بحث:حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = دختران پیامبر خاتم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== حضرت فاطمه{{س}} آخرین فرزند رسول الله{{صل}} از خدیجه{{س}} است و تنها فرزندی است که پس از رحلت پدر بزرگوارش در قید حیات بود، اما پس از ...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
 
(۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۳۳: خط ۳۳:
[[امام صادق]]{{ع}} در ذیل [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> فرمودند: مقصود از «لیله» فاطمه{{س}} و مقصود از قدر [[خداوند]] است، هرکس فاطمه را بدان‌گونه که سزاوار و شایان [[معرفت]] است، بشناسد «[[لیلة القدر]]» را [[درک]] کرده و از آن جهت فاطمه، فاطمه نامیده شده که مردم از [[شناخت]] او بریده و دور نگه داشته شده‌اند<ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۲۶؛ ج۴۳، ص۱۴؛ با اشاره به آیه ۱ سوره قدر.</ref>.
[[امام صادق]]{{ع}} در ذیل [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> فرمودند: مقصود از «لیله» فاطمه{{س}} و مقصود از قدر [[خداوند]] است، هرکس فاطمه را بدان‌گونه که سزاوار و شایان [[معرفت]] است، بشناسد «[[لیلة القدر]]» را [[درک]] کرده و از آن جهت فاطمه، فاطمه نامیده شده که مردم از [[شناخت]] او بریده و دور نگه داشته شده‌اند<ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۲۶؛ ج۴۳، ص۱۴؛ با اشاره به آیه ۱ سوره قدر.</ref>.
همچنین آن حضرت از ماسوی [[الله]] بریده شده و به الله پیوند خورده است. فاطمه مستغرق در [[ذات]] حضرت [[دوست]] است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۷۸.</ref>
همچنین آن حضرت از ماسوی [[الله]] بریده شده و به الله پیوند خورده است. فاطمه مستغرق در [[ذات]] حضرت [[دوست]] است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۷۸.</ref>
==القاب==
[[فاطمه]]{{س}} دارای القاب بیشماری است: زهرا، [[صدیقه]]، [[طاهره]]، [[راضیه]]، [[مرضیه]]، [[معصومه]]، [[بتول]]، [[کوثر]]، [[حصان]]، [[حوراء انسیه]]، [[محدثه]]، [[حانیه]]، [[عذراء]]، [[مبارکه]] و لقب‌های دیگر. در این میان [[لقب]] [[زهرا]] از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است و گاه با نام او همراه می‌آید، [[فاطمة الزهراء]].
زهرا در لغت به معنی درخشنده و روشن است. این لقب از هر جهت برازنده فاطمه است. از آن روزی که خود را [[شناخت]] و [[وظیفه]] خود را [[تعهد]] کرد، تا امروز و برای همیشه چون گوهری بر تارک [[تربیت اسلامی]] می‌درخشد<ref>زندگانی فاطمه زهرا{{س}}، ص۳۳.</ref>.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره آن حضرت فرمود: {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ وَ هِيَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}}<ref>علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ معانی الاخبار، ج۱، ص۶۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۲-۱۳.</ref> دخترم فاطمه پاره تن و [[نور چشم]] و میوه [[دل]] و [[روح]] من است، او حوریه‌ای است به صورت [[انسان]]، آن هنگام که در [[محراب]] [[عبادت]] در برابر [[خدا]] می‌ایستاد، [[نور]] وی برای [[ملائکه]] و [[فرشتگان]] [[آسمان]] می‌درخشید، همان‌گونه که نور [[ستارگان]] برای [[اهل]] [[زمین]] درخشندگی دارد.
[[شیخ صدوق]] در [[علل الشرایع]] به نقل از [[جابر جعفی]] [[روایت]] می‌کند که گفت: به [[امام صادق]]{{ع}} گفتم: چرا [[حضرت فاطمه]]{{س}}، زهرا نامیده می‌شود؟
[[امام]] فرمود: {{متن حدیث|لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا وَ غَشِيَتْ أَبْصَارُ الْمَلَائِكَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِينَ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا مَا لِهَذَا النُّورِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي}}<ref>علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ معانی الاخبار، ج۱، ص۶۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۲-۱۳.</ref> زیرا [[خداوند متعال]] او را از [[نور]] با [[عظمت]] خود آفرید، هنگامی که نورش درخشیدن گرفت [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] به نور او روشن شدند و چشمان [[ملائکه]] [[خیره]] ماند، پس [[سجده]] نموده و از [[خدای سبحان]] پرسیدند: خدایا! این چه نوری است؟ [[خداوند]] فرمود: این شعبه‌ای از نور من است که آن را آفریده‌ام و از صلب یکی از پیامبرانم که او را بر سایر [[پیامبران]] [[برتری]] داده‌ام، خارج می‌نمایم و از این نور [[رهبران]] و امامانی به وجود می‌آیند که پس از [[انقطاع وحی]]، [[مردم]] را به سوی [[حق]] [[هدایت]] می‌نمایند.
[[ابوهاشم جعفری]] گوید: از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} پرسیدم: چرا [[حضرت فاطمه]]{{س}} را [[زهرا]] نامیدند؟ فرمود: {{متن حدیث|كَانَ وَجْهُهَا يَزْهَرُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ وَ عِنْدَ الزَّوَالَ كَالْقَمَرِ الْمُنِيرِ وَ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ}} زیرا چهره او برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در اول [[روز]] مانند [[آفتاب]] روشن و به هنگام زوال مانند ماه درخشان و به هنگام [[غروب آفتاب]] مانند [[ستاره]] می‌درخشید<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۷۸.</ref>.
[[فاطمه]]{{س}}، [[صدیقه]] است. صدیقه، [[مبالغه]] در [[راستگویی]] است، یعنی بسیار [[راستگو]] و همیشه مداوم راستگویی و [[تصدیق]] هر آنچه که حق و ثابت است. او عادتی در گفتار جز راستگویی ندارد و ملازم با [[شکرگزاری]] [[و]] [[شرافت]] همیشگی است؛ اما صدیقه فقط به معنای راستگویی نیست، بلکه به کسی گفته می‌شود که بتواند صحنه و صفحه دلش را به گونه‌ای آماده کند که [[مخاطب]] حضرت [[دوست]] باشد<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۵۱؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۵؛ حلیة الأولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۴۱؛ ذخائر العقبی، ص۴۴؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۱؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۰.</ref>.
و [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: همانا فاطمه{{س}}، صدیقه و شهیده است<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵.</ref>.
و فرمود: {{متن حدیث|وَ هِيَ الصِّدِّيقَةُ الْكُبْرَى وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى}}<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵.</ref> و او [[صدیقه کبری]] است.
پیشینیان نیز با او آشنا بوده‌اند.
او [[طاهره]] است [[پاک]] و [[منزه]]، یعنی ذاتاً پاک و [[پاکیزه]] است و کسی نمی‌تواند او را [[لمس]] کند، مگر اینکه [[ذات]] او پاک و پاکیزه باشد<ref>امالی صدوق، ص۴۷۴؛ علل الشرائع، ج۱، ص۱۷۸؛ الخصال، ج۲، ص۴۱۴؛ دلائل الامامه، ج۱، ص۱۷۸؛ مصباح الانوار، ص۲۲۲؛ ذخائر العقبی، ص۴۴؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۹۸؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۷۸؛ بشارة المصطفی، ص۲۴۸؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵.</ref>.
[[امام محمد باقر]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرَةَ لِطَهَارَتِهَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ وَ طَهَارَتِهَا مِنْ كُلِّ رَفَثٍ وَ مَا رَأَتْ قَطُّ يَوْماً حُمْرَةً وَ لَا نِفَاساً}}<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹.</ref> [[فاطمه]] را طاهره نامیدند؛ زیرا از هر [[آلودگی]] و [[قبح]] و [[زشتی]] پاک بود و فاطمه هرگز [[خون]] حیض و نفاس [[مشاهده]] نکرد.
[[آیه تطهیر]] نیز در وصف [[پاکی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} از جمله فاطمه{{س}} نازل شده است، که: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>.
او [[راضیه]] است، یعنی به [[مقام رضا]] رسیده و [[راضی]] به رضای [[پروردگار]] است.
یکی از معانی راضیه، قانعه است یعنی قناعت‌کننده به [[خدا]] از غیر او، چنانچه در مجمع [[البحرین]] آمده: {{عربی|&& رضیت بالله رباً قنعت به و لم اطلب معه غیره &&}} یعنی [[قناعت]] به [[خداوند]] کرده‌ام و غیر او را نمی‌طلبم.
فاطمه{{س}} به آنچه برایش مقدر شده بود از تلخی‌های [[دنیا]]، [[رنج]] و [[زحمت]]، [[مصایب]] و دشواری‌های آن، راضی و [[خشنود]] به رضای [[حضرت حق]] بود.
او [[مرضیه]] است، یعنی کسی که مورد رضای خداوند قرار گرفته و [[رضایت]] او رضایت خداست و حضرت حق از او راضی است، همچنان‌که [[غضب]] او، [[غضب خداوند]] است. تمام کارهایش در نزد خداوند و [[رسول خدا]]{{صل}} [[پسندیده]] است، بنابراین [[آیات شریفه]]: {{متن قرآن|وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا}}<ref>«و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.</ref>، {{متن قرآن|رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ}}<ref>«خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref> و {{متن قرآن|ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً}}<ref>«به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۸.</ref> در [[شأن]] او نازل شده و از [[شخصیت]] والای او سخن گفته است.
او [[معصومه]] است، یعنی آراسته به [[مقام]] والای [[عصمت]] است. عصمت در لغت به معنی منع بوده و [[ملکه عصمت]] صاحب عصمت را از هرگونه امر [[ناپسند]] و ناروا [[حافظ]] و مانع و رادع است، حتی صاحب آن [[نیت]] [[گناه]] هم نمی‌کند؛ [[غفلت]] و [[سهو]] و [[نسیان]] در او راه ندارد، همان‌طور که در [[قرآن کریم]] [[خداوند تبارک و تعالی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى}}<ref>«زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمی‌بری» سوره اعلی، آیه ۶.</ref> [[حقیقت عصمت]] آن [[قوه]] نوری ملکوتیه است. صاحب عصمت از [[کودکی]] و آغاز [[زندگی]] همه اقوال و آثار و [[افعال]] و احوالش [[حکم]] [[حکیم]] است.
او [[بتول]] است، یعنی کسی که از [[دنیا]] منقطع شده و به [[خدا]] پیوسته است و پیوند خود را با [[جهان]] دیگر [[استوار]] کرده باشد و این صفت بدان جهت به [[فاطمه]]{{س}} داده شد که در فضل، [[دین]] و حسب از [[زنان]] زمانه خود و زنان [[امت]] منفرد بود و همتا نداشت. بنابراین چون آن حضرت [[قاطع]] علایق دنیا بود او را بتول نامیدند<ref>لغت‌نامه دهخدا، ذیل واژه بتول.</ref>.
او [[کوثر]] است. کوثر به معنای خیر کثیر است، همچنین به کثیرالنسل هم گفته می‌شود، کما اینکه [[نسل فاطمه]]{{س}} در جهان معادل ندارد. به حوضی در [[بهشت]] نیز کوثر گفته می‌شود. نام سوره‌ای در [[قرآن]] نیز کوثر است که مربوط به فاطمه{{س}} است.
خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.</ref> ما به تو کوثر دادیم، یعنی خیر بسیار که همانا [[وجود مقدس]] فاطمه{{س}} بود. از این‌رو، [[نسل]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از دخترش فاطمه{{س}} می‌باشد و در این نسل تا [[روز قیامت]] [[برکت]] قرار داده است.
او [[حصان]] است. حصان به [[زن]] [[عفیف]] و [[پاکدامن]] و پارسای شوهردار گفته می‌شود. به معنای درّ و گوهر هم آمده، به معنای پوششی که روی مروارید را می‌پوشاند و حفظش می‌کند، هم می‌باشد. حال فاطمه، حصان است یعنی درّ و گوهر وجود فاطمه{{س}} در هاله‌ای از [[عفاف]] و [[پارسایی]] و [[پرهیزگاری]] پوشانده شده است.
او [[حوراء انسیه]] است. [[حوراء]] اشاره به [[بُعد معنوی]] و [[انسیه]] اشاره به جنبه [[انسانی]] آن حضرت دارد. یعنی [[مقام معنوی]] فاطمه در حدّ کمال در قالب [[جسمانی]] کامل قرار گرفته است.
[[رسول الله]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ خُلِقَتْ حُورِيَّةً فِي صُورَةِ إِنْسِيَّةٍ}}<ref>کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۷۵.</ref> فاطمه حوریه‌ای است که در قالب [[انسان]] [[خلق]] شده است.
و فرمود: {{متن حدیث|ابْنَتِي فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ آدَمَيَّةٌ لَمْ تَحِضْ وَ لَمْ تَطْمُثْ}}<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۱.</ref> دخترم فاطمه حوری این [[جهان]] از نسل [[آدم]] است. او همیشه [[پاک]] و [[پاکیزه]] است.
او [[محدثه]] است. {{متن حدیث|أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ}}<ref>جنة العاصمه، ص۸۵.</ref> محدثه به صاحب [[فراست]] در [[نقل حدیث]] گفته می‌شود و فاطمه{{س}} صاحب این فراست بود. همچنین به کسی که [[ملائکه]] با او سخن می‌گویند و به نوعی محل فرود و مراتبی از [[وحی]] قرار گرفته و مکاشفاتی دارد، نیز محدثه گفته می‌شود. [[جبرئیل]] بعد از [[رحلت رسول الله]]{{صل}} به خدمتش رسید و [[صحیفه فاطمیه]] را به او وحی داد. در این [[مصحف]] که هم‌اکنون در دستان [[مبارک]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} قرار دارد، [[احکام]] شرعیه و [[حلال و حرام]] وجود ندارد، ولی [[علوم]] مربوط به [[آینده]] در آن ثبت است. همچنین راجع به [[اولاد فاطمه]]{{س}} می‌باشد<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۰.</ref>.
او [[حانیه]] است. حانیه به معنی [[مشفق]] و [[مهربان]] است<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۴۰۶.</ref>. [[عشق]] و علاقه فاطمه{{س}} به فرزندانش و [[تربیت]] و پرورش آنان نمونه و [[الگو]] می‌باشد.
او [[عذراء]] است. عذراء به معنی بکر و دست‌نخورده است. چه چیز [[فاطمه]] بکر باقی ماند؟ اصل [[انسانیت]] و [[فطرت]] پاک او، همان جلوه‌ای که در قالب انسانی نمود پیدا کرد، کاملاً [[حفظ]] شد. هیچ‌گونه آلایش و پیرایشی بر صحنه و صفحه دلش نقش نبست. [[دل]] او جای حضرت [[دوست]] بود.
او [[مبارکه]] است. [[برکت]] وجود فاطمه{{س}} و خاندانش تا [[قیامت]] پابرجاست.
کلمه «برکه» گوید به معنای [[رشد]] و زیادتی است. از [[زجاج]] نقل شده است که «مبارک» آن چیزی است که از سوی او خیر بسیار به وجود آید<ref>لسان العرب، ذیل واژه برک.</ref>.
مبارکه مشتق از برکت است یعنی نفع زیاد و آن حضرت مبارکه نامیده و بدان [[مدح]] شده زیرا چنان نفعی به [[انسان]] می‌رساند که هر که او را دستاویز خود قرار دهد و دست [[توسل]] به دامن او زند و راه او را ادامه دهد، در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[رستگار]] خواهد شد و نفع بسیار خواهد برد و خیر کثیر شامل حال او می‌شود.
او [[زکیه]] است یعنی [[پاکیزه]] از هرگونه [[پلیدی]] ظاهری و [[باطنی]]. گفته شده است: {{عربی|&& زکی عمله أی طهر عمله و وقره &&}} یعنی عمل [[وقار]] و سنگینی او پاک و پاکیزه شد و قول [[خداوند تعالی]] که {{متن قرآن|أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً}}<ref>«آیا انسانی بی‌گناه کشتی؟» سوره کهف، آیه ۷۴.</ref> به معنای پاکیزه از [[محبت دنیا]] و [[شرک]] و کلیه [[اخلاق]] ذمیمه آمده است و [[حضرت فاطمه]]{{س}} به تمام معنی [[منزه]] از همه آنها می‌باشد.
او [[سیدة النساء]] العالمین، سالار [[بانوان]] [[گیتی]] است.
او ممتحنه، آزمایش‌شده [[بارگاه الهی]] است.
او منصوره، یاری‌شده بارگاه دوست است. این نام حضرت در [[آسمان‌ها]] است.
او [[مهدیه]]، [[هدایت‌شده]] است.
او [[ریحانه]]، گل خوشبوی [[حضرت حق]] است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۰.</ref>
==[[کنیه]]==
کنیه اسمی است که بر شخص به جهت [[تعظیم]] و بزرگ داشتن او اطلاق می‌شود.
فاطمه{{س}} دارای کنیه‌های بی‌شماری است: [[ام‌الحسن]]، [[ام‌الحسین]]، [[ام‌الحسنین]]، [[ام‌الکتاب]]، [[ام‌الائمه]]، [[ام‌الفضائل]]، [[ام‌ابیها]]، [[ام‌المؤمنین]]، [[ام‌السبطین]]، [[ام‌النورین]]، [[ام‌العطیه]]، [[ام‌البدربین]]، [[ام‌الأسماء]]، [[ام‌العلوم]]، [[ام‌الاخیار]]، [[ام‌الازهار]]، [[ام‌الابرار]]، [[ام السادة‌النجباء]]، [[ام‌الرأفة]] و... که هر یک گویای یکی از صفات برجسته و ویژگی‌های ارزنده و بزرگ او بوده است<ref>مناقب ابن مغازلی، ص۳۴۰؛ اسد الغابه، ج۵، ص۵۲۰؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۳۹۷؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۴۰۶؛ کامل الزیارات، ص۲۳۰؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۶۸؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۷؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۱۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۳۸۰.</ref>.
