امام هادی در زمان واثق عباسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

خلفای عباسی هرچه جلوتر می‌رفتند، ابتذال و انحرافشان عمیق‌تر می‌‌شد، به ویژه در عصر امامت امام هادی(ع) پلیدی آنها شکل تازه‌ای گرفت و امام هادی(ع) در اوج مظلومیت و مهجوریت بود.

الواثق پس از پدرش معتصم در سال ۲۲۷(هـ. ق) به خلافت رسید. ایشان از خلفای عیاش و خوشگذران و لذت‌جو بود. در میان خلفای عباسی به پرخوری و شکم‌بارگی شهرت داشت، در امر حکومت بسیار ضعیف و ناتوان بود و عمده فکر و اندیشه‌اش به شکم و شهوت می‌گذشت و طبیعی بود که در امور مملکت و وظایف حکومت‌داری ناتوان و ضعیف باشد. تدبیر خلافت را به احمد بن داوود قاضی القضاه کشور و محمد بن عبدالملک زیات وزیر و منشی مخصوص خود محول کرده بود.

امام هادی(ع) در عصر این چهره متعفن دنیایی زندگی می‌کرد که در اثر افراط در امر شهوت و عیاشی به مرض استسقاء در سن ۳۷ سالگی درگذشت[۱].

یکی از مصادیق بارز مظلومیت امام هادی(ع) این بود که در عصر خلیفه‌ای زندگی می‌کرد که افق فکر و بینش و عملکردش هیچ وجه اشتراک و وجه شباهتی با امام هادی(ع) نداشت. واثق بسیار میگسار بود و در این امر افراط می‌کرد و برای لذت‌جویی بیشتر به داروهای مخصوصی پناه برده بود که سرانجام همان داروها باعث مرگ او شد[۲].

واثق آنقدر شهوتران بود که از طبیب مخصوص خود داروی قوه باه خواست، طبیب گفت: کثرت جماع بدن را منهدم می‌کند! من دوست ندارم برای شما این انهدام را، واثق گفت: چاره‌ای نیست و همان افراط در شراب و جماع باعث مرگ زودهنگام او شد و پس از پنج سال خلافت درگذشت.

انسانی که فکر و هوش و استعدادش با شراب و شهوت به تحلیل رفته و به دلیل عجز از اداره مملکت، امور را به قاضی و وزیر خود سپرده تا فارغ البال جرعه لذت دنیا را سر کشد، آیا به امام هادی(ع) و آن رسالت الهی‌اش و بینش آسمانی‌‌اش، اجازه فعالیت می‌دهد؟ اجازه نورانیت فکری به طور آزاد می‌دهد؟ اجازه ایجاد ارتباط با مردم را صادر می‌کند؟ اصولاً طاغوت‌های جامعه برای فراغت از دغدغه خاطر و شهوت‌رانی بلامنازع، اولیاء خدا را در حصر و زندان و فشار قرار می‌دادند تا هیچ مانعی سر راه امیال شیطانی‌شان نباشد و امام هادی(ع) در این مقطع از خلافت ۶ ساله الواثق در اوج فشار و محدودیت به سر می‌برد و از فعالیت‌های فرهنگ‌سازش محروم بود[۳].

منابع

پانویس

  1. مروج الذهب، ج۴ ص۶۴.
  2. تتمة المنتهی، ص۲۹.
  3. راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۷.