خطبه ۱۸۱ نهج البلاغه
مقدمه
برای آگاهی از اشاراتی که در این گفتار امام(ع) آمده لازم است شأن ورود آن را قبلا بدانیم. ماجرا چنین بود که مردی به نام «خریت بن راشد» از قبیله «بنی ناجیه» بعد از ماجرای حکمین با سی نفر (و طبق روایت طبری سیصد نفر) از یارانش نزد امام(ع) آمد و با جسارت خاصی به حضرت عرض کرد: و اللّه یا علیّ لا أطیع أمرک و لا أصلّی خلفک و إنّی غدا مفارقک؛ به خدا سوگند ای علی من فرمان تو را اطاعت نمیکنم و پشت سرت نماز نمیخوانم و فردا از تو جدا خواهم شد». امام(ع) به او فرمود: «ثکلتک أمّک إذا تعصی ربّک و تنکث عهدک و لا تضرّ إلّا نفسک»؛ مادرت به عزایت بنشیند! با این کار معصیت خدا میکنی و پیمان خویش را میشکنی و تنها به خویشتن ضرر میزنی». بگو ببینم چرا این کار را میکنی؟ عرض کرد: برای اینکه افراد را به حکمیت درباره کتاب خدا پذیرفتی و در برابر حق ضعف نشان دادی، هنگامی که به پیروزی نزدیک بودی، به همین دلیل من از تو جدا میشوم.
فرمود: بیا تا من نکتههایی از کتاب خدا را به تو بیاموزم و درباره سنّت پیامبر(ص) با تو سخن بگویم و اموری از حق را برای تو بگشایم که من از آن آگاهترم شاید آنچه را اکنون انکار میکنی بپذیری و از آنچه آگاه نیستی آگاه شوی. او گفت: (اکنون آمادگی ندارم) من نزد تو خواهم آمد. فرمود: مراقب باش شیطان تو را فریب ندهد و جهل و نادانی تو را سبکسر نسازد. به خدا سوگند اگر به سخن من گوش فرا دهی تو را به راه راست هدایت میکنم[۱].
این مرد سبک مغز تصمیم گرفت با قوم خود به خوارج بپیوندد و به سرنوشت شوم آنها گرفتار شود. و به دنبال همین ماجرا بود که امام(ع) یکی از یاران خود را برای تحقیق حال به دنبال او فرستاد شاید از تصمیم زشت خود منصرف شده باشد؛ ولی چیزی نگذشت که فرستاده امام(ع) خبر آورد که او با یارانش کوفه را به سوی خوارج ترک کردهاند[۲].
منابع
پانویس
- ↑ تاريخ طبرى، ج4، ص76 به بعد با تلخيص و شرح ابن ابى الحديد، ج3، ص128.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۸، ص۲۲۲ ـ ۲۲۳.