ام‌الکتاب نام دیگر [[سوره فاتحه]] است و این [[سوره]] کوچک دربرگیرنده تمام [[قرآن]] است و قرآن کثیر در ام‌الکتاب جمع شده است. حال فاطمه ام‌الکتاب است چون عصاره همه [[کلمات‌الله]] که [[ائمه معصومین]]{{عم}} می‌باشند، است. [[وجود مقدس]] [[حضرت فاطمه]]{{س}}، اصل و منبع این [[انوار الهی]] است.
ام‌ابیها نیز نه تنها به علت این است که برای پدرش [[مادری]] کرد، بلکه به این جهت است که او ثمره و نتیجه عصاره [[شخصیت]] [[رسول الله]]{{صل}} که علت غایی هستی و همه موجودات است. نمونه بهترین‌ها، عصاره و ثمره بهترین‌ها از طریق رسول الله{{صل}}، وجود مقدس فاطمه{{س}} را شکل می‌دهد که او هم ام‌ابیها و هم ام‌الائمه است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref>
==دوران کودکی==
از زندگانی فاطمه{{س}} تا [[هجرت پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]] کمتر سخن به میان آمده است، اما [[کودکی]] او به [[سختی]] و تلخی گذشته است؛ زیرا پدرش از آغاز [[دعوت]] با [[آزار]] [[قریش]] روبرو گردید. آنان هر [[روز]] بر [[اذیت]] و [[دشمنی]] خود می‌افزودند و علیه [[پیامبر گرامی اسلام]] [[دسیسه‌ها]] می‌کردند و نقشه‌ها می‌کشیدند و فاطمه کوچک [[شاهد]] این جوّ هراسناک بود و آزارهایی را که بر پدرش وارد می‌کردند، می‌دید و پیوسته چشمانی اشکبار داشت و [[روح]] حساسش آزرده می‌گشت و با دستان کوچکش گرد [[غم]] از چهره پدر می‌زدود. او از همان کودکی در جریان و کوران حوادثی بود که در اطراف رسول الله{{صل}} قرار داشت. در کتب [[صحاح]] و [[کتب سیره]] چون [[سیره]] [[ابن‌اسحاق]] آمده است که فاطمه از آزارهایی که به پدرش وارد می‌شد، مصون نبود به عبارت دیگر ترکش‌های آن به فاطمه اصابت می‌کرد.
فاطمه{{س}} در کنار پدر و مادرش و در [[خانه]] [[وحی]] پرورش یافت و از همان آغاز معترف و [[معتقد]] به [[رسالت]] پدر بود. او [[تربیت دینی]] را از پدرش فراگرفت، [[پیامبری]] که [[معلم]] انسان‌های [[جهان]] است و تا جهان باقی است، مشعل [[دین]] و [[دانش]] به نام او فروزان است.
فاطمه{{س}} می‌دید که چگونه [[مسلمانان]] هر روز با [[شور و هیجان]] برای فراگرفتن آیه‌های [[قرآن]] و [[آموختن]] روش [[پرستش]] [[پروردگار]] نزد پدرش می‌آیند. [[کودکی]] که همه توجهش به دریافت‌های [[جسمانی]] و آموزش‌های [[روحانی]] معطوف بود، در کنار رسیدن [[تعلیمات الهی]] و [[شور]] و شوقی که در بین نومسلمانان به وجود آمده بود، [[رشد]] نمود.
فاطمه{{س}} همچنین [[شاهد]] [[دشمنی]] اهالی [[مکه]] با پدرش بود. [[سلاح]] [[مردم]] بی‌منطق، [[دشنام]]، [[آزار]]، [[شکنجه]] و [[کشتار]] بود. خبرها به [[سرعت]] به خانه [[رسول‌الله]]{{صل}} می‌رسید که امروز [[بلال]] را شکنجه دادند، به [[عمار]] آسیب رسید، [[یاسر]] و [[سمیه]] [[پدر و مادر]] عمار [[شهید]] شدند. این خبرها چه اثری بر [[قلب]] به ظاهر کوچک و به معنا بزرگ فاطمه نهاد؟ [[خدا]] می‌داند. اما همه اینها درس بود. درس [[پایداری]]، تا فاطمه ساخته شود. او باید این آزمایش‌ها را می‌آموخت. پدرش برای [[نجات]] پیروانش از این همه آزار و [[اذیت]]، به [[پیروان]] خود فرمود تا مکه را ترک گویند و به [[حبشه]] بروند. دسته‌ای که می‌خواهند از [[طاعت]] مخلوق به [[اطاعت]] [[خالق]] در بیایند و طوق [[بندگی]] را بشکنند و [[آزاد]] شوند، باید این همه [[بلا]] را به [[جان]] بخرند. آزمایش‌ها پیوسته دشوارتر و دردناکتر می‌شود. [[تهدید]]، [[خشونت]]، آزار، [[گرسنگی]] و [[سختی]] زندگانی<ref>زندگانی فاطمه زهرا{{س}}، ص۳۶-۳۷.</ref>.
[[ابن‌ابی‌الحدید]] می‌نویسد: «در حالی که [[رسول الله]]{{صل}} در کنار [[کعبه]] در [[سجده]] بود، [[نضر بن حارث]] و [[عقبة بن ابی‌معیط]] به دستور [[ابوجهل]] شکمبه شتر بر سرش انداختند. [[پیامبر]] سر از سجده برنداشت و گریست. فاطمه{{س}} [[خردسال]] گریان آمد و شکمبه را بغل کرد و دور انداخت و در حالی که می‌لرزید، در آغوش پدر قرار گرفت. رسول‌الله{{صل}} او را [[دلداری]] داد و فرمود: [[فاطمه]] جان! نگران نباش. اینها نمی‌توانند به پدرت آسیب برسانند، [[حافظ]] من خداست. آن‌گاه [[خطاب]] به [[خداوند]] عرض کرد: خدایا! [[قریش]] را به تو وامی‌گذارم. و سپس فریاد زد: {{متن حدیث|إِنِّي مَظْلُومٌ فَانْتَصِرْ}} سپس برخاست، اشک‌های دخترش را [[پاک]] کرد و به خانه‌اش رفت»<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۸۲.</ref>.
[[روز]] دیگر خبر می‌دهند که پای پدرش را با پرتاب سنگ آزرده‌اند. روز دیگر خاکستر بر سر پدرش می‌ریزند. چه رابطه [[عاطفی]] شدیدی بین این پدر و دختر وجود دارد. هیچ‌یک از رفتارهای [[خشونت‌آمیز]] نتیجه‌ای نداد. دیری نگذشت که قریش هم شکست‌خورده و [[خشمگین]] تصمیم سخت‌تری می‌گیرند. باید رابطه [[بنی‌هاشم]] با [[مردم]] قطع شود.
یکی از پربارترین دوران [[سازندگی]] [[مسلمانان]] [[مکه]]، دوره محاصره [[رسول‌الله]]{{صل}} و دیگر بنی‌هاشم در «[[شعب ابی‌طالب]]» است. قریش با [[نوشتن]] پیمانی میان خود، تصمیم گرفتند که با بنی‌هاشم چه آنانی که به [[اسلام]] گرویده‌اند و چه آنان که به انگیزه دیگری از [[پیامبر]] [[حمایت]] و طرفداری می‌کردند، پیوند خود را ببرند و با آنان [[معاشرت]] نکنند و چیزی به آنان نفروشند. هرجا آنان را دیدند، از هرگونه [[آزار]] و اذیتی علیه آنان خودداری نورزند. از این‌روی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[خانواده]] و بنی‌هاشم و تنی چند از مسلمانان بی‌پناه به محلی دره‌مانند، به نام شعب ابی‌طالب پناه جستند. در ماه‌های نخست آذوقه‌هایی که با خود داشتند و یا به وسیله کسانی که پنهانی برایشان می‌بردند، نیاز خود را رفع می‌کردند. لیکن پس از تمام شدن [[آذوقه]] و جلوگیری کامل از رسیدن کمک‌های دیگران، وضع بسیار [[دشواری]] بر شعب سایه‌افکن شد. [[گرسنگی]] و [[ناامنی]] همگی افراد را دچار کرده بود، به‌خصوص [[کودکان]] که کمترین توان و [[تحمل]] را داشتند، [[بیمار]] و [[نزار]] شده بودند. یکی از این کودکان [[فاطمه]]{{س}} بود که در آن تنگنا گرفتار و [[شاهد]] دشواری‌های [[پدر و مادر]] و کسان خود بود. او می‌دید که مادر از گرسنگی [[مشک]] خشکیده ماست را می‌مکد و پدر سنگ بر شکم می‌بندد. عمویش [[ابوطالب]] برای نجات جان پدرش بعضی شب‌ها، امیرالمؤمنین علی{{ع}} را به جای او می‌خواباند تا اگر قرار است آسیبی به رسول‌الله{{صل}} وارد شود، پسرش سپر بلای او گردد. در سال سوم آن‌چنان فشار گرسنگی شدید بود که گویند حتی علف در شعب یافت نمی‌شد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱-۴۹۲؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۵.</ref>. [[بیماری]]، [[گرفتاری]] و گرسنگی نمودهایی بود که برای [[قریش]] و افراد سطحی‌نگر آشکار بود، ولی آنچه را نمی‌توانستند دریابند ورزیدگی، [[پایداری]] و آبدیدگی بود که برای روزهای سخت پس از آن در مسلمانان ایجاد می‌شد. دوران [[آزمون]] و کارآزمودگی بسیار سخت بود که [[پیامبر گرامی اسلام]] آن را با آغوش باز پذیرا گردید. همین آزمون‌ها بود که [[فاطمه]]{{س}} را برای دشواری‌های دوران [[مدینه]] و گرسنگی‌ها و رنج‌های خود و پدر و شوهر و فرزندانش آماده می‌کرد و با آن کارآزمودگی‌ها به خوبی توانست همه [[مشکلات]] و [[ناملایمات]] را از سر بگذراند.
مسلمانان چه مدت در این دره مخوف به سر برده‌اند؟ دقیقاً معلوم نیست. [[ابن‌هشام]] مدت را دو یا سه سال نوشته است<ref>السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۳۷۵.</ref>. در این مدت بر فاطمه چه گذشته است؟ [[خدا]] می‌داند. او هم [[آزار]] [[جسمانی]] دیده و هم آزار [[روحانی]] و بیشتر بار چنین [[زندگی]] به دوش او بود. اما دشوارتر و دردناکتر از همه این [[رنج‌ها]] [[مرگ]] عزیزان است. [[خدیجه]]{{س}} پس از بیرون آمدن از محاصره قریش در [[شعب ابی‌طالب]] به علت گرسنگی و رنج‌های دیگر و [[مشاهده]] گرسنگی و رنجوری فاطمه خردسالش بر بستر بیماری افتاد. [[پیامبر گرامی]] از دیدن این بیماری دریافت که [[یار]] وفادارش از بستر برنخواهد خاست. به وی مژده [[بهشت]] را داد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۳.</ref>. خدیجه بدرود [[حیات]] گفت و باری سنگین از [[غم]] و [[اندوه]] بر دوش توانای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و شانه [[ناتوان]] فاطمه{{س}} گذاشت. به‌ویژه آن‌که [[پیامبر]] به فاصله اندکی در آن سال، [[یاور]] دیگرش [[ابوطالب]] را هم از دست داد و آن سال را «[[عام‌الحزن]]» (سال اندوه)، نام‌گذاری کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ الکافی، ج۱، ص۴۴؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵.</ref>.
[[قضای الهی]] چنان بود که مرگ این [[زن]] [[فداکار]] با [[مرگ ابوطالب]] در یک سال اتفاق افتد. خدیجه{{س}} تنها غمخوار پدر در [[خانه]] بود و ابوطالب او را در برابر [[دشمنان]] بیرونی [[حمایت]] می‌کرد. از آن پس [[فاطمه]] غمگسار پدر بود. او باید [[وظیفه]] مادرش را نیز عهده‌دار شود. در زمانی که دشمنان به خاطر مرگ آن دو [[بزرگوار]] و تنها بودن [[رسول‌الله]]{{صل}} بر او گستاخ‌تر شده بودند، او به [[دلجویی]] پدر پرداخت. اگرچه پیامبر اکرم{{صل}} دو عزیز خود را از دست داد و فاطمه بار سنگینی را که بر دوش مادر بود، اکنون یک‌تنه بر دوش می‌کشید اما در همه حال خدا مددکار پدرش بود و [[دعوت]] به [[خداپرستی]] [[شعار]] او.
پیامبر اکرم{{صل}} سفری به [[طائف]] کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۴.</ref>، شاید بتواند در آنجا کسانی را به [[دین خدا]] درآورد و یا [[یاوران]] و مؤمنانی در آن [[شهر]] بیابد، ولی آنها نیز آزارش دادند. رسول‌الله{{صل}} به [[مکه]] برگشت.
[[کافران]] مکه همه [[کوشش]] خود را برای خاموش ساختن آن [[نور]] خدایی به کار می‌بردند، اما سودی نبرده و هر [[روز]] بانگ دعوت [[اسلام]] رساتر می‌شد. [[سران قریش]] تصمیم به [[کشتن رسول‌الله]]{{صل}} گرفتند، اما مکرهای [[شیطانی]] نیز سودی نداشت. مرکز دعوت از مکه به یثرب که در پانصد کیلومتری مکه است، منتقل شد و [[یاران]] رسول‌الله{{صل}} به آنجا [[هجرت]] کردند. [[مردم]] این شهر که از آن [[تاریخ]] [[لقب]] «[[انصار]]» یافتند، از آنان هرچه نیکوتر [[پذیرایی]] کردند. در شبی که بنا بود [[توطئه]] [[قریش]] عملی گردد، پیامبر اکرم{{صل}}، علی{{ع}} را به جای خود خواباند و هجرت را آغاز کرد و راهی یثرب شد و این همان رویداد بزرگی است که بعدها مبدأ تاریخ [[مسلمانان]] گردید.
[[امام علی]]{{ع}} پس از بازگردانیدن امانات مردم که نزد پیامبر اکرم{{صل}} گذاشته بودند و پرداخت بدهی‌های [[پیامبر]] و انجام دیگر کارهایی که بر عهده‌اش گذاشته شده بود با فواطم (فاطمه دختر رسول‌الله{{صل}}، [[فاطمه دختر اسد]] مادرش و [[فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب]])، [[سوده دختر زمعه]]، [[عایشه دختر ابوبکر]] از [[همسران]] رسول‌الله{{صل}} و تعدادی از [[زنان]] [[مستضعف]] از [[بیراهه]] عازم یثرب شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۰.</ref>. قریش که از این هجرت باخبر شدند راه را بر امام علی{{ع}} بستند تا مانع رسیدن آنان به یثرب شوند، لیکن با [[شمشیر]] آخته آن حضرت روبرو گردیدند و [[مصلحت]] ندیدند که بیشتر [[ایستادگی]] کنند. [[امام]] به راه خود ادامه داد و برای [[ناآگاه]] گذاشتن [[دشمن]] و بیراه کردن آنان شب‌ها را راه می‌سپرد و روزها [[استراحت]] می‌کرد تا در [[قبا]] به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} که [[منتظر]] آنان بود، پیوست.
[[رسول‌الله]]{{صل}} روز دوازدهم [[ربیع‌الاول]] به همراه [[مهاجران]] به یثرب درآمد. این [[شهر]] از آن هنگام «مدینةالنبی» نامیده شد. [[پیامبر گرامی اسلام]] بر [[ابوایوب انصاری]] وارد شد و [[فاطمه]]{{س}} را در [[منزل]] مادر ابوایوب انصاری جای داد<ref>السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۲، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۰۷.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۵.</ref>
==ازدواج==
{{اصلی|ازدواج حضرت فاطمه}}
مسلم است که فاطمه{{س}} خواهان بسیاری داشته است. [[یعقوبی]] نوشته است: گروهی از مهاجران فاطمه را از پدرش [[خواستگاری]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۰.</ref>، در میان آنان نام عمر و [[ابوبکر]] دیده می‌شود. آنان چون خواست خود را با پیامبر اکرم{{صل}} در میان نهادند، [[پیامبر]] فرمود: منتظر [[فرمان الهی]] هستم<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱.</ref> و یا می‌فرمود: فاطمه [[خردسال]] است و چون علی{{ع}} از او خواستگاری نمود، پیامبر پذیرفت<ref>سنن نسائی، ج۶، ص۶۲.</ref>. درباره [[خواستگاری فاطمه]]{{س}} و [[زناشویی]] او با [[امام علی]]{{ع}} سخن بسیار گفته‌اند و در [[روایات]] موجود است.
امام علی{{ع}} [[زره]] خود را فروخت و آن را کابین فاطمه{{س}} قرار داد. نقل شده چهارصد یا پانصد درهم بوده است. پیامبر مقدا[[ری]] از این [[پول]] را به [[بلال]] داد تا [[عطر]] بخرد، مقداری به ابوبکر داد تا [[جهیزیه]] فاطمه{{س}} خریداری شود، [[سلمان]] و [[عمار]] را هم با او فرستاد و مقداری نیز نزد خود برای [[عروسی]] نهاد<ref>کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۳۴۸.</ref>.
