بحث:قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Dastyari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۵:۰۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

سید محمود جزایری

محمد رضا بهدار

فعلا در بحث بماند

در پایان نامه علم غیب در روایات

معتقدان به محدودیت علم امام ع این گروه از علما معتقد اند که از تتبع و جستجو در روایات چنین نتیجه ی بدست می آید و برخی معتقد اند که اگر چه برخی از روایات علم امام را علم به همه چیز اعلام می دارد اما نهایتا علم امام علم مخلوق و محدود است و امام نمی تواند علم مطلق و نامحدود را در اختیار داشته باشند ، البته باید خاطر نشان کرد که برخی از این بزر گواران همانگونه که بعدا در زیل نظریات شان تو ضیح داده خواهد شد دانستن بیش از دایره ی احکام شریعت را برای امام عقلا واجب وضروری نمی دانند نه اینکه آنرا مطلقا نفی نمایند . اینک به طرح نظریات برخی از آنان می پردازیم.

شیخ مفید آنچه که می توان از کلام شیخ مفید دریافت : 1- ائمه ع از ضمایر برخی افراد و حوادث آینده آگاهی دارد 2- اطلاع از غیب جزو صفات لازم آنان نیست 3- علم غیب شرط در امامت و لازمه ْ آن نیست 4- علم غیب لطف الهی در حق ائمه بوده و وجوب عقلی ندارد 5- از نظر نقلی علم غیب برای امام ثابت شده می باشد 6- علم غیب مطلق و نا محدود را نمی توان به ائمه ع نسبت داد، و چنین سخن نادرست فساد اش آشکار است. چنین صفتی در کسی است که بخود و مستقلا از چیزها باخبر است نه با علم مستفاد، و چنین چیزی فقط در خداوند می تواند وجود داشته باشد نه غیر 7- آنچه که گفته آمد اعتقاد اکثر امامیه بوده و تنها گروه اندکی از مفوضه که به غلات نسبت دارند عقیده دیگر دارند. نتیجه گیری شیخ مفید گرچه منکر علم غیب امام در برخی امور نیست ولی ضرورت عقلی علم غیب را نمی پذیرد و می فرماید خداوند چنین دانشی را با لطف خود به آنان عطا می فرماید ولی ائمه ع به هیچ وجه چنین صفتی را به عنوان شرط امامت در خود ندارند. ایشان در مورد آگاهی امام از فنون مختلفه و زبانها می گوید: چنین چیزی به لحاظ عقل و قیاس نه واجب است و نه ممتنع، اما اگر صحت روایات دال براین مطلبت ثابت شود یقین کردن به آن واجب می شود1. ایشان در تفسیر آیه ( وماکان لی علم بالملأ الأعلی اذ یختصمون سوره ص / 69 ) می فرماید: مانعی ندارد که بپذیریم مواردی وجود دارد که پیامبر از آن اطلاعی ندارد و این طور نیست که هر اتفاقی بیافتد خداوند آنرا به پیامبران وحی کند و یا هرچیزی که برای او معلوم است پیامبران را هم از آن آگاه گرداند و محال نیست که بسیاری از معلومات خود را از آنان پنهان دارد ... اگر کسی معتقد باشد که پیامبر باید هرچیزی را بداند این تکالیف ممتنع و محالی است که از سوی خدای حکیم چنین تکلیفی سزاوار نیست.2 وی همچنانکه قبلا در بخش های دیگر ذکر شد معتقد است اگر کسی قایل به ارتباط مستقیم و وحیانی امام با خداوند شود کافر شده و از دین خارج است. نکته: از کلام شیخ مفید چنین بر می آید که دانستن هرچیز اگر به صورت تکلیف برا ی پیامبر باشد درست نیست و چنین تکلیفی از سوی خدای حکیم سزاوار نیست و این کلام ایشان نمی رساند که پیامبر از هرچیزی مطلع نیست بلکه مطلع هست اما نه به گونه ی تکلیف.

شیخ صدوق ره کلام ایشان را در مورد سهو نبی مطرح می نماییم زیرا پذیرش سهو نبی در واقع سلب علم مطلق از پیامبر می باشد. ایشان در مورد سهو نبی ص می فرماید:( اگر نبی در نماز سهو نماید لازم می آید در تبلیغ دین هم سهو نماید) و در نهایت ایشان سهو نبی را می پذیرد و در توجیه آن می گوید: سهو نبی مانند سهو دیگران نیست سهو او از سوی خداوند است تا مردم بدانند که او نیز بشر است و توهم ربوبیت در مورد ایشان صورت نگیرد، و دیگر اینکه مردم با سهو پیامبر حکم سهو خود را نیز بدانند. ایشان نفی سهو از پیامبر را غلو در حق رسول می داند.1

مرحوم مظفر هم در مورد سهو نبی همین توجیه را ذکر نموده و می گوید روایات سهو در برابر روایات نفی سهو نه از نظر مضمون و نه از نظر سند تاب مقاومت را ندارد.2 در مورد این توجیه دو نکته به نظر می رسد که باید ذکر کرد اولا اینکه تفهیم حکم سهو می تواند راه های بهتر و ساده تری داشته باشد و قرار نیست که امت حکم هر عملی را وقتی بفهمد که پیامبر آن عمل را انجام دهد و این به این معنا است که پیامبر عمل زشتی را هم مرتکب شود تا مردم حکم آنرا بدانند. دوم اینکه مردم اگر قرار باشد قایل به ربوبیت پیامبر شود پس نباید پیامبران معجزه بیاورند در حالیکه پیامبران یکی از راه های اثبات نبوت شان معجزه است و مؤمنان هرگز قایل به ربوبیت آنان نشده اند، این خود گواه براین مطلب است که برای اینکه مردم دچار توهم ربوبیت در مورد نبی نشود راه های بهتری وجود دارد و انبیاء از این توانای برخوردارند که مردم را از دچار شدن به چنین مشکلی نجات دهند، و راهش سهو نبی نیست ضمن اینکه این مسیله مشکلات فراوان دیگر را در مورد نبی ایجاد می نماید.

