ضرورت نبوت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۸ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۲۳:۳۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
  • از آنجا که هر یک از ما به معارف فرا عادی دسترسی نداریم، نتیجه می‌گیریم وجود پیام‌آورانی به عنوان واسطه، امری ضروری است. آیا ما هرگاه اراده کنیم، می‌توانیم برای فهم معارف فرا عقلی به منبع الهی مراجعه کنیم؟ خیر. لذا براساس حکمت الهی، باید رسولانی مبعوث شوند تا راه صحیح و کامل سعادت را در اختیار انسان قرار دهند [۱].
  • لازمه حکمت الهی، وجود راهی فرا عادی برای هدایت بشر به سعادت است و همچنین لازم است تا افرادی معصوم، این راه را در اختیار دیگران قرار دهند و در صورت لزوم، مجری احکام الهی باشد لذا وجود نشانه‌ای محکم برای اثبات ادعای پیامبری ضرورت دارد. سؤال این است: آیا برای ما نیز پیامبری از سوی خدای متعال فرستاده شده یا اینکه خدای حکیم برنامه‌ای برای هدایت ویژه بشر امروز در نظر نگرفته است؟ تنها ادعای پیامبری کسی قابل پذیرش است که با از اعجاز برخوردار باشد و یا از طریق معرفی پیامبران پیشین و یا از هر طریق دیگری که اطمینان‌بخش باشد. تنها طریق مطلوب برای اثبات حقانیت پیامبر اسلام، اعجاز است زیرا ایشان پیامبر خاتم هستند. باید نخست، صدق ادعای پیامبر اسلام اثبات شود. آن هم از طریق معجزه‌ای که جاودانه باشد [۲].
  • بشر از جهات گوناگون به پیامبران الهی نیازمند است، اما این نیازمندی پیش از هر چیز، به دو بعد زیر ارتباط می‌یابد:

نخست: نیاز بشر به معارف اعتقادی

انسان از وقتی چشم بر این جهان می‌گشاید و خود و اطرافیان را می‌بیند و به زمین و آسمان و آنچه در آنهاست می‌نگرد با پرسش‌هایی روبرو می‌شود که پاسخ به آنها، جهان‌بینی یا نحوه نگرش او به هستی را سامان می‌دهد و بر آن اساس، جهت‌گیری فکری و عملی خود را در زندگی، مشخص می‌کند. از این‌رو، دقت و درستی پاسخ‌های اولیه‌ای که در برابر پرسش‌های خود دریافت می‌کند بسیار حائز اهمیت است. عقل بشر به تنهایی نمی‌تواند حقایق هستی را درک کند و نیازمند علومی است که او را در این راه یاری رساند و اگر معارف وحیانی و آموزه‌های پیامبران الهی نبود، بشر نمی‌توانست تنها با تکیه بر اندیشه‌های خود راه به جایی ببرد. برخی از دستاوردهای انبیا در زمینه معرفت و هدایت را امیرالمؤمنین (ع) در خطبه نخست نهج البلاغه به شرح زیر اعلام فرموده است: "فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏ِ" [۳]. خداوند در میان انسان‌ها فرستادگان خود را برانگیخت و پی‌درپی پیامبرانش را به سوی آنان گسیل داشت تا فطرتشان را بیدار کرده و نعمت فراموش‌شده را به یادشان آورند و با ابلاغ پیام الهی حجت را بر آنان تمام کنند و گنجینه‌های پنهان عقل‌هایشان را ظاهر و آشکار نمایند. از این فرمایش بلند مولای متقیان می‌توان نتیجه گرفت که اگر پیامبران الهی با صبر و کوشش‌های طاقت‌فرسا، حقایق ربوبی را برانساس آشکار نمی‌کردند و با بیدارسازی فطرت و رهاسازی عقل از یوغ اسارت تمایلات و شهوات، بشر را بر گوهر شریف نفس و کمال‌های بیکران فراروی او تذکر نمی‌دادند، انسان‌ها از رسیدن به معرفت حقیقی باز می‌ماندند و در تاریکی جهل و تخیلات باطل فرو می‌افتادند.

