بحث:احباط و تکفیر در کلام اسلامی
احباط در فرهنگ شیعه
واژه "احباط" به معنای اعراض، باطل کردن و از میان بردن عمل و ثواب است[۱] و از نظر دینی آن را گویند که کردار نیک انسان به سبب کردار زشت او باطل گردد و بیمزد بماند. واژه احباط شانزده بار در قرآن آمده است.
دانشمندان مسلمان در اینکه چه گناهی موجب حبط اعمال آدمی میشود، به اختلاف افتادهاند و مسائلی را در این باره مطرح کردهاند؛ از این قبیل که آیا تنها گناه کفر و شرک و ارتداد است که اعمال را از میان میبرد یا همه گناهان کبیره این چنیناند. همه فرقههای اسلامی معتقدند که کفر و شرک موجب حبط اعمال است؛ اما درباره گناهان کبیره و صغیره دیگر هم رأی نیستند. خوارج و بیشتر معتزله نه تنها کفر و شرک، بلکه دیگر گناهان را نیز موجب حبط عمل میدانند و بر این باورند که اگر گناهکار توبه نکند، سزاوار کیفر خداوند میشود. اشاعره و برخی از معتزله معتقدند که حبط عمل را نه نقل تأیید میکند و نه عقل[۲]. دانشمندان شیعه برآناند که تنها کفر و شرک، اعمال نیک را باطل میکند. هیچ گناهی جز این دو نمیتواند ثواب اعمال را از میان بَرَد. حتی ثوابی اندک نیز در کنار گناهان فراوان، بر جای میماند و پاداش میگیرد[۳]. آیات قرآنی[۴] و دلایل عقلی نیز بر این مطلب گواهی میدهند؛ از جمله:
- هیچ تضادی میان طاعت و معصیت نیست؛
- لازمه احباط با آن معنای گسترده، نسبت بیدادگری به خداوند سبحان است[۵].
دانشمندان معاصر شیعه نیز این عقیده را تأیید میکنند و معتقدند که احباط، قانونی کلی نیست و تنها برخی گناهان را در بر میگیرد[۶].[۷]
احباط در فرهنگ اصطلاحات علم کلام
"احباط" به آن معناست که انسان عملی را برای خدای یکتا انجام میدهد و پاداش آن در نامه عمل او ثبت میشود؛ اما به خاطر انجام دادن برخی کارها، آن پاداش محو، بلکه به گناه تبدیل میشود. قرآن کریم این آفتزدگی را "حبط" مینامد. برعکس حبط، یعنی از بین رفتن گناه به خاطر انجام دادن کارهای نیک، "تکفیر" نام دارد.
امام علی(ع) رانده شدن ابلیس را از درگاه خداوند پس از شش هزار سال عبادت، مصداق احباط دانسته است[۸]. نکته مهم این است که عمده اختلاف اساسی در این مسئله، در ناحیه احباط است، نه تکفیر؛ چراکه تکفیر به بخشش گناهان از جانب خداوند مربوط میشود و عقلاً بلامانع است که خداوند از عقوبت مجرمی درگذرد[۹].
در احباط، ممکن است عملی هم دارای حسن فعلی باشد و هم دارای حسن فاعلی؛ به تعبیر دیگر: عمل هم دارای پیکری صحیح باشد و هم دارای روح و جانی سالم؛ هم از وجهه مُلکی و طبیعت خیر باشد و هم از وجهه ملکوتی؛ در عین حال، از نظر ملکوتی به خاطر آفتزدگی تباه و پوچ گردد؛ همچون بذری سالم که در زمینی مساعد و حاصلخیز پاشیده میشود و محصول به بار مینشیند؛ ولی قبل از برداشت، محصول دچار آفت گردد.
آفتزدگی به کفار اختصاص ندارد؛ در اعمال نیک مسلمانان نیز ممکن است آفتزدگی پیش آید. چه بسا مسلمانی، در راه خدا به فقیر صدقه بدهد و صدقه او مورد قبول واقع گردد؛ ولی بعد با منت گذاشتن، پاداش آن را نابود گرداند و تباه سازد[۱۰].
نتیجه اینکه از نظر متکلمان مسلمان، احباط بدان معناست که گناه یا عقاب متأخر، موجب از بین رفتن ثواب یا اطاعت متقدم شود. در مقابل، تکفیر به معنای آن است که اطاعت یا ثواب متأخر، موجب از بین رفتن معصیت یا ثواب متقدم گردد[۱۱].