سید مرتضی: سید مرتضی معتقد است که امام آنچه را که مربوط به امامت و ولایت اش می شود و او موظف به اجرا و تنفیذ آن است را میداند و بیشتر از این لازم نیست امام علم داشته باشد و حرف و مهن و صناعات را بداند چون امام رسالت و وظیفه اش هدایت انسانها است نه آموزش حرف و مهن. ایشان می گوید:(معاذالله ان نوجب الامام من العلوم الاماتقتضیه ولایته . واسند الیه من الاحکام الشرعیه ، وعلم الغیب خارج عن هذا3 ایشان در جای دیگر در این زمینه می فرماید: (لایجب ان یعلم الامام باالحرف والمهن والصناعات وما الی ذاک مما لاتعلق له باالشریعه ... وان الامام یجب ان یعلم الاحکام ... لانه ولی اقامتها وتنفیذها).1 در این دو فراز از نظریات سید مرتضی روشن می شود که امام دایره دانش و آگاهی اش فقط شامل احکام دین می شود و بیشتر از آن را برای امام عقلا ضروری نمی داند.

شیخ طوسی: نظر شیخ طوسی تفاوتی با نظر سید مرتضی ندارد و ایشان هم برای امام ع علم به احکام را لازم می داند و نه بیشتر از آن. و در اینجا به یک جمله از شیخ طوسی که صریحا نظر ایشان را افاده می کند بسنده می کنیم:( یجب ان یکون الامام ع عالما بما یلزم الحکم فیه، ولا یجب ان یکون عالمابما لایتعلق بنظره)2 ازنظر شیخ طوسی امام ع آنچه که در آنها حکم شرعی لازم است را باید بداند تا بتواند حکم الهی را در مورد آن بیان دارد بیش از این دانستن اش برای امام ضرورتی ندارد.

دو نکته: نکته اول اینکه ممکن است گفته شود امام از آنجای که رهبر و پیشوای بشریت است لازم است افضل بر آنان بوده و دارای تمام صفات کمالی و ازجمله فهم و علم برتر و بهتر از دیگران باشد. بنا براین لازم است آنچه را که دیگران می داند امام باید بهتر و کاملتر از دیگران برآن آگاهی داشته باشد. در پاسخ باید گفت تعریف کمال و صفات کمالی از دیدگاه اندیشمندان ممکن است دارای تفاوتهای بسیار باشد وعده ی ممکن است چیز های را کمال بداند که در ادبیات دینی کمال شمرده نشود خلاصه اینکه از دیدگاه اسلام آنچه که انسان را بسوی خداوند هدایت و به قرب الهی نزدیک نماید کمال است و غیر از آن از دیدگاه اسلام کمال به حساب نمی آید، بنا براین حرفه ها و صنعت های بشری که بخاطر رفع نیاز مندی های آنان در امورات روز مره بوجود آمده است ربطی به هدایت آنان بسوی خداوند و رسیدن آنان به درجات بالای ایمان ندارد تا لازم باشد امام و نبی هم آنرا بداند.اما حقیقت این است که آگاهی وعلم در برابر جهل کمال است و امام که الگوی کامل بشری است باید دارای چنین کمالی باشد اگر چه ممکن است کمال ارزشی مواردی را شامل شود که در راستای هدایت انسان بکار می رود اما به هر حال داشتن هر دو نوع علم چه علم در برابر جهل و چه علمی که برای هدایت بشریت بسوی کمال مطلق یعنی خدای متعال مطرح است برای امام به عنوان الگوی کمال وانسان کامل ضروری به نظر می رسد.دیگر اینکه مراد از غیب در اصطلاح همان طوری که در آغاز تحقیق به آن اشاره شد عالم غیب در مقابل عالم شهادت است مانند جهان آخرت ، عالم فرشتگان و ... ،نه حرف و مهن اگر چه امام از حرف ومهن هم آگاهی دارند.

نکته دوم اینکه از کلام این دو بزرگوار چنین بر می آید که ایشان فقط سلب ضرورت و وجوب عقلی می نمایند نه نفی مطلق آن ، به این معنا که می فرمایند ضرورتی عقلی ایجاب نمی کند که امام فراتر از دایره احکام شریعت را بداند اما اینکه واقعا امام می داند یانه در این مورد چیزی از کلام ایشان بدست نمی آید و حد اقل می توان گفت که امکان دانستن بیش از حد احکام و قوانین شریعت را نفی نمی نمایند .

سید علی قزوینی: ( آنچه از روایاتی که به آن اشاره شد بدست می آید پس از رعایت جمع بندی میان آنها و روایات دیگری که از جهات گوناگون با آنها تعارض دارد همانطوریکه تتبع کننده در روایات، برآن واقف گردیده ، چیزی بیش از علم به پاره ی از موضوعات جزیی وحوادث خاص به نحو قضیه محمله نمی باشد. پس سزاوار نیست رعبی به دل راه داد نسبت به اینکه امکان دارد امام برخی رویداد های خاص را که مورد ابتلای سوال کنندگان بوده است وخداوند از راه های غیر عادی آنرا برای او روشن نموده است نداند).1

آیت الله سید محمد حسین آل کاشف الغطاء ایشان عقیده دارد که برخی از علوم اختصاص به خداوند دارد و هیچ فرشته مقرّ ب و پیامبر مرسلی برآن آگاه نیست همچون علم بروز قیامت و مواردی که در آیهْ ( وان الله عنده علم الساعه وینزل الغیث ... لقمان /33 ) آمده است2

محمد ابن شهرآشوب پیامبر و امام باید علوم دین و شریعت را بداند لازم نیست که غیب ، حوادث آینده و گذشته را بداند زیرا چنین چیزی به مشارکت آنان با خداوند در همه معلومات منتهی می گردد و دانسته های او نامحدود است، آنچه لازم است این است که آنان برای خود شان عالم باشند و ثابت گشته است که علم آنان حادث است و علم تفصیلی فقط به یک معلوم تعلق می گیرد و اگر علم آنان بی پایان باشد باید علم به وجود غیر متناهی داشته باشد این محال است،اما جایز است که بعضی از امور نهانی و حوادث گذشته یا آینده را بواسطهْ تعلیم الهی بدانند)1.

