بحث:تجسم اعمال

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

یکی از اصطلاحات قرآنی نسبت به قیامت و معاد، «حضرت اعمال» است. به این معنا که هر چه کرده ایم با «آثار و پیامدهای آن» در قیامت «تجسم» می‌‌یابد و اعمال در «محضر» ما «وجدان» می‌‌یابد؛ البته پیش از آن در عالم برزخ، همه آنها «تمثل» می‌‌یابد و شکل «مثالی» آن نوعی همانند «رویا» است به معنا نشان داده می‌‌شود؛ پس همان طوری که در رویا ما از چیزی خوشحال و به شدت لذت می‌‌بریم یا به شدت عذاب می‌‌بینیم، در تمثل اعمال در عالم برزخ نیز چنین رخ می‌‌دهد و مهم آنکه در عالم معاد همان چیز به شکل حقیقی‌تر و واقعی‌تر «تجسم» می‌‌یابد. خدا درباره حضور اعمال در قیامت می‌‌فرماید: ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍۢ مُّحْضَرًۭا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوٓءٍۢ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًۢا بَعِيدًۭا وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفْسَهُۥ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ[۱]

در این آیه به صراحت از «حضرت اعمال» و حضور آن سخن به میان آمده است. در این آیه بیان می‌‌شود که انسان هر عمل نیک و بدی خویش را «حاضر شده» می‌‌یابد. کسی که آن را عمل نیک و بد را در روز قیامت حاضر می‌‌کند، همان خدا است. خدا در جایی دیگر از قرآن می‌‌فرماید: ﴿وَوُضِعَ ٱلْكِتَـٰبُ فَتَرَى ٱلْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَـٰوَيْلَتَنَا مَالِ هَـٰذَا ٱلْكِتَـٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةًۭ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحْصَىٰهَا وَوَجَدُوا۟ مَا عَمِلُوا۟ حَاضِرًۭا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًۭا[۲]

این «کتاب اعمال» یا همان نامه عمل به فارسی، چیزی جز «حضور» همان حقیقت عمل و پیامدهای آن نیست؛ از این روست که خدا می‌‌فرماید کوچک‌ترین ظلمی از سوی خدا نیست؛ زیرا انسان همان چیزی را از بدی می‌‌یابد که انجام داده است؛ یعنی خود بدی را می‌‌بیند که خود بدکار را در همان حال قرار می‌‌دهد که خود خواسته است. به سخن دیگر، هر کسی «سازه» خودش را می‌‌بیند که به شکل دوزخ یا بهشت در آمده است؛ اگر بهشت همراه با فضل الهی است که بر آن عمل نیک چیزی می‌‌افزاید و بهبود و کیفیت عالی می‌‌بخشد، اما دوزخ «عین» همان عمل است؛ زیرا جزاء چیزی جز دیدن خود آن عمل بد و تبعات آن نیست؛ از همین روست نسبت به بدکار همان «جزاء وفاق»[۳] تأکید شده است.[۴]

تمثل و تجسم اعمال در برزخ و قیامت

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن و اسلام، در عالم برزخ و قیامت، انسان در همان جایگاهی قرار می‌‌گیرد که ظلمی کرده است؛ یعنی حقیقت ظلم را که به دیگری کرده را نه تنها «مشاهده» می‌‌کند که در بیرون اتفاق می‌‌افتد، بلکه فراتر در درون خود آن را به شکل «حضوری» تجربه می‌‌کند. به سخن دیگر، گاهی حقیقت گناه و ظلم را در بیرون از آدمی به نمایش می‌‌گذارند و انسان آن حقیقت را «مشاهده» می‌‌کند، ولی گاه آن را در درون خود «دارا» می‌‌شود؛ یعنی به جای دیدن درد کشیدن درد دندان در شخصی دیگر، خودش گرفتار درد دندان می‌‌شود. این گونه است که خود «بهشت» یا «دوزخ» عملش می‌‌شود.

وقتی سخن از «حضور اعمال» به شکل تمثلی در برزخ یا تجسمی در قیامت است، بیشتر ما به آن به این چشم به این «حضور» نگاه می‌‌کنیم که مثلا فیلم عمل را می‌‌بینیم و در حقیقت در جایگاه «مشاهده کننده» و «بیننده» هستم؛ در حالی که واقعیت حقیقت «حضور عمل» این است که همان طوری که با دیگران رفتار کرده ایم، با رفتار می‌‌شود و انسان همان درد لگدها و تحقیرها را که به دیگری وارد کرده، می‌‌یابد؛ زیرا «وجدان» که در آیات در قالب «تجد» و «وجد» بیان شده است، وجود آن در خود شخص همانند آن درد دندانی است که در خود تجربه می‌‌کند. بنابراین در «حضور و وجود» جای ظالم و مظلوم عوض می‌‌شود و ظلمی که کرده ایم، به همان شکل بدون کم‌ترین افزایش یا کاهش در حق ما روا می‌‌شود. از همین رو، خدا می‌‌فرماید کم‌ترین ظلمی به کسی نمی‌شود. پس واقعیت حضور و وجود اعمال در قیامت، هر کاری که در دنیا به دیگران می‌‌کنیم به معنای حقیقی آن داریم با خودمان می‌‌کنیم، از همین روست که خدا در قرآن، این گونه اعمال بد را به معنای «ظلم به نفس» معنی می‌‌کند و می‌‌فرماید: ﴿فَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۵]

بر اساس قاعده «حضور اعمال» انسان می‌‌بایست به این «قاعده طلایی» توجه داشته باشد که پیامبر(ص) می‌‌فرماید: وَ ارْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَی لِنَفْسِک؛ برای مردم بپسند آنچه را برای خود می‌‌پسندی(امالی طوسی، ص۵۰۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص۷۲ و ج ۴۷، ص۴۷، ص۱۲۵)؛ زیرا وقتی این گونه عمل می‌‌شود، این رضایت دیگری چیزی جز رضایت خودت نیست؛ در حقیقت وقتی نیکی می‌‌کنید به کسی جز خودت نیکی نمی‌کنید. پیامبر(ص) در جایی دیگر نیز می‌‌فرماید: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ یأْتِیهُ النَّاسُ إِلَیک فَأْتِهِ إِلَیهِمْ وَ مَا کرِهْتَ أَنْ یأْتِیهُ النَّاسُ إِلَیک فَلَا تَأْتِهِ إِلَیهِمْ»؛ آنچه را که دوست داری دیگر مردمان نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار! و آنچه را که ناپسند می‌‌داری، دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده![۶]

پیامبر اسلام در نصیحتی به علی بن ابی طالب گفت: «یا عَلِی مَا کرِهْتَهُ لِنَفْسِک فَاکرَهْ لِغَیرِک وَ مَا أَحْبَبْتَهُ لِنَفْسِک فَأَحْبِبْهُ لِأَخِیک تَکنْ عَادِلًا فِی حُکمِک مُقْسِطاً فِی عَدْلِک مُحَبّاً فِی أَهْلِ السَّمَاءِ مَوْدُوداً فِی صُدُورِ أَهْلِ الْأَرْضِ احْفَظْ وَصِیتِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی»؛ ای علی! هرچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران مپسند و آنچه برای خود می‌‌خواهی برای دیگران هم بخواه؛ دراین صورت در قضاوت خویش دادگر و در دادگریت یکسان نگر خواهی بود، و اهل آسمان تو را دوست خواهند داشت و در سینه اهل زمین به محبت جای خواهی گرفت. این سفارش مرا – به خواست خدا- به خاطر سپار. [۷] علی در سفارش به فرزندش گفت: «یا بُنَی تَفَهَّمْ وَصِیتِی، وَ اجْعَلْ نَفْسَک مِیزَاناً [فِیمَا] بَینَک وَ بَینَ غَیرِک، فَأَحْبِبْ لِغَیرِک مَا تُحِبُّ لِنَفْسِک وَ اکرَهْ لَهُ مَا تَکرَهُ لِنَفْسِک، وَ لَا تَظْلِمْ کمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ(تحب أن لا تظلم)، وَ أَحْسِنْ کمَا تُحِبُّ أَنْ یحْسَنَ إِلَیک وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِک(مِنْ نَفْسِک) مَا تَسْتَقْبِحُ‍هُ مِنْ غَیرِک، وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ [لَک] بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِک‏ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ کلَّ مَا عَلِمْتَ مِمَّا لَا تُحِبُّ أَنْ یقَالَ لَک»؛ ای پسرم! توصیه‌ام را دریاب و خودت را ترازو و مقیاس میان خود و دیگران قرار ده: پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود خوش نمی‌داری، برای دیگران هم خوش مدار؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود؛ نیکی کن، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه را که برای دیگران زشت می‌‌داری برای خود نیز زشت بشمار؛ و چیزی را برای مردم بپسند که برای خود می‌‌پسندی؛ چیزی را که نمی‌دانی مگو، بلکه همه چیزهایی را که می‌‌دانی مگو از مواردی که دوست نداری که در مورد تو گفته شود.[۸]

علی(ع) فرمود: «فَاک أَدَباً(تَأْدِیباً) لِنَفْسِک اجْتِنَابُ مَا تَکرَهُهُ لِغَیرِک(مِنْ غَیرِک)، وَ عَلَیک لِأَخِیک الْمُؤْمِنِ مِثْلُ الَّذِی لَک عَلَیهِ»؛ برای ادب کردن خود همین بس که آنچه را که از دیگری بد می‌‌شماری، از آن اجتناب کنی؛ برادر مؤمنت همان حق را بر تو دارد که تو بر او داری.[۹] پس وقتی میزان را «خودت» قرار می‌‌دهی به این معنا است که روزی در مقام «تجسم حضوری اعمال» همان اتفاق می‌‌افتد و این شخص است که با «عمل خویش» متصل می‌‌شود و هر چه را دیگری از نیک و بد عمل شما تجربه کرده است، شما همان را تجربه خواهی کرد، با این تفاوت که «پیامدهای بی‌نهایت» عمل هم چنان دامن گیر شما است؛ زیرا عمل شما به دو بخش اصلی تقسیم می‌‌شود:

  1. اصل عمل؛
  2. آثار و پیامدهای آن؛ زیرا هر عملی همانند پرکاهی است که فضای بی‌نهایت در حال حرکت و تاثیرگذاری است؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَـٰرَهُمْ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَـٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ[۱۰]

و نیز می‌‌فرماید: ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ[۱۱] این علم و دانستن که در آیه بیان شده است، تنها «علم حصولی» و ارایه اطلاعات و دانش از طریق الفاظ و کلمات نیست، بلکه حتی «علم شهودی» از طریق مشاهده اعمال و آثار آن نیست، بلکه فراتر از آن «علم حضوری» است که انسان آن را در ذات خویش تجربه خواهد کرد و دانایی در قالب دارایی خواهد بود. به سخن دیگر انسان به هماره به اعمال خوب و بد و نیز نتیجه و آثار آن متصل می‌شود و با آنها در اتصال ابدی می‌ماند. پس می‌‌بایست گفت که در قیامت درحقیقت، خداوند شخص را مجازات نمی‌کند؛ بلکه فرد عین عمل و نتیجه‌ رفتارهای خودش را «می یابد»، نه «می بیند». پس از شادی و درد در درون خودش به «علم حضوری» خواهد بود. شخص نمی‌تواند از «اتصال» با عمل خویش رهایی یابد؛ و پشیمانی نیز سودی ندارد؛ زیرا در عالم برزخ هر چند که دنیا هنوز وجود دارد، و می‌‌تواند بیاید و جبران کند، ولی چنین اجازه بازگشتی به کسانی داده نمی‌شود که «شاکله شخصیتی» وی شکل گرفته و «ظلم» جزو ملکه بلکه مقوم هویت وجودی او شده است.[۱۲] در عالم قیامت نیز چون نظام کنونی آسمان و زمین جمع و طیّ شده[۱۳] و به جهانی دیگر «تبدیل» شده است[۱۴]، دیگر فرصتی نیست تا انسانی که به جای «نور»، ظلمت را با خود برده، آن را به نور تبدیل کند و تاریکی و ظلمت درونی خویش را بزداید.[۱۵]

پس باید گفت عقب گرد و اصلاح و تبدیلی دیگر برای کسی وجود ندارد که از عالم برزخ یا آخرت برگردد، مگر کسانی که «شاکله» آنان شکل نگرفته باشد، شاید به عنایت و فضل استثنایی الهی از عالم برزخ به دنیا بازگردند، چنان که هنگام «مرگ موقت خواب» این عمل دست می‌‌دهد و انسانی که «اجل مسمی» بازگردانده می‌‌شود تا عملش را جبران کند.[۱۶] به هر حال، هر عملی در برزخ و قیامت تمثل و تجسم می‌‌یابد و آثار بی‌پایان و ابدی آن متصل به انسان و در درون و باطنش خواهد بود، بنابراین، نمی‌بایست از عمل خویش غافل بود و هر سخنی یا کاری را انجام داد، از همین روست گفته‌اند که از عمل کوچک خویش غافل نشوید؛ زیرا حرکت یک پر کاه نیز در جهان تا ابد تاثیرات مثبت ومنفی خودش را به جا خواهد گذاشت. از علامه طباطبایی پرسیدند: آیا گناهان در این عالم هستی اثر گذار هستند؟ علامه فرمود: هر پر کاهی که در ته چاهی حرکت می‌‌کند، موجی بر می‌‌دارد و تا به آسمانها اثر دارد. خداوند متعال مى فرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَـٰتٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ وَلَـٰكِن كَذَّبُوا۟ فَأَخَذْنَـٰهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ[۱۷]

