بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
(ولید [[فرماندار مدینه]] شبانه کسی را خدمت [[امام]]{{ع}}، و «[[عبدالله بن زبیر]]» فرستاد و آنها را به [[خانه]] خود [[دعوت]] کرد) | (ولید [[فرماندار مدینه]] شبانه کسی را خدمت [[امام]]{{ع}}، و «[[عبدالله بن زبیر]]» فرستاد و آنها را به [[خانه]] خود [[دعوت]] کرد) | ||
«عبدالله بن زبیر» رو به امام{{ع}} کرد و عرضه داشت: ای [[اباعبدالله]]! این [[ساعت]] که ولید ما را خواسته، ساعتی نیست که «ولید» نشست عمومی برای [[مردم]] داشته باشد، از این که در این ساعت ما را فراخوانده من از آن [[احساس]] خطر میکنم. به نظر شما برای چه منظوری ممکن است ما را خواسته باشد؟ | «عبدالله بن زبیر» رو به امام{{ع}} کرد و عرضه داشت: ای [[اباعبدالله]]! این [[ساعت]] که ولید ما را خواسته، ساعتی نیست که «ولید» نشست عمومی برای [[مردم]] داشته باشد، از این که در این ساعت ما را فراخوانده من از آن [[احساس]] خطر میکنم. به نظر شما برای چه منظوری ممکن است ما را خواسته باشد؟ | ||
امام{{ع}} فرمود: «ای [[ابابکر]]! ([[کنیه]] عبدالله بن زبیر) اکنون به تو میگویم: [[گمان]] میکنم [[معاویه]] از [[دنیا]] رفته است؛ چراکه من شب گذشته در [[خواب]] دیدم که [[منبر]] معاویه سرنگون شده و از خانهاش [[آتش]] زبانه میکشد. من پیش خود چنین تعبیر کردم که وی مرده است»<ref>{{متن حدیث|إِذاً أُخْبِرُكَ أَبابَکْرُ، إِنِّي أَظُنُّ بِأَنَّ مُعَاوِیَةَ قَدْ مَاتَ، وَ ذَلِكَ أَنِّي رَأَیْتُ الْبَارِحَةَ فِي مَنَامِي کَأَنَّ مِنْبَرَ مُعَاوِیَةَ مَنْکُوسٌ، وَ رَأَیْتُ دَارَهُ تَشْتَعِلُ نَاراً، فَأَوَّلْتُ ذَلِكَ فِي نَفْسِي أَنَّهُ مَاتَ}}. مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۸۱ - ۱۸۲.</ref>. | |||
مطابق [[روایت]] [[ابومخنف]] امام{{ع}} فرمود: «من گمان میکنم [[طغیانگر]] این [[قوم]] هلاک شده است؛ از این رو ولید قصد دارد پیش از آنکه مردم با خبر شوند، از ما بیعت بگیرد»<ref>{{متن حدیث|قَدْ ظَنَنْتُ أَنَّ طَاغِیَتَهُمْ قَدْ هَلَكَ، فَبَعَثَ إِلَیْنَا لِیَأْخُذَنَا بِالْبَیْعَةِ قَبْلَ أَنْ یَفْشُوا فِی النَّاسِ الْخَبَرُ}}؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۱؛ کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۷۸.</ref>. | امام{{ع}} فرمود: «ای [[ابابکر]]! ([[کنیه]] عبدالله بن زبیر) اکنون به تو میگویم: [[گمان]] میکنم [[معاویه]] از [[دنیا]] رفته است؛ چراکه من شب گذشته در [[خواب]] دیدم که [[منبر]] معاویه سرنگون شده و از خانهاش [[آتش]] زبانه میکشد. من پیش خود چنین تعبیر کردم که وی مرده است»<ref>{{متن حدیث|إِذاً أُخْبِرُكَ أَبابَکْرُ، إِنِّي أَظُنُّ بِأَنَّ مُعَاوِیَةَ قَدْ مَاتَ، وَ ذَلِكَ أَنِّي رَأَیْتُ الْبَارِحَةَ فِي مَنَامِي کَأَنَّ مِنْبَرَ مُعَاوِیَةَ مَنْکُوسٌ، وَ رَأَیْتُ دَارَهُ تَشْتَعِلُ نَاراً، فَأَوَّلْتُ ذَلِكَ فِي نَفْسِي أَنَّهُ مَاتَ}}. مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۸۱ - ۱۸۲.</ref>. مطابق [[روایت]] [[ابومخنف]] امام{{ع}} فرمود: «من گمان میکنم [[طغیانگر]] این [[قوم]] هلاک شده است؛ از این رو ولید قصد دارد پیش از آنکه مردم با خبر شوند، از ما بیعت بگیرد»<ref>{{متن حدیث|قَدْ ظَنَنْتُ أَنَّ طَاغِیَتَهُمْ قَدْ هَلَكَ، فَبَعَثَ إِلَیْنَا لِیَأْخُذَنَا بِالْبَیْعَةِ قَبْلَ أَنْ یَفْشُوا فِی النَّاسِ الْخَبَرُ}}؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۱؛ کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۷۸.</ref>. عبدالله بن زبیر گفت: «ای [[فرزند علی]]! به [[یقین]] همین گونه است که میگویی، اکنون اگر برای [[بیعت با یزید]] دعوت شوی، چه خواهی کرد؟!». | ||
عبدالله بن زبیر گفت: «ای [[فرزند علی]]! به [[یقین]] همین گونه است که میگویی، اکنون اگر برای [[بیعت با یزید]] دعوت شوی، چه خواهی کرد؟!». | |||
امام{{ع}} فرمود: «من هرگز با وی بیعت نخواهم کرد.؛ چراکه امر [[خلافت]] پس از برادرم حسن{{ع}} [[شایسته]] من است. ولی معاویه آنگونه که دلش خواست عمل کرد، در حالی که معاویه با برادرم [[امام حسن]]{{ع}} [[پیمان]] مؤکد بسته بود که پس از خودش، امر خلافت را به هیچ یک از فرزندانش نسپارد؛ بلکه اگر من زنده بودم آن را به من واگذار کند، اکنون او از [[دنیا]] رفته، در حالی که به پیمانش درباره من و برادرم [[وفا]] نکرده، به [[خدا]] [[سوگند]]! حادثهای رخ داد که [[آینده]] روشنی ندارد! | امام{{ع}} فرمود: «من هرگز با وی بیعت نخواهم کرد.؛ چراکه امر [[خلافت]] پس از برادرم حسن{{ع}} [[شایسته]] من است. ولی معاویه آنگونه که دلش خواست عمل کرد، در حالی که معاویه با برادرم [[امام حسن]]{{ع}} [[پیمان]] مؤکد بسته بود که پس از خودش، امر خلافت را به هیچ یک از فرزندانش نسپارد؛ بلکه اگر من زنده بودم آن را به من واگذار کند، اکنون او از [[دنیا]] رفته، در حالی که به پیمانش درباره من و برادرم [[وفا]] نکرده، به [[خدا]] [[سوگند]]! حادثهای رخ داد که [[آینده]] روشنی ندارد! | ||
علاوه بر آن، آیا میشود من با یزید [[بیعت]] کنم (و زمام امور [[مسلمین]] را به دست او بسپارم) با این که او مردی [[فاسق]] است که بر همگان آشکار است. شراب مینوشد و با سگان و یوزپلنگان [[بازی]] میکند (مردی سبکسر و [[آلوده]] است) و با [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[دشمنی]] میورزد! نه به خدا سوگند! هرگز چنین چیزی (بیعت من با یزید) اتفاق نخواهد افتاد»<ref>{{متن حدیث|أَصْنَعُ أَنِّي لَا أُبَایِعُ لَهُ أَبَداً، لِأَنَّ الْأَمْرَ إِنَّمَا کَانَ لِي مِنْ بَعْدِ أَخِی الْحَسَنِ{{ع}}، فَصَنَعَ مُعَاوِیَةُ مَا صَنَعَ وَ حَلَفَ لِأَخِی الْحَسَنِ{{ع}} أَنَّهُ لَا یَجْعَلُ الْخِلَافَةَ لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ وُلْدِهِ أَنْ یَرُدَّهَا إِلَیَّ إِنْ کُنْتُ حَیّاً، فَإِنْ کَانَ مُعَاوِیَةُ قَدْ خَرَجَ مِنْ دُنْیَاهُ وَ لَمْ یَفِ لِي وَ لَا لِأَخِی الْحَسَنِ{{ع}} بِمَا کَانَ ضَمِنَ فَقَدْ وَاللهِ أَتَانَا مَا لَا قِوَامَ لَنَا بِهِ، أُنْظُرْ أَبَابَکْرٍ أَنِّي أُبَایِعُ لِیَزِیدَ، وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ مُعْلِنُ الْفِسْقِ یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَلْعَبُ بِالْکِلَابِ وَ الْفُهُودِ، وَ یُبْغِضُ بَقِیَّةَ آلِ الرَّسُولِ! لَا وَاللهِ لَا یَکُونُ ذَلِكَ أَبَداً}}. مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۹۶.</ref>. | علاوه بر آن، آیا میشود من با یزید [[بیعت]] کنم (و زمام امور [[مسلمین]] را به دست او بسپارم) با این که او مردی [[فاسق]] است که بر همگان آشکار است. شراب مینوشد و با سگان و یوزپلنگان [[بازی]] میکند (مردی سبکسر و [[آلوده]] است) و با [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[دشمنی]] میورزد! نه به خدا سوگند! هرگز چنین چیزی (بیعت من با یزید) اتفاق نخواهد افتاد»<ref>{{متن حدیث|أَصْنَعُ أَنِّي لَا أُبَایِعُ لَهُ أَبَداً، لِأَنَّ الْأَمْرَ إِنَّمَا کَانَ لِي مِنْ بَعْدِ أَخِی الْحَسَنِ{{ع}}، فَصَنَعَ مُعَاوِیَةُ مَا صَنَعَ وَ حَلَفَ لِأَخِی الْحَسَنِ{{ع}} أَنَّهُ لَا یَجْعَلُ الْخِلَافَةَ لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ وُلْدِهِ أَنْ یَرُدَّهَا إِلَیَّ إِنْ کُنْتُ حَیّاً، فَإِنْ کَانَ مُعَاوِیَةُ قَدْ خَرَجَ مِنْ دُنْیَاهُ وَ لَمْ یَفِ لِي وَ لَا لِأَخِی الْحَسَنِ{{ع}} بِمَا کَانَ ضَمِنَ فَقَدْ وَاللهِ أَتَانَا مَا لَا قِوَامَ لَنَا بِهِ، أُنْظُرْ أَبَابَکْرٍ أَنِّي أُبَایِعُ لِیَزِیدَ، وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ مُعْلِنُ الْفِسْقِ یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَلْعَبُ بِالْکِلَابِ وَ الْفُهُودِ، وَ یُبْغِضُ بَقِیَّةَ آلِ الرَّسُولِ! لَا وَاللهِ لَا یَکُونُ ذَلِكَ أَبَداً}}. مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۹۶.</ref>. | ||
این نخستین گام [[شرارت]] از سوی یزید بعد از [[مرگ]] پدرش [[معاویه]] بود که میخواست پیشدستی کند و به [[پندار]] خود از [[امام]]{{ع}} بیعت بگیرد و آن را وسیلهای برای گرفتن بیعت از سایر [[مردم]] قرار دهد، اما چنان که در بحث آینده خواهیم دید تیرش به [[خطا]] رفت و اساساً امام{{ع}} را نشناخته بود،؛ چراکه او از [[فرهنگ]] [[خاندان نبوت]] [[بیگانه]] بود. | این نخستین گام [[شرارت]] از سوی یزید بعد از [[مرگ]] پدرش [[معاویه]] بود که میخواست پیشدستی کند و به [[پندار]] خود از [[امام]]{{ع}} بیعت بگیرد و آن را وسیلهای برای گرفتن بیعت از سایر [[مردم]] قرار دهد، اما چنان که در بحث آینده خواهیم دید تیرش به [[خطا]] رفت و اساساً امام{{ع}} را نشناخته بود،؛ چراکه او از [[فرهنگ]] [[خاندان نبوت]] [[بیگانه]] بود. | ||