نکته: در اینکه کفر و شرک بعد از ایمان، موجب حبط و از بین رفتن اعمال صالح میشود، اتفاق نظر وجود دارد؛ یعنی اگر مسلمانی کافر شود و بدون توبه از دنیا برود، کفر او موجب از بین رفتن اعمال نیکوی گذشته وی خواهد شد[۱۲]. اختلاف نظر در این است که آیا تنها کفر و شرک دارای چنین پیامدی است، یا آنکه ارتکاب هر گناه کبیرهای باعث احباط اعمالخیر میگردد؟ معتزله موافق[۱۳] و امامیه[۱۴] و اشاعره[۱۵]، هر کدام با مبانی اختصاصی، مخالف این نظرند[۱۶].
احباط
احباط در لغت مصدر باب اِفعال از ماده حبط و از معانی حبط، باطل شدن ثواب عمل است[۱۷]؛ ازاینرو، از احباط که مصدر متعدّی است، معنی باطل کردن مزد و ثواب عمل برمیآید. این واژه در اصطلاح بدین معناست که گناه موجب نابودی طاعت و ثواب میگردد[۱۸]. تکفیر نیز در لغت به معنای پوشاندن است؛ چنانکه به کشاورز، کافر میگویند؛ زیرا دانه را با خاک میپوشاند و در آن پنهان میکند[۱۹] و در اصطلاح به این معناست که طاعت موجب محو شدن و پوشاندن گناهان میشود[۲۰].[۲۱]
دیدگاهها
در پاسخ به این پرسش دو دیدگاه کلی وجود دارد:
دیدگاه نخست: موافقان احباط (معتزله)
متکلمان معتزله بر اساس مبانی خود به مسئله احباط و تکفیر پایبند و معتقدند، اگر مؤمنی مرتکب گناه کبیرهای شود و بدون توبه از دنیا برود، همه اعمال نیک و صالح او باطل و محو میگردد.
معتزله برای اثبات مدعای خود از ادله عقلی و نقلی استفاده میکنند که در ادامه به آنها اشاره میشود:
دلیل عقلی[۲۲]: مکلف از نظر نحوه استحقاق پاداش و کیفر از چهار حالت بیرون نیست:
- فقط مستحق پاداش است؛
- فقط مستحق کیفر است؛
- مستحق هیچیک نیست؛
- مستحق هر دو است.
صورت اول و دوم مشکلی ندارد اما حالت سوم مخالف اجماع است؛ زیرا لازمه آن پذیرش مکانی غیر از بهشت و دوزخ است؛ درحالیکه غیر از این دو جای سومی وجود ندارد. در صورت چهارم دو احتمال وجود دارد:
- در یک زمان، هم به فرد پاداش داده شود و هم کیفر که این امر محال است؛ زیرا جمع پاداش و کیفر در یک زمان عقلاً ممکن نیست.
- آنچه که بیشتر و سنگینتر است، در دیگری اثر بگذارد و آن را باطل کند که همان مسئله احباط و تکفیر است؛ بنابراین راهی جز پذیرش احباط وجود ندارد[۲۳].
دیدگاه دوم: مخالفان احباط (امامیه و اشاعره)
متکلمان امامیه و اشاعره دیدگاه معتزله را مردود میشمارند و معتقدند، گناهان مؤمن موجب احباط اعمال صالح وی نمیشود. آنان نیز برای اثبات مدعای خود از ادله عقلی و نقلی مختلفی استفاده کردهاند[۲۴]:
دلیل عقلی: در مورد بطلان احباط گفته شده است که لازمه پذیرفتن احباط ظالم دانستن خداست. توضیح اینکه: اگر مکلف هم کار خوب انجام داده باشد و هم کار بد، سه حالت برای وی قابل تصور است:
- کار بد او از عمل نیکش بیشتر باشد؛
- عمل نیک وی از کار بدش بیشتر باشد؛
- هر دو مساوی باشند.
در هر سه حالت یاد شده، احباط به واسطه نادیده گرفتن کارهای نیک این شخص حتی اگر کمتر از کارهای بدش باشد، در حق این شخص ظلم روی داده است؛ زیرا در فرض اول، با احباط کارهای نیک کمترش نادیده گرفته میشود و این شخص همانند کسی میشود که هیچ کار نیکی انجام نداده و این ظلم در حق او و امری خلاف واقع است.
در فرض دوم با احباط دو امر اتفاق میافتد، هم مانند فرض اول، کارهای نیک او که اتفاقاً زیاد نیز بوده است، نادیده گرفته میشود و هم به واسطه احباط سایر کارهای بد او در نظر گرفته نمیشود و این شخص همانند کسی میشود که هیچ کار بد دیگری انجام نداده است؛ درحالیکه او کارهای نیک زیاد و کارهای بد دیگری نیز داشته است.
در فرض سوم، با احباط، کارهای نیک و بد او محاسبه نمیشود. در این صورت، او همانند کسی است که نه کار نیک انجام داده است و نه کار بد، و این مستلزم نادیده گرفتن کارهای نیک و بد اوست[۲۵].
