برهان امکان و وجوب در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۳: خط ۶۳:
از برهان امکان، تقریرهایی ارائه شده است که بر امتناع دور و تسلسل در باب علیت، متوقف نیستند. در ذیل به نمونه‌هایی از این تقریرات اشاره می‌شود:
از برهان امکان، تقریرهایی ارائه شده است که بر امتناع دور و تسلسل در باب علیت، متوقف نیستند. در ذیل به نمونه‌هایی از این تقریرات اشاره می‌شود:


'''تقریر اول''': تقریری است که از ابتکارات [[خواجه نصیرالدین طوسی]] به شمار می‌رود. [[فاضل مقداد]] تقریر وی را این گونه بیان کرده است: «اگر واجب (الوجود بالذات) موجود نباشد، هیچ ممکن الوجودی موجود نخواهد بود، و لازم در بطلان همانند ملزوم است. بیان ملازمه این است که موجود - در فرض مزبور - منحصر در ممکن می‌باشد و از ذات خود وجود ندارد، بلکه وجودش از غیر خودش می‌باشد. بنابراین، اگر آن غیر نباشد، ممکن وجود نخواهد داشت، و هرگاه ممکن وجود نداشته باشد، برای غیر او نیز از جانب آن وجود نخواهد بود؛ زیرا ایجاد غیر فرع وجودش می‌باشد،؛ چراکه موجد بودن معدوم محال است»<ref>فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، اللوامع الالهیة، ص۱۵.</ref>.
===== تقریر اول =====
تقریری است که از ابتکارات [[خواجه نصیرالدین طوسی]] به شمار می‌رود. [[فاضل مقداد]] تقریر وی را این گونه بیان کرده است: «اگر واجب (الوجود بالذات) موجود نباشد، هیچ ممکن الوجودی موجود نخواهد بود، و لازم در بطلان همانند ملزوم است. بیان ملازمه این است که موجود - در فرض مزبور - منحصر در ممکن می‌باشد و از ذات خود وجود ندارد، بلکه وجودش از غیر خودش می‌باشد. بنابراین، اگر آن غیر نباشد، ممکن وجود نخواهد داشت، و هرگاه ممکن وجود نداشته باشد، برای غیر او نیز از جانب آن وجود نخواهد بود؛ زیرا ایجاد غیر فرع وجودش می‌باشد،؛ چراکه موجد بودن معدوم محال است»<ref>فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، اللوامع الالهیة، ص۱۵.</ref>.