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه تقوا در جلب خیرات و نزول بركات، و گناهان در رفع و منع آنها اثر دارند، بنابر این در كسوف خورشید و خسوف ماه نیز كه از جمله خیرات و بركات هستند، اثر دارند. علماى نجوم نوشته‌اند: خسوف تا سه ماه در موجودات از قبیل نباتات و حیوانات اثر بد مى گذارد و به حال آنها ضرر دارد، چه رسد به گرفتگى خورشید با آن فوایدى كه نور خورشید براى موجودات دارد. باید توجه داشت که هر عمل خوب و بد انسان آثار و تبعات خاص خودش را دارد. پس هر گونه که عمل می‌‌کنیم، آثار خاص آن را می‌‌بایست در نظر داشته باشیم؛ چراکه روزی آن را در خودمان می‌‌یابیم که حاضر است. این گونه است که «آتش عمل بد» در درون انسان شعله و زبانه می‌‌کشد، نه در بیرون ما که گفته شود که «مشاهده اعمال» رخ می‌‌دهد، بلکه «حضور اعمال» در درون ما خواهد بود؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَـٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًۭا[۱۸] پس حقیقت عمل ظالمانه ما به شکل «آتش درونی و باطنی» ظهور خود را به نمایش می‌‌گذارد و ما متصل به همین آتش درونی می‌‌شویم که حقیقت عمل بد و آثارش است. در جایی دیگر نیز می‌‌فرماید: ﴿أُو۟لَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلَّا ٱلنَّارَ[۱۹]

این آیه به این نکته توجه می‌‌دهد که انسانی که حرام می‌‌خورد در همین دنیا آتش می‌‌خورد نه این که در آخرت آتش می‌‌خورد؛ زیرا حقیقت حرام خواری، آتش خواری است و در قیامت تنها آن حقیقت باطنی تجسم ظاهری نیزمی یابد و آن آتش را در درون و باطن خود علم حضوری و حقیقت وجودی حاضر می‌‌یابد؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿يُصْهَرُ بِهِ مَا فِى بُطُونِهِمْ وَٱلْجُلُودُ[۲۰] یا می‌‌فرماید: ﴿نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ * ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ * إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭ[۲۱] از نظر قرآن همان طوری که دوزخ اعمال در عالی‌ترین وجه خودش در «درون و باطن انسان» تحقق می‌‌یابد و شخص دوزخ می‌‌شود و او را می‌‌آورند: ﴿وَجِا۟ىٓءَ يَوْمَئِذٍۭ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍۢ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَـٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكْرَىٰ[۲۲]، بهشت اعمال نیز نخست خود شخص است، چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿فَرَوْحٌۭ وَرَيْحَانٌۭ وَجَنَّتُ نَعِيمٍۢ[۲۳].[۲۴]

صیرورت، تغییرات باطنی انسان

یکی از اصطلاحات قرآنی، صیرورت است. اصل و ریشه این کلمه «صار» به معنای «شدن» است. از نظر قرآن، انسان در زندگی دنیوی در حال «صیرورت» دایمی به سوی خدا است. البته این صیرورت می‌‌تواند در دو جهت اصلی و به تعبیر قرآنی «نجدین»[۲۵] باشد که سرانجام یکی «قُرب» الهی و دیگری «بُعد» از خدا است. از نظر قرآن، این صیرورت و حرکت جوهری که به لقاء الله ختم می‌‌شود[۲۶]؛ چراکه نهایت صیرورت و حرکت جوهری انسان، به سوی اوست: ﴿وَإِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ.[۲۷] اما چنان که گفته شد، صیرورت به سوی خدا، می‌‌تواند به دو شکل متضاد انجام شود؛ زیرا خدا دارای دو وجه و دو اسم است که از آنها به اسماء جلالی و اکرامی تعبیر می‌‌شود؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ.[۲۸] از نظر قرآن نهایت صیرورت انسان این است که شخص یا با «جمال و اکرام الهی» مواجه می‌‌شود که نتیجه آن بهشت است؛ یا با «جلال الهی» مواجه می‌‌شود که پیامد آن دوزخ است. از نظر قرآن، دومین شکل از صیرورت، همان «وَبِئْسَ الْمَصِیرُ» و بدترین نوع شدن و صیرورت است.[۲۹] بدترین صیرورت این است که انسان با حفظ ثابتات صفات انسانی، از انسانیت ساقط می‌‌شود و «انسان حیوان»، «انسان نبات»، یا «انسان جماد» می‌‌شود[۳۰]؛ به این معنا که سگ یا خر یا چوب خشک یا زغال سنگ می‌‌شود، ولی با حفظ ادراکات انسانی. از این روست که شخص بسیار در عذاب خواهد بود؛ زیرا اگر به طور کامل تبدیل یابد و تنها تغییر و تحویل نیابد، دیگر سگ و چوب و سنگ بودن عذاب آور نیست؛ چنان که برای سگان و درختان و سنگان عذابی نیست، بلکه به آن ماهیت وجودی خویش رضایت دارند.

به سخن دیگر، از نظر قرآن، انسان دارای اصولی ثابت است به طوری که هیچ تبدیلی در آن نمی‌یابد؛ زیرا برای هر آفریده‌ای، «قدر» و اندازه ای است که براساس مشیت حکیمانه تعیین شده است. براساس مشیت حکیمانه الهی، انسان دارای همه صفات الهی و برخوردار از انوار همه آنها است تا بتواند با ایمان و عمل صالح در قالب عبودیت فطری و تشریعی، آن را اظهار کرده و صفات را به «اسماء» تبدیل کند که از آن به ملکات یا مُقوّمات در اصطلاح علمی یاد می‌‌شود. خدا چنین مقدرکرده که انسان بتواند خلیفه الله باشد؛ زیرا همه صفات خویش را در کالبد انسانی دمیده و نفس انسانی دارای همه صفات الهی و انوار آن است.[۳۱] این صفات به عنوان فطرت الهی انسان تبدیل نمی‌یابد و چیزی جایگزین چیزی نمی‌شود.[۳۲] البته نفس انسانی از این ظرفیت برخوردار است تا «تغییر» کند.[۳۳] از نظر قرآن، تغییراتی که در انسان رخ می‌‌دهد «غیر» شدن انسان نسبت به خودش است؛ یعنی انسان نسبت خودش و خویشتن خویش «بیگانه» می‌‌شود؛ زیرا «تغییر» به معنای غیر کردن یا غیر شدن است؛ یعنی چیزی غیر خودش شود. این غیر و تغییر به حدی «تبدیل» و جایگزینی نمی‌رسد؛ اما موجب می‌‌شود تا صفات الهی در «نفس» دسیسه و دفن شود و نتواند ظهور یابد و انوارش را بتاباند.[۳۴] البته تغییر به شکل دسیسه و دفن صفات و انوار آن، حالتی چون اخگری فروزان در زیر خاکستر است که اگر غبارروبی شود و خاک از روی آن برداشته شود، دوباره روشن شده و بروز و ظهور اصلی خود را خواهد داشت. از این روست که تبدیل در نفس انجام نمی‌شود، بلکه تنها تغییر در نفس رخ می‌‌دهد که احتمال و امکان بازسازی نفس با توبه و غبارروبی و خاکستر‌زدایی و خاک رهایی در آن است.[۳۵]

صیرورت رشدی با تبدیل صفت به اسم

از نظر قرآن، صیرورت رشدی نفس انسانی زمانی رخ می‌‌دهد که انسان در چارچوب عبودیت خدا[۳۶]، بر اساس هدایت فطری[۳۷] و هدایت تشریعی وحیانی[۳۸]ایمان و عمل صالح را به هم آمیزد و بخواهد صفات الهی را در خود به حالت اسم در آورد و آن را ملکات و مقومات ذاتی خویش کند؛ زیرا زمانی انسان لیاقت و شایستگی خلافت الهی را به دست می‌‌آورد که صفات الهی را به شکل اسماء در آورد؛ به این معنا که صدق، عدل، ایمان، اسلام، کرم، جود، عزت، قدرت و مانند آنها را در خود به عنوان یک فضلیت به حالت اسمی در آورد و به عنوان صادق، عادل، مؤمن، مسلم، کریم، جواد، عزیز و قدیر و مانند آنها شناخته شود؛ زیرا از نظر قرآن، حضرت آدم(ع) زمانی در جایگاه خلافت الهی قرار گرفت که خدا به تفضل خویش او را دارنده اسماء الله کرد.[۳۹]

پس تا زمانی که شخص انسانی، صفات الهی را در خود به «اسم» تغییر نداده باشد، صیرورت او رشدی نخواهد بود و در جایگاه خلیفه الله قرار نمی‌گیرد؛ اما وقتی با شکل و شیوه ای که بیان شد، صفات را در خود به حالت اسمی در آورد آنگاه است که شایستگی قرار‌گیری در مقام خلافت الهی را می‌‌یابد؛ زیرا به عنوان «متاله»[۴۰] در مقام خلافت الهی مظهر ربوبی یافته و در کائنات به این عنوان تصرفات ربوبی خواهد داشت.[۴۱] این همان صیرورت رشدی و رهایی از سفاهت عقلی است[۴۲] که در روایت نیز آمده است: «مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»؛ «عقل چیست؟» فرمود: عقل آن است که به وسیله آن خدای رحمان پرستش شود و بهشت به دست آید.[۴۳] به هر حال، انسان تا زمانی که صفتی را به ملکه و مقوّم ذات در نیاورده و آن را «اسم» نکرده است، نمی‌تواند مدعی آن باشد. از نظر قرآن، همان طوری که اعمال انسانی براساس شاکله شخصیتی است[۴۴]، همچنین اعمال می‌‌تواند شاکله شخصیت را بسازد؛ زیرا تعامل متقابل و دو سویه ای میان شخصیت و عمل است؛ از این روست که در آیات قرآنی بر اعمال صالح و ایمان تکیه می‌‌شود تا شخصیت انسانی را کامل کند و صفات را به اسم و ملکات و مقومات شخصیت تبدیل کند؛ به عنوان نمونه خدا، داشتن صفت تقوا را در انجام هر عملی صالحی شرط می‌‌داند، اما قبولی عمل را متوقف بر آن می‌‌داند که تقوا به عنوان صفت در شخص در آید و ملکه ومقوم شخصیت او شود؛ از همین روست که می‌‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ[۴۵].[۴۶]

تمثل و تجسم اعمال زشت

از نظر قرآن، اعمال زشت زمانی به عنوان ملکه و مقوم و اسم در آید، صفتی را در انسان ظهور می‌‌دهد که مربوط به آفریده‌های پایین‌تر از انسان است. به سخن دیگر، اگر انسان در اوج صفات الهی قرار دارد و همه صفات الهی را در خود اجتماع کرده است، هر گاه در مسیر صیرورت، جهت سقوط را در پیش گیرد، به هر میزان که صفتی را در خود دفن و دسیسه می‌‌کند، ظلمتی را برای خود جعل می‌‌کند. به این معنا که از دست رفتن هر صفتی به معنای قرار‌گیری انسان در سطح آفریده ای است که پایین‌تر از انسان است. براین اساس، اگر فرض بر این باشد که خدا صد صفت دارد که همه آنها را برای انسان قرارداده است، هر گاه انسان صفتی را دفن و دسیسه کند، یک درجه از انسانیت خود تنزل کرده و سقوط نموده است. پس اگر جنیان در مرتبه پس از انسان باشند، چنین شخصی از عقلانیت انسانی به وهمانیت جنی سقوط کرده است. از نظر قرآن، روند سقوط انسان در «بئس المصیر» تا جایی است که انسان با اعمال طالح خویش که شامل شرک و کفر و اعمال زشت و رذایل اخلاقی است، نخست به درجه حیوانیت، سپس به درجه نبات و در نهایت به درجه جماد سقوط می‌‌کند.[۴۷] خدا در قرآن یهودیانی را نام می‌‌برد که از سنگ نیز سخت‌تر در برابر ایمان و حق هستند.[۴۸] از نظر قرآن و روایت کسانی که عمری را در مسیر سقوط صیرورت داشتند، در نهایت به «انسان سنگ» در می‌‌آیند. امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌‌کند که فرمودند: «(در معراج) صدایی را شنیدم که مرا ترساند. جبرئیل به من گفت: ای محمد! آیا می‌‌شنوی؟ گفتم: آری. گفت: این سنگی بود که ۷۰ سال پیش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اکنون رسید به قعر جهنم». پیامبر اکرم(ص) دیگر نخندید تا از دنیا رحلت کرد.[۴۹]

در صحیح مسلم از ابوهریره همین روایت اینگونه نقل شده است: «کُنَّا مع رسولِ اللهِ -(ص)- إِذْ سَمِعَ وَجْبَةً، فقال: «هَلْ تَدْرُونَ ما هَذَا؟» قُلْنَا: اللهُ ورسولُهُ أَعْلَمُ. قال: «هَذَا حَجَرٌ رُمِیَ به فی النَّارِ مُنْذُ سبْعِینَ خَرِیفًا، فهو یَهْوِی فِی النَّارِ الآنَ حتی انتهی إلی قَعْرِهَا فَسَمِعْتُمْ وَجْبَتَهَا»؛ در حضور رسول الله(ص) بودند که صدای افتادن چیزی را شنیدند؛ رسول الله(ص) فرمود: «آیا می‌‌دانید چه بود؟» صحابه گفتند: الله و رسولش داناترند؛ لذا فرمود: «این صدای سنگی بود که هفتاد سال است در آتش دوزخ انداخته شده است و همچنان به قعر دوزخ پایین می‌‌رفت تا اینک به قعر دوزخ رسید و شما صدای لرزش دوزخ از سقوط سنگ در آن را شنیدید». این شخص در سن هفتاد سالگی پس از عمری کفر و شرک و گناه مرد و در آن هنگام به دوزخ افتاد که صدایش شنیده شد. انسان هر نور صفتی را که از دست می‌‌دهد، ظلمت را کسبی می‌‌کند. این گونه است که گام به گام به ورطه سقوط کشیده می‌‌شود تا در نهایت در مرتبه اسفل السافلین در پایین درجه تنزلات و درکات در ﴿ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ[۵۰] قرار می‌‌گیرد. در آیات قرآنی به این درکات اشاره شده و نمونه‌هایی از سقوط انسان‌ها و تمثلات برزخی و تجسمات حتی دنیوی آنان بیان شده است، به طوری که اگر کسی چشم بصیرت داشته باشد هم اینک این سقوط را در شاکله شخصیتی افراد انسانی می‌‌بیند.

