برخورد با مشرکان در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'شهر مکه' به 'شهر مکه'
جز (جایگزینی متن - 'قبیله هوازن' به 'قبیله هوازن')
جز (جایگزینی متن - 'شهر مکه' به 'شهر مکه')
خط ۶۸: خط ۶۸:
{{متن قرآن|وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و برای ما مثالی آورد و آفرینش خود را به فراموشی سپرد؛ گفت: چه کسی استخوان‌هایی را که پوسیده است زنده می‌گرداند؟ * بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند و او به (حال) هر آفریده‌ای داناست» سوره یس، آیه ۷۸-۷۸.</ref><ref>بحارالانوار، ج۹، ص۲۸۰.</ref>.
{{متن قرآن|وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و برای ما مثالی آورد و آفرینش خود را به فراموشی سپرد؛ گفت: چه کسی استخوان‌هایی را که پوسیده است زنده می‌گرداند؟ * بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زنده‌اش می‌گرداند و او به (حال) هر آفریده‌ای داناست» سوره یس، آیه ۷۸-۷۸.</ref><ref>بحارالانوار، ج۹، ص۲۸۰.</ref>.


[[پیامبر بزرگوار اسلام]] حتی به سخن آن دسته از مشرکان که نه به قصد فهمیدن، بلکه برای به [[زحمت]] افکندنش با وی [[مجادله]] می‌کردند، گوش می‌کرد و به ایرادهای آنها پاسخ می‌داد، چنان که گروهی از سران [[شرک]] مانند [[ابوجهل]]، [[عبدالله بن ابی امیه]] و [[عاص بن وائل]] در کنار [[کعبه]] با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و در پی راهی بودند تا محمد {{صل}} را نزد یارانش [[خوار]] سازند. قرار شد [[عبدالله بن ابی امیه]] در مجادله‌ای با [[پیامبر]]، [[نبوت]] او را [[دروغ]] و پوچ بخواند و بدین‌گونه او را [[خوار]] گرداند. پس از آنکه وی قدری سخن گفت، [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود: «آیا از سخنان تو چیزی باقی مانده است؟» او همچنان به حرف‌ها و شبهه‌افکنی‌های خود ادامه می‌داد. [[حضرت]] بار دیگر پرسید: {{متن حدیث|يا عَبدَ اللَّهِ! أَ بَقِيَ شَيْءٌ مِنْ كَلَامِكَ؟}} پیامبر پس از سخنان غرض‌ورزانه عبدالله، به تمام ایرادهای او پاسخ داد<ref>بحارالانوار، ج۹، ص۲۶۹.</ref>. همچنین [[ولید بن مغیره]]<ref>در اینکه این دو مرد چه کسانی هستند اختلاف است. المیزان آورده است که مشرکان شخص معینی را در نظر نداشتند و تطبیق بر افراد، به وسیله خود آنها صورت گرفته است (المیزان، ج۱۸، ص۱۴۵).</ref> می‌گفت اگر قرار است [[پیامبری]] از [[شهر]] [[مکه]] و [[قبیله قریش]] [[مبعوث]] شود، باید من باشم که هم در سن و هم در [[مال]]، از همه بالاترم. آن حضرت در پاسخ او این [[آیه]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ * أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟ * آیا آنان بخشایش پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟» سوره زخرف، آیه ۳۱-۳۲.</ref><ref>بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۳۵.</ref>.
[[پیامبر بزرگوار اسلام]] حتی به سخن آن دسته از مشرکان که نه به قصد فهمیدن، بلکه برای به [[زحمت]] افکندنش با وی [[مجادله]] می‌کردند، گوش می‌کرد و به ایرادهای آنها پاسخ می‌داد، چنان که گروهی از سران [[شرک]] مانند [[ابوجهل]]، [[عبدالله بن ابی امیه]] و [[عاص بن وائل]] در کنار [[کعبه]] با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و در پی راهی بودند تا محمد {{صل}} را نزد یارانش [[خوار]] سازند. قرار شد [[عبدالله بن ابی امیه]] در مجادله‌ای با [[پیامبر]]، [[نبوت]] او را [[دروغ]] و پوچ بخواند و بدین‌گونه او را [[خوار]] گرداند. پس از آنکه وی قدری سخن گفت، [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود: «آیا از سخنان تو چیزی باقی مانده است؟» او همچنان به حرف‌ها و شبهه‌افکنی‌های خود ادامه می‌داد. [[حضرت]] بار دیگر پرسید: {{متن حدیث|يا عَبدَ اللَّهِ! أَ بَقِيَ شَيْءٌ مِنْ كَلَامِكَ؟}} پیامبر پس از سخنان غرض‌ورزانه عبدالله، به تمام ایرادهای او پاسخ داد<ref>بحارالانوار، ج۹، ص۲۶۹.</ref>. همچنین [[ولید بن مغیره]]<ref>در اینکه این دو مرد چه کسانی هستند اختلاف است. المیزان آورده است که مشرکان شخص معینی را در نظر نداشتند و تطبیق بر افراد، به وسیله خود آنها صورت گرفته است (المیزان، ج۱۸، ص۱۴۵).</ref> می‌گفت اگر قرار است [[پیامبری]] از [[شهر مکه]] و [[قبیله قریش]] [[مبعوث]] شود، باید من باشم که هم در سن و هم در [[مال]]، از همه بالاترم. آن حضرت در پاسخ او این [[آیه]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ * أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ}}<ref>«و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟ * آیا آنان بخشایش پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟» سوره زخرف، آیه ۳۱-۳۲.</ref><ref>بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۳۵.</ref>.