[[محقق لاهیجی]] تقریر ابتکاری خواجه نصیرالدین طوسی از برهان امکان را همان برهانی می‌داند که وی بر [[امتناع تسلسل]] در علیت اقامه کرده است. عبارت [[محقق طوسی]] چنین است: «معروض علیت و معلولیت در یک سلسله تا بی‌نهایت بالا نمی‌رود؛ زیرا هر یک از آن سلسله بدون علتی [[واجب]]، ممتنع است لکن واجب بالغیر هم ممتنع است زیرا در فرض مزبور همه [[آحاد]] سلسله ممکن الوجودند و غیری که [[وجوب وجود]] آنها مستند به آن باشد وجود ندارد) پس وجود علتی که وجودش لذاته باشد، واجب است و آن، طرف سلسله خواهد بود»<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>.
[[محقق لاهیجی]] تقریر ابتکاری خواجه نصیرالدین طوسی از برهان امکان را همان برهانی می‌داند که وی بر [[امتناع تسلسل]] در علیت اقامه کرده است. عبارت [[محقق طوسی]] چنین است: «معروض علیت و معلولیت در یک سلسله تا بی‌نهایت بالا نمی‌رود؛ زیرا هر یک از آن سلسله بدون علتی [[واجب]]، ممتنع است لکن واجب بالغیر هم ممتنع است زیرا در فرض مزبور همه [[آحاد]] سلسله ممکن الوجودند و غیری که [[وجوب وجود]] آنها مستند به آن باشد وجود ندارد) پس وجود علتی که وجودش لذاته باشد، واجب است و آن، طرف سلسله خواهد بود»<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>.
خط ۷۱: خط ۷۲:
بیان ملازمه این است که هر یک از آحاد سلسله، ممکن الوجود است و ممکن الوجود تا وجودش از سوی علتی که واجب الوجود است، واجب نگردد موجود نخواهد شد. و واجب الوجود یا واجب بذاته است یا واجب بغیره، ولی واجب بالغیر اگر به واجب بالذات مستند (و متکی) نباشد، ممکن نیست که وجوب وجود چیزی به سبب او تحقق یابد؛ زیرا آن‌گاه برای چیزی وجوب وجود حاصل می‌شود که همه انحاء عدم برای او ممتنع باشد، چون معنای وجوب وجود همین است. و [[واجب]] بالغیری که مستند به واجب لذاته نباشد، ممکن نیست که سبب [[امتناع]] همه انحاء عدم برای معلول خود باشد؛ زیرا یکی از انحاء عدم معلول، انعدام او به خاطر انعدام علت و یا علل علت او است، و چنین انعدامی برای معلول محال نیست؛ زیرا فرض این است که هر یک از علت‌های بی‌شمار آن، ممکن و معلول است؛ لذا انعدام همه آنها جایز (ممکن) می‌باشد. بنابراین، تا این نحو از عدم برای واجب بالغیر ممتنع نشود، وجودش واجب و محقق نشده بلکه ممتنع خواهد بود، پس هیچ یک از [[آحاد]] سلسله با استناد به آن، [[وجوب وجود]] پیدا نکرده و موجود نخواهد شد، ولی فرض این است که سلسله ممکنات موجود است، بنابراین باید علتی که واجب بالذات است وجود داشته باشد تا آحاد سلسله با استناد به آن [[وجوب]] پیدا کند. پس درست است که اگر نامتناهی بودن سلسله علل و معلولات را فرض کنیم، لازمه‌اش متناهی بودن آن است، و این [[خلف]] و محال است»<ref>لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، ج۲، ص۳۳۶-۳۳۷؛ نیز ر.ک: طباطبایی، سیدمحمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۱۳۴.</ref>.
بیان ملازمه این است که هر یک از آحاد سلسله، ممکن الوجود است و ممکن الوجود تا وجودش از سوی علتی که واجب الوجود است، واجب نگردد موجود نخواهد شد. و واجب الوجود یا واجب بذاته است یا واجب بغیره، ولی واجب بالغیر اگر به واجب بالذات مستند (و متکی) نباشد، ممکن نیست که وجوب وجود چیزی به سبب او تحقق یابد؛ زیرا آن‌گاه برای چیزی وجوب وجود حاصل می‌شود که همه انحاء عدم برای او ممتنع باشد، چون معنای وجوب وجود همین است. و [[واجب]] بالغیری که مستند به واجب لذاته نباشد، ممکن نیست که سبب [[امتناع]] همه انحاء عدم برای معلول خود باشد؛ زیرا یکی از انحاء عدم معلول، انعدام او به خاطر انعدام علت و یا علل علت او است، و چنین انعدامی برای معلول محال نیست؛ زیرا فرض این است که هر یک از علت‌های بی‌شمار آن، ممکن و معلول است؛ لذا انعدام همه آنها جایز (ممکن) می‌باشد. بنابراین، تا این نحو از عدم برای واجب بالغیر ممتنع نشود، وجودش واجب و محقق نشده بلکه ممتنع خواهد بود، پس هیچ یک از [[آحاد]] سلسله با استناد به آن، [[وجوب وجود]] پیدا نکرده و موجود نخواهد شد، ولی فرض این است که سلسله ممکنات موجود است، بنابراین باید علتی که واجب بالذات است وجود داشته باشد تا آحاد سلسله با استناد به آن [[وجوب]] پیدا کند. پس درست است که اگر نامتناهی بودن سلسله علل و معلولات را فرض کنیم، لازمه‌اش متناهی بودن آن است، و این [[خلف]] و محال است»<ref>لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، ج۲، ص۳۳۶-۳۳۷؛ نیز ر.ک: طباطبایی، سیدمحمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۱۳۴.</ref>.