به عنوان نمونه برخی از انسان‌ها وقتی سقوط می‌‌کنند به سبب از دست دادن صفات الهی به حیوانات زیر تبدیل می‌‌شوند:

  1. سگ: از نظر قرآن، عالمانی که آیات الهی را می‌‌بییند، ولی ملکوت آنها را کتمان می‌‌کنند و به مسلخ می‌‌برند به طوری که تنها «پدیده» می‌‌مانند نه «آفریده» که بیانگر خالق و آفریدگار برای آن است، چنین کسانی که آیات تکوینی و مخلوقات الهی را از باطن الهی آن تخلیه می‌‌کنند و پوست و گوشت آن را از هم جدا می‌‌کنند تا تنها پوستین خالی بدون روحانیت الهی آن باقی بماند. چنین کسانی شخصیتی چون سگان دارند؛ زیرا سگ تنها ظاهر را می‌‌بیند و به باطن نمی‌رسد؛ و از همین روست که در هر حال در حالت «لهث» بوده و زبانش آویخته و از کام برآورده است. از نظر قرآن، هر چیزی در هستی، آیتی از آیات الهی و نشانه ایی است که در آن خدا «مشهود» است: ﴿سَنُرِيهِمْ ءَايَتِنَا فِى ٱلْـَٔافَاقِ وَفِى أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌ[۵۱] از نظر قرآن، عالمانی که حقیقت را می‌‌بینند و اشیاء را از حالت آیت بودن انسلاخ کرده و پوست می‌‌کنند، اینان سگانی پست هستند که هماره در حالت لهث زبان از کام برآورده هستند؛ زیرا نه تنها درکی از حقایق ندارند، بلکه نمی‌دانند از آن علم خویش چگونه برای رشد خویش و دیگران بهره گیرند؛ بنابراین مردم آزار هستند و از امکانات و علوم الهی برای مقاصد شوم وپلید استفاده می‌‌کنند و به جنگ خدا و مؤمنان می‌‌روند: ﴿فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ ٱلْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَا فَٱقْصُصِ ٱلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[۵۲] خدا در این آیه بیان می‌‌کند که «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ» به این معنا که تمثل این افراد، همان سگی این چنین است. آوردن «کاف» برای این است که دانسته شود که انسانیت او «منسلخ» نمی‌شود، بلکه با حفظ انسانیت به سگ تغییر و تمثل یافته است و حقیقتی سگی خود را بروز داده است. در جایی دیگر «کالانعام» گفته تا معلوم شود که با حفظ آن انسانیت متمثل به حیوانیت و چارپایان شده است.[۵۳] از نظر روایات زن آوازه خوان و حسود، صورت سگی دارد که آتش از عقب او خارج می‌‌شد و ملائکه با گرز آهنین از آتش بر سر و بدنش می‌‌کوبند.[۵۴]
  2. خر و الاغ: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، قارئان و مفسران قرآن که تنها قرائت می‌‌کنند و تفسیر قرآن می‌‌گویند ولی در زندگی خویش بدان عمل نمی‌کنند، به یک معنا تنها حاملان علم الهی هستند، نه عاملان نور قرآنی، به شکل خر و الاغ در می‌‌آیند؛ زیرا تنها آنان باربران و حمالان کتاب الله هستند نه عامل به آن: ﴿كَمَثَلِ ٱلْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًۢا[۵۵]
  3. بوزینه و میمون: از نظر قرآن، کسانی که قوانین الهی را می‌‌شناسند ولی برای مقاصد دنیایی آن را دور می‌‌زنند و قانون گریز هستند، به شکل خوک در می‌‌آیند؛ خدا در قرآن می‌‌فرماید: ﴿فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا۟ قِرَدَةً خَـٰسِـِٔينَ[۵۶] در روایتی درباره سخن چنیان آمده که صورت اخروی آنان میمون است.[۵۷]
  4. خوک: کسانی که دین را بازیچه بگیرند و به فسق و فجور اقدام کنند، در صیرورت به خوک تغییر می‌‌یابند و انسان خوک می‌‌شوند.[۵۸] در روایات کسانی که اهل حرام خواری و به تعبیر قرآنی «سحت» هستند، خوک می‌‌شوند.[۵۹]
  5. شتران لب برآمده: مردمی را دیدم که لبانی چون لبان شتران داشتند و گوشت‌های پهلوشان را چیده و در دهانشان می‌‌‏گذاردند، پرسیدم: اینها کیان‌‏اند؟ گفت: اینها کسانی هستند که از مردمان عیب جویی می‌‌‏کنند.[۶۰]
  6. خوک و الاغ: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، برخی از انسان‌ها ملکات چندی دارند که هر یک صفت برجسته یک حیوان است؛ از این روست که برخی صورت تمثلی و تجسمی آنان، چند حیوانی، چنان که استاد علامه حسن‌زاده آملی بارها در درس خویش ازاصطلاح «شترگاوپنگ» سخن به میان می‌‌آورد که شخص با چنین وضعیتی محشور می‌‌شود. در روایت معراجی آمده است: به جایی از جهنّم رسیدیم که در آنجا، عدّه ای را دیدیم که سر خوک داشتند و بدن الاغ و هزاران هزار از انواع عذاب‌ها را بر آنها وارد می‌‌کردند. گفت: اینها زنان سخن چین و نمّام و دروغ گو بودند و سخن این و آن را به نزد دیگری می‌‌بردند و دروغ می‌‌بستند. این زن‌ها با نقل سخن دیگران، ما بین مردم دشمنی ایجاد می‌‌کردند.[۶۱]

در روایات مختلف به ویژه روایات معراجیه وضعیت حقیقتی اعمال و تجسم اخروی آنها آمده است.[۶۲] در این جا تنها به یک حدیث بسنده می‌‌شود. در حدیث از براء بن عازب روایت شده که معاذ بن جبل نزدیک رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در منزل ابوایوب انصاری نشسته بود. پس معاذ گفت: یا رسول اللَّه آیا قول خدای تعالی که می‌‌فرماید: ﴿يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا[۶۳] را دیده‌ای. پس پیامبر فرمود: ای معاذ از امر بزرگی سؤال کردی آن گاه چشمان مبارکش را فرو بست. سپس فرمود: ده طائفه از امّت من به طور پراکنده محشور می‌‌شوند. خداوند آنها را از میان مسلمین، مشخّص فرموده و صورت بعضی از آنها به شکل میمون و بوزینه و برخی را به صورت خوک و بعضی هیکلشان منکوس وارونه است، پاهایشان بالا و صورتشان پائین آن گاه به صورتشان کشیده بر روی زمین می‌‌شوند، و بعضی از آنها نابینا هستند و رفت و آمد می‌‌کنند و بعضی کر و گنگ هستند. و بعضی زبانهای خود را می‌‌جوند پس چرک از دهانشان جاری می‌‌شود که اهل محشر از بوی گند آن ناراحت می‌‌شوند، و بعضی دست و پایشان بریده و بعضی از ایشان، بر شاخه‌هایی از آتش آویزانند.

و بعضی از آنها عفونتشان از مردار گندیده بدتر است، و بعضی از ایشان با لباس‌هایی از مس گداخته شده در آتش که چسبیده به بدنشان است در لباس هستند. امّا آنهایی که به صورت میمون هستند آنها سخن چینان از مردم هستند؛ و امّا آنهایی که بر صورت خوک هستند، پس آنها حرام خورها که از راه حرام کسب می‌‌کنند؛ و امّا آنها که وارونه‌اند آنها ربا خورانند؛ و نابینایان قضات و دادستانهایی هستند که در حکمشان ستم می‌‌کنند. و کر و لالها افرادی هستند که به اعمال خود مغرورند؛ و آنهایی که زبان خود را می‌‌جوند دانشمندانی هستند که به علمشان عمل نکرده‌اند؛ و نیز قاضی‌هایی هستند که اعمالشان مخالف گفتارشان بوده است؛ و دست و پا بریده آنهایی هستند که همسایگان را اذیّت می‌‌کردند؛ و دار آویختگان بر شاخه‌های آتش، افراد سازمانی هستند که در میان مردم و حکومت دولت سعایت کرده (و پرونده‌سازی نموده و مردم را بزندان و تبعید و اعدام مبتلاء می‌‌نمودند)؛ و آنهایی که عفونتشان از مردار بدتر است افرادی هستند که از شهوات و لذّتهای حرام کامیاب می‌‌شدند و حقوق مالی خدا را (از زکاة و خمس و …) نمی‌پرداختند؛ و آنهایی که لباسشان از مس گداخته در آتش است آنها اهل کبر و تفاخر هستند.[۶۴][۶۵]

چیستی تجسم اعمال

تجسم اعمال، ظهور حقیقت اعمال انسان پس از مرگ است. از تجسم اعمال، گاه به تمثل و تجسد عمل نیز یاد می‌‌شود.[۶۶] تمثل به معنای شکل مثالی یافتن آن است. شکل مثالی بر خلاف شکل مادی می‌‌تواند به گونه ای غیر منطقی خود را نشان دهد. در هنگام تخیل آدمی موجوداتی را می‌‌سازد که به نظر می‌‌رسد از ارتباط منطق مادی برخوردار نیست ولی با این همه از یک نوع منطق دیگری پیروی می‌‌کند که می‌‌توان از آن به منطق مثالی یاد کرد. در خواب بارها برای همگان پیش آمده است که موجوداتی را به چشم دیده باشید که در عین برخورداری از هماهنگ و سازواری منطقی در هنگامه خواب، در بیداری آن را بیرون از دایره منطق بیایید. این از آن روست که منطق خواب و عالم مثال با منطق ماده تفاوت دارد. در خواب با حجم و ابعاد مواجه هستیم ولی این گونه نیست که همانند حجم و ابعاد مادی باشد. در آیات قرآنی از تمثل در چند جا سخن به میان آمده است که معروف و مشهورترین آن تمثل حضرت جبرئیل که موجودی مجرد و فارغ از جسم است به شکل انسان کامل می‌‌باشد که حضرت مریم(س) را به وحشت انداخت. این وحشت نه به جهت شکل بیرون انسانی ویا تمثلی او بوده است. چنان که از کلام و سخن حضرت مریم(س) بر می‌‌آید آن حضرت انسان کاملی مانند هر انسان دیگری را می‌‌بیند که به خلوتگاهش راه یافته است. از این رو همانند هر دختر دیگری به طور طبیعی واکنش از خود نشان می‌‌دهد و از این که مردی را در خلوتگاه خویش می‌‌یابد هراسان می‌‌شود.

این حضور جبرئیل(ع) چنان طبیعی بود که آن حضرت در مرد بودن و انسان بودن او شک و شبهه ای نمی‌کند و تنها از شر و آزار او به خدا پناه برده می‌‌فرماید: ﴿قَالَتْ إِنِّىٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحْمَـٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّۭا[۶۷]؛ من از تو به خدای مهربان پناه می‌‌برم که پرهیزگار باشی. وی می‌‌کوشد تا رفتار انسان پرهیزگاری را از جبرئیل مشاهده کند و متعرض وی نشود. این بدان معناست که به هیچ وجه در اندیشه و پندار آن حضرت نیامده است که وی فردی غیر انسانی باشد. این تمثل هر چند که برای آن حضرت بوده و به نظر می‌‌رسید که حتی اگر دیگرانی در آنجا حضور می‌‌داشتند نمی‌توانستند آن حضرت را ببینند که به شکل انسانی تمثل یافته است، با این همه تمثل کاملی است که در نظرگاه حضرت مریم(س) هیچ شک و شبهه ای از انسانی بودن او وجود ندارد و اگر کسی در آن اطراف می‌‌بود شاید از آنان برای رهایی از این مرد کمک می‌‌خواست.

