رفاعة بن نعمان دارانی
آشنایی اجمالی
با توجه به نسبتش به دارانی، منسوب به داریا، منطقهای از مناطق دمشق است که عدهای بدانجا منسوباند[۱]. ابن هشام[۲]، واقدی[۳] و ابن سعد[۴] نام شخصی را که در وفد داریین نزد رسول خدا(ص) آمده است، فاکة بن نعمان و از قبیله بنیتمیمالداری دانستهاند و هیچ یادی از رفاعة بن نعمان نکردهاند. ابن حجر[۵] وی را در بخش نخست الاصابه (صحابه) آورده و بدون دادن هیچ آگاهی از وی، شرح حال او را به شرح حال طیب بن عبدالله داری[۶] ارجاع داده است و در آنجا نیز گفته است: رفاعه همراه پنج نفر دیگر از داریین در وفدی نزد رسول خدا(ص) آمده و همگی مسلمان شدند، سپس از آن حضرت خواستند که زمینهایی را در شام به آنان ببخشد که آن حضرت نیز طی نامهای زمینهای مورد نظرشان را به آنان بخشید. ابن اثیر[۷] نیز بدون اینکه مدخلی به رفاعه اختصاص دهد در شرح حال طیب بن عبدالله به آمدن او همراه عدهای به نزد رسول خدا(ص) اشاره کرده است. ابن حجر[۸]، گفته است، واقدی[۹]، مقصود از رفاعه را فاکة بن نعمان دانسته است. با توجه به اینکه آگاهیهای مربوط به هر دو نام یکسان بوده و ابن اثیر[۱۰] و ابن حجر[۱۱]، نیز که شرح حال مستقلی برای فاکة بن نعمان آوردهاند، تنها به اینکه او در وفد داریین بوده، اکتفا کردهاند، یکی بودن رفاعه و فاکه قوت گرفته و احتمال دارد یکی از این دو نام (فاکه و رفاعه) به دیگری تصحیف شده باشد. البته این احتمال نیز وجود دارد که هر دو در وفد بودهاند؛ چنانکه در تعداد افراد وفد داریین نیز میان ابن اسحاق و ابن هشام[۱۲]، اختلاف شده و واقدی[۱۳]، تعداد آنان را ده نفر ذکر کرده است. ابن سعد[۱۴]، دیدار داریین با رسول خدا(ص) را هنگام بازگشت آن حضرت از تبوک دانسته است.[۱۵]
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۲، ص۴۳۶.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۳۶۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸ و شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۳۳۴.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۱۱.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۳، ص۴۴۴.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۱۰۰.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۱۱.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۴، ص۳۳۳.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۲۶۹.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۳۶۹.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸.
- ↑ محمدی، رمضان، مقاله «رفاعة بن نعمان دارانی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۳۵۲.