عمرو بن عمیس ذهلی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

عمرو بن عمیس کارگزار قطقطانه

عمرو بن عمیس بن مسعود بن غافل بن حبیب دهلی، پسر برادر عبدالله بن مسعود کارگزار علی بود که ضحاک بن قیس فهری در حمله‌ای که به قلمرو حکومت علی(ع) داشت او را در قطقطانه به شهادت رساند [۱].

ابن حجر در اصابه می‌نویسد: عمرو بن عمیس از کارگزاران علی بود که بسر بن ابی‌ارطأه در یورشی که از طرف معاویه به حجاز و یمن داشت او را کشت. این مطلب را مفید بن نعمان ذکر کرده است[۲]. در این جا ابن حجر در معرفی قاتل دچار اشتباه شده است، اما وی ابن عمیس را کارگزار علی دانسته است.

در اینکه وی کارگزار حضرت بوده تردیدی نیست منتها درباره مسئولیت وی دو نظر است:

  1. او مسئول کاروانی از جانب علی بود که تصمیم به انجام حج داشتند. همراه وی خانواده‌اش نیز بودند. این نظر را طبری ذکر کرده است[۳].
  2. ابن حزم وی را پسر برادر عبدالله بن مسعود و والی و کارگزار علی(ع) بر قطقطانه می‌داند که ضحاک بن قیس فهری کارگزار معاویه، او را به شهادت رساند[۴].

به نظر می‌رسد این سخن دقیق نباشد؛ زیرا قطقطانه منطقه‌ای نبوده که کارگزار مستقلی داشته باشد[۵].

یورش ضحاک بن قیس به قلمرو حکومت علی(ع)

صاحب الغارات حمله ضحاک بن قیس و پیامدهای آن را نقل کرده است. وی می‌نویسد: پس از جنگ نهروان معاویه وی را برای یورش به قلمرو علی اعزام کرد. او همراه سه یا چهار هزار نیرو آمد و اموال مردم را می‌گرفت و هر کس از عرب‌ها را می‌‌دید می‌کشت. تا به ثعلبیه رسید پس بر حاجیان یورش برد و کالاهای آنها را گرفت سپس حرکت کرد تا به عمرو بن عمیس بن مسعود دهلی رسید - او پسر برادر عبدالله بن مسعود بود - او را در مسیر حاجیان در قطقطانه کشت و با او عده‌ای از مردم را هم که از یارانش بودند کشت[۶].

عکس العمل علی(ع) در برابر یورش ضحاک

وقتی که امیرالمؤمنین خبر شهادت عمرو بن عمیس و همراهانش را شنید به سوی مردم رفت و بالای منبر فرمود: ای مردم کوفه به سوی بنده صالح عمرو بن عمیس و به سوی نیروهایی از شما که گروهی از آنان آسیب دیده‌اند، بروید و از حریم خود دفاع کنید. اگر این گونه انجام می‌دهید. از سخنان حضرت استفاده می‌شود که وی همراه سپاهی از جانب حضرت مأموریت داشته است.

مردم به او پاسخی ضعیف دادند و در آنها سستی و ضعف دید و فرمود: به خدا سوگند دوست داشتم به جای صد تن از شما یک نفر از ایشان سپاه شام را داشتم، وای بر شما با من بیرون می‌آیید سپس اگر بخواهید می‌گریزید، به خدا سوگند من دیدار پروردگارم مرگ را با نیت درست و بینایی کاملی که دارم ناخوش ندارم و در آن آسایشی بس بزرگ و گشایشی از گفتوگو کردن با شما و از هم‌پیمانیتان و مدارا کردن با شما مانند مدارا کردن با شتران جوانی است که سنگینی کوهان آنها را کوفته یا چون جامه‌های کهنه‌ای است که چند بار پاره شده و از هر سو دوخته می‌شود از جای دیگر پاره گردد[۷].

حضرت حرکت کرد تا به منطقه غریین (دو صومعه نزدیک نجف) رسید، آنگاه حجر بن عدی کندی را همراه سپاهی با چهار هزار نیرو اعزام کرد. او بیرون رفت تا به سرزمین سماوه رسید در آنجا به امرء القیس بن عدی بن اوس بن جابر کلبی اقوام نسبی امام حسین(ع) رسید، آنان او را بر مسیر و آبها در پی ضحاک راهنمایی کردند تا این که وی را در تدمُر دیدند و با هم درگیر شدند از یاران ضحاک نوزده نفر و از یاران حجر دو مرد کشته شدند: عبدالرحمان غامدی و عبدالله غامدی. شب بین آن دو فاصله انداخت و ضحاک فرار کرد.

خبر غارت مردم و حاجیان در مدینه به عقیل برادر علی(ع) رسید، او در نامه‌ای که به حضرت نوشت گزارشی از خوش حالی طرفداران معاویه را ذکر کرده از امام اجازه خواست برای یاری حضرت به کوفه برود که حضرت در پاسخ از او خواست که در جای خود بماند[۸]. ما نامه عقیل و پاسخ حضرت را در جلد سوم آورده‌ایم[۹].

ضحاک بن قیس وقتی که بعدها به امارت کوفه اعزام شد در تهدید مردم کوفه گفت: من فرزند قیسم و من ابو انیسم و من کشنده عمرو بن عمیس می‌باشم، اگر به من خبر برسد که مردانی از مردم کوفه عثمان را دشنام می‌دهند و از او برائت می‌جویند شمشیری را که زیاد در میان شما نهاد، قرار می‌دهم و ضعفی از خود نشان نخواهم داد.... بدانید که من ضحاک بن قیسم. مردی حرکت کرد و درباره کار گذشته وی سخن گفت[۱۰].[۱۱]

منابع

پانویس

  1. سمعانی، الأنساب، ج۱۲، ص۱۳۷.
  2. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۷۱.
  3. تاریخ طبری، ج۴، ص۱۰۴.
  4. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۱۹۷؛ ابنکلبی، جمهرة النسب، ج۱، ص۵۰۰، تحقیق عبدالستار احمد فرّاج.
  5. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۲۱۰ - ۲۱۱.
  6. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۲۱۱.
  7. «وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِي بِكُلِّ ثَمَانِيَةٍ مِنْكُمْ رَجُلًا مِنْهُمْ وَيْحَكُمْ اخْرُجُوا مَعِي ثُمَّ فِرُّوا عَنِّي إِنْ بَدَا لَكُمْ فَوَ اللَّهِ مَا أَكْرَهُ لِقَاءَ رَبِّي عَلَى نِيَّتِي وَ بَصِيرَتِي وَ فِي ذَلِكَ رَوْحٌ لِي عَظِيمٌ وَ فَرَجٌ مِنْ مُنَاجَاتِكُمْ وَ مُقَاسَاتِكُمْ وَ مُدَارَاتِكُمْ مِثْلَ مَا تُدَارَى الْبِكَارُ الْعَمِدَةُ أَوِ الثِّيَابُ الْمُتَهَتِّرَةُ كُلَّمَا خِيطَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّكَتْ مِنْ جَانِبٍ عَلَى صَاحِبِهَا»؛ الغارات، ص۲۹۲؛ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۲۷۱ و مترجم، ص۲۶۷؛ بحارالأنوار، ج۳۴، ص۱۴۹. در دو منابع اخیر به جای صد نفر، هشت نفر آمده است.
  8. الغارات، ص۲۹۲ - ۳۰۰.
  9. همین کتاب، ج۳، ص۷۱۸.
  10. الغارات، ص۳۰۰.
  11. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۲۱۱ - ۲۱۳.