'''تقریر دوم''': از [[عضدالدین ایجی]] است که گفته اگر همه موجودات ممکن الوجود باشند، همه آنها به موجودی مستقل نیاز خواهند داشت که با استناد به آن، عدم همگی و عدم هر یک از آنها ممتنع باشد؛ زیرا تا همه انحاء عدم منع نگردد موجب وجود نخواهد بود. و موجودی که فرض عدم همه اجزاء سلسله با استناد به وجود او ممتنع می‌باشد، خارج از مجموع اجزاء خواهد بود، (ممکن بالذات نخواهد بود) و آن واجب بالذات است و این همان مطلوب است<ref>جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۹-۱۰.</ref>.
===== تقریر دوم =====
از [[عضدالدین ایجی]] است که گفته اگر همه موجودات ممکن الوجود باشند، همه آنها به موجودی مستقل نیاز خواهند داشت که با استناد به آن، عدم همگی و عدم هر یک از آنها ممتنع باشد؛ زیرا تا همه انحاء عدم منع نگردد موجب وجود نخواهد بود. و موجودی که فرض عدم همه اجزاء سلسله با استناد به وجود او ممتنع می‌باشد، خارج از مجموع اجزاء خواهد بود، (ممکن بالذات نخواهد بود) و آن واجب بالذات است و این همان مطلوب است<ref>جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۹-۱۰.</ref>.


'''تقریر سوم''': ممکن الوجود، همان گونه که در وجودش مستقل نیست، در ایجاد هم مستقل نیست؛ زیرا مرتبه ایجاد پس از مرتبه وجود است،؛ چراکه تا چیزی موجود نباشد، موجد نخواهد بود {{عربی|الشّيء ما لم يوجد لم يوجد}}. اگر موجود منحصر در ممکن باشد، لازمه‌اش این است که هیچ چیز وجود نداشته باشد؛ زیرا ممکن الوجود، هر چند متعدد باشد، در وجود و ایجاد مستقل نیست و هرگاه وجودی نباشد، ایجادی هم نخواهد بود، پس نه موجود بذاته هست و نه موجود بغیره<ref>جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۱۲.</ref>.
===== تقریر سوم =====
ممکن الوجود، همان گونه که در وجودش مستقل نیست، در ایجاد هم مستقل نیست؛ زیرا مرتبه ایجاد پس از مرتبه وجود است،؛ چراکه تا چیزی موجود نباشد، موجد نخواهد بود {{عربی|الشّيء ما لم يوجد لم يوجد}}. اگر موجود منحصر در ممکن باشد، لازمه‌اش این است که هیچ چیز وجود نداشته باشد؛ زیرا ممکن الوجود، هر چند متعدد باشد، در وجود و ایجاد مستقل نیست و هرگاه وجودی نباشد، ایجادی هم نخواهد بود، پس نه موجود بذاته هست و نه موجود بغیره<ref>جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۱۲.</ref>.


