پرش به محتوا

جنگ خندق در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
خط ۱۹: خط ۱۹:
[[گزینش]] منطقه شمالی مدینه که به عنوان میدان نمایشی برای کارهای نظامی [[سپاه اسلام]] بود، از نظر نظامی درست بود؛ زیرا تنها ناحیه [[بازی]] بود که هر سپاهی که قصد مدینه را داشت به ناچار از آنجا می‌گذشت و جز آن سمت، دیگر اطراف مدینه به‌وسیله درختان خرما و درختان انبوه دیگر و بناهای متصل به هم و موانع طبیعی چون سنگلاخ‌های واقم، [[حرّه]] و بِرّه و کوه عسیر احاطه شده بود که به نیروی [[احزاب]] اجازه [[اقدام]] مطلوب، یا امکان دست یازیدن به مانورهای وسیع را نمی‌داد. و در نتیجه می‌بایست از شمال به مدینه [[هجوم]] ببرند و این همان جهتی بود که [[پیغمبر اسلام]] [[دستور]] حفر خندق و [[دفاع]] از آن را داد.<ref> پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۱.</ref> گفته‌اند که [[پیامبر]] [[خندق]] را از اجُم الشَّیخین از ‌طرف [[بنی‌حارثه]] خط‌کشی کرد تا به مَذاد رسید؛ سپس حفر آن را، [[مهاجران]] از [[ناحیه]] راتج تا [[کوه]] ذُباب، و [[انصار]] از ناحیه ذُباب تا [[جبل]] بنی‌عبید، و [[طایفه]] بنی‌عبدالاشهل از انصار از ناحیه راتج تا پشت [[مسجد]]، واقع در پشت کوه سلع، و [[بنی‌دینار]] از انصار، از ناحیه جُرْبا تا محل [[خانه]] ابن ‌ابی‌الجَنوب به‌دست گرفتند و با تلاش شبانه‌روزی، در ۶ [[روز]] آن را به پایان رساندند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> پیامبر {{صل}} در آغاز حفر ‌خندق، [[مسلمانان]] را به تلاش و [[کوشش]] فراخواند و به آنان در‌صورت [[پایداری]]، [[وعده]] [[پیروزی]] داد <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و خود نیز برای [[ترغیب]] مسلمانان، با‌ تمام توان کار می‌کرد و با [[فروتنی]] توصیف نشدنی، [[خاک]] بر پشت خود حمل می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که تمام لباسش خاک‌آلود می‌شد.<ref>سبل‌الهدی، ج۴، ص۳۶۵؛ المغازی، ج۲، ص‌۴۴۹.</ref> [[رسول‌خدا]] در ضمن کار [[رجز]] می‌خواند و چون انصار می‌خواندند: {{عربی|"نحن الذین بایعوا محمداً على الجهاد ما بقينا أَبداً"}}، می‌فرمود: {{متن حدیث|لاَ عَيْشَ إِلاَّ عَيْشُ اَلْآخِرَةِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَ اَلْمُهَاجِرِينَ}}.<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۳، ص‌۱۰۴۸؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۳۴‌ـ‌۴۳۵.</ref> پیامبر {{صل}} برای اینکه مسلمانان دچار مشکل نشوند، از هرگونه حرکت تنش‌زا جلوگیری می‌فرمود. [[کعب ‌بن مالک]] شاعر، [[نقل]] می‌کند که ما بنی‌سلمه‌ای‌ها که در یک طرف بودیم، رجز می‌خواندیم و حفر می‌کردیم. رسول‌خدا خواسته بود تا چیزی نسرایم. از حسّان شاعر نیز چنین خواسته بود تا مایه سرشکستگی و رنجش دیگران نشود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref> مسلمانان تا زمانی که پیامبر[[دست]] از کار نمی‌کشید، کار می‌کردند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> [[زمان]] حفر خندق چندان روشن نیست؛ اما برخی با توجه به چند عنصر، برآنند که مسلمانان در مدت ۹ یا ۱۰ روز آن را کنده‌اند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳.</ref> از طول، عرض و عمق خندق نیز اطلاعی در دست نیست. به [[استنباط]] برخی نویسندگان، طول خندق در حدود ۵ / ۵ کیلومتر و عرض و عمق آن به‌اندازه‌ای بود که سواره یا پیاده‌ای نتواند از آن بجهد، یا ازسویی پایین برود و از سوی دیگر بالا بیاید. شاید حدود ۱۰ متر عرض و ۵ متر عمق داشته است.<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص‌۳۸۲.</ref> برخی محققان طول [[خندق]] را حدود ۵۰۰۰ ذرع و عرض آن را ۹ ذرع و عمق آن را ۷ ذرع، دانسته به هر ۱۰ تن جنگ‌جو، به‌طور معدل ۴۰ ذرع<ref>پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۲.</ref> از جهت طول می‌رسید. دیگران طول خندق را تقریباً ۵ / ۵ کیلومتر، عرض آن را ۵ / ۴ و متوسط عمق آن را سه متر و اندی [[محاسبه]] کرده‌اند، و هر‌فردی عملاً کندن سه متر مربع را عهده‌دار بوده است.<ref>غزوة الخندق، ص‌۷۶.</ref> هرچند از نظر واقدی خندق به قامت یک [[انسان]] بود؛<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶.</ref> ولی معلوم نیست این عمق در تمام طول خندق رعایت شده باشد.