عدم تضاد طاعت و معصیت. شیخ طوسی میگوید بنابر اصول منطق، یک چیز، تنها در صورت ضد بودن با چیز دیگر آن را نفی میکند و از میان میبرد. طاعت و معصیت، هر دو از یک جنساند (هر دو فعل هستند) و ضد یکدیگر نمیتوانند باشند. این، بدان سبب است که هرکاری که به عنوان طاعت انجام پذیرد، رواست تا به انگیزه معصیت نیز صورت گیرد. بنابراین، نظریه احباط و تکفیر باطل است؛ زیرا عمل بد نمیتواند کردار نیک را از بین ببرد و بالعکس.
همچنین شیخ درباره آیاتی که معنای ظاهری آنها بیانگر احباط و تکفیر است، میگوید، نمیتوان از معنای ظاهری اینگونه آیات به عنوان دلیل احباط و تکفیر بهره جست؛ چراکه بنیان باورهای حقیقی و درست بنیانی عقلی است و بنابراین، اینگونه آیات از متشابهات هستند و باید آنها را طبق قواعد عقل تأویل نمود[۲۶]. بنابراین میتوان گفت، آنچه در قرآن به عنوان عوامل احباط شمرده شده است از آن جهت این خاصیت را دارند که مستلزم کفر و ارتداد هستند؛ مثلاً، چون کشتن پیامبران[۲۷] حاکی از کفر شخص است، موجب احباط اعمال میشود و خود، عامل مستقلی نیست.
دلیل نقلی: برخی از آیات قرآن کریم به روشنی گواهی میدهد که هر انسانی پاداش عمل نیک خود را میبیند؛ مانند: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ﴾[۲۸]. ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ﴾[۲۹]. ﴿وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا﴾[۳۰]. ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ﴾[۳۱].
بر این اساس، نه ثواب، عقاب را از میان میبرد و نه معصیت، طاعت را و هرگاه کسی سزاوار ثواب گردد، هیچ گناهی جز شرک و کفر این شایستگی را از میان نمیبرد و اگر کسی مستحق کیفر الهی شود، تنها تفضل خداوند موجب آمرزش وی تواند شد؛ چراکه تکفیر گناهان حق مولی است و اسقاط حق، ظلم نیست[۳۲].
اشاعره نیز بنابر مبانی خود معتقدند هیچ چیز بر خدا واجب نیست، او هرچه بخواهد انجام دهد و هرچه کند، نیکوست؛ لذا نمیتوان گفت، احباط یا تکفیر بر او واجب یا مستلزم ظلم و قبیح است، بنابراین اشاعره نیز از مخالفان احباط بهشمار میروند[۳۳].[۳۴]
عوامل احباط و تکفیر در قرآن
همانگونه که اشاره شد، در آیات قرآن برخی اعمال موجب حبط و نابودی اعمال صالح شمرده شدهاند که عبارتاند از:
- کفر؛ که خود بر سه قسم است:
- کفر به پروردگار: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ﴾[۳۵].
- کفر به آیات الهی[۳۶]: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا﴾[۳۷].
- انکار ایمان[۳۸]: ﴿وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾[۳۹].
- شرک: ﴿وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۴۰].
- ارتداد: ﴿وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾[۴۱].
- نفاق و دورویی: ﴿أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا﴾[۴۲].
- جلوگیری از دین الهی: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ﴾[۴۳].
- بیحرمتی نسبت به پیامبر(ص): ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ﴾[۴۴].[۴۵]
عوامل تکفیر
- ایمان و عمل صالح: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ﴾[۴۶].
- توبه: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ﴾[۴۷].
- اجتناب از گناهان کبیره: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ﴾[۴۸].[۴۹]
پانویس
- ↑ تاج العروس، ۵/ ۱۱۷.
- ↑ دائرة المعارف تشیع، ۱/ ۴۹۲.
- ↑ تمهید الاصول، ۳/ ۸۹- ۹۹، ۲۶۳، ۲۶۸.
- ↑ آل عمران، ۲۵ و ۵۷؛ نساء، ۷۷ و ۱۲۴.
- ↑ کشف الفوائد، ۹۴ و ۹۵؛ کشف المراد، ۳۲۷ و ۳۲۸؛ اوائل المقالات، ۳۱.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۸۸- ۱۷۲؛ تفسیر نمونه، ۲/ ۷۲.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۶۷ ـ ۶۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ سبحانی، منشور جاوید، ج۸، ص۲۶۹ - ۲۶۸.
- ↑ مطهری، عدل الهی، ص۲۹۵ - ۲۸۹.
- ↑ حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۱۳؛ حمصی رازی، المنقذ من التقلید، جزء ۲، ص۴۳.
- ↑ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۱۳۸ - ۱۲۵.