او نمیدانست [[امام حسین]]{{ع}} شهادتِ آمیخته با [[قداست]] و [[سربلندی]] را بر [[بیعت با ظالمان]] فاسق و آلوده، به [[یقین]] ترجیح میدهد و محال است دست بیعت در دست مردی بیگانه از [[اسلام]] و [[فاسد]] بگذارد که اگر بگذارد چیزی از [[آیین]] جدش [[پیامبر]]{{صل}} باقی نمیماند!<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]] ص ۳۰۶.</ref>. | او نمیدانست [[امام حسین]]{{ع}} شهادتِ آمیخته با [[قداست]] و [[سربلندی]] را بر [[بیعت با ظالمان]] فاسق و آلوده، به [[یقین]] ترجیح میدهد و محال است دست بیعت در دست مردی بیگانه از [[اسلام]] و [[فاسد]] بگذارد که اگر بگذارد چیزی از [[آیین]] جدش [[پیامبر]]{{صل}} باقی نمیماند!<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۰۶.</ref>. | ||
==چگونه [[توطئه]] خنثی شد؟== | ==چگونه [[توطئه]] خنثی شد؟== | ||
[[امام حسین]]{{ع}} و [[عبدالله بن زبیر]] در حال [[گفتگو]] بودند که فرستاده ولید نزد آنان بازگشت و گفت: «ای [[اباعبدالله]]! [[امیر]] برای شما دو تن جلسه خاصی ترتیب داده، مناسب است نزد او بروید!». | [[امام حسین]]{{ع}} و [[عبدالله بن زبیر]] در حال [[گفتگو]] بودند که فرستاده ولید نزد آنان بازگشت و گفت: «ای [[اباعبدالله]]! [[امیر]] برای شما دو تن جلسه خاصی ترتیب داده، مناسب است نزد او بروید!». امام حسین{{ع}} به وی تندی کرد و فرمود: {{متن حدیث|إِنْطَلِقْ إِلَی أَمِیرِكَ لَا أُمَّ لَكَ! فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یَصِیرَ إِلَیْهِ مِنَّا فَإِنَّهُ صَائِرٌ إِلَیْهِ، وَ أَمَّا أَنَا فَإِنِّی أَصِیرُ إِلَیْهِ السَّاعَةَ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَی}}؛ «ای بیمادر! به سوی امیرت برگرد! هر یک از ما اگر بخواهیم نزد وی میرویم ولی من هم اکنون نزد او میروم إنشاءالله». | ||
امام حسین{{ع}} به وی تندی کرد و فرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنْطَلِقْ إِلَی أَمِیرِكَ لَا أُمَّ لَكَ! فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یَصِیرَ إِلَیْهِ مِنَّا فَإِنَّهُ صَائِرٌ إِلَیْهِ، وَ أَمَّا أَنَا فَإِنِّی أَصِیرُ إِلَیْهِ السَّاعَةَ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَی}} | |||
«ای بیمادر! به سوی امیرت برگرد! هر یک از ما اگر بخواهیم نزد وی میرویم ولی من هم اکنون نزد او میروم إنشاءالله». | |||
سپس [[امام]]{{ع}} رو به حاضران کرد و فرمود: | سپس [[امام]]{{ع}} رو به حاضران کرد و فرمود: {{متن حدیث|قُومُوا إِلَی مَنَازِلِکُمْ فَإِنِّی صَائِرٌ إِلَی هَذَا الرَّجُلِ فَأَنْظُرُ مَا عِنْدَهُ وَ مَا یُرِیدُ}}؛ «به خانههای خود بروید من اکنون به نزد ولید میروم تا ببینم چه خبری نزد اوست و چه میخواهد». عبدالله بن زبیر به امام{{ع}} عرض کرد: «ای پسر [[دختر رسول خدا]] فدایت شوم! من میترسم تو را رها نکنند، مگر آنکه [[بیعت]] کنی، یا کشته شوی». امام پاسخ داد: «من به [[تنهایی]] نزد او نمیروم، بلکه گروهی از [[اصحاب]] و [[یاران]] و مردان [[حق]] از شیعیانم را با خود میبرم و به آنان دستور میدهم که هر یک شمشیری را زیر لباسش پنهان کند و پشت سر من بیایند، اگر ([[احساس]] خطر کردم و) به آنان اشاره نمودم و گفتم «ای [[آل پیامبر]] وارد شوید!» آنان داخل شوند و به آنچه [[فرمان]] دهم عمل خواهند کرد. بنابراین، من از بیعت [[امتناع]] خواهم کرد و زمامم را هرگز به دست او نمیسپارم و خود را [[ذلیل]] نخواهم کرد. به [[خدا]] [[سوگند]]! میدانم حادثهای رخ داده است که آیندهاش روشن نیست، ولی [[قضای الهی]] درباره من به انجام خواهد رسید و اوست که در [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} آنچه را که بخواهد و بپسندد انجام میدهد»<ref>{{متن حدیث|إِنّي لَسْتُ أَدْخُلُ عَلَیْهِ وَحْدِي، وَ لَکِنْ أَجْمَعُ أَصْحَابِي إِلَیَّ وَ خَدَمِي وَ أَنْصَارِي وَ أَهْلَ الْحَقِّ مِنْ شِیعَتِي، ثُمَّ آمُرُهُمْ أَنْ یَأْخُذَ کُلُّ وَاحِدٍ سَیْفَهُ مَسْلُولَاً تَحْتَ ثِیَابِهِ، ثُمَّ یَصِیرُوُا بِإِزَائِي، فَإِذَا أَنَا أَوْ مَأْتُ إِلَیْهِمْ وَ قُلْتُ: یَا آلَ الرَّسُولِ أُدْخُلُوا! دَخَلُوا وَ فَعَلُوا مَا أَمَرْتَهُمْ بِهِ، فَأَکُونَ عَلَی الْإِمْتِنَاعِ، وَ لَا أُعْطِي الْمَقَادَةَ وَ الْمَذَلَّةَ مِنْ نَفْسِي، فَقَدْ عَلِمْتُ وَاللهِ أَنَّهُ جَاءَ مِنَ الْأَمْرِ مَا لَا قِوَامَ بِهِ، وَ لَکِنْ قَضَاءُ اللهِ مَاضٍ فِیَّ، وَ هُوَ الَّذِي یَفْعَلُ فِي بَیْتِ رَسُولِهِ مَا یَشَاءُ وَ یَرْضَی}}. مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۲ و رجوع کنید به: تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۱؛ کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۷۸.</ref>. | ||
{{متن حدیث|قُومُوا إِلَی مَنَازِلِکُمْ فَإِنِّی صَائِرٌ إِلَی هَذَا الرَّجُلِ فَأَنْظُرُ مَا عِنْدَهُ وَ مَا یُرِیدُ}} | |||
«به خانههای خود بروید من اکنون به نزد ولید میروم تا ببینم چه خبری نزد اوست و چه میخواهد». | |||
عبدالله بن زبیر به امام{{ع}} عرض کرد: «ای پسر [[دختر رسول خدا]] فدایت شوم! من میترسم تو را رها نکنند، مگر آنکه [[بیعت]] کنی، یا کشته شوی». | |||
امام پاسخ داد: «من به [[تنهایی]] نزد او نمیروم، بلکه گروهی از [[اصحاب]] و [[یاران]] و مردان [[حق]] از شیعیانم را با خود میبرم و به آنان دستور میدهم که هر یک شمشیری را زیر لباسش پنهان کند و پشت سر من بیایند، اگر ([[احساس]] خطر کردم و) به آنان اشاره نمودم و گفتم «ای [[آل پیامبر]] وارد شوید!» آنان داخل شوند و به آنچه [[فرمان]] دهم عمل خواهند کرد. بنابراین، من از بیعت [[امتناع]] خواهم کرد و زمامم را هرگز به دست او نمیسپارم و خود را [[ذلیل]] نخواهم کرد. | |||
به [[خدا]] [[سوگند]]! میدانم حادثهای رخ داده است که آیندهاش روشن نیست، ولی [[قضای الهی]] درباره من به انجام خواهد رسید و اوست که در [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} آنچه را که بخواهد و بپسندد انجام میدهد»<ref>{{متن حدیث|إِنّي لَسْتُ أَدْخُلُ عَلَیْهِ وَحْدِي، وَ لَکِنْ أَجْمَعُ أَصْحَابِي إِلَیَّ وَ خَدَمِي وَ أَنْصَارِي وَ أَهْلَ الْحَقِّ مِنْ شِیعَتِي، ثُمَّ آمُرُهُمْ أَنْ یَأْخُذَ کُلُّ وَاحِدٍ سَیْفَهُ مَسْلُولَاً تَحْتَ ثِیَابِهِ، ثُمَّ یَصِیرُوُا بِإِزَائِي، فَإِذَا أَنَا أَوْ مَأْتُ إِلَیْهِمْ وَ قُلْتُ: یَا آلَ الرَّسُولِ أُدْخُلُوا! دَخَلُوا وَ فَعَلُوا مَا أَمَرْتَهُمْ بِهِ، فَأَکُونَ عَلَی الْإِمْتِنَاعِ، وَ لَا أُعْطِي الْمَقَادَةَ وَ الْمَذَلَّةَ مِنْ نَفْسِي، فَقَدْ عَلِمْتُ وَاللهِ أَنَّهُ جَاءَ مِنَ الْأَمْرِ مَا لَا قِوَامَ بِهِ، وَ لَکِنْ قَضَاءُ اللهِ مَاضٍ فِیَّ، وَ هُوَ الَّذِي یَفْعَلُ فِي بَیْتِ رَسُولِهِ مَا یَشَاءُ وَ یَرْضَی}}. مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۲ و رجوع کنید به: تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۱؛ کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۷۸.</ref>. | |||
آری تصمیم [[فرماندار مدینه]]، ولید بر این بود که به هر قیمت شده از [[امام]]{{ع}} [[بیعت]] بگیرد، [[غافل]] از این که امام{{ع}} پیشبینیهای لازم را نموده، و با رعایت تمام جوانب کار به سوی او میرود و او را ناکام میسازد. | آری تصمیم [[فرماندار مدینه]]، ولید بر این بود که به هر قیمت شده از [[امام]]{{ع}} [[بیعت]] بگیرد، [[غافل]] از این که امام{{ع}} پیشبینیهای لازم را نموده، و با رعایت تمام جوانب کار به سوی او میرود و او را ناکام میسازد. ولی چرا امام{{ع}} ترجیح داد، [[دعوت]] ولید را بپذیرد و شبانه نزد او برود؟ دلیلش این بود که میخواست بر حسب ظاهر از جریانهای پشت پرده [[آگاه]] گردد، تا در عمل انجام شده قرار نگیرد، و در برابر [[مرگ معاویه]] و [[بیعت با یزید]] - که امام{{ع}} [[پیشبینی]] فرموده بود - از موضع [[قدرت]] سخن بگوید. | ||
ولی چرا امام{{ع}} ترجیح داد، [[دعوت]] ولید را بپذیرد و شبانه نزد او برود؟ دلیلش این بود که میخواست بر حسب ظاهر از جریانهای پشت پرده [[آگاه]] گردد، تا در عمل انجام شده قرار نگیرد، و در برابر [[مرگ معاویه]] و [[بیعت با یزید]] - که امام{{ع}} [[پیشبینی]] فرموده بود - از موضع [[قدرت]] سخن بگوید. | |||
