بحث:تجارت در معارف و سیره معصوم
امام صادق(ع) و تجارت
محمد بن عذافر از پدرش نقل کرده که گفت: امام صادق(ع) هفتصد به من سپرد و فرمود: این را به کار بند و بدان که من از روی حرص به مال این کار را نکردم، بلکه دوست دارم که خداوند متعال مرا ببیند که میخواهم از فضل او بهرهمند گردم. عذافر میگوید: آن مال صد دینار سود کرد. در هنگام طواف ب آن حضرت عرض کردم که خداوند مال را صد دینار بهره داد. فرمود: جزء سرمایهام قرار ده[۱].
مرحوم کلینی این حدیث را همین گونه نقل کرده ولی در روایت دیگری به همین مضمون حدیث دیگری را چنین نقل میکند که محمد بن عذافر گفت: امام صادق(ع) سه هزار و هفتصد دینار به پدرم داد و فرمود با این پول تجارت کن، بعد فرمود: من میلی در سود آن ندارم... من رفتم در آن معامله صد دینار سود بردم. وقتی خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم که این مقدار استفاده کردم، امام خیلی خوشحال شد و به من فرمود: آن را جزء سرمایهام قرار ده. ابن عذافر میگوید: پدرم مرد و مال امام صادق(ع) نزد او بود. حضرت به من نامهای نوشت و دعا کرد. سپس یادآور شد که من نزد «ابی محمد» هزار و هشتصد دینار دارم. این پول را به خاطر تجارت به او داده بودم، پول را به عمر بن یزید بپرداز. میگوید در دفتر پدرم نگاه کردم دیدم نوشته بود که هزار و هفتصد دینار از ابی موسی امام صادق(ع) پیش من است که با این پول تجارت کردم و صد دینار سود آن شد که عبدالله بن سنان عمر بن یزید از این قضیه اطلاع دارند[۲].[۳]
خودداری امام صادق(ع) از دریافت سود غیر عادلانه
عائله امام صادق(ع) و هزینه زندگی آن حضرت زیاد شده بود. امام به فکر افتاد که از طریق کسب و تجارت عایداتی به دست آورد تا جواب مخارج خانه را بدهد. از این رو هزار دینار فراهم کرد و به غلام خویش که «مصادف» نام داشت، فرمود: این هزار دینار را بگیر و آماده تجارت و مسافرت به مصر باش. مصادف رفت و با آن پول از نوع متاعی که به مصر حمل میشد خرید و با کاروانی از تجار به طرف مصر حرکت کرد. همین که نزدیک مصر رسیدند، قافله دیگری از تجار که از مصر خارج شده بود به آنها برخورد کرد. اوضاع و احوال را از یکدیگر پرسیدند. پس از گفتوگو بازرگانان مدینه متوجه شدند متاعی که مصادف و کاروانیان به طرف مصر میبرند کالایی است که مورد نیاز همه مردم مصر است و از این نوع متاع در مصر پیدا نمیشود و بازار خوبی برای فروختن پیدا کرده است و مردم چارهای ندارند جز این که به هر قیمتی که هست آن را خریداری کنند. صاحبان متاع از شنیدن این موضوع خوشحال شدند و همان لحظه با یکدیگر سوگند یاد کردند و هم عهد شدند که به سودی کمتر از صد در صد نفروشند و از هر دیناری یک دینار منفعت ببرند. وارد مصر شدند و وقتی متوجه شدند مردم نیاز شدیدی به این کالای کمیاب دارند، طبق عهدی که با هم بسته بودند (بازار سیاه به وجود آوردند) و به کمتر از دو برابر قیمتی که برای خود آنها تمام شده بود نفروختند. مصادف با هزار دینار سود خالص به مدینه برگشت و (خوشحال) به حضور امام صادق(ع) رسید و دو کیسه که هر کدام هزار دینار داشت جلوی امام گذاشت. (و وقتی که امام از او سؤال کرد اینها چیست) گفت جانم فدایت باد. یکی از این کیسه سرمایهای است که شما به من دادید و دیگری (که مساوی اصل سرمایه است) سود خالصی است که به دست آمده است. امام صادق(ع) فرمود: سود زیادی بردهاید، ولی چطور شد که توانستید این قدر سود ببرید؟ مصادف قضیه مطلع شدن از کمیابی مال التجاره را در مصر و هم قسم شدن کاروانیان را بیان کرد. امام فرمود: سبحان الله شما سوگند یاد کردید که در میان مردمی که مسلماناند به کمتر از سود خالص مساوی اصل سرمایه نفروشید؟ من چنین تجارت و سودی را هرگز نمیخواهم. سپس امام یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود: این سرمایه من و به آن یکی دیگر دست نزد و فرمود: «من به آن کاری ندارم و نیازی به این سود نیست». آن گاه فرمود: «ای مصادف، شمشیر زدن از کسب حلال آسانتر استم»[۴]. عبیدالله بن علی حلبی و محمد حلبی میگویند برای امام صادق(ع) متاعی از مصر آوردند. حضرت غذایی آماده کرد و تجار را دعوت کرد. وقتی آمدند، امام فرمود: این کالا را میفروشم. گفتند: ما کالای شما را با سود ده دوازده میخریم. امام صادق(ع) فرمود: سود ده دوازده در مجموع به چه مبلغی میرسد؟ گفتند: در هر ده هزار درهم دو هزار درهم سود میدهیم. فرمود: این متاع را به دوازده هزار درهم به شما میفروشم[۵].[۶]
پانویس
- ↑ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: دَفَعَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ وَ قَالَ يَا عُذَافِرُ اصْرِفْهَا فِي شَيْءٍ أَمَّا عَلَى ذَاكَ مَا بِي شَرَهٌ وَ لَكِنْ أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُتَعَرِّضاً لِفَوَائِدِهِ قَالَ عُذَافِرٌ فَرَبِحْتُ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ فَقُلْتُ لَهُ فِي الطَّوَافِ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ رَزَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ فَقَالَ أَثْبِتْهَا فِي رَأْسِ مَالِي»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص٩۶؛ تهذیب الاحکام، ج۱، ص٣٧۵؛ فروع، کافی، ج۵، ص۷۷؛ کتاب المعیشه، حدیث ١۶؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۵٩، با اندک تفاوت.
