ادیم بن حر جعفی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از أبی الحر)

آشنایی اجمالی

ادیم بن حر جعفی[۱] (یا خثعمی[۲]) با کنیه ابوالحر[۳]، برادر ایوب[۴]، از موالی[۵] و اهل کوفه[۶] بود که به پیشه‌ پارچه‌فروشی و کفاشی اشتغال داشت[۷] و از اصحاب امام صادق(ع) به شمار می‌رفت[۸]؛ چنان‌که رجالیون او را از طبقه پنجم راویان می‌دانند[۹]. وی بیش از ۴۰ حدیث تنها از آن حضرت روایت کرده است. ادیم افزون بر امام صادق(ع)، از محدثانی همچون حمران بن اعین و معلی بن خنیس[۱۰] حدیث آموخته و روایت کرده است. وی دارای شاگردان و راویانی نیز بوده که مشهورترین ایشان عمر بن ابان، یحیی حلبی، حماد بن عثمان، عبدالله بن بکیر و جعفر بن بشیر می‌باشند[۱۱].

درباره شخصیت ادیم بن حر، بزرگانی چون نجاشی و علامه حلی بر وثاقت وی تأکید کرده‌اند. علامه حلی نوشته است: ادیم بن حر جعفی از موالی، کفاش، صاحب امام صادق(ع)، اهل کوفه و فردی موثق بود[۱۲]. عالمان رجالی کاربرد عنوان صاحبِ امام برای وی را نشانه جلالت قدر و مدحی عظیم دانسته‌اند که بر تقرب و ملازمت او نزد معصوم دلالت دارد[۱۳]. ابن حجر عسقلانی نیز او را در زمره راویان شیعه یاد کرده است[۱۴]. همچنین حضور برخی از اصحاب اجماع در میان راویان وی، گواه دیگری بر اعتبار جایگاه حدیثی او به شمار می‌رود[۱۵].