[[گزینش]] منطقه شمالی مدینه که به عنوان میدان نمایشی برای کارهای نظامی [[سپاه اسلام]] بود، از نظر نظامی درست بود؛ زیرا تنها ناحیه [[بازی]] بود که هر سپاهی که قصد مدینه را داشت به ناچار از آنجا می‌گذشت و جز آن سمت، دیگر اطراف مدینه به‌وسیله درختان خرما و درختان انبوه دیگر و بناهای متصل به هم و موانع طبیعی چون سنگلاخ‌های واقم، [[حرّه]] و بِرّه و کوه عسیر احاطه شده بود که به نیروی [[احزاب]] اجازه [[اقدام]] مطلوب، یا امکان دست یازیدن به مانورهای وسیع را نمی‌داد. و در نتیجه می‌بایست از شمال به مدینه [[هجوم]] ببرند و این همان جهتی بود که [[پیغمبر اسلام]] [[دستور]] حفر خندق و [[دفاع]] از آن را داد.<ref> پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۱.</ref> گفته‌اند که [[پیامبر]] [[خندق]] را از اجُم الشَّیخین از ‌طرف [[بنی‌حارثه]] خط‌کشی کرد تا به مَذاد رسید؛ سپس حفر آن را، [[مهاجران]] از [[ناحیه]] راتج تا [[کوه]] ذُباب، و [[انصار]] از ناحیه ذُباب تا [[جبل]] بنی‌عبید، و [[طایفه]] بنی‌عبدالاشهل از انصار از ناحیه راتج تا پشت [[مسجد]]، واقع در پشت کوه سلع، و [[بنی‌دینار]] از انصار، از ناحیه جُرْبا تا محل [[خانه]] ابن ‌ابی‌الجَنوب به‌دست گرفتند و با تلاش شبانه‌روزی، در ۶ [[روز]] آن را به پایان رساندند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> پیامبر {{صل}} در آغاز حفر ‌خندق، [[مسلمانان]] را به تلاش و [[کوشش]] فراخواند و به آنان در‌صورت [[پایداری]]، [[وعده]] [[پیروزی]] داد <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و خود نیز برای [[ترغیب]] مسلمانان، با‌ تمام توان کار می‌کرد و با [[فروتنی]] توصیف نشدنی، [[خاک]] بر پشت خود حمل می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که تمام لباسش خاک‌آلود می‌شد.<ref>سبل‌الهدی، ج۴، ص۳۶۵؛ المغازی، ج۲، ص‌۴۴۹.</ref> [[رسول‌خدا]] در ضمن کار [[رجز]] می‌خواند و چون انصار می‌خواندند: {{عربی|"نحن الذین بایعوا محمداً على الجهاد ما بقينا أَبداً"}}، می‌فرمود: {{متن حدیث|لاَ عَيْشَ إِلاَّ عَيْشُ اَلْآخِرَةِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَ اَلْمُهَاجِرِينَ}}.<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۳، ص‌۱۰۴۸؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۳۴‌ـ‌۴۳۵.</ref> پیامبر {{صل}} برای اینکه مسلمانان دچار مشکل نشوند، از هرگونه حرکت تنش‌زا جلوگیری می‌فرمود. [[کعب ‌بن مالک]] شاعر، [[نقل]] می‌کند که ما بنی‌سلمه‌ای‌ها که در یک طرف بودیم، رجز می‌خواندیم و حفر می‌کردیم. رسول‌خدا خواسته بود تا چیزی نسرایم. از حسّان شاعر نیز چنین خواسته بود تا مایه سرشکستگی و رنجش دیگران نشود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref> مسلمانان تا زمانی که پیامبر[[دست]] از کار نمی‌کشید، کار می‌کردند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> [[زمان]] حفر خندق چندان روشن نیست؛ اما برخی با توجه به چند عنصر، برآنند که مسلمانان در مدت ۹ یا ۱۰ روز آن را کنده‌اند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳.</ref> از طول، عرض و عمق خندق نیز اطلاعی در دست نیست. به [[استنباط]] برخی نویسندگان، طول خندق در حدود ۵ / ۵ کیلومتر و عرض و عمق آن به‌اندازه‌ای بود که سواره یا پیاده‌ای نتواند از آن بجهد، یا ازسویی پایین برود و از سوی دیگر بالا بیاید. شاید حدود ۱۰ متر عرض و ۵ متر عمق داشته است.<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص‌۳۸۲.</ref> برخی محققان طول [[خندق]] را حدود ۵۰۰۰ ذرع و عرض آن را ۹ ذرع و عمق آن را ۷ ذرع، دانسته به هر ۱۰ تن جنگ‌جو، به‌طور معدل ۴۰ ذرع<ref>پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۲.</ref> از جهت طول می‌رسید. دیگران طول خندق را تقریباً ۵ / ۵ کیلومتر، عرض آن را ۵ / ۴ و متوسط عمق آن را سه متر و اندی [[محاسبه]] کرده‌اند، و هر‌فردی عملاً کندن سه متر مربع را عهده‌دار بوده است.<ref>غزوة الخندق، ص‌۷۶.</ref> هرچند از نظر واقدی خندق به قامت یک [[انسان]] بود؛<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶.</ref> ولی معلوم نیست این عمق در تمام طول خندق رعایت شده باشد.