فهرستی که [[شیخ طوسی]] برای جهیزیه فاطمه{{س}} نوشته چنین است: پیراهنی به هفت درهم، روسری به چهار درهم، [[قطیفه]] مشکی بافت [[خیبر]]، تختخوابی بافته از برگ خرما، دو تشک یکی از لیف خرما و دیگری از پشم گوسفند، چهار بالش، پرده‌ای از پشم، آسیای دستی، لگنی از مس، مشکی چرمی، قدحی چوبین، کاسه‌ای گود برای دوشیدن شیر، چند کوزه گلی. چون [[پیامبر اکرم]]{{صل}} چشمش به آنها افتاد، فرمود: [[خدا]] به [[اهل‌بیت]] [[برکت]] دهد<ref>امالی طوسی، ج۱، ص۳۹.</ref>.
[[رسول‌الله]]{{صل}} خود [[خطبه عقد]] را خواند: «[[سپاس]] خدایی که او را به نعمتش [[ستایش]] کنند و به قدرتش [[پرستش]]؛ حکومتش را گوش به فرمانند و از عقوبتش ترسان و عطایی را که نزد اوست، خواهان و [[فرمان]] او در [[زمین]] و [[آسمان]] روان است. خدایی که [[آفریدگان]] را به [[قدرت]] خود بیافرید و هر یک را تکلیفی فرمود که درخور او می‌دید [[و]] بر [[دین]] خود ارجمند ساخت و به پیامبرش محمد{{صل}} گرامی فرمود و بنواخت. [[خدای تعالی]] زناشویی را پیوندی دیگر کرد و آن را [[واجب]] فرمود. بدین پیوند [[خویشاوندی]] را درهم پیوست و این [[سنت]] را در گردن [[مردمان]] بست، چه می‌فرماید: {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا}}<ref>«و اوست که از آب بشری آفرید و او را نسبی و سببی نهاد و پروردگار تو تواناست» سوره فرقان، آیه ۵۴.</ref>. همانا خدای تعالی مرا فرموده است که [[فاطمه]] را به زنی علی بدهم و من او را به چهارصد مثقال [[نقره]] به او به زنی دادم. علی آیا [[راضی]] هستی؟ و علی عرض کرد: آری یا رسول‌الله!»<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۵۰، با اشاره به آیه ۵۴ سوره فرقان.</ref>
[[خطبه]] خوانده شد و فاطمه{{س}} [[همسر امام علی]]{{ع}} گردید. سپس با باقی‌مانده [[پول]]، غذای [[عروسی]] تهیه شد و [[امام]]، فاطمه{{س}} را به [[خانه]] خود برد. هنگام [[خداحافظی]]، پیامبر اکرم{{صل}} [[خطاب]] به دخترش فرمود: فاطمه [[جان]]! من درباره تو کوتاهی نکردم. تو را به بهترین مردان شوهر دادم. همسرت، بزرگ [[دنیا]] و [[آخرت]] است، قدر او را بدان! و فرمود: فاطمه جان! اگر [[فقر]] برای دیگران مایه سرشکستگی است، برای [[پیامبر]] و خاندانش مایه [[فخر]] است. فقر در خانه علی تو را [[اذیت]] نکند. اگر پدرت می‌خواست، می‌توانست همه گنج‌های زمین را مالک شود اما او [[خشنودی خدا]] را [[انتخاب]] کرد. آن‌گاه خطاب به علی{{ع}} فرمود: علی جان! تو [[همسر]] [[دختر رسول خدا]] شدی، قدر او را بدان. سپس دست‌هایش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و عرض کرد: خدایا! این [[ازدواج]] را برای آنها [[مبارک]] گردان و از [[نسل]] آنان ذریه‌ای طیّبه قرار بده! خدایا! فاطمه از من است و من از اویم، او را از هر [[ناپاکی]] برکنار کن!
این [[دعا]] برآورده شد. [[نسل فاطمه]]{{س}} هرکدام به نوعی تأثیرگذار بودند و با آموزه‌های خود چه تحولاتی در [[جهان]] [[بشریت]] به وجود آوردند. [[سادات حسنی]] و [[سادات حسینی]] نهضت‌های بسیاری را [[رهبری]] کردند.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۸۹.</ref>
==زندگانی حضرت فاطمه{{س}} در خانه همسرش==
زندگانی او در خانه شوهرش نمونه است، چون سراسر زندگانی او نمونه است. دوران [[زندگی]] مشترک این دو [[بزرگوار]] دوره بسیار پرتحولی در [[تاریخ اسلام]] است. [[حکومت]] نوپای [[اسلام]] به تازگی در [[مدینه]] شکل گرفته و [[جامعه اسلامی]] به شدت درگیر [[جنگ]] است. به‌طور متوسط در هر سال [[جامعه]] [[شاهد]] ده [[حرکت]] نظامی است و علی{{ع}} یک [[سرباز]] تمام‌عیار و آماده برای [[جانفشانی]] و [[خدمت]] به [[رسول‌الله]]{{صل}} می‌باشد. او از بیست و شش [[غزوه]] تنها در [[تبوک]] حضور نداشته است، یعنی به‌طور متوسط سالی سه غزوه انجام می‌گرفته است. علاوه بر آن [[فرماندهی]] سرایای بزرگ و مهم نیز با [[امام علی]]{{ع}} بوده است. در واقع فاطمه{{س}} به همسری مردی درآمده بود که مجاهدی کامل در [[راه خدا]] بود و بیشتر ایام زندگی مشترک این دو بزرگوار در شرایطی طی می‌شد که [[امام]] در [[جبهه]] بوده است.
در چنین شرایطی فاطمه{{س}} صاحب فرزندانی شد و با داشتن [[فرزندان]] [[خردسال]]، [[وظیفه]] نگهداری و [[تربیت]] و [[آموزش]] آنها و بخشی از [[وظایف]] همسرش در خارج از خانه را به عهده گرفته بود. هرچند توسط رسول‌الله{{صل}} به جهت انجام [[تکالیف خانوادگی]] بین علی{{ع}} و فاطمه{{س}} تقسیم کاری صورت پذیرفته بود که برمبنای آن کارهای درون خانه را فاطمه{{س}} و کارهای بیرون خانه را امام علی{{ع}} بر عهده داشته باشد، اما با توجه به شرایط [[جنگی]] جامعه اسلامی و مأموریت‌های امام علی{{ع}} در خارج از [[مدینه]]، کارهای داخل و خارج از [[خانه]] بر دوش [[فاطمه]]{{س}} قرار داشت.
فاطمه{{س}} در زمانی [[عهد]]ه‌دار [[تربیت فرزندان]] خود بود که از یک‌طرف [[جامعه]] دارای شرایط [[بحرانی]] و جنگی و [[شهر مدینه]] در محاصره بود و از طرف دیگر نیز در [[تمشیت امور]] خود از حیث [[خوراک]] و [[پوشاک]] باید با حداقل‌ها می‌ساخت و حتی زمانی نیز می‌گذشت که [[حسنین]]{{عم}} از شدت [[گرسنگی]] بی‌قرار و گریان شب را به صبح می‌رساندند، با این احوال در هیچ دوره از زندگانی فاطمه{{س}} سراغ نداریم که وی حتی به‌طور غیرمستقیم [[گلایه]] و شکایتی از وضع خود بر زبان جاری ساخته باشد و یا خواستار آن شده باشد که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حضور خود را در [[خانواده]] بیشتر و یا اینکه کمتر به جبهه برود.
فاطمه{{س}} در شش سال اول [[زندگی]] مشترک خود با امیرالمؤمنین{{ع}} هیچ‌گونه کمک‌کاری در خانه نداشت و تردیدی وجود ندارد که هفت تا هشت سال ابتدای زندگی حسنین{{عم}} که مهمترین سال‌های شکل‌گیری [[شخصیت]] آن دو [[بزرگوار]] بود، نقش فاطمه{{س}} در [[تربیت]] حسنین به مراتب از امیرالمؤمنین بیشتر بوده است. او علاوه بر [[مادری]]، به بهترین نحو ممکن توانسته بود جای خالی پدر را نیز در خانه پر کند. تربیت‌یافتگان دامان فاطمه{{س}} چهار نفرند که هیچ نمونه‌ای مثل آنان در [[تاریخ]] [[بشر]] نمی‌توان پیدا نمود.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۰.</ref>
==فرزندان فاطمه{{س}}==
{{اصلی|فرزندان حضرت فاطمه}}
در [[رمضان]] [[سال سوم هجرت]]، اولین فرزند آنان متولد می‌شود. ولادت او خاطره شیرین پیروزی‌های [[مسلمانان]] در [[غزوه بدر]] و سریه‌های بعد از آن را شیرین‌تر می‌سازد. [[رسول‌الله]]{{صل}} او را حسن نامید و در گوش راست او [[اذان]] و در گوش چپ او اقامه گفت و در [[روز]] هفتم، گوسفندی برای او [[عقیقه]] کرد و سرش را تراشید و هموزن موی سرش [[نقره]] [[صدقه]] داد. هنوز یک سال از تولد او نگذشته بود که حسین{{ع}} در [[سوم شعبان]] [[سال چهارم هجرت]] متولد شد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} او را حسین نامید. برای او هم اذان و اقامه گفت، عقیقه نمود و صدقه داد. سومین فرزند آنان [[زینب]] در [[سال پنجم هجرت]] متولد شد و به دنبال او [[ام‌کلثوم]] به [[دنیا]] آمد.
دختر گرامی پیامبر اکرم{{صل}} بیشترین نقش را در [[تربیت فرزندان]] خویش داشت. او پیوسته حوادث و رشادت‌های پدر و [[همسر]] خویش را برای فرزندانش جلوه می‌داد؛ زیرا در آینده‌ای نه چندان دور آنان باید قافله‌سالار [[حق]] و [[حقیقت]] باشند و همانند جدّ و پدرشان [[رهبری]] [[انسان‌ها]] را عهده‌دار گردند.
در برخی از کتاب‌های [[تاریخی]] آمده است که [[فاطمه]]{{س}} با فرزندانش بسیار [[بازی]] می‌کرد و آنان را به [[نشاط]] می‌آورد و همراه با بازی اشعاری را زمزمه می‌کرد. آن حضرت از [[جاذبه]] [[شعر]] در [[تربیت]] آنان استفاده می‌برد:
{{متن حدیث|أَشْبِهْ أَبَاكَ يَا حَسَنُ *** وَ اخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ
وَ اعْبُدْ إِلَهاً ذَا مِنَنٍ *** وَ لَا تُوَالِ ذَا الْإِحَنِ}}
ای حسن! به پدرت بمان و گشاده‌دست و [[کریم]] باش.
[[پروردگار]] [[منان]] را [[بندگی]] کن و [[کینه‌ورزان]] را به [[دوستی]] مگیر.
روزی که [[حسنین]]{{عم}} [[بیمار]] شده بودند، آنها را در آغوش گرفت و به نزد پدرش رفت و گفت: اگر فرزندانم [[شفا]] یابند، سه روز برای [[رضای خدا]] و جهت [[شکرگزاری]] [[روزه]] خواهم گرفت<ref>کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۴۹۱؛ ینابیع المودة، ص۴۹۳.</ref>.
فاطمه [[مادری]] نمونه بود. هرچند که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[زمان]] حضورش در [[منزل]] در بعضی کارها به فاطمه{{س}} کمک می‌کرد و یا در [[تاریخ]] از سلمی همسر [[ابورافع]]، [[ام‌الفضل]]، [[فاطمه بنت اسد]] و بعضی [[همسران]] [[رسول‌الله]]{{صل}} چون [[ام‌سلمه]] نام برده شده که گاهی به فاطمه{{س}} کمک می‌کردند، اما این موارد به ندرت اتفاق می‌افتاد و عمده کارها را [[حضرت فاطمه]]{{س}} شخصاً انجام می‌داده است. وی به عنوان دختر [[رهبر جامعه اسلامی]] و همسر بزرگترین [[شخصیت]] مطرح [[جامعه]]، [[سطح زندگی]] خود را با [[زندگی]] [[مردم]] معمولی جامعه گره زده بود و از اینکه دختر رسول‌الله{{صل}} است، تفاخری بر مردم نمی‌کرد.
روزی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} وارد منزل فاطمه{{س}} شد. دخترش را دید که بر روی [[زمین]] نشسته و با یک دست فرزندش را در آغوش گرفته و شیر می‌دهد و با دست دیگر با آسیاب دستی گندم‌ها را آرد می‌کند. [[اشک]] در چشمانش حلقه زد و فرمود: «دخترم! [[تلخی‌ها]] و [[مشکلات]] [[دنیا]] را به یاد شیرینی و [[سعادت]] [[بهشت]] بر خود گوارا ساز!» [[فاطمه]] در [[جواب]] پدر عرض کرد: «ای [[رسول خدا]]! [[حمد]] و [[شکر]] و [[سپاس]] سزاوار خداست در برابر نعمت‌های بیکران او»<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۴۲.</ref>.
فاطمه{{س}} نه تنها در [[پوشاک]] و [[خوراک]] به حداقل [[قناعت]] می‌کرد و بر خود سخت می‌گرفت، بلکه کارهای [[خانه]] را نیز بر عهده دیگری نمی‌گذاشت. از کشیدن آب تا [[نظافت خانه]]، دستاس کردن ذرت و یا گندم تا نگاهداری از [[فرزندان]] خردسالش و... همه را خود به عهده می‌گرفت. گاه با یک دست دستاس می‌کرد و با دست دیگر طفلش را می‌خواباند و ذکر [[حق]] در همه حالات بر زبانش جاری بود.
امیرالمؤمنین{{ع}} می‌فرماید: «فاطمه محبوب‌ترین کسان در چشم پدرش بود. او در خانه من چندان با [[مشک]] آب کشید که بند مشک بر سینه وی اثر گذاشت و چندان دستاس کرد که [[کف دست]] او پینه بست و چندان خانه را [[نظافت]] کرد که جامه‌اش رنگ خاک گرفت»<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۹.</ref>.
فشار کار بر فاطمه{{س}} آنقدر زیاد بود که امیرالمؤمنین به او گفت: چه می‌شود که از پدرت [[خادمی]] بخواهی تا اندکی در برداشتن بار سنگین [[زندگی]] تو را [[یاری]] دهد؟ فاطمه{{س}} به نزد پدر رفت ولی [[شرم]] حضور مانع شد تا چیزی از پدرش بخواهد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دانست دخترش برای کاری نزد او آمده است. بامداد به [[خانه فاطمه]] آمد. [[سلام]] کرد. علی و فاطمه او را پاسخ گفتند و از او خواستند تا به خانه درآید. [[رسول‌الله]]{{صل}} چون نشست به فاطمه{{س}} فرمود: دیروز از پدرت چه خواستی؟ امیرالمؤمنین عرض کرد: یا رسول‌الله{{صل}}! [[داستان]] فاطمه این است. او از [[سختی]] [[کار در خانه]] [[رنج]] می‌برد و این رنج بر [[جسم]] او اثر گذاشته است. من از او خواستم از شما خدمتکاری برای خود بخواهد. رسول‌الله{{صل}} فرمود: آیا چیزی به شما بیاموزم که از خدمتکار بهتر باشد؟ چون بر [[جامه]] [[خواب]] رفتید، سی و سه بار [[خدا]] را [[تسبیح]] و سی و سه بار او را [[تحمید]] و سی و چهار بار [[تکبیر]] بگویید. [[فاطمه]] سر برداشت و گفت: از خدا و [[رسول خدا]] [[راضی]] هستم<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۱.</ref>
==عابدی نمونه==
{{اصلی|عبادت حضرت فاطمه}}
فاطمه{{س}} در [[اطاعت]] [[پروردگار]] نمونه است. او هنگامی که از کارهای [[خانه]] [[فراغت]] می‌یافت، به [[عبادت]] می‌پرداخت. [[نماز]] و [[دعا برای دیگران]] و [[تضرع]] و [[زاری]] به درگاه [[خداوند]]. او آن‌قدر بر پاهایش به عبادت می‌ایستاد که پاهایش تاول می‌زد. او در نماز از [[خشیت]] خداوند می‌لرزید و نفسش به شماره می‌افتاد و [[فرزندان]] خردسالش شاهدی بر [[اعمال]] مادر خویش بودند که در هنگام [[دعا]]، هیچ‌کس را از دعای خود بی‌نصیب نمی‌کرد مگر خودش را. [[امام حسن]]{{ع}} درباره عبادت مادرش می‌فرمود: مادرم را می‌دیدم که [[شب‌های جمعه]] در [[محراب]] عبادتش ایستاده و تا [[طلوع صبح]] به [[رکوع]] و [[سجود]] به سر می‌برد. خود می‌شنیدم که او برای مردان و [[زنان]] [[مؤمن]] دعا می‌کند و حتی آنان را نام می‌برد و جهت برطرف شدن [[گرفتاری]] و برآورده شدن خواسته‌هایشان بسیار دعا می‌کرد و برای خویش سخنی نمی‌گفت و دعایی نمی‌کرد، عرض کردم: مادرم چرا برای خود همانند دیگران دعا نمی‌کنی؟ [[جواب]] داد: {{متن حدیث|يَا بُنَيَّ الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ}} فرزندم! اول [[همسایه]] را مقدم دار و سپس خود و [[اهل]] خانه را<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۱.</ref>.
بدین ترتیب فاطمه{{س}} [[نوع‌دوستی]] و [[احترام]] به [[همسایگان]] را به فرزندش عملاً یاد می‌داد. فاطمه{{س}} [[ایثار]] محض بود و [[زیباترین]] [[سرمشق]] [[بخشش]] و اینها درس‌هایی است که بیش از همه [[حسنین]] و زینبین{{عم}} از آنها بهره‌مند می‌شدند.
[[صدوق]] در [[امالی]] می‌نویسد: «هنگامی که [[رسول‌الله]]{{صل}} قصد [[سفر]] داشت آخرین کسی را که دیدار می‌کرد، فاطمه{{س}} بود و چون باز می‌گشت نخست به دیدار او می‌رفت و مدت طولانی در نزد او می‌نشست. یک‌بار از [[جنگی]] بازگشت و به [[خانه فاطمه]]{{س}} رفت و دید که [[زهرا]] گردنبند و گوشواری برای خود فراهم آورده و بر در خانه پرده‌ای آویخته شده است. همچنین بر دست حسن و حسین دستبند نقره‌ای دید. آن حضرت با [[مشاهده]] این موارد پس از توقفی کوتاه ناخرسندانه بیرون آمد و رو به [[مسجد]] نهاد. طولی نکشید که فرستاده فاطمه{{س}} با گردنبند، دستبند و گوشواره‌ها و پرده نزد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمد و گفت: دخترت می‌گوید این زیورها را بفروش و در [[راه خدا]] صرف کن. رسول‌الله{{صل}} فرمود: پدرش فدای او باد. آنچه باید بکند، کرد. [[دنیا]] برای [[محمد و آل او]] نیست<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۲، ص۴۷۱؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۰ و نیز ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ح۴۷۲۷.</ref>.
[[رسول‌خدا]]{{صل}} چون صفات عالی [[انسانی]] را در دخترش می‌دید و [[تربیت اسلامی]] را در [[کردار]] و [[رفتار]] و گفتار او مشاهده می‌کرد، او را می‌ستود و درباره او [[دعای خیر]] می‌گفت و گاه شدت [[محبت]] خود را به او، با بوسه بر سر و دستش نشان می‌داد<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۳۳.</ref> و برای اینکه [[منزلت]] و رتبه او را به [[مسلمانان]] نشان دهد، می‌فرمود: «او پاره تن من است، کسی که او را بیازارد مرا آزرده است»<ref>صحیح بخاری، ج۵، ص۲۶.</ref>.
خانه فاطمه{{س}} [[جذابیت]] و نورانیتی داشت که پیوسته رسول‌الله{{صل}} به سوی آن [[خانه]] جذب می‌شد. این [[نورانیت]] که پیامبر اکرم{{صل}} نمی‌توانست آن را در جای دیگری بیابد، [[نور]] [[عرفان]] و نور [[معرفت حق]] بود. به وضوح معلوم است که در خانه فاطمه چون محیط مصفا و [[مطهر]] است، زمینه و شرایط برای دریافت اشراقات راحت‌تر است و [[نور خدا]] در این خانه بهتر دیده می‌شد. محور توجه رسول‌الله{{صل}} به خانه فاطمه{{س}} خود [[فاطمه]] است و نوری که در آن خانه می‌دید، نور [[حقیقت توحید]] بود. این چه مشکاتی و چه مصباحی و کدامین زجاجه و روغنی است که هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. در خانه فاطمه{{س}} چراغی روشن بود در مشکاتی که در این مشکات [[حقیقت]] نور بود. عرفان او به [[حق]]، عبادتش، مجاهدتش در راه حق، [[سختی‌ها]] و مشقت‌هایی که در عمر کوتاه و پربارش در [[راه خدا]] بر خود هموار نمود، فرزندداری و [[تربیت]] فرزندانش، [[همسرداری]] و مادری‌اش، استغراق و [[خلوص]] کاملش در حق باعث شده بود انسان‌هایی که در اطراف او [[رشد]] می‌کردند، از وجود [[نورانی]] او نور بگیرند و دارای [[عزت]] و [[کرامت]]، نفسی مطمئن و [[قوی]] شوند. به همین دلیل بود که [[امام حسین]]{{ع}} در صحرای [[کربلا]] و روبروی خیل عظیم [[دشمن]] فریاد می‌زند: دامنی که مرا پرورش داده است، [[ذلت]] را بر من نمی‌پسندد<ref>الارشاد، ج۲، ص۴۵۰.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۳.</ref>
==مشارکت در امور اجتماعی==
قدر مسلم این است که [[فاطمه]]{{س}} با داشتن چهار فرزند که به تدریج به [[زندگی]] آنان وارد شده‌اند، [[معیشت]] بسیار [[سختی]] داشته است. در تمام مدت زندگی مشترک با [[امیرالمؤمنین]] به‌طور پیوسته مشغول [[پرستاری]] از [[فرزندان]] خردسالش بود، اما نقش [[اجتماعی]] خود را نیز به‌طور کامل ادا نموده و حضور در صحنه‌های اجتماعی از جمله مسئولیت‌های آن حضرت بوده است.
مشارکت فاطمه{{س}} در عرصه‌های [[اجتماع]] یک مشارکت وسیع و همه‌جانبه بوده است. البته داده‌های [[تاریخی]] در این زمینه خیلی زیاد نیست. این [[گناه]] بر گردن [[مورخان]] است. [[زن‌ها]] در [[صدر اسلام]] مشارکت همه‌جانبه داشتند و هیچ محدودیتی برای آنان نبود. [[بنی‌امیه]] و [[بنی‌عباس]] [[زنان]] را از صحنه‌ها بیرون کردند؛ زیرا [[مشارکت زنان]] در [[حیات سیاسی]] یک [[جامعه]] به معنای مشارکت همه مردان آن جامعه خواهد بود و [[حاکمان جور]] و [[ظلم]] از اینکه [[مردم]] در صحنه‌ها حاضر باشند، [[وحشت]] دارند، به همین جهت زنان را از صحنه‌ها خارج کردند در حالی که زنان در صدر اسلام حضور فعال داشتند. زنانی که [[اسلام]] نیز به [[نیکی]] از آنان یاد می‌کند، زنانی اجتماعی هستند و کاملاً در صحنه‌های [[سیاست]] و اجتماع حضور فعال دارند. زنانی چون [[بلقیس]] [[ملکه سبا]]، [[آسیه همسر فرعون]]، [[مریم]]{{س}}، [[دختران شعیب]]، مادر و [[خواهر حضرت موسی]]{{ع}}.
فاطمه{{س}} در مسائل عمومی اجتماع نیز نقشی فراگیر و فعال داشته است. پس از [[غزوه اُحُد]] که [[رسول‌الله]]{{صل}} با قرائت آیاتی از [[قرآن]] به [[دلجویی]] از بازماندگان [[شهدا]] می‌پرداخت، بر [[مزار]] آنان حاضر می‌شد و برای آنان از [[خدا]] [[طلب آمرزش]] می‌نمود. فاطمه{{س}} در این دلجویی‌ها پا‌به‌پای پدر [[رفتار]] می‌کرد. [[واقدی]] می‌نویسد: «[[پیامبر اکرم]]{{صل}} کنار پیکر [[حمزه]] نشست و گریست. فاطمه{{س}} نیز در کنار پدر نشست و گریست. او در [[مصیبت]] حمزه بسیار گریان بود و پیامبر اکرم{{صل}} هم با [[گریه]] او گریه می‌کرد و می‌فرمود: هرگز مصیبتی به بزرگی مصیبت تو به من نرسیده است. آن حضرت مکرر می‌فرمود: ای کاش من هم با [[شهیدان]] [[اُحُد]] [[شهید]] می‌شدم»<ref>المغازی النبویه، ج۱، ص۲۷۰.</ref>.
[[فاطمه]]{{س}} هر دو سه [[روز]] یک بار به [[زیارت شهدا]] می‌رفت و کنار [[قبور]] ایشان می‌گریست و [[دعا]] می‌کرد<ref>المغازی النبویه، ج۱، ص۲۹۰.</ref>.
در برخی از کتاب‌های [[تاریخی]] آمده است که فاطمه گاه دست [[فرزندان]] خود را می‌گرفت و به دیدار [[خانواده‌های شهدا]] می‌رفت و یا در [[تشییع پیکر]] [[پاک]] شهیدان شرکت می‌کرد<ref>وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۴۰.</ref>.
فاطمه{{س}} از طرف پدر [[مسئولیت]] دیدار با خانواده‌های شهدا را داشت تا [[مشکلات]] آنها را بپرسد و به گوش پدر برساند تا [[رسول الله]]{{صل}} آنها را حل کند.
همچنین فاطمه{{س}} گاه بر [[مسند قضا]] می‌نشست؛ چنان‌که دو [[زن]] که در مورد مسئله‌ای [[اختلاف]] داشتند، نزد او آمدند و طرح دعوا نمودند و حضرت بین آنان [[داوری]] کرد<ref>زن و پیام‌آوری، ج۱، ص۲۱۲.</ref>.
فاطمه{{س}} [[معلم]] [[زنان]] نیز بود. شواهد زیادی وجود دارد که آن حضرت جلسات عمومی [[تدریس]] برای زنان داشته است. همچنین زنان به صورت فردی به نزد او آمده و [[سؤالات]] [[دینی]] خود را می‌پرسیدند. به نمونه‌ای اشاره می‌کنیم: زنی به حضور فاطمه{{س}} رسید و گفت: من مادر [[ضعیف]] و [[ناتوانی]] دارم که درباره [[نماز خواندن]] خود دچار مشکلی شده و مرا به حضور تو فرستاده است تا سؤال کنم [[تکلیف]] او چیست؟ زن سؤال خود را مطرح کرد و حضرت [[جواب]] او را داد. سپس آن زن سؤال دیگری مطرح کرد و پاسخ شنید. سؤال سوم تا دهم [[تکرار]] شد و فاطمه{{س}} با حوصله زیاد هر یک از [[سؤال‌ها]] را [[پاسخ]] داد. آن زن خجالت‌زده شد و گفت: ای [[دختر رسول خدا]]! تو را خسته کردم. فاطمه{{س}} فرمود: ایرادی ندارد، سؤال خود را ادامه بده و هر چه می‌خواهی سؤال کن<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۳.</ref>.
با این وصف می‌باید احادیث بسیاری از فاطمه{{س}} نقل شده باشد، اما [[سیر]] حوادث پس از [[وفات پیامبر اکرم]]{{صل}} و دگرسانی صحنه [[سیاست]] و به دنبال آن جریان [[فرهنگ]] منع [[حدیث]] و تدوین آن و جلوگیری از [[نشر]] [[فضایل]] و [[علوم]] [[اهل‌بیت]] و غیره موجب شد [[احادیث]] اندکی از ایشان به دست ما برسد.
[[ملاقات]] و مراوده با [[مؤمنین]]: [[اصحاب رسول الله]] به [[راحتی]] به [[خانه فاطمه]]{{س}} رفت و آمد داشتند و [[سؤالات]] خود را از محضر او می‌پرسیدند. [[فاطمه]] نوعی [[مرجعیت فکری]] و [[دینی]] داشته است و به سؤالات آنان پاسخ می‌داده‌اند.
[[جابر بن عبدالله انصاری]] نقل می‌کند که من [[صحیفه فاطمیه]] را از فاطمه{{س}} آموختم. [[سلمان فارسی]] نیز می‌گوید: فاطمه به من [[دعای نور]] را آموخت و فرمود این [[دعا]] را از پدرم آموختم و به تو می‌آموزم.
فاطمه{{س}} حتی با غیر مؤمنین نیز ملاقات داشته است و طرف [[استمداد]] آنان واقع شده است. پس از شکستن [[صلح حدیبیه]]، [[ابوسفیان]] به [[مدینه]] آمد تا شاید بتواند [[پیمان]] را برای مدتی طولانی‌تر تجدید کند. او با بعضی از [[اصحاب]] ملاقات نمود، اما آنها او را طرد کردند. سپس به خانه فاطمه{{س}} آمد و از او درخواست نمود تا میانجی باشد. آن حضرت فرمود: ابوسفیان [[عزم]] پدرم جزم شده است<ref>السیرة النبویه ابن هشام، ج۴، ص۱۳.</ref>.
از دیگر مراودات ایشان، حضور در فعالیت‌های دسته‌جمعی چون [[مراسم حج]]، حضور در [[حجةالوداع]] و [[غدیرخم]] می‌باشد.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۵.</ref>
==مشارکت‌های نظامی==
تا آنجا که مدارک [[تاریخی]] نشان می‌دهد فاطمه{{س}} در صحنه‌های نظامی نیز حضور داشت.
'''[[غزوه اُحُد]]''': پس از شنیدن خبر مجروح شدن [[رسول الله]]{{صل}}، فاطمه{{س}} با تعدادی از [[زنان]] در حالی که کوله‌پشتی بر پشت خود حمل می‌کرد و در آن خوراکی و [[آشامیدنی]] بود، خود را به [[اُحُد]] رساند. او چون چهره [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را خونین دید، او را در آغوش گرفت و شروع به [[پاک]] کردن [[خون]] از چهره آن حضرت نمود. رسول الله{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|اشْتَدَّ غَضَبُ اللّٰهِ عَلَى قَوْمٍ، أَدْمُوا وَجْهَ رَسُولِهِ}} [[خشم الهی]] نسبت به مردمی که چهره پیامبرش را خونین کردند، شدید خواهد بود. [[امام علی]]{{ع}} در سپر خود آب آورد، چون در دهان پیامبر اکرم{{صل}} خون جمع شده بود، با آن آب مضمضه نموده و دهان خود را شستشو داد، فاطمه{{س}} خون چهره [[پیامبر]]{{صل}} را می‌شست و امام علی{{ع}} با سپر خود آب می‌ریخت، ولی چون [[فاطمه]]{{س}} دید که خون بند نمی‌آید، قطعه حصیری را سوزاند و چون خاکستر شد، آن را بر زخم پاشید و خون بند آمد. همچنین گفته شده است که با پشم سوخته آن را معالجه کرد و بدین ترتیب پیامبر اکرم{{صل}} را [[درمان]] کرد<ref>المغازی، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۵۴؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۱۷۸.</ref>.
'''[[غزوه خندق]]''': نقل شده که فاطمه نان می‌پخت و در آن شرایط و موقعیت خطرناک خود را به چادر پدر می‌رساند و نان را به او می‌داد. یک‌بار [[رسول الله]]{{صل}} فرمود: فاطمه [[جان]]! پدرت سه [[روز]] بود که چیزی نخورده بود.
'''[[فتح مکه]]''': فاطمه در این [[غزوه]] نیز حضور داشت و طرف [[مشورت پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} قرار می‌گرفت. فتح مکه خود یک [[حرکت]] نظامی بود.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۷.</ref>
==آیاتی از [[قرآن]] درباره فاطمه{{س}}==
آیاتی در [[شأن]] فاطمه{{س}} و دیگر افراد [[اهل‌بیت]] رسول الله{{صل}} نازل شده است که آنان مصداق اتم و اکمل آن [[آیات]] و نمونه کامل موضوع [[آیه]] می‌باشند. برخی از آیاتی که در شأن آنان نازل شده است:
===آیه تطهیر===
{{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>.
مصداق اهل‌بیت که [[مطهر]] و [[پاک]] می‌باشند، فاطمه، علی و [[حسنین]]{{عم}} هستند.
[[بلاذری]] از [[انس بن مالک]] نقل می‌کند که پیامبر تا شش ماه پس از [[نزول]] این آیه در حال رفتن به [[نماز صبح]] از [[خانه فاطمه]]{{س}} می‌گذشت و می‌فرمود: {{متن حدیث|الصَّلَاةَ أَهْلَ الْبَيْتِ}}<ref>ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۵۸؛ اسد الغابه، ج۵، ص۱۷۳؛ ینابیع الموده، ج۱، ص۲۵۶؛ تفسیر الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۸؛ ذخائر العقبی، ص۲۴؛ وفاء الوفاء باحوال دار المصطفی، ج۲، ص۴۶۷؛ امالی صدوق، ص۱۴۴؛ امالی مفید، ص۱۹۶؛ امالی طوسی، ج۱، ص۲۵۶.</ref>.
این [[حدیث]] را بسیاری از [[محدثان]] و [[مورخان]] و [[مفسران شیعه]] و [[سنی]] نقل کرده‌اند. منابع [[شیعی]] نیز آیه را به دنبال [[حدیث کساء]] مطرح می‌کنند که چون [[رسول الله]]{{صل}} [[اهل]] بیتش را در زیر [[کساء]] گرد آورد، [[جبرئیل]] نازل شد و [[آیه تطهیر]] را برای آن حضرت [[تلاوت]] کرد<ref>ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۹۴، ۲۹۶، ۲۹۸؛ تفسیر طبری، ج۲۲، ص۶-۷؛ تفسیر الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ مشکل الآثار، ج۱، ص۳۲۴؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۶-۴۷؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۶؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۶۹۹.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۷.</ref>
===آیه مباهله===
{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>.
در این [[آیه]]، [[فاطمه]]{{س}} تنها [[زن]] مورد [[تأیید]] [[حضرت حق]] و تنها مصداق {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} بود. این آیه نیز همانند آیه تطهیر بزرگ‌ترین و مهم‌ترین سند [[افتخار]] و [[فضیلت]] [[خاندان رسول الله]]{{صل}} است که [[پروردگار]] آنان را برگزید و به عنوان [[شایستگان]] و اسوه‌های [[بشریت]] معرفی نمود.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۸.</ref>
===آیات سوره دهر===
{{متن قرآن|إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ * يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا * وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا}}<ref>«نیکان از پیاله‌ای می‌نوشند که آمیخته به بوی خوش است * از چشمه‌ای که بندگان خداوند از آن می‌آشامند آن را به خواست خود روان می‌سازند * از چشمه‌ای که بندگان خداوند از آن می‌آشامند آن را به خواست خود روان می‌سازند * به پیمان خود وفا می‌کنند و از روزی می‌هراسند که شرّ آن همه‌گیر است * و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر می‌دهند * (با خود می‌گویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک می‌دهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی * بی‌گمان ما از پروردگارمان، روزی که تیره و بسیار سخت است می‌هراسیم * پس خدا آنان را از شرّ آن روز نگاه می‌دارد و به آنان شادابی و شادمانی می‌نمایاند * و به آنان برای شکیبی که ورزیده‌اند بهشت و (پوشاک) پرنیان پاداش می‌دهد» سوره انسان، آیه ۵-۱۲.</ref>.