- ↑ معتزلی، شرح الأصول الخمسه، ص۶۲۳ و ۴۲۴.
- ↑ سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ص۲۶۵ - ۲۶۴؛ طوسی، تجرید الاعتقاد، ص۴۳۹.
- ↑ جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۲۰۹؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۱۴.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۲ ـ ۲۳.
- ↑ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل واژه «ح ب ط».
- ↑ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۷ و ۱۶۸.
- ↑ ابن فارس، احمد، معجم المقاییس فی اللغة، ذیل واژه «حبط» و «کفر».
- ↑ حمصی رازی، محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۴۲؛ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۶۳.
- ↑ آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «احباط و تکفیر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۴.
- ↑ همدانی، قاضی عبدالجبار، شرح الأصول الخمسه، ص۶۲۳-۶۲۴.
- ↑ آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «احباط و تکفیر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۵.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ج۵، ص۲۷-۲؛ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۲۶۴-۲۶۵.
- ↑ ر.ک: حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۵۶۰.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، تمهید الاصول فی علم الکلام، ص۵۹۳ به بعد؛ الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد، ص۱۹۳-۲۰۶؛ مفید، محمد بن محمد، أوائل المقالات، ص۴۳۹.
- ↑ ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ﴾ «آنان را که به آیات خداوند کفر میورزند و پیامبران را ناحقّ میکشند و دادفرمایان از مردم را به قتل میرسانند به عذابی دردناک نوید ده! * آنانند که در این جهان و در جهان واپسین کارهاشان تباه است و آنان را هیچ یاوری نیست» سوره آل عمران، آیه ۲۱-۲۲.
- ↑ «پس، آنگاه که آنان را در روزی که تردیدی در (فرا رسیدن) آن نیست گرد آوریم و به هر کس (پاداش) آنچه انجام داده است تمام داده شود و به آنان ستمی نرود چه خواهند کرد؟» سوره آل عمران، آیه ۲۵.
- ↑ «و امّا پاداش آنان را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند تمام خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۵۷.
- ↑ «و کسانی که کارهای شایسته انجام دهند، چه مرد چه زن و مؤمن باشند به بهشت در میآیند و سر سوزنی ستم نخواهند دید» سوره نساء، آیه ۱۲۴.
- ↑ «پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷.
- ↑ سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص۴۶۶.
- ↑ تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۵، ص۱۴۵.
- ↑ آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «احباط و تکفیر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۶.
- ↑ «و کافران را نگونساری باد و (خداوند) کردارهایشان را بیراه گرداند! * این از آن روست که آنان آنچه را خداوند فرو فرستاد نپسندیدند بنابراین (خداوند) کردارهایشان را از میان برد» سوره محمد، آیه ۸-۹.
- ↑ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۷، ص۲۲۹؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، به کوشش احمد حبیب العاملی، ج۲، ص۴۲۲.
- ↑ «آنانند که آیات و لقای پروردگارشان را انکار کردند و کردارهایشان تباه گردید؛ از این رو روز رستخیز ترازویی برای آنان برپا نمیداریم» سوره کهف، آیه ۱۰۵.
- ↑ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۰۶-۲۰۷.
- ↑ «و هر کس گرویدن (به اسلام) را نپذیرد کردارش تباه میشود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره مائده، آیه ۵.
- ↑ «و اگر شرک ورزیده بودند آنچه میکردند تباه میشد» سوره انعام، آیه ۸۸.
- ↑ «و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند، در این جهان و جهان واپسین، تباه است و آنان دمساز آتش و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۱۷.
- ↑ «آنان ایمان نیاوردهاند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است» سوره احزاب، آیه ۱۹.
- ↑ «به راستی آنان که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه رهنمود برای آنان روشن شد ناسازگاری کردند به خداوند هیچ زیانی نمیرسانند و به زودی (خداوند) کردارهایشان را از میان میبرد * ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۲-۳۳.
- ↑ «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن میگویید؛ مبادا کردارهایتان بیآنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.
- ↑ آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «احباط و تکفیر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۹.
- ↑ «و (خداوند) از گناهان آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده که همه راستین و از سوی پروردگارشان است ایمان آوردند، چشم پوشید و حالشان را نیکو گردانید» سوره محمد، آیه ۲.
- ↑ «ای مؤمنان! به سوی خداوند توبهای راستین کنید، امید است که پروردگار شما از گناهانتان چشم پوشد» سوره تحریم، آیه ۸.
- ↑ «اگر از گناهان بزرگی که از آن بازداشته شدهاید دوری گزینید از گناهان (کوچک) تان چشم میپوشیم» سوره نساء، آیه ۳۱.
- ↑ آتشین صدف، عبدالرضا، مقاله «احباط و تکفیر»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۰.