیّن»[۷] فرهنگ می‌گویند. با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت فرهنگ عبارت است از مجموعه بینش‌ها و باورها و گرایش‌ها و رفتارها و آداب و رسوم و اخلاقیات یک جامعه که دارای ثبات است. این ارزش‌ها و باورها همان احساسات ریشه‌دار عمیقی است که اعضای جامعه در آن شریک‌اند و اعمال و رفتار جامعه را تعیین می‌کند[۸] و ریشه در دین و ایدئولوژی آن جامعه دارد. در واقع مذهب است که ارزش‌های یک جامعه را معین می‌کند. ازاین‌رو دین بخشی از فرهنگ به‌حساب می‌آید. کن براون می‌گوید: یکی از کارکردهای مذهب همبستگی اجتماعی است. به عقیده او، مراسم دینی می‌تواند به معتقدان احساس اتحاد و همانندی هویت، امنیت و احساس تعلق به گروهی که به آنها علاقه‌مند است، بدهد و آنها را حول اصول اخلاقی و رفتار مشترک به هم وصل کند. این بخشی از فرهنگ یا روش زندگی یک جامعه است و کمک می‌کند تا سنت‌های جامعه حفظ شود[۹]. امروزه واژه «فرهنگ» با پسوند «اسلامی» نیز به‌کار می‌رود و اصطلاح «فرهنگ اسلامی» را تشکیل می‌دهد. این ترکیب نوظهور بیشتر به معنای بینش، اصول، فروع دین و مسائل فکری و نظری در معتقدات اسلامی است و به‌جای اصطلاح «معارف اسلامی» به‌کار می‌رود؛ اما در اصطلاح «فرهنگ اسلامی» بیشتر بر ایدئولوژی تأکید می‌شود[۱۰].

برخی از محققان در معنای فرهنگ گفته‌اند: فرهنگ، علم و ادب، آداب و سنن و امور متداول در میان یک قوم و ملت است که آحاد آن قوم به دریافت و عمل به آنها پایبندند؛ آن‌چنان که زیربنای اندیشه و مبنای تصمیمات آنان بوده و شکل‌دهنده مغز (تفکر) آنهاست. و گفته‌اند که در قرآن از این معنا به «شاکله» تعبیر شده است و خداوند می‌فرماید: ﴿كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ[۱۱]. شاکله به معنای صورت‌بخش است. هر قوم و ملتی به‌مقتضای زمان و مکان و جوّ حاکم بر زندگی آن، شکل خاص و ساختار ویژه‌ای دارد. به‌طور طبیعی، همان شکل و ساختار، منشأ تصمیم‌ها و انگیزه حرکات و سکنات آن قوم و ملت خواهد بود. بنابراین مراد آیه این است که هر کسی به‌مقتضای وضعیت فکری خویش و به موازات منش ساخته‌شده‌اش عمل می‌کند. پس به فکر ساخته‌شدن فرهنگ و شاکله خود باشید و در معرض عوامل شکننده و ناشایست قرار نگیرید. در حقیقت آیه شریفه یک هشدار عمومی و یک برنامه وسیع اخلاقی است که هجرت از محیط نامساعد فرهنگی به محیط مساعد و بایسته را می‌طلبد[۱۲].

با توجه به اینکه شاکله یا فرهنگ تغییرپذیر است، انبیای الهی و فرستادگان حضرت حق کوشیده‌اند آن را اصلاح، و در مسیر رشد و تعالی انسان هدایت کنند تا جوامع اصلاح شوند. ما نیز در این تحقیق در پی همین هدفیم؛ یعنی بررسی اقدامات معصومان(ع) برای زدودن فرهنگ جاهلی از امور نظامی و جنگ‌ها، و جایگزین‌کردن فرهنگ الهی و اسلامی، تا رزمنده میدان جنگ باانگیزه رشدیافته و صحیح و در مسیر کمالات انسانی و الهی شمشیر بزند و باعث تعالی فرد و جامعه شود تا خشنودی و غفران الهی را در پی داشته باشد. با توجه به آنچه گفته شد، در این پژوهش معنای لغوی کلمات مدنظر نیست؛ بلکه مفهوم و استنباطی که عرف مردم از این واژه دارند، موضوع مطالعه است؛ به این بیان که هر کار تربیتی و آموزشی که منشأ تأثیرات مثبتی در جامعه است، کاری فرهنگی شمرده می‌شود.[۱۳]

منابع

پانویس

  1. Thang.
  2. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، واژه فرهنگ.
  3. داریوش آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، ص۱۶.
  4. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، واژه فرهنگ.
  5. محمد معین، فرهنگ فارسی، واژه فرهنگ.
  6. جولیوس گولد، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه مصطفی ازکیا، ص۶۲۱-۶۳۰.
  7. بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، ص۵۹.
  8. بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، ص۶۱.
  9. کن براون، «جامعه‌شناسی دین»، ترجمه رضا رمضان نرگسی، در مجله معرفت، سال یازدهم، ش ۵۹، آبان ۱۳۸۱، ص۸۶-۸۷.
  10. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، رابطه ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با علوم اسلامی.
  11. «هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند» سوره اسراء، آیه ۸۴.
  12. سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج۸، ص۴۹.
  13. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۱.