این [[آیات]] بخشی از [[سوره دهر]] است که در [[شأن امام علی]]{{ع}} و [[خانواده]] آن حضرت نازل شده است. [[سیاق آیات]]، [[سیاق]] سرودن یک [[داستان]] است. داستان [[واقعی]] مردمی از [[مؤمنین]] که [[قرآن]] نامشان را [[ابرار]] خواند و از پاره‌ای کارهایشان یعنی وفای به [[نذر]] و [[اطعام]] [[مسکین]] و یتیم و اسیرشان خبر داده، ایشان را می‌ستاید و [[وعده]] جمیلشان می‌دهد.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۸.</ref>
===آیه مودت===
{{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ}}<ref>«بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را و هر کس کاری نیک انجام دهد برای او در آن پاداشی نیک بیفزاییم که خداوند آمرزنده‌ای سپاس‌پذیر است» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref>.
[[اهل‌بیت]] [[رسول الله]] کسانی هستند که خداوند [[مودّت]] آنان را برای هر [[مسلمانی]] [[واجب]] کرده است و منظور از واجب کردن مودّت اهل‌بیت تنها این است که [[محبت]] را وسیله‌ای قرار دهد برای اینکه [[مردم]] را به اهل‌بیت ارجاع دهد و آنان [[مرجع علمی]] و [[دینی]] مردم قرار گیرند. پس مودّتی که [[اجر رسالت]] فرض شده چیزی ماورای خود [[رسالت]] و دعوی دینی و بقا و دوام آن نیست<ref>تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۷۳.</ref>.
[[دوستی]] [[ذوی‌القربی]] بازگشت به مسئله [[ولایت]] و قبول [[رهبری]] [[ائمه معصومین]]{{عم}} از [[دودمان پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} می‌باشد که در حقیقت [[تداوم رهبری]] رسول الله{{صل}} و ادامه مسئله [[ولایت الهیه]] است و پرواضح است که قبول این ولایت و رهبری همانند [[نبوت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} سبب [[سعادت]] خود انسان‌هاست و نتیجه‌اش به خود آنان بازگشت می‌کند.
[[امام حسن]]{{ع}} بعد از [[شهادت]] پدرش در خطبه‌ای که برای مردم ایراد کرد، فرمود: ما از [[اهل‌بیتی]] هستیم که [[خدای تعالی]] مودّت آنان را بر هر مسلمانی واجب کرده است.
مرحوم [[کلینی]] به سند خود از [[عبدالله بن عجلان]]، از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] آورده که در [[تفسیر]] این [[آیه]] فرمود: منظور از «قُربی» اهل‌بیت{{عم}} هستند.
کمیت [[شاعر]] نیز به همین روایت اشاره کرده است که می‌گوید:
{{عربی|وَجَدْنَا لَكُمْ، فِي آلِ حَم، آيَةً *** تَأَوَّلَهَا مِنَّا تَقِيٌّ وَ مُعَرِّبُ}}
در [[سوره]] حم ([[شوری]]) ما برای [[خاندان پیامبر]] اکرم{{صل}} آیه‌ای یافته‌ایم که گروه تقیه‌کننده، از فشار [[ستم]] و [[استبداد]] [[خشن]]، آن را [[تأویل]] می‌کنند و گروه آشکارکننده و برخوردار از [[آزادی بیان]] و نظر هم آن را به طور آشکار در [[شأن]] و جایگاه بلند شما بیان می‌نمایند<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۲، ص۱۳۰؛ کنز العمال، ج۱، ص۲۱۸؛ الصواعق المحرقه، ص۱۰۱؛ فضائل الخمسه، ج۱، ص۳۶۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۴۲؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۵۷۲.</ref>.
[[شافعی]] در مورد این آیه گفته است:
{{عربی| يا [[أهل]] بيت [[رسول اللّه]] حبكم *** فرض من [[اللّه]] في القرآن أنزله
كفاكم من عظيم القدر أنكم *** من لم يصلّ عليكم لا [[صلاة]] له }}<ref>الصواعق المحرقه، ص۱۷۳.</ref>
ای خاندان پیامبر! [[محبت]] شما [[دستوری]] واجب است که از طرف [[خداوند]] در [[قرآن]] نازل شده است. شما را همین [[افتخار]] کفایت می‌کند که اگر کسی در [[نماز]] بر شما [[درود]] نفرستد، نمازش درست نیست.
پس این [[آیه]] بر [[فضیلت]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} و [[لزوم]] [[دوستی]] آنان بر همه [[مسلمانان]] دلالت روشن و غیر قابل انکاری دارد.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۱۹۹.</ref>
===آیه ذا القربی===
{{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref>. [[طبرسی]] با سلسله اسنادش از [[ابوسعید خدری]] [[صحابی]] [[رسول الله]]{{صل}} نقل می‌کند که وقتی این آیه نازل شد، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فدک]] را به [[فاطمه]]{{س}} بخشید<ref>تفسیر الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۰.</ref>
===آیه شجره طیبه===
{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا}}<ref>«آیا درنیافته‌ای که خداوند چگونه به کلمه‌ای پاک مثل می‌زند که همگون درختی پاک است، ریشه‌اش پابرجاست و شاخه‌اش سر بر آسمان دارد * به اذن پروردگارش هر دم بر خود را می‌دهد» سوره ابراهیم، آیه ۲۴-۲۵.</ref>.
بی‌تردید شجره طیبه نهادی است که در [[تبلیغ]] و استوارسازی [[توحید]] در [[جامعه انسانی]] نقش والایی دارد و هموست که [[مردم]] را به [[یکتاپرستی]] و [[خدامحوری]] [[هدایت]] کرده است.
[[ابن عقده]] از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] کرده است که: {{متن حدیث| إن الشجرة رسول الله و فرعها علی و عنصر الشجرة فاطمة و ثمرتها أولادها و أغصانها و أوراقها شیعتنا }}<ref>تفسیر عیاشی، ج۲، ص۴۲۴؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۳۶۹.</ref> [[درخت]] [[پاکیزه]] و بارور و ریشه‌دار، پیامبر اکرم{{صل}} و تنه و تبار آن، [[امام علی]]{{ع}} و فاطمه{{س}} و میوه آن، [[اولاد فاطمه]]{{س}} و شاخه‌ها و برگ‌های آن، [[شیعیان]] ما هستند. سپس فرمود: «هنگامی که یکی از شیعیان ما می‌میرد، برگی از آن درخت، ساقط می‌شود و چون طفل شیعه‌ای متولد می‌شود، برگی به جای آن برگ، سبز می‌شود».
[[ابن عباس]] آورده است که [[فرشته وحی]] به پیامبر اکرم{{صل}} گفت: {{متن حدیث|أَنْتَ الشَّجَرَةُ وَ عَلِيٌّ غُصْنُهَا وَ فَاطِمَةُ وَرَقُهَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثَمَرُهَا}}<ref>الفردوس، ج۱، ص۵۲.</ref> وجود گرانمایه تو ای [[پیامبر]] آن درخت پاکیزه است و علی شاخه آن و [[فاطمه]] برگ و بار آن و حسن و حسین میوه آن هستند.
مسلماً [[خاندان نبوت]] و پیروانشان یکی از مصادیق [[شجره طیبه]] می‌باشند.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۰.</ref>
===آیه لؤلؤ و مرجان===
{{متن قرآن|مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ * بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا يَبْغِيَانِ * فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ * يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ}}<ref>«دو دریای به هم رسیده را در هم آمیخت * میان آنها برزخی است تا به هم تجاوز نکنند * پس کدام [[نعمت]] پروردگارتان را [[دروغ]] می‌شمارید؟ * از آنها مروارید و مرجان برون می‌آید» [[سوره الرحمن]]، آیه ۱۹-۲۲.</ref>.
گروهی از [[مفسران شیعه]] و [[اهل سنت]] از جمله [[سلمان]]، سفیان ثوری و [[سعید بن جبیر]] ضمن شرح و [[تفسیر]] این [[آیات]]، [[روایت]] آورده‌اند که: منظور از دو دریا، دریای [[ولایت]] و دریای [[عصمت]] و [[رسالت]] است که در وجود گرانمایه امام علی{{ع}} و فاطمه{{س}} پدیدار می‌باشد و فاصله میان آن دو نیز وجود [[ارزشمند]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است و لؤلؤ و مرجان عبارتند: از [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}}. روشن است که [[تشبیه]] آن دو [[انسان]] والا به دو دریا موضوع شگفت‌آوری نیست،؛ چراکه آنان در [[دانش]] و کمال و [[فضیلت]] و [[آراستگی]] به [[ارزش‌ها]] و والایی‌ها و امتیازات بی‌شمار، هرکدام دریایی از [[جمال]] و کمال بودند<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیات ۱۹-۲۲ سوره الرحمن.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۱.</ref>
==فاطمه در کلام و دیده رسول الله{{صل}}==
[[رسول خدا]]{{صل}} او را از همه فرزندانش و حتی از همه عزیزانش بیشتر [[دوست]] می‌داشت. هرگاه فاطمه بر پیامبر اکرم{{صل}} وارد می‌شد، آن حضرت برای [[احترام]] وی از جای خود بر می‌خاست و پیشانی‌اش را می‌بوسید و او را در جای خود می‌نشانید<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۳۳.</ref> و می‌فرمود: من بوی [[بهشت]] را از وجود او استشمام می‌کنم<ref>ینابیع الموده، ص۲۶۰؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۳.</ref>.
چون از [[عایشه]] پرسیدند چه کسی نزد [[خدا]] از همگان محبوب‌تر است؟ گفت: [[فاطمه]]{{س}}<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳، ص۲۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۳.</ref>.
[[جمیع بن عمیر]] گوید: شنیدم که عمه‌ام به عایشه گفت: منظور تو از اینکه با [[امام علی]]{{ع}} [[مخالفت]] کردی، چه بود؟ عایشه گفت: {{متن حدیث|دَعِينَا مِنْكِ، إِنَّهُ مَا كَانَ مِنَ الرِّجَالِ أَحَبُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ عَلِيٍّ{{ع}}، وَ لَا مِنَ النِّسَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ فَاطِمَةَ{{س}}}}<ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۷۰۱؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۴۰۳؛ خصائص نسائی، ص۱۰۹؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۵۵؛ [[مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۷۹؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۸۸؛ اسد الغابه، ج۵، ص۵۲۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۷۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۵۱؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۱۳۹؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۳.</ref> ما را واگذار و در این باره چیزی مپرس که از میان مردان در نزد [[پیامبر]]، کسی محبوب‌تر از علی{{ع}} و از میان [[زنان]] کسی چون فاطمه{{س}} نبود.
و گفت: هرگز کسی را راستگوتر از فاطمه جز پدرش ندیده‌ام؛ و هیچ‌کس را ندیدم که از نظر سخن و گفتار و [[خوی]] و [[سیرت]] شبیه‌تر از فاطمه به رسول خدا{{صل}} باشد<ref>حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ص۴۲.</ref>.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا}}<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۴۶؛ بشارة المصطفی{{صل}}، ص۲۰۸؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۱۴۹؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۱۱؛ امالی صدوق، ص۳۱۳؛ الاحتجاج، ج۲، ص۲۵۴؛ مناقب ابن مغازلی، ص۳۵۱؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۷۲؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۵۴؛ عوالم العلوم الامام الحسین{{ع}}، ج۱۱، ص۱۱۹.</ref> [[خداوند]] به سبب [[غضب فاطمه]]{{س}} [[غضب]] می‌کند و به [[خشنودی]] او [[خشنود]] می‌گردد.
و فرمود: {{متن حدیث|ابْنَتِي فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ}}<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۷؛ بشارة المصطفی، ص۳۴؛ کفایة الطالب، ص۴۱۹؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۷۸؛ تفسیر تبیان، ج۲، ص۴۵۶؛ المحاسن و الاضداد، ص۱۰۸؛ دلائل الامامه، ص۵۴؛ وصول الاخیار فی أصول الاخبار، ص۵۹؛ المنتخب، ص۱۵۰؛ مشکل الآثار، ج۱، ص۴۸؛ اسد الغابه، ج۵، ص۵۲۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۶۷؛ عوالم العلوم الامام الحسین{{ع}}، ج۱۱، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۹.</ref> دخترم [[فاطمه]] [[سرور زنان عالمیان]] است.
و فرمود: {{متن حدیث|فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِي فَاطِمَةُ أَعَزُّ النَّاسِ عَلَيَّ}}<ref>المحتضره، ص۱۳۶؛ امالی صدوق، ص۳۹۴؛ بشارة المصطفی، ص۱۸۷؛ الصواعق المحرقه، ص۲۳۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳، ص۲۵۳؛ جلاء العیون، ج۱، ص۱۳۳؛ عوالم العلوم الامام الحسین{{ع}}، ج۱۱، ص۵۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۳، ۳۹.</ref> فاطمه پاره تن من است، هر که او را شادمان کند، مرا خوشحال نموده و هر که به او [[بدی]] کند، به من بدی نموده است، فاطمه عزیزترین [[مردم]] در نزد من است.
[[ابن جوزی]] به اسناد خود از [[حضرت علی]]{{ع}} نقل می‌کند که [[رسول الله]]{{صل}} به فاطمه{{س}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاكِ}} به [[درستی]] که خداوند به خاطر غضب تو غضب می‌کند و به خاطر رضای تو [[راضی]] می‌شود. همچنین به طور [[متواتر]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل شده که: {{متن حدیث|فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ}}<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.</ref>.
[[علی بن ابراهیم قمی]] در [[تفسیر]] خود، درباره [[آیه]]: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا}}<ref>«خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.</ref>؛ گوید: این آیه درباره کسانی نازل شده است که [[حق علی]] را [[غصب]] نمودند و [[حقوق]] فاطمه را زیر پا نهاده و او را [[اذیت]] نمودند، که پیامبر اکرم{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ}} هر که [[فاطمه]] را در [[زمان]] [[حیات]] من [[اذیت و آزار]] نماید، مثل آن است که او را بعد از [[مرگ]] من مورد اذیت قرار داده باشد و کسی که او را بعد از مرگم مورد [[آزار]] قرار دهد، مثل آن است که او را در زمان حیات من اذیت کرده باشد و هر که او را آزار رساند، مرا اذیت کرده و هر که مرا اذیت کند، [[خدا]] را اذیت کرده است؛ چراکه [[خداوند متعال]] می‌فرماید: هر که خدا و رسولش را آزار رساند<ref>تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۳۰۵؛ عوالم العلوم الامام الحسین{{ع}}، ج۱۱، ص۵۲. با اشاره به آیه ۵۷ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا}} «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را می‌آزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت می‌کند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.</ref>.
[[زید بن أرقم]] گوید [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ و سلم لِمَنْ سَالَمَهُمْ}}<ref>المعجم الکبیر، ج۳، ص۳۹؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۶۷.</ref> من با هر کس که با علی، فاطمه، حسن و حسین{{عم}} در [[جنگ]] باشند، در جنگ هستم و با هر که با آنان در [[صلح]] باشند، در صلح هستم.
پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ أَرْبَع [أَرْبَعاً] مَرْيَمَ وَ آسِيَةَ وَ خَدِيجَةَ وَ فَاطِمَةَ}}<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۶.</ref> همانا خداوند متعال از میان [[زنان]] [[جهان]]، چهار تن را [[فضیلت]] و [[برتری]] داده است: [[مریم]]، [[آسیه]]، [[خدیجه]] و فاطمه{{عم}}.
و فرمود: {{متن حدیث|أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ آسِيَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ}}<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۶۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۷.</ref> [[مریم دختر عمران]]، [[خدیجه دختر خویلد]]، [[فاطمه دختر محمد]] و [[آسیه همسر فرعون]]{{عم}} بر همه [[زنان]] [[بهشتی]] [[برتری]] دارند.
و فرمود: {{متن حدیث|الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ خَيْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ بَعْدِي وَ بَعْدَ أَبِيهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ}}<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۶.</ref> حسن و حسین پس از من و پدرشان، بهترین [[مردم]] [[زمین]] و مادرشان [[فاطمه]] [[برترین]] زنان زمین است.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[تأویل]] [[آیه]] ۱۲ از [[سوره تحریم]] که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا}}<ref>«و (نیز) مریم دختر عمران را که پاکدامن بود» سوره تحریم، آیه ۱۲.</ref> فرموده است: {{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ}} همانا فاطمه{{س}} نیز [[عفت]] خویش را [[پاس]] داشت، پس [[خداوند]] [[آتش]] را بر [[خاندان]] و [[فرزندان]] او [[حرام]] گردانید<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۳۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۵؛ کفایة الطالب، ص۳۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۱؛ لسان المیزان، ج۴، ص۳۲۲؛ ذخائر العقبی، ص۴۸؛ معانی الاخبار، ص۱۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۲؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۷.</ref>.
درباره اینکه مقصود از ذریّه [[حضرت فاطمه]]{{س}} در این [[روایت]] چیست؟ بین [[علمای اسلام]] [[اختلاف]] وجود دارد. [[ابن منده]] گفته است که مقصود همان حسن و حسین{{عم}} هستند.
[[حسن بن زیاد عطار]] گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} گفتم: آیا [[قول پیامبر اکرم]]{{صل}} که فرمود: فاطمه{{س}} [[سرور زنان]] [[بهشت]] می‌باشد، به این معناست که او [[سرور]] و [[سید]] زنان [[زمان]] خود بوده است؟
[[امام]] فرمود: {{متن حدیث|مَرْيَمُ وَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ}} [[مریم]] و فاطمه{{س}} سرور زنان بهشتی از اولین و آخرین آنها می‌باشند.