دوم: نیاز بشر به قانون

انسان در زندگی فردی و اجتماعی و در تعامل با خود، با پروردگار عالم، با طبیعت و با جامعه خویش، همواره با مسائلی روبروست و ناگزیر از رفتارهایی است که آثار و پیامدهایی برای خود وی و یا دیگران در بردارد. اعمال انسان زاینده سود و زیان‌هایی است که تأثیر آنها گاه بسیار دامنه‌دار و عمیق است. افعال، نه تنها در بُعد جسمانی، بلکه در بُعد روحی و روانی انسان نیز به طور گسترده اثر می‌گذارد. تأثیر فعل انسان در دو بُعد جسمی و روحی، از شخص او آغاز شده و در ادامه به اطرافیان، و سپس به جامعه، و نهایتاً به دیگر جوامع توسعه خواهد یافت. هر اندازه تعداد و موقعیت افراد یا جوامعی که از فعل انسان رنگ می‌گیرند، بیشتر و بالاتر باشد، این تأثیرات، پیچیده‌تر شده به صورت فزاینده‌ای گسترش می‌یابد. به غیر از عنصر مکان، عنصر زمان نیز در بررسی آثار و افعال بشر، اهمیت فوق العاده‌ای دارند. تأثیر یک فعل در نسل‌های آینده، غیرقابل انکار است. میزان اطلاعات و آگاهی بشر نسبت به آثار و افعالش در نوع تأثیر، حوزه تأثیر، شدت تأثیر و دامنه زمانی تأثیر، بسیار ناقص و آمیخته با اشتباه می‌باشد و در بعضی از موارد، نظیر روح و روان انسانی، کاملاً با پرده‌ای از ابهام و جهل روبروست. بشر با تمام تجارب و اندوخته دانشمندانش، از تشخیص مصلحت و مفسده افعال بشر در تمام حوزه‌ها و ابعادِ بیان شده، عاجز می‌باشد. تنها، دستگاه ربوبی است که می‌تواند مصالح و مفاسد را تشخیص دهد و براساس آن، اوامر و نواهی مناسب سعادت بشر را به صورت قوانین و مقررات فردی و اجتماعی وضع و ابلاغ نماید. حضرت باقر (ع) در پاسخ به این سؤال که چرا خداوند، شراب، مردار، خون و گوشت خوک را حرام نموده است، می‌فرمایند: "إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا تَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ وَ أَبَاحَهُ لَهُمْ وَ عَلِمَ مَا يَضُرُّهُمْ فَنَهَاهُمْ عَنْه‏ُ" [۴]. خداوند متعال انسان‌ها را آفرید و نسبت به چیزهایی که بدن ایشان با آنها قوام می‌یابد و به صلاح ایشان است، آگاهی داشت و لذا آن را برای ایشان حلال و مباح نمود. همچنین به چیزهایی که برای ایشان ظرر دارد، آگاهی داشت و لذا ایشان را از آن موارد نهی فرمود. حضرت رضا (ع) نیز در همین راستا چنین می‌فرمایند: "إِنَّا وَجَدْنَا كُلَّ مَا أَحَلَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَفِيهِ صَلَاحُ الْعِبَادِ وَ بَقَاؤُهُمْ وَ لَهُمْ إِلَيْهِ الْحَاجَةُ الَّتِي لَا يَسْتَغْنُونَ عَنْهَا وَ وَجَدْنَا الْمُحَرَّمَ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا حَاجَةَ بِالْعِبَادِ إِلَيْهِ وَ وَجَدْنَاهُ مُفْسِداً دَاعِياً الْفَنَاءَ وَ الْهَلَاك‏" [۵]. می‌یابیم آنچه خداوند متعال حلال کرده است، صلاح و بقای بندگان در آنها بوده است و بقای ایشان وابسته به آن است، و همگی به آن نیاز دارند به گونه‌ای که هیچ وقت از آن بی‌نیاز نمی‌شوند. در مقابل، می‌یابیم آنچه را که خداوند حرام کرده است، مواردی است که بندگان به آن محتاج نبوده، و آنها سبب نابودی و هلاک بندگان می‌شده‌اند. از بُعد اجتماعی نیز می‌توان بر لزوم قوانین الهی استدلال کرد. انسان موجودی اجتماعی است و برای برآوردن نیازهای خود، به ناچار باید در اجتماع زندگی کند و به تقسیم کار میان اعضای جامعه بپردازد. اما از سوی دیگر، شکل‌گیری یک جامعه سالم، نیازمند نظم و امنیت است و این مهم تنها از طریق وضع قوانین دقیق که تأمین‌کننده مسئولیت‌ها و حقوق کلیه افراد باشد، به دست می‌آید. اما قوانین بشری به دلیل آن که برخاسته از دیدگاه محدود و منافع شخصی و گروهی است، نمی‌تواند به نیازهای عموم اقشار جامعه پاسخ گوید و در نتیجه اعتماد و آرامش را در میان آحاد اجتماع برقرار سازد. در اینجا نیز تنها با اتکا به قوانین الهی است که می‌توان صلح، امنیت و انضباط را به طور حقیقی برقرار ساخت.

تا اینجا بر ضرورت وجود قوانین الهی استدلال کردیم ولی باید دید که این قوانین را چگونه می‌توان به دست آورد. باید توجه داشت که هیچ یک از افراد بشر خود، ابزاری ندارند تا با خداوند متعال ارتباط برقرار کند و اوامر و نواهی الهی را دریافت نماید. خداوند متعال در مقام پاسخگویی به این نیاز بشهر، به لطف خویش، با فرو فرستادن انبیاء، راه دستیابی به مصالح و مفاسد آنها را فراهم ساخته است. حضرت رضا (ع)، این نیاز بشر و لطف باری تعالی را این گونه بیان می‌کنند: "لَمَّا لَمْ يَكُنْ فِي خَلْقِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ وَ قُوَاهُمْ مَا يَكْمُلُونَ لِمَصَالِحِهِمْ وَ كَانَ‏ الصَّانِعُ مُتَعَالِياً عَنْ أَنْ يُرَى وَ كَانَ ضَعْفُهُمْ وَ عَجْزُهُمْ عَنْ إِدْرَاكِهِ ظَاهِراً لَمْ يَكُنْ بُدٌّ مِنْ رَسُولٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ مَعْصُومٍ يُؤَدِّي إِلَيْهِمْ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ وَ أَدَبَهُ وَ يَقِفُهُمْ عَلَى مَا يَكُونُ بِهِ إِحْرَازُ مَنَافِعِهِمْ وَ دَفْعُ مَضَارِّهِم‏" [۶]. وقتی خداوند در خلقت بشر و قوای ایشان، آنچه را که به وسیله آن مصلحت‌های ایشان کامل و تمام شود، قرار نداده است، و از طرف دیگر خداوندِ صانع نیز برتر از آن است که او را مشاهده نمایند و این ضعف و عجز از ادارک در بشر مشهود است، لذا به ناچار بین خداوند و ایشان، رسولی معصوم لازم است که امر و نهی و برنامه تربیتی خویش را [از جانب خداوند] به ایشان برساند تا آنها به آنچه سبب حصول منافع و دفع ضررها می‌شود، آگاهی یابند. این مسیر به این دلیل است که خداوند در خلق بشر، چیزی قرار نداده است که به وسیله آن، منافع و ضررها را در نیازهایشان شناسایی نمایند. از منظر امام صادق (ع) نیز آشنایی بشر به مصالح و مفاسد خویش از دلایل نیازمندی به انبیای الهی است. "ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ يَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِي تَرْكِهِ فَنَاؤُهُم‏" [۷]. ثابت شد که خداوند سفیرانی در میان خلق و بندگانش دارد که آنها را به آنچه مصلحت و نفع ایشان در آن است راهنمایی می‌کنند، و آنچه سبب بقای ایشان است و ترک آن سبب هلاکشان می‌شود، بیان می‌کنند.
  • آیا اساساً ضرورتی در برانگیخته شدن پیامبران وجود دارد؟ پاسخ متکلمان اشعری منفی است یعنی آنها حسن بعثت را می‌پذیرند و ضرورت آن را انکار می‌کنند، زیرا وجوب بعثت بر خداوند را مستلزم آن می‌دانند که خداوند در انجام آن مجبور باشد [۸].
  • برخی اندیشمندان مسلمان، در استدلال بر ضرورت نبوت، بر ناتوانی انسان از رسیدن به آنچه بر پیامبران به ارمغان آورده‌اند، تکیه می‌کنند [۹].
  • برخی از محدودیت‌های عقل انسان: ۱. اگرچه عقل بر شناخت اصول کلی اعمال حسن و قبیح قادر است، اما عقل استدلالی در شناخت حکم امور جزئی، معمولاً به خطا رفته است. خرد آدمی هم حسن سپاسگزاری خداوند را و هم وجوب آن را درمی‌یابد، اما نمی‌داند با چه اعمالی از عهده شکر او برمی‌آید. ۲. تحقق عمل اختیاری، علاوه بر ادراک حسن و تکلیف، وابسته به تصمیم و اراده آدمی است، به‌گونه‌ای که با احساسات و امیال و گرایش‌های آدمی آمیخته است. بسا کسانی که می‌دانند خوردن مال دیگری زشت است، اما فشار گرسنگی، آنان را به راهی دیگر می‌برد. علمای اخلاق از این واقعیت که عقل گاهی مغلوب هوی می‌شود و سکان‌داری کشتی وجود آدمی را به احساسات و عواطف واگذار می‌کند، خبر می‌دهند. آری، خداوند، عقل را همچون چراغی برای تشخیص راه رستگاری در دل آدمی نهاده است، اما فروغ این چراغ، بسیار آسیب‌پذیر است و با اندک نسیمی که از جانب هوس می‌وزد، رو به خاموشی می‌نهد. پس خداوند به تعیین، مددکاری برای رسول باطن "عقل" خواهد فرستاد تا هم بر روشنایی چراغ عقل بیفزاید و هم آن را از گردباد هوا و هوس ایمنی بخشد.

ضرورت وحیانی بعثت پیامبران

قرآن کریم و روایات با بیان کارکردهای بعثت به این ضرورت پرداخته‌اند:

  1. برای عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت: ﴿﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ [۱۰]، انبیا، علاوه بر تشویق مردم به عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت و بت‌های ساختگی، پرهیز از بت نفس را نیز توصیه می‌کردند [۱۱].
  2. حکومت و داوری به‌حق میان مردم و مخالفت با هوای نفسانی: اولاً، بسیاری از قوانین هستند که عقل بشر، توان درک آنها را ندارد. ثانیاً، چه‌بسا احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق عقل یا تجربه، به آنها پی‌ببرد، گرفتار ضرر جبران‌ناپذیر گردد؛ مثل احکام روابط جنسی.
  3. ایجاد عدالت اجتماعی توسط مردم: ﴿﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ [۱۲] [۱۳].
  4. تعلیم کتاب و دستورهای الهی و آنچه آدمیان نمی‌دانند و تهذیب آنها: ﴿﴿كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ [۱۴] پیامبران آمده‌اند تا از یک سو استعدادهای گسترده آدمیان را در زمینه معرفت و شناخت شکوفا کنند: ﴿﴿يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ... [۱۵]. حکمت، علم توأم با عمل است و نتیجه‌اش، تهذیب نفس و خودسازی درونی است [۱۶]. برخی آموزه‌های پیامبران نیز بدون استمداد از وحی، دست‌یافتنی نیست: ﴿﴿يُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ. یعنی برخی از تعالیم انبیا چنان است که با تکیه بر حس و تجربه و عقل نمی‌توان به آن راه یافت [۱۷].
  5. آزادی حقیقی انسان: ﴿﴿الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ [۱۸] در دیدگاه اسلامی، نادانی، پیروی از هوا و هوس و سلطه ستمگران و... زنجیری است که آزادی حقیقی انسان را می‌ستاند. پیامبران در پی آنند که این قفس‌های اسارت را بشکنند: ﴿﴿وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِم‏ [۱۹]. زیرا تنها با وجود فطرت نمی‌توان از این گمراهی‌ها بیرون آمد [۲۰].
  6. اتمام‌حجت بر مردم: ﴿﴿رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا [۲۱] اگر بعثت انبیا نبود، بشر هدایت نیافته می‌تواند در برابر حق‌تعالی احتجاج کند که چرا با وجود نقص معرفتی، منبع دیگری را در اختیار قرار ندادی [۲۲].
  7. زنده کردن آدمیان: ﴿﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ [۲۳] تأمین حیات معنوی، با بعثت پیامبران و اطاعت از آنها میسر است [۲۴].
  8. امر به معروف و نهی از منکر و بیان احکام الهی: ﴿﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [۲۵] پیروی از رسول الهی و احکام آسمانی، باعث آزادی معنوی و اجتماعی انسان می‌شود [۲۶].
  9. رفع اختلاف‌ها: ﴿﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ [۲۷] علامه طباطبائی در تفسیر این آیه: انسان به‌حسب فطرتش، اجتماعی است، جذب منافع و خودخواهی در اجتماع، باعث اختلاف می‌گردد لذا نیاز به وضع قوانین است؛ پس اختلاف در دنیا، باعث تشریع دین شد. همچنین، اختلاف در احساسات و ادراکات باعث می‌شود که هدف‌ها و آرزوها هم مختلف گردند و در نتیجه، اختلاف در افعال و اختلال در نظام اجتماعی پدیدار شود که در اینجا ضرورت تشریع قوانین کلیه، آشکار می‌گردد [۲۸].
  10. تذکر و یادآوری: آدمی پاره‌ای دریافت‌های فطری و عقلی دارد که هدایت‌گر او به‌سوی حقیقت و نیکی‌اند اما چه‌بسا آنها را به فراموشی می‌سپارند ازاین‌رو، یکی از اهداف اصلی پیامبران، یادآوری است ﴿﴿هَذَا بَلاغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ وَلِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ [۲۹] [۳۰]. در نتیجه: خداوند سبحان بر اساس حکمت خود و قابلیت‌های انسان در پذیرش دعوت، پیامبران را مبعوث ساخت، تا توحید و یکتاپرستی و امیدواری به آخرت را به انسان‌ها بیاموزند و اختلاف‌ها و خصومت‌های مردم را رفع سازند و با تبشیر و انذار مردم و تشکیل حکومت دینی و آموزش کتاب و حکمت، بر بندگان اتمام‌حجت نمایند [۳۱].
  11. مبارزه با ظلم و فساد: ﴿﴿أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ * وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ * وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ [۳۲]؛ ﴿﴿وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ * إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ [۳۳].
  1. الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص ۱۲۴.
  2. الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.
  3. نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۴۳.
  4. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۴۵.
  5. علل الشرایع، ج۲، ص۵۹۲.
  6. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۹۹.
  7. توحید صدوق، ص۲۴۹.
  8. آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص ۱۴ و ۱۵.
  9. راه و راهنماشناسی، ص ۱۱۴.
  10. سوره نحل، آیه: ۳۶.
  11. کلام نوین اسلامی، ص ۵۱.
  12. سوره حدید، آیه: ۲۵.
  13. کلام نوین اسلامی، ص ۵۲ و ۵۳.
  14. سوره بقره، آیه: ۱۵۱.
  15. آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص ۱۸.
  16. کلام نوین اسلامی، ص ۵۴.
  17. آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص ۱۹.
  18. سوره ابراهیم، آیه: ۱.
  19. آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص ۲۰.
  20. کلام نوین اسلامی، ص ۵۴.
  21. سوره نساء، آیه: ۱۶۵.
  22. کلام نوین اسلامی، ص ۵۴.
  23. سوره انفال، آیه: ۲۴.
  24. کلام نوین اسلامی، ص ۵۵.
  25. سوره اعراف، آیه: ۱۵۷.
  26. کلام نوین اسلامی، ص ۵۵.
  27. سوره اعراف، آیه: ۲۱۳.
  28. کلام نوین اسلامی، ص ۵۶-۵۷.
  29. سوره ابراهیم، آیه: ۵۲.
  30. آموزش کلام اسلامی، ج۲، ص ۱۹.
  31. کلام نوین اسلامی، ص ۵۸.
  32. سوره شعراء، آیه: ۱۸۱-۱۸۳.
  33. سوره اعراف، آیه: ۸۰ و ۸۱.