'''تقریر چهارم''': به گفته [[فاضل مقداد]]، [[علامه]] [[علی بن محمد]] کاشانی تقریری از [[برهان امکان]] را [[ابداع]] کرده که مبتنی بر یک مقدمه [[تصوری]] و یک مقدمه [[تصدیقی]] است. مقدمه تصوری آن این است که موجب تام، آن است که در ایجاد اثرش کافی باشد، و مقدمه تصدیقی آن این است که هیچ موجود ممکنی، موجب تام برای چیزی نمی‌باشد؛ زیرا ایجاد کردن ممکن غیر خود را متوقف بر وجود آن ممکن است، و وجودش از غیر خودش می‌باشد، در نتیجه ایجادش نیز از غیر خودش خواهد بود. بر پایه دو مقدمه مزبور می‌گوییم: بالضروره، موجودی وجود دارد، اگر [[واجب]] لذاته باشد، مطلوب ثابت است، و اگر ممکن لذاته باشد به موجب تامی که ایجادش کند نیاز دارد، آن موجد، به مقتضای مقدمه تصوریه، ممکن لذاته نخواهد بود، پس واجب لذاته است و مطلوب نیز همین است<ref>فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، ارشاد الطالبین، ص۲۷۷؛ فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، اللوامع الالهیة، ص۱۵۲.</ref>.
===== تقریر چهارم =====
به گفته [[فاضل مقداد]]، [[علامه]] [[علی بن محمد]] کاشانی تقریری از [[برهان امکان]] را [[ابداع]] کرده که مبتنی بر یک مقدمه [[تصوری]] و یک مقدمه [[تصدیقی]] است. مقدمه تصوری آن این است که موجب تام، آن است که در ایجاد اثرش کافی باشد، و مقدمه تصدیقی آن این است که هیچ موجود ممکنی، موجب تام برای چیزی نمی‌باشد؛ زیرا ایجاد کردن ممکن غیر خود را متوقف بر وجود آن ممکن است، و وجودش از غیر خودش می‌باشد، در نتیجه ایجادش نیز از غیر خودش خواهد بود. بر پایه دو مقدمه مزبور می‌گوییم: بالضروره، موجودی وجود دارد، اگر [[واجب]] لذاته باشد، مطلوب ثابت است، و اگر ممکن لذاته باشد به موجب تامی که ایجادش کند نیاز دارد، آن موجد، به مقتضای مقدمه تصوریه، ممکن لذاته نخواهد بود، پس واجب لذاته است و مطلوب نیز همین است<ref>فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، ارشاد الطالبین، ص۲۷۷؛ فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، اللوامع الالهیة، ص۱۵۲.</ref>.


'''تقریر پنجم''': اگر واجب لذاته موجود نباشد، واجب لغیره هم موجود نخواهد بود که لازمه‌اش این است که هیچ چیز موجود نباشد؛ زیرا موجود منحصر در واجب و ممکن است. بیان ملازمه این است که اگر واجب لذاته موجود نباشد، همه موجودات، ممکن الوجود خواهد بود، در این صورت ارتفاع (انعدام) همگی نه ممتنع بالذات است، چنان‌که ظاهر است و نه ممتنع بالغیر؛ زیرا غیری که رفع همه موجودات امکانی با استناد به آن محال است، خارج از آنها و واجب بالذات می‌باشد، و فرض این است که چنین موجودی وجود ندارد. و بیان لازم این [[استدلال]] (یعنی اینکه هرگاه نه [[واجب]] بالذات موجود باشد، نه واجب بالغیر، هیچ موجودی وجود نخواهد داشت) این است که موجود یا واجب است که وجودش مسبوق به [[وجوب]] ذاتی او است، و یا ممکن است که وجودش مسبوق به وجوب ناشی از علت آن است<ref>جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۱۱.</ref>.
===== تقریر پنجم =====
اگر واجب لذاته موجود نباشد، واجب لغیره هم موجود نخواهد بود که لازمه‌اش این است که هیچ چیز موجود نباشد؛ زیرا موجود منحصر در واجب و ممکن است. بیان ملازمه این است که اگر واجب لذاته موجود نباشد، همه موجودات، ممکن الوجود خواهد بود، در این صورت ارتفاع (انعدام) همگی نه ممتنع بالذات است، چنان‌که ظاهر است و نه ممتنع بالغیر؛ زیرا غیری که رفع همه موجودات امکانی با استناد به آن محال است، خارج از آنها و واجب بالذات می‌باشد، و فرض این است که چنین موجودی وجود ندارد. و بیان لازم این [[استدلال]] (یعنی اینکه هرگاه نه [[واجب]] بالذات موجود باشد، نه واجب بالغیر، هیچ موجودی وجود نخواهد داشت) این است که موجود یا واجب است که وجودش مسبوق به [[وجوب]] ذاتی او است، و یا ممکن است که وجودش مسبوق به وجوب ناشی از علت آن است<ref>جرجانی، علی بن محمد، شرح المواقف، ج۸، ص۱۱.</ref>.