پس پرسیدم: معنی فرمایش [[رسول الله]]{{صل}} که فرمود حسن و حسین [[سرور جوانان بهشت]] هستند چیست؟
امام فرمود: {{متن حدیث|هُمَا وَ اللَّهِ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ}}؛ به خداوند [[سوگند]] آن دو، سرور و بزرگ تمام [[جوانان بهشت]]، از اولین و آخرین آنها هستند<ref>عوالم العلوم الامام الحسین{{ع}}، ج۱۱، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۷.</ref>.
[[شایستگی]] [[فاطمه]]{{س}}، [[فضایل]] و امتیازاتی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و دیگران درباره او گفته‌اند، تنها به علت انتساب او به پدرش، [[همسر]] و فرزندانش نیست، بلکه فضایی که او را فاطمه کرده است از دستاوردهای خود اوست. آنچه او را شایسته این [[حرمت]] ساخت، [[ازخودگذشتگی]]، [[پارسایی]]، [[زهد]]، [[دانش]] و دیگر [[ملکات]] [[انسانی]] است که در او به حدّ کمال بوده است و همه [[مورخان]] [[شیعه]] و [[سنی]] این امتیازات را برای وی در کتاب‌های معتبر خویش نوشته‌اند. [[اخبار]] و [[احادیث]] بسیاری از شیعه و سنی در [[عظمت شأن]] فاطمه{{س}} [[روایت]] شده به نحوی که [[دوست]] و [[دشمن]] به [[عظمت مقام]] او [[اذعان]] دارند و او را به [[عظمت]] می‌ستایند.
[[رسول الله]]{{صل}} چون از سفری بر می‌گشت نخست دو رکعت [[نماز]] در [[مسجد]] می‌خواند و سپس به دیدن فاطمه{{س}} می‌رفت و مدتی را در نزد او می‌نشست، سپس از [[زنان]] خود دیدن می‌کرد. وقتی قصد رفتن به [[سفر]] داشت، آخرین نفری را که دیدار می‌کرد و از او [[خداحافظی]] می‌نمود، فاطمه{{س}} بود و برای اینکه دیگران بدانند سرچشمه این [[محبت]] تنها [[عطوفت]] پدری نیست و او فاطمه را به خاطر دارا بودن صفاتی که از یک [[زن]] والامقام چون او [[انتظار]] می‌رود، دوست می‌دارد، آنجا که باید وی را به [[وظیفه]] سنگینی که بر عهده دارد، متوجه می‌سازد و [[پاداش]] او را به [[لطف پروردگار]] و رسیدن به نعمت‌های آن [[جهان]] حوالت می‌فرماید.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۱.</ref>
==بیماری و رحلت رسول الله{{صل}}==
[[رسول خدا]]{{صل}} چندی پس از بازگشت از [[حجةالوداع]] [[بیمار]] شد و سرانجام در [[روز]] بیست و هشتم [[ماه صفر]] [[سال یازدهم هجرت]] در [[خانه]] [[عایشه]] در حالی که سرش بر سینه [[امام علی]]{{ع}} تکیه داشت، از جهان [[رحلت]] نمود. [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و [[عباس بن عبدالمطلب]] او را [[غسل]] داده و [[کفن]] کردند؛ سپس گروه‌گروه [[مسلمانان]] آمدند و بر [[پیکر مطهر پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} [[نماز]] خواندند. آن‌گاه آن حضرت را در همان‌جا که [[قبض روح]] شده بود، [[دفن]] کردند. برای [[فاطمه]]{{س}} که [[طاقت]] جدایی از پدر را نداشت، زندگانی پس از [[مرگ]] او چه اندازه سخت و دشوار بود، [[خدا]] می‌داند.
[[پیامبر اسلام]]{{صل}} آن آخرین [[برگزیده خداوند]] در مدتی محدود با الطافی ربّانی به [[هدف]] اعلای خود که [[ابلاغ]] آخرین [[رسالت]] عظمای [[تکامل]] [[انسانی]] بود، [[توفیق]] یافت و آن‌گاه به [[جهان]] برین و بارگاه [[رفیق]] [[اعلی]] شتافت. پس از غروب این [[خورشید درخشان]] تا حدود نیم [[قرن]] جهان پیچیده‌ترین حوادث [[تاریخ]] بشری را به خود دید. در این برهه حساس از تاریخ بشری، هم‌زمان با وجود انسان‌های [[باایمان]] و عشاق [[وفادار]] به [[دین حنیف اسلام]]، جمعی زرپرست و شرانگیز و [[سلطه‌گر]] سر کشیدند و میدانی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با تلاش صمیمانه خود و [[دودمان]] و [[یاران]] باایمانش برای مسابقه در خیر و کمال در مسیر یک [[تمدن]] جهانی برای [[انسان‌ها]] آماده کرده بودند، به جولانگاه خودخواهی‌ها و خودکامگی‌ها تبدیل نمودند. [[هوی]] و هوس‌های [[مسموم]] [[دوران جاهلیت]] که در دوران [[فرصت‌طلبان]] خودمحور [[حبس]] شده بود، سر کشید و در فضای [[جامعه]] نوپای [[اسلامی]] به شدت وزیدن گرفت.
هنوز پیکر [[رسول الله]]{{صل}} به خاک سپرده نشده بود که جریان [[سقیفه بنی‌ساعده]] پیش آمد و [[حق علی]] [[غصب]] گردید و [[جریان سقیفه]] با [[به خلافت رسیدن ابوبکر]] به پایان رسید.
پس از آن برای [[بیعت گرفتن]] از افرادی که در [[خانه فاطمه]]{{س}} جمع شده بودند به سوی آن [[خانه]] [[هجوم]] بردند و افراد خانه را [[تهدید]] به سوختن نمودند و [[حمله]] به آن خانه [[مقدس]] آغاز شد، اما ناگهان چهره‌ای مانند چهره [[رسول خدا]] از پشت در خانه ظاهر شد در حالی که هاله‌ای از [[اندوه]] آن را فراگرفته و آثار [[رنج]] و [[الم]] از خطوط صورتش نمایان بود و از دیدگانش برق سرشک می‌جست و با خشمی عمیق، آرام و سنگین، [[اندوهگین]] و داغدار به سوی [[قبر]] پدرش رفت. او پدرش را از میان قبر فرا می‌خواند و با صدای ناله‌ای آمیخته با سرشکی تلخ‌بار فریادی کشید: «بابا یا [[رسول الله]]! بعد از تو از [[پسر خطاب]] و پسر [[ابی‌قحافه]] چه‌ها که ندیدیم؟!»
مهاجمین به [[خانه]] نتوانستند از [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] بگیرند. آن حضرت شب‌ها [[همسر]] و فرزندانش را به درب خانه [[انصار]] می‌برد تا آنها را به [[یاری]] بخواند، اما انصار می‌گفتند: ما بیعت کرده‌ایم، اگر علی{{ع}} پیش از [[ابوبکر]] برای بیعت به ما مراجعه می‌کرد، با هیچ‌کس جز او بیعت نمی‌کردیم. امام علی{{ع}} می‌فرمود: آیا باید [[رسول‌الله]]{{صل}} را دفن‌نشده در خانه‌اش می‌گذاشتم و بر [[فرمانروایی]] پس از او با [[مردم]] [[محاجه]] می‌کردم؟ [[فاطمه]] نیز می‌فرمود: [[ابوالحسن]] جز آنچه می‌بایست و شایسته او بود، نکرد و آنها کاری کردند که تنها [[خدا]] حسابرس و درخواست‌کننده از آنان است.
پس از [[ناامیدی]] از یاری انصار، فاطمه [[غمگین]] و محزون به خانه بازگشت و امام علی{{ع}} نیز در خانه نشست و به [[جمع‌آوری قرآن]] مشغول گردید.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۵.</ref>
==فدک==
{{اصلی|فدک}}
هنوز چندی از این جریان نگذشته بود که حادثه دیگری رخ داد. قطعه [[زمین]] فدک که با [[نیروی نظامی]] گرفته نشده بود و خالصه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[حساب]] می‌آمد و رسول‌الله{{صل}} آن را به دخترش داده بود<ref>تفسیر الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷.</ref>، با تشخیص [[خلیفه]] که فدک [[ملک]] شخصی نیست و نباید در دست [[دختر پیامبر]] بماند، از فاطمه گرفته شد و عاملان او را از فدک بیرون راندند. امام علی{{ع}} بعدها در نامه‌ای به [[عثمان بن حنیف]] می‌نویسد: {{متن حدیث|بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ}} آری از همه آنچه [[آسمان]] بر آن [[سایه]] انداخت، تنها فدک در دست ما بود.
فاطمه{{س}} امام علی{{ع}} و [[ام‌ایمن]] را به عنوان [[شاهد]] به خلیفه معرفی کرد که فدک را پدرم به من بخشید، اما خلیفه [[گواهان]] او را نپذیرفت و فدک را به [[تصرف]] [[حکومت]] درآورد.
فاطمه{{س}} برای احقاق حقش بسیار کوشید. او می‌دانست این [[اجتهاد]] مقابل [[نص]]، نخستین و آخرین اجتهاد نیست. فردا [[اجتهادی]] دیگر پیش می‌آید و آن‌گاه چه کسی ضمانت خواهد کرد که خلیفه دیگری با اجتهاد خود دگرگونی‌های اساسی در [[دین]] پدید نیاورد؟ [[پیش‌بینی]] فاطمه{{س}} درست درآمد. چهل سال بعد تغییراتی بنیادی در حکومت پدید آمد که کاملاً مخالف [[سنت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و حتی برخلاف [[سیره]] جاری عصر [[راشدین]] بود.
[[فاطمه]]{{س}} چون دانست که [[ابوبکر]] از نظر خود نمی‌گذرد، تصمیم گرفت که [[شکایت]] خود را در مجمع عمومی [[مسلمانان]] مطرح کند و [[مسجد]] را برگزید که تنها مرکز [[دادخواهی]] بود و [[شکوه]] خود را بر مسلمانان عرضه نمود.
فاطمه{{س}} در حالی که جمعی از [[زنان]] خویشاوندش اطراف او را گرفته بودند، وارد مسجد شد. ابوبکر نیز با گروهی از [[مهاجران]] و [[انصار]] در مسجد بود. میان فاطمه{{س}} و حاضران چادری آویختند. آن حضرت نخست ناله‌ای کرد که مسجد را لرزاند و حاضران به [[گریه]] افتادند؛ آن‌گاه لختی خاموش ماند تا [[مردم]] آرام گرفتند و سپس سخنان خود را آغاز کرد. سخنان او شیوا، [[بلیغ]]، گله‌آمیز، ترساننده و آتشین بود. خود یک [[سند معتبر]] [[تاریخی]] است و در کتاب‌های معتبر [[علمای شیعه]] و [[اهل‌سنت]] ضبط شده است. [[خطبه]] مفصل است و رئوس مطالبش عبارت است از: [[سپاس]] و [[ستایش خدا]]، [[شهادت]] به [[یگانگی]] [[پروردگار]] و [[توحید]] استدلالی، [[گواهی]] به [[نبوت]] [[رسول‌الله]]{{صل}} و وصف او با تصریح لفظ پدرم، گزارش اوضاع [[جاهلیت]]، دستاوردها و [[اقدامات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}، گزارش دوران [[رسالت]] تا [[رحلت]] آن حضرت، التفات به مهاجران و انصار و وصف خدمات و کارهای آنان در [[خدمت]] رسول‌الله{{صل}}، وصف [[قرآن]]، [[فلسفه]] [[اسلام]]، [[علل احکام]]، سفارش به [[تقوا]] و [[اطاعت]] از [[احکام الهی]]، معرفی خود، [[جایگاه امام علی]]{{ع}} در برابر حوادث، ظهور [[نفاق]] پس از رحلت رسول‌الله{{صل}} و [[انحراف]] از راه او، [[سرزنش]] آنان و مطرح کردن موضوع [[ارث]] خودش از رسول‌الله{{صل}} با [[استدلال]] و استناد به [[آیات قرآن]] برای [[اثبات]] گفته خود، روی کردن به [[قبر]] پیامبر اکرم{{صل}} و [[تمثل]] جستن به [[شعر]] [[صفیه دختر عبدالمطلب]]، نادرست شمردن ادعای ابوبکر با استناد به قرآن، روی کردن به سمت انصار و [[یاری خواستن]] از آنان و در آخر سرزنش انصار به جهت سکوتشان.
متن خطبه از کتاب بلاغات النساء ابوالفضل احمد بن ابی‌طاهر [[مروزی]] (۲۰۴ - ۲۸۰ ق.) است و [[ترجمه]] آن چنین می‌باشد: «[[ستایش]] خدای را بر آنچه ارزانی داشت و سپاس او را بر [[اندیشه]] [[نیکو]] که در [[دل]] نگاشت، سپاس بر نعمت‌های فراگیر که از [[چشمه]] لطفش جوشید و عطاهای فراوان که بخشید و نثار [[احسان]] که پیاپی پاشید. نعمت‌هایی که از شمار افزون است و [[پاداش]] آن از توان بیرون و [[درک]] نهایتش نه در حدّ اندیشه ناموزون. سپاس را مایه فزونی [[نعمت]] نمود و [[ستایش]] را سبب فراوانی پاداش فرمود و به درخواست پیاپی بر عطای خود بیفزود.
[[گواهی]] می‌دهم که خدای [[جهان]] یکی است و جز او خدایی نیست. ترجمان این گواهی [[دوستی]] [[بی‌آلایش]] است و پایبندان این [[اعتقاد]]، دل‌هایی با [[بینش]] و راهنمای رسیدن بدان، چراغ [[دانش]]. خدایی که دیدگان او را دیدن نتوانند و گمان‌ها چونی و چگونگی او را ندانند. همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی‌نمونه‌ای انشا کرد. نه به [[آفرینش]] آنها نیازی داشت و نه از آن [[خلقت]] سودی برداشت، جز آن‌که خواست قدرتش را آشکار سازد و [[آفریدگان]] را بنده‌وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو [[فرمانبرداری]] نهاد و [[نافرمانان]] را به [[کیفر]] [[بیم]] داد، تا [[بندگان]] را از [[عقوبت]] برهاند و به [[بهشت]] کشاند.
گواهی می‌دهم که پدرم محمد، [[بنده]] او و فرستاده اوست. پیش از آن‌که او را بیافریند، برگزید و پیش از [[پیامبری]] تشریف [[انتخاب]] بخشید و به نامیش نامید که می‌سزید.
این هنگام بود که آفریدگان از دیده [[نهان]] بودند و در پس پرده بیم نگران و در پهنه بیابان عدم [[سرگردان]]، [[پروردگار]] بزرگ پایان همه کارها را [[دانا]] بود و بر دگرگونی‌های روزگارِ محیط [[بینا]] و به [[سرنوشت]] هر چیز آشنا.
محمد را برانگیخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند.
[[پیامبر]] که [[درود خدا]] بر او باد، دید هر فرقه‌ای [[دینی]] گزیده و هر گروه در [[روشنایی]] شعله‌ای خزیده و هر دسته‌ای به بتی [[نماز]] برده و همگان یاد خدایی را که می‌شناسند، از خاطر سترده‌اند.
پس [[خدای بزرگ]] تاریکی‌ها را به [[نور]] محمد روشن ساخت و [[دل‌ها]] را از تیرگی [[کفر]] بپرداخت و پرده‌هایی که بر دیده‌ها افتاده بود، به یک سو انداخت. سپس از روی [[گزینش]] و [[مهربانی]] جوار خویش را بدو ارزانی داشت و [[رنج]] این جهان را که خوش نمی‌داشت، از [[دل]] او برداشت و او را در جهان [[فرشتگان مقرب]] گماشت و چتر دولتش را در [[همسایگی]] خود افراشت و طغرای [[مغفرت]] و [[رضوان]] را به نام او نگاشت.
[[درود خدا]] و [[برکات]] او بر محمد{{صل}}، [[پیامبر]] [[رحمت]]، [[امین وحی]] و [[رسالت]] و گزیده از [[آفریدگان]] و [[امت]] باد.
آنگاه حضرت به [[مردم]] نگریست و فرمود:
شما [[بندگان خدا]]، نگاهبانان [[حلال و حرام]] و حاملان [[دین]] و [[احکام]] و [[امانتداران]] [[حق]] و رسانندگان آن به [[خلق]] هستید. حقی را از [[خدا]] بر عهده دارید و عهدی را که به او بسته‌اید، پذیرفتار. ما [[خاندان]] را در میان شما به [[خلافت]] گماشت و [[تأویل کتاب‌الله]] را به عهده ما گذاشت. حجت‌های آن آشکار است و آنچه درباره ماست پدیدار و [[برهان]] آن روشن و از [[تاریکی]] [[گمان]] به کنار و آوای آن در گوش مایه آرام و قرار و پیروی‌اش راهگشای [[روضه]] رحمت [[پروردگار]] و شنونده آن در دو [[جهان]] [[رستگار]].
دلیل‌های روشن [[الهی]] را در پرتو آیت‌های آن توان دید و [[تفسیر]] احکام [[واجب]] او را از مضمون آن باید شنید. حرام‌های خدا را بیان‌دارنده است و حلال‌های او را رخصت‌دهنده و [[مستحبات]] را [[نماینده]] و [[شریعت]] را راه گشاینده و این همه را با رساترین تعبیر گوینده و با روشن‌ترین بیان رساننده.