چنین حالتی برای زمانی که حضرت جبرئیل(ع) بر حضرت پیامبر(ص) تمثل می‌‌یافت نیز پدیدار می‌‌شد و تنها آن حضرت(ص) و گاه برخی از صحابه و یاران بسیار متقی و کاملش می‌‌توانستند جبرئیل متمثل را ببینند و رؤیت کنند؛ چنان که پیامبر(ص) در باره رؤیت جیرئیل توسط امیر مؤمنان و شنیدن سخنان و وحی الهی می‌‌فرماید: انک تری ما اری و تسمع ما اسمع؛ تو هر آن چه را که من می‌‌بینم می‌‌بینی و هر آن چه که می‌‌شنوم می‌‌شنوی. بنابراین میان تمثل و تجسم نوعی تفاوتی را می‌‌توان اثبات کرد. آن چه در رویا دیده می‌‌شود تمثل است و آن چه در آخرت دیده می‌‌شود و اتفاق می‌‌افتد تجسم است. البته می‌‌توان به این مطلب در این جا اشاره و بر آن تأکید ورزید که تجسم غیر از تجسد است. جسد ماده بدون روح و روان است در حالی که جسم می‌‌تواند دارای روح و یا بدون آن باشد و یا به امری اطلاق می‌‌شود که دارای روح باشد. بنابراین جسد چیز بی‌روح است و جسم چیزی است که روح را پذیرفته و یا قابلیت پذیرش آن را دارا می‌‌باشد. نکته دیگر آنکه برای جسم بر خلاف جسد مراتبی است که می‌‌توان گفت که این مراتب تشکیکی است و دارای قوت و ضعف می‌‌باشد. جسم می‌‌تواند همانند جسم مادی سفت و سخت و صلب باشد و می‌‌تواند بسیار لطیف حتی لطیف‌تر از هوا باشد. بنابراین ممکن است جسم آخرتی جسمی لطیف باشد که با جسم مادی دنیوی تفاوت ماهوی داشته باشد. با این همه ما با توجه به آموزه‌های قرآنی و نبوی بر این باوریم که آخرت انسانی دارای جسم است و در آن ماده حضوری جدی دارد ولی نوع و کیفیت آن بر ما پوشیده است. با این همه جسم دنیا و آخرت از نظری دارای مشترکات بسیاری است که همین مسأله به ما امکان می‌‌دهد تا بتوانیم میان تجسم اعمال و افکار خود در آخرت با عالم مثال که آن نیز ویژگی‌های جسمی برخوردار می‌‌باشد، سخن بگوییم. هر چند که از یکی به عنوان جسم مادی و تجسد دنیوی و از دیگری به تمثل و از آخرتی به نام تجسم یاد می‌‌کنیم. این مسأله به ما کمک می‌‌کند تا بتوانیم با بهره‌گیری از داده‌ها و اطلاعات قرآنی به مسأله تعبیر تمثلات رویایی خود که بیانگر اعمال و افکار ماست، بپردازیم و از کیفیت تعبیر خواب با استفاده از آیات تجسمی قیامت سخن بگوییم.[۶۸]

تجسم اعمال در قیامت

پیش از پرداخت نمونه‌هایی از تجسم اعمال و بهره‌گیری از آن در تعبیر خواب می‌‌بایست این مطلب را با آیات قرآنی به اثبات برسانیم که تجسم اعمال درقیامت امری یقینی و قطعی است. آیاتی که بر این مطلب دلالت صریح و روشنی دارند عبارتند از آیات ۲۵ سوره آل عمران و نیز ۲۸ تا ۳۰ سوره یونس و آیه ۱۱۱ سوره هود و نیز آیه ۵۱ سوره ابراهیم و بسیاری از آیات دیگری که در این باره وارد شده است. علامه طباطبایی با توجه به آیه ۵۱ سوره ابراهیم می‌‌نویسد: آیه مزبور با توجه به اسناد «ما کسبت» به «کل نفس» ظهور در این جهت دارد که جزا و پاداش هر کسی همان عملی است که در دنیا انجام داده است، اگر چه صورت آن تغییرکرده است.[۶۹] این اعمال که تجسم می‌‌یابد به گونه ای است که نه تنها خود عامل بلکه دیگران نیز آن را مشاهده می‌‌کنند و اعمال تجسمی فرد مشهود دیگران خواهد بود.[۷۰].[۷۱]

نمونه‌هایی از تجسم اعمال

تجسم تصرفات ستمگرانه در مال یتیم به شکل آتش خواری در قیامت نمونه ای است که قرآن به روشنی و صراحت آن را بیان می‌‌کند و می‌‌فرماید: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا؛ کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌‌خورند به راستی که در شکم‌هایشان آتش را می‌‌خورند و به زودی در آتش سعیر در آیند.(نساء آیه ۱۰) در این آیه این گونه خوردن مال یتیم خود را تجسم می‌‌بخشد که به شکل توده ای از آتش خورده می‌‌شود. بنابراین اگر کسی در خواب ببیند که آتش را می‌‌خورد می‌‌تواند این تعبیر را داشته باشد که به مال یتیمی دست درازی کرده و آن را به ستم تصرف می‌‌کند.

نمونه دیگر قرآنی تجسم را می‌‌توان در مسأله تجسم طلا و نقره‌های زراندوزان به شکل آتش دانست که در این جا خورده نمی‌شود بلکه به صورت زر سرخ و گداخته ای می‌‌شود که با آن بر پشت و پهلو و چهرگان زراندوزان مهر نهاده می‌‌شود.[۷۲] بنابراین دیدن رویایی که در آن کسی را با طلا و نقره گداخته عذاب می‌‌کنند به معنای آن است که این فرد زراندوز است و اموالش را به کار نمی‌اندازد تا در گردش بازار سودی برای همگان وامت فراهم آید. انباشت ثروت بدون بهره‌گیری برای آبادانی زمین و کمک به مستحقان می‌‌تواند به این شکل در رویا نیز تجسم و تمثل یابد. بخل ورزی در قیامت به شکل طوقی از آتش در می‌‌آید که به گردن فرد انداخته می‌‌شود.[۷۳] شاید این معنا که انسان بخیل نه خود از مال بهره می‌‌برد و نه دیگری و تنها از آن برای زینت و تفاخر استفاده می‌‌کند موجب می‌‌شود تا به شکل طوقی از آتش در گردن تجسم یابد و نشان دهد که این تفاخر و زینت بخل ورزی چیزی جز طوق تفاخر آتشین بر گردن نیست. کسانی که کفر پیشه می‌‌کنند و مؤمنان به ایمان ایشان به باد تمسخر می‌‌گیرند در قیامت به گونه ای آفریده و خلق می‌‌شوند که احساس تنگی و گرفتار می‌‌کنند و خود را محاق در دیگران می‌‌یابند. اهل تمسخر این گونه خود را در چارچوب نگاه دیگران اسیر در بند دیده و از نگاه‌ها ی ایشان معذب می‌‌گردند. این گونه ای از عذاب تجسمی برای برخی از کافران است.[۷۴] چنان که برای کافرانی که در دنیا روش‌های سخت تری را اعمال می‌‌کردند به شکل‌های دیگری در می‌‌آید که از جمله آنها دربرگیری عذاب هر سویه است که هم از بالا و هم پایین آن را آزار می‌‌رساند.[۷۵]

در آیات قرآن خر به معنای جانوری معرفی شده که دارای زشت‌ترین صوت‌ها و صداهاست و رفتار این حیوان هر چند غریزی است اما به معنا و مفهوم رفتار زشت از آن درباره انسان به کار رفته است و خداوند می‌‌فرماید: ان انکر الاصوات لصوت الحمیر؛ به درستی که زشت‌ترین صداها، صدای خر است. معنای دیگری که برای خر گفته شده است حمل علوم و دانش بدون توجه به عمل و بهره‌مندی از آن است. قرآن برخی از عالمان یهودی را به خری همانند ساخته که دانش بسیاری را بر دوش می‌‌کشد و از آن آگاه نیست. چهار پایی بر او کتابی چند، تفسیر و معنای شعری آن در ادبیات فارسی است.[۷۶] در روایات تفسیری هر کدام از عناصر و مواهب الهی در زمین به عنوان تجسم اعمال و افکار بیان شده است. از این رو دیدن میوه‌هایی که در قرآن از آنها به عنوان میوه‌های بهشتی و یا نعمت‌های بزرگ و مهم خدا یاد شده می‌‌تواند به معنا و مفهوم خوبی قلمداد شود. د در برخی از روایات آب به عنوان علم و شیر به عنوان حکمت قلمداد شده است. چنان که با توجه به آیه ۱۴ سوره آل عمران، زن و مال و فرزند که در قرآن از آنها به زینت و تفاخر یاد شده به معنای دنیا و مواهب دنیایی تعبیر و تفسیر می‌‌شود. در برخی از روایات تفسیری، فرو رفتن آب در زمین به معنای از دست دادن نعمت بزرگی چون امام و یا غایب شدن او تفسیر و تاویل شده است. این معنا با توجه به این آب مایه حیات است و امام معصوم(ع) نیز در حکم مایه حیات طیب و زندگی سعادت مند است می‌‌تواند معنا و مفهوم درست دانسته شود. به هر حال فرو رفتن آب در زمین به معنای از دست دادن نعمت بزرگی تاویل و تعبیر می‌‌شود.

در تفسیر قمی مجلد دوم صفحه ۳۷۹ آمده است: و از حضرت رضا(ع) روایت کرده است که در تاویل این آیه فرمود که: آب شما درهای شمایند بسوی خدا، ائمه(ع) درهای خدایند بسوی شما که خدا گشوره میان خود و میان خلق خود، آب جاری کنایه است از علم امام. به هر حال چنان که از روایات تفسیری بر می‌‌آید آب را کنایه از علم دانسته‌اند؛ برای آنکه آب باعث حیات بدن است، همچنین علمی که از ائمه به شیعیان رسیده باعث حیات روح ایشان است، و این اولی است به منت گذاشتن زیرا که آب سبب حیات چند روزه دنیا است و علم موجب حیات ابدی آخرت است، و این بطن آیه است و منافات با ظاهر آیه ندارد، و هر دو مراد است و قرآن مجید را هفت بطن می‌‌باشد. در تاویل آیه ۱۶ سوره جن: و ان لو استقاموا علی الطریقة لاستقیناهم ماء غدقا؛ و اینکه اگر مستقیم باشند بر راه حق و نگردند از آن بسوی راههای باطل هر آینه می‌‌آشامانیم به ایشان آبهای بسیار. درکافی و مناقب از حضرت امام محمد تقی(ع) روایت نموده است که: یعنی اگر بر راه ولایت و محبت و اعتقاد امامت علی بن ابیطالب(ع) و اوصیای او مستقیم بمانند، می‌‌آشامانیم به دلهای ایشان زلال ایمان را. در باره آیه ۴۵ سوره حج که آمده است: بسی از شهرها که هلاک گردانیدیم اهل آنها را، پس خالی گردید آنها از اهلش و دیوارهای آنها بر سقف‌های آنها فرود آمد، و بسی چاه که معطل گردید به هلاک شدن اهل آنها، و چه بسیار قصرهای محکم بلند که بی‌صاحب و خراب ماند.

اکثر مفسران گفته‌اند که: مراد از بئر معطله، چاهی است که در دامن کوهی واقع است در حضرموت یمن؛ و مراد به قصر قصری است که بر قله آن کوه واقع است و به آن چاه مشرف است، و اینها را قوم حنظلة بن صفوان که از بقایای قوم حضرت صالح(ع) بودند احداث کرده بودند، و چون حنظله پیغمبر خود را کشتند خدا ایشان را هلاک کرد و آن چاه و قصر معطل و بایر ماندن د. سوره اعراف: ۵۸. یعنی: شهری که خاکش پاکیزه و نیکوست بیرون می‌‌آید گیاه آن به اذن و تقدیر و قدرت پروردگار آن- یعنی نیکو سیرت می‌‌آید به آسانی بدون تعبی و مشقتی- و آن شهری که زمین آن خبیث و شوره زار و سنگستان است بیرون نمی‌آید گیاه آن مگر اندکی. علی بن ابراهیم روایت کرده است که: بلد طیب، مثلی است برای ائمه(ع) که علم ایشان حاصل می‌‌شود به الهام حق تعالی- بدون تعبی- و بلد خبیث، مثلی است برای دشمنان ایشان که علوم ایشان خبیث و باطل است.[۷۷] و اگر اندکی علمی از ایشان به خلق برسد بهره ای از آن نمی‌برد. شیخ طبرسی نیز از ابن عباس روایت کرده است که: این مثلی است که حق تعالی زده برای مؤمن و کافر، پس خبر داده است که چنانچه زمین همه یک جنس است، و بعضی طیب است و به باران نرم می‌‌شود و گیاهش نیکو می‌‌گردد و ریعش یعنی نمو کردنش. بسیار می‌‌گردد و بعضی شوره است که چیزی از آن نمی‌روید و اگر بروید چیزی است که منفعتی در آن نیست. همچنین دل‌ها همه از گوشت و خون بهم می‌‌رسد و بعضی به موعظه نرم می‌‌شود و بعضی سنگین است و قبول پند نمی‌کند، پس هر که دلش نزد یاد خدا نرم شود خدا را بر این نعمت شکر کند. تاویلی که در حدیث وارد شده است می‌‌تواند بود که اشاره به طینت‌های نیک و بد باشد که در احادیث وارد شده، و طینت نیکو قابل علوم و معارف و افاضات الهی است و جمیع خیرات و نیکی‌ها را منشاء می‌‌شود، و از طینت بد بغیر جهالت و شقاوت ثمره ای حاصل نمی‌شود و قابل افاضات سبحانی و هدایات ربانی نیست.