'''تقریر ششم''': ممکن الوجود، خواه واحد باشد یا متعدد، و یا مترتب باشد یا متکافی، مقتضی [[وجوب وجود]] چیزی نخواهد بود؛ زیرا مقتضی وجوب وجود شی، باید همه انحاء عدم آن را ممتنع سازد و این کار در [[شأن]] ممکن نیست؛ زیرا عارض شدن عدم بر مجموع علت و معلول ممکن الوجود، جایز (ممکن) است. بر این اساس ممکنات، خواه متناهی باشند یا غیر متناهی، در این که عدم از ذات معلول به واسطه آنها طرد نمی‌شود، به گونه‌ای که همه انحاء عدم نسبت به آنها ممتنع گردد و وجودش واجب و موجود شود، در [[حکم]] ممکن واحد می‌باشند. پس برای موجود شدن ممکن، باید علت آن، که [[واجب الوجود]] لذاته است موجود باشد و هو المطلوب<ref>صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۳۶-۳۷.</ref>.
===== تقریر ششم =====
ممکن الوجود، خواه واحد باشد یا متعدد، و یا مترتب باشد یا متکافی، مقتضی [[وجوب وجود]] چیزی نخواهد بود؛ زیرا مقتضی وجوب وجود شی، باید همه انحاء عدم آن را ممتنع سازد و این کار در [[شأن]] ممکن نیست؛ زیرا عارض شدن عدم بر مجموع علت و معلول ممکن الوجود، جایز (ممکن) است. بر این اساس ممکنات، خواه متناهی باشند یا غیر متناهی، در این که عدم از ذات معلول به واسطه آنها طرد نمی‌شود، به گونه‌ای که همه انحاء عدم نسبت به آنها ممتنع گردد و وجودش واجب و موجود شود، در [[حکم]] ممکن واحد می‌باشند. پس برای موجود شدن ممکن، باید علت آن، که [[واجب الوجود]] لذاته است موجود باشد و هو المطلوب<ref>صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۳۶-۳۷.</ref>.


'''تقریر هفتم''': هر ممکن الوجود برای موجود شدن، نیازمند مرجح است و لذا در موجود شدن به غیر محتاج است. بر این اساس هرگاه یک ماهیت ممکن در خارج موجود باشد، غیری که احتیاج او را برطرف ساخته و ترجح طرف هستی را برای آن فراهم می‌آورد، موجود است. آن غیر که ممکن به او وابسته است و احتیاج ممکن را برطرف می‌سازد، هرگز نمی‌تواند ممکن باشد؛ زیرا ممکن نسبت به وجود و عدم، [[تساوی]] دارد و چنین چیزی، شیء دیگری را که متساوی النسبه به وجود و عدم است، از حد استواء خارج نمی‌کند، بلکه هر متساوی النسبه به وجود و عدم، برای خروج از حد تساوی، به غیر متساوی النسبه نیازمند است. وجود و ایجاد تنها در صورتی برای ممکن متصور است که به غیری که نسبت آن به هستی و نیستی یکسان نبوده و ضروری الوجود باشد، [[اعتماد]] نموده و [[قیام]] کرده باشد. این [[برهان]] بدون آنکه به استحاله دور و [[تسلسل]] استناد کند، وجود [[واجب الوجود]] را [[اثبات]] می‌کند، و اگر در مواردی در تقریر آن به ابطال دور و تسلسل استناد شده، تنها برای [[تعلیم و تعلم]] و تفهیم آن بوده است<ref>جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۵۰-۱۵۲.</ref>.
===== تقریر هفتم =====
هر ممکن الوجود برای موجود شدن، نیازمند مرجح است و لذا در موجود شدن به غیر محتاج است. بر این اساس هرگاه یک ماهیت ممکن در خارج موجود باشد، غیری که احتیاج او را برطرف ساخته و ترجح طرف هستی را برای آن فراهم می‌آورد، موجود است. آن غیر که ممکن به او وابسته است و احتیاج ممکن را برطرف می‌سازد، هرگز نمی‌تواند ممکن باشد؛ زیرا ممکن نسبت به وجود و عدم، [[تساوی]] دارد و چنین چیزی، شیء دیگری را که متساوی النسبه به وجود و عدم است، از حد استواء خارج نمی‌کند، بلکه هر متساوی النسبه به وجود و عدم، برای خروج از حد تساوی، به غیر متساوی النسبه نیازمند است. وجود و ایجاد تنها در صورتی برای ممکن متصور است که به غیری که نسبت آن به هستی و نیستی یکسان نبوده و ضروری الوجود باشد، [[اعتماد]] نموده و [[قیام]] کرده باشد. این [[برهان]] بدون آنکه به استحاله دور و [[تسلسل]] استناد کند، وجود [[واجب الوجود]] را [[اثبات]] می‌کند، و اگر در مواردی در تقریر آن به ابطال دور و تسلسل استناد شده، تنها برای [[تعلیم و تعلم]] و تفهیم آن بوده است<ref>جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۵۰-۱۵۲.</ref>.