محمد جواد خراسانی و صدرالدین قونوی این دو نفر علم حضوری پیامبر و امام را نفی می نمایند خراسانی در این مورد عقیده دارد که علم رسول یا امام علم حضوری نیست زیرا در علم حضوری معلوم در نزد عالم همیشه ظاهر و مشهود است و این گونه علم شهودی برای بشر ممکن نیست. صدر الدین قونوی هم می گوید: اگر انسان همیشه و در همه جا همه چیز را نزد خود حاضر دانسته باشد هیچ چیز در عالم نابود نمی شود و اختلال حالی پیدا نمی کند چون علم حضوری او مقتضی دوام ملحوظات و حفظ و بقای نظام آنها می باشد لذا خداوند حاضر داشتن آنچه را که اراده بردنش را دارد از انسان کامل فراموشی می دهد، در نتیجه مدد ویاری الهی قطع گردیده و صورت آن چیز زایل می شود و ماهیت و عین ثابت اش از بین می رود. همچنانکه سبب حضور داشتن او در مرتبه جامع به حکم ذوق ( کل شیء فیه کل شیء ) یعنی در هر چیز همه چیز هست عالم حفظ شده ونظام اش ادامه می یابد.2

ب: خودداری از قضاوت صریح و روشن این دسته از علما به این باور اند که در مسیله علم امام نمی توان به نتیجه روشن دست یافت و ادله عقلی و نقلی هیچکدام مفید یقین نیستند و لازم هم نیست کسی اعتقاد تفصیلی به حدود و خصوصیات علم امام داشته باشد بتا براین باید به اعتقاد اجمالی بسنده کرد و حقیقت امر را به خود آن بزرگواران ارجاع داد. شیخ انصاری: و اما مسیله اندازه دانسته های امام، از جهت فراگیر بودن و نبودن، چگونگی علم او به آنها از جهت توقف بر خواست آنها، یا توقف توجه آنها به خود شی یا عدم توقف برآن، از روایات چیزی که مورد اطمینان باشد بدست نمی آید، پس بهتر آن است که علم آنرا به خود ایشان واگذار کنیم.1

مرحوم مشکینی: ایشان ضمن آنکه روایات این باب را مفید قطع و دلالت شان را صریح و قطعی نمی داند، می گوید : از طرفی در اصول دین ظن و گمان حجیت ندارد انسان در عقیده خویش باید از یقین پیروی نماید وی عقیده دارد:( باید به آنچه واقعیت دارد، هرچه هست، به نحو اجمال معتقد شد و تفصیل مطلب را به آنان واگذار نمود).2

نتیجه گیری آنچه که از بیانات این دو بزرگوار بر می آید خودداری از ابراز نظر قطعی در مورد محدوده علم غیب امام است و معتقد اند که علم به آن را باید به خود آنان واگذار نمود. واقعیت این است که روایات در این زمینه همان طور یکه در آغاز بحث تذکر داده شد بسیار متفاوت و حتی متضاد است و دلایل عقلی مبنی بر نفی علم حضوری و مطلق هم مفید یقین نیستند و ما سعی خواهیم کرد پس از ذکر نظریات هر سه گروه از صاحب نظران در این زمینه به نتیجه گیری و جمع بندی نهایی بپردازیم.

وسعت بخشی و فراگیر دانستن آگاهی امام ع این گروه عقیده دارند حجت خدا از همه حوادث آینده و گذشته مطلع بوده و احاطه علمی او فوق تصور ما است، کسانیکه مشرب فلسفی و عرفانی دارند طرفداران این نظریه اند و عرفا در مورد انسان کامل(معصوم) این مطلب را به اوج می رساند که ولی خدا احاطه علمی به ماکان و مایکون دارد و نه تنها از آنها آگاه است بلکه با آن نوعی ارتباط و اتحاد وجودی دارد، همه کاینات در پیشگاه او خاضع و خاشع اند چنانکه قرآن می فرماید فسجد الملایکه کلهم اجمعون- سوره حجر آیه 30- که این سجده مدبران امور عالم حاکی از خضوع همه عالم در برابر آنها است دلیل برتری شان بقول قرآن آگاهی آنان از اسماء است.

دیدگاه عرفا از نظر عرفا انسان کامل نه تنها بر تمامی انسانها بلکه بر ما سوی الله حجت است و لذا باید از آنها اطلاع کامل داشته باشد و نمی توان بر علم پیامبر و امام تخصیص زد زیرا آنان از نور خدا و صادر اول، و دومین موجود هستی است ، و سایر موجودات همه از شیون حقیقت هستی این انسان کامل اند و هیچ چیز از منظر او خارج نیست.

صدرالمتألهین شیرازی: ملا صدرای شیرازی در تفسیر حدیث عقل از امام صادق ع که فرمود خداوند به جلال و عزت اش سوگند یاد کرد که از عقل محبوب تر چیزی نیافریده است1می گوید عقل نخستین نزدیک ترین موجود به خداوند و بزرگترین، کامل ترین و دومین موجود در موجود بودن است، و در روایات دیگر بنام روح، قلم و نور از آن یادشده است. اوصافی که برای آنان ذکر می شود عینا صفات روح رسول اکرم است ... نزدیک ترین مخلوقات نزد خداوند روح محمدی است که در اینجا بنام عقل نامیده شده ، پس سزاوار است که او دوست دار ترین مخلوقات خداوندباشد.2 علامه محمد حسین تهرانی در تفسیر کتاب مبین در آیه: ولا رطب ولایابس الا فی کتاب مبین- انعام /59 - می گوید معلوم است که واقعیت موجودات با وجود عینی خود در قرآن لفظی نیست بلکه در عالمی است محیط و گسترده که از آن به عالم لوح محفوظ ویا ام الکتاب تعبیر می شود. اصل کتاب مبین همان عالم است و آیات کتاب مبین همان قرآن است که با آیات خود از عالم حکایت می کند همچنانکه از آن به اعتبار تحقق وجود نفسانی آن تعبیر به امام مبین شده. مراد از امام مبین حقیقت نفس ملکوتی مقام ولایت است که همه چیز در آن احصاء شده است 1 و کل شیء احصیناه فی امام مبین ، سوره یس آیه 12

آخوند هراتی وی معتقد است چون جان معصوم با لوح محفوظ در ارتباط است از همه چیز اطلاع دارد :( آری کسی که مشمول عنایت خداوند شد و جان پاک اش به عالم لوح محفوظ که از بزرگترین عوالم ربوبی بوده واصل کتاب می باشد اتصال یافت حقایق آنچنانکه هست نزد او هدیه می گردد همانگونه که چه بسا برای رسول گرامی و برخی از اولیاء اتفاق می افتد و بر همه موجودات آنچنانکه بوده اند و خواهدشد معرفت پیدا می کند.2