'''همان مطلب به [[روایت]] دیگر''': [[امام حسین]]{{ع}} به منزلش رفت، [[لباس]] پوشید و آبی خواست و [[وضو]] ساخت. آنگاه دو رکعت [[نماز]] گزارد و در نمازش به گونهای که میخواست [[دعا]] کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، کسی را به سراغ [[جوانان]]، [[خویشان]]، [[بنیهاشم]] و [[دوستان]] و [[اهل]] بیتش فرستاد و آنان را از تصمیم خود آگاه ساخت، سپس فرمود: «بر درِ [[خانه]] این [[مرد]] (ولید) بایستید. من به نزد او میروم و با او سخن میگویم اگر شنیدید که صدایم بلند شد و شما را فرا خواندم: «ای [[خاندان پیامبر]] وارد شوید»، بدون [[اجازه]] به [[منزل]] [[هجوم]] آورید، و شمشیرها را از نیام خارج سازید، ولی [[شتاب]] نکنید؛ اگر چیز ناخوشایندی (از [[دشمنان]] درباره من) دیدید، فوراً [[شمشیر]] بکشید و هر کس که قصد کشتن مرا داشت به [[قتل]] برسانید».<ref>{{متن حدیث|کُونُوا بِبَابِ هَذَا الرَّجُلِ فَإِنّي مَاضٍ إِلَیْهِ وَ مُکَلِّمُهُ، فَإِنْ سَمِعْتُمْ أَنَّ صَوْتِي قَدْ عَلَا وَ سَمِعْتُمْ کَلَامِي وَ صِحْتُ بِکُمْ فَادْخُلُوا یَا آلَ الرَّسُولِ وَ اقْتَحَمُوا مِنْ غَیْرِ إِذْنٍ، ثُمَّ اشْهَرُوا السُّیُوفَ وَ لَا تَعْجَلُوا، فَإِنْ رَأَیْتُمْ مَا تَکْرَهُونَ فَضَعُوا سُیُوفَکُمْ ثُمَّ اقْتُلُوا مَنْ یُرِیدُ قَتْلِي}}</ref>. | '''همان مطلب به [[روایت]] دیگر''': [[امام حسین]]{{ع}} به منزلش رفت، [[لباس]] پوشید و آبی خواست و [[وضو]] ساخت. آنگاه دو رکعت [[نماز]] گزارد و در نمازش به گونهای که میخواست [[دعا]] کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، کسی را به سراغ [[جوانان]]، [[خویشان]]، [[بنیهاشم]] و [[دوستان]] و [[اهل]] بیتش فرستاد و آنان را از تصمیم خود آگاه ساخت، سپس فرمود: «بر درِ [[خانه]] این [[مرد]] (ولید) بایستید. من به نزد او میروم و با او سخن میگویم اگر شنیدید که صدایم بلند شد و شما را فرا خواندم: «ای [[خاندان پیامبر]] وارد شوید»، بدون [[اجازه]] به [[منزل]] [[هجوم]] آورید، و شمشیرها را از نیام خارج سازید، ولی [[شتاب]] نکنید؛ اگر چیز ناخوشایندی (از [[دشمنان]] درباره من) دیدید، فوراً [[شمشیر]] بکشید و هر کس که قصد کشتن مرا داشت به [[قتل]] برسانید».<ref>{{متن حدیث|کُونُوا بِبَابِ هَذَا الرَّجُلِ فَإِنّي مَاضٍ إِلَیْهِ وَ مُکَلِّمُهُ، فَإِنْ سَمِعْتُمْ أَنَّ صَوْتِي قَدْ عَلَا وَ سَمِعْتُمْ کَلَامِي وَ صِحْتُ بِکُمْ فَادْخُلُوا یَا آلَ الرَّسُولِ وَ اقْتَحَمُوا مِنْ غَیْرِ إِذْنٍ، ثُمَّ اشْهَرُوا السُّیُوفَ وَ لَا تَعْجَلُوا، فَإِنْ رَأَیْتُمْ مَا تَکْرَهُونَ فَضَعُوا سُیُوفَکُمْ ثُمَّ اقْتُلُوا مَنْ یُرِیدُ قَتْلِي}}</ref>. | ||
| خط ۴۵: | خط ۳۶: | ||
مطابق نقل دیگری: [[امام حسین]]{{ع}} از [[منزل]] خارج شد، در حالی که چوبدستی [[رسول خدا]]{{صل}} در دستش بود، و همراه او سی تن از مردان [[بنیهاشم]] و [[یاران]] و شیعیانش بودند. [[امام]]{{ع}} آنها را بیرون در [[خانه]] ولید نگه داشت، و فرمود: «مراقب باشید، و از سفارشی که به شما کردم، تخطی نکنید؛ امیدوارم که سالم به سوی شما بازگردم - إن شاء [[الله]]»<ref>{{متن حدیث|أُنْظُروُا مَاذَا أَوْصَیْتُکُمْ، فَلَا تَعْتَدُوهُ، وَ أَنَا أَرْجُوا أَنْ أَخْرُجَ إِلَیْکُمْ سَالِماً إِنْ شَاءَ اللهِ}}؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۳؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۶ - ۱۷.</ref>. | مطابق نقل دیگری: [[امام حسین]]{{ع}} از [[منزل]] خارج شد، در حالی که چوبدستی [[رسول خدا]]{{صل}} در دستش بود، و همراه او سی تن از مردان [[بنیهاشم]] و [[یاران]] و شیعیانش بودند. [[امام]]{{ع}} آنها را بیرون در [[خانه]] ولید نگه داشت، و فرمود: «مراقب باشید، و از سفارشی که به شما کردم، تخطی نکنید؛ امیدوارم که سالم به سوی شما بازگردم - إن شاء [[الله]]»<ref>{{متن حدیث|أُنْظُروُا مَاذَا أَوْصَیْتُکُمْ، فَلَا تَعْتَدُوهُ، وَ أَنَا أَرْجُوا أَنْ أَخْرُجَ إِلَیْکُمْ سَالِماً إِنْ شَاءَ اللهِ}}؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۳؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۶ - ۱۷.</ref>. | ||
[[شجاعت حسینی]] ایجاب میکرد از [[دعوت]] [[حاکم مدینه]] به خاطر [[وحشت]] از [[توطئه]] سرباز نزند، ولی [[درایت]] آن امام [[بزرگوار]] نیز ایجاب میکرد که جانب [[احتیاط]] را از دست ندهد، از این رو جمعی از [[جوانان]] [[شجاع]] و نیرومند بنیهاشم و [[شیعیان]] را با خود به سوی خانه حاکم مدینه، (ولید) برد که در صورت [[لزوم]] آنها را به درون خانه بخواند و توطئه [[دشمن]] را درهم بشکنند! | [[شجاعت حسینی]] ایجاب میکرد از [[دعوت]] [[حاکم مدینه]] به خاطر [[وحشت]] از [[توطئه]] سرباز نزند، ولی [[درایت]] آن امام [[بزرگوار]] نیز ایجاب میکرد که جانب [[احتیاط]] را از دست ندهد، از این رو جمعی از [[جوانان]] [[شجاع]] و نیرومند بنیهاشم و [[شیعیان]] را با خود به سوی خانه حاکم مدینه، (ولید) برد که در صورت [[لزوم]] آنها را به درون خانه بخواند و توطئه [[دشمن]] را درهم بشکنند! جالب اینکه امام{{ع}} همراهان را با خود به درون خانه [[نبرد]] بلکه شخصاً وارد شد، و آنها بر در خانه ماندند. ادامه این ماجرا نشان میدهد که امام{{ع}} با چه [[صلابت]] و شهامتی با ولید سخن گفت و او را برای همیشه در برابر پیشنهاد [[بیعت با یزید]] [[مأیوس]] و ناکام کرد و موضع خود را در برابر او آشکار ساخت<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۰۸.</ref>. | ||
جالب | |||
ادامه این ماجرا نشان میدهد که امام{{ع}} با چه [[صلابت]] و شهامتی با ولید سخن گفت و او را برای همیشه در برابر پیشنهاد [[بیعت با یزید]] [[مأیوس]] و ناکام کرد و موضع خود را در برابر او آشکار ساخت<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]] ص ۳۰۸.</ref>. | |||
==پاسخ کوبنده امام{{ع}}== | ==پاسخ کوبنده امام{{ع}}== | ||
امام حسین{{ع}} بر ولید وارد شد و (طبق [[آداب اسلامی]]) [[سلام]] کرد؛ ولید با [[خوشرویی]] پاسخ داد و او را نزد خویش نشاند. [[مروان بن حکم]] - با این که پیش از این، بین وی و ولید [[کینه]] و [[نفرت]] [[حاکم]] بود - در مجلس حضور داشت.... | امام حسین{{ع}} بر ولید وارد شد و (طبق [[آداب اسلامی]]) [[سلام]] کرد؛ ولید با [[خوشرویی]] پاسخ داد و او را نزد خویش نشاند. [[مروان بن حکم]] - با این که پیش از این، بین وی و ولید [[کینه]] و [[نفرت]] [[حاکم]] بود - در مجلس حضور داشت... . [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|هَلْ أَتَاکُمْ مِنْ مُعَاوِیَةَ کَائِنَةُ خَبَرٍ فَإِنَّهُ کَانَ عَلِیلاً وَ قَدْ طَالَتْ عِلَّتُهُ، فَکَیْفَ حَالُهُ الْآنَ}}؛ «آیا از حال [[معاویه]] به شما خبری رسیده است؟؛ چراکه وی مدتی طولانی [[بیمار]] بود، اکنون حالش چگونه است؟». ولید آهی کشید، آنگاه گفت: ای [[اباعبدالله]]! [[خداوند]] تو را در [[مرگ معاویه]] [[پاداش]] دهد! وی عموی صادقی! برای تو بود، که اکنون طعم [[مرگ]] را چشیده است و این نیز [[نامه امیرالمؤمنین]] یزید است! [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: «{{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> اکنون برای چه منظوری مرا خواستهای؟!» | ||
[[امام]]{{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|هَلْ أَتَاکُمْ مِنْ مُعَاوِیَةَ کَائِنَةُ خَبَرٍ فَإِنَّهُ کَانَ عَلِیلاً وَ قَدْ طَالَتْ عِلَّتُهُ، فَکَیْفَ حَالُهُ الْآنَ}}؛ «آیا از حال [[معاویه]] به شما خبری رسیده است؟؛ چراکه وی مدتی طولانی [[بیمار]] بود، اکنون حالش چگونه است؟». | |||
ولید آهی کشید، آنگاه گفت: ای [[اباعبدالله]]! [[خداوند]] تو را در [[مرگ معاویه]] [[پاداش]] دهد! وی عموی صادقی! برای تو بود، که اکنون طعم [[مرگ]] را چشیده است و این نیز [[نامه امیرالمؤمنین]] یزید است! | |||
[[امام حسین]]{{ع}} فرمود: «{{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> اکنون برای چه منظوری مرا خواستهای؟!» | |||
ولید پاسخ داد: تو را برای [[بیعت]] [[دعوت]] کردم، و همه [[مردم]] با یزید بیعت کردهاند! | ولید پاسخ داد: تو را برای [[بیعت]] [[دعوت]] کردم، و همه [[مردم]] با یزید بیعت کردهاند! | ||
ولید گفت: آری! | امام{{ع}} (برای این که آن مجلس بدون درگیری پایان یابد) فرمود: «شخصی مانند من مخفیانه بیعت نمیکند، دوست دارم بیعت من (اگر بخواهم بیعت کنم) علنی و در محضر مردم باشد! چون صبح شد، و تو مردم و ما را برای بیعت فراخواندی، تصمیم ما و مردم یکسان خواهد بود!»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ مِثْلِي لَا یُعْطِي بَیْعَتَهُ سِرّاً، وَ إِنَّمَا أُحِبُّ أَنْ تَکُونَ الْبَیْعَةُ عَلَانِیَةً بِحَضْرَةِ الْجَمَاعَةِ، وَ لَکِنْ إِذَا کَانَ مِنَ الْغَدِ وَ دَعَوْتَ النَّاسَ إِلَی الْبَیْعَةِ دَعَوْتَنَا مَعَهُمْ فَیَکُونُ أَمْرُنَا وَاحِداً}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۷؛ مقتل الحسین خوازرمی، ج۱، ص۱۸۳ (با مختصر تفاوت).</ref>. مطابق نقل [[شیخ مفید]] امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنِّي لَا أَرَاكَ تَقْنَعُ بِبَيْعَتِي لِيَزِيدَ سِرّاً حَتَّى أُبَايِعَهُ جَهْراً فَيَعْرِفَ النَّاسُ}}؛ «من [[گمان]] نمیکنم تو به بیعت پنهانی من با یزید، قانع باشی، مگر آنکه من آشکارا بیعت کنم تا مردم همگی باخبر شوند». | ||