'''تقریر هشتم''': مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود [[واجب الوجود بالذات]]، ضرورتی در آنها تحقق نمی‌یابد و در نتیجه هیچ یک از آنها موجود نمی‌شود؛ زیرا هیچ کدام از آنها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن، [[ضرورت]] یابد. به دیگر سخن، ضرورت وجود هر ممکن الوجودی، ضرورت عاریتی است و تا ضرورت بالذاتی نباشد، جایی برای ضرورت‌های عاریتی نخواهد بود<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۶۹.</ref>.
===== تقریر هشتم =====
مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود [[واجب الوجود بالذات]]، ضرورتی در آنها تحقق نمی‌یابد و در نتیجه هیچ یک از آنها موجود نمی‌شود؛ زیرا هیچ کدام از آنها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن، [[ضرورت]] یابد. به دیگر سخن، ضرورت وجود هر ممکن الوجودی، ضرورت عاریتی است و تا ضرورت بالذاتی نباشد، جایی برای ضرورت‌های عاریتی نخواهد بود<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۶۹.</ref>.


'''جمع‌بندی''': همان‌گونه که همه تقریرهای [[برهان امکان]] که مبتنی بر [[امتناع]] دور و تسلسل می‌باشند، به تقریری که شیخ الرئیس برای نخستین بار از آن ارائه کرده است، باز می‌گردند، و تفاوت‌های آنها ظاهری و لفظی است، نه ماهوی و محتوایی، تقریرهای برهان امکان که مبتنی بر امتناع دور و تسلسل نیستند، بلکه خود مبطل دور و تسلسل می‌باشند، نیز به تقریری که [[خواجه نصیرالدین طوسی]] برای نخستین بار از آن ارائه کرده است، باز می‌گردند، و تفاوت‌های آنها لفظی و ظاهری است، نه [[واقعی]] و محتوایی.
===== جمع‌بندی =====
همان‌گونه که همه تقریرهای [[برهان امکان]] که مبتنی بر [[امتناع]] دور و تسلسل می‌باشند، به تقریری که شیخ الرئیس برای نخستین بار از آن ارائه کرده است، باز می‌گردند، و تفاوت‌های آنها ظاهری و لفظی است، نه ماهوی و محتوایی، تقریرهای برهان امکان که مبتنی بر امتناع دور و تسلسل نیستند، بلکه خود مبطل دور و تسلسل می‌باشند، نیز به تقریری که [[خواجه نصیرالدین طوسی]] برای نخستین بار از آن ارائه کرده است، باز می‌گردند، و تفاوت‌های آنها لفظی و ظاهری است، نه [[واقعی]] و محتوایی.


تکیه‌گاه این تقریر، علاوه بر پذیرش اصل [[واقعیت]] (وجود موجود ما) و اصل علیت، دو اصل [[عقلی]] [[قطعی]] است:
تکیه‌گاه این تقریر، علاوه بر پذیرش اصل [[واقعیت]] (وجود موجود ما) و اصل علیت، دو اصل [[عقلی]] [[قطعی]] است:
۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش