اهداف جنگ در معارف و سیره نبوی

اهداف جنگ در سیره نبوی (ص)

مدارا و گفتگو؛ اساس دعوت‌

اساس رسالت پیامبر (ص) بر گذشت و مدارا[۱] بود و تا جایی که اعتقادات و حدود الهی محفوظ بماند، با مشرکان و اهل کتاب به عطوفت و رأفت، رفتار و از حقوق شخصی خویش چشم پوشی می‌کرد[۲]

شیوه‌هایی همچون ارسال مبلغان مذهبی[۳]، گفتگو، نوشتن نامه به سران کشورها[۴]، فدیه گرفتن برای آزادی اسیران کفار به جای کشتن آنان[۵]، انعقاد پیمان صلح با قبایل (مشرکان و اهل کتاب)[۶]، اختصاص دادن سهمی از غنایم به نومسلمانان[۷]، آزادی بدون فدیه اسیرانی که سهم پیامبر (ص) و بنی عبدالمطلب بودند[۸] (غزوه طائف) و... از کارهای ایشان بود[۹].

هدایت و ارشاد؛ پیش از جنگیدن‌

پیامبر (ص) زمانی که ناچار به جنگ بود، غالباً سپاهیان را به سه مسئله سفارش می‌فرمود:

  1. دشمن را به اسلام فراخوانند؛ اگر پذیرفتند، اسلام آنان را بپذیرند؛ ‌
  2. اگر نپذیرفتند، آنان را به زیستن در پناه مسلمانان و پرداخت جزیه فراخوانند؛
  3. اگر بر جنگ اصرار داشتند، با توکل به خدا با آنها بجنگند و متعرض غیر نظامیان نشوند؛ درختی را قطع نکنند[۱۰] و خانه یا زراعتی را ویران نکنند و از چهارپایان حلال گوشت به مقدار نیاز اکتفا کنند[۱۱].[۱۲]

معرفی حقانیت دین اسلام

آن هنگام که دشمن سرسخت و مغرور با اصرار تمام، نیروی خود را آماده کرده، بر مسلمانان می‌تاخت، پیامبر (ص) در اندیشه آن بود که چگونه دریچه‌ای از مهر و عطوفت پروردگارش را بر دل‌های پر کینه آنان بگشاید و شقاوت‌ها و تیرگی‌های وجودشان را با نور ایمان بزداید و آنان را با حقایق دین اسلام آشنا سازد[۱۳].

منابع

پانویس

  1. آل عمران: ۱۵۹؛ شعرا: ۲۱۴ و ۲۱۵؛ حجر: ۸۸ و اعراف: ۱۹۹.
  2. موارد نقل شده در کتب سیره به حدی است که می‌توان گفت این مسئله از ویژگی‌های شخصیتی پیامبر (ص) بوده است. ر. ک: ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۷۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۳۷۳؛ قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۲۱ و البخاری، صحیح، ج ۸، ص ۳۳.
  3. برای نمونه ر. ک: الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۴۲ - ۴۳ و ج ۴، ص ۱۷۹ - ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج ۱، ص ۳۵۴، ۳۵۵ و ۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۱۶۹ - ۱۷۰ و ج ۱، ص ۳۸۲ - ۳۸۴ و أحمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۷۵.
  4. الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۹۸؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۰۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۲، ص ۶۴۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص ۲۲۵ ـ ۲۲۷ و خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص ۳۵.
  5. الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۱۶؛ أحمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۴۶؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۱، ص ۳۳۲ - ۳۳۳ و تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۱۱۵.
  6. ر. ک: تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۵۴ – ۵۵؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۳۰۸ - ۳۱۵ و ۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۲۲۴؛ ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص ۱۶۴ - ۱۶۷ و... .
  7. تاریخ الطبری ج ۳، ص ۹۰؛ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۶۳؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۴۹۳ و طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۲۳۶.
  8. المغازی، ج ۳، ص ۹۵۰ - ۹۵۱؛ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۸۶ - ۸۷؛ الکامل، ج ۲، ص ۲۶۸ و عیون الاثر، ج ۳، ص ۱۷۸ - ۱۷۹.
  9. ابراهیمی، زینب، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۳۰ ـ ۴۳۱.
  10. المغازی، ج ۲، ص ۷۵۷ - ۷۵۸ و امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۳۳۸ - ۳۳۹.
  11. کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۲۹؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۳۸ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۵، ص ۵۹.
  12. ابراهیمی، زینب، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۴۳۱.
  13. ابراهیمی، زینب، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۴۳۲.