از تاریخ وفات وی گزارشی ثبت نشده، اما کتاب اصل از آثار اوست[۱۶].[۱۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. جعفی وزان کرسی أبو قبیلة من الیمن و هو جعنی بن سعد العشیرة؛ مجمع البحرین، ج۵، ص۳۲.
    ابن منظور: و جعف حی من الیمن و جعفی: من همدان؛ قال الجوهری: جعفی أبو قبیلة من الیمن و هو جعفی بن سعد العشیرة من مذحج. لسان العرب، ج۹، ص۲۷.
  2. طریحی: ابو قبیلة من الیمن و هو خثعم بن أنمار. قال الجوهری و هو من معد و صاروا بالیمن. مجمع البحرین، ج۶، ص۵۵.
    صاحب لسان العرب نیز نوشته است: اسم جبل، فمن نزله فهم خثعمیون و خثعم اسم قبیلة أیضاً...؛ لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۶؛ رجال الطوسی، ص۱۵۶، ش۱۷۱۶.
  3. الکافی، ج۴، ص۲۴۲، ح۳.
  4. ر.ک: أ. منابع شیعی: رجال الکشی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۴۷، ش۶۴۵؛ رجال النجاشی، ص۱۰۶، ش۲۶۷؛ رجال الطوسی، ص۱۵۶، ش۱۷۱۶؛ ابن داود، الرجال، ص۴۹، ش۱۴۹؛ خلاصة الأقوال، رجال العلامة الحلی، ص۲۴، ش۱۰؛ إیضاح الاشتباه، ص۸۴، ش۱۱؛ التحریر الطاووسی، ص۷۹، ش۴۹؛ نقد الرجال، ج۱، ص۱۸۴، ش۳۸۵؛ جامع الرواه، ج۱، ص۷۷؛ الفوائد الرجالیه، بحرالعلوم، ج۱، ص۳۲۳؛ منتهی المقال، ج۱، ص۳۷۴، ش۲۸۰؛ طرائف المقال، ج۱، ص۴۰۲، ش۳۱۹۹؛ أعیان الشیعه، ج۳، ص۲۳۸؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۵۳۴، ش۱۹۳۰؛ معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۱۷۷، ش۱۰۷۲؛ قاموس الرجال، ج۱، ص۷۰۵، ش۶۵۵.
    ب. منابع سنی: لسان المیزان، ج۱، ص۳۳۷، ش۱۰۴۶.
    بضم الهمزة، و فتح الدال المهملة، و اسکان الیاء؛ خلاصة الأقوال، ص۷۷، ش۱۰؛ إیضاح الاشتباه، ص۸۴، ش۱۱.
    الزهد، ص۹۵، ح۲۵۷؛ بصائر الدرجات، ص۳۱۱۰ (ح۶ و۷) و ۳۵۰ (ح۱۴).
  5. "أيوب بن الحر الجعفي الكوفي أخي أديم بن الحر وهو مولى من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۵۱۸.
  6. رجال النجاشی، ص۱۰۶، ش۲۶۷.
  7. الأصول الستة عشر (چاپ جدید)، ص۴۰؛ نوادر الأشعری، ص۱۰۸، ح۲۶۸؛ المحاسن، ج۲، ص۴۶۰، ح۴۱۰.
    أی صانع الأحذیة و بایعها؛ سازنده و فروشنده کفش.
    هروی نام نوعی پارچه است که در منطقه هرات بافته می‌شد.
  8. رجال الطوسی، ص۱۵۶، ش۱۷۱۶؛ خلاصة الأقوال، رجال العلامة الحلی، ص۷۷، ش۱۰.
  9. الموسوعة الرجالیه (طبقات الرجال الکافی)، ج۴، ص۶۱.
  10. تفسیر کنز الدقائق، ج۸، ص۲۳۳؛ بصائر الدرجات، ص۴۲۷، ح۲.
  11. تفسیر کنز الدقائق، ج۸، ص۲۳۳؛ بصائر الدرجات، ص۴۲۷، ح۲.
  12. خلاصة الأقوال، رجال العلامة الحلی، ص۷۷، ش۱۰.
  13. وحید بهبهانی: "صاحب فلان أي واحد من الأئمة(ع) فإن فيه إشعاراً بمدح" تعلیقة الوحید، ص۲۸.
    محدث نوری: "و وصفه بالصاحب مدح معتد به" خاتمة مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۷۹.
    "دلالة قولهم صاحب فلان أحد الأئمه(ع) على مدح عظيم يقرب الوثاقة" خاتمة مستدرک الوسائل، ج۵، ص۳۴۹.
    علامه تستری: "إن وصف رجل بصاحبهم(ع) مدح جليل إن قولهم: فلان صاحب الإمام الفلاني مدح ظاهراً، بل هو فوق الوثاقة، فان المرء على دين خليله وصاحبه، فلا بد أن لا يتخذوا صاحباً لهم(ع) إلا من كان ذا نفس قدسية. ويشهد أن غالب من وصف بذلك من الأجلة، كمحمد بن مسلم و أبان بن تغلب صاحبي الباقر و الصادق(ع) و زكریا بن ادريس صاحب الكاظم(ع) والبزنطي وزكريا بن آدم صاحبي الرضا(ع) و أحمد بن محمد بن مطهر صاحب أبي محمد العسكري(ع)" قاموس الرجال، ج۱۰، ص۴۷۶ و ج۱، ص۶۸.
  14. روی عن جعفر الصادق، روی عنه حماد بن عثمان، و ذکره الکشی فی رجال الشیعة لسان المیزان، ج۱، ص۳۳۷، ش۱۰۴۶.
  15. ر.ک: الکافی، ج۳، ص۷۵، ح۱؛ الکافی، ج۵، ص۴۲۶، ح۱.
  16. رجال النجاشی، ص۱۰۶، ش۲۶۷؛ خلاصة الأقوال، رجال العلامة الحلی، ص۷۷، ش۱۰.
  17. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، رجال تفسیری ج۳، ص۳۳۵-۳۴۳.