امام{{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|فَتُصْبِحُ وَ تَرَى رَأْيَكَ فِي ذَلِكَ}}؛ «پس بگذار صبح شود، تا نظرت در این باره مشخص گردد»<ref>ارشاد مفید، ص۳۷۴.</ref>. | ولید گفت: آری! امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|فَتُصْبِحُ وَ تَرَى رَأْيَكَ فِي ذَلِكَ}}؛ «پس بگذار صبح شود، تا نظرت در این باره مشخص گردد»<ref>ارشاد مفید، ص۳۷۴.</ref>. مطابق نقل [[ابومخنف]]، [[امام]]{{ع}} پس از شنیدن خبر [[مرگ معاویه]] فرمود: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> سپس ادامه داد: {{متن حدیث|أَمَّا مَا سَأَلْتَنِي مِنَ الْبَیْعَةِ، فَإِنَّ مِثْلِي لَا یُعْطِي بَیْعَتَهُ سِرّاً، وَ لَا أَرَاكَ أَنْ تَجْتَزِئَ بِهَا مِنَّی سِرّاً دُونَ أَنْ تُظْهِرَهَا عَلَی رُؤُوسِ النَّاسِ عَلَانِیَةً}}؛ «اما پاسخم به تقاضای [[بیعت]] تو آن است که، کسی مانند من به طور پنهانی بیعت نمیکند و تو نیز این نوع بیعت را کافی نمیدانی، جز آنکه بیعتم آشکارا میان [[مردم]] باشد (تا از این طریق از مردم بیعت بگیری)». | ||
مطابق نقل [[ابومخنف]]، [[امام]]{{ع}} پس از شنیدن خبر [[مرگ معاویه]] فرمود: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> سپس ادامه داد: | |||
{{متن حدیث|أَمَّا مَا سَأَلْتَنِي مِنَ الْبَیْعَةِ، فَإِنَّ مِثْلِي لَا یُعْطِي بَیْعَتَهُ سِرّاً، وَ لَا أَرَاكَ أَنْ تَجْتَزِئَ بِهَا مِنَّی سِرّاً دُونَ أَنْ تُظْهِرَهَا عَلَی رُؤُوسِ النَّاسِ عَلَانِیَةً}}؛ «اما پاسخم به تقاضای [[بیعت]] تو آن است که، کسی مانند من به طور پنهانی بیعت نمیکند و تو نیز این نوع بیعت را کافی نمیدانی، جز آنکه بیعتم آشکارا میان [[مردم]] باشد (تا از این طریق از مردم بیعت بگیری)». | |||
ولید گفت: آری! | ولید گفت: آری! | ||
امام فرمود: | امام فرمود: {{متن حدیث|فَإِذَا خَرَجْتَ إِلَی النَّاسِ فَدَعَوْتَهُمْ إِلَی الْبَیْعَةِ دَعَوْتَنَا مَعَ النَّاسِ، فَکَانَ أَمْراً وَاحِداً}}؛ «بنابراین، وقتی که (فردا) میان مردم آمدی و همه مردم و ما را به بیعت فراخواندی، تصمیم ما و مردم به گونه واحدی خواهد بود!»<ref>کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۷۸.</ref>. ولید گفت: «ای [[اباعبدالله]]! سخن [[درستی]] گفتی و من اینگونه پاسخت را پسندیدم و من باورم درباره تو همین بود. اکنون برو در [[پناه]] [[خدا]]، تا فردا با مردم بیایی». [[مروان]] که در جلسه حاضر بود، به ولید گفت: به خدا [[سوگند]]! اگر حسین هم اکنون از تو جدا شود و بیعت نکند، هرگز چنین فرصتی، به چنگ نخواهی آورد، مگر آنکه [[کشتار]] فراوانی میان شما اتفاق افتد. جلوی او را بگیر و مگذار از نزد تو بیرون رود، تا بیعت کند و گرنه گردنش را بزن! | ||
{{متن حدیث|فَإِذَا خَرَجْتَ إِلَی النَّاسِ فَدَعَوْتَهُمْ إِلَی الْبَیْعَةِ دَعَوْتَنَا مَعَ النَّاسِ، فَکَانَ أَمْراً وَاحِداً}}؛ «بنابراین، وقتی که (فردا) میان مردم آمدی و همه مردم و ما را به بیعت فراخواندی، تصمیم ما و مردم به گونه واحدی خواهد بود!»<ref>کامل ابن اثیر، ج۳، ص۳۷۸.</ref>. | |||
ولید گفت: «ای [[اباعبدالله]]! سخن [[درستی]] گفتی و من اینگونه پاسخت را پسندیدم و من باورم درباره تو همین بود. اکنون برو در [[پناه]] [[خدا]]، تا فردا با مردم بیایی». | |||
[[مروان]] که در جلسه حاضر بود، به ولید گفت: به خدا [[سوگند]]! اگر حسین هم اکنون از تو جدا شود و بیعت نکند، هرگز چنین فرصتی، به چنگ نخواهی آورد، مگر آنکه [[کشتار]] فراوانی میان شما اتفاق افتد. جلوی او را بگیر و مگذار از نزد تو بیرون رود، تا بیعت کند و گرنه گردنش را بزن! | |||
امام{{ع}} ناگهان از جایش برخاست و فرمود: | امام{{ع}} ناگهان از جایش برخاست و فرمود: {{متن حدیث|يَا ابْنَ الزَّرْقَاءِ تَقْتُلُنِي أَمْ هُوَ كَذَبْتَ وَ اللَّهِ وَ أَثِمْتَ}}؛ «ای پسر زرقاء ([[زن]] چشم کبودِ بد [[سیرت]])، تو مرا میکشی، یا او؟ به خدا سوگند! [[دروغ]] گفتی و [[گناه]] کردهای!»<ref>ارشاد مفید، ص۳۷۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۱.</ref>. | ||
{{متن حدیث|يَا ابْنَ الزَّرْقَاءِ تَقْتُلُنِي أَمْ هُوَ كَذَبْتَ وَ اللَّهِ وَ أَثِمْتَ}}؛ «ای پسر زرقاء ([[زن]] چشم کبودِ بد [[سیرت]])، تو مرا میکشی، یا او؟ به خدا سوگند! [[دروغ]] گفتی و [[گناه]] کردهای!»<ref>ارشاد مفید، ص۳۷۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۵۱.</ref>. | |||
به [[روایت]] [[ابن اعثم]] امام{{ع}} به وی فرمود: «وای بر تو ای پسر زرقاء! تو [[فرمان]] کشتن مرا میدهی؟ به خدا [[سوگند دروغ]] میگویی! به خدا سوگند! اگر کسی از [[مردم]] چنین ارادهای کند، قبل از آنکه بتواند کاری کند، [[زمین]] را از خونش [[سیراب]] میکنم؛ اکنون اگر راست میگویی، بیا [[تهدید]] خود را عملی کن و گردنم را بزن!»<ref>{{متن حدیث|وَیْلِي عَلَیْكَ یَابْنَ الزَّرْقَاءَ أَتَأْمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِي؟! کَذِبْتَ وَاللهِ، وَاللهِ لَوْ رَامَ ذَلِكَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ لَسَقَیْتُ الْأَرْضَ مِنْ دَمِهِ قَبْلَ ذَلِكَ، وَ إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ فَرُمْ ضَرْبَ عُنُقِي إِنْ کُنْتَ صَادِقاً}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۸؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۴.</ref>. | به [[روایت]] [[ابن اعثم]] امام{{ع}} به وی فرمود: «وای بر تو ای پسر زرقاء! تو [[فرمان]] کشتن مرا میدهی؟ به خدا [[سوگند دروغ]] میگویی! به خدا سوگند! اگر کسی از [[مردم]] چنین ارادهای کند، قبل از آنکه بتواند کاری کند، [[زمین]] را از خونش [[سیراب]] میکنم؛ اکنون اگر راست میگویی، بیا [[تهدید]] خود را عملی کن و گردنم را بزن!»<ref>{{متن حدیث|وَیْلِي عَلَیْكَ یَابْنَ الزَّرْقَاءَ أَتَأْمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِي؟! کَذِبْتَ وَاللهِ، وَاللهِ لَوْ رَامَ ذَلِكَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ لَسَقَیْتُ الْأَرْضَ مِنْ دَمِهِ قَبْلَ ذَلِكَ، وَ إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ فَرُمْ ضَرْبَ عُنُقِي إِنْ کُنْتَ صَادِقاً}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۸؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۴.</ref>. | ||
'''ادامه همان سخن''': آنگاه [[امام]]{{ع}} با صراحت وارد بحث شد و رو به [[ولید بن عتبه]] کرد و فرمود: «ای [[امیر]]! ما از [[خاندان نبوت]] و [[معدن]] [[رسالت]] و جایگاه رفت و آمد [[فرشتگان]] و محل [[نزول رحمت الهی]] میباشیم. [[خداوند]] ([[اسلام]] را) با ما آغاز کرد و با ما پایان برد. در حالی که یزید مردی است [[فاسق]]، میگسار، [[قاتل]] بیگناهان و آن کسی که آشکارا مرتکب [[فسق]] و [[فجور]] میشود. بنابراین، هرگز شخصی مانند من، با مردی همانند وی [[بیعت]] نخواهد کرد! ولی به هر حال بگذار صبح شود و به [[انتظار]] بمانیم و ببینیم کدام یک از ما، به [[خلافت]] و بیعت شایستهتریم!»<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا الْأَمِيرُ! إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَحَلِّ الرَّحْمَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ، وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ وَ لَكِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْظُرُ وَ تَنْظُرُونَ أَيُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ وَ الْبَيْعَةِ}}. فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۸ - ۱۹؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۴ (با مختصر تفاوت)؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۵.</ref>. | '''ادامه همان سخن''': آنگاه [[امام]]{{ع}} با صراحت وارد بحث شد و رو به [[ولید بن عتبه]] کرد و فرمود: «ای [[امیر]]! ما از [[خاندان نبوت]] و [[معدن]] [[رسالت]] و جایگاه رفت و آمد [[فرشتگان]] و محل [[نزول رحمت الهی]] میباشیم. [[خداوند]] ([[اسلام]] را) با ما آغاز کرد و با ما پایان برد. در حالی که یزید مردی است [[فاسق]]، میگسار، [[قاتل]] بیگناهان و آن کسی که آشکارا مرتکب [[فسق]] و [[فجور]] میشود. بنابراین، هرگز شخصی مانند من، با مردی همانند وی [[بیعت]] نخواهد کرد! ولی به هر حال بگذار صبح شود و به [[انتظار]] بمانیم و ببینیم کدام یک از ما، به [[خلافت]] و بیعت شایستهتریم!»<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا الْأَمِيرُ! إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَحَلِّ الرَّحْمَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ، وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ وَ لَكِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْظُرُ وَ تَنْظُرُونَ أَيُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ وَ الْبَيْعَةِ}}. فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۸ - ۱۹؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۴ (با مختصر تفاوت)؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۵.</ref>. | ||