سپس [[ایمان]] را واجب فرمود و بدان زنگ [[شرک]] را از دل‌هاتان زدود. با [[نماز]] [[خودپرستی]] را از شما دور نمود. [[روزه]] را نشان دهنده [[دوستی]] بی‌آمیزش (تثبیت [[اخلاص]]) ساخت و [[زکات]] را مایه افزایش روزی بی‌دریغ و [[حج]] را آزماینده درجات دین و [[عدالت]] را نمودار مرتبه [[یقین]] و [[پیروی]] ما را مایه [[وفاق]] و [[امامت]] ما را مانع افتراق و دوستی ما را [[عزت]] [[مسلمانی]] و بازداشتن نفس را موجب [[نجات]] و [[قصاص]] را سبب بقای زندگانی و وفای به [[نذر]] را موجب [[آمرزش]] کرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از [[کم‌فروشی]] و کاهش.
فرمود: مِی [[خواری]] نکنند تا تن و [[جان]] از [[پلیدی]] [[پاک]] سازند؛ و [[زنان]] [[پارسا]] را [[تهمت]] نزنند تا خویشتن را سزاوار [[لعنت]] نسازند. [[دزدی]] را منع کرد تا راه [[عفت]] پویند؛ و شرک را [[حرام]] فرمود تا به اخلاص طریق [[یکتاپرستی]] جویند؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.</ref> آنچه فرموده است به‌جا آرید و خود را از آنچه [[نهی]] کرده باز دارید که: {{متن قرآن|إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ}}<ref>«از بندگان خداوند تنها دانشمندان از او می‌هراسند» سوره فاطر، آیه ۲۸.</ref>.
[[مردم]]! چنان‌که در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‌ام و پدرم محمد{{صل}} است: {{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>.
اگر او را بشناسید، می‌بینید او پدر من است نه پدر [[زنان]] شما و [[برادر]] پسرعموی من است نه مردان شما. او [[رسالت]] خود را به [[گوش]] مردم رساند و آنان را از [[عذاب الهی]] ترساند. فرق و پشت [[مشرکان]] را به تازیانه [[توحید]] [[خست]] و [[شوکت]] [[بت‌پرستان]] را در هم [[شکست]]، تا جمع [[کافران]] از هم گسیخت. [[صبح]] [[ایمان]] دمید و [[نقاب]] از چهره [[حقیقت]] فروکشید. زبان پیشوای [[دین]] در مقال شد و [[شیاطین]] [[سخنور]] لال. در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکی از [[آتش]] بودید [[خوار]] و در دیده همگان بی‌مقدار. لقمه هر خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده. نوشیدنی‌تان آب گندیده و ناگوار، خوردنی‌تان پوست جانور و مردار، [[پست]] و ناچیز و ترسان از [[هجوم]] [[همسایه]] و همجوار، تا آن‌که [[خدا]] با [[فرستادن پیامبر]] خود، شما را از خاک [[مذلت]] برداشت [[و]] سرتان را به اوج [[رفعت]] افراشت.
پس از آن همه [[رنج‌ها]] که دید و [[سختی]] که کشید، رزم‌آوران ماجراجو و [[سرکشان]] درنده‌خوی و جهودان دین به دنیا‌فروش و ترسایان حقیقت‌نانیوش، از هر سو بر وی تاختند و با او نرد [[مخالفت]] باختند. هرگاه آتش [[کینه]] افروختند، آن را خاموش ساخت و گاهی که [[گمراهی]] سر برداشت یا مشرکی دهان به ژاژ انباشت، برادرش علی را در کام آنان انداخت. علی بازنایستاد تا بر سر و [[مغز]] مخالفان نواخت و کار آنان با دم [[شمشیر]] بساخت. او این [[رنج]] را برای خدا می‌کشید و در آن [[خشنودی پروردگار]] و رضای [[پیامبر]] را می‌دید و مهتری اولیای [[حق]] را می‌خرید، اما در آن روزها شما در زندگانی راحت [[آسوده]] و در بستر [[امن]] و [[آسایش]] غنوده بودید.
چون [[خدای تعالی]] [[همسایگی]] [[پیامبران]] را برای [[رسول]] خویش گزید، [[دورویی]] آشکار شد و کالای [[دین]] بی‌خریدار. هر [[گمراهی]] دعوی‌دار و هر [[گمنامی]] سالار و هر یاوه‌گویی در کوی و برزن، در پی گرمی [[بازار]]! [[شیطان]] از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود [[دعوت]] کرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید و به [[آواز]] او رقصیدید.
هنوز دو روزی از [[مرگ]] پیامبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، کردید و آنچه از آنتان نبود، بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید.
به [[گمان]] خود خواستید [[فتنه]] برنخیزد و خونی نریزد، اما در [[آتش فتنه]] فتادید و آنچه کشتید به باد دادید که [[دوزخ]] جای [[کافران]] است و منزلگاه [[بدکاران]]! شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟ [[دروغ]] می‌گویید و راهی جز راه حق می‌پویید وگرنه این کتاب خداست میان شما! نشانه‌هایش بی‌کم‌وکاست هویدا. [[امر و نهی]] آن روشن و آشکار. آیا [[داوری]] جز [[قرآن]] می‌گیرید؟ یا ستمکارانه گفته شیطان را می‌پذیرید؟ {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>.
چندان درنگ نکردید که این ستور [[سرکش]]، [[رام]] و کار نخستین تمام گردد؛ نوایی دیگر، ساز و سخنی جز آنچه در [[دل]] دارید، آغاز کردید! می‌پندارید که ما میراثی نداریم. در [[تحمل]] این [[ستم]] نیز بردباریم و بر [[سختی]] این جراحت پایداریم.
مگر به روش [[جاهلیت]] می‌گرایید؟ و راه گمراهی می‌پیمایید؟ {{متن قرآن|أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}}<ref>«آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را می‌جویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۵۰.</ref>.
ای [[مهاجران]]! این [[حکم]] خداست که [[میراث]] مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ [[پسر ابوقحافه]]! [[خدا]] گفته تو از پدر [[ارث]] می‌بری و میراث مرا از من ببُری؟ این چه بدعتی است که در [[دین]] می‌گذارید مگر از [[داور]] [[روز رستاخیز]] خبر ندارید؟
اکنون تا دیدار آن [[جهان]] این ستور آماده و زین برنهاده تو را ارزانی باد (یعنی [[خلافت]] و [[فدک]] ارزانی تو) وعده‌گاه روز رستاخیز! خواهان محمد{{صل}} و داور [[خدای عزیز]]! آن [[روز]] [[ستمکار]] [[رسوا]] و زیانکار و [[حق]] ستمدیده برقرار خواهد شد. به‌زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی است و هر مظلومی را پناهی.
[[فاطمه]]{{س}} آن‌گاه به [[قبر]] پدر نگریست و به [[شعر]] [[صفیه دختر عبدالمطلب]] [[تمثل]] جست:
{{متن حدیث|قَدْ كَانَ بَعْدَكَ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ *** لَوْ كُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ تَكْثُرِ الْخَطْبُ
إِنَّا فَقَدْنَاكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَهَا *** وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لَا تَغِبْ}}
مضمون این شعر در ابیات زیر آمده است:
رفتی و پس از تو [[فتنه]] برپا شد / کینه‌های نهفته آشکارا شد
این باغ خزان گرفت و بی‌بر گشت / وین جمع به‌هم فتاد و تنها شد
آن‌گاه دوباره به جمع مجلس نگریست و فرمود:
ای گروه [[مؤمنین]]! ای [[یاوران]] دین! ای پشتیبانان [[اسلام]]! چرا حق مرا نمی‌گیرید؟ چرا دیده به‌هم نهاده و ستمی را که به من می‌رود، می‌پذیرید؟ مگر نه اینکه پدرم فرمود: [[احترام]] فرزند [[حرمت]] پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید و بی‌درنگ در [[غفلت]] خفتید. پیش خود می‌گویید محمد{{صل}} مُرد. آری مُرد و [[جان]] به خدا سپرد! مصیبتی است بزرگ و اندوهی است سترگ. شکافی است که هر دم گشاید و هرگز به‌هم نیاید. فقدان او [[زمین]] را [[لباس]] [[ظلمت]] پوشاند و گزیدگان خدا را به سوگ نشاند. شاخ [[امید]] بی‌بر و [[کوه‌ها]] زیر و زبر شد. [[حرمت‌ها]] تباه و [[حریم‌ها]] بی‌پناه ماند. اما نه چنان است که شما این [[تقدیر الهی]] را ندانید و از آن بی‌خبر مانید. [[قرآن]] در دسترس شماست. شب و روز می‌خوانید. چرا و چگونه معنی آن را نمی‌دانید که پیامبران پیش از او نیز مردند و جان به [[خدا]] سپردند: {{متن قرآن|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ}}<ref>«و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>.
ای پسران قیله!<ref>قیله نام زنی است که انصار از نژاد او هستند.</ref> پیش چشم شما [[میراث]] پدرم ببرند و حرمتم را ننگرند و شما همچون بی‌هوشان فریاد مرا نشنوید؟ در حالی که [[سربازان]] دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‌های [[آبادان]]. امروز شما گزیدگان [[خدا]]، [[پشتیبان]] [[دین]] و [[یاوران]] [[پیغمبر]] و [[مؤمنین]] و حامیان [[اهل‌بیت]] طاهرینید! شمایید که با [[بت‌پرستان]] [[عرب]] درافتادید و برابر لشکرهای گران ایستادید! چند که از ما [[فرمانبردار]] و در راه [[حق]] [[پایدار]] بودید، نام [[اسلام]] را بلند و [[مسلمانان]] را ارجمند و [[مشرکان]] را تار و مار و [[نظم]] را برقرار و [[آتش]] [[جنگ]] را خاموش و [[کافران]] را حلقه [[بندگی]] در گوش کردید. اکنون پس از آن همه زبان‌آوری دم فروبستید و پس از پیش‌روی واپس نشستید، آن هم برابر مردمی که [[پیمان]] خود را گسستند و [[حکم خدا]] را به [[کار]] نبستند: {{متن قرآن|أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«آیا از آنها می‌هراسید؟ با آنکه- اگر مؤمنید- خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید» سوره توبه، آیه ۱۳.</ref> اما جز این نیست که به [[تن‌آسایی]] خو کرده‌اید و به [[سایه]] [[امن]] و [[خوشی]] رخت برده‌اید. از دین خسته‌اید و از [[جهاد در راه خدا]] نشسته و آنچه را شنیده به کار نبسته. بدانید که من آنچه شرط بلاغ است به شما گفتم. اما می‌دانم خوارید و در چنگال [[زبونی]] گرفتار. چه کنم که دلم [[خون]] است و بازداشتن زبان [[شکایت]]، از [[طاقت]] برون! و نیز می‌گویم برای [[اتمام حجت]] بر شما [[مردم]] دون! بگیرید! این لقمه گلوگیر به شما ارزانی و [[ننگ]] حق‌شکنی و حقیقت‌پوشی بر شما [[جاودانی]] باد! اما شما را [[آسوده]] نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد! آتشی که هر دم فروزد و [[دل]] و [[جان]] را بسوزد. آنچه می‌کنید خدا می‌بیند: {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}}<ref>«و آنان که ستم ورزیده‌اند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.</ref>.
من پایان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از [[عذاب]] [[خدا]] می‌ترسانم. به [[انتظار]] بنشینید تا درختی را که کشتید، بچینید و [[کیفر]] کاری را که کردید، ببینید.
[[سخنان فاطمه]]{{س}} که از [[دل]] داغدارش برخاسته بود به اتمام رسید. [[ابوبکر]] شروع به پاسخ نمود و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[فاطمه]]{{س}} را ستود، اما گفت: من از پدرت شنیدم که [[پیامبران]] [[ارث]] نمی‌گذارند. فاطمه{{س}} فرمود: [[رسول خدا]] از [[کتاب خدا]] بیرون نمی‌رود، او آنچه می‌گوید نباید خلاف [[قرآن]] باشد. این [[آیات قرآن]] است که می‌گوید: {{متن قرآن|يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}}<ref>«(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.</ref> و می‌گوید: {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داوود میراث برد» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref>. [[خدای عزوجل]] همه [[احکام]] ارث را به روشنی و به [[حق]] بیان کرده است و هیچ نکته‌ای در [[سهم‌الارث]] کسی ناگفته نگذاشته است. پیامبران ارث نهادند و ارث بردند، آنچه به ارث نمی‌رسد، [[پیامبری]] است نه [[مال و منال]]. چرا ارث پدرم را از من می‌گیرید؟ اگر چنین آیه‌ای هست بگو تا بپذیرم.
[[دختر پیامبر]] دل‌آزرده و [[خشمگین]] به [[خانه]] برگشت و دیگر با [[خلیفه]] حرف نزد. روزهایی را که پس از [[مرگ]] پدر زیست، رنجور و پژمرده و گریان بود و به‌زودی مقدمات شهادتش آماده می‌شود و او نالان در بستر [[بیماری]] می‌افتد. [[زنان]] [[مهاجر]] و [[انصار]] به عیادتش رفتند و گفتند چگونه شب را به صبح رسانیده‌ای. پاسخ فاطمه{{س}} پاسخ [[احوالپرسی]] نیست، او [[روحیه]] رنگ‌پذیری [[مردم]] آن [[زمان]] و همه زمان‌ها را نشان می‌دهد. خطبه‌ای [[بلیغ]] می‌خواند و اوضاع آن [[روز]] [[مدینه]] را روشن می‌سازد و درباره پنجاه سال [[آینده]] خبر می‌دهد:
«به خدا دنیای شما را [[دوست]] نمی‌دارم و از مردان شما بیزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه کردند، ناخشنودم! چون تیغ زنگار خورده نابرّا؛ و گاهِ پیش‌روی، واپس‌گرا؛ و خداوندان اندیشه‌های تیره و نارسا؛ [[خشم خدا]] را به خود خریدند و در [[آتش دوزخ]] جاویدند!
ناچار کار را بدان‌ها واگذاردم و [[ننگ]] عدالت‌کشی را برایشان بار کردم. [[نفرین]] بر این مکاران و این [[ستمکاران]] از [[رحمت]] حق دور باشند.
وای بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد و [[خلافت]] بر پایه‌های [[نبوت]] [[استوار]] ماند؟ آنجا که فرود آمد [[جبرئیل امین]] است و بر عهده علی که عالم به [[امور دنیا]] و [[دین]] است. به‌یقین کاری که کردند خُسرانی [[مبین]] است. به [[خدا]] علی را نپسندیدند، چون سوزش تیغ او را چشیدند و [[پایداری]] او را دیدند. دیدند که چگونه بر آنان می‌تازد و با [[دشمنان خدا]] نمی‌سازد.
به خدا [[سوگند]] اگر پای در میان می‌نهادند و علی را بر کاری که [[پیامبر]] به عهده او نهاد، می‌گذاردند، آسان آسان ایشان را به [[راه راست]] می‌برد و حق هر یک را بدو می‌سپرد چنان‌که کسی [[زیان]] نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است، بچیند. تشنگان [[عدالت]] از [[چشمه]] معدلت او [[سیر]] و زبونان در پناه صولت او [[دلیر]] می‌گشتند. اگر چنین می‌کردند، درهای رحمت از [[زمین]] و [[آسمان]] به روی آنان می‌گشود. اما نکردند و به‌زودی خدا به [[کیفر]] آنچه کردند آنان را [[عذاب]] خواهد فرمود.
بیایید و بشنوید!
شگفتا! [[روزگار]] چه بوالعجب‌ها در پس پرده دارد و چه بازیچه‌ها یکی پس از دیگری برون می‌آرد. [[راستی]] مردان شما چنین کردند؟ و چه عذری آوردند؟ دوست‌نمایان غدّار. در [[حق دوستان]] [[ستمکار]] و سرانجام به کیفر [[ستمکاری]] خویش گرفتار. سر را گذاشته به دُم چسبیدند. پی عامی رفتند و از عالم نپرسیدند. نفرین بر مردمی [[نادان]] که تبهکارند و [[تبهکاری]] خود را [[نیکوکاری]] می‌پندارند.
وای بر آنان! آیا آن‌که [[مردم]] را به راه راست می‌خواند، سزاوار [[پیروی]] است یا آن‌که خود راه را نمی‌داند؟ در این باره چگونه [[داوری]] می‌کنید؟
به خدایتان سوگند آنچه نباید بکنند، کردند. نواها ساز و [[فتنه‌ها]] آغاز شد. حال لختی بپایند تا به خود آیند و ببینند چه آشوبی خیزد و چه [[خون‌ها]] بریزد! شهد [[زندگی]] در کام‌ها شرنگ و [[جهان]] پهناور بر همگان تنگ گردد. آن [[روز]] [[زیانکاران]] را باد در دست است و آیندگان به [[گناه]] رفتگان گرفتار و پای‌بست. اکنون آماده باشید که گرد [[بلا]] انگیخته شد و تیغ [[خشم خدا]] از نیام [[انتقام]] آهیخته. شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان برآرد، آن‌گاه دریغ سودی ندارد.
جمع شما را بپراکند و بیخ و بنتان را بر کَند. دریغا که دیده حقیقت‌بین ندارید. بر ما هم تاوانی نیست که داشتن [[حق]] را ناخوش می‌دارید.
[[سخنان فاطمه]]{{س}} اعلام خطری بود که نه‌تنها [[مهاجرین]] و [[انصار]] بلکه [[حکومت]] و [[آینده]] [[نظام اسلامی]] را تهدید می‌کرد و دیری نگذشت که تحقق یافت.
[[زنان]] [[مهاجر]] و انصار سخنان حضرت را برای همسرانشان گفتند، آنان نیز برای [[عذرخواهی]] به نزد [[فاطمه]]{{س}} آمدند و حضرت فرمود: از من دور شوید، دیگر کاری ساخته نیست.
