نامه ۶۳ نهج البلاغه
مقدمه
ماجرای نامه چنین است که وقتی امام امیر المؤمنین(ع) با لشکر خود به سوی بصره آمد و آتش جنگی را که طلحه و زبیر و عایشه برافروخته بودند خاموش کند دو نفر از یاران خود به نام محمد بن جعفر و محمد بن ابی بکر را برای بسیج مردم کوفه فرستاد. گروهی از مردم کوفه بعد از شنیدن پیام علی(ع) شبانه به سراغ ابوموسی اشعری رفتند تا با او در این زمینه مشورت کنند که آیا همراه این دو نفر به سوی علی(ع) حرکت کنند یا نه. ابو موسی (با لحن شیطنتآمیزی) گفت: اگر راه آخرت را میخواهید در خانههای خود بنشینید و تکان نخورید و اگر راه دنیا را میخواهید همراه این دو نفر حرکت کنید و به این ترتیب مانع از خروج اهل کوفه شد. این سخن به نمایندگان علی(ع) رسید. آنها شدیدا به ابو موسی اعتراض کردند. او در پاسخ گفت: بیعت عثمان بر گردن علی و بر گردن من و گردنهای شماست[۱]. این مرد لجوج و بیخرد فراموش کرده بود که بیعت اگر بیعت راستین هم باشد با مرگ از بین میرود وگرنه همه آنها باید به بیعت خلیفه اوّل وفادار باشند و با کس دیگری بیعت نکنند؛ زیرا بیعت با دو نفر به عنوان رئیس جمعیت معنا ندارد.
در نقل دیگری آمده هنگامی که خبر حرکت امام(ع) به بصره برای خاموش کردن آتش فتنه رسید، ابو موسی به مردم کوفه گفت: علی امام هدایت است و بیعت او صحیح است؛ ولی جایز نیست همراه او در مقابل اهل قبله (اشاره به لشکر جمل است) پیکار کرد[۲]. در عبارت دیگر نیز از او نقل شده که به مردم کوفه گفت: مردم! یاران محمد و اصحاب او، نسبت به مسائل از دیگران آشناترند و این فتنهای که برپا شده انسان خواب در آن بهتر از بیدار و بیدار نشسته بهتر از ایستاده است... بنابراین شمشیرها را در غلاف کنید و وارد این معرکه نشوید (او با این شیطنت میخواست امام را در حکومت و خلافتش به ضعف بکشاند؛ زیرا از پرونده تاریک خود باخبر بود)[۳].
بههرحال هنگامی که سخنان نابخردانه ابوموسی به علی(ع) رسید، امام نامه فوق را برای او نوشت. خلاصه نامه توبیخ شدید ابوموسی و دعوت به حرکت کردن با مردم کوفه بهسوی امام و عزل او از فرمانداری کوفه در صورت عدم شرکت و نکوهش او به سبب موضعگیریهای نابخردانه اوست[۴].
این نامه را با اختلاف در متن، طبری در تاریخ طبری و مسعودی در مروج الذهب و چند تن دیگر روایت کردهاند.
فرازی از نامه
این مهم (اطاعت از امام) را آسان مپندار که بلایی است بزرگ. باید بر اشترش نشست و توسنش را رام کرد و کوههایش را چون دست هموار ساخت. پس عقلت را به فرمان آور و رشته کار خود به دست گیر و نصیب و بهره خویش دریاب. اگر آمدن را خوش نداری از کار کنارهگیر و به تنگنای خود گریز؛ جایی که در آن، راه رهایی بسته است. سزاست که دیگران آن کار را کفایت کنند و تو در خواب باشی، آنسان که هرگز کس نپرسد فلانی کجاست. به خدا سوگند که این جنگ، جنگی است بر حق، همراه کسی که او نیز بر حق است و او را باکی نیست که ملحدان چه کردند[۵].
منابع
پانویس
- ↑ مغازی محمد بن اسحاق بنابر نقل شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۱۴، ص۹.
- ↑ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۱۷، ص۲۴۶.
- ↑ تاریخ طبری، ج ۴، ص۴۸۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۴، ص۲۵۳ ـ ۲۵۵.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۸۰۷.