اسود بن یزید بن قیس نخعی در تاریخ اسلامی

آشنایی اجمالی

پدر اسود را «بُرَیر» یا «بُرَید» نیز ذکر کرده‌اند. و نام مادر او مقعده است. وی که منسوب به قبیله نخع (تیره ای از قحطانیان ساکن در منطقه جنوبی شبه جزیرة العرب) است، برادر عبدالرحمن بن یزید، پدر عبدالرحمن بن اسود، دایی ابراهیم نخعی و پسر برادر علقمه بن قیس می‌‌باشد که از سرآمدان علم و عمل‌اند.

نمایندگان قبیله نخع آخرین کسانی بودند که پس از بیعت با معاذ فرستاده پیامبر، در نیمه محرم سال یازدهم هجری، در قالب دویست مرد جهت پذیرش اسلام نزد پیامبر(ص) آمدند و شمار زیادی از اینان از جمله اسود، نیز مسلمان شدند، لکن آن حضرت را ندیدند.

این قبیله بعدها به کوفه آمدند و در آنجا سکونت کردند. او در هر شب از ماه رمضان و در ماه‌های دیگر هر شش شب یک قرآن ختم می‌‌کرد. در هر شب و روز هفتصد رکعت نماز می‌‌گزارد و به نمازش آن چنان اهتمام داشت که هر گاه و هر جای، وقت آن می‌‌رسید به نماز می‌‌ایستاد.

به سبب روزه زیاد بدن‌اش سبزگون و زرد فام شد و یک چشم خود را از دست داد. در عمرش هشتاد بار به حج و عمره رفت.

حقیقت آن است که در عبادت، پارسایی و زهدِ اسود بن یزید، میان اغلب مترجمان و سیره‌نویسانِ عامّه اتفاق نظر است، چنان که او را در شمار فقیهان کوفی از تابعین نیز ذکر کرده‌اند، امّا منزلت سیاسی و اجتماعی وی تا آن حد که نوشته‌اند بسامان نیست. ابواسحاق، ابراهیم بن محمد مؤلف کتابِ الغارات و به پیروی از او، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، اسود بن یزید را در زمره کسانی ذکر کرده‌اند که از علی بن ابی طالب برگشته و به بدگویی و سب آن حضرت روی آوردند و تا آخر عمر بر این سیره باقی ماندند.

منزلت اسود نزد اهل بیت(ع)و اصحاب آنان به درستی روشن نیست، چنان که در مجموعه‌های روایی و رجالی امامیه نیز این ابهام به چشم می‌‌خورد، جز آنکه ابو اسحاق در باره او می‌‌نویسد: اسود از کسانی بود که از علی(ع) جدا شد و به دشمنی با او همت گماشت و در بدگویی از علی(ع) افراط کرد و با این حال وفات یافت[۱]. ابن ابی الحدید معتزلی نیز به استناد قول ابو اسحاق، اسود را در شمار منحرفین از امیرالمؤمنین ذکر می‌‌کند[۲].

سید محسن امین در باره اسود می‌‌نویسد: از آنچه گذشت، نادرستی حال او و دشمنی‌اش با امیرمؤمنان(ع) روشن می‌‌شود و از آنجا که او از عثمان بن عفان نیز فاصله گرفت مذهب‌اش به خوارج نزدیک‌تر است. نووی می‌‌نویسد: فقها بر توثیق و بزرگی مقام اسود اتفاق دارند. ابن سعد می‌‌نویسد: او مورد اعتماد بوده و احادیث خوبی روایت کرده است.

ابوحاتم او را اهل خیر و مورد وثوق می‌‌داند. ابو نعیم در تعریف او چنین نوشته است: او قاری قرآن، اهل قیام و روزه بسیار، فقیهِ شایسته و درویشی خویشتن دار بود. نیز از علقمه روایت می‌‌کند که اسود یکی از زهاد شش گانه است. ابو اسحق شیرازی اسود را از فقهای تابعین در کوفه می‌‌داند[۳] که عایشه او را از گرامی‌ترین مردم عراق دانسته است.

ابن حجر می‌‌نویسد: اسود بن یزید فقیهی است از طبقه مخضرم، مورد اعتماد و دارای روایات زیاد.

ابن عبدالبر می‌‌نویسد: اسود حیات پیامبر را درک کرد، لکن او را ندید. به این اعتبار، ذهبی و ابن حجر او را از طبقه مخضرم دانسته‌اند. شیخ طوسی، مزّی و ذهبی او را در میان اصحاب علی بن ابی طالب(ع)، و راویان آن حضرت ذکر کرده‌اند.

او علاوه بر روایت از علی بن ابی طالب(ع)، از ابوبکر، عمر بن خطاب، معاذ بن جبل، بلال، ابن مسعود، عایشه، حذیفة بن یمان و دیگران روایت کرده است. از راویان او می‌‌توان ابراهیم بن یزید نخعی، اشعث بن شعثاء و ابو اسحاق سبیعی را نام برد.

ابو نعیم اصفهانی به روایت اسود از عبدالله بن مسعود نقل می‌‌کند که پیامبر(ص) فرمود: اموالتان را با زکات حفظ کنید، بیماران‌تان را با صدقه درمان کنید و بلایا را با دعا دور سازید.

ابو نعیم می‌‌نویسد: اسود در حال احتضار می‌‌گریست. به او گفتند: چرا بی‌تابی می‌‌کنی. پاسخ داد: چرا زاری نکنم و چه کسی به آن از من سزاوارتر است به خدا سوگند اگر خدایم ببخشاید باز از آن چه کرده‌ام شرم دارم. به درستی که میان دو کس گناه کوچکی رخ می‌‌دهد و یکی از آنان گناه دوستش را می‌‌بخشد، لکن گناهکار همواره شرمنده است.

او سرانجام در سال ۷۵ ﻫ.ق درگذشت[۴].[۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الغارات ۵۶۲/ ۲.
  2. شرح نهج البلاغه ۹۷/ ۴.
  3. طبقات الفقهاء ۷۹.
  4. الطبقات الکبری ۶/ ۷۵؛ اسد الغابه ۱/ ۸۸ و تذکرة الحفّاظ ۱/ ۵۱.
  5. عزیزی، رستگار، بیات، راویان مشترک ج۲، ص ۲۵؛ حسینیان مقدم، حسین، مقاله «اسود بن یزید بن قیس نخعی ثقفی»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص۷۶.