سوره انعام[۷۸]: بدرستی که خدا شکافنده حبه است که از آن گیاه می‌‌رویاند، و شکافنده دانه است که از آن درخت می‌‌رویاند، بیرون می‌‌آورد زنده را از مرده- چون گیاه از حبه، و حیوان از نطفه و بیضه- بیرون آورنده است مرده را از زنده- مانند نطفه وبیضه از حیوان، و حبه از نباتات. از حضرت صادق(ع) منقول است که: حب، مؤمن است که خدا او را دوست می‌‌دارد؛ و نوی، کافر است که از هر خیری دور است. و به روایت دیگر: شکافتن آن حب است که علوم بسیار از ائمه اطهار(ع) ظاهر می‌‌گرداند و نوی، کسی است که از آن علم دور است. سوره واقعه: ۲۷-۳۴. یعنی: اصحاب دست راست یا اصحاب یمن و برکت در میان درختان سدرند که خارشان را بریده باشند، و درختان موز که میوه شان از بالا تا پائین بر روی یکدیگر بافته شده باشد، و سایه ای کشیده شده مانند هوای مابین طلوع صبح تا طلوع آفتاب، و آبی ریزنده از بالا به زیر، و میوه‌های بسیار که در هیچ وقت منقطع نشوند و کسی منع نکند ایشان را از چیدن آنها، و فرش‌های بلند شده و بر روی هم افتاده.

در بصائرالدرجات از حضرت صادق(ع) روایت کرده است که: اینها کنایه است از امام(ع) و علچنانچه علی بن ابراهیم روایت نموده که: تین، حضرت رسول(ص) است؛ و زیتون، حضرت امیر(ع)؛ و طور سینیین، حسن و حسین(ع) هستند؛ و بلد امین، ائمه؛ و مراد به انسان در این سوره، ابوبکر است که به اسفل درکات جهنم می‌‌رود؛ و الذین آمنوا و عموا الصالحات مصداقش حضرت امیر(ع) است؛ فلم اجر غیر ممنون یعنی: خدا منت نمی‌گذارد بر ایشان در ثواب‌ها که به ایشان عطا می‌‌کند؛ پس خدا به پیغمبرش خطاب کرد که: پس چه چیز تو را تکذیب می‌‌کند به دین، یعنی به جناب امیر(ع) وامامت او. در تاویل آیات سوره والتین والزیتون نیز گفته‌اند که: خدا سوگند یاد کرده به انجیر و زیتون؛ زیرا که انجیر میوه‌ای پاکیزه است سریع الهضم و دوائی است کثیر النفع؛ و زیتون میوه و نان و خورش است و روغن لطیف دارد و منافع عظیم؛ بنابراین می‌‌توان از روایات تاویلی برای دست یابی به تاویل خواب و رویا استفاده کرد. در روایت است که مثلا زنبور عسل به معنای ائمه است بنابراین دیدن زنبور عسل به معنای دست یابی به علوم ائمه و یا بهره‌گیری و بهره‌مندی از راه و طریق ایشان و دست یابی به هدایت خالص است. از این رو می‌‌توان گفت که دیدن و یا خوردن عسل به معنای بهره‌مندی کامل از هدایت ایشان می‌‌باشد. علی بن ابراهیم از حضرت امام صادق(ع) روایت کرده است که: مائیم نحل که خدا وحی کرده است بسوی آن؛ و جبال؛ عربند، و خدا ما را امر کرده است که شیعه از عرب بگیریم؛ و من الشجر یعنی آزادگان؛ و مما یعرشون یعنی از موالی که آزاد شده‌ها از بند عبودیت دیگران هستند یا آنها که داخل قبایل عرب شده‌اند از از غیر عرب و عجمان و از ایشان نیستند؛ و شراب و آشامیدنی به رنگ‌های مختلف، انواع علوم است که از ما به شما می‌‌رسد.

دیلمی از آن حضرت روایت کرده است در تفسیر این آیه که: نحل و زنبور که آن رتبه دارد که خدا بسوی آن وحی کند؟ این آیه در شان ما نازل شده است و ما را تشبیه به نحل کرده است؛ و مائیم که اقامت کرده ایم در زمین خدا به امر خدا؛ و کوه‌ها، شیعیان مایند، و شجر، زنان مؤمنه‌اند. عیاشی از آن حضرت روایت کرده است که: نحل، کنایه است از ائمه(ع)؛ و جبال، عربند؛ و شجر، آزادکرده‌هایند؛ ومما یعرشون فرزندان و غلامانند که آزاد نشده‌اند و ولایت خدا و رسول ائمه را اختیار کرده‌اند، و آشامیدنی به رنگهای مختلف، فنون علوم است که ائمه به شیعیان خود تعلیم می‌‌نمایند؛ فیه شفاء للناس یعنی در علم شفا هست از برای ناس، و شیعیان ما ناس‌اند و غیر شیعیان را خدا بهتر می‌‌داند که چه چیزند، و اگر معنی این آیه آن باشد که مردم گمان می‌‌کنند که مراد آن عسل است که مردم می‌‌خورند بایست که هر بیماری که عسل بخورد شفا یابد زیرا که فرموده خدا خلاف نمی‌شود و خلف در وعده خدا نمی‌باشد، بلکه شفا در علم قرآن است زیرا که خدا می‌‌فرماید و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین در تفاسیر توضیح داده‌اند که مراد از تشبیه عرب به کوهها از جهت ثبات و رسوخ ایشان در دین است، یا آنکه ایشان قبائل مجتمعه‌اند؛ و تشبیه عجم به درختان از جهت آن است که ایشان متفرقند، یا آنکه منافع بسیار بر ایشان مترتب می‌‌شود، یا آنکه زود منقاد می‌‌گردند و قابلیت کمالات در آنها بیشتر است؛ و مشا بهت به موالی؛ و آزادکرده‌ها یا ملحق به قبیله‌ها و به کندوها و امثال آنها از جهت آن است که آنها خود را به قبیله‌ها ملحق گردانیده‌اند گویا مصنوع و ساخته شده‌اند، و این قسم تمثیلات و استعارات در آیات کریمه بسیار و منافات با معانی ظاهری آن ندارد چنان چه احادیث بسیار به معانی ظاهری دلالت می‌‌کند. روایات در این زمینه بسیار است برای این که همه موارد به طور کلی گردآوری و تفسیر و تاویل آن به درستی دانسته شود باید به این روایات تفسیری و تاویلی رجوع کرد. با این همه معلوم شد که می‌‌توان برای مقصد تعبیری خود از روایات تاویلی بهره جست و دانست که تجسم و تمثل هر یک از اعمال و افکار در خواب به چه معنا و مفهومی است.[۷۹]

چهره‌های حیوانی برای ملکوت اعمال

در قیامت انسان‌ها دارای صورت‌هایی هستند که بیانگر حقیقت آنان است. یعنی صورتی پیدا می‌کنند که سیما و نشانه حقیقت و هویت وجودی آنان است. در روایت است: «يُحشر بعض الناس علي صورهًْ تحسن عندها القردهًْ والخنازير»، برخی از مردم به صورت‌هایی محشور می‌شوند که صورت میمون و خوک در برابرش خیلی زیباتر است[۸۰]. از براء بن عازب نقل شده است که معاذ بن جبل در منزل أبو ایوب انصاری نزدیک رسول خدا(ص) نشسته بود. معاذ عرض کرد: یا رسول اللّه! نظر شما درباره این آیه که می‌فرماید: ﴿يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًۭا[۸۱] چیست؟ فرمود: ‌ای معاذ مطلب بزرگی را پرسیدی. سپس اشک از چشمان آن حضرت جاری شد و فرمود: ده صنف از امّت من پراکنده محشور می‌شوند و خداوند آنان را از دیگر مسلمانان جدا کرده و چهره‌هایشان را مسخ نموده است. بعضی از آنان به صورت میمون، بعضی به صورت خوک، بعضی واژگون که پاهایشان بالا و رویشان به طرف پایین است و به همین وضع کشیده می‌شوند، بعضی کورهای سرگردانند، بعضی کر و گنگند که هیچ چیز را درک نمی‌کنند، بعضی زبان‌های خود را می‌جوند و چرکی از دهانشان سرازیر می‌شود که اهل محشر از آن متنفّر می‌شوند، بعضی دست و پا بریده‌اند، بعضی بر شاخه‌هایی از آتش آویخته‌اند، بعضی بوی گندشان از مردار بدتر است و برخی به لباس‌هایی از مس یا روغن گداخته پوشانده می‌شوند که از فرط داغی به بدن‌هاشان می‌چسبد.

آنگاه رسول خدا فرمود: آنان که به صورت میمون محشور می‌شـوند سخن‌چینان هستند، آنان که به صورت خوک وارد می‌شوند کارشان حرام و رشوه‌خواری است، آنها که واژگون هستند رباخوارانند، آنها که کور وارد می‌شوند کسانی هستند که در حکومت و قضاوت ستم می‌کنند، کسانی که کر و گنگ محشور می‌شوند افرادی هستند خودپسند که شیفته کارهای خویشند، کسانی که زبان خود را می‌جوند علما و قاضیانی هستند که کردارشان مخالف گفتارشان است، دست و پا بریدگان آنهایند که همسایگان خود را اذیت می‌کنند، آویختگان به شاخه‌های آتش، جاسوسان و سعایت کنندگان از مردم نزد پادشـاهانند، آنها که بوی گندشان از مردار بیشتر است فرو رفتگان در شهوات و لذّات دنیا هستند و حقوقی را که خدا در اموالشان قرار داده نمی‌پردازند، آنان که به لباس‌های گداخته پوشانیده می‌شوند متکبّران و سرکشان هستند.[۸۲] با این روایات و مانند آن می‌توان آیه سوره حشر را معنا کرد که خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ[۸۳]. این وحوش همان انسان‌ها هستند که با شکل شیر و شغال و پلنگ و مانند آن محشور می‌شوند. البته گاه ممکن است صورت و حقیقت تجسم یافته آنان در قیامت ترکیبی از چند حیوان باشد مانند شتر گاو پلنگ و یا خر سگ و مانند آن. خداوند درآیه ۱۷۶ سوره اعراف عالمی چون بلعم باعورا را به سگ تشبیه کرده و در آیه ۵ سوره جمعه نیز عالمی را به خر تشبیه می‌کند. به نظر می‌رسد که عالمی که دانش او در ظرف اخلاق و ایمان نباشد و شخص در بعد فردی از علم خود بهره نبرد و بر فضیلت خویش نیفزاید به خری تشبیه شده که فقط بار کتاب بر پشت دارد نه علمی در قلب و درون؛ و نیز کسی که در بعد اجتماعی از آن فضیلت برای رشد جامعه استفاده نمی‌کند، به «کلب» تشبیه شده که همیشه زبان درازی می‌کند. این حالات تمثیل نیست بلکه واقعاً در قیامت صورت تحقق خواهد یافت.[۸۴]

تجسم و تمثل گناه

اعمال انسان دارای دو چهره ملکی و ملکوتی است. چهره ملکوتی اعمال را دارندگان قلوب بینا و بصیر در همین دنیا نیز می‌‌بینند؛ یعنی کسانی که دارای اعضا و جوارح سالم و سلیم بوده و قلب آنان دفن و دسیسه به گناه و خطا نشده است و هم چنان اعضای باطنی آنان فعال است و کار می‌‌کند می‌‌ببیند و می‌‌شنوند و می‌‌بویند.[۸۵] بر اساس آموزه‌های قرآنی هر عملی باطنی دارد که همان چهره ملکوتی عمل است. وقتی گناه می‌‌کنیم این آتش است که در جهان ما زبانه می‌‌کشد. چنان که مؤمن آل فرعون به فرعونیان می‌فرماید: ﴿وَيَـٰقَوْمِ مَا لِىٓ أَدْعُوكُمْ إِلَى ٱلنَّجَوٰةِ وَتَدْعُونَنِىٓ إِلَى ٱلنَّارِ[۸۶]؛ زیرا از نظر مؤمن، دعوت فرعونی دعوت به آتش است و اینها همان کسانی هستند که خداوند در باره آنان می‌فرماید: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[۸۷]

اگر کسی از باطن گناه خبر داشت می‌دانست که گناه، آتش است؛ چنانکه خداوند در آیه ۱۰ سوره نساء می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَـٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًۭا[۸۸] در آیه ۱۲ سوره حجرات نیز می‌فرماید غیبت کردن، خوردن گوشت برادر مرده است. این مطلب از باب تشبیه نیست، بلکه بیان حقیقت خارجی است. غزالی در احیاء‌العلوم آورده است که شخصی محضر پیغمبر(ص) مشرف شد ـ غیر ماه مبارک رمضان بود ـ گفت دو نفر از اهل خانواده روزه‌دارند؛ حضرت فرمود: آنها روزه ندارند! آنها گوشت خوردند، چگونه روزه‌دارند؟! عرض کرد: آنها هیچ چیزی نخوردند! سپس دستور داد تا ظرفی آوردند. در این هنگام حالتی برایشان پیش آمد که اینان تهوع کردند و گوشت خورده شده را در این ظرف ریختند. عرض کرد: یا رسول الله! آنان که گوشت نخورده بودند؟! حضرت(ص) فرمود: غیبتی که کردند، همین است![۸۹] عایشه می‌گوید: «زنی نزد ما آمد. چون روی خود برگرداند با دست اشاره کردم که کوتاه قد است. رسول خدا(ص) فرمودند: غیبت این زن را کردی». در روایت دیگر وارد شده است که از زنی در نزد عایشه» نام برده شد، عایشه گفت: او دامن بلند است. پیامبر اکرم فرمود: آنچه در دهان داری بینداز. پاره گوشتی از دهان او افتاد.[۹۰]

در روایت است: وقتی آن حضرت‌(ص) مردم را امر به روزه فرمودند: گفتند: «احدی به اذن من افطار نکند. چون شام داخل شد، یک یک می‌آمدند و اذن گرفته افطار می‌کردند، تا مردی آمد و عرض کرد: یا رسول الله! دو دختر من روزه گرفته‌اند و حیا مانع ایشان است که به خدمت تو رسند، اذن بفرما تا افطار کنند. حضرت روی مبارک برگردانید. آن مرد ثانیا عرض کرد. باز حضرت روی برگردانید. در مرتبه سوم فرمود: آنها روزه نگرفته‌اند و چگونه روزه بودند و حال آنکه در همه روز گوشت مردم را به غیبت می‌خوردند. برو ایشان را بگو تا قی کنند. آن مرد بازگشت و ایشان را خبر داد. آنها قی کردند و از هر یک تکه خون بسته دفع شد. چون به پیغمبر خبر دادند فرمود: به خدایی که جان محمد در دست اوست که اگر این در شکم آنها باقی می‌ماند آتش جهنم آن را می‌خورد».[۹۱] امیرمؤمنان علی(ع) از پیامبر گرامی(ص) نقل می‌فرماید که آن حضرت فرمود: «تَعَطَّرُوا بِالاِْسْتِغْفارِ لا تَفْضَحْكُمْ رائِحَةُ الذُّنُوبِ»؛ با استغفار، خود را معطر و خوشبو کنید تا بوی متعفن گناهان شما را رسوا نسازد.[۹۲] عبدالله بن موسی بن جعفر(ع) گفت: از پدرم امام کاظم(ع) پرسیدم: دو فرشته که مامور ثبت اعمال نیک و بد انسان هستند، آیا از نیت انسان، هنگام گناه یا کار نیک اطلاع دارند یا نه؟ امام کاظم(ع) فرمودند: آیا بوی چاه و فاضلاب و بوی خوش، یکسان است؟ گفتم: خیر. امام فرمود: هنگامی که انسان، نیت کار نیک کند نفسش خوش بو می‌شود (و فرشته مامور آگاهی می‌یابد) و اگر کار نیک را انجام داد؛ زبانش، قلم فرشته و آب دهانش مرکب او می‌شود و آن را ثبت می‌کند و هنگامی که اراده گناه کند، نفسش بدبو می‌گردد (و فرشته مامور، آگاهی می‌یابد‌) و اگر گناه را انجام د اد؛ زبانش قلم و آب دهانش مرکب شده و آن را می‌نویسد.[۹۳] گروهی اندک از عالمان بودند که می‌گفتند: بعضی‌ها که در صدد ایجاد اختلاف هستند، وقتی حرف می‌زنند ما می‌بینیم که از دهان آنها آتش در می‌آید!البته این مقام برای همگان نیست بلکه اگر کسی اهل این معنا باشد، این حقیقت را درک می‌کند و می‌بیند[۹۴][۹۵]

بهشت و دوزخ تجسم اعمال انسان

خداوند در آیات بسیاری وقتی به حقیقت معاد اشاره می‌‌کند، آن را تجسم اعمال و نیات آدمی معرفی می‌‌کند. به این معنا که انسان هر آن چه را در دنیا انجام می‌‌دهد دارای یک صورت ظاهری است که می‌‌بیند و یک صورت باطنی که در این جا برای بسیاری قابل مشاهده نیست، هر چند که برای برخی در خواب یا حالت منامی به تمثل در می‌‌آید، ولی بیش تری مردم آن را تنها پس از مرگ و کشف غطاء و پرده‌ها[۹۶] می‌‌بینند؛ البته همگان، صورت باطنی اعمال و نیات خود را، در آخرت که از قیامت انسان و نفخ صور دوم آغاز می‌‌شود، به شکل تجسمی خواهند داشت. در آخرت نخست با انسان بر پایه عدل الهی رفتار می‌‌شود و خوب و بد اعمال در ترازو و میزان عدل نهاده می‌‌شود تا بی‌آنکه کم و کاستی و ظلم و حیفی صورت گیرد، مثقال ذره‌های اعمال خوب و بد مشاهده و سنجیده شود.[۹۷] وقتی هر کسی همان اعمال و نیات خودش را دید و با میزان حق و عدل مورد سنجش قرار گرفت، پس پاداش اعمال خوب و بد خود را بی‌کم و کاستی دریافت می‌‌کند[۹۸] که در اصطلاح قرآن از آن به «جزاء وفاقا» یاد شده است.[۹۹] خداوند در آیاتی از جمله ۲۵ سوره آل عمران، ۲۸ و ۳۰ سوره یونس، ۱۱۱ سوره نحل و مانند آن از این که هر کسی نتیجه عمل خود را می‌‌ببیند و پاداش می‌‌گیرد، سخن به میان می‌‌آورد تا این گونه نشان دهد که با کسی بیرون از عدل برخورد نخواهد شد. البته بر اساس آموزه‌های قرآنی، نسبت اعمال بد و پاداش عمل همواره بر اساس عدالت خواهد بود؛ زیرا تشدید مجازات ظلم خواهد بود که انجام نخواهد شد. اما تضعیف مجازات در قیامت با شفاعت انجام می‌‌شود؛ اما در دوزخ این امکان دیگر نیست که تضعیف مجازاتی صورت گیرد؛ اما نسبت به اعمال خوب و پاداش آن، پس از آنکه به هر کسی میزان پاداش مشخص شد، در آن هنگام خداوند به فضل خویش عمل می‌‌کند و پاداش‌های مضاعف به انسان می‌‌دهد.

پس انسان‌ها هر آن چه که در دنیا انجام دادند، همان را در آخرت حاضر می‌‌ببیند و مشاهده و رؤیت می‌‌کنند.[۱۰۰]؛ چراکه برای انسان چیزی جز سعی و تلاش او نیست که همان سعی را به شکل تجسمی خواهد یافت.[۱۰۱] از آن جایی که انسان در هنگام مرگ و پس از آن دارای چشم تیزبینی خواهد بود و پرده‌هایی که بر چشم دل و قلب کشیده شده برداشته می‌‌شود، همان اعمال و نیات را به شکل تمثل و تجسم خواهد دید و حقیقت اعمالش خود را نشان می‌‌دهد. علامه طباطبایی در ذیل آیه ۲۲ سوره ق می‌‌فرماید که اگر چشم دل ما باز بود و پرده غفلت بر آن نمی‌آویختیم در همین دنیا آن باطل و حقیقت را مشاهده می‌‌کردیم، ولی چون این گونه نیستیم، حقیقت اعمال خود را نمی‌بینیم. وی می‌‌نویسد که مشارالیه «هذا» چیزی است که شخص در آخرت، مشاهده و معاینه می‌کند و آن از هم گسیختگی سبب‌ها و از بین رفتن اشیاء و بازگشت آنها به سوی خدای یکتای قهّار است؛ اگرچه در دنیا هم جلوی چشمش بود؛ امّا تعلق خاطر او به اسباب، او را از دیدن آن غافل ساخته بود.[۱۰۲] در بسیاری از آیات قرآنی که به آخرت اشاره دارد، به مسأله رؤیت اعمال نیز توجه می‌‌دهد و با آوردن واژه رؤیت و مشتقات آن بر مشاهده و دیدن اعمال تأکید می‌‌شود که خود بیانگر تجسم یافتن اعمال انسان در قیامت و آخرت است. پس انسان‌ها اعمال خوب و بد خویش را به شکل جسم مشاهده می‌‌کنند[۱۰۳] و آنها را حاضر می‌‌بینند.[۱۰۴] از نظر قرآن دوزخ همان اعمال آدمی است.[۱۰۵] البته هر عمل و نیتی آثاری دارد؛ مثلا ت بخل ورزی بخیلان، به صورت طوقی از آتش، بر گردن آنان در قیامت تجسم پیدا می‌‌کند[۱۰۶] و تصرّف ظالمانه در مال یتیم، به شکل آتش‌خواری در قیامت تجسم می‌‌شود[۱۰۷] و طلاها و نقره‌های گداخته شده در دوزخ، تجسّم همان گنجینه شدن آنها در دنیا از ناحیه زراندوزان است.[۱۰۸] همچنین کسانی که حقایق را نهان و آموزه‌های وحیانی را کتمان می‌‌کنند تا به گوش دیگران نرسد و از این راه درآمدی داشته و پولی به دست آورند، این درآمد دین فروشی در آخرت به شکل آتشی خاص در می‌‌آید که در درون شکم‌هایشان شعله می‌‌کشد.[۱۰۹]

عذاب‌های آخرت مبتنی بر نوع رفتار و اعمال انسانی در دنیا شکل می‌‌گیرد. از این روست که در هفت دوزخ، انواع عذاب‌ها با اشکال گوناگون خواهد بود که بدترین درکات دوزخ همان درک اسفل و پست دوزخ است[۱۱۰] که در آنجا خود انسان‌ها به عنوان سوخت دوزخ عمل می‌‌کنند و آتش دوزخ را فراهم می‌‌آورند.[۱۱۱] تفاوت درکات دوزخ بسته به سقوط انسان از مقام قرب انسان نسبت به خدا و میزان و درجه اعمال زشت و بد اوست. هر چه انسان پست‌تر و بدتر شود، و اعمال زشت‌تر و بدتری داشته باشد، عذاب‌های او سخت‌تر خواهد که همان نیز نتیجه و تجسم اعمال اوست. پس هر یک از عذاب‌های الهی در آخرت تجسم عملی از اعمال آدمی است. از جمله این عذاب‌ها می‌‌توان به گرزهای آهنین، آب جوشان، آب چرکین، گوشت‌های آویزان بر تن، خونابه، آتش درونی و مانند آن، اشاره کرد. البته از آن جایی که عذاب‌های الهی در آخرت با همه تنوعی که دارد، نسبت به پاداش‌های اهل بهشت و بهشتیان اندک است، می‌‌بایست گفت بخشی از آنها هم از نظر جنس و هم کمیت و هم از نظر کیفیت از فضل الهی خواهد بود؛ چراکه افزودن بر اعمال خیر عین عدالت احسانی است هر چند که اگر ندهد کسی پاداش دهنده را به سبب عدالت و جزاء وفاق سرزنش نمی‌کند، ولی از آن جایی که همه هستی از جمله هستی مردمان از مقام رحمت الهی سرچشمه گرفته است، نسبت به مؤمنان از رحمت رحیمی خویش بیش از آن چه لایق و شایسته ایشان است برخورد کرده و بر نعمت‌های بهشتیان می‌‌افزاید و چیزی‌هایی را نصیب آنان می‌‌کند که مشابه آن در جهان مادی نیست بلکه به ذهن کسی خطور هم نمی‌کند.[۱۱۲].[۱۱۳]

بهشت بیابانی خالی

به هر حال، بهشت و دوزخ همان اعمال آدمی است. پس این انسان است که دوزخ و آتش آن را می‌‌سازد و می‌‌افزود و انواع کیفرهای سخت اخروی را ایجاد می‌‌کند. به یک معنا انسان خالق دوزخ و آتش و عذاب‌های متنوع آن است. همچنین انسان خود سازه ای را به عنوان بهشت را می‌‌سازد و بهشت خود را به انواع و اقسام نعمت‌های اخروی می‌‌آراید؛ چراکه دنیا کشتزار آخرت و مزرعه الآخره است. انسان در این جا هر چه بکارد در آخرت همان را درو می‌‌کند. از پیامبر(ص) نقل است که فرمود: «الْجَنَّةُ قِيعَانٌ وَ إنَّ غِرَاسَهَا لَا إلَهَ إلَّا اللهُ»؛ بهشت‌ بیابانی خالی است‌ و نهال‌هائی‌ که‌ در آن‌ نهاده‌ می‌‌شود لا إله‌ إلاّ الله‌ است‌».[۱۱۴] قیعان بر وزن فعلان به معنای بیابان خالی است. خداوند در آیه ۱۰۶ سوره طه از درباره صحنه قیامت از واژگانی چون «قاعا صفصفا» سخن به میان آورده است. قاع بیابان هموار و صفصف نیز بیابان صاف، برهنه، عریان، بی‌گیاه و خالی را گویند.[۱۱۵] این یک بی‌بیابانی است که در آن فراز و نشیب و پستی و بلندی هم نخواهی دید.[۱۱۶] علامه طباطبایی نیز ذیل آیات می‌‌نویسد: کلمه «قاع» به معنای زمین صاف و تخت است، و کلمه «صفصف» نیز به معنای زمین تختی است که لیز و صاف باشد و معنای جمله این است که پس از خرد کردن کوه‏ها و پاشیدن ذرات آن، زمین را تخت و هموار می‏‌کند، به طوری که هیچ چیز روی آن دیده نمی‏‌شود. پس وقتی پیامبر(ص) بهشت را قیعان معرفی می‌‌کند، به این معناست که زمینی هموار و تخت و صاف است. این صافی و همواری به سبب آن است که نه تپه و درختی است و نه ساختمان و چیز دیگری که مانع از دیدن دور دست‌ها شود.

این بدان معناست که بهشت لخت و خالی است و این انسان است که با اعمال خود بهشت را می‌‌سازد و در آن خانه و قصر ایجاد می‌‌کند و حوری و نهر‌های آب و عسل و شراب و مانند آن خلق می‌‌کند؛ چراکه بهشت سازه ای انسانی است هر چند که خداوند به فضل خود بر کمیت و کیفیت و گاه بر تنوع آن می‌‌افزاید، ولی اصل زیر ساخت‌های بهشت را خود انسان می‌‌سازد و طراحی و ایجاد می‌‌کند. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﮐﺮم (ص) و ﺳﻠﻢ خود در تبیین این مسأله در روایتی دیگر که از جمله روایات معراجی آن حضرت(ص) ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «لَمَّا أُسْرِيَ بِي‌ إلَي‌ السَّمَآءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَيْتُ فِيهَا قِيعَانًا يَقَقًا، وَ رَأَيْتُ فِيهَا مَلَٓئِكَةً يَبْنُونَ، لِبْنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لِبْنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ رُبَمَا أَمْسَكُوا فَقُلْتُ لَهُمْ: مَا لَكُمْ رُبَمَا بَنَيْتُمْ وَ رُبَمَا أَمْسَكْتُمْ؟ فَقَالُوا: حَتَّي‌ تَجِيـٓئَنَا النَّفَقَةُ. قُلْتُ: وَ مَا نَفَقَتُكُمْ؟ قَالُوا: قَوْلُ الْمُؤْمِنِ فِي‌ الدُّنْيَا سُبْحَانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إلَهَ إلَّا اللهُ وَ اللهُ أَكْبَرُ. فَإذَا قَالَ، بَنَيْنَا؛ وَ إذَا أَمْسَكَ، أَمْسَكْنَا»؛ در آن‌ هنگامی‌ که‌ مرا در آسمان‌ معراج‌ دادند من‌ داخل‌ بهشت‌ شدم‌، دیدم‌ در آنجا زمین‌های‌ بسیاری‌ را که‌ سفید و روشن‌ افتاده‌ و هیچ‌ در آنها نیست‌. در ﺑﻬﺸﺖ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﯽ را دﻳﺪم ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﺸﺖﻫﺎﻳﯽ از ﻃﻼ و ﻧﻘﺮه ﻗﺼﺮی ﻣﯽﺳﺎﺧﺘﻨﺪ. آﻧﻬﺎ ﮔﺎﻫﯽ دﺳﺖ از ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺸﻴﺪﻧﺪ و ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﯽ دوﺑﺎره ﺷﺮوع ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ. از آﻧﺎن ﭘﺮﺳﻴﺪم: ﭼﺮا ﻧﺎﮔﻬﺎن دﺳﺖ از ﮐﺎر ﻣﯽﮐﺸﻴﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: وﻗﺘﯽ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﻣﺎ ﺗﻤﺎم ﻣﯽﺷﻮد، دﻳﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﮐﺎر ﮐﻨﻴﻢ.

ﭘﺲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽﺷﻮﻳﻢ ﺗﺎ دوﺑﺎره ﺑﺮای ﻣﺎ ﻣﺼﺎﻟﺤﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﻨﺪ. ﭘﺮﺳﻴﺪم: ﻣﺼﺎﻟﺢ ﮐﺎر ﺷﻤﺎ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺆﻣﻨﯽ در دﻧﻴﺎ ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر، اﻳﻦ ﮐﻠﻤﺎت او در اﻳﻦ ﺟﻬﺎن ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﺧﺸﺖﻫﺎی ﻃﻼ و ﻧﻘﺮه می‌‌شود و ﻣﺎ ﺑﺮای او ﺑﺎ اﻳﻦ ﺧﺸﺖ ﻫﺎ ﻗﺼﺮ ﻣﯽﺳﺎزﻳﻢ و ﻫﺮﮔﺎه ﮔﻔﺘﻦ اﻳﻦ ﮐﻠﻤﺎت را ﻗﻄﻊ ﮐﻨﺪ، مصالح ما نیز تمام می‌‌شود.[۱۱۷] از پیامبر گرامی(ص) همچنین در روایت معراجی دیگر نقل شده که فرمودند: من‌ در شب‌ معراج‌ در حال‌ معراج‌ به‌ جماعتی‌ برخورد کردم‌ که‌ در جلوی‌ آنها سفره‌هائی‌ از گوشت‌های‌ پاکیزه‌ و طیّب‌ و سفره‌هائی‌ از گوشت‌های‌ خبیث‌ بود و آنها گوشت‌های‌ طیّب‌ را رها کرده‌ و از گوشت‌های‌ خبیث‌ می‌خوردند.

از جبرئیل‌ سؤال‌ کردم‌: اینها چه‌ کسانی‌ هستند؟ جبرائیل‌ گفت‌: جماعتی‌ از امّت‌ تو هستند که‌ غذای‌ حلال‌ را رها نموده‌ و از غذای‌ حرام‌ می‌خورند. رسول‌ خدا فرمود: از آنجا عبور کردم‌ به‌ جماعتی‌ برخورد کردم‌ که‌ لب‌های‌ کلفتی‌ مانند لب‌های‌ شتر داشتند و گوشت‌های‌ بدن‌های‌ آنها را قیچی‌ کرده‌ و در دهان‌هایشان‌ قرار می‌‌دادند. من‌ گفتم‌: اینان‌ چه‌ دسته‌ای‌ هستند، ای‌ جبرئیل‌؟ جبرائیل‌ گفت‌: افرادی‌ که‌ پیوسته‌ در صدد عیب‌جوئی‌ از مردم‌ برآمده‌ و با زبان‌ و اشاره‌ به‌ عیب‌ ظاهر و باطن‌ مردم‌ می‌پردازند. رسول‌ خدا فرمود: و از آنجا مرور کردم‌ به‌ گروهی‌ که‌ صورتهای‌ آنان‌ و سرهای‌ آنان‌ با سنگ‌ کوبیده‌ می‌شد. گفتم‌: ای‌ جبرئیل‌! این‌ گروه‌ چه‌ کسانند؟

گفت‌: افرادی‌ که‌ نماز عشاء را ترک‌ می‌کنند. سپس‌ گذشتیم‌ از آنجا تا رسیدیم‌ به‌ جماعتی‌ که‌ آتش‌ در دهان‌های‌ آنها فرو می‌‌رفت‌ و از دُبُرهای‌ آنان‌ خارج‌ می‌شد؛ پس‌ گفتم‌: ای‌ جبرئیل‌: اینان‌ کیانند؟ گفت‌: اینان‌ افرادی‌ هستند که‌ اموال‌ یتیمان‌ را از روی‌ ظلم‌ و ستم‌ می‌‌خورند، اینان‌ در حقیقت‌ در شکمهای‌ خود آتش‌ می‌‌خورند و بزودی‌ به‌ آتش‌ سَعیر، آتش‌ گرفته‌ و در آن‌ سوخته‌ خواهند شد. از آنجا عبور کرده‌ رسیدیم‌ به‌ اقوامی‌ که‌ از بزرگی‌ شکم‌ هرچه‌ می‌‌خواستند از زمین‌ برخیزند نمی‌توانستند. گفتم‌: ای‌ جبرئیل‌! اینان‌ چه‌ دسته‌ای‌ هستند؟

جبرئیل‌ گفت‌: اینها کسانی‌ هستند که‌ ربا می‌‌خورند و نمی‌توانند از جای‌ خود برخیزند مگر مانند برخاستن‌ کسی‌ که‌ شیطان‌ زده‌ شده‌ و عقل‌ خود را به کلّی‌ از دست‌ داده‌ است‌؛ و اینها در راه‌ و روش‌ آل‌فرعونند و هر صبحگاه‌ و شبانگاه‌ بر آتش‌ عرضه‌ می‌شوند، و پیوسته‌ درخواست‌ می‌کنند که‌ ای‌ پروردگار ما! ساعت‌ قیامت‌ چه‌ موقع‌ می‌رسد و دیگر نمی‌دانند که‌ آن‌ ساعت‌ تلخ‌تر و دهشتناک‌تر است‌. و از آن‌ محلّ عبور کردیم‌ به‌ زنانی‌ که‌ به‌ پستان‌های‌ خود آویخته‌ شده‌ بودند. پرسیدم‌: ای‌ جبرئیل‌! اینان‌ چه‌ گروهی‌ از زنانند؟ جبرئیل‌ گفت‌: اینان‌ زنانی‌ هستند که‌ اموالی‌ را که‌ از شوهرهایشان‌ باقی‌ مانده‌ و متعلّق‌ به‌ فرزندان‌ آن‌ شوهران‌ است‌ به‌ فرزندان‌ غیر آن‌ شوهرها می‌‌دهند، و در حقیقت‌ ارثیّۀ یتیم‌های‌ آنها را صرف‌ غیر آنها می‌نمایند.[۱۱۸]

اگر انسان چشم برزخی داشت و می‌‌توانست از بصیرت خود بهره گیرد و در همین دنیا اعمال را به شکل تمثل و تجسم ببیند. چنان که به کرامتی از سوی امام باقر(ع) این مسأله برای ابوبصیر آشکار شد. «قالَ أبوبَصيرٍ لِلْباقِرِ عَلَيْهِ السَّلامُ: ما أكْثَرَ الْحَجيجَ وَ أعْظَمَ الضَّجيجَ! فَقالَ: بَلْ ما أكْثَرَ الضَّجيجَ وَ أقَلَّ الْحَجيجَ! أ تُحِبُّ أنْ تَعْلَمَ صِدْقَ ما أقولُهُ وَ تَراهُ عَيانًا؟ فَمَسَحَ عَلَي‌ عَيْنَيْهِ وَ دَعا بِدَعَواتٍ فَعادَ بَصيرًا. فَقالَ: انْظُرْ يا أبا بَصيرٍ إلَي‌ الْحَجيجِ. قالَ: فَنَظَرْتُ فَإذًا أكْثَرُ النّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنازيرُ، وَ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ كَالْكَوْكَبِ اللامِعِ في‌ الظَّلْمآءِ، فَقالَ أبوبَصيرٍ: صَدَقْتَ يا مَوْلايَ، ما أقَلَّ الْحَجيجَ وَ أكْثَرَ الضَّجيجَ! ثُمَّ دَعا بِدَعَواتٍ فَعادَ ضَريرًا. فَقالَ أبوبَصيرٍ في‌ ذَلِكَ. فَقالَ عَلَيْهِالسَّلامُ: ما بَخِلْنا عَلَيْكَ يا أبا بَصيرٍ، وَ إنْ كانَ اللهُ تَعالَي‌ ما ظَلَمَكَ وَ إنَّما خارَ لَكَ، وَ خَشينا فِتْنَةَ النّاسِ بِنا وَ أن‌ يَجْهَلوا فَضْلَ اللهِ عَلَيْنا، وَ يَجْعَلونا أرْبابًا مِنْ دونِ اللهِ وَ نَحْنُ لَهُ عَبيدٌ لا نَسْتَكْبِرُ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا نَسْأَمُ مِنْ طاعَتِهِ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمونَ.» أبوبصیر به‌ حضرت‌ امام‌ محمد باقر (ع) عرض‌ کرد: چقدر حاجی‌ زیاد است‌ و چقدر ناله‌ و فریاد بسیار است‌! حضرت‌ فرمود: بلکه‌ چقدر ناله‌ و فریاد بسیار است‌ و چقدر حاجی‌ کم‌ است‌! آیا دوست‌ داری‌ که‌ راستی‌ گفتار مرا دریابی‌ و آنچه‌ را که‌ گفتم‌ با دیدگان‌ خود ببینی‌؟

حضرت‌ دست‌ به‌ چشمان‌ او مالیدند و دعائی‌ خواندند، چشمان‌ أبوبصیر که‌ سابقاً نابینا بود بینا شد. حضرت‌ فرمودند: ای‌ أبوبصیر نگاه‌ کن‌ به سوی‌ حاجی‌ها! أبوبصیر می‌‌گوید: من‌ نگاه‌ کردم‌ و دیدم‌ که‌ اکثر مردم‌ از میمون‌ها و خوک‌ها هستند و مؤمن‌ در میان‌ آنها همچون‌ ستارۀ تابان‌ در شب‌ تاریک‌ می‌‌درخشید. أبوبصیر گفت‌: راست‌ گفتی‌ ای‌ مولای‌ من‌ چقدر حاجی‌ کم‌ است‌ و چقدر ناله‌ و فریاد بسیار است‌! و پس‌ از آن‌ حضرت‌ دعائی‌ خواندند و چشمان‌ أبوبصیر به‌ حالت‌ اوّلیه‌ درآمد و نابینا شد. أبوبصیر از علّت‌ نابینائی‌ خود سؤال‌ کرد. حضرت‌ فرمودند: ما بر تو بخیل‌ نیستیم‌ و خدا به‌ تو ستم‌ ننموده‌ است‌، و این طور دربارۀ تو پسندیده‌ است‌ و ما ترسیدیم‌ که‌ مردم‌ در فتنه‌ بیفتند و فضل‌ خدا را بر ما نادیده‌ گیرند و ما را ارباب‌ خود شمرند و خدا را فراموش‌ کنند؛ و حال‌ آن که‌ ما بندگان‌ خدا هستیم‌ و از عبادت‌ او استکبار نداریم‌ و از اطاعت‌ او ملول‌ نمی‌شویم‌ و سر تسلیم‌ فرود آورده‌ایم‌».[۱۱۹] البته همین روایت را ابوبصیر درباره خودش و امام صادق(ع) نیز نقل می‌‌کند. محمد بن‌ حسن‌ صفار در کتاب‌ «بصآئر الدَّرجات‌» روایت‌ کرده‌ است‌ از محمد بن‌ حسین‌ از عبدالله‌ بن‌ جبلة‌ از علی بن‌ أبی‌ حمزه‌ از أبوبصیر که‌ گفت‌: در خدمت‌ حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ (ع) به‌ حجّ مشرّف‌ شدیم‌ و در هنگامیکه‌ در حال‌ طواف‌ بودیم‌ عرض‌ کردم‌: فدایت‌ شوم‌ ای‌ فرزند رسول‌ الله‌! «یَغْفِرُ اللهُ لِهَذَا الْخَلْقِ؟» «آیا خداوند تمام‌ این‌ خلق‌ را می‌آمرزد؟

حضرت‌ فرمود: ای‌ أبوبصیر اکثر افرادی‌ را که‌ می‌بینی‌ از میمون‌ها و خوک‌ها هستند! أبوبصیر می‌‌گوید: به‌ محضرش‌ عرض‌ کردم‌: به‌ من‌ نیز نشان‌ بده‌. أبوبصیر می‌‌گوید: حضرت‌ به‌ کلماتی‌ تکلّم‌ نمود و پس‌ از آن‌ دست‌ خود را بر روی‌ چشمان‌ من‌ کشید، من‌ دیدم‌ آنها را که‌ به‌ صورت‌ خوک‌ و میمون‌ بودند، و این‌ امر موجب‌ دهشت‌ من‌ شد و لذا آن‌ حضرت‌ دوباره‌ دست‌ بر چشم‌ من‌ کشید و من‌ آنها را به‌ همان‌ صورت‌های‌ اوّلیّه‌ مشاهده‌ کردم‌. البته ایشان از خواص شاگردان هر دو امام(ع) بوده و ممکن است که این عمل برای او تکرار شده باشد؛ البته بعید نیست که ایشان صادقین(ع) را نام برده باشد که مخاطب آن را گاه بر امام باقر(ع) و گاه صادق(ع) حمل کرده باشد؛ زیرا ایشان در بسیاری از موارد از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به صادقین(ع) یاد کرده و از ایشان نقل روایت می‌‌کرد. به هر حال، انسان خود بهشت و دوزخ آفرین است و همه مصالح آخرتی آن زندگی ابدی را خودش در دنیا با اعمال و نیات خود فراهم می‌‌آورد. در حقیقت انسان خود را برای ابدیتی آماده می‌‌کند که مرگ در آن به فرمان الهی مرده است و خداوند همان طوری که مرگ و زندگی را آفریده است[۱۲۰]، روزی به مرگ فرمان می‌‌دهد که بمیرد: یا موت مت؛ ای مرگ بمیر. از آن روست که دیگر مرگی برای کسی نخواهد بود و حتی دوزخیان که خواهان مرگ می‌‌شوند، در آنجا حالتی دارند که نه مرگ و نه زندگی است.[۱۲۱].[۱۲۲]

منابع

پانویس

  1. «روزی که هر کس هر کار نیکی انجام داده است پیش رو می‌یابد و هر کار زشتی کرده است آرزو دارد کاش میان او و آن (کار زشت) فاصله‌ای دور می‌بود و خداوند شما را از خویش پروا می‌دهد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره آلعمران، آیه ۳۰.
  2. «و کارنامه (ی هر کس، پیش رویش) نهاده می‌شود و گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان می‌یابی و می‌گویند: وای بر ما! این چه کارنامه‌ای است که هیچ (کار) خرد و بزرگی را ناشمرده وا نمی‌نهد و آنچه کرده‌اند پیش چشم می‌یابند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌ورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.
  3. نباء، آیه ۲۸
  4. منصوری، خلیل، در حضرت اعمال در قیامت از نظر قرآن.
  5. «خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم می‌ورزیدند» (توبه، آیه ۷۰؛ روم، آیه ۳۰ و نیز نگاه کنید: اعراف، آیه ۱۶۰؛ نحل، آیه ۱۱۸؛ عنکبوت، آیه ۴۰).
  6. کافی، ج ۲ ص۱۴۶
  7. تحف العقول، ص۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۴۷، ص۸۶
  8. نهج البلاغه طبع صبحی صالح، نامه ۱۳
  9. کافی، ج۸، ص۲۲
  10. «ما خود، مردگان را زنده می‌گردانیم و هر چه را پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جای مانده است می‌نگاریم و هر چیزی را در نوشته‌ای روشن بر شمرده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۲.
  11. «هر کس داند که چه کرده و چه نکرده است» سوره انفطار، آیه ۵.
  12. مؤمنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰
  13. انبیاء، آیه ۱۰۴
  14. ابراهیم، آیه ۴۸
  15. حدید، آیه ۱۳
  16. زمر، آیه ۴۲
  17. «و اگر مردم آن شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیزگاری می‌ورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکت‌هایی می‌گشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه می‌کردند آنان را فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.
  18. «آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.
  19. «جز آتش در اندرون خود نمی‌انبارند و روز رستخیز خداوند با آنان سخن نمی‌گوید» سوره بقره، آیه ۱۷۴.
  20. «هر چه در اندرون آنان است و (نیز) پوست‌ها (شان) از آن می‌گدازد» سوره حج، آیه ۲۰.
  21. «آتش برافروخته خداوند است * که به دل‌ها راه می‌یابد * بی‌گمان، بر آنان فرو پوشیده است» سوره همزه، آیه ۶-۸.
  22. «و در آن روز دوزخ را (به میان) آورند، آن روز، آدمی پند می‌گیرد اما (دیگر) پند او را چه سود خواهد داشت؟» سوره فجر، آیه ۲۳.
  23. «پس (او را) آسایش و روزی و بهشتی پر نعمت است» سوره واقعه، آیه ۸۹.
  24. منصوری، خلیل، در حضرت اعمال در قیامت از نظر قرآن.
  25. بلد، ایه ۱۰
  26. انشقاق، آیه ۶
  27. مائده، آیه ۱۸؛ غافر، آیه ۳
  28. الرحمن، آیات ۲۷ و ۷۸
  29. بقره، آیه ۱۲۶؛ آل عمران، آیه ۱۶۲؛ حج، آیه ۷۲
  30. اعراف، آیه ۱۷۹؛ انبیاء، آیه ۹۸؛ جن، آیه ۱۵
  31. حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲؛ سجده، آیه ۹
  32. روم، آیه ۳۰
  33. رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳
  34. شمس، آیات ۷ تا ۱۰
  35. منصوری، خلیل، تمثل و تجسم اعمال از نظر قرآن.
  36. ذاریات، آیه ۵۶
  37. طه، آیه ۵۰
  38. بقره، آیات ۲۱ و ۳۸
  39. بقره، آیات ۳۰ و۳۱
  40. بقره، آیه ۱۲۸
  41. آل عمران، آیه ۷۹
  42. حجرات، آیات ۷ و۸
  43. الکافی، ثقة الإسلام کلینی،‏ ج۱، ص۱۱
  44. اسراء، آیه ۸۴
  45. سوره مائده، آیه ۲۷.
  46. منصوری، خلیل، تمثل و تجسم اعمال از نظر قرآن.
  47. اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸
  48. بقره، آیه ۷۴
  49. بحارالانوار، ج۸، مبحث نار؛ «راه روشن» ترجمۀ المَحجَةُ البَیضاء فی تهذیب الإحیاء؛ ملّامحسن فیض کاشانی؛ ترجمۀ سید محمدصادق عارف؛ مشهد: آستان قدس رضوی(ع)؛ ۱۳۷۹؛ ج ۸، ص۴۱۸
  50. «منافقان در اشکوبه فروتر دوزخ‌اند و برای آنان یاوری نمی‌یابی» سوره نساء، آیه ۱۴۵.
  51. «به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.
  52. «و اگر می‌خواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا می‌بردیم اما او به دنیا‌گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ ازاین‌رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی له‌له می‌زند و اگر او را وانهی (باز) له‌له می‌زند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را دروغ شمردند پس این داستان را بازگوی باشد که آنان بیندیشند» سوره اعراف، آیه ۱۷۶.
  53. اعراف، آیه ۱۷۹
  54. عیون الاخبار الرضا، ج ۱، ص۲۴۹؛ و بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص۲۴۶؛ داستانهای بحارالانوار، ج۵، ص۶۹؛ زبده القصص، ص۲۰۲
  55. «همچون داستان درازگوشی است بر او کتابی چند» سوره جمعه، آیه ۵.
  56. «به آنها گفتیم بوزینگانی باشید، رانده» بقره، آیه ۶۵؛ اعراف، آیه ۱۶۶.
  57. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۶، ص۲۳۹
  58. مائده، آیات ۵۹ تا ۶۲
  59. مائده، آیه ۶۲؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۶، ص۲۳۹
  60. عیون الاخبار الرضا، ج ۱، ص۲۴۹
  61. بحارالانوار، ج، ۸، ص۹۰ و ۹۱
  62. نگاه کنید: حدیث معراج در کتاب بِحارالأنوار، ج ۸، ص۳۰۹، روایت ۷۵، باب ۲۴؛ و نیز نگاه کنید: مقاله: تعبیر خواب از راه آیات و روایات معراج؛ خلیل منصوری، تارنمای سماموس
  63. «روزی که در «صور» دمیده شود و شما گروه گروه بیایید،» سوره نبأ، آیه ۱۸.
  64. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۶، ص، ۲۳۹
  65. منصوری، خلیل، تمثل و تجسم اعمال از نظر قرآن.
  66. علامه طباطبایی، المیزان، ج ۱۸ ص۱۹۴ ترجمه فارسی نشر جامعه مدرسین
  67. «(مریم) گفت: من از تو، به (خداوند) بخشنده پناه می‌برم؛ اگر پرهیزگاری (از من دور شو)» سوره مریم، آیه ۱۸.
  68. منصوری، خلیل، ارتباط منطقی میان تجسم اعمال و رویا.
  69. المیزان ج ۱۲ ص۹۰
  70. نجم آیات ۳۹ و ۴۰
  71. منصوری، خلیل، ارتباط منطقی میان تجسم اعمال و رویا.
  72. توبه آیه ۳۵
  73. آل عمرن آیه ۱۸۰
  74. جاثیه آیات ۳۱ و ۳۳
  75. عنکبوت آیه ۵۵
  76. سوره جمعه
  77. تفسیر قمی مجلد ۱ صفحه ۲۳۶
  78. ﴿إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰ يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ ٱلْمَيِّتِ مِنَ ٱلْحَىِّ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ «خداوند شکافنده هسته و دانه است، زنده را از مرده بیرون می‌آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است، این است خداوند پس چگونه (از حق) بازتان می‌گردانند؟» سوره انعام، آیه ۹۵.
  79. منصوری، خلیل، ارتباط منطقی میان تجسم اعمال و رویا.
  80. علم‌الیقین ‌فی‌ أصول‌الدین، الفیض الکاشانی، ج ۲، ص۱۰۹۹؛ الحکمهًْ المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، صدر الدین محمّد الشیرازی، ج ۵، ص۲۲۸
  81. «روزی که در «صور» دمیده شود و شما گروه گروه بیایید،» سوره نبأ، آیه ۱۸.
  82. بحارالانوار، ج۷، ص۸۹
  83. «و آنگاه که جانوران وحشی را گرد آورند،» سوره تکویر، آیه ۵.
  84. منصوری، خلیل، چهره‌های حیوانی برای ملکوت اعمال.
  85. حج آیه ۴۶؛ تکاثر آیات ۵ و ۷
  86. «(شما) مرا به آتش (دوزخ) فرا می‌خوانید؟» سوره غافر، آیه ۴۱.
  87. «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند و روز رستخیز یاری نخواهند شد» سوره قصص، آیه ۴۱.
  88. «آنان که دارایی‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم خود آتش می‌انبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.
  89. نگاه کنید: المحجة البیضاء، الفیض الکاشانی، ج۵، ص۲۵۲، در شرح و تفصیل و تهذیب احیاءالعلوم
  90. معراج‌السعاده، نراقی، ص۴۳۰
  91. محجه‌البیضاء ج ۵، ص۲۵۲
  92. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۷۰؛ بحارالانوار، ج ۶، ص۲۲؛ أمالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص۳۸۲
  93. اصول کافی، ج۲، ص۴۲۹ حدیث۳، باب مایهم به الحسنه و السیئه
  94. تکاثر، آیات ۵ تا ۷
  95. منصوری، خلیل، تجسم و تمثل گناه.
  96. ق، آیه ۲۲
  97. زلزال؛ آیات ۷ و ۸
  98. صافات، آیه ۲۹
  99. نباء، آیه ۲۶
  100. کهف، ایه ۴۹؛ تکویر، آیات ۱۲ تا ۱۴
  101. نجم، آیات ۳۹ و ۴۰
  102. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۵۰
  103. زلزال، آیات ۶ تا ۸
  104. کهف، آیه ۴۹
  105. عنکبوت، آیه ۵۵؛ طور، آیات ۱۱ تا ۱۶
  106. آل عمران، آیه ۱۸۰
  107. نساء، آیه ۱۰
  108. توبه، آیه ۳۵
  109. بقره، ایه ۱۷۴
  110. نساء، آیه ۱۴۵
  111. بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶
  112. بقره، آیه ۲۵ و آیات دیگر
  113. منصوری، خلیل، بیابان بهشت و اعمال انسان.
  114. بحارالانوار، چاپ آخوندی‌، ج‌ ۷، ص‌ ۲۲۹
  115. مجمع البیان، ذیل آیه
  116. سوره طه، آیه ۱۰۷
  117. وسایل شیعه، ج ۷، ص۱۸۸؛ تفسیر علی بن ابراهیم قمی، چاپ سنگی،۱۳۱۳، ص۲۰
  118. تفسیر علیّ بن‌ إبراهیم‌ُ چاپ‌ سنگی‌ (سال ۱۳۱۳)، ص‌ ۳۷۰
  119. بحار الانوار، ج‌ ۴۶، ص‌ ۲۶۱؛ «مناقب‌» ابن‌ شهر آشوب‌، چاپ‌ سنگی‌، ج۲، ص‌ ۲۷۶
  120. ملک، آیه ۲
  121. اعلی، آیه ۱۳
  122. منصوری، خلیل، بیابان بهشت و اعمال انسان.