دسته‌ای از [[منافقان]]، به رغم [[دستور پیامبر]] {{صل}}، با [[سستی]] و کندی کار می‌کردند و گاه بدون اجازه [[پیامبر]] و پنهانی نزد [[خانواده]] خویش می‌رفتند؛ ولی [[مؤمنان]] جز به [[ضرورت]] و با اجازه پیامبر محل کار را ترک نمی‌کردند و پس از انجام کار خود بی‌درنگ به محل کار بازمی‌گشتند.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۳۴.</ref> [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>؛ سپس درباره منافقانی که بدون [[اذن]] دست از کار می‌کشیدند و می‌رفتند فرموده است: {{متن قرآن|لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳-۶۴.</ref> در حفر [[خندق]]، هر یک از [[قبایل]] [[انصار]] و [[مهاجران]] بر سر [[سلمان]] که مردی [[قوی]] و پرکار بود <ref> تاریخ دمشق، ج‌۲۱، ص‌۴۰۸.</ref> به [[نزاع]] برخاسته و سلمان را از خود می‌دانستند؛ ولی [[رسول‌خدا]] فرمود: سلمان از ما [[اهل‌بیت]] است.<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱‌ـ‌۹۲.</ref> به [[نقل]] [[جابر بن عبدالله]]، او در حفر خندق به [[تنهایی]] ۵ ذرع در ۵ ذرع را کند و پس از [[فراغت]] در [[تأیید]] نظر پیامبر، {{عربی|"لا عیشَ إِلاّ عیشُ‌ الآخره"}}، را تکرار کرد.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref> در حفر خندق [[مسلمانان]] با صخره‌ای مواجه شدند که شکستن آن غیر ممکن بود؛ ازاین‌رو سلمان نزد پیامبر رفت تا چاره‌ای بیندیشد، یا مسیر خندق را [[تغییر]] دهد. به نقل [[حذیفه]] پیامبر {{صل}} با سه ضربه کلنگ، سنگ را [[شکست]] و هر بار نوری به سه جهت درخشید و مسلمانان[[تکبیر]] گفتند.<ref>الطبقات، ج‌۴، ص‌۶۲‌ـ‌۶۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.</ref> سلمان که با چشمانش نورها را می‌پایید از [[حضرت]] در این مورد پرسید. پیامبر {{صل}} فرمود: که در یکی از آن نورها، مداین‌کسری و شهرهای آن و در دیگری بلاد [[روم]] و [[شام]] و در سومی [[یمن]] و قصرهای آن برایم آشکار شد.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۹‌ـ‌۴۰۰.</ref> و سپس به [[وصف]] قصرهای [[مداین]] پرداخت؛ به‌گونه‌ای که گویا آن را از نزدیک دیده‌بود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰.</ref> این خبر حکایت از [[گسترش اسلام]] در این مناطق داشت. [[بیهقی]] مواردی از پیش‌گویی‌های متعدد [[پیامبر]] را به هنگام حفر [[خندق]] ذکر کرده‌است.<ref>دلایل النبوه، ص‌۴۱۵‌ـ‌۴۲۱.</ref> این [[پیش‌گویی‌ها]] چنان بشارت‌آمیز بود که چون [[مؤمنان]]، [[سپاه]] [[احزاب]] را دیدند گفتند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ التبیان، ج‌۸‌، ص‌۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.</ref> پس از حفر خندق برای آن، معبرهایی قرار دادند و بر هر معبر، نگهبانانی گماشته، فرمان‌دهی نگهبانان را به [[زبیر بن عوام]] سپردند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>