علامه سید محمد حسین مظفر البته سرچشمه نظر ایشان هم نظریات عرفا و فلاسفه شیعه اند واو معتقد است فرق علم خدا با معصوم در این است که علم خداوند جزو ذات او و قدیم می باشد و علم معصوم حادث و غیر ذات اش هست. آگاهی امام از جزییات است نه کلیات و شامل آگاهی از زمان رستاخیز، اجل ها، مرگ ها، و دیگر اموری می شود که به ظاهر اختصاص به خداوند دارد .ایشان می گوید از آنجا که پیامبر باید عدالت را در اقصی نقاط جهان برپا کند باید بدون واسطه از احوال همه آنها آگاه باشد. و اینکه چرا پیامبر علم واقعی خود را اظهار نکرد عدم آمادگی مردم و وجود منافقان بوده است. 3

علامه سید محمد حسین طبا طبایی ایشان هم کاملا تحت تاثیر آراء و نظریات فلاسفه و عرفا است که از صدرای شیرازی آغاز می یابد و بنا بر این می توان با مراجعه به آراء عرفا قبل از ایشان تا حدودی به نظر ایشان هم آگاهی یافت و ما در اینجا بطور خلاصه و با توجه به ظرفیت این تحقیق خلاصه از نظر ایشان را بر اساس آنچه که از ایشان در مقاله ی با موضوع علم غیب در مجله نور علم چاپ شده است ذکر می نماییم. علامه براین باور است که امام از راه موهبت الهی ، نه از راه اکتساب به همه چیز آگاه است و هرچه را بخواهد به اذن خدا با ادنی توجه می داند.1 علامه عقیده دارد که امام بالفعل همه چیز را میداند نه اینکه اراده کند و بعد بداند و قبل از اراده چیزی را نداند و می گوید امام احتیاج به توجه و اراده ندارد بلکه علوم و وقایع در صفحه جان او نقش بسته است.

نکاتی پیرامون این سه نظریه نکته اول: درمیان هر سه گروه توافق نظر بر اصل علم غیب وجود دارد و همه می پذیرند که امام علم غیب دارد حال یا محدود و یا مطلق و نا محدود، اما آنچه که شیخ انصاری و مرحوم مشکینی می فرماید دلایل عقلی و نقلی مفید یقین نیستند به نظر می رسد فرمایش این دو بزرگوار مبنی بر تشخیص محدوده ی واقعی علم امام باشد به این معنا که ما نمی توانیم دایره ی مشخصی را برای علم امام تعیین کنیم و گر نه حد اقل ما به این مسیله می توانیم یقین داشته باشیم که مخلو ق نمی تواند صفات خالق را درخود داشته باشد ، و علم مطلق و نامحدود را فقط خداوند می تواند داشته باشد، چون فقط اوست که نا محدود و لایتناهی است و مخلوق حد اقل از جهت خلقت محدود است و نمی تواند علم مطلق و لا یتناهی داشته باشد. اینکه روایات هم اگر می گوید امام علم به ماکان و ما یکون دارد مراد علمی است که خداوند در اختیار آنان قرار داده و این نمی تواند به معنای علم مطلق باشد چون علم مطلق که علم خداوند هست شامل علم به ذات خود اش هم می شود آیا می توان در این شک کرد که امام نمی تواند علم به ذات الهی داشته باشد؟.

نکته دوم: و اما دلیل را که معتقدان به محدود بودن علم امام در رد علم مطلق و حضوری ذکر می کنند مبنی بر اینکه علم حضوری باعث می شود هیچ چیزی در عالم معدوم نشود و اختلال حالی پیدا نکرده و همیشه در نزد مدرک و عالم حاضر باشد و سپس نتیجه می گیرد چنین چیزی در مورد مخلوق محال است ، آنان در مورد علم حضوری خداوند چه می گویند که او هم همیشه حی و حاضر است و عالم محضر اوست. در پاسخ شاید بتوان گفت که ما در مورد انسانهای هم نوع خود تا حدودی زیادی شناخت داریم اما در مورد خداوند و چگونگی علم او و اینکه حضور اشیا در نزد او چگونه است نمی توانیم معرفتی حاصل نماییم، ولی در مورد انسان هم نوع خود به راحتی می توانیم ادعا کنیم که علم حضوری و مطلق از نوع علم الهی با توجه به شناخت ما از انسان برای او نا ممکن است.

نکته سوم: اما آنچه که عارف مشربان و صدرایی ها در مورد علم امام می گویند حد اقل می توان گفت که نظریات ایشان می تواند برای خود آنان قابل درک و پذیرش باشد اما اینکه برای دیگران هم می تواند دلیل متقن و قانع کننده علمی و عقلی به حساب آید بسیار سخت است چون مبنا ی قضاوت آنان عقل تنها نیست و معرفت شهودی هم هست که آن خود به حسب حال و احوال اشخاص متفاوت است و هر گز هم نمی تواند دلیل و حجت برای همگان باشد چون اصلا قابل فهم برای همگان نیست تاکسی درستی و نادرستی آنرا در یابد. بطور نمونه مظفر خودش اذعان دارد که علم به رستاخیز و جزییات عالم به قول ایشان به حسب ظاهر اختصاص به خداوند دارد- چنانچه روایات هم این مطلب را به صراحت بیان می دارد - اما ایشان در عین حال معتقد است که امام هم به آنها آگاهی دارد و این دسته از علما پا را از این هم فراتر می گذارد و می گویند عالم هستی در برابر انسان خاضع و خاشع اند و انسان با آنها ارتباط وجودی و وحدت دارند حال اگر سوال شود این مطلب را قابل درک و فهم اش کنید و توضیح بیشتر بدهید جواب اش این است که باید شهود کنید و ببینید .خلاصه اینکه ما اگر هم نظریات این بزرگواران را بپذیریم نمی توانیم آنرا تبیین کنیم و لزومی هم ندارد که ما حتما باید نظریات ایشان را بپذیریم . اما به نظر نمی رسد عرفا معتقد به علم مطلق- از نوعی که برای خداوند مطرح است- برای امام و پیامبر باشد زیرا علم امام علم به مادون است و دانی بودن خود می تواند به عنوان دلیل عقلی دلیل قانع کننده ی باشد یعنی صرفا شهودی نیست و دلیل عقلی هم می تواند داشته باشد ، والله اعلم .

نتیجه گیری در اخیر نگارنده بر این باور است که محدوده علم امام را اگر محدود بدانیم هم براساس عقل وهم نقل قابل دفاع می باشد و البته نمی توان گفت که امام فقط علم به احکام شریعت دارد چون روایاتی فراوان داریم که دال براین است که امام مواردی غیر از احکام را نیز می داند پس بهتر این است که بگوییم اما م آنچه را که خداوند با توجه به ظرفیت وجودی شان در اختیار ایشان قرار می دهد می داند و این که شامل چه چیز های می شود و چه دایره ی را در بر می گیرد مراجعه به روایات می کنیم و هرآنچه در روایات ذکر شده را می پذیریم.


