انسان در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۲۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مراحل و عوالم حقیقت انسانی

حقیقت انسانی مراحل و عوالمی دارد که اینهاست: طبع، نفس، قلب، روح، سرّ، خفی و اخفی[۱]. در اینجا هر یک را به اختصار توضیح می‌دهیم.

  1. طبع: «طبع» قوای طبیعی است که مرحله نازله حقیقت انسانی است؛ یعنی قوای نباتی و آثار و افعال آن؛ مانند خوردن و آشامیدن. خلاصه در این مرتبه طبیعت، بدن در مقام حیات نباتی[۲] است.
  2. نفس: «نفس» بالاتر از مرتبه «طبع» است که ادراکات قوای حیوانی و ادراکات حس و خیال و و هم را شامل می‌شود و مقام و مرتبه حیات حیوانی[۳] است.
  3. قلب: «قلب» توجه به عالم «غیب» است؛ ولی با نظر به عالم شهادت آمیخته است؛ این مقام به مراتب از مقام «نفس» عالی‌تر و برتر است.
  4. روح: روح مرتبه و مقام نفس ناطقه است که از چنگ قوای بدن و آثار طبع و نفس به کلی رها شده و به روحانیون عالم قدس پیوسته است.
  5. سرّ: (سرّ) مقامی است که عارف به معرفت حق و جمال الهی آشنا می‌گردد و بینا می‌شود و سرّ الهی را در همه موجودات مشاهده می‌کند و می‌گوید: «مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ فِيهِ»[۴]
  6. خفی: «خفی» مقام و مرتبه‌ای است که عارف فقط خدا را مشاهده می‌کند، نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده می‌کرد.
  7. اخفی: «اخفی» مقام فنای در حق است؛ منتها التفات به فنا در این مقام نیست، ولی در مقام خفی بود؛

هر یک از این مراتب هفتگانه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی می‌رسد و از شهر کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشورِ پهناورِ هستیِ مطلق گام می‌گذارد[۵].[۶]

  1. علامه حسن‌زاده در جایی دیگر از مقامات پنج‌گانه یاد می‌کند که عبارتند از ظاهر، باطن، قلب، روح و سرّ؛ این مقامات را در کلام سید اوصیاء امیرالمؤمنین(ع) می‌توان یافت؛ در آنجا که می‌فرماید: «اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ»؛ خدایا ظاهر مرا به طاعت و باطنم را به محبت و قلب مرا به معرفت و روح مرا به مشاهده خود و سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت منوّر کن ای صاحب جلالت و کرم!». (حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۵۸)
  2. مبدأ حیات نباتی، نفس نامیه است و دارای قوه غاذیه و مولده و متفرّعات آن می‌باشد. (حسن حسن‌زاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۵، ص۲۲۱)
  3. حیات حیوانی دارای قوه محرکه و مدرکه است. (حسن حسن‌زاده آملی، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۲۱)
  4. چیزی را ندیدم، مگر اینکه خدا را در آن دیدم.
  5. حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۵۵ و ۵۶، ۲۲۹.
  6. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ۲۱۹.