خطبه ۲۵ نهج البلاغه
مقدمه
بعضی از شارحان نهج البلاغه، مانند ابن ابی الحدید، عقیده دارند که این خطبه را علی(ع) بعد از صفین و موضوع حکمین و پایان یافتن کار خوارج، ایراد فرمود و از خطبههای آخر عمر شریف آن حضرت است[۱]. از آنچه مرحوم سیّد رضی، در آغاز این خطبه نوشته نیز به خوبی استفاده میشود که امام، این خطبه را، زمانی ایراد فرمود که اخبار زیادی در باره غلبه اصحاب معاویه بر بلاد اسلامی، به او رسیده است و در همین حال، نمایندگان آن حضرت در یمن، خدمتش رسیدند و از غلبه بسر (فرمانده لشکر معاویه) بر آن منطقه حسّاس، سخن گفتند.
مرحوم ابن میثم، در باره سبب صدور این خطبه چنین میگوید: گروهی، در شهر صنعا، از پیروان عثمان بودند و کشته شدن او را بسیار مهم جلوه میدادند و بیعتشان با علی(ع) از روی مکر و حیله بود. در آن موقع، فرماندار شهر صنعا، از سوی علی(ع)، عبید اللّه بن عباس، و فرمانده نظامی آن شهر، سعید بن نمران، بود. هنگامی که محمد بن ابی بکر (فرماندار آن حضرت در مصر) کشته شد، حملات شامیان به مناطق تحت نفوذ آن حضرت، زیاد گردید.
طرفداران عثمان ـ که در یمن بودند ـ سر برآورده و مردم را به خونخواهی او دعوت کردند. عبید اللّه بن عباس، به مخالفت آنها، برخاست و دستور داد آنها را به زندان بیندازند. آنها، از درون زندان، به یارانی که در لشکر داشتند، نامه نوشتند تا سعید بن نمران را عزل کنند و آشکارا به مخالفت برخیزند. آنها چنین کردند و گروه زیادی از مردم یمن، به آنان پیوستند و از پرداخت زکات خودداری کردند. عبیداللّه و سعید، نامهای به امام نوشتند و جریان را بازگو کردند. امام، نامهای به اهل یمن و لشکر آنجا نوشت و آنها را تهدید کرد و به وظایف الهیشان، آشنا فرمود. آنها، در پاسخ گفتند که ما مطیع تو هستیم مشروط بر این که این دو نفر، عزل شوند. سپس (این منافقان) به معاویه نامه نوشتند و جریان را برای او شرح دادند.
معاویه، بسر بن ارطاة را ـ که مرد سنگدل و خونخواری بود ـ به سوی آنان فرستاد. او، در مسیر خود به سوی مکه، داوود و سلیمان، فرزندان عبید اللّه بن عباس، را کشت و در طایف نیز داماد او، عبداللّه، را به شهادت رساند، سپس به صنعا رسید در حالی که عبیداللّه و سعید از آنجا خارج شده بودند و عبداللّه بن عمرو ثقفی را جانشین خود کرده بودند. بسر، با لشکریان خود، به صنعا حمله کرد و صنعا ـ مرکز یمن ـ را گرفت و عبداللّه را به شهادت رسانید.
هنگامی که عبیداللّه بن عباس و سعید، در کوفه بر امام وارد شدند، حضرت، آنها را به خاطر ترک موضع خود، ملامت کرد. سپس بر منبر برخاست و این خطبه را ایراد فرمود[۲]. در مجموع، این خطبه، زمانی ایراد شد که غارتگران شام، حملات خود را به بخشهای مختلف جهان اسلام، افزایش داده بودند و لشکر امام، در مبارزه با آنها، سستی به خرج میداد و امام، از این مسأله، سخت ناراحت بود و این خطبه را ایراد فرمود.
در آغاز این خطبه، امام، از کمبود افراد مطیع و فرمانبردار، شکایت میکند و در بخش دیگری، واقعه دردناک حمله بسر به یمن و عوامل پیشرفت و پیروزی او را شرح میدهد و در بخش آخر، شکایت به درگاه خدا میبرد و به افراد سست و منافق و عصیانگر که در لشکرش بودند، نفرین میفرستد[۳].
منابع
پانویس
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۳۴۸.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج۲، ص۱۸.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۲، ص۲۴۱ ـ ۲۴۲.