تجسم اعمال در عرفان اسلامی
مقدمه
یکی از مباحث خودشناسی و معرفت نفس، موضوع «تجسم اعمال» است که در مبحث معاد نیز مطرح میشود. عنوان «تجسم اعمال» در آیات و روایات نیست؛ اما عصاره و خلاصهای است که از مفاد آیات و روایات برداشت میشود[۱] و از آن با عناوین تجسم اعمال، تمثّل اعمال، تصوّر اعمال، تجسّد اعمال، تقرّر اعمال و تجسم اعراض تعبیر کردهاند[۲].
بر مبنای تجسم اعمال، هر کسی با نیات، اعمال و اقوالش سازنده خود است و یک خردل، یک سر مو از نیّت و فعل و گفتار آدم از او دست برنمیدارند؛ همه رنگ میگذارند[۳] و انسان معجونی از افعال، احوال، نیات و سعی خود میشود که ﴿لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى﴾[۴]. دو مَلَک نکیر و منکر و نیز دو ملک مبشّر و بشیر، تجسم و تمثّل افعال انساناند[۵]. با گفتنها و شنیدنها و فکرهایمان و با خصلتها و ملکات و صفاتمان در تمام شئون و اطوار زندگی خودمان را میسازیم! پس باید ببینیم که چگونه خویش را میسازیم؛ در چه راهی قدم میگذاریم و چه کاری انجام میدهیم؛ چراکه به سوی هر چه روانیم آنیم و ملکات ما موادّ صورتهای برزخی هستند[۶]. ملکات بذرهایی هستند که عامِل، آنها را در مزرعه نفس کاشته است؛ لذا صور و ابدانِ برزخی از آنها میروید و از متن نفس نشئت میگیرند[۷]؛ اگر بذرهای این بدنها، یعنی ملکات آنها حسنه و از اعمال صالح و نیتهای پاک و نیکو باشند، بدنهای مزبور صور زیبای حسنهاند و اگر بذرهای این بدنها از افعال ناپسند و نیتهای بد و خبیث اکتساب شده باشند، این صور قبیح و زشتند و ﴿إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾[۸] تحقق دارد.
به عبارتی دیگر، وجود انسان آینه است و هر رفتاری روی آن بازتاب دارد و هر کدام از آنها صورت و چهرهای میگیرند؛ از اینرو بدنها در قیامت یا مکسوبه و با صوری زیبا و انسانیاند، یا مکتسبه و با صوری زشت و حیوانی؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: ﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾[۹]؛ «اکتساب» در اینجا ارتکاب با حیله و نیرنگ است که خلاف فطرت و همراه با مشقت است؛ بدکاران چون در ظلمت هستند، میکوشند اعمال زشت خویش را در ظلمت انجام دهند و از دیگران بپوشانند، برخلاف کسب که عمل موافق با اقتضای سنت الهی است[۱۰].
با این اوصاف، اعمال متصور و متمثل میگردد و آدمی با اعمال خود برانگیخته میشود و آنها همچنان با او خواهند بود و صورت هر انسانی در آخرت، نتیجه عمل او در دنیاست[۱۱]. انسان متناسب با فضایل یا رذائل، چهرههای گوناگونی میپذیرد[۱۲]؛ اعمال نیکو به گونهای نیکو تجسّم مییابند و اعمال زشت به گونهای زشت[۱۳]؛ برای مثال انسان به سبب سرکشی و ملکه ستمگری برخاسته از گفتار و کردار و اندیشه، چهره سگ یا خوک مییابد[۱۴].