[[رسول گرامی اسلام]] با [[مشرکان]] نشست و برخاست داشت و در گفت‌و‌گوهای عادی با آنان همراه می‌شد، ولی اگر در بحث‌های خود به عیب‌تراشی و [[مسخره کردن]] [[آیات خدا]] می‌پرداختند، به [[فرمان خدا]] نزد آنها نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ}}<ref>«و چون کسانی را بنگری که در آیات ما به یاوه‌گویی می‌پردازند روی از آنان بگردان تا در گفت‌وگویی جز آن درآیند» سوره انعام، آیه ۶۸.</ref>. این شاید بدان سبب بود که اگر رسول خدا {{صل}} در [[مجلسی]] می‌نشست که در آن آیات خدا مسخره می‌شد، نشانه عقب‌نشینی‌اش به شمار می‌آمد، ولی در بحث‌های دیگر، حضور پیامبر در میان آنان، امکان هدایتشان را بیشتر فراهم می‌ساخت<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۷، ص۱۹۹.</ref>. [[هم‌نشینی]] [[رسول الله]] {{صل}} با [[مشرکان]] سبب شده بود برخی از آنان نسبت به [[اسلام]] موضع ملایم‌تری بگیرند. مطعم بن عدی یکی از این افراد بود. او با [[عهدنامه]] [[تحریم]] [[مسلمانان]] [[مخالفت]] کرد و هنگامی که [[پیامبر]] از [[سفر]] [[طائف]] بازگشت، به ایشان جوار داد<ref>سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۶۸. (جوار کفالت و حمایت از کسی برای ورود به یک منطقه).</ref>.
[[رسول گرامی اسلام]] با [[مشرکان]] نشست و برخاست داشت و در گفت‌و‌گوهای عادی با آنان همراه می‌شد، ولی اگر در بحث‌های خود به عیب‌تراشی و [[مسخره کردن]] [[آیات خدا]] می‌پرداختند، به [[فرمان خدا]] نزد آنها نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ}}<ref>«و چون کسانی را بنگری که در آیات ما به یاوه‌گویی می‌پردازند روی از آنان بگردان تا در گفت‌وگویی جز آن درآیند» سوره انعام، آیه ۶۸.</ref>. این شاید بدان سبب بود که اگر رسول خدا {{صل}} در [[مجلسی]] می‌نشست که در آن آیات خدا مسخره می‌شد، نشانه عقب‌نشینی‌اش به شمار می‌آمد، ولی در بحث‌های دیگر، حضور پیامبر در میان آنان، امکان هدایتشان را بیشتر فراهم می‌ساخت<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۷، ص۱۹۹.</ref>. [[هم‌نشینی]] [[رسول الله]] {{صل}} با [[مشرکان]] سبب شده بود برخی از آنان نسبت به [[اسلام]] موضع ملایم‌تری بگیرند. مطعم بن عدی یکی از این افراد بود. او با [[عهدنامه]] [[تحریم]] [[مسلمانان]] [[مخالفت]] کرد و هنگامی که [[پیامبر]] از [[سفر]] [[طائف]] بازگشت، به ایشان جوار داد<ref>سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۶۸. (جوار کفالت و حمایت از کسی برای ورود به یک منطقه).</ref>.
۲۲۴٬۷۸۹

ویرایش