[[مرحوم صدوق]] میگوید: امام{{ع}} به ولید فرمود: | [[مرحوم صدوق]] میگوید: امام{{ع}} به ولید فرمود: {{متن حدیث|يَا عُتْبَةُ<ref>با توجه به این که والی مدینه در آن زمان ولید بن عتبه بود، عبارت «یابن عتبة» صحیح میباشد.</ref> قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ أَعْلَامُ الْحَقِّ الَّذِينَ أَوْدَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلُوبَنَا وَ أَنْطَقَ بِهِ أَلْسِنَتَنَا فَنَطَقَتْ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ: إِنَّ الْخِلَافَةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى وُلْدِ أَبِي سُفْيَانَ وَ كَيْفَ أُبَايِعُ أَهْلَ بَيْتٍ قَدْ قَالَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} هَذَا}}. | ||
{{متن حدیث|يَا عُتْبَةُ<ref>با توجه به این که والی مدینه در آن زمان ولید بن عتبه بود، عبارت «یابن عتبة» صحیح میباشد.</ref> قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ أَعْلَامُ الْحَقِّ الَّذِينَ أَوْدَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلُوبَنَا وَ أَنْطَقَ بِهِ أَلْسِنَتَنَا فَنَطَقَتْ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ: إِنَّ الْخِلَافَةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى وُلْدِ أَبِي سُفْيَانَ وَ كَيْفَ أُبَايِعُ أَهْلَ بَيْتٍ قَدْ قَالَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} هَذَا}}. | |||
«ای پسر عُتبه! تو میدانی که ما [[اهل بیت]] [[کرامت]] و [[بزرگواری]] و [[معدن]] رسالتیم، و ماییم آن [[نشانههای حق]] که [[خدا]] به دلهایمان سپرده و زبان ما را بدان گویا ساخته که به [[اذن خداوند]] گویا است. سپس فرمود: از جدم [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: «[[خلافت]] بر [[فرزندان]] [[ابوسفیان]] [[حرام]] است!» اکنون من چگونه با خاندانی که رسول خدا{{صل}} درباره آنان چنین فرمود، [[بیعت]] نمایم؟!»<ref>امالی صدوق، ص۱۳۰؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۲.</ref>. | «ای پسر عُتبه! تو میدانی که ما [[اهل بیت]] [[کرامت]] و [[بزرگواری]] و [[معدن]] رسالتیم، و ماییم آن [[نشانههای حق]] که [[خدا]] به دلهایمان سپرده و زبان ما را بدان گویا ساخته که به [[اذن خداوند]] گویا است. سپس فرمود: از جدم [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: «[[خلافت]] بر [[فرزندان]] [[ابوسفیان]] [[حرام]] است!» اکنون من چگونه با خاندانی که رسول خدا{{صل}} درباره آنان چنین فرمود، [[بیعت]] نمایم؟!»<ref>امالی صدوق، ص۱۳۰؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۲.</ref>. | ||
این سخن صریح از یک سو با [[دلیل عقلی]]، یزید را محکوم میکرد،؛ چراکه یک فرد [[آلوده]] به [[فسق]] و [[فجور]] و [[قتل]] بیگناهان هرگز سزاوار خلافت و [[حکومت]] بر [[مردم]] نیست، و از سوی دیگر با [[دلیل نقل]]؛ زیرا [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با صراحت فرمود خلافت بر [[دودمان]] ابوسفیان حرام است. | این سخن صریح از یک سو با [[دلیل عقلی]]، یزید را محکوم میکرد،؛ چراکه یک فرد [[آلوده]] به [[فسق]] و [[فجور]] و [[قتل]] بیگناهان هرگز سزاوار خلافت و [[حکومت]] بر [[مردم]] نیست، و از سوی دیگر با [[دلیل نقل]]؛ زیرا [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با صراحت فرمود خلافت بر [[دودمان]] ابوسفیان حرام است. این سخنان همچون پتکی بر سر ولید فرود آمد، و فهمید با کسی روبهرو است که آشیانهاش بسیار بلند است و در این دامها هرگز نمیافتد<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۱۱.</ref>. | ||
این سخنان همچون پتکی بر سر ولید فرود آمد، و فهمید با کسی روبهرو است که آشیانهاش بسیار بلند است و در این دامها هرگز نمیافتد | |||
==پاسخ نهایی: خلافت بر [[آل ابوسفیان]] حرام است!== | ==پاسخ نهایی: خلافت بر [[آل ابوسفیان]] حرام است!== | ||
فردای آن [[روز]]، [[امام]]{{ع}} برای شنیدن خبرها، از [[منزل]] بیرون آمد؛ در بین راه با [[مروان بن حکم]] برخورد کرد. [[مروان]] گفت: ای [[اباعبدالله]]! نصیحتی به تو میکنم؛ از من بشنو که خیر و [[صلاح]] تو در آن است! | فردای آن [[روز]]، [[امام]]{{ع}} برای شنیدن خبرها، از [[منزل]] بیرون آمد؛ در بین راه با [[مروان بن حکم]] برخورد کرد. [[مروان]] گفت: ای [[اباعبدالله]]! نصیحتی به تو میکنم؛ از من بشنو که خیر و [[صلاح]] تو در آن است! امام{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|وَ مَا ذَلِكَ؟ قُلْ حَتَّی أَسْمَعَ}}؛ «[[نصیحت]] تو چیست؟ بگو تا بشنوم!». مروان گفت: پیشنهاد میکنم با [[امیرالمؤمنین]]! یزید بیعت کنی که برای [[دین]] و دنیای تو سودمندتر است!!! | ||
امام{{ع}} فرمود: | امام{{ع}} کلمه [[استرجاع]] {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} را بر زبان جاری ساخت و فرمود: {{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ أَلسَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلَ یَزِیدَ}}؛ «زمانی که [[امت اسلامی]] گرفتار [[زمامداری]] مثل یزید بشود باید فاتحه [[اسلام]] را خواند!». | ||
{{متن حدیث|وَ مَا ذَلِكَ؟ قُلْ حَتَّی أَسْمَعَ}}؛ «[[نصیحت]] تو چیست؟ بگو تا بشنوم!». | |||
مروان گفت: پیشنهاد میکنم با [[امیرالمؤمنین]]! یزید بیعت کنی که برای [[دین]] و دنیای تو سودمندتر است!!! | |||
امام{{ع}} کلمه [[استرجاع]] {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} را بر زبان جاری ساخت و فرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ أَلسَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلَ یَزِیدَ}}؛ «زمانی که [[امت اسلامی]] گرفتار [[زمامداری]] مثل یزید بشود باید فاتحه [[اسلام]] را خواند!». | |||
سپس امام{{ع}} رو به مروان کرد و فرمود: «وای بر تو! مرا به [[بیعت با یزید]] فرا میخوانی، در حالی که وی مردی [[فاسق]] است؟! تو کسی هستی که دارای لغزشهای بزرگی میباشی، به [[یقین]] سخن ناروایی گفتی. البته من تو را برای این گفتار [[سرزنش]] نمیکنم؛ زیرا تو همان کسی هستی که [[پیامبر خدا]]{{صل}}، تو را - هنگامی که هنوز در صلب پدرت [[حکم]] بن عاص بودی - [[لعنت]] کرد. به یقین آن کس را که پیامبر خدا لعنت کند، از او جز این [[انتظار]] نمیرود که مرا به بیعت با یزید فرا خواند!».<ref>{{متن حدیث|وَیْحَكَ! أَتَأْمُرُنِي بِبَیْعَةِ یَزِیدَ وَ هُوَ رَجُلٌ فَاسِقٌ! لَقَدْ قُلْتَ شَطَطاً مِنَ الْقَوْلِ یَا عَظِیمَ الزُّلَلِ! لَا أَلُومُکَ عَلَی قَوْلِكَ لِأَنَّكَ اللَّعِینُ الَّذِي لَعَنَکَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} وَ أَنْتَ فِي صُلْبِ أَبِیكَ الْحَکَمِ بْنِ أَبِي الْعَاصِ، فَإِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} لَا یُمْکِنُ لَهُ وَ لَا مِنْهُ إِلَّا أَنْ یَدْعُوَ إِلَی بَیْعَةِ یَزِیدَ}}</ref>. | سپس امام{{ع}} رو به مروان کرد و فرمود: «وای بر تو! مرا به [[بیعت با یزید]] فرا میخوانی، در حالی که وی مردی [[فاسق]] است؟! تو کسی هستی که دارای لغزشهای بزرگی میباشی، به [[یقین]] سخن ناروایی گفتی. البته من تو را برای این گفتار [[سرزنش]] نمیکنم؛ زیرا تو همان کسی هستی که [[پیامبر خدا]]{{صل}}، تو را - هنگامی که هنوز در صلب پدرت [[حکم]] بن عاص بودی - [[لعنت]] کرد. به یقین آن کس را که پیامبر خدا لعنت کند، از او جز این [[انتظار]] نمیرود که مرا به بیعت با یزید فرا خواند!».<ref>{{متن حدیث|وَیْحَكَ! أَتَأْمُرُنِي بِبَیْعَةِ یَزِیدَ وَ هُوَ رَجُلٌ فَاسِقٌ! لَقَدْ قُلْتَ شَطَطاً مِنَ الْقَوْلِ یَا عَظِیمَ الزُّلَلِ! لَا أَلُومُکَ عَلَی قَوْلِكَ لِأَنَّكَ اللَّعِینُ الَّذِي لَعَنَکَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} وَ أَنْتَ فِي صُلْبِ أَبِیكَ الْحَکَمِ بْنِ أَبِي الْعَاصِ، فَإِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} لَا یُمْکِنُ لَهُ وَ لَا مِنْهُ إِلَّا أَنْ یَدْعُوَ إِلَی بَیْعَةِ یَزِیدَ}}</ref>. | ||