در آخرت حیوانات گوناگونی هستند که صوَر اعمال بنیآدمند: ﴿وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾[۱۵]؛ در این دنیا هم اگر میخواهید صوَر تمثّل ملکات انسان را ببینید، به صورت همان حیوانات خواهد بود. آدمی که ادای کسی را درمیآورد و تمسخر میکند، تمثّل او به شکل بوزینه است و کسی که زخم زبان میزند و زبان پلید و کثیفی دارد، به شکل مار است و کسی که حرامخوار باشد، به صورت خوک محشور میشود. این قاعده که هرکس بر طبق ملکات خود محشور میشود، فراگیر است؛ ممکن است یک شیعه بر اثر مداومت به امری، تخم تلخی را در مزرعه جانش بنشاند که مطابق طبیعتش سبز شود و جان را آلوده گرداند و تمثلی زشت به بار آورد[۱۶]. این که صاحبان کشف و شهود بعضی مردم را به صورتهای درندگان و بهایم و مانند آنها مشاهده میکنند، از تمثّلهای ملکات بد آن مردم و صور برزخیشان است[۱۷]. نیز اینکه نور و روشنی در افراد دیگر مشاهده مینمایند[۱۸] و آنان را با صوَر زیبا میبینند، ناشی از تمثّل ملکات زیبای آن افراد است[۱۹]؛ چراکه بهشت و جهنم در خود ارواح یعنی در خود نفس انسانی است و انسان باید در خود نظاره کند که آیا بهشت است یا جهنم؟[۲۰].
خلاصه، انسان دارای ظاهر و باطنی است[۲۱] و در آخرت، باطن و سرائر وجود شخص برایش ظهور میکند. باطن انسان در دنیا[۲۲] عین ظاهر او در آخرت است[۲۳].[۲۴]
منابع
پانویس
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۹۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۵۶۱ و ۶۱۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۱۸، ۶۱۹.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم فی شرح فُصوص الحِکَم، ص۵.
- ↑ «و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود * و اینکه (بهره) کوشش وی زودا که دیده شود» سوره نجم، آیه ۳۹-۴۰.
- ↑ مقدمة و شرح حسن حسنزاده آملی بر آغاز و انجام خواجه نصیر طوسی، ص۱۳۴. ز دنیای پلید ماست دوزخ *** فشار مرگ و گور و رنج و برزخ جهنم را نه نامی و نمودی *** اگر بَد در جهان از ما نبودی (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۳۲)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۴۶۷.
- ↑ در عالم برزخ صور برزخی به انشای نفس است و نفس مناسب با اعمال خویش انشاء میکند؛ چنانکه مغموم پیوسته میگوید: ﴿يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ﴾ [«کاش میان ما و شما دوری خاور تا باختر میبود که بد همنشینانی هستید!» سوره زخرف، آیه ۳۸] و نمیتواند افکار خوب کند. (حسن حسنزاده آملی، هزارویک نکته، ص۶۲۶)
- ↑ «و آنگاه که جانوران وحشی را گرد آورند» سوره تکویر، آیه ۵.
- ↑ «هر کس آنچه نیکی ورزیده به سود خود و آنچه بدی کرده است به زیان خویش است» سوره بقره، آیه ۲۸۶.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۴۰۶ و همو، شرح مصباح الانس، ص۲۰۲ و ۳۸۵ و ۳۹۳. اگر انسان ملکاتِ خوش تحصیل کند و دنبال دزدی و هرزگی و دیگر کارهای بد نرود، با بدنی محشور میشود که خوب و خوش و دارای صورت و چهره خوب است؛ یعنی با بدن انسانی و به صورت انسان محشور میگردد؛ در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «سعی کنید که به صورت انسان محشور بشوید تا شفاعت ما شامل حال شما گردد»؛ این همان «بدن مکسوب» است که آیه شریفه میفرماید: ﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ﴾؛ در ادامه به «بدن مکتسب» نیز اشاره میشود: ﴿وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾ (سوره بقره، آیه ۲۸۶). اکتساب از باب افتعال است؛ یعنی آنچه به دست میآورد، به حیله و تزویر و دغلی و دزدکی است و بدین جهت بدنش هم بدن مکتسب میشود. پس بدن انسان در آن نشئه یا مکسوب است یا مکتسب که این به لحاظ بذرها و ملکات خوب و بدی است که دارد. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۳۴۸)
- ↑ حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۱، ص۶۹ و همو، شرح مصباح الانس، ص۲۰۱.
- ↑ در قرآن کریم آیاتی مربوط به تجسم اعمال انسان آمده است؛ از جمله: ﴿وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا﴾ «و آنچه کردهاند پیش چشم مییابند» سوره کهف، آیه ۴۹؛ ﴿يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ﴾ «گناهکاران از چهرههایشان شناخته میشوند» سوره الرحمن، آیه ۴۱.
- ↑ سعادتمندان به دلیل صفای درون و عدالت اخلاق، قرین صُوَر حسنه و لؤلؤ و مرجان هستند و اشقیاء به دلیل پلیدی عقاید و بدی اخلاق و کژی عادات، همنشین حمیم و زقوم و عقربها و مارانند. (حسن حسنزاده آملی، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۵۵۵، ۵۵۶)
- ↑ این سؤال پیش میآید که «آیا در این دنیا خوک میگوید که من در عذابم؟»؛ نمیگوید؛ چون خوک، خوک است؛ پس انسانی که حرامخوار است و در آنجا به صورت خوک محشور میشود، چگونه میگوید: «من در عذابم؟»؛ پاسخ این است که خوک، خوک است؛ اما در آنجا «انسان» خوک شده است و برای همین رنج میبرد؛ میفهمد که انسان است و این فهم و ادراک مایه رنجش او میشود. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۰۵، ۱۰۶)
- ↑ «و آنگاه که جانوران وحشی را گرد آورند» سوره تکویر، آیه ۵.
- ↑ حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۶۱۵ و همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۰۵.
- ↑ اکنون هم اگر دیده برزخی شما باز شود و ماورای طبیعت را بنگرید، میبینید که ﴿إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾؛ چه درندهها، گرگها و پلنگهایی و چه مار و عقربهایی در لباسهای خیلی گرانقیمت! (حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۷۲۹) وَ نِعْمَ الْأَنِينُ كَانَ فِي الدَّهْرِ مُؤْنِسِي *** قَصُرْتُ مِنْ أَشْبَاحِ الْأَنَاسِ بِخِيفَةٍ أُنَاسٌ كَنَسْنَاسِ وُحُوشٍ بَهَائِمَ *** أَضَلُّ مِنَ الْأَنْعَامِ دُونَ الْبَهِيمَةِ وَلَوْ كُشِفَ عَنْكَ الْغِطَاءُ لِتُبْصِرَ *** سِبَاعًا ذِئَابًا أَوْ ضِبَاعًا بَغِيضَةً ترجمه: چه خوش بود آن نالهها که انیس همیشه من بود؛ پس، از مردمنماها بسیار در هراس شدم؛ مردمی که بهسان نسناس از وحوش و بهایم بودند؛ گمراهتر از چهارپایان و پستتر از بهایم. اگر پرده از جلوی چشمان تو کنار رود، هر آینه میبینی درندگانی گرگ و کفتارگونه در بیشه. (حسن حسنزاده آملی، صحیفة زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۹۲، ۹۳) در الهینامه آمده است: «همه ددان را در کوه و جنگل میبینند، حسن در شهر و ده» (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۳۷) اینکه ما بینیم در صبح و مسا *** جمله اشیاء، رجالند و نسا اقعیاند و اژدهایند و نهنگ *** گرگ و بوزینهاند و کفتار و پلنگ (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۴۷)
- ↑ نورانیت، صفا، واقعیت و ملکوتی شدن از همین رکوع و سجود که ظاهر امر است، برای انسان متحقق میشود. خداوند دو تن از بزرگان را بیامرزد؛ یکی درباره آن دیگری میگفت: نگاهم بر او افتاد و دیدم نورش چشمم را میزند؛ مثل اینکه آدم آفتاب را ببیند و مجبور شود چشمش را ببندد؛ چراکه مراقبتی قوی داشت؛ همانطور که از جناب رسول الله(ص) روایت شده است: کسانی که اهل بهشت هستند، وقتی به تلاوت بنشینند، خانه ایشان همانند ستارگان میدرخشد. آسمانیها این زمینیهای اهل قرآن را با نورانیت مختلف به اندازه حشر با خدا و قرآنش میبینند. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم بخش اول، ص۵۰۲ و همو، شرح مصباح الانس، ص۶۱۷)
- ↑ همو، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۵۴۴ ۵۴۵ و همو، شرح مصباح الانس، ص۶۱۶.
- ↑ همو، عیون مسائل نفس و شرح آن، ج۲، ص۵۹۷. اگر برای انسان کشف حجاب و غطاء شود و باطنبین گردد، قیامت او در همین دنیا برایش قیام میکند و بهشت و دوزخ را که ثمره اعمال خوب و بد است، مشاهده مینماید. اینطور نیست که باید حتماً به انتظار مرگ طبیعی نشست تا بعد از آن، بهشت و لذت علیا دست دهد، بلکه آنهایی که فرورفته و غرق در جبروتند، حالا هم که نفسْ پیوند با بدن دارد، بهشت و این لذت را درمییابند. قیامت را پس از بُعد زمانی *** چه پنداری که خود اینک در آنی (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۱۲) برای انسانهای معمولی، حشرِ در قیامت از مسائل ماورای طبیعت به شمار میآید؛ ولی برای اولیای حق الان قیامتشان قیام کرده است؛ لذا انسان در عرفان عملی به جایی میرسد که چشم برزخیاش باز میشود؛ یعنی انسانها را مطابق سیرت و ملکاتشان مشاهده میکند؛ اگر همینطور پلهپله پیش بروید، میرسید به امام عارفین و متقین، حضرت وصی، امیرالمؤمنین(ع) که میفرماید: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينًا»؛ «اگر پردههای حجاب از پیش دیدگانم برداشته شود، چیزی بر یقینم نمیافزاید»؛ دنیا و آخرت به آن صورتی که بر ما حجاب است، برای آن حضرت حجاب نیست. من قیامت را به چشم خویش میبینم کنون *** ای که پنداری قیامت بهر تو فرداستی (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۴) اصل این است که چشم برزخی انسان بینا باشد؛ اگر بصیرت من مثل بَصَرم (چشمم) نمیبیند، باید معالجه شود؛ «دیدن» تعجب ندارد؛ این خاصیت و لازمه بصر و بصیرت است که ببینند؛ تعجب در ندیدن است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۱۴۳ و گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۰۹، ۲۱۰)
- ↑ اعمال دو جهت دارند: یک جهت «ظواهر مادی» و جهت دیگر «سرّ و باطن» آنهاست؛ ظواهر مادی اینجایی است؛ مثل حرکات، و سکنات، گفتوشنود و سعی ما که عرض هستند و در دل این عرض «حقیقتی» متجسّم و به تعبیر دیگر متحقّق و متقرّر است که این معنا را تعبیر به تجسم اعمال میکنند؛یعنی سرّ، روح و جوهر آن عمل. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۰۱).
- ↑ در روایتی امام باقر(ع) به باطن انسان در دنیا اشاره میکند: «قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لِلْبَاقِرِ(ع): مَا أَكْثَرَ الْحَجِيجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِيجَ! فَقَالَ: بَلْ مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ! أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِيَاناً فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ بَصِيراً. فَقَالَ: انْظُرْ يَا أَبَا بَصِيرٍ إِلَى الْحَجِيجِ! قَالَ: فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَكْثَرُ النَّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنَازِيرُ وَ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ مِثْلُ الْكَوْكَبِ اللَّامِعِ فِي الظَّلْمَاءِ. فَقَالَ أَبُو بَصِيرٍ: صَدَقْتَ يَا مَوْلَايَ! مَا أَقَلَّ الْحَجِيجَ وَ أَكْثَرَ الضَّجِيجَ»؛ ابوبصیر به امام باقر(ع) عرض میکند: «چه فراوانند حاجیان و چه زیاد است شیون و ناله!» امام(ع) میفرماید: «بلکه بهتر است بگویی چه فراوان است ناله و چه اندک است حاجی؛ آیا دوست داری درستی آنچه را به تو گفتم، بدانی و آشکارا آن را ببینی؟» پس دستش را بر چهره ابوبصیر کشید و دعاهایی خواند و او بصیرت یافت؛ سپس فرمود: «ای ابوبصیر! به حاجیان بنگر»؛ ابوبصیر میگوید: «من نگریستم و ناگاه همه مردم را دیدم که میمون یا خوک هستند و مؤمن در میانشان چون اختری درخشان در تاریکی است»؛ ابوبصیر گفت: «راست گفتی سرورم، چه اندک است حاجی و چه فراوان است شیون و ناله!» (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۶۱)
- ↑ تو را تبلی السرائر هست در پیش *** جوانی بنگر و برّانی خویش نمیدانی که در تبلی السرائر *** شود هر باطن آنجا عین ظاهر حجابت شد در اینجا حکم ظاهر *** در آنجا حکم باطن هست قاهر (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۷۸)
- ↑ علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی، ص ۱۶۸ ـ ۱۷۳.