دسته‌ای از [[منافقان]]، به رغم [[دستور پیامبر]] {{صل}}، با [[سستی]] و کندی کار می‌کردند و گاه بدون اجازه [[پیامبر]] و پنهانی نزد [[خانواده]] خویش می‌رفتند؛ ولی [[مؤمنان]] جز به [[ضرورت]] و با اجازه پیامبر محل کار را ترک نمی‌کردند و پس از انجام کار خود بی‌درنگ به محل کار بازمی‌گشتند.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۳۴.</ref> [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>؛ سپس درباره منافقانی که بدون [[اذن]] دست از کار می‌کشیدند و می‌رفتند فرموده است: {{متن قرآن|لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳-۶۴.</ref> در حفر [[خندق]]، هر یک از [[قبایل]] [[انصار]] و [[مهاجران]] بر سر [[سلمان]] که مردی [[قوی]] و پرکار بود <ref> تاریخ دمشق، ج‌۲۱، ص‌۴۰۸.</ref> به [[نزاع]] برخاسته و سلمان را از خود می‌دانستند؛ ولی [[رسول‌خدا]] فرمود: سلمان از ما [[اهل‌بیت]] است.<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱‌ـ‌۹۲.</ref> به [[نقل]] [[جابر بن عبدالله]]، او در حفر خندق به [[تنهایی]] ۵ ذرع در ۵ ذرع را کند و پس از [[فراغت]] در [[تأیید]] نظر پیامبر، {{عربی|"لا عیشَ إِلاّ عیشُ‌ الآخره"}}، را تکرار کرد.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref> در حفر خندق [[مسلمانان]] با صخره‌ای مواجه شدند که شکستن آن غیر ممکن بود؛ ازاین‌رو سلمان نزد پیامبر رفت تا چاره‌ای بیندیشد، یا مسیر خندق را [[تغییر]] دهد. به نقل [[حذیفه]] پیامبر {{صل}} با سه ضربه کلنگ، سنگ را [[شکست]] و هر بار نوری به سه جهت درخشید و مسلمانان[[تکبیر]] گفتند.<ref>الطبقات، ج‌۴، ص‌۶۲‌ـ‌۶۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.</ref> سلمان که با چشمانش نورها را می‌پایید از [[حضرت]] در این مورد پرسید. پیامبر {{صل}} فرمود: که در یکی از آن نورها، مداین‌کسری و شهرهای آن و در دیگری بلاد [[روم]] و [[شام]] و در سومی [[یمن]] و قصرهای آن برایم آشکار شد.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۹‌ـ‌۴۰۰.</ref> و سپس به وصف قصرهای [[مداین]] پرداخت؛ به‌گونه‌ای که گویا آن را از نزدیک دیده‌بود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰.</ref> این خبر حکایت از [[گسترش اسلام]] در این مناطق داشت. [[بیهقی]] مواردی از پیش‌گویی‌های متعدد [[پیامبر]] را به هنگام حفر [[خندق]] ذکر کرده‌است.<ref>دلایل النبوه، ص‌۴۱۵‌ـ‌۴۲۱.</ref> این [[پیش‌گویی‌ها]] چنان بشارت‌آمیز بود که چون [[مؤمنان]]، [[سپاه]] [[احزاب]] را دیدند گفتند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ التبیان، ج‌۸‌، ص‌۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.</ref> پس از حفر خندق برای آن، معبرهایی قرار دادند و بر هر معبر، نگهبانانی گماشته، فرمان‌دهی نگهبانان را به [[زبیر بن عوام]] سپردند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>


در حفر خندق [[عمار]] نیز چون دیگر [[مسلمانان]] می‌کوشید و بیش از دیگران کار می‌کرد و باری بیشتر برمی‌داشت. پیامبر {{صل}} در‌حالی‌که [[خاک]] از سر و رویش می‌فشاند، فرمود: پسر [[سمیه]]! تو را گروه [[ستمگر]] خواهند کشت.<ref> البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۱۷۱.</ref> مسلمانان هشتم [[ذی‌قعده]] در محل مستقر شدند. شمار مسلمانان را ۷۰۰ <ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۱۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.</ref> نفر، ۱۰۰۰ <ref> وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.</ref> یا ۳۰۰۰ نفر <ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۳.</ref> نوشته‌اند، آنان‌که شمار فراوان را ذکر کرده‌اند با این توجیه می‌پذیرند که در حفر خندق تنها مردان نبودند که کار می‌کردند، بلکه افراد ۱۴‌ساله به بالا نیز حضور داشتند.