سپس فرمود: «از من دور شو ای [[دشمن خدا]]! ما [[اهل بیت]] [[رسول]] خداییم و [[حق]] همیشه در میان ماست، و زبان ما جز به حق سخن نمیگوید. من خود از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: «[[خلافت]] بر [[دودمان]] [[ابوسفیان]] و بر [[آزادشدگان]] (به دست [[پیامبر]] پس از [[فتح مکه]]) و [[فرزندان]] آنها، [[حرام]] است»<ref>{{متن حدیث|إِلَیْكَ عَنِّي یَا عَدُوَّ اللهِ! فَإِنَّا أَهْلُ بَیْتِ رَسُولِ اللهِ{{صل}} وَ الْحَقُّ فِینَا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ أَلْسِنَتُنَا، وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ{{صل}} یَقُولُ: «أَلْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِي سُفْیَانَ، وَ عَلَی الطُّلَقَاءِ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ...}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۲۳ - ۲۴؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۴ - ۱۸۵؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۶ (با تفاوت).</ref>. | سپس فرمود: «از من دور شو ای [[دشمن خدا]]! ما [[اهل بیت]] [[رسول]] خداییم و [[حق]] همیشه در میان ماست، و زبان ما جز به حق سخن نمیگوید. من خود از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: «[[خلافت]] بر [[دودمان]] [[ابوسفیان]] و بر [[آزادشدگان]] (به دست [[پیامبر]] پس از [[فتح مکه]]) و [[فرزندان]] آنها، [[حرام]] است»<ref>{{متن حدیث|إِلَیْكَ عَنِّي یَا عَدُوَّ اللهِ! فَإِنَّا أَهْلُ بَیْتِ رَسُولِ اللهِ{{صل}} وَ الْحَقُّ فِینَا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ أَلْسِنَتُنَا، وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ{{صل}} یَقُولُ: «أَلْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِي سُفْیَانَ، وَ عَلَی الطُّلَقَاءِ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ...}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۲۳ - ۲۴؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۴ - ۱۸۵؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۶ (با تفاوت).</ref>. [[مروان]] با شنیدن [[سخن امام حسین]]{{ع}} به [[خشم]] آمد و گفت: من هرگز تو را رها نخواهم کرد، مگر آنکه با [[یزید بن معاویه]] [[بیعت]] کنی! شما [[خاندان]] [[ابوتراب]] [[کینه]] فرزندان ابوسفیان را در [[دل]] دارید، و البته جا دارد که با آنها [[دشمن]] باشید و آنان نیز با شما [[دشمنی]] ورزند. | ||
[[مروان]] با شنیدن [[سخن امام حسین]]{{ع}} به [[خشم]] آمد و گفت: من هرگز تو را رها نخواهم کرد، مگر آنکه با [[یزید بن معاویه]] [[بیعت]] کنی! | |||
شما [[خاندان]] [[ابوتراب]] [[کینه]] فرزندان ابوسفیان را در [[دل]] دارید، و البته جا دارد که با آنها [[دشمن]] باشید و آنان نیز با شما [[دشمنی]] ورزند. | [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|وَیْلَكَ یَا مَرْوَانُ! إِلَیْكَ عَنِّي فَإِنَّكَ رِجْسٌ، وَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ الطَّهَارَةِ الَّذِینَ أَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ{{صل}} فَقَالَ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}}}<ref>«جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>؛ «وای بر تو ای [[مروان]]! از من دور شو که تو [[پلیدی]] و ما از [[اهل بیت]] طهارتیم که [[خداوند]] درباره آنان به [[پیامبر]]{{صل}} [[وحی]] کرده است و فرمود: «خداوند میخواهد پلیدی و [[گناه]] را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را [[پاک]] سازد». پس از این [[سخن امام]]{{ع}}، مروان سرش را (با [[خواری]]) به زیر افکند و ساکت شد. | ||
[[امام]] | [[امام]]{{ع}} ادامه داد: «ای پسر زرقاء، به خاطر همه آنچه را که از [[رسول خدا]]{{صل}} [[ناخشنودی]]، تو را به [[عذاب الهی]] [[بشارت]] میدهم؛ در آن [[روز]] که در محضر پروردگارت و جدم رسول خدا{{صل}} درباره [[حق]] من و حق یزید از تو سؤال خواهد کرد». مروان با [[خشم]] و [[غضب]] از امام{{ع}} جدا شد و به نزد ولید رفت و آنچه را که از امام شنیده بود، برای وی بازگو کرد<ref>{{متن حدیث|أَبْشِرْ یَابْنَ الزَّرْقَاءِ بِکُلِّ مَا تَکْرَهُ مِنَ الرَّسُولِ{{صل}} یَوْمَ تَقْدِمُ عَلَی رَبِّكَ فَیَسْأَلُكَ جَدِّي عَنْ حَقِّي وَ حَقِّ یَزِیدَ}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۲۴ - ۲۵؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. | ||
{{ | |||
مطابق نقل [[ابن شهر آشوب]]، وقتی این ماجرا ([[سهلانگاری]] ولید، در [[بیعت گرفتن از امام حسین]]{{ع}}) به یزید رسید، بلافاصله ولید را از [[فرمانروایی]] [[مدینه]] برکنار و مروان را به جای وی [[منصوب]] کرد!<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۹۶.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۱۵.</ref> | |||
مطابق نقل [[ابن شهر آشوب]]، وقتی این ماجرا ([[سهلانگاری]] ولید، در [[بیعت گرفتن از امام حسین]]{{ع}}) به یزید رسید، بلافاصله ولید را از [[فرمانروایی]] [[مدینه]] برکنار و مروان را به جای وی [[منصوب]] کرد!<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۹۶.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]] ص ۳۱۵.</ref> | |||
==[[امام حسین]]{{ع}} کنار [[قبر پیامبر]]{{صل}}== | ==[[امام حسین]]{{ع}} کنار [[قبر پیامبر]]{{صل}}== | ||
| خط ۱۲۲: | خط ۸۹: | ||
چون شب دوم شد [[امام]]{{ع}} بار دیگر کنار [[قبر پیامبر]]{{صل}} آمد و دو رکعت [[نماز]] گزارد و پس از آن عرضه داشت: «بار الها! این قبر پیامبر تو محمد{{صل}} است و من فرزند دخت محمدم. از آنچه برای من پیش آمده است [[آگاهی]]. خدایا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم. من از تو ای [[خداوند]] صاحب جلال و [[بزرگواری]] میخواهم به [[حق]] این [[قبر]] و کسی که در آن است راهی را که [[خشنودی]] تو در آن است برایم مقرر داری»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ! إِنَّ هَذَا قَبْرُ نَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ وَ أَنَا ابْنُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ حَضَرَنِي مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ عَلِمْتَ، اَللَّهُمَّ! وَ إِنِّي أُحِبُّ الْمَعْرُوفَ وَ أَکْرَهُ الْمُنْکَرَ، وَ أَنَا أَسْأَلُكَ یَا ذَالْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ بِحَقِّ هَذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فِیهِ مَا اخْتَرْتَ مِنْ أَمْرِي هَذَا مَا هُوَ لَكَ رِضَیً}}؛ در مقتل الحسین خوارزمی تعبیر به «إِلَّا اخترتَ» شده است. فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۲۷؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۶؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۸.</ref>. | چون شب دوم شد [[امام]]{{ع}} بار دیگر کنار [[قبر پیامبر]]{{صل}} آمد و دو رکعت [[نماز]] گزارد و پس از آن عرضه داشت: «بار الها! این قبر پیامبر تو محمد{{صل}} است و من فرزند دخت محمدم. از آنچه برای من پیش آمده است [[آگاهی]]. خدایا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم. من از تو ای [[خداوند]] صاحب جلال و [[بزرگواری]] میخواهم به [[حق]] این [[قبر]] و کسی که در آن است راهی را که [[خشنودی]] تو در آن است برایم مقرر داری»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ! إِنَّ هَذَا قَبْرُ نَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ وَ أَنَا ابْنُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ حَضَرَنِي مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ عَلِمْتَ، اَللَّهُمَّ! وَ إِنِّي أُحِبُّ الْمَعْرُوفَ وَ أَکْرَهُ الْمُنْکَرَ، وَ أَنَا أَسْأَلُكَ یَا ذَالْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ بِحَقِّ هَذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فِیهِ مَا اخْتَرْتَ مِنْ أَمْرِي هَذَا مَا هُوَ لَكَ رِضَیً}}؛ در مقتل الحسین خوارزمی تعبیر به «إِلَّا اخترتَ» شده است. فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۲۷؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۶؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۸.</ref>. | ||
امام{{ع}} انگیزه اصلی [[قیام]] خود- یعنی امر به نیکیها و مبارزه با [[زشتیها]] و [[پلیدیها]]- را در این عبارت کوتاه در پیشگاه خداوند و در یکی از مقدسترین مکانها در کنار قبر جدش [[پیامبر]]{{صل}} بیان میدارد و آن را به سینه [[تاریخ]] برای [[قضاوت]] آیندگان میسپارد | امام{{ع}} انگیزه اصلی [[قیام]] خود- یعنی امر به نیکیها و مبارزه با [[زشتیها]] و [[پلیدیها]]- را در این عبارت کوتاه در پیشگاه خداوند و در یکی از مقدسترین مکانها در کنار قبر جدش [[پیامبر]]{{صل}} بیان میدارد و آن را به سینه [[تاریخ]] برای [[قضاوت]] آیندگان میسپارد<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۱۸.</ref>. | ||
==وداع [[امام حسین]]{{ع}} با قبر جدش پیامبر{{صل}}== | ==وداع [[امام حسین]]{{ع}} با قبر جدش پیامبر{{صل}}== | ||
برای مدتی کوتاه [[خواب]] چشمان امام{{ع}} را فرا گرفت؛ پس از [[بیداری]] برخاست با قبر جدش وداع کرد و عرضه داشت: «پدر و مادرم فدای تو ای [[رسول خدا]]! من به ناچار از جوار قبر تو خارج میشوم. میان من و تو جدایی افتاد؛ زیرا من دست [[بیعت]] به [[یزید بن معاویه]]، آن مرد شرابخوار و [[فاجر]]، ندادم. اکنون با [[ناراحتی]] تمام از نزد تو بیرون میروم. خداحافظ (ای [[پیامبر خدا]])».<ref>{{متن حدیث|بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي یَا رَسُولَ اللهِ لَقَدْ خَرَجْتُ مِنْ جَوَارِكَ کُرْهاً، وَ فُرِّقَ بَیْنِي وَ بَیْنَكَ حَیْثُ أَنِّي لَمْ أُبَایِعْ لِیَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ، شَارِبِ الْخُمُورِ، وَ رَاکِبِ الْفُجُورِ، وَ هَا أَنَا خَارِجٌ مِنْ جَوَارِكَ عَلَی الْکَرَاهَةِ، فَعَلَیْكَ مِنِّي اَلسَّلَامُ}}</ref>. | برای مدتی کوتاه [[خواب]] چشمان امام{{ع}} را فرا گرفت؛ پس از [[بیداری]] برخاست با قبر جدش وداع کرد و عرضه داشت: «پدر و مادرم فدای تو ای [[رسول خدا]]! من به ناچار از جوار قبر تو خارج میشوم. میان من و تو جدایی افتاد؛ زیرا من دست [[بیعت]] به [[یزید بن معاویه]]، آن مرد شرابخوار و [[فاجر]]، ندادم. اکنون با [[ناراحتی]] تمام از نزد تو بیرون میروم. خداحافظ (ای [[پیامبر خدا]])».<ref>{{متن حدیث|بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي یَا رَسُولَ اللهِ لَقَدْ خَرَجْتُ مِنْ جَوَارِكَ کُرْهاً، وَ فُرِّقَ بَیْنِي وَ بَیْنَكَ حَیْثُ أَنِّي لَمْ أُبَایِعْ لِیَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ، شَارِبِ الْخُمُورِ، وَ رَاکِبِ الْفُجُورِ، وَ هَا أَنَا خَارِجٌ مِنْ جَوَارِكَ عَلَی الْکَرَاهَةِ، فَعَلَیْكَ مِنِّي اَلسَّلَامُ}}</ref>. هنگامی که [[مردم]] از قصد [[امام حسین]]{{ع}} برای حرکت به [[کوفه]] با خبر شدند، گروهی از آنان [[امام]]{{ع}} را از این [[سفر]] برحذر داشتند<ref>منتخب طریحی، ص۴۱۰؛ ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۴؛ ینابیع الموده، ص۴۰۱ (به اختصار).</ref>. | ||
هنگامی که [[مردم]] از قصد [[امام حسین]]{{ع}} برای حرکت به [[کوفه]] با خبر شدند، گروهی از آنان [[امام]]{{ع}} را از این [[سفر]] برحذر داشتند<ref>منتخب طریحی، ص۴۱۰؛ ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۴؛ ینابیع الموده، ص۴۰۱ (به اختصار).</ref>. | |||
امام{{ع}} بعد از خودداری و استنکاف از [[بیعت با یزید]] و در واقع [[اعلان]] [[جنگ]] به [[حکومت بنیامیه]]، همان تفالههای [[دوران جاهلیت]] [[عرب]]، ناگزیر از سفر به سوی کوفه بود؛ زیرا نفوذ [[بنیامیه]] در [[مدینه]] که در دوران [[حکومت]] [[عثمان]] به اوج خود رسیده بود، هنوز در میان افراد سرشناس و متنفذ مدینه زیاد بود، و [[مکه]] نیز به عنوان [[حرم امن]] [[خدا]] باید از هر گونه درگیری برکنار باشد. | امام{{ع}} بعد از خودداری و استنکاف از [[بیعت با یزید]] و در واقع [[اعلان]] [[جنگ]] به [[حکومت بنیامیه]]، همان تفالههای [[دوران جاهلیت]] [[عرب]]، ناگزیر از سفر به سوی کوفه بود؛ زیرا نفوذ [[بنیامیه]] در [[مدینه]] که در دوران [[حکومت]] [[عثمان]] به اوج خود رسیده بود، هنوز در میان افراد سرشناس و متنفذ مدینه زیاد بود، و [[مکه]] نیز به عنوان [[حرم امن]] [[خدا]] باید از هر گونه درگیری برکنار باشد. | ||
در حالی که کوفه مرکز [[شیعیان]] و علاقهمندان [[اهل بیت]]{{عم}} بود و اگر [[اختلاف]] و پراکندگی و [[ترس]] و بزدلی را از خود دور میکردند ساقط کردن [[حکومت یزید]] و [[یزیدیان]] منفور برای آنان کار مشکلی نبود. | در حالی که کوفه مرکز [[شیعیان]] و علاقهمندان [[اهل بیت]]{{عم}} بود و اگر [[اختلاف]] و پراکندگی و [[ترس]] و بزدلی را از خود دور میکردند ساقط کردن [[حکومت یزید]] و [[یزیدیان]] منفور برای آنان کار مشکلی نبود. | ||
به هر حال امام{{ع}} بعد از [[مخالفت]] علنی با [[بیعت]] و به طور کل با حکومت یزید و [[آل ابی سفیان]] ناچار از این سفر بود | به هر حال امام{{ع}} بعد از [[مخالفت]] علنی با [[بیعت]] و به طور کل با حکومت یزید و [[آل ابی سفیان]] ناچار از این سفر بود<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۱۹.</ref>. | ||
==اگر در [[دنیا]] هیچ پناهگاهی نداشته باشم، با یزید بیعت نخواهم کرد!== | ==اگر در [[دنیا]] هیچ پناهگاهی نداشته باشم، با یزید بیعت نخواهم کرد!== | ||
| خط ۱۳۷: | خط ۱۰۳: | ||
«به [[مکه]] برو، اگر آنجا برای تو [[امن]] بود پس در آنجا بمان؛ و اگر چنین نبود به سوی [[یمن]] رهسپار شو. که آنان [[یاران]] جد و پدر تواند. آنان [[مهربانترین]] و با محبتترین و مهماننوازترین مردماند. اگر آنجا برای تو امن بود که میمانی و گرنه به شنزارها و شکاف [[کوهها]] رفته! و از شهری به [[شهر]] دیگر کوچ کن! تا ببینی کار این [[مردم]] به کجا منتهی میشود و [[خداوند]] بین ما و این گروه [[فاسق]] [[داوری]] خواهد کرد». | «به [[مکه]] برو، اگر آنجا برای تو [[امن]] بود پس در آنجا بمان؛ و اگر چنین نبود به سوی [[یمن]] رهسپار شو. که آنان [[یاران]] جد و پدر تواند. آنان [[مهربانترین]] و با محبتترین و مهماننوازترین مردماند. اگر آنجا برای تو امن بود که میمانی و گرنه به شنزارها و شکاف [[کوهها]] رفته! و از شهری به [[شهر]] دیگر کوچ کن! تا ببینی کار این [[مردم]] به کجا منتهی میشود و [[خداوند]] بین ما و این گروه [[فاسق]] [[داوری]] خواهد کرد». | ||
[[امام]]{{ع}} فرمود: | [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا أَخِي وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الدُّنْیَا مَلْجَأٌ وَ لَا مَأْوًى لَمَا بَايَعْتُ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ}}؛ «ای [[برادر]]! به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر در هیچ نقطهای از [[دنیا]]، هیچ [[پناهگاه]] و جای امنی نداشته باشم هرگز با [[یزید بن معاویه]] [[بیعت]] نخواهم کرد». | ||
{{متن حدیث|يَا أَخِي وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الدُّنْیَا مَلْجَأٌ وَ لَا مَأْوًى لَمَا بَايَعْتُ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ}}؛ «ای [[برادر]]! به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر در هیچ نقطهای از [[دنیا]]، هیچ [[پناهگاه]] و جای امنی نداشته باشم هرگز با [[یزید بن معاویه]] [[بیعت]] نخواهم کرد». | |||
محمد حنفیه از [[سخن گفتن]] باز ایستاد و گریست. امام{{ع}} نیز مدتی با وی گریست، سپس فرمود: «برادرم! خداوند به تو [[پاداش]] [[نیکو]] دهد. [[خیرخواهی]] کردی و به راه درست اشاره کردهای. من اکنون عازم مکه هستم و خود و برادرانم و برادرزادگان و پیروانم را برای این [[سفر]] آماده کردهام. برنامه و رأیشان همان برنامه و [[رأی]] من است. اما تو ای برادرم! ماندن تو در [[مدینه]] ایرادی ندارد تا در میان آنان چشم (خبررسان) من باشی و از تمام امورشان مرا با خبر ساز!»<ref>{{متن حدیث|يَا أَخِي جَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً لَقَدْ نَصَحْتَ وَ أَشَرْتَ بِالصَّوَابِ وَ أَنَا عَازِمٌ عَلَى الْخُرُوجِ إِلَى مَكَّةَ وَ قَدْ تَهَيَّأْتُ لِذَلِكَ أَنَا وَ إِخْوَتِي وَ بَنُو أَخِي وَ شِيعَتِي وَ أَمْرُهُمْ أَمْرِي وَ رَأْيُهُمْ رَأْيِي وَ أَمَّا أَنْتَ يَا أَخِي فَلَا عَلَيْكَ أَنْ تُقِيمَ بِالْمَدِينَةِ فَتَكُونَ لِي عَيْناً لَا تُخْفِي عَنِّي شَيْئاً مِنْ أُمُورِهِمْ}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۳۰- ۳۲؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۸؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹.</ref>. | محمد حنفیه از [[سخن گفتن]] باز ایستاد و گریست. امام{{ع}} نیز مدتی با وی گریست، سپس فرمود: «برادرم! خداوند به تو [[پاداش]] [[نیکو]] دهد. [[خیرخواهی]] کردی و به راه درست اشاره کردهای. من اکنون عازم مکه هستم و خود و برادرانم و برادرزادگان و پیروانم را برای این [[سفر]] آماده کردهام. برنامه و رأیشان همان برنامه و [[رأی]] من است. اما تو ای برادرم! ماندن تو در [[مدینه]] ایرادی ندارد تا در میان آنان چشم (خبررسان) من باشی و از تمام امورشان مرا با خبر ساز!»<ref>{{متن حدیث|يَا أَخِي جَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً لَقَدْ نَصَحْتَ وَ أَشَرْتَ بِالصَّوَابِ وَ أَنَا عَازِمٌ عَلَى الْخُرُوجِ إِلَى مَكَّةَ وَ قَدْ تَهَيَّأْتُ لِذَلِكَ أَنَا وَ إِخْوَتِي وَ بَنُو أَخِي وَ شِيعَتِي وَ أَمْرُهُمْ أَمْرِي وَ رَأْيُهُمْ رَأْيِي وَ أَمَّا أَنْتَ يَا أَخِي فَلَا عَلَيْكَ أَنْ تُقِيمَ بِالْمَدِينَةِ فَتَكُونَ لِي عَيْناً لَا تُخْفِي عَنِّي شَيْئاً مِنْ أُمُورِهِمْ}}؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۳۰- ۳۲؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۱۸۸؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹.</ref>. | ||
تعبیرات امام{{ع}} به خوبی نشان میدهد که [[بنیامیه]] عرصه را بر آن حضرت تنگ کرده بودند، ولی او تصمیم نهایی خود را گرفته بود که هرگز تن به [[ذلت]] و [[ننگ]]، ذلت و ننگی که مایه [[سرافکندگی]] [[مسلمین]] و [[تزلزل]] [[مبانی اسلام]] است ندهد. آری، هرگز با یزید [[بیعت]] نکند و [[حکومت]] او را به رسمیت نشناسد. | تعبیرات امام{{ع}} به خوبی نشان میدهد که [[بنیامیه]] عرصه را بر آن حضرت تنگ کرده بودند، ولی او تصمیم نهایی خود را گرفته بود که هرگز تن به [[ذلت]] و [[ننگ]]، ذلت و ننگی که مایه [[سرافکندگی]] [[مسلمین]] و [[تزلزل]] [[مبانی اسلام]] است ندهد. آری، هرگز با یزید [[بیعت]] نکند و [[حکومت]] او را به رسمیت نشناسد. این عهدی بود که با [[خدا]] و جدش [[پیامبر]]{{صل}} بسته بود و بر این [[عهد]] [[وفادار]] ماند و شربت [[شهادت]] را با [[افتخار]] نوشید<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۲۰.</ref>. | ||
این عهدی بود که با [[خدا]] و جدش [[پیامبر]]{{صل}} بسته بود و بر این [[عهد]] [[وفادار]] ماند و شربت [[شهادت]] را با [[افتخار]] نوشید | |||
==وصیتنامه امام حسین{{ع}}== | ==وصیتنامه امام حسین{{ع}}== | ||
| خط ۱۵۳: | خط ۱۱۷: | ||
==من هرگز تن به [[ذلت]] نخواهم داد!== | ==من هرگز تن به [[ذلت]] نخواهم داد!== | ||
[[محمد بن عمر]] از پدرش [[عمر بن علی بن ابی طالب]]{{ع}} (یکی از [[برادران امام حسین]]{{ع}}) چنین نقل میکند: «هنگامی که برادرم [[امام حسین]]{{ع}} از [[بیعت با یزید]] [[امتناع]] کرد، در وقت مناسبی به نزدش رفتم و عرض کردم: ای [[اباعبدالله]]! فدایت شوم. برادرت [[امام حسن]]{{ع}} از پدرش ([[امیرمؤمنان]]{{ع}}) برایم نقل فرمود:- در این هنگام [[گریه]] مهلتم نداد و صدای گریه ام بلند شد- [[امام]]{{ع}} مرا به سینه چسباند و فرمود: | [[محمد بن عمر]] از پدرش [[عمر بن علی بن ابی طالب]]{{ع}} (یکی از [[برادران امام حسین]]{{ع}}) چنین نقل میکند: «هنگامی که برادرم [[امام حسین]]{{ع}} از [[بیعت با یزید]] [[امتناع]] کرد، در وقت مناسبی به نزدش رفتم و عرض کردم: ای [[اباعبدالله]]! فدایت شوم. برادرت [[امام حسن]]{{ع}} از پدرش ([[امیرمؤمنان]]{{ع}}) برایم نقل فرمود:- در این هنگام [[گریه]] مهلتم نداد و صدای گریه ام بلند شد- [[امام]]{{ع}} مرا به سینه چسباند و فرمود: {{متن حدیث|حَدَّثَكَ أَنِّي مَقْتُولٌ}}؛ به تو خبر داد که من کشته میشوم؟!». عرض کردم: [[خدا]] نکند ای فرزند [[رسول خدا]]! | ||
{{متن حدیث|حَدَّثَكَ أَنِّي مَقْتُولٌ}}؛ به تو خبر داد که من کشته میشوم؟!». | |||
عرض کردم: [[خدا]] نکند ای فرزند [[رسول خدا]]! | |||
فرمود: {{متن حدیث|سَأَلْتُكَ بِحَقِّ أَبِيكَ بِقَتْلِي خَبَّرَكَ؟}}؛ تو را به [[حق]] پدرت [[سوگند]]! آیا تو را به کشته شدنم با خبر ساخت؟» عرض کردم: آری، پس چرا [[اقدام]] نکرده و [[بیعت]] ننمودی؟ | فرمود: {{متن حدیث|سَأَلْتُكَ بِحَقِّ أَبِيكَ بِقَتْلِي خَبَّرَكَ؟}}؛ تو را به [[حق]] پدرت [[سوگند]]! آیا تو را به کشته شدنم با خبر ساخت؟» عرض کردم: آری، پس چرا [[اقدام]] نکرده و [[بیعت]] ننمودی؟ | ||
| خط ۱۶۵: | خط ۱۲۷: | ||
امام فرمود: «ای مادر! به خدا سوگند! من نیز این را میدانم، و یقیناً من کشته خواهم شد و راه گریزی برایم نیست. | امام فرمود: «ای مادر! به خدا سوگند! من نیز این را میدانم، و یقیناً من کشته خواهم شد و راه گریزی برایم نیست. | ||
به خدا سوگند! من روزی را که در آن کشته میشوم و کسی را که مرا میکشد و مکانی را که در آن [[دفن]] میشوم، میدانم! و آنان که از [[اهل بیت]] و [[نزدیکان]] و شیعیانم کشته میشوند. همه را میشناسم! | به خدا سوگند! من روزی را که در آن کشته میشوم و کسی را که مرا میکشد و مکانی را که در آن [[دفن]] میشوم، میدانم! و آنان که از [[اهل بیت]] و [[نزدیکان]] و شیعیانم کشته میشوند. همه را میشناسم! | ||
ای مادر: اگر بخواهی [[قبر]] و مرقدم را به تو نشان دهم؟!» | ای مادر: اگر بخواهی [[قبر]] و مرقدم را به تو نشان دهم؟!»<ref>{{متن حدیث|يَا أُمَّاهْ وَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ ذَلِكَ وَ إِنِّي مَقْتُولٌ لَا مَحَالَةَ وَ لَيْسَ لِي مِنْ هَذَا بُدٌّ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْرِفُ الْيَوْمَ الَّذِي أُقْتَلُ فِيهِ وَ أَعْرِفُ مَنْ يَقْتُلُنِي وَ أَعْرِفُ الْبُقْعَةَ الَّتِي أُدْفَنُ فِيهَا وَ إِنِّي أَعْرِفُ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ قَرَابَتِي وَ شِيعَتِي وَ إِنْ أَرَدْتِ يَا أُمَّاهْ أُرِيكِ حُفْرَتِي وَ مَضْجَعِي}}</ref>. | ||
سپس به سوی [[کربلا]] اشاره کرد، [[زمین]] هموار شد تا آنجا که [[مرقد]] و [[مدفن]] و جایگاه [[سپاهیان]] خود و نیز محل توقف و [[شهادت]] خود را به وی نشان داد. در این هنگام [[ام سلمه]] سخت گریست و کار او را به [[خدا]] واگذار کرد. | سپس به سوی [[کربلا]] اشاره کرد، [[زمین]] هموار شد تا آنجا که [[مرقد]] و [[مدفن]] و جایگاه [[سپاهیان]] خود و نیز محل توقف و [[شهادت]] خود را به وی نشان داد. در این هنگام [[ام سلمه]] سخت گریست و کار او را به [[خدا]] واگذار کرد. | ||
| خط ۱۷۳: | خط ۱۳۵: | ||
{{متن حدیث|وَ اللَّهِ إِنِّي مَقْتُولٌ كَذَلِكِ وَ إِنْ لَمْ أَخْرُجْ إِلَى الْعِرَاقِ يَقْتُلُونَنِي أَيْضاً}}؛ «به خدا [[سوگند]]! من به [[یقین]] میدانم شهید خواهم شد و اگر به سوی [[عراق]] هم نروم نیز مرا خواهند کشت». | {{متن حدیث|وَ اللَّهِ إِنِّي مَقْتُولٌ كَذَلِكِ وَ إِنْ لَمْ أَخْرُجْ إِلَى الْعِرَاقِ يَقْتُلُونَنِي أَيْضاً}}؛ «به خدا [[سوگند]]! من به [[یقین]] میدانم شهید خواهم شد و اگر به سوی [[عراق]] هم نروم نیز مرا خواهند کشت». | ||
سپس [[تربت]] دیگری را گرفت و آن را در شیشهای قرار داد و به [[ام سلمه]] سپرد و فرمود: {{متن حدیث|اجْعَلْهَا مَعَ قَارُورَةِ جَدِّي فَإِذَا فَاضَتَا دَماً فَاعْلَمِي أَنِّي قَدْ قُتِلْتُ}}؛ «آن را نزد شیشه جدم بگذار، پس هر گاه [[خون]] در آن دو شیشه جوشید، بدان که من کشته شدهام!». | سپس [[تربت]] دیگری را گرفت و آن را در شیشهای قرار داد و به [[ام سلمه]] سپرد و فرمود: {{متن حدیث|اجْعَلْهَا مَعَ قَارُورَةِ جَدِّي فَإِذَا فَاضَتَا دَماً فَاعْلَمِي أَنِّي قَدْ قُتِلْتُ}}؛ «آن را نزد شیشه جدم بگذار، پس هر گاه [[خون]] در آن دو شیشه جوشید، بدان که من کشته شدهام!». | ||
ام سلمه میگوید: چون [[روز عاشورا]] رسید، عصر آن [[روز]] بدان دو شیشه نگاه کردم ناگهان دیدم خون در آن میجوشد پس فریادی کشیدم<ref>بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۱- ۳۳۲؛ ج۴۵، ص۸۹، ح۲۷؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۲۷.</ref> | ام سلمه میگوید: چون [[روز عاشورا]] رسید، عصر آن [[روز]] بدان دو شیشه نگاه کردم ناگهان دیدم خون در آن میجوشد پس فریادی کشیدم<ref>بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۱- ۳۳۲؛ ج۴۵، ص۸۹، ح۲۷؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۲۷.</ref> | ||
==پایان این راه [[شهادت]] است!== | ==پایان این راه [[شهادت]] است!== | ||
| خط ۱۸۰: | خط ۱۴۲: | ||
این خبر کوتاه و پرمعنی نشان میدهد که [[امام]]{{ع}} از همان آغاز، پایان راه را میدید، و علیرغم پندارهای نادرست کسانی که از وسعت [[بینش]] و [[آگاهی]] [[امامان]]{{عم}} اطلاعی ندارند، به ما میگوید امام{{ع}} با [[علم]] به این که [[فرشته]] شهادت در [[انتظار]] او است از مدینه حرکت کرد. | این خبر کوتاه و پرمعنی نشان میدهد که [[امام]]{{ع}} از همان آغاز، پایان راه را میدید، و علیرغم پندارهای نادرست کسانی که از وسعت [[بینش]] و [[آگاهی]] [[امامان]]{{عم}} اطلاعی ندارند، به ما میگوید امام{{ع}} با [[علم]] به این که [[فرشته]] شهادت در [[انتظار]] او است از مدینه حرکت کرد. | ||
آری؛ او به خوبی میدانست که برای ترک [[بیعت با یزید]] به خاطر [[حفظ]] و [[پاسداری از اسلام]] چه بهای گرانی را باید بپردازد و این، [[عظمت مقام]] آن حضرت را شفافتر نشان میدهد. | آری؛ او به خوبی میدانست که برای ترک [[بیعت با یزید]] به خاطر [[حفظ]] و [[پاسداری از اسلام]] چه بهای گرانی را باید بپردازد و این، [[عظمت مقام]] آن حضرت را شفافتر نشان میدهد. | ||
در ضمن اشاره فرمود که: بازماندگان و به تعبیر دیگر عقب افتادگان از قافله [[شهادت]] نیز به جایی نخواهند رسید و در زیر [[سلطه]] دژخیمان یزیدی [[روزگار]] [[بدی]] خواهند داشت | در ضمن اشاره فرمود که: بازماندگان و به تعبیر دیگر عقب افتادگان از قافله [[شهادت]] نیز به جایی نخواهند رسید و در زیر [[سلطه]] دژخیمان یزیدی [[روزگار]] [[بدی]] خواهند داشت<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]]، ص ۳۲۸.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||