صفحه 86 تا98


پاسخ نخست

1.علامه طباطبایی-ره- علم پیامبر و امام به اعیان خارجی و حوادث و وقایع را به دو نوع تقسیم می کند:

الف) علم الهی: که نبی و امام به اذن خداوند به همه چیز و همه حوادث دانا و آگاه می باشند: چه حسی باشند و چه از محدوده ی حس خارج باشند؛ بنابر آن چه از احادیث فراوان استنباط می شود.

ب) علم عادی: که پیامبر و امام مانند: سایر افراد بشر زندگی عادی داشتند، و علومی را از طریق حواس پنجگانه خود مانند سایر مردم کسب می کردند.

و طبق بیانات ایشان (علامه طباطبایی) معصومین در زندگی معمولی خود، در مواجه با اعیان خارجی و حوادث روزمرّه؛ مانند: سایر مردم از علوم عادی خود استفاده می کردن؛ و علم الهی ایشان تأثیر و ارتباطی در عمل و تکلیف آنها ندارد؛ و آنان مأمور نیستند در این زمینه به علوم الهی خود عمل نمایند. این مفسر و دانشمند بزرگ شیعی، با بیان این نظر خواسته اند به بعضی شبهات در ارتباط با مبتلا شدن پیامبران و ائمه به مصایب و حوادث تلخ پاسخ گفته باشند. با اینکه آنان به عمل و زمان و چگونگی شهادت و حتی نام وشخص قایل خویش، علم داشتند. [111]

2. هر علمی که برای یکی از ائمه ثابت شود، برای دیگران هم ثابت و صادق است؛ چون آنها علومشان را در آخرین لحظه ی عمر شریفشان در اختیار امام بعدی و جانشین خود – بدستور خداوند- قرار می دادند، پیامبر، نیز علوم خویش را بدستور الهی در اختیار امیرالمؤمنین (ع) قرار دادند. روایتی در این زمینه، داود نهدی از علی بن جعفر از ابی الحسن (ع) روایت می کنند: «قال لی: نحن فی العلم و الشجاعة سَواء و فی العطایا علی قدرما نُؤمَر» [112]؛یعنی ما در علم و شجاعت مساوی هستیم و در بخشش ها طبق امر عمل می کنیم.

3. روایتی از مغیرة از ابی عبدالله (ع) در افضلیت پیامبر و امیرالمؤمنین (ع): «عن ابی عبدالله (ع) قال: سمعته یقول : (قال رسول الله (ص) نحن فی الامر و الفهم و الحلا ل و الحرام یجری مجری واحداً، فامّا رسول الله (ص) و علیٌّ (ع) فلهما فضلهما).» [113]؛یعنی ما در امر و فهم و حلال و حرام یکی هستیم ولی پیامبر (ص) و علی (ع) از بقیه برترند.

4. در مورد جنس این علوم دانشمند معاصر آیة الله مروارید -ره- فرموده اند: علم نور است به معنی حقیقی آن، نه نور مادی؛ بلکه منزلت اختلاف نور علم با نور مادی مانند منزلت اختلاف نور مادی با سایر محسوسات است؛ چون، نور علم بذاته ظاهر است؛ ولی نور مادی به وسیله ی نور علم ظاهر و مریی است؛ دیگر آن که نور مادی در عرض سایر جواهر و اعراض است؛ اما نور علم مافوق آنهاست [114]؛ بلکه علم نوری است که خداوند در دل هر کس بخواهد وارد می کند. «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء». و بنا بر تعریف مفسر عالی قدر، فیض کاشانی، در تفسیر صافی می فرماید: علم ائمه و پیامبران از نوع به مبادی و اسباب و غایات اشیاء است که یک نوع علم کلی، ثابت و غیر قابل تغییر و تجدید و تکثیر است؛ و هر کسی که این علم را دارد، معنی قول خداوند متعال (نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء) را می فهمد؛ و تصدیق می کند که جمیع علوم و معادن در قرآن کریم معارف حقیقی است؛ تصدیقی برگرفته از بصیرت و شناخت درونی، نه از روی تقلید و سماع؛ چون هیچ امری نیست؛ مگر اینکه در قرآن مذکور است، عین همان امر یا مقوّمات و سبب آن و مبادی وانجام آن امر؛ و کسی آیات قرآن و عجایب و اسرار آن را می فهمد که علمش از این نوع علم باشد. [115]

آنان حقیقتاً کسانی نیستند مگر ائمه و اوصیای پیامبر گرامی اسلام که احادیث فراوانی در ارتباط با معیّت ایشان با قرآن وارد شده است؛ از جمله: حدیث متواتر ثقلین و ... که گواه روشن بر مطلب است. اینک به طایفه های از احادیث مربوط به دامنه و گستره ی علم این ستارگان آسمان علم اشاره می کنیم:

طایفه 1)آنان خزینه های علم و حجت بالغه اند.

در دعاهای ائمه، نیز به این مطلب اشاره شده است؛ از جمله: در مناجات شعبانیه داریم: «... و مختلف الملایکه و معدن العلم و اهل بیت الوحی ...»؛ یعنی آنها محل رفت و آمد ملایکه و اهل خانه ای که وحی بر آن فرود می آید هستند.

در زیارت جامعه کبیره داریم: «... و مختلف الملایکه و محبط الوحی و معدن الرحمة و خزان العلم و... و معادن الحکمة و ...»؛ یعنی، محل رفت وآمد ملایکه و محل نزول وحی و معدن های رحمت و خزانه های علم و معدن های حکمتند.

و در صحیفه سجادیه داریم: «رَبِّ صلِّ علی اطایب اهل بیته الذین اخترتهم لا مرک و جعلتهم خزنه علمک ...» [116]؛ یعنی، خداوندا! صلوات فرست مرپاکان و اهل بیتشان، کسانی که آنها را برای امرت انتخاب کردی و آنها را مخزن علمت قرار دادی.

و در حدیثی امام باقر (ع) می فرماید: «والله انا لخزّان الله فی سمایه و ارضه، لا علی ذهب و لا علی فضه الا علی علمه» [117]؛ یعنی به خداوند قسم! ما مخزن ها و خزانه داران خدا در آسمان و زمین هستیم نه بر طلا و نقره بلکه بر علمش.