[[ابوبکر]] و عمر نیز خواستار دیدار او شدند، اما [[دختر پیامبر]] آنان را نپذیرفت. آنان به [[امام علی]]{{ع}} [[متوسل]] شدند. آن حضرت از همسرش خواست آنان را بپذیرد. فاطمه{{س}} گفت حال که چنین است، [[خانه]] خانه توست<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.</ref>.
فاطمه{{س}} با سردی با آنان برخورد کرد و فقط یک جمله فرمود، به آنان گفت: نشنیدید پدرم فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ شِجْنَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا وَ يَسُرُّنِي مَا يَسُرُّهَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا}} فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است و هر که او را [[خشنود]] سازد مرا خشنود می‌نماید، و [[خداوند متعال]] به سبب [[غضب فاطمه]] [[غضبناک]] می‌گردد و به [[خشنودی]] او خشنود می‌شود؟
آری!
شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم.
آنان از خانه او بیرون رفتند و ابوبکر تا پایان عمرش از اینکه دستور [[تفتیش]] [[خانه فاطمه]] را داده بود، دچار [[ندامت]] بود<ref>صحیح بخاری ج۵ ص۱۷۷؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۰؛ المعجم الکبیر، ج۲۰، ص۲۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۸؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۳۲؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۴۰۵؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۹۳؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۳.</ref>.
فاطمه{{س}} در واپسین روزهای [[زندگی]] [[اسماء دختر عمیس]] را‌طلبید و گفت: من خوش نمی‌دارم بر جسد [[زن]] جامه‌ای بیفکنند و [[اندام]] او از زیر [[جامه]] نمایان باشد. [[اسماء]] گفت: من در [[حبشه]] چیزی دیدم اکنون صورت آن را به شما نشان می‌دهم. سپس چند شاخه‌تر خواست، شاخه‌ها را خم کرد، پارچه‌ای بر روی آن کشید. فاطمه [[لبخند]] زد و فرمود: چه چیز خوبی است، نعش زن از نعش مرد مشخص نمی‌شود. سپس به اسماء [[وصیت]] کرد که پس از [[مرگ]] او را [[غسل]] دهد و کسی بر جنازه‌اش نیاید<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹؛ روضة الواعظین، ص۱۵۱.</ref>.
[[ابن عبدالبر]] نوشته است نخستین کس از [[زنان]] که در [[اسلام]] برای او بدین‌سان [[تابوت]] ساختند، فاطمه{{س}} بود<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۰.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۶-۲۱۴.</ref>
==شهادت جانگداز فاطمه{{س}}==
فاطمه{{س}} بعد از [[رحلت]] [[رسول‌الله]]{{صل}}، [[انحراف]] اسلام از مسیر اصلی، [[مظلوم]] شدن [[همسر]]، [[هجوم]] به [[خانه]]، شکستن حرمتش، [[غصب فدک]]، از دست رفتن [[حق]] و دیدن آن همه [[بی‌حرمتی]] از [[اصحاب]] رسول‌الله{{صل}} و بالاتر از همه دگرگونی‌هایی که پس از [[رسول خدا]] به فاصله‌ای اندک در [[سنت]] [[مسلمانی]] پدید آمد، [[روح]] و سپس جسمش سخت آزرده شد و نالان در بستر [[بیماری]] افتاد. هرکدام از این پیشامدها به [[تنهایی]] برای از پای انداختن هر زنی کفایت می‌کند. چنان‌که [[تاریخ]] نشان می‌دهد او پیش از مرگ پدر، [[بیماری جسمی]] نداشته و چهار فرزند سالم و [[رشید]] به [[دنیا]] آورده است.
در اینکه زهرا{{س}} چند [[روز]] در بستر بیماری به سر برده، معلوم نیست اما دو هفته مانده به شهادت، حال حضرت بسیار وخیم بود. تاریخ شهادتش هفتاد و پنج یا نود و پنج روز و یا به قولی شش ماه بعد از رحلت رسول‌الله{{صل}} بود. از [[حضرت صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که فاطمه{{س}} در سوم [[جمادی‌الآخر]] [[سال یازدهم هجری]] [[وفات]] نمود.
در روز وفات، سلمی همسر [[ابورافع]] در [[خانه فاطمه]]{{س}} مشغول [[خدمت]] بود. او می‌گوید: فاطمه{{س}} آن روز حالش بهتر شده بود به‌نحوی که این بهبودی [[خیال]] اطرافیان را راحت نمود. در آن روز تب و سردردی عارض نشد. همسرش امیرالمؤمنین علی{{ع}} که در این ایام بیشتر در کنار او به سر می‌برد، برای [[امرار معاش]] [[خانواده]] از خانه بیرون رفت. ممکن است آن حضرت به قصد [[عبادت]] در [[مسجدالنبی]] از خانه خارج شده باشد.
[[فاطمه]]{{س}} دخترانش را به خانه یکی از زنان [[بنی‌هاشم]] و پسرانش را برای [[زیارت]] [[مرقد مطهر]] رسول‌الله{{صل}} از خانه بیرون فرستاد. آن‌گاه از سلمی خواست تا آبی حاضر کند و [[غسل]] نماید. آن روز به بهترین وجه غسل کرد و جامه‌های تازه پوشید و فرمود: بسترم را در وسط [[اتاق]] بیفکن؛ و بعد از دو رکعت [[نماز]] در بستر به سوی [[قبله]] دراز کشید و دست راست خود را زیر گونه خود نهاد و چهره خود را با گوشه [[عبا]] پوشانید و به من فرمود: قدری [[استراحت]] می‌کنم. مدتی که گذشت سه بار مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان که [[جان]] به جان‌آفرین [[تسلیم]] نموده‌ام. سلمی امر فاطمه{{س}} را [[اطاعت]] نمود. پس از اینکه فاطمه{{س}} را صدا زد و صدایی نشنید، دانست که او [[رحلت]] فرموده است.
[[زمان]] [[رحلت فاطمه]]{{س}} بین [[نماز عصر]] و [[مغرب]] بود و در روز [[وفات]] بین هیچ‌کدام از [[مورخین]] اختلافی دیده نمی‌شود و همگی روز سه‌شنبه را بیان کرده‌اند. سلمی گوید در این [[وقت]] [[حسنین]] به خانه آمدند و سراغ مادر را گرفتند. من به آنان گفتم به نزد پدر بروید و او را از [[مرگ]] مادر باخبر سازید. امیرالمؤمنین علی{{ع}} پیکر [[پاک]] فاطمه{{س}} را با کمک [[اسماء بنت عمیس]] که در هنگام [[بیماری]] فاطمه{{س}} دائماً به خانه او رفت و آمد داشت، غسل داد و [[کفن]] نمود. سپس بر او نماز خواند و دست‌ها را بر [[آسمان]] بالا برد و عرض کرد: بارالها! این دختر پیامبرت فاطمه است که او را از [[ظلمات]] به سوی [[نور]] بالا بردی. آن‌گاه از فرزندانش خواست تا با مادر [[وداع]] کنند<ref>کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۶۳.</ref>.
[[ابن عبدالبر]] نوشته است چون [[دختر پیامبر]] زندگانی را بدرود گفت، [[عایشه]] قصد حضور در خانه بر بالین او را داشت اما [[اسماء]] مانع حضور او شد و طبق [[وصیت]] او را راه نداد. عایشه [[شکایت]] به پدر برد که:
این [[زن]] خثعمیه<ref>خثعم از قحطانیان و از عرب‌های جنوبی بوده است و این سرزنشی است که عدنانیان و از جمله قریش به قحطانیان می‌کردند.</ref> میان من و دختر [[رسول‌الله]]{{صل}} درآمده است و نمی‌گذارد من نزد جسد او بروم. [[ابوبکر]] به در [[حجره]] دختر [[پیغمبر]] آمد و گفت:
اسماء! چرا نمی‌گذاری عایشه نزد دختر رسول‌الله{{صل}} برود؟
این وصیت [[فاطمه]] است و او چنین خواسته است.
حال که چنین است هرچه به تو گفته چنان کن!<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۷۵۱.</ref>
عایشه که در زمان بیماری فاطمه{{س}} هیچ‌گاه به ملاقاتش نیامده بود، از [[افتخار]] حضور بر پیکر مقدسش نیز [[محروم]] شد<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹.</ref>.
[[مردم مدینه]] نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌آمدند و او را [[تسلیت]] می‌گفتند و [[منتظر]] [[تشییع جنازه]] فاطمه{{س}} بودند؛ اما [[ابوذر]] بیرون آمد و گفت: ای [[مردم]]! به خانه‌هاتان بازگردید، [[مراسم تشییع]] عقب افتاده است. با شنیدن این سخن و اینکه شب نیز فرا رسیده بود، همگی به خانه‌های خود بازگشتند و فقط [[بنی‌هاشم]] و [[اصحاب خاص امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} حضور داشتند.
سرانجام علی{{ع}} به همراه [[فرزندان]] و تعدادی اندک از [[نزدیکان]] و یارانش در [[تاریکی]] شب [[بدن مطهر]] فاطمه{{س}} را [[تشییع]] و مخفیانه او را [[تدفین]] نمودند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸.</ref> و با چشمان اشکبار و دل‌های سوزان با او [[وداع]] کردند و مادر، غریبانه در [[دل]] شب به خاک سپرده شد. گویا [[طفلان]] هم [[رخصت]] نداشتند بانگ شیون را بلند کنند، مبادا [[همسایگان]] بشنوند و خبر [[دفن]] زهرا{{س}} پخش شود. بنا بر وصیت فاطمه{{س}} هیچ‌کس از آنان که مورد [[خشم]] آن حضرت بودند، در تشییع جنازه او حضور پیدا نکردند. فاطمه{{س}} از اطرافیانش خواسته بود به‌نحوی [[برنامه‌ریزی]] کنند که افراد خاصی حضور داشته باشند و آنانی که به او [[جفا]] کرده‌اند، حتماً در [[مراسم]] حضور نیابند. امیرالمؤمنین علی{{ع}} به وصیت همسرش عمل فرمود و سفارش دختر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} عملی شد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۵.</ref>.
[[بخاری]] می‌نویسد: «همسرش او را شبانه به خاک سپرد و [[اجازه]] نداد تا [[ابوبکر]] بر جنازه او حاضر شود»<ref>صحیح بخاری، ج۵، ص۱۷۷.</ref>.
[[اسماء دختر عمیس]] [[خثعمی]] گوید: در [[نماز]] بر پیکر [[پاک]] فاطمه{{س}}، امیرالمؤمنین علی{{ع}}، [[حسنین]]، [[عمار]]، [[مقداد]]، [[عقیل]]، [[زبیر]]، ابوذر، [[سلمان]]، بریده، سلمی، [[ام‌سلمه]]، من و گروهی شرکت داشتند و او را در دل شب طبق وصیتش دفن کردند.
[[امام]] پس از دفن [[فاطمه]]{{س}} رو به [[مزار]] پیامبر اکرم{{صل}} کرد و گفت: «ای [[پیغمبر]] [[خدا]]! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو [[درود]] باد! خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد. پس از او [[شکیبایی]] من به پایان رسیده و [[خویشتنداری]] من از دست رفته، اما آنچنان‌که در جدایی تو [[صبر]] را پیشه کردم، در [[مرگ]] دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبایی بر [[مصیبت]] [[سنت]] است.
ای پیغمبر خدا! تو بر روی سینه من [[جان]] دادی! تو را به دست خود در دل خاک سپردم، [[قرآن]] خبر داده است که [[پایان زندگی]] همه بازگشت به سوی خداست. اکنون [[امانت]] به صاحبش رسید، [[زهرا]] از دست من رفت و نزد تو آرمید.
ای پیغمبر خدا! از او [[آسمان]] و [[زمین]] [[زشت]] می‌نماید و هیچ‌گاه [[اندوه]] دلم نمی‌گشاید. چشمانم بی‌خواب و دل از سوز [[غم]] کباب است تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا ضربتی بود که دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به [[پریشانی]] کشانید. [[شکایت]] خود را به خدا می‌برم و دخترت را به تو می‌سپارم. خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه [[ستم‌ها]] کردند. آنچه خواهی از او بجو و هرچه خواهی بدو بگو تا سرّ دل بر تو گشاید و خونی که خورده است، بیرون آید و خدا که بهترین [[داور]] است میان او و [[ستمکاران]] [[داوری]] نماید.
سلامی که به تو می‌دهم نه از ملامت و از روی [[شوق]] است نه کسالت. اگر می‌روم نه ملول و خسته‌جانم و اگر می‌مانم نه به [[وعده خدا]] بدگمانم و چون [[شکیبایان]] را [[وعده]] داده است در [[انتظار]] [[پاداش]] او می‌مانم که هرچه هست از اوست و شکیبایی نیکوست. اگر [[بیم]] [[چیرگی]] ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزندمرده جوی [[اشک]] از دیدگانم می‌راندم.
[[خدا]] [[گواه]] است که دخترت پنهانی به خاک می‌رود. هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان‌ها نرفته، [[حق]] او را بردند و [[میراث]] او را خوردند، [[درد دل]] را با تو در میان می‌گذارم و [[دل]] را با یاد تو خوش می‌دارم که [[درود خدا]] بر تو باد و [[سلام]] و [[رضوان خدا]] بر [[فاطمه]]<ref>الکافی، ج۱، ص۴۵۸-۴۵۹.</ref>.
فقدان دختر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} علی را سخت آزرده ساخت. در سندهای دیرین دو [[بیت]] را به او نسبت داده‌اند که نشان‌دهنده سوز درونی او است. [[پیام]] [[حاکم]] بر این دو بیت [[نفی]] [[حب]] و [[دلبستگی]] به دنیاست و اینکه هیچ عُلقه و [[دوستی]] و محبتی [[پایدار]] نیست<ref>ر.ک: دیوان امام علی{{ع}}، ص۴۱۶.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۱۴.</ref>
==محل دفن فاطمه{{س}}==
زهرا{{س}} می‌خواست دور از چشم ناسپاسان و حق‌ناشناسان به خاک سپرده شود و نشانی او هم دور از چشم آنان باشد.
درباره [[مزار]] دختر [[رسول‌خدا]]{{صل}} در [[تاریخ]] سه قول آمده است:
#او را در خانه‌اش [[دفن]] کردند<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۱.</ref>.
#در [[خانه]] [[عقیل]] [[برادر]] [[حضرت علی]]{{ع}} به خاک سپرده شد. خانه عقیل ظاهراً میان [[بقیع]] و [[حرم]] [[رسول‌الله]]{{صل}} است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۰.</ref>.
#در [[قبرستان بقیع]] مدفون گردید<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۱.</ref>.
درباره قول سوم با توجه به [[بی‌رغبتی]] فاطمه{{س}} که نمی‌خواست گروه حاکمه در [[مراسم]] او شرکت داشته باشند و اگر جنازه تا بقیع حمل می‌شد، آنها متوجه می‌شدند، پس این قول از اعتبار کمتری برخوردار است.
اما قول اول و دوم قابل‌قبول‌تر هستند و هرکدام را بپذیریم در جریان [[توسعه]] حرم، [[قبر]] فاطمه{{س}} در محدوده حرم قرار گرفته است. به نظر می‌آید [[حدیثی]] از رسول‌الله{{صل}} که فرموده‌اند: میان [[منبر]] و قبر من روضه‌ای از روضات [[بهشت]] است، به قبر فاطمه{{س}} نظر دارد. [[ابن‌شهرآشوب]] از گفته [[شیخ طوسی]] می‌نویسد: آنچه درست‌تر می‌نماید اینکه او را در خانه‌اش یا در [[روضه]] [[پیامبر]] به خاک سپردند<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۶۵.</ref>.
اما گفته شده که [[امام علی]]{{ع}} برای پنهان داشتن قبر فاطمه{{س}} صورت هفت قبر و به روایتی چهل قبر ساخت<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۱.</ref> و این قرینه‌ای است که قبر در داخل خانه نبوده است. علاوه بر آن [[امام]] قبر فاطمه{{س}} را در جایی قرار نمی‌داد که فرزندانش دائماً آن را بنگرند. با این [[حساب]] قول دوم از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود.
به هر حال از پنهان داشتن قبر [[فاطمه]]{{س}} پیداست که او می‌خواسته با این کار [[ناخشنودی]] خود را برای همیشه آشکار سازد.
پس از [[شهادت]] آن حضرت نیز [[عمر بن خطاب]] سهم او را به فرزندانش نداد. گفته شده به [[روزگار]] رسول‌خدا{{صل}} و مدت [[خلافت ابوبکر]] هر کس از سهامداران که می‌مرد یا کشته می‌شد، سهمش به [[وارثان]] او می‌رسید. چون عمر بن خطاب به [[خلافت]] رسید، سهم هر کس را که مرده بود، می‌گرفت و به [[وراث]] او نمی‌داد، چنان‌که سهم [[زید بن حارثه]] و [[جعفر بن ابی‌طالب]] را [[تصرف]] کرد و با آن‌که [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} در این مورد با او صحبت کرد، نپذیرفت. عمر سهم فاطمه{{س}} را هم پرداخت نکرد و با وجود آن‌که در این مورد با او [[مذاکره]] شد، او نپذیرفت؛ فقط نسبت به وراث [[همسران]] [[رسول‌الله]]{{صل}} [[اجازه]] می‌داد که هر کاری می‌خواهند بکنند، بفروشند یا به دیگری ببخشند<ref>مغازی واقدی، ج۲، ص۵۳۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۱۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
# [[پرونده:IM011013.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:پیامبر خاتم]]
[[رده:دختران پیامبر خاتم]]
۱۳۱٬۴۴۷

ویرایش