رشدان جهنی
آشنایی اجمالی
با توجه به نسبتش میتوان او را از قبیله جهینه، از قضاعه دانست[۱]. نام او در جاهلیت غیان (گمراه و نه غیبان) بود و رسول خدا(ص) او را رشدان یا راشد نامید. این مطلبی است که ابن منده[۲] و ابن سکن[۳] بر اساس روایت یکی از نوادگان رشدان، یعنی وهب بن عمرو بن سعد بن وهب جهنی گزارش کرده و فرد مورد بحث را از صحابه شمردهاند؛ چنانکه بخاری[۴] نیز او را صحابی دانسته است؛ جیزی[۵] از قول بخاری، رشدان را با وصف مصری یاد کرده، در حالی که چاپ موجود التاریخ الکبیر بخاری این وصف را ندارد. بر اساس این روایت، غیان جهنی وقتی نزد رسول خدا(ص) رفت و آن حضرت نامش را پرسید. گفت: غیان. پیامبر(ص) پرسید: از کدام سرزمینی؟ گفت: از وادی غوی. رسول خدا(ص) فرمود: بلکه تو رشدان و از سرزمین رشاد هستی. راوی گوید: این سرزمین تاکنون به همین نام است. اما ابن اثیر[۶] میگوید: هیچ مدرک و سندی که وجود این شخص را ثابت کند، نیست و چنین شخصی وجود خارجی ندارد و سخن ابونعیم و ابن عبدالبر شاهدی بر این مطلب هستند. ابن عبدالبر[۷] رشدان را ناشناخته دانسته و ابونعیم[۸] نیز بیان کرده که برخی متأخران (یعنی ابن منده) از چنین شخصی نام بردهاند. ابن اثیر ادامه میدهد: به نظر من این اشتباه از ناحیه برخی راویان بوده و آنچه مسلم است اینکه وفد جهینه که تیرهای از آنان بنیغیان بن قیس بن جهینه بن زید بودند، وقتی نزد رسول خدا(ص) رفتند، آن حضرت پرسید: شما کیستید؟ گفتند: ما بنیغیانیم. پیامبر(ص) فرمود: بلکه شما بنورشدان هستید[۹]. مغلطای[۱۰] رشدان را در شمار کسانی که در صحابی بودنشان اختلاف است آورده و مطالب یادشده را به اختصار بیان کرده است.
ابن حجر[۱۱] دلایل ابن اثیر را ناتمام دانسته و میگوید: قصه وفد جهینه هرچند مشهور و ابن کلبی نیز آن را گزارش کرده است، اما هیچ مانعی ندارد که این موضوع هم درباره قبیله و هم درباره یکی از آنان بوده باشد به خصوص که روایت دارای سند است. استشهاد به سخن ابونعیم و ابن عبدالبر نیز چنانچه پیداست صحیح نیست و آن دو مطلبی نگفتهاند که وجود رشدان را انکار کرده باشند. به نظر میرسد ابن حجر در تنگنای رد نظر بخاری قرار گرفته است و ردیه او بر ابن اثیر قابل تأمل است؛ زیرا هر چند سخن او درباره ابونعیم صحیح است. اما اولاً، مغلطای برخلاف ابن حجر برای رد چنین صحابهای به سخنان ابن عبدالبر و ابن اثیر استناد کرده است؛ دوم، گزارشی که چنین سندی دارد که افزون بر ابن عبدالبر، ابن سکن نیز آن را مجهول دانسته، نمیتواند با آن گزارشی که درباره قبیله جهینه آمده و مشهور و مسلم است، تعارض کند؛ سوم، جمع میان دو خبر در صورتی صحیح است که هر دو خبر از جهت سند مشکلی نداشته باشند، در حالی که در اینجا چنین نیست؛ چهارم، راوی، وهب بن عمرو بن مسلم بن سعد بن وهب جهنی است که از پدرش از جدش داستان تغییر نام را گزارش داده است در حالی که هیچ نامی از این جـد که معلوم نیست منظور راوی مسلم بوده یا سعد و یا وهب در دست نیست؛ ولی به هر حال، در داستان یادشده هیچ نامی از این افراد نیست و تغییر نام نیز مربوط به جد نمیشود و این آشکار میسازد که تغییر عصر نام مربوط به نام قبیله و جد جاهلی، یعنی غیان است که پیامبر(ص) را درک نکرده است[۱۲]. شاهد دیگر اینکه درباره افراد دیگری که در همین وفد جهینه بودهاند تغییر نام قبیله و سرزمین روایت شده است و این نشان میدهد شخصی به نام غیان در آن وفد نبوده است[۱۳].[۱۴]
جستارهای وابسته
- بنیجهینه (قبیله)
- بنیقضاعه (قبیله)
- وهب بن عمرو بن سعد بن وهب جهنی (نواده)
منابع
پانویس
- ↑ ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۴۴۴ و ص۴۸۶.
- ↑ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۱۱۲۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۰۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۳۹.
- ↑ سیوطی، حسن المحاضرة فی اخبار مصر والقاهره، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۵.
- ↑ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۱۱۲۱.
- ↑ نیز بنگرید: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن ماکولا، الاکمال، ج۶، ص۲۸۳-۲۸۴؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۶۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۲۲۴.
- ↑ مغلطای، الانابة الی معرفة المختلف فیهم من الصحابه، ج۱، ص۲۱۴.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۰۳.
- ↑ بنگرید: سعد بن وهب جهنی.
- ↑ بنگرید: مدخل عبدالعزی بن بدر جهنی.
- ↑ هدایتپناه، محمدرضا، مقاله «رشدان جهنى»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۳۴۱-۳۴۲.