طایفه 2) «امام بر آن چه در آسمان ها و زمین است علم دارد»:

اخبار و احادیث در این زمینه نیز فراوانند که ما به اندکی از آنان اشاره می کنیم:

حدیث 1) حدیث معروفی که امیرالمؤمنین (ع) بارها و بارها فرمود: «سَلُونی قبل ان تفقدونی فَلَأ نَا بطرق السما، اعلمُ منی بطرق الارض...» [118]؛ یعنی، از من سؤال کنید قبل از آن که مرا نیابید؛ همان من به راههای آسمان از راه های زمین داناترم.

حدیث 2) در کافی از امام صادق (ع) نقل شده است: «یقول انّی لا علم ما فی السموات و ما فی الارض و اعلم ما فی الجنّة و اعلم ما فی النّار و اعلم ما کان و ما یکون قال: ثُمَّ مکث هنییةً فرأی انّ ذلک کبر علی مَن سمعه منه فقال: علمت ذلک من کتاب الله عزوجل: انّ الله عزوجل یقول (فیه تبیان کلّ شیءٍ)» [119]. امام صادق (ع) می فرمایند: همانا من آن چه در آسمان و زمین، بهشت و جهنم و آن چه بوده و خواهد بود را می دانم، بعد از مدتی مکث؛ چون احساس کردند مطلب بر شنوندگان سنگین آمده، فرمودند: اینها را من از قرآن فهمیدم، خداوند فرمودند: در قرآن بیان هر چیزی است.

طایفه 3) «ائمه بر تمامی کتابهای آسمانی با اختلاف زبان هایشان علم داشتند»: در این باره، نیز روایات فراوان است که محدّث گرانقدر کلینی، بابی مستقل در اصول کافی به همین نام آورده است؛ به بخشی از احادیث آن اشاره می کنیم:

حدیث 1) در حدیثی طولانی شخصی به نام «بَریّة» از معصوم سؤال می کند: فقال بریّه: اَنّی لکم التوراة و الانجیل و کتب الانبیاء؟ قال: هی عندنا وراثةً مِن عندهم نقرؤُهما کما قرؤُوها و نقولها کما قالوا: انّ الله لا یجعل حجةً فی ارضه یُسیَلُ عَن شیءٍ فیقول لا اَدری» [120]. امام می فرماید: علم تورات و انجیل و کتاب های انبیاء نزد ما از آنها به ارث رسیده؛ ماننده آنها می خوانیم؛ و مانند آنها سخن می گوییم؛ و خداوند حجت خود را به گونه ای بر روی زمین قرار نمی دهد که اگر از او سیوال نمودند بگوید: نمی دانم.

حدیث 2) از امام صادق (ع) روایت شده است: «... وَ انّ عندنا علم التوراة و الانجیل وَ الزَّبور ...» [121]؛ یعنی، نزد ماست علم تورات و انجیل و زبور.

حدیث 3) از امام باقر (ع) روایت شده است: «انّ الله لَعِلماً لا یعلَمُه غیرُه وعِلماً یعلمه ملایکة المقرّبون و انبیاؤُهُ المرسلون و نحن نعلمه ...» [122]؛یعنی خداوند علومی دارد که غیر از او کسی نمی داند؛ و علومی دارد که فقط ملایکه ی مقرّب او و پیامبران صاحب کتابش می دانند؛ و ما نیز به آن علوم آگاهی داریم.

طایفه4) «ائمه عالم به گذشته، حال، آینده، علم مرگ و بلاها و زبان های مختلف می باشند»:

حدیث 1) عبدالله بن جندب از مکاتبه ی خود از امام رضا (ع) نقل می کند: «انّه کتب الیه الرضا (ع): امّا بعد فانَّ محمدا (ص) کان امینَ الله فی خلقه فلمّا قبض (ص) کنا اهل البیت وَرَثَة، فنحن امناء الله فی ارضه، عندنا علم البلایا و المنایا و انساب العرب، مولدالاسلام و انّا نعرف الرَّجل اذا رَأَیناه بحقیقة الایمان و حقیقة النفاق ...» [123]. امام می نویسند: اما بعد: پس همانا حضرت محمد (ص) امین خداوند در خلقش بود؛ پس هنگامی که رحلت کردند، ما اهل بیت وارثان اوییم، پس ما امین خدا در زمین هستیم. ما به علم بلاها و مرگ ها و انساب عرب و فرزندان مسلمان آگاهیم؛ و هنگامی که به شخصی نگاه کنیم، به حقیقت ایمان و نفاق او پی می بریم.

حدیث 2) امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه می فرماید: «ما انطق الّا صادقاً و قد عهد الیَّ بذلک کُلّه، و تمهلِکِ مَن یُهلک و منجی من ینجو و مآل هذا الامر و ما ابقی شییاً یمرّ علی رأسی الّا افرغَه فی اُذُنی و اَفضی به الیّ» [124]. جز به راستی سخن نگوییم؛ پیامبر اسلام همه اطلاعات را به من سپرده است؛ و از محل هلاکت آن کسی که هلاک می شود؛ و جای نجات کسی که نجات می یابد؛ و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاه نموده است. هیچ حادثه ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد و مرا مطلع ساخت.

طایفه 5) «ائمه به اسماء شیعیان و نام پدران آنها و بهشتیان و جهنّمیان و اعمال ما آگاهند»:

روایات بسیار زیادی وجود دارد که ائمه هُدی فرمودند: کتابی یا صحیفه ای نزد ماست که اسماء شیعیان و نام پدرانشان وبهشتیان و جهنمیان در آن نوشته شده است.

روایت 1) عبدالله بن جندب از امام رضا (ع) روایت می کند: «... انّ شیعتنا لمکتبون باسمایهم و اسماء آبایهم ...» [125]؛ یعنی، اسم شیعیان و نام پدرانشان نزد ما مکتوب است.

حدیث 2) مَقرن از امام صادق (ع) نقل می کند: «... فلا یدخل الجنّه الّا مَن عرفنا و عرفناه و لا یدخل النّار الّا مَن انکرنا و انکرناه ...» [126]. امام فرمود: کسی وارد بهشت نمی شود؛ مگر اینکه ما را به امامت بشناسد، و ما نیز او را بشناسیم؛ و کسی وارد جهنم نمی شود؛ مگر کسی که امامت ما را انکار کند و ما نیز او را انکار کنیم.

حدیث 3) یعقوب بن شعیب از امام صادق (ع) روایت می کند: «سَیلتُ ابا عبدالله (ع) عن قول الله عزوجل (اعملوا فَسَیَری الله عملکم و رسولُه و المؤمنون) قال: هم الائمه (ع)» [127]. از امام صادق (ع) درباره ی آیه ی صد و پنجم سوره توبه سؤال کردند؛ امام فرمودند: مؤمنون ائمه (ع) هستند.

طایفه 6) «ائمه اعطا شدگان و راسخون در علمند»:

حدیث 1) ابی بصیر از امام باقر (ع) نقل می کند: «سمعتُ ابا جعفر (ع) یقول فی هذه الآیه (بل هو آیات بیّناتٌ فی صدور الذین اوتوالعلم) فَاَومأَ بیده اِلی صدره» [128]. امام باقر (ع) در مورد این بخش از آیه چهل و نهم سوره ی عنکبوت اشاره به سینه ی مبارکشان نمودند؛ به این معنا که «اوتوالعلم» ماییم.

حدیث 2) جابر از امام باقر (ع) نقل روایت می کند: «عن ابی جعفر (ع) فی قوله الله عزّوجل (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انّما یتذکرُ اولوالالباب) قال ابو جعفر (ع): انما نحن الذین یعلمون و الذین لا یعلمون عدوّنا و شیعتنا اولوالالباب» [129]. امام باقر (ع) درباره ی آیه نه سوره ی زُمَر می فرمایند: ما کسانی هستیم که می دانند، و دشمنان ما کسانی هستند که نمی دانند و صاحبان عقل شیعیان ما می باشند.

حدیث 3) ابو بصیر از امام صادق (ع) روایت می کند: «قال: نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله» [130]. امام صادق (ع) درباره ی آیه ی هفتم سوره ی آل عمران می فرماید: ما راسخان در علم هستیم و ما هستیم که به تأویل قرآن آگاهیم.

طایفه 7) «ائمه مانند انبیاء، دارای علم غیب هستند»:

همان طوری که در احادیث فراوان بیان شد، ائمه به اذن خداوند دارای علم غیب بودند که خداوند به پیامبر گرامی اسلام، و سپس به اوصیای گرانقدرش عنایت فرموده است؛ البته پیامبر و انبیاء گذشته از طریق وحی رسالی آگاه به این علوم بوند؛ ولی ائمه از طرق دیگری غیر از وحی رسالی؛ بلکه از راههای دیگری از جمله: تحدیث و الهام این علم را دریافت می کنند.

البته آیاتی در قرآن کریم و روایاتی می باشند که نفی علم غیبت از غیر خدا می کنند که در مقابل آیاتی دیگر می باشند که خداوند فرموده است: علم غیب را به کسی که بخواهد اعطا می کند؛ از جمع بندی این دو طایفه از آیات، نتیجه گرفته می شود که: آیات نافی علم غیب [131] از غیر خداوند، منحصر در علم غیب ذاتی و مخصوص خداوند است.

اما آیات مثبت علم غیب برای غیر خداوند، مختص علم غیب عرضی و اعطایی است که خداوند به آنان که بخواهد عنایت می کند؛ بنابراین، این دو طایفه از آیات با هم تنافی و تعارضی ندارند. و از جمله ی احادیث معروف، می توان به حدیث «سَدیر» اشاره نمود.

سدیر می گوید: من و ابو بصیر و و یحیای بزّاز و داود بن کثیر در مجلس (بیرونی) امام صادق (ع) بودیم که آن حضرت با حالت غضب وارد شدند، و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمی که گمان می کنند ما علم غیب داریم! در صورتی که خدای متعال می فرماید: کسی علم غیب ندارد و من خواستم کنیز را تنبیه کنم، او فرار کرد، و ندانستم در کدام اطاق رفته است. سَدیر گوید: هنگامی که حضرت برخاستند که به منزلشان (اندرونی) بروند، من و ابوبصیر و میسر همراه آن حضرت رفتیم، و عرض کردیم: فدایت شوم، ما سخنانی که درباره ی کنیز گفتید، شنیدیم و ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید ولی ادعای علم غیب درباره شما نمی کنیم. حضرت فرمود : ای سَدیر مگر قرآن نخوانده ای ؟ عرض کردم: چرا! فرمود: این آیه را خوانده ای؟ (قال الذی عنده علم من الکتاب اَنَا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک) (نمل/40) گفتم: فدایت شوم خوانده ام. فرمود: می دانی که این شخص چه اندازه از علم کتاب داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید: فرمود: به اندازه ی قطره ای از دریای پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده ای؟ (قل کفی بالله شهیداً بینی وبینکم و من عنده علم الکتاب) (رعد/43) گفتم: آری! فرمود: آن کسی که علم همه ی کتاب را دارد، داناتر است، یا کسی که بهره اندکی از علم کتاب را دارد؟ عرض کردم: آن کسی که علم همه ی کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه مبارکش فرمود: به خدا قسم، علم همه ی کتاب نزد ماست. به خدا علم همه ی کتاب نزد ماست» [132].

امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه می فرماید: «الغیب علم الساعة ... فیعلم الله ما فیالارحام من ذکرا و اُنثی، و قبیح او جمیل و سخی او بخیل و شقی او سعید و من یکون فی النّار حطباً، او فی الجنان للنَّبیین مرافقاً فهذا علم الغیب الذی لا یعلمه احدٌ الّا الله، و ما سوی ذلک فعلمٌ علّمه الله نبیُّه فعلّمنیه و دَعالی بِاَن یعیه صدری، و تضطّم عله جوانحی (جوارحی)» [133]. «همانا علم غیب علم قیامت است... پس خداوند سبحان، از آن چه در رحم مادران است: از پسر و دختر، زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقی آگاه است و از آن کسی که آتش گیره ی آتش جهنم است، یا در بهشت همسایه و دوست پیامبران (ع) است، از همه ی اینها آگاهی دارد؛ این است آن علم غیبی (ذاتی) که غیر از خدا کسی نمی داند. جز اینها، علومی است که خداوند به پیامبرش تعلیم داده (علم غیب اکتسابی) و او به من آموخته است، پیامبر (ص) برای من دعا کرد که خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینه ام جای دهد، و اعضا و جوارح بدن من از آن پُر گردد.»