<ref> السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۶.</ref> اما اینان پس‌از حفر، به [[دستور پیامبر]] {{صل}} بازگشتند و شمار سپاه به حدود ۱۰۰۰ نفر کاهش یافت.<ref> غزوة الخندق، ص‌۹۰.</ref> پیامبر {{صل}} [[پرچم]] [[مهاجران]] را به‌دست [[زید بن حارثه]] و [[پرچم]] [[انصار]] را به‌دست [[سعد ‌بن عباده]] داد.<ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۹.</ref> و [[عبدالله ‌بن ام‌مکتوم]] را به جای خویش در [[مدینه]] گذاشت <ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۸.</ref> و سپس به‌سوی [[خندق]] رفت. سه‌تن از [[همسران پیامبر]] {{صل}} به نوبت در خندق بودند و بقیه در کوشک [[بنی‌حارثه]] که از همه مصون‌تر بود،<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۵۴.</ref> یا در مُسیر، برجی در [[بنی‌زریق]]، که سخت [[استوار]] بود، یا در [[برج]] فارع بودند.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>[[زنان]] و [[فرزندان]] [[مسلمان]] در برج‌های خود جای گرفتند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰‌ـ‌۴۵۱.</ref> [[پیامبر]] {{صل}} [[خیمه‌گاه]] خویش را در ذُباب برپا کرد و در‌آنجا استقرار یافت.<ref> تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۶۲‌.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
در حفر خندق [[عمار]] نیز چون دیگر [[مسلمانان]] می‌کوشید و بیش از دیگران کار می‌کرد و باری بیشتر برمی‌داشت. پیامبر {{صل}} در‌حالی‌که [[خاک]] از سر و رویش می‌فشاند، فرمود: پسر [[سمیه]]! تو را گروه [[ستمگر]] خواهند کشت.<ref> البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۱۷۱.</ref> مسلمانان هشتم [[ذی‌قعده]] در محل مستقر شدند. شمار مسلمانان را ۷۰۰ <ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۱۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.</ref> نفر، ۱۰۰۰ <ref> وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.</ref> یا ۳۰۰۰ نفر <ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۳.</ref> نوشته‌اند، آنان‌که شمار فراوان را ذکر کرده‌اند با این توجیه می‌پذیرند که در حفر خندق تنها مردان نبودند که کار می‌کردند، بلکه افراد ۱۴‌ساله به بالا نیز حضور داشتند.<ref> السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۶.</ref> اما اینان پس‌از حفر، به [[دستور پیامبر]] {{صل}} بازگشتند و شمار سپاه به حدود ۱۰۰۰ نفر کاهش یافت.<ref> غزوة الخندق، ص‌۹۰.</ref> پیامبر {{صل}} [[پرچم]] [[مهاجران]] را به‌دست [[زید بن حارثه]] و [[پرچم]] [[انصار]] را به‌دست [[سعد ‌بن عباده]] داد.<ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۹.</ref> و [[عبدالله ‌بن ام‌مکتوم]] را به جای خویش در [[مدینه]] گذاشت <ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۸.</ref> و سپس به‌سوی [[خندق]] رفت. سه‌تن از [[همسران پیامبر]] {{صل}} به نوبت در خندق بودند و بقیه در کوشک [[بنی‌حارثه]] که از همه مصون‌تر بود،<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۵۴.</ref> یا در مُسیر، برجی در [[بنی‌زریق]]، که سخت [[استوار]] بود، یا در [[برج]] فارع بودند.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>[[زنان]] و [[فرزندان]] [[مسلمان]] در برج‌های خود جای گرفتند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰‌ـ‌۴۵۱.</ref> [[پیامبر]] {{صل}} [[خیمه‌گاه]] خویش را در ذُباب برپا کرد و در‌آنجا استقرار یافت.<ref> تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۶۲‌.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش