اصول حدیثی در عصر امامان

مقدمه

بخشی از اصول شیعه در گذشته توسط جمعی از فقها در آثاری که به آنها جوامع اولیه می‌گفتند، گردآوری شده است. حدود بیست جامع از جوامع شیعه در آثار گذشتگان معرفی شده است. اولین کتاب با نام جامع توسط عبیدالله حلبی در زمان امام صادق (ع) و بعد توسط احمد بزنطی در زمان امام رضا (، نگاشته شده است. ابن ادریس بخشی از اخبار جامع بزنطی را نقل کرده است[۱]. احادیث بیشتر این اصول، کتب و جوامع در کتب اربعه گردآوری شده‌اند که صدوق در مقدمه من لا یحضره الفقیه تعدادی از آنها را یاد می‌کند. اکنون فقط شانزده اصل از آن اصول جداگانه موجود است؛ درحالی که شیخ طوسی در کتاب فهرست خود که آن را به معرفی اصول و کتب شیعه اختصاص داده، حدود ۶۳ اصل را معرفی کرده است که اکنون خبری از آنها نیست؛ گرچه اخبار آنها در آثار شیعه نقل شده است[۲].

تعداد اصول و کتب شیعه در عصر امامان

برخی بزرگان به توجیه دو قول و جمع بین نظر شیخ مفید و دیگران، که نویسندگان کتب چهارصدگانه را از اصحاب امام صادق (ع) دانسته‌اند، پرداخته و درباره نظر شیخ مفید گفته‌اند: تاریخ نگارش دقیق این اصول را مفید مشخص نکرده و گفته از زمان حضرت علی (ع) تا زمان امام حسن عسکری (ع) است؛ یعنی نه قبل از عصر حضرت علی (ع) و نه بعد از امام عسکری (ع) نوشته شده. با توجه به اینکه می‌دانیم برخی اصحاب به تنهایی بیش از هفتاد اثر دارند؛ مانند هشام کلبی که بیش از دویست کتاب داشته است یا فضل بن شاذان که ۱۸۰ کتاب داشته و آثار برقی به صد عنوان می‌رسد و برای ابن ابی عمیر هفتاد کتاب ذکر کرده‌اند و همین طور دیگران که نشان می‌دهد آثار نویسندگان زمان امامان بیش از اینهاست؛ پس ممکن است نظر مفید هم این باشد که در زمان امام صادق (ع) این چهارصد اصل معتمد، تدوین شده است[۳]. این توجیه دقیق به نظر نمی‌رسد. بنا بر آنچه در تفاوت کتاب و اصل ذکر شد و اینکه شیخ طوسی بیان کرد برخی اصحاب هم اصل داشتند و هم کتاب، تعدادی از اینان کتاب نوشته‌اند نه اصل. فردی مانند هشام کلبی فقط یک حدیث در کتب اربعه درباره مارماهی دارد[۴]. آنچه وی نوشته در مسائل و موضوعات دیگر است و کتاب نامیده می‌شود.

اگر به کتب اربعه گفته می‌شود “اصول شیعه” به جهت آن است که مشتمل بر بسیاری از کتب اصول چهارصدگانه هستند یا اصول و مبانی فقهی و کلامی شیعه در آنها مطرح شده است. مازندرانی یکی از دو وجه را برای ابواب نوادر کافی این دانسته که احادیث آن در کتب اصول نیامده است که نقل آن در نوادر مساوی با ضعف خبر است[۵]. اگر این نظر پذیرفته شود، به این معناست که بقیه احادیث کافی از اصول گرفته شده و معتبر است.

مرحوم محسن امین بر این نظر است که کتب شیعه در عصر معصومان به ۶۶۰۰ کتاب می‌رسد آن گونه که در کتاب وسائل الشیعه آمده است و این چهارصد کتاب ممتاز است[۶]. شهید ثانی چهارصد اصل را از چهارصد نویسنده می‌داند که اصول نامیده می‌شدند و کتب قابل اعتماد شیعه بوده‌اند بدون اینکه به زمان تدوین آن یا افراد تدوین کننده آن اشاره کند که از اصحاب امام صادق (ع) بودند یا نه و می‌افزاید: بیشتر آنها از بین رفته و گروهی به تناوب در کتاب‌هایی آنها را تلخیص کرده‌اند و بهترین جمع را کتب اربعه می‌داند[۷]؛ بر همین اساس کتاب سلیم بن قیس را یکی از اصول چهارصدگانه دانسته‌اند که قبل از صادقین (ع) نوشته شده[۸] و مورد تأیید برخی ائمه قرار گرفته است[۹]؛ کلینی نیز در کافی از آن نقل کرده و نعمانی آن را از بزرگ‌ترین اصول شیعه دانسته است[۱۰]. توجه به این نکته هم مهم است که کتاب سلیم گزارش‌های وی از حوادث صدر اسلام است و تمام مطالب آن از پیامبر (ص) و امام علی (ع) نقل نشده؛ ولی خود به تدوین آن برای اولین بار پرداخته است. این مطلب نشان می‌دهد که مشکل تعریف اصل دامنگیر این اثر نیز می‌شود؛ مگر اینکه اصل را به معنای تدوین اولیۀ یک اثر بدانیم[۱۱].

منابع

پانویس

  1. ابن ادریس، السرائر، ج۳، ص۵۷۲.
  2. اکبر ذاکری، علی، درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص۱۷۰.
  3. شیخ محسن آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ج۲، ص۱۳۰.
  4. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴۹ و ج۶، ص۲۲۱.
  5. محمدهادی مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۱، ص۵۱۹. نظر دوم وی این است که اخبار متفرق مرتبط با ابواب آن کتاب است.
  6. سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۱، ص۱۴۰.
  7. شهید ثانی، الرعایه، ص۶۴.
  8. سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، مقدمه، ج۱، ص۱۰۳.
  9. شیخ محسن آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ج۲، ص۱۵۲.
  10. ابن ابی زینب محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص۱۰۱.
  11. اکبر ذاکری، علی، درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص۱۱۴.