- ↑ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَعْطَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَبِي أَلْفاً وَ سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ لَهُ اتَّجِرْ بِهَا ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ لِي رَغْبَةٌ فِي رِبْحِهَا وَ إِنْ كَانَ الرِّبْحُ مَرْغُوباً فِيهِ وَ لَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مُتَعَرِّضاً لِفَوَائِدِهِ قَالَ فَرَبِحْتُ لَهُ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ ثُمَّ لَقِيتُهُ فَقُلْتُ لَهُ قَدْ رَبِحْتُ لَكَ فِيهَا مِائَةَ دِينَارٍ قَالَ فَفَرِحَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) بِذَلِكَ فَرَحاً شَدِيداً فَقَالَ لِي أَثْبِتْهَا فِي رَأْسِ مَالِي قَالَ فَمَاتَ أَبِي وَ الْمَالُ عِنْدَهُ فَأَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع)فَكَتَبَ عَافَانَا اللَّهُ وَ إِيَّاكَ إِنَّ لِي عِنْدَ أَبِي مُحَمَّدٍ أَلْفاً وَ ثَمَانَمِائَةِ دِينَارٍ أَعْطَيْتُهُ يَتَّجِرُ بِهَا فَادْفَعْهَا إِلَى عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ فَنَظَرْتُ فِي كِتَابِ أَبِي فَإِذاً فِيهِ لِأَبِي مُوسَى عِنْدِي أَلْفٌ وَ سَبْعُمِائَةِ دِينَارٍ وَ اتُّجِرَ لَهُ فِيهَا مِائَةُ دِينَارٍ- عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ وَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ يَعْرِفَانِهِ»؛ فروع کافی، ج۵، ص٧۶، حدیث ۱۲؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۵۶.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۶۴
- ↑ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْفَزَارِيِّ قَالَ: دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَوْلًى لَهُ يُقَالُ لَهُ مُصَادِفٌ فَأَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ تَجَهَّزْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَى مِصْرَ فَإِنَّ عِيَالِي قَدْ كَثُرُوا قَالَ فَتَجَهَّزَ بِمَتَاعٍ وَ خَرَجَ مَعَ التُّجَّارِ إِلَى مِصْرَ فَلَمَّا دَنَوْا مِنْ مِصْرَ اسْتَقْبَلَتْهُمْ قَافِلَةٌ خَارِجَةٌ مِنْ مِصْرَ فَسَأَلُوهُمْ عَنِ الْمَتَاعِ الَّذِي مَعَهُمْ مَا حَالُهُ فِي الْمَدِينَةِ وَ كَانَ مَتَاعَ الْعَامَّةِ فَأَخْبَرُوهُمْ أَنَّهُ لَيْسَ بِمِصْرَ مِنْهُ شَيْءٌ فَتَحَالَفُوا وَ تَعَاقَدُوا عَلَى أَنْ لَا يَنْقُصُوا مَتَاعَهُمْ مِنْ رِبْحِ الدِّينَارِ دِينَاراً فَلَمَّا قَبَضُوا أَمْوَالَهُمْ وَ انْصَرَفُوا إِلَى الْمَدِينَةِ فَدَخَلَ مُصَادِفٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ مَعَهُ كِيسَانِ فِي كُلِّ وَاحِدٍ أَلْفُ دِينَارٍ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا رَأْسُ الْمَالِ وَ هَذَا الْآخَرُ رِبْحٌ فَقَالَ إِنَّ هَذَا الرِّبْحَ كَثِيرٌ وَ لَكِنْ مَا صَنَعْتَهُ فِي الْمَتَاعِ فَحَدَّثَهُ كَيْفَ صَنَعُوا وَ كَيْفَ تَحَالَفُوا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ تَحْلِفُونَ عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ أَلَّا تَبِيعُوهُمْ إِلَّا رِبْحَ الدِّينَارِ دِينَاراً ثُمَّ أَخَذَ أَحَدَ الْكِيسَيْنِ فَقَالَ هَذَا رَأْسُ مَالِي وَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِي هَذَا الرِّبْحِ ثُمَّ قَالَ يَا مُصَادِفُ مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ»؛ فروع کافی، ج۵، کتاب المعیشه، باب الحلف فی الشراء و البیع، ص١۶١-١۶٢؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، کتاب التجاره، ابواب آداب التجاره، باب ۲۶، ص۳۱۱، حدیث١؛ بحار الأنوار، ج۴٧، ص۵٩؛ الطوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۸.
- ↑ «رَوَى عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِيٍّ الْحَلَبِيُّ وَ مُحَمَّدٌ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ قُدِّمَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ فَصَنَعَ طَعَاماً وَ دَعَا لَهُ التُّجَّارَ فَقَالُوا نَأْخُذُهُ بِدَهْ دَوَازْدَهْ فَقَالَ وَ كَمْ يَكُونُ ذَلِكَ فَقَالُوا فِي كُلِّ عَشَرَةِ آلَافٍ أَلْفَيْنِ قَالَ فَإِنِّي أَبِيعُكُمْ هَذَا الْمَتَاعَ بِاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفاً»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۳۵، حدیث ۳۰ از باب ۶٩، باب البیوع.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۱۶۵