کنکاشی در کیفیت و سرچشمه های علم اهل بیت (ع) جواد رنجبر

http://rasekhoon.net/article/show/173509/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA(%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)/

  1. مدنی تبریزی، یوسف، ۱۴۰۳ ق‏، درر الفوائد فی شرح الفرائد، مکتبه بصیرتی‏، ج‏۳، ص ۲۷۲
  2. م ۱۲۶۶ه ق
  3. نجفى، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج ۱ ص ۱۸۲.
  4. خاندان نوبخت از مبرّزترین متکلمان شیعه در قرن سه و چهار بوده و گرایش فلسفی داشتند. (طوسی، محمد، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد ، ص ۱۲، مقدمه محقق)
  5. پاورقی صفار، محمد، بصائر الدرجات، ج‏۱، جزء اول، باب ۲۰ تا ۲۳؛ جزء دوم، باب ۱۳ تا ۲۱؛ جزء سوم تا هفتم؛ جزء نهم؛ جزء دهم، باب ۱، ۲، ۳، ۵تا ۹، ۱۶ و ۱۷؛ کلینی، محمد، الکافی، ج‏۱، کتاب الحجه، باب عرض الأعمال على النبی و الأئمة (ع)، جهت توضیح بیشتر ر.ک: حمادی عبدالرضا، گستره علم امام(ع) از منظر کلینی و صفار، فصلنامه امامت‌ پژوهی
  6. همو، الکافی، ج‏۱، ص ۱۴۷و ۱۴۸؛ همو، بصائر الدرجات، ج‏۱ ص۱۰۹، باب ۲۱
  7. محمد حسین مظفر، علم الامام ، (چاپ شده در نادم، محمدحسن، علم امام) ص۱۲
  8. همو، علم الامام، ص 60
  9. طباطبایی، سیّد محمّد حسین، رساله «بحثی کوتاه درباره علم امام»، چاپ شده در مجله نور علم، بهمن و اسفند 1371، شماره 49 (از صفحه ۱۸ تا ۴۵)
  10. همو، طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۲۹۴
  11. نجم:۵۳، آیه ۴۲
  12. همو، سیره‏ پیامبران در قرآن، ج ۶ ص ۱۵۹ و ۱۶۰
  13. شیخ بهایى، محمد، منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح، مقدمه حسن زاده آملی، حسن،‏ ص ۳۲تا ۳۴
  14. انصاری، مرتضی، ۱۴۲۸ ق‏، فرائد الأصول، ج۲ ص۱۳۴
  15. تبریزى، موسى بن جعفر، فرائد الأصول ( مع حواشى أوثق الوسائل ) ج‏۳، ص۲۲۰
  16. کارکردهای علم غیب امامان معصوم در شئون ایشان، ص۴۷ الی ۵۳.
  17. کلینی، ۱۳۶۵ :۱ ،۲۶۱ و ۲۶۲
  18. فروخ صفار، ۱۴۰۴ق: :۱ ۵۶ و۱۱۸
  19. نک: مفید،.۲۵۷ :۱،۱۳۶۵ ،کلینی نیز ؛۲۳ :ق۱۴۱۳
  20. انصاری، ۱۴۱۱ق، ۱ :۳۷۴
  21. مشکینی، ۱۴۱۳ق، ۱ :.۴۶۲،۴۶۳
  22. مفید، ۱۴۱۳ق: 3۳؛ مکدرموت، ۱۳۷۲ :۱۴۵
  23. نمل: ۶۵ ،بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند
  24. مفید، ۱۴۱۳ ق: ۷۰
  25. بحرانی، ۱۴۱۷ق: ۶۷
  26. ابن شهرآشوب،۱۳۸۲ ،۱ :۲۱۱
  27. مائده : ۱۰۹ ،روزی که خداوند پیامبران را گرد می‌آورد و می‌فرماید که به (دعوت) شما چه پاسخ داده شد؟ می‌گویند: ما را هیچ دانشی نیست، بی‌گمان این تویی که بسیار داننده نهان‌هایی.
  28. طبرسی، ۱۴۰۸ق،۴۰۳ :۳
  29. بیتا، ۱ : ۲۴۵
  30. ۱۳۸۲ ،۱ :۲۵۳
  31. موسوی، بیتا، ۱ :۱۵۸
  32. حجر:۳۰ آنگاه همه فرشتگان، همگان فروتنی کردند.
  33. شیروانی، ۱۳۸۵:۲۲
  34. خراسانی،۱۴۱۲ق: ۲۷۹
  35. غروی اصفهانی، ۱۳۷۳ ،۱ :۶۶۳
  36. لقمان: ۳۴ ،بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست
  37. مظفر، ۱۴۰۲ق : ۱۲و ۱۳؛ نیز شیروانی، ۱۳۸۵ :۳۷،۳۶
  38. نک ۱۳۷۰: :۶۸
  39. نک: ۱۴۱۴ق: ۲۸ـ۳۰
  40. ﴿﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ بقره : ۳۱
  41. نک: امام خمینی،۱۳۶۳ :۱۶،۱۷
  42. نک: طباطبائی،۱۳۶۹ :۳۴
  43. جوادی آملی،۱۷۶،۱۷۷ :۱ ،۱۳۸۱
  44. بقره:۲۳۱ ،و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست.
  45. جوادی آملی، ۱۳۸۱،۱ :۱۷۸
  46. نک: لواسانی، ۱۴۲۵ق، ۲ :۹۷؛ سبحانی، ۱۳۷۴ : ۱۶۱؛ مظفر، ۱۳۷۰ :۶۷ ؛ حر عاملی، ۱۳۵۷ ،۷ :۴۴۱
  47. سوره لقمان: ۳۴ ،بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است..
  48. قمی، ۱۴۰۴ق، ۲ :۱۶۷
  49. فروخ صفار، ۱۴۰۴ق، ۲ :۱۱۰
  50. نک: ۱۴۰۲ق: ۱۳،۱۲؛ شیروانی، ۱۳۸۵ :۳۷،۳۶
  51. نک: ۱۴۱۴ق:۳۰ـ۲۸
  52. نک: طباطبائی، ۱۴۱۲ق، ۱۶ :۲۳۸
  53. نک : طباطبائی، ۱۴۱۲، ق ۱۶ :۲۴۰
  54. گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه، فصلنامه تحقیقات کلامی، شماره ۴۱، ص۵۳.
بازگشت به صفحهٔ «قلمرو علم غیب معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش)».