نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Msadeq(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۲۰ مهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۱۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۲۰ مهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۱۸ توسط Msadeq(بحث | مشارکتها)
چرا حضرت مسیح تاکنون زنده مانده است؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث مهدویت است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی مهدویت مراجعه شود.
«حکمت بقا و زنده ماندن حضرت مسیح(ع) تاکنون بر حسب آنچه که عقول ما درک میکند اموری است:
در حضرت عیسی(ع) خصوصیاتی یافت میشود که در سایر انبیا نبوده است، از قبیل ولادت بدون پدر، زنده کردن مردگان، به آسمانها رفتن و دیگر خصوصیات.
زنده بودن و بقای او برهان و دلیل و شاهدی بر غیبتامام مهدی(ع) خواهد بود، زیرا بقای مسیح با عمری بیش از دو هزار سال، دلیلی بر امکان وجود و حیات حضرت مهدی(ع) در کمتر از این مقدار سال است، همان حکمتی که در روایات برای طول عمر حضرت خضر بیان شده است.
شیخ صدوق در کمال الدین به سند خود از امام صادق(ع) نقل میکند که فرمود: « بَلَى إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ أَنْ يُقَدِّرَ مِنْ عُمُرِ الْقَائِمِ (ع) فِي أَيَّامِ غَيْبَتِهِ مَا يُقَدِّرُ وَ عَلِمَ مَا يَكُونُ مِنْ إِنْكَارِ عِبَادِهِ بِمِقْدَارِ ذَلِكَ الْعُمُرِ فِي الطُّولِ طَوَّلَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ فِي غَيْرِ سَبَبٍ يُوجِبُ ذَلِكَ إِلَّا لِعِلَّةِ الِاسْتِدْلَالِ بِهِ عَلَى عُمُرِ الْقَائِمِ (ع) وَ لِيَقْطَعَ بِذَلِكَ حُجَّةَ الْمُعَانِدِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ»[۱]؛ آری، از آنجا که در علم سابق خداوند مقدر شده بود که عمر قائم(ع) را در ایام غیبتش طولانی میگرداند و میدانست که این مقدار طول عمر را بندگانش انکار میکنند، لذا عمر بنده صالحش را تنها به جهت استدلال و شاهد آوردن عمر قائم(ع) طولانی کرد، و تا اینکه حجت و دلیل معاندین قطع گردد و برای مردم حجت و استدلالی بر خدا نباشد.»[۲].
پاسخهای دیگر
با کلیک بر «ادامه مطلب» پاسخ باز و با کلیک بر «نهفتن» بسته میشود:
«سبب این امر، تصدیق نبوت سید اُمیین، حضرت محمد(ص)، خاتم پیامبران و رسول پروردگار عالمیان و نیز آشکار ساختن دعوت باطنی که به عیسی بن مریم(ع) منتسب مینمایند، است. همچنین با نمازی که پشت سر امام مهدی(ع) میخوانند، ایشان را تأیید و مردم را دعوت به دین محمدی که او امام آن است، مینماید. پس بقای حضرت مهدی(ع) اصل بوده و بقای آن دو، فرع بر بقای ایشان است. بقای دو فرع، بدون بقای اصل آنها درست نیست و اگر این گونه بود، وجود مسبب نیز بدون سبب جایز بود و این عقلاً محال است. اینکه ما گفتیم بقای حضرت مهدی(ع) برای بقای آن دو اصل است، به این سبب است که وجود حضرت عیسی(ع) به صورت انفرادی و بدون جهت یاری کردن شریعت اسلام و بدون تأیید نمودن امام(ع)، درست نیست؛ زیرا اگر چنین چیزی صحیح بود، به لحاظ دولت و دعوت مستقل میبود و این موجب ابطال دعوت او میشد؛ زیرا در حالی که باید تابع باشد، مورد تبعیت قرار میگرفت و در حالی که بنا بود فرع باشد، اصل قرار میگرفت؛ در حالی که پیامبر(ص) فرمودند: "لَا نَبِيَّ بَعْدِي"[۳]. و فرمودند:"آنچه خدا به وسیله من حلال کرده تا روز قیامت حلال و آنچه به وسیله من حرام گرانیده تا روز قیامت حرام است. پس به ناچار پیامبر(ص) باید یار، مددکار و تصدیق کنندهای داشته باشد و اگر یار، مددکار و تصدیق کنندهای نیابد وجود او تأثیری نخواهد گذاشت. از این رو ثابت میشود که حضرت مهدی(ع) اصل برای وجود حضرت عیسی(ع) و دعوت محمدی است و نیز ثابت میگردد که وجود دجال ملعون در آخرالزمان درست نبوده و برای امت اسلامی، امامی (جز حضرت مهدی(ع)) که مرجع مردم باشد و وزیری که به آن نیازمند باشند، وجود ندارد"[۴]»[۵].