نظارت درونی در معارف و سیره علوی
مقدمه
در این روش مدیر از طریق نمایندگان خویش گزارشهای مختلف را بررسی کرده و رهنمودهای خود را برای اصلاح سیستم ابراز میدارد. در این صورت مدیر همواره در جریان روند امور قرار گرفته و اطلاعات لازم را نسبت به گردش فعالیتها از طریق وسائطی که دارد به دست میآورد و سپس با روشهایی که پی میگیرد به اصلاح امور و رفع نواقص اقدام میکند. نظارت درونی بدان معنا است که افراد بدون وجود عامل خارجی خود مراقب اعمال خویش باشند این نوع نظارت معمولاً نسبت به کارمندان و عوامل انسانی صورت میگیرد و بدین ترتیب تلاش میشود با تقویت وجدان کاری آنها و ایجاد ایمان و اعتقاد به اهداف سازمان هر یک خود به نظارت از خویشتن بپردازد.
بدین ترتیب هزینههای نظارت و کنترل بسیار پایین آمده و کیفیت آن نیز افزایش مییابد؛ چراکه انسانها معمولاً نسبت به کنترلهای بیرونی حساسند و آن را در تقابل با آزادی شخصی و منافع خویش مییابند. اما در صورتی که این کنترل توسط خود آنها صورت پذیرد با میل و رغبت از آن استقبال میکنند و آن را سبب رشد و کمال خویش مییابند. همچنانکه در تشویق گفتیم همواره پاداشهای درونی کارایی بیشتری نسبت به پاداشهای بیرونی دارند اکنون در کنترل نیز، نظارت درونی مؤثرتر است؛ چراکه همواره همراه آدمی است و او را آزار نمیدهد. نظارت درونی معمولاً از طریق فعالیت فرهنگی صورت میپذیرد بدین ترتیب که تلاش میشود اهداف سازمان و کارایی آن را با ارزشهای فردی و آرمانهای او همسو نشان داد بدین ترتیب فرد رشد سازمان را رشد شخصیت خویش میداند و تلاش میکند موانع آن را برطرف سازد[۱].
امیر مؤمنان علی(ع): «أمَّا بَعْدُ، فَاسْتَخلِفْ علَى عَمَلِكَ، وَ اخْرُجْ فِي طَائِفَةٍ مِنْ أَصْحَابِكَ، حَتَّى تَمُرَّ بِأَرْضِ السَّوَادِ كُورةً كُورةً، فَتَسْأَلُهُمْ عَنْ عُمَّالِهِمْ، وَ تَنْظُرَ فِي سِيرَتِهِمْ»؛ بر حوزه خدمت خود کسی را به عنوان جانشین قرار بده و خود به همراه گروهی از یارانت (به منظور کنترل و نظارت بر عملکرد کارگزاران و مسئولان) بیرون برو و تمام سرزمین عراق را منطقه به منطقه بگردید و از چگونگی رفتار و عملکرد کارگزاران و عمّال من جویا شوید و سیره و روش آنان را مورد بررسی و نظارت قرار دهید[۲].
همچنان که از آموزه علوی فوق استفاده میشود حضرت از طریق دیگران به طور غیر مستقیم بر مدیران و عمال خود نظارت دارد. این شیوه نظارت، برای سازمانهای امروزی، به ویژه برای سازمانهای بزرگ و مدیران عالی سازمانها، کارآمدتر و اثربخشتر خواهد بود؛ چراکه در اینگونه سازمانها، این امکان وجود ندارد که مدیر سازمان به تنهایی بر تمام بخشهای سازمان و عملکرد کارکنان آنها، کنترل و نظارتی جامع و کامل داشته باشد؛ علاوه بر اینکه مدیران عالی سازمانها وظیفه مهم و خطیر هدایت کلی سازمان و طراحی برنامههای استراتژیک و بلندمدت و نظارت کلی بر سازمان را بر عهده دارند؛ بنابراین نمیتوانند بر تمام مسائل ریز و درشت سازمان نظارت مستقیم داشته باشند، بلکه باید با استفاده از افراد قابل اعتماد و امین، این وظیفه مهم را به انجام رسانند و با توجه به گزارشهای آنها و جمعبندی و پردازش این گزارشها، در مورد سازمان، برنامهها و کارکنان آن تصمیمگیری کنند.
یکی از نمونههای این کار امام(ع) مأمور کردن مالک بن کعب برای این کار مهم است. آن حضرت به مالک بن کعب - که یکی از فرمانداران ایشان در منطقه «عین التمر» بود- نامهای نوشت و به او دستور داد تا به منطقه عراق برود و بر عملکرد کارگزاران امام(ع) در آن منطقه نظارت و کنترل داشته باشد و نتیجه کار خود را به اطلاع ایشان برساند[۳].[۴]
منابع
پانویس
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۷۶.
- ↑ قاضی ابویوسف، الخراج، ص۱۱۸.
- ↑ قاضی ابویوسف، الخراج، ص۱